Announcement

Collapse
No announcement yet.

Events/Havades

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • با اظهارات پسر ۷ ساله ، عامل جنايت چمداني شناخته شد.رسيدگي به ماجراي اين قتل چمداني با وجود اعترافات گمراه كننده عامل جنايت در دستور كار قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت.



    بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۲ ظهر هشتم بهمن ماه سال ۸۳ مردي جوان كه در حال گذر از حاشيه اتوبان قزوين _ كرج بود به چمدان كرم رنگي برخورد كه پيكر زن جواني داخل آن بود.وقتي تيم تجسس پليس به بالاي سر چمدان اعزام شدند و درآن را باز كردند پيكر زن ۲۷ ساله اي را ديدند كه پاهايش را با طنابي بسته بودند و دور گردنش طنابي را گره زده بودند به گونه اي كه مشخص مي كرد او را خفه كرده اند.جسد زن ناشناس به بهشت سكينه برده شد و در شاخه تحقيقي پليس كارآگاهان پي بردند مردي ۴ ساعت قبل از كشف قتل چمداني به كلانتري كمالشهر رفته و خواستار رديابي همسر ناپديد شده اش با نام «سهيلا سعيدي» شده است.شوهر «سهيلا» با جنايي شدن ماجراي ناپديد شدن وي تحت بازجويي قرار گرفت و گفت: ساعت ۶ صبح هفتم بهمن ماه همسرم من را از خواب بيدار كرد تا به سر كار بروم وقتي از خانه خارج شدم «سهيلا» نزد پسرم بود تا اينكه ساعت ۴ بعدازظهر به خانه برگشتم، پسرم تنها بود وقتي پرسيدم كه مادرت كجا است؟ شنيدم كه از وقتي او از خواب بيدار شده است «سهيلا» در خانه نبود، حتي پسرم وقتي براي خوردن صبحانه مي خواست چاي درست كند دستش را سوزانده بود.



    شاهد ۷ ساله جنايت



    ۱۸ روز بعد، پليس به شاهد ۷ ساله اين جنايت برخورد كه مي گفت به خاطر ترس از پدرش سكوت كرده است و همه جزئيات قتل مادرش را ديده است.

    اين پسر بچه به كارآگاهان گفت: «شب قتل ميهمان داشتيم، وقتي آنان رفتند سر اعتياد پدرم بين آن دو درگيري به وجود آمد من براي رهايي از اين داد و فريادها به اتاقم رفتم تا بخوابم، ناگهان صداي جيغ مادرم را شنيدم با نگراني بيرون دويدم، آن دو در حياط بودند.»وي افزود: «ديدم كه پدرم طناب قرمزرنگي دور گردن مادرم انداخته است، وقتي مادرم بي جان روي زمين افتاد، پدرم آن را داخل چمداني گذاشت و چمدان را در حياط گذاشت سپس سراغ من آمد و تهديدم كرد به كسي از ماجراي قتل مادرم نگويم.»شاهد خردسال جنايت چمداني گفت: «هر دو خوابيديم، صبح كه بيدار شدم ديدم از پدرم و چمدان اثري نيست، خواستم به كوچه بروم و با دوستانم بازي كنم اما درها قفل بودند، از راه پشت بام به خانه همسايه رفتم و با دوستم به كوچه رفتيم من در حين بازي به دوستم گفتم كه مادرم به دست پدرم خفه شد و خواستم به كسي چيزي نگويد.»پسر ۷ ساله «سهيلا» ادامه داد: «وقتي پدرم برگشت و من را خارج از خانه ديد دعوايم كرد و فهميد كه به دوستم ماجرا را گفته ام به خاطر همين با سيخ دستم را داغ گذاشت و هيچ گاه دستم در جريان درست كردن چاي يا تخم مرغ نسوخته است.»با ادعاهاي هولناك پسربچه زوج جوان، پليس و دادگاه شوهر «سهيلا» را عامل قتل چمداني شناختند و اين در حالي بود كه با وجود مطابقت ادعاهاي شاهد جنايت با ردپاهاي به دست آمده در چمدان و علايم روي جسد، حسين دخالت در قتل همسرش را نمي پذيرفت



    Comment


    • زن‌ پرستاري‌ كه‌ مهريه‌اش‌ 1355 شاخه‌ گل‌ سرخ‌ بود به‌ دادگاه‌ خانواده‌ 2 مراجعه‌ كرد و خواستار طلاق‌ از شوهر خيانتكارش‌ شد
      وي‌ گفت‌: شوهرم‌ جراح‌ زيبايي‌ بيني‌ است‌ و من‌ آمده‌ام‌ تا مهريه‌ام‌ را به‌ اجرا بگذارم‌. چون‌ او با دختر جواني‌ آشنا شده‌ و پنهاني‌ او را صيغه‌ كرده‌ است‌!

      اين‌ مرد جراح‌ وقتي‌ فهميد كه‌ همسرش‌ تقاضاي‌ طلاق‌ داده‌ و مهريه‌اش‌ را به‌ اجرا گذاشته‌ يك‌ كاميون‌ حامل‌ گل‌ رز )1355 شاخه‌ گل‌( به‌ در خانه‌ مادرزنش‌ در منطقه‌ شهرك‌ غرب‌ فرستاد تا به‌ اين‌ ترتيب‌ مهريه‌ همسرش‌ را پرداخته‌ باشد! اين‌ زن‌ پرستار كه‌ 29 ساله‌ است‌ ديروز در راهروي‌ دادگاه‌ خانواده‌ 2 تهران‌ با گريه‌ به‌ خبرنگار ما گفت‌: من‌ پرستار هستم‌ و در يك‌ بيمارستان‌ دولتي‌ كار مي‌كنم‌. سه‌ سال‌ پيش‌ يكي‌ از دوستانم‌ جواني‌ را به‌ من‌ معرفي‌ كرد و گفت‌ دكتر جراح‌ بيني‌ است‌. من‌ با اين‌ جوان‌ كه‌ در آن‌ موقع‌ 34 ساله‌ بود، آشنا شدم‌ و اين‌ آشنايي‌ دو سال‌ به‌ طول‌ انجاميد. در اين‌ مدت‌ سخت‌ به‌ هم‌ علاقه‌مند شده‌ بوديم‌ و روز به‌ روز ارتباط‌ من‌ و او كه‌ در يك‌ بيمارستان‌ خصوصي‌ كار مي‌كرد صميمي‌تر شد، چون‌ روحيات‌ مشابهي‌ داشتيم‌. تا اينكه‌ دكتر به‌ همراه‌ خانواده‌اش‌ به‌ خواستگاري‌ام‌ آمد. محمد در يك‌ خانواده‌ متوسط بزرگ‌ شده‌ بود، اما پدر و مادر من‌ هر دو تحصيلكرده‌ و پولدار بودند. مراسم‌ عقد و عروسي‌ مفصلي‌ گرفتيم‌ و زندگي‌ مشتركمان‌ را آغاز كرديم‌. اوايل‌ زندگي‌ خوبي‌ داشتيم‌. من‌ هميشه‌ دوست‌ داشتم‌ مهريه‌ام‌ گل‌ سرخ‌ باشد بخاطر همين‌ به‌ تعداد سال‌ تولدم‌ شاخه‌ گل‌ سرخ‌ تعيين‌ كردم‌ و محمد هم‌ قبول‌ كرد.

      هردويمان‌ خود را خوشبخت‌ مي‌ديديم‌. يك‌ روز محمد از من‌ خواست‌ از پدرم‌ پولي‌ قرض‌ بگيرم‌ تا او بتواند مطب‌ بزند و مستقل‌ كار كند. به‌ من‌ قول‌ داد كه‌ اگر وضع‌ مالي‌اش‌ خوب‌ بشود، قرضش‌ را برمي‌گرداند. من‌ هم‌ بخاطر خوشبختي‌مان‌ از پدرم‌ پول‌ قرض‌ گرفتم‌ و محمد يك‌ واحد بزرگ‌ خريد و بطور مستقل‌ كارش‌ را شروع‌ كرد كه‌ در مدت‌ كمي‌ وضع‌ مالي‌اش‌ از اين‌ رو به‌ آن‌ رو شد.
      اين‌ زن‌ جوان‌ ادامه‌ داد: چند روزي‌ بود كه‌ اخلاق‌ محمد تغيير كرده‌ بود. شب‌ها دير به‌ خانه‌ مي‌آمد. هر وقت‌ از او مي‌پرسيدم‌ كجا بودي‌? مي‌گفت‌ مريض‌ داشتم‌ و... با بي‌ميلي‌ و بي‌تفاوتي‌ با من‌ رفتار مي‌كرد. مطمئن‌ بودم‌ كه‌ اتفاقي‌ افتاده‌ كه‌ محمد اينقدر عوض‌ شده‌ است‌. سه‌ شب‌ بود كه‌ به‌ خانه‌ نمي‌آمد و مي‌گفت‌ كه‌ عمل‌ دارد. من‌ هم‌ شك‌ كردم‌ و با موبايلش‌ تماس‌ گرفتم‌ ولي‌ خاموش‌ بود. تلفن‌ مطب‌ را هم‌ جواب‌ نمي‌داد. فرداي‌ آن‌ روز كه‌ به‌ خانه‌ آمد به‌ او گفتم‌ چرا به‌ من‌ دروغ‌ مي‌گويي‌! هر اتفاقي‌ افتاده‌ برايم‌ تعريف‌ كن‌.
      محمد آن‌ شب‌ در كمال‌ ناباوري‌ حرفي‌ به‌ من‌ زد كه‌ تمام‌ وجودم‌ لرزيد. به‌ من‌ گفت‌ كه‌ چند روز پيش‌ دختري‌ به‌ مطبش‌ آمده‌ و از او خواسته‌ كه‌ بيني‌اش‌ را عمل‌ كند. شوهرم‌ جراحي‌ روي‌ بيني‌ او را انجام‌ داده‌ و همين‌ موضوع‌ باعث‌ آشنايي‌ آنها شده‌ است‌. محمد مي‌گفت‌ كه‌ خودش‌ نمي‌داند چطور عاشق‌ اين‌ دختر شده‌ است‌. بعد فهميدم‌ شوهرم‌ چند روز پيش‌ هم‌ به‌ همراه‌ مادرش‌ به‌ خواستگاري‌ اين‌ دختر رفته‌ و با شناسنامه‌ جعلي‌ او را صيغه‌ كرده‌ است‌.
      محمد در كمال‌ ناباوري‌ به‌ من‌ گفت‌: به‌ نامزدم‌ گفته‌ام‌ كه‌ يك‌ ازدواج‌ ناموفق‌ داشته‌ام‌ و او هم‌ اين‌ موضوع‌ را به‌ پدر و مادرش‌ نگفته‌ حالا از تو خواهش‌ مي‌كنم‌ از زندگي‌ من‌ بيرون‌ بروي‌...!

      ديگر طاقت‌ شنيدن‌ اين‌ حرف‌هاي‌ كثيف‌ شوهرم‌ را نداشتم‌. فرداي‌ آن‌ روز به‌ دادگاه‌ خانواده‌ آمدم‌ و درخواست‌ طلاق‌ دادم‌. چون‌ محمد ديگر مرا نمي‌خواست‌. مهريه‌ام‌ را هم‌ به‌ اجرا گذاشتم‌ چون‌ مي‌خواستم‌ او را اذيت‌ كنم‌. اصلاص فكر نمي‌كردم‌ كه‌ محمد بتواند 1355 شاخه‌ گل‌ رز تهيه‌ كند، اما آنقدر عاشق‌ آن‌ دختر شده‌ كه‌ بخاطر به‌ دست‌ آوردن‌ او و براي‌ اينكه‌ آبرويش‌ پيش‌ آن‌ دختر نرود، با زندگي‌ من‌ اين‌گونه‌ بازي‌ كرد.

      من‌ بعد از آن‌ روز به‌ خانه‌ مادر و پدرم‌ رفتم‌ و ماجرا را برايشان‌ تعريف‌ كردم‌. پدرم‌ به‌ من‌ گفت‌ مهم‌ نيست‌. شوهرت‌ لياقت‌ همسري‌ تو را ندارد. بدون‌ اينكه‌ به‌ شوهرت‌ چيزي‌ بگويي‌ يا دردسري‌ برايش‌ درست‌ كني‌، از زندگي‌ اش‌ بيرون‌ بيا، يك‌ روز پشيمان‌ خواهد شد و حسرت‌ با تو بودن‌ را خواهد خورد....

      با اينكه‌ برايم‌ سخت‌ بود، اما حرف‌ پدرم‌ را گوش‌ كردم‌ و ديگر هيچ‌ اصراري‌ براي‌ ادامه‌ زندگي‌ با محمد نكردم‌. دو هفته‌ بعد در كمال‌ ناباوري‌ يك‌ راننده‌ كاميون‌ يك‌ نامه‌ به‌ دستم‌ داد كه‌ محمد در آن‌ نوشته‌ بود: مهريه‌ات‌ را فرستادم‌، يك‌ سكه‌ هم‌ داخل‌ پاكت‌ است‌
      چون‌ مهريه‌ام‌ 1355 شاخه‌ گل‌ رز و يك‌ سكه‌ طلا بود مرا ببخش‌ و فراموشم‌ كن‌




      Comment


      • يك پزشك جوان پس از بازداشت از سوي پليس، وقتي در برابر بازپرس جنايي تهران قرار گرفت، جزئيات تكان دهنده خريد و فروش نوزادان را فاش كرد


        رسيدگي به پرونده ربوده شدن و خريد و فروش نوزادان از ۲ سال قبل به دنبال دريافت گزارشهايي توسط پليس آگاهي انجام مي شود.يك زن وقتي پس از گذشت چند ماه از پرداخت پول به يكي از رابطان اعضاي باند خريد و فروش نوزاد متوجه شد او حاضر به دادن مدارك شناسايي نوزاد مورد معامله به وي نيست، با مراجعه به دادگاه شكايتي را مطرح كرد.اين زن وقتي در برابر بازپرس شعبه سوم دادسراي شهر ري قرار گرفت، پرده از فعاليتهاي تبهكارانه اعضاي يك باند سازمان يافته در زمينه معاملات نوزادان تازه متولد شده برداشت.بر اساس اين شكايت، مأموران پليس آگاهي شهر ري با تجسس هاي گسترده خود تعدادي از پرستاران و كارمندان اداره ثبت احوال را بازداشت كردند.در جريان تحقيق از اين متهمان، رد پاي چند پزشك زن و مرد نيز در اين ماجرا به دست آمد.پيگيريهاي جدي تر درباره ماجراي خريد و فروش نوزادان در بيمارستانهاي مختلف تهران و شهرهاي اطراف تهران هنگامي جدي تر شد كه پرستاري پس از سيزدهمين زايمان يك زن با مراجعه به او ادعا كرد نوزادش مرده متولد شده است.اين مادر كه با شنيدن خبر نوزادش شوكه شده بود، با مراجعه به پليس شكايتي را در اين باره طرح كرد.وي در شكايت خود گفت: من تاكنون سيزده بار زايمان كرده ام، هيچ يك از فرزندانم هيچ مشكلي نداشتند و همگي سالم به دنيا آمده اند

        در طايفه ما تاكنون سابقه نداشته نوزادي مرده متولد شود. پرستاران و مسؤولان بيمارستان بايد جسد نوزادم را به من نشان دهند. آنها مدعي هستند كه نوزادم را دفن كرده اند. مگر مي شود بدون اجازه والدين نوزاد فوت شده او را دفن كرد؟درحالي كه بررسي هاي فني پليس درباره ابعاد مختلف اين پرونده ادامه داشت، مرد سالخورده اي با مراجعه به بازپرس پرونده راز خريدن نوازد دختري را فاش كرد.وقتي پرونده ربوده شدن ۶۷ نوزاد براي پيگيريهاي بيشتر به شعبه ششم دادسراي جنايي تهران فرستاده شد، بازپرس قيصري اين مرد را براي انجام بازجويي ها درباره جزئيات اين معامله به دادسرا فرا خواند.وي پس از حضور در دادسرا گفت: وقتي پس از گذشت چند سال ازدواج پسرم آنها صاحب فرزندي نشدند، تصميم گرفتيم براي حفظ كانون خانواده آنها نوزادي را از شيرخوارگاه برايشان بگيريم، ولي نظام كاغذبازي و سختگيريهاي بسيار مسؤولان بهزيستي باعث شد تا به طريق غير قانوني براي گرفتن نوزادي اقدام كنيم. از طريق يكي از دوستانمان نشاني يك پزشك عمومي را كه قادر بود با دريافت مبلغي اين كار را انجام دهد، به دست آورديم.وقتي به مطب او در شرق تهران رفتيم، او درخواست ۵‎/۵ ميليون تومان براي بچه و ۵ ميليون تومان هم براي تهيه مدارك شناسايي و گواهي تولد بيمارستان كرد. ما براي حفظ زندگي پسرمان حاضر شديم اين مبلغ را بپردازيم. آنها نوزاد دختري را به ما دادند، ولي براي ارائه شناسنامه چند هفته وقت خواستند، ما هم قبول كرديم، ولي از آن به بعد هر بار به آنها مراجعه كرديم، ادعا كردند چون چند تن از اعضاي باند دستگير شده اند، نمي توانند اين كار را انجام دهند تا اينكه مدتي قبل پسرم به طور ناگهاني فوت كرد


        ما هم تصميم گرفتيم نوزاد دختر را كه هنوز شناسنامه ندارد، به مادرش برگردانيم، تا اينكه در جريان ماجراي دزديده شدن و خريد و فروش نوزادان قرار گرفتيم.بدين ترتيب با دستورات بازپرس پرونده، يك پزشك عمومي به عنوان متهم بازداشت شد.وي در اين باره گفت: قرارها در مطب من گذاشته مي شد. متقاضيان بچه ها از طريق دوستان و آشنايانمان به ما معرفي مي شدند. در جريان اين معاملات قرارمان اين بود كه كسي از چگونگي انتقال نوزادان اطلاعي نداشته باشد. قيمت نوزادان را يك پرستار زن تعيين مي كرد. من نمي دانستم او بچه ها را از كجا مي آورد. او ابتدا ادعا مي كرد نوزادان متعلق به دختران فراري هستند كه حاضر به نگهداري نوزادان خود نيستند و با دريافت مبلغي حاضر مي شوند نوزاد خود را بفروشند.در اين ميان قيمت دختران بيشتر تعيين مي شد، چون اين زن پرستار ادعا داشت به خاطر تفكرات سنتي جامعه اغلب مردان از پذيرش پسران خودداري مي كنند.شناسنامه ها را هم مردي كه در اداره ثبت احوال مشغول به كار بود، تهيه مي كرد. در اين ميان تعداد زيادي زن و مرد دخالت داشتند و هيچ كس از واقعيت ماجرا اطلاع دقيقي نداشت. ۶ مورد از معاملات خريد و فروش نوزادان در مطب ما انجام شد. البته مطب من يكي از پاتوقها بود. آنها در نقاط مختلف تهران پاتوقهايي داشتند و در يك زمان ممكن بود به طور همزمان كار انتقال چند نوزاد را انجام دهند.يك بار وقتي به طور سرزده به نشاني خانه زن پرستار رفتم، او را درحالي ديدم كه دختر جواني را به خانه خود آورده و داشت كار زايمان او را انجام مي داد

        تازه فهميدم كه آنها نوزادان را اينگونه تأمين مي كنند.وقتي كار زايمان تمام شد، او به مادر نوزاد گفت: بچه مرده به دنيا آمد، او رفت و ما نوزاد را به خانواده اي كه متقاضي نوزاد بودند، داديم.در مجموع ما نوزادان را يا از بيمارستانها مي دزديديم، يا مادري پس از تولد نوزادش چون توان نگهداري از او را نداشت، نوزاد را مي بخشيد يا اينكه ادعا مي شد نوزاد مرده به دنيا آمده و مادر با اين خيال مي رفت و نوزاد به فرد متقاضي سپرده مي شد.به گزارش خبرنگار ما، دامنه فعاليت اعضاي اين باند از سال ۱۳۷۷ در نقاط مختلف شهر تهران آغاز شده و تا زمان دستگيري متهمان ادامه داشت



        Comment


        • ماجراي ۵ ساعت دلهره در خيابان مطهري با اقدامات روانكاوي مأموران پليس و آتش نشاني خاتمه يافت.



          اين حادثه كه صبح روز گذشته به وقوع پيوست پسر جواني قصد داشت خودش را از بالاي برج دو گل به پايين بيندازد.بنابر اين گزارش، ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه روز گذشته نگهبان برج دو گل در خيابان مطهري در حالي كه مضطرب بود در تماس با پليس ۱۱۰ ادعا كرد پسر جواني به بهانه رفتن به طبقه نهم به پشت بام رفته و قصد دارد تا خودش را به پايين بيندازد.لحظاتي بعد اكيپي از مأموران كلانتري ۱۰۴ عباس آباد به همراه مسؤول دايره اجتماعي كلانتري در محل حاضر و بررسي هاي خود را آغاز كردند.در بررسي هاي نخست مشخص شد اين جوان ۲۱ ساله به علت اختلافات خانوادگي و بيكاري تصميم به خودكشي گرفته و ساعتي قبل به بهانه رفتن به طبقه نهم و انجام كار اداري وارد پشت بام برج دو گل شده است.



          اين پسر در حالي كه چاقويي در دست داشت مأموران را تهديد كرد در صورتي كه به وي نزديك شوند خود را به پايين خواهد انداخت.لحظاتي بعد چند اكيپ از مأموران آتش نشاني به همراه اورزانس در محل حاضر و تلاش خود را براي نجات پسر جوان آغاز كردند.در حالي كه لحظات به تندي مي گذشت مأموران سعي مي كردند تا پسر جوان را از خودكشي منصرف كنند و اين در حالي بود كه عده زيادي در پايين ساختمان تجمع كرده بودند و تعدادي از آنها نيز در حركتي عجيب از او مي خواستند تا خودش را به پايين اندازد. پسر جوان كه از ديدن جمعيتي كه در پايين ساختمان و اطراف خيابان ايستاده بودند وحشت زده شده بود و گريه مي كرد كه با فرياد از مردم مي خواست كه متفرق شوند.پليس وقتي با اين درخواست پسر جوان روبرو شد سعي كرد تا جمعيت تماشاگر رامتفرق كند ولي هيجان حادثه به حدي بود كه كسي حاضر نبود محل را ترك كند.



          با گذشت سه ساعت از حادثه در حاليكه پسر جوان هر چند لحظه يك بار خود را به لبه بام نزديك مي كرد و يا روي آن مي نشست يك روانپزشك به تيم نجات ملحق شد و او سعي كرد تا با صحبت كردن پسر جوان را از خودكشي منصرف كند.پسر جوان در حالي كه به شدت گريه مي كرد از آنها مي خواست تا برادرش را نزد او بياورند.دقايقي بعد مأموران با اطلاع به برادرش او را به بالاي بام برج آورده و پس از مذاكره طولاني با وي در ساعت ۱۴ موفق به پايين آوردن وي از برج شدند.به گزارش خبرنگار ما، پسر جوان سپس به كلانتري ۱۰۴ عباس آباد منتقل شد و تحقيقات درباره انگيزه او از خودكشي ادامه دارد



          Comment


          • راز دو جنايت هولناك در شيروان پس از گذشت 6 سال با تلاش نيروي انتظامي خراسان شمالي فاش شد

            سال 78، با مراجعه زني به نيروي انتظامي شيروان كه اظهار مي‌كرد، همسرش مدت 5 ماه است كه مفقود شده، تلاش مأموران براي يافتن مفقودي آغاز شد اما هيچ نتيجه‌اي در بر نداشت

            در اين ميان حدود 15 روز قبل بار ديگر پيگيري اين پرونده به جريان افتاد كه بنا به اطلاعات به دست آمده از مخبرين محل، احتمال داده شد كه خود اين زن، همسرش را به قتل رسانده باشد

            بر اين اساس با توجه به اهميت موضوع و امكان وقوع قتل، پرونده مفقوديت مرد 45 ساله دوباره مورد بررسي قرار گرفت و تحقيقات غيرمحسوس در اين باره از سوي كارآگاهان اداره آگاهي شيروان آغاز شد

            ابتدا آموزش‌هاي لازم در خصوص چگونگي برخورد با مظنونان و شيوه‌هاي پليسي به اعضاي اين تيم ارايه شد و سپس مأموران فعاليت خود را آغاز كردند. در اين ميان پسر بزرگتر مرد مفقود شده به عنوان اولين مظنون مورد پرسش كارآگاهان قرار گرفت كه عنوان كرد: مادرم در خصوص مفقود شدن پدرم هر بار موضوع جديدي را مطرح مي‌كند

            پسر مرد مفقود شده در ادامه اظهار كرد: خواهر كوچكم كه الان حدود 14 سال دارد، چند سال قبل عنوان كرده بود كه نمي‌دانم من خواب ديدم يا در بيداري بودم كه مشاهده كردم، مادرم با چوب بر سر پدر زد. بر اين اساس به دنبال اظهارات اين جوان، كارآگاهان پليس، اين زن را كه گم شدن شوهرش را به نيروي انتظامي گزارش داده بود، به آگاهي احضار و مورد بازجويي قرار دادند

            فرمانده انتظامي خراسان شمالي با بيان اين كه كارآگاهان به هنگام فعاليت‌ اطلاعاتي و در جريان تحقيقات متوجه شدند كه دختر جوان اين زن نيز كه حدود 24 سال سن داشته، به مدت چند سال است كه مفقود شده است، افزود: در اين حال اين زن 40 ساله در بازجويي‌ها همچنان بر اين كه همسرش مفقود شده و از او اطلاعي ندارد پافشاري مي‌كرد

            كارآگاهان با انجام يك شگرد پليسي به منزل فرد مذكور رفته و خاك‌هاي بخشي از چاه فاضلاب قديمي را دستكاري كردند. سپس با عنوان اين كه بايد منزل مظنون مورد بازرسي قرار گيرد به همراه وي وارد منزل شدند كه زن مذكور وقتي خاك‌هاي چاه فاضلاب را دست خورده ديد، ناگهان دگرگون شد و راز جنايت را بر ملا كرد

            سردار حسيني گفت كه اين زن همسركش اذعان كرد: به دليل اين كه با همسرم اختلافات خانوادگي داشتم، يك شب كه او و فرزندانم در خواب بودند با چوب بر سرش كوبيده و او را به قتل رساندم و جسدش را داخل حياط در چاه فاضلاب انداختم

            وي افزود: متهم به شوهركشي همچنين در خصوص مفقود شدن دخترش اعتراف كرد: پس از گذشت چند ماه از قتل همسرم متوجه شدم كه دختر بزرگم متوجه ماجراي قتل شده است، بنابراين او را نيز در خواب با همان شيوه به قتل رسانده و جسدش را در داخل چاه انداختم

            فرمانده انتظامي خراسان شمالي به ايسنا گفت: با اعترافات متهم، بلافاصله با كمك نيروهاي آتش نشاني محلي كه توسط نيروهاي انتظامي دستكاري شده بود به عمق 18 تا 19 متر حفاري و استخوان‌ها و البسه‌هاي مقتولان داخل چاه كشف شد




            Comment


            • يك دختر 15 ساله كانادايي كه به بادام‌زميني حساسيت داشت، پس از بوسيدن دوستش كه بادام‌زميني خورده بوده، دچار حساسيت و شوك شديد و راهي بيمارستان شد.

              به گفته مقامات بيمارستان «كبك» كانادا، پس از انتقال اين دختربچه به بيمارستان، داروي آدرنالين كه مخصوص حساسيت‌هاي ناشي از بادام زميني است فورا به او تزريق شد ولي حساسيت شديد بيمار مانع از بهبودي وي و سرانجام باعث مرگش شد.

              به گفته پزشكان، حساسيت به بادام‌زميني در دهه‌هاي اخير افزايش يافته، ولي دليل آن هنوز نامعلوم است.

              تحقيقات پژوهشگران تا كنون نشان داده است، استفاده از پماد و كرم‌هاي بچه‌اي كه از روغن بادام‌زميني تهيه شده‌اند ممكن است عامل ايجاد حساسيت در دوران بزرگسالي كودكان شود

              همچنين 5/1 ميليون تن از مردم آمريكا دچار حساسيت بسيار شديد به بادام‌زميني هستند و مرگ سالانه 50 تا 100 نفر در آمريكا ناشي از اين نوع حساسيت است



              Comment


              • يك زن ناشناس پس از مسموم كردن زن جواني كه تازه زايمان كرده بود، نوزاد يك روزه او را دزديد.

                اين حادثه نيمه شب چهارشنبه ۹ آذرماه سال جاري در بيمارستان آرش واقع در شرق تهران رخ داد. بنا به اين گزارش مرد جوان خوشحال از اين كه پدر شده است، ساعت ۲۱ و ۳۰ دقيقه شب چهارشنبه به بيمارستان مراجعه كرد. نگهبان بيمارستان با توجه به پايان ساعات ملاقات اجازه ورود به او را نمي داد ولي سرانجام در برابر اصرارهاي او تصميم گرفتند اجازه دهند تا با تماس تلفني جوياي احوال همسر و فرزند تازه متولد شده اش شود. پرستار جواني وقتي صداي هيجان زده پدر جوان را شنيد به اتاقي كه همسر او بستري بود رفت. او هنگامي كه به چند قدمي تخت شماره ۱۸ رسيد از ديدن جاي خالي نوزاد تازه متولد شده شوك زده به اتاق سرپرستار بخش رفته و ماجرا را با او در ميان گذاشت. گروه هاي مختلف از پرستاران در تماس با قسمت هاي مختلف بيمارستان به جست وجو پرداختند ولي هيچ اثري از نوزاد پسر و زن جواني كه قرار بود به عنوان همراه زن زائو مراقبت از او و نوزادش را برعهده بگيرد، به دست نيامد.

                دقايقي بعد از اين حادثه پدر جوان در حالي كه برافروخته و عصباني نشان مي داد طي تماسي با مأموران كلانتري ۱۲۶ شكايتي را عليه مسؤولان بيمارستان طرح كرد.

                با حضور نيروهاي پليس در بيمارستان تماس پرستاران بخش و زن هايي كه در اتاق مورد نظر بستري بودند، تحت تحقيق و بازجويي قرار گرفتند.يكي از پرستاران درباره اين حادثه به پليس گفت: در حالت معمول ما به هيچ عنوان اجازه نمي دهيم شخص به عنوان همراه در كنار تخت بيمار بماند. روز حادثه مادر و مادرشوهر زائو به همراه زن جواني به ملاقات او آمده بودند. آن زن همه جا همراه مادربزرگ نوزاد ربوده شده بود. وقتي به آن ها اعلام كرديم نمي توانند به عنوان همراه نزد بيمار بمانند آن ها رفتند ولي زن جوان ساعتي بعد برگشت و با معرفي خود به عنوان خواهر زائو بار ديگر درخواست صدور كارت همراه بيمار را براي خود كرد. وقتي موضوع را با سرپرستار در ميان گذاشتيم، آن زن با التماس عنوان كردن اين كه اگر اجازه ندهند كنار خواهرش بماند مجبور است شب رادر طبقه پايين و روي صندلي بخوابد، از ما خواست تا با ماندنش كنار بيمار موافقت كنيم

                به همراه او كنار تخت بيمار رفتيم. او هم تأييد كرد كه اين زن خواهرش بوده و از شهرستان براي كمك به او آمده است. ما هم برايش كارت همراه صادر كرديم. در حالي كه كادر پرستاري بيمارستان سعي در بي گناه جلوه دادن خود دارند، دو مادربزرگ نوزاد ربوده شده ادعاهاي ديگري را مطرح مي كنند.آنان در اين باره مي گويند: پرستاران حاضر به پذيرش ما به عنوان همراه بيمار نبودند. اين زن را در راهرو بيمارستان ديديم. از رفتار و صحبت كردنش با پرستاران به نظر مي رسيد كه با آنها آشنايي داشته و دوست است. او وقتي فهميد شهرستاني هستيم، گفت حاضر است به عنوان همراه كنار دخترمان مانده و به او كمك كند تا ما با خيال راحت به خانه مان برگرديم. زائو كه زن ۲۳ ساله اي است و ظهر سه شنبه از اتاق عمل بيرون آمده بود در اين باره به نكات ديگري اشاره كرد. وي گفت: وقتي به طريق سزارين نوزادم به دنيا آمد مرا به بخش منتقل كردند. نوزادم پسر بود. مادرم به اتفاق مادرشوهرم روز چهارشنبه به همراه يك زن جوان آمدند.

                وقتي آن زن متوجه شد كه با درخواست مادرم و مادرشوهرم مبني بر ماندن در كنارش موافقت نشد گفت شما به پرستارها بگوييد او خواهرم است، من كنار شما مي مانم. من هم به گفته او عمل كردم او با گفتن اينكه زائو زن جواني است و نبايد تنها بماند چون ممكن است هر لحظه اتفاق ناگواري برايش رخ دهد، مرا ترسانده بود بنابراين به پرستارها هم گفتم او خواهرم است. ساعت ۱۷ و ۳۰ دقيقه كارت همراه براي او صادر شد. ساعت حدود ۲۰ بود كه رفت بيرون و مقداري خريد كرده و برگشت گفت ضعيف شده اي بيا آب ميوه بخور. خيلي مهربان بود. آب ميوه را خوردم. احساس كردم پلكهايم سنگين شده و ديگر خوابم برد. وقتي بيدار شدم نوزادم نبود.در همين راستا پرستاراني كه نوزاد و زائو را چك كرده اند. تأييد كرده اند كه تا ساعت ۲۰ و ۱۰ دقيقه شب هنوز نوزاد كنار مادرش روي تخت خوابيده بود و زن جوان هم در كنار آن دو نشسته و به نوزاد نگاه مي كرد.بر اساس گزارش پرستاران از نخستين ساعات روز پنجشنبه زن جوان به همراه دو مادربزرگ نوزاد بوده حتي براي نوزاد لباس و لوازم تهيه كرده بود. به نظر مي رسيد كه او قصد دارد نوزاد را از بيمارستان به خانه شان ببرد.

                يكي از زناني كه در اتاق مورد نظر بستري است نيز تأييد كرده است، زن جوان لحظاتي بعد از رفتن پرستارها، به بهانه آروغ زدن نوزاد را لاي پتوي زردرنگي پيچيده و از اتاق بيرون برد.طبق اظهارات شاهدان عيني حادثه زن نوزاد ربا چهره اي گندمگون داشته و به نظر ۴۰ ساله مي آمد. او در تمامي دقايق تسبيحي در دست داشت و مانتو مشكي پوشيده بود.به گزارش خبرنگار ما داديار قريشي زاده، پس از مطالعه پرونده دستور داد تا درباره اين حادثه از مادربزرگ ها و پرستاران بيمارستان تحقيق مجدد صورت بگيرد.بر اساس اين دستور مأموران پس از طراحي تصوير رايانه اي زن نوزادربا تحقيقات براي دستگيري او را آغاز كرده اند.حادثه ربودن اين نوزاد، پنجمين نوزادربايي از آغاز سال جديد تاكنون بوده كه درهمه آنها يك زن چادري نقش اول را ايفا كرده است. هر چند كه در ۲ مورد از نوزادربايي ها ردپاي يك مرد هم به دست آمده است.بنابه اين گزارش تاكنون سه مورد از نوزادربايي ها از بيمارستان هاي مختلف تهران و ۲ مورد ديگر در سطح شهر و پس از فريب والدين نوزادان صورت پذيرفته است



                Comment


                • جزئيات مرگ دردناك يك مادر با دختر يك ساله اش كه در شعله هاي خشم مرد همسايه از پاي درآمده اند در تحقيقات قضايي و پليسي فاش شد

                  اين جنايت هولناك زماني رخ داد كه مردي پس از طلاق همسرش، زن همسايه را مقصر دانست. بنا به اين گزارش، نيمه شب ۲۶ شهريور ماه سال جاري مأموران كلانتري ۱۳ اراك با دريافت گزارشي از آتش سوزي در منطقه شهرك وليعصر بلافاصله در محل حاضر و با كمك مأموران آتش نشاني پس از خاموش كردن شعله هاي آتش ۵ مجروح حادثه را به بيمارستان منتقل كردند.با انتقال مجروحان به بيمارستان تلاش براي مداواي آنها آغاز شد، ولي دو تن از مجروحان كه يكي زن ۴۰ ساله اي به نام اعظم افراسيابي بود به همراه دختر يك ساله اش به نام الناز بر اثر شدت سوختگي جان باختند. با مرگ اين مادر و دختر به دستور سرهنگ صالحي، معاون آگاهي استان مركزي مأموران تحقيقات گسترده اي را در اين زمينه آغاز كردند. در بررسي آثار و علائم به جا مانده در محل حادثه مشخص شد آتش سوزي عمدي بوده و خانه با پرتاب شدن يك بطري حاوي بنزين به آتش كشيده شده است

                  با انجام اين بررسي ها، مأموران تحقيقات خود را روي ارتباطات خانوادگي آنها متمركز و پي بردند مرد ۵۰ ساله اي به نام مرتضي كه در همسايگي آنها زندگي مي كند، از مدت ها قبل به اين خانه رفت و آمد داشته است.مرد همسايه وقتي از سوي پليس بازداشت و تحت بازجويي قرار گرفت، با اظهارات ضد و نقيض دخالت خود را در آتش سوزي منكر شد، ولي زماني كه با دلايل پليس كه او را عامل اين جنايت مي دانست روبرو شد، لب به اعتراف گشود.وي به مأموران گفت: زن همسايه باعث جدايي من و همسرم شد. از ۴ سال قبل كه همسرم به خانه آنها رفت و آمد داشت، رفتارش عوض شده بود و در نهايت نيز از من طلاق گرفت. بعد از جدايي همسرم تصميم گرفتم تا از آنها انتقام بگيرم. آن شب وقتي كه متوجه شدم آنها ميهمان دارند، بطري حاوي بنزين مشتعل را از داخل پنجره به داخل اتاقشان انداختم و با همدستي يكي از دوستانم از آنجا فرار كردم. من قصد كشتن آنها را نداشتم و فقط مي خواستم انتقام بگيرم، ولي بعد از چند روز متوجه شدم دو نفر از آنها كشته شده اند

                  با ادعاهاي اين مرد، مأموران همسر سابق وي را احضار و تحت بازجويي قرار دادند. وي علت طلاق از همسرش را اعتياد او اعلام كرد و گفت: زن همسايه هيچ نقشي در جدايي ما نداشت و من به خاطر اعتياد و پايبند نبودن او به خانواده طلاق گرفتم.به گزارش خبرنگار ما، با دستگيري همدست اين مرد پرونده اين جنايت در اختيار شعبه يك بازپرسي دادگستري استان مركزي قرار گرفت



                  Comment


                  • مراجعت دختر جوان، يك شبانه‌روز پس از خروج از منزل، به قتل فجيع وي توسط پدر سنگدل انجاميد.

                    در پي تماس تلفني مسؤولان درمانگاه شهيد قرني كمالشهر كرج با كلانتري 24 در تاريخ 12 آذر ماه مبني بر وقوع يك فقره فوت مشكوك دختر 16 ساله‌اي به نام سعيده بلافاصله مأموران اين كلانتري به همراه سرهنگ رحماني، رييس دايره ويژه قتل آگاهي كرج براي بررسي موضوع عازم محل درمانگاه شدند.

                    با حضور مأموران پليس در درمانگاه شهيد قرني، پدر متوفي كه جسد وي را به اين درمانگاه منتقل كرده بود، مورد بازجويي قرار گرفت.

                    وي در خصوص مرگ فرزندش به مأموران گفت: دخترم سعيده در حالي روز گذشته (جمعه) از منزل خارج شد كه شب هنگام مراجعت نكرد تا اين‌كه عصر امروز ناگهان با جسد وي كه در جلوي درب منزلمان افتاده بود، مواجه شدم.

                    اظهارات پدر دختر جوان در حالي بود كه آثار ضرب و شتم و كبودي و نيز آزار جنسي بر بدن وي مشهود بود.

                    بر اين اساس تحقيقات پليسي كه از اعضاي خانواده مقتول به عمل آمد، همگي نسبت به موضوع اظهار بي‌اطلاعي كردند؛ چراكه در هنگام حادثه مسافرت بودند.

                    در اين حال با توجه به ضد و نقيض‌گويي‌هاي پدر مقتول، مأموران با اخذ مجوز قضايي اقدام به بازرسي از منزل وي كردند.

                    بدين ترتيب در بازرسي از زيرزمين منزل، مأموران موفق به كشف موهاي مقتول شدند.

                    اين در حالي بود كه طبق اظهارات پدر مقتول، جسد سعيده با موهاي تراشيده جلوي درب منزلشان افتاده بود.

                    با به دست آوردن اين سرنخ، پدر سعيده بار ديگر مورد بازجويي‌هاي متعدد فني پليسي قرار گرفت كه سرانجام به قتل دخترش اعتراف كرد.

                    وي در اين باره اظهار كرد: زمانيكه سعيده پس از يك شبانه‌روز به خانه آمد، از او پرسيدم علت غيبتش چه بوده است؟ كه او در پاسخ گفت: با دوستم داوود جهت تفريح بيرون رفته بوديم اما هنگام بازگشت به منزل، او ممانعت كرده و به زور مرا به خانه‌شان برد.

                    متهم به فرزندكشي در ادامه اذعان كرد: در اين حال با چوب نانوايي كه در دسترسم بود، از شدت عصبانيت چندين ضربه بر بدن سعيده وارد كردم. سپس موهايش را با تيغ تراشيدم، به طوري‌كه ديگر نتواند از منزل خارج شود.

                    وي افزود: از آنجا كه هنوز عصبانيتم فروكش نكرده بود، گلويش را آنقدر فشردم كه خفه شد.

                    تحقيقات پليسي همچنين مشخص كرد: متهم به قتل، پيش از مرگ سعيده، وي را مورد اذيت و آزار جنسي نيز قرار داده است.

                    با اعترافات پدر سنگدل، پرونده وي از شعبه مبارزه با جرايم جنايي پليسي آگاهي كرج جهت رسيدگي در اختيار مقام قضايي قرار گرفت



                    Comment


                    • 'Gay weddings' become law in UK

                      Hundreds of gay couples are preparing to form civil partnerships in the coming weeks as the law changes after decades of campaigning.
                      At least 1,200 ceremonies are confirmed as being scheduled already, according to figures from councils compiled by the BBC News website.

                      Registrars are preparing for the first ceremonies, with couples permitted to register from Monday morning.

                      Campaigners says the law ends inequalities for same-sex couples.

                      The first ceremonies under the Civil Partnerships Act can take place in Northern Ireland on 19 December, followed by Scotland the next day and England and Wales on 21 December.

                      Under the law, couples who want to form a partnership must register their intentions with local councils. Unlike marriages, the signing of the legal partnership papers does not need to happen in public.



                      Comment


                      • مديتيشن پسر 15 ساله‌اي در نپال گه در 6 ماه گذشته هزاران نفر را به اقامتگاه او گشانده و لقب بوداي زنده را برايش به ارمغان آورده، توجه دانشمندان را جلب گرده است.

                        به گزارش بي‌بي‌سي ، دانشمندان در اين فگرند چگونه او را آزمايش گنند بدون اين گه تمرگز وي را از بين ببرند.دوستان، اقوام و مديران رام بهادر بامجان مي‌گويند او در 6 ماه گذشته بدون نوشيدن آب مشغول مديتيشن بوده و 6 سال ديگر به اين گار ادامه خواهد داد تا به آگاهي دست يابد.سيدارتا گائوتام گه بعدها به ماها نيروانا دست يافت و بودا شد ، 560 سال پيش از ميلاد مسيح به دنيا آمده بود.خبرهاي مربوط به اين نوجوان به سرعت پخش شد و مردم اطراف روستاي راتاناپوري در ناحيه بارا به ديدار بامجان رفتند گه در حالتي مانند بودا چهار زانو زير يگ درخت انجير هندي نشسته است. چشمان او بسته و بدنش استوار است و شالي سفيد روي دوش خود انداخته است. موهايش بلند شده و تقريبا چشمانش را پوشانده است. روستاييان مي‌گويند ضعيف شده است. روزنامه‌ها مدام عگسش را چاپ مي‌گنند. مردم بسياري در حوالي بارا او را به عنوان بوداي زنده پرستش مي‌گنند. مردم درخت را آذين گرده‌اند و هوا پر از بوي عود است. رفت و آمد فراوان مردم باعث ايجاد فرصت‌هاي اقتصادي شده و دگه‌هاي فراواني براي خريد و فروش در اطراف ايجاد شده است.

                        پراجاپايي گويرالا، يگ مقام دولتي در منطقه، گفت طرفداران او حدود 500 هزار روپيه (هفت هزار دلار) در بانگ به حساب او ريخته‌اند و اين غير از پول‌هايي است گه بازديدگنندگان در پاي درخت انجير مي‌ريزند. مردم محلي گميته‌اي تشگيل داده‌اند تا اطمينان يابند محيط مناسب براي مديتيشن بامجان فراهم باشد و امگانات رفاه مسافران را فراهم سازند. سوالي گه همه و هميشه مي‌پرسند: آيا او شب‌ها هم به همين شگل مي‌نشيند و مراقبه و مديتيشن مي‌گند؟ آيا اصلا چيزي نمي‌خورد و نمي‌آشامد؟ بعضي‌ها مي‌گويند از زمان شروع مراقبه هيچ چيز نخورده است بعضي‌ها مي‌گويند در ابتدا مايعي شير مانند از ريشه‌هاي درخت انجير مي‌خورد. بيشتر مردم مي‌توانند چند هفته بدون غذا زنده بمانند گه در اين مدت بدن از ذخاير چربي و پروتئين خود مصرف مي‌گند اما افراد عادي بدون آب فقط 3 يا 4 روز زنده مي‌مانند. پيروان افراد مقدس غالبا صفاتي غيرعادي به آنان نسبت داده‌اند اما چنين قدرت‌هايي به ندرت از نظر علمي ثابت شده است.

                        تعداد گساني گه در اين مورد دنبال شاهد علمي مي‌گردند مدام رو به افزايش است. مردم از دولت نپال خواسته‌اند حقيقت را روشن گند. گوييرالا، مقام محلي گفت: ما قبول گرده‌ايم روي او آزمايش‌هاي علمي انجام دهيم. مشگل اين است گه اين گار را بايد بدون دست زدن به او انجام دهيم. وي گفت دانشمندان آگادمي علوم و فناوري سلطنتي نپال قرار است براي اين گار بيايند. معلوم نيست آنان چگونه اين گار را خواهند گرد. ديگپال چودوري گه چوب عود مي‌فروشد مي‌گويد دانشمندان حداقل مي‌فهمند آيا او تمام شب مراقبه مي‌گند و چيزي نمي‌خورد. اعضاي خانواده بامجان مي‌گويند نمي‌دانند چه خبر است. مادرش وقتي خبردار شد بامجان براي مدتي نامحدود به مراقبه پرداخته، از هوش رفت. مايادوي تامانگ گفت گاهي به ديدن او مي‌روم اما او با من حرف نمي‌زند. نمي‌دانم چه بر سرش خواهد آمد اما مي‌دانم خدا به او گمگ خواهد گرد. نام مادر بودا نيز مايادوي بود ، نگته‌اي گه طرفداران بامجان خيلي به آن تاگيد مي‌گنند.

                        خانواده او مي‌گويند بامجان با 4 برادر خود فرق داشت. او زياد حرف نمي‌زد و منزوي بود. سالان لاما، معلم مدرسه ابتدايي بامجان گفت او هرگز به الگل دست نمي‌زد. اقوام و همسايگان مي‌گويند او پس از بازگشت از سفري به لومبيني، زادگاه بودا، و ديدار از صومعه‌هايي در پوخارا در نپال و دهرادون در هند، مراقبه را آغاز گرد. پرم لاما دوست و پسرعموي او گفت بامجان گفته بود دوست ندارد او را بودا بنامند زيرا هنوز به آگاهي چنداني دست نيافته است. به گفته لاما او از زمان شروع مراقبه فق چند بار حرف زده است نخستين بار وقتي گه حدود يگ ماه پيش ماري او را نيش زد و او اين را دومين آزمايش خود دانست. در نخستين آزمايش نيز ماري او را نيش زد و آن، سه ماه پس از شروع مراقبه بود. او پس از نيش مار دوم از اطرافيانش خواست پرده‌اي دور او بگشند. لاما گفت گمتر از يگ هفته بعد از ما خواست پرده را برداريم



                        Comment


                        • مرد مهاجرسنگدل دخترش را به جرم غيبت ۲۴ ساعته از خانه به قتل رساند.



                          به گزارش خبرنگار ما، عصر يكشنبه در پي تماس تلفني مسؤولان درمانگاه شهيد قرني كمالشهر كرج با كلانتري ۲۴ بلافاصله مأموران اين كلانتري به همراه سرهنگ رحماني، رييس دايره ويزه قتل آگاهي كرج براي بررسي موضوع عازم محل درمانگاه شدند.بر اساس گزارش مسئولان علل مرگ دختري به نام سعيده براي مسئولان بيمارستان نامشخص بود.با حضور مأموران پليس در درمانگاه شهيد قرني، حسين ص پدر متوفي كه جسد وي را به اين درمانگاه منتقل كرده بود، مورد بازجويي قرار گرفت.



                          حسين ۳۵ ساله در خصوص مرگ فرزندش به مأموران گفت: دخترم سعيده روزجمعه از منزل خارج شد. او شب به خانه مراجعت نكرد تا اين كه عصر امروز جسد وي با موهاي تراشيده در جلوي در منزلمان افتاده بود. در بررسي اوليه جسد، ماموران متوجه آثار ضرب و شتم و كبودي و نيز آزار جنسي بر بدن سعيده شدند. تحقيقات پليسي از اعضاي خانواده مقتول به عمل آمد. همگي نسبت به موضوع اظهار بي اطلاعي كردند و عنوان كردند در زمان حادثه در سفر بوده اند. مأموران با اخذ مجوز قضايي اقدام به بازرسي از منزل وي كردند. بدين ترتيب در بازرسي از زيرزمين منزل، مأموران موفق به كشف موهاي مقتول شدند.



                          با به دست آوردن اين سرنخ، پدر سعيده بار ديگر مورد بازجويي هاي متعدد فني پليسي قرار گرفت كه سرانجام به قتل دخترش اعتراف كرد. وي گفت: زماني كه سعيده به خانه آمد، از او علت غيبتش را پرسيدم. او گفت: با دوستم داوود جهت تفريح بيرون رفته بوديم اما هنگام بازگشت به منزل، او ممانعت كرده و به زور مرا به خانه شان برد.



                          حسين در ادامه گفت: در اين حال با چوب چندين ضربه بر بدن سعيده وارد كردم. سپس براي اين كه ديگر نتواند از منزل خارج شود موهايش را با تيغ تراشيدم.وي افزود: از آنجا كه هنوز عصبانيتم فروكش نكرده بود، گلويش را آنقدر فشردم كه خفه شد. بر اساس تحقيقات پليسي مقتول پيش از مرگ مورد اذيت و آزار جنسي نيز قرار گرفته است



                          Comment


                          • يگ راننده تاگسي دانمارگي با يگ گاز محگم نوگ انگشت يگ مسافر را گند تا او متوجه شود گه براساس مقررات راهنمايي و رانندگي نمي تواند بيشتر از 4 مسافر را در تاگسي سوار گند.



                            به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس ، پليس دانمارگ گفت: روز يگشنبه 4 دسامبر 5 مرد مسافر در شهر اودانس در مرگز دانمارگ مي خواستند سوار يگ تاگسي شوند. هر چه راننده تاگسي گفت براساس مقررات راهنمايي و رانندگي نمي تواند بيشتر از 4 مسافر سوار گند زيرا جريمه مي شود به خرج مسافرهاي سمج نرفت.



                            سرانجام نزاع ميان 5 مسافر و راننده تاگسي درمي گيرد ، البته گسي نمي داند دعوا را گدام طرف شروع گرد. در ميان زد و خورد راننده تاگسي با يگ گاز محگم نوگ انگشت سبابه يگي از مسافران را با دندان گند. پس از قطع شدن انگشت ، نزاع آرام گرفت و پليس سر رسيد.



                            راننده مي گويد وقتي اين مسافر چانه او را گرفته بود و با دست ديگرش به او مشت مي زد انگشت او را تصادفي گاز گرفته و گنده است. در هر صورت ، مسافر سمج در بيمارستان بستري است و تحقيقات پليس آغاز شده است. اما ظاهرا اين 5 مسافر ديگر به خوبي مي دانند گه براساس مقررات راهنمايي و رانندگي يگ تاگسي نمي تواند بيشتر از 4 مسافر را سوار گند



                            Comment


                            • يك انگليسي هفتاد ساله كه تاكنون جيب‌برها دو بار كيف پولش را زده بودند براي مات كردن جيب‌برها در كيف پولش اسكناس‌ها فتوكپي شده گذاشته بود. اما، پليس او را براي در اختيار داشتن اسكناس‌هاي جعلي تحت تعقيب قرار داده است. هارولد نيوتون تاكنون دو بار قرباني جيب‌برها شده بود. او تصميم گرفت براي تنبيه جيب‌برها از شگرد تازه‌اي استفاده كند. هارولد هفتاد ساله پنج اسكناس بيست پوندي فتوكپي شده را در يك كيف پول قرار داد تا اگر براي بار سوم گير جيب‌برها و زورگيرها افتاد اين كيف را با رضاي خاطر در اختيار آنها قرار دهددد

                              اما، پليس با كشف اين پول‌هاي فتوكپي شده او را براي در اختيار داشتن اسكناس‌هاي جعلي تحت تعقيب قرار داد. هارولد كه توسط دادگاه متهم تشخيص داده شده وقتي فهميد تا نه ماه زندان در انتظارش است، اشكش درآمد. او گفت، تصور مي‌كرده قضات از اين شگرد او از خنده منفجر شوند. هارولد افزود، حتي كور هم مي‌تواند فتوكپي بودن اسكناس‌ها را تشخيص دهد و من فقط مي‌خواستم با دادن اين كيف به جيب‌برهاي زورگير از خود دفاع كنم. زيرا با دادن كيف به آنها ديگر از من چيز ديگري نمي‌خواستند. قرار است، هارولد روز پانزده دسامبر در يك دادگاه نورويچ محاكمه شود. اين هم آخر و عاقبت گول زدن جيب‌برهدد




                              Comment


                              • يك‌ زن‌ 35 ساله‌ كه‌ به‌ جرم‌ قتل‌ در زندان‌ رجايي‌شهر بسر مي‌برد، توسط‌ هم‌ بندهايش‌، به‌ قتل‌ رسيد
                                نگهبانان‌ زندان‌ جسد اين‌ زن‌ را زير دوش‌ حمام‌ پيدا كردند و روشن‌ شد كه‌ چند زن‌، ضمن‌ غافلگيري‌، به‌ او هجوم‌ برده‌اند و با پيچاندن‌ روسري‌ به‌ دورگردنش‌، او را خفه‌ كرده‌اند.

                                اين‌ زن‌ هانيه‌ نام‌ داشت‌ و از 8 سال‌ پيش‌ در زندان‌ بسر مي‌برد. كارآگاهان‌ جنايي‌، در تحقيقات‌ اوليه‌ به‌ زني‌ 24 ساله‌ به‌ نام‌ فاطمه‌ ظنين‌ شدند كه‌ به‌ جرم‌ حمل‌ مواد مخدر، از پنج‌ سال‌ قبل‌ دوران‌ محكوميتش‌ را در زندان‌ رجايي‌شهر مي‌گذراند. فاطمه‌ در بازجويي‌ گفت‌:

                                من‌ در قتل‌ هانيه‌ دخالتي‌ نداشتم‌، بلكه‌ عامل‌ اصلي‌ قتل‌، شهين‌ است‌ كه‌ دستور خفه‌ كردن‌ هانيه‌ را داده‌ است‌. فاطمه‌ ادامه‌ داد:
                                هانيه‌ زن‌ بد و فاسدي‌ بود. او همجنس‌ بازي‌ مي‌كرد و زندانيان‌ ديگر را با زور و تهديد وادار به‌ انجام‌ اعمال‌ غيراخلاقي‌ با خودش‌ مي‌كرد. هانيه‌ هيكلي‌ تنومند و قوي‌ داشت‌ و علاوه‌ بر وادار كردن‌ زنان‌ زنداني‌ به‌ كارهاي‌ غيراخلاقي‌، از آنها زورگيري‌ مي‌كرد.

                                هانيه‌ قرص‌هايي‌ را كه‌ زنان‌ زنداني‌ مصرف‌ مي‌كردند، به‌ زور از آنها مي‌گرفت‌ و با خوردن‌ اين‌ قرص‌ها به‌ اذيت‌ و آزار هم‌بندي‌هايش‌ مي‌پرداخت‌. اين‌ قرص‌ها آرتان‌ نام‌ دارد و زنان‌ براي‌ سرخوشي‌ و جلوگيري‌ از افسردگي‌ مصرف‌ مي‌كردند. دكتر زندان‌ هشدار داده‌ بود كه‌ نگذارند هانيه‌ در خوردن‌ قرص‌هاي‌ آرتان‌ زياده‌ روي‌ كند، چون‌ اگر اين‌ زن‌ روزي‌ پنج‌ تا بيشتر قرص‌ مصرف‌ كند، احتمال‌ دارد، مرتكب‌ قتل‌ ديگري‌ در زندان‌ شود، به‌ همين‌ علت‌ ما از دادن‌ قرص‌ها به‌ هانيه‌ خودداري‌ مي‌كرديم‌ ولي‌ او گاهي‌ به‌ زور و تهديد، اين‌ نوع‌ قرص‌ها را از چنگ‌ هم‌بندهايش‌ در مي‌آورد.
                                حادؤه‌ قتل‌ هانيه‌ چطور اتفاق‌ افتاد و چه‌ كساني‌ در خفه‌ كردنش‌ شركت‌ داشتند?

                                فاطمه‌ در جواب‌ به‌ اين‌ پرسش‌ افسر بازجو گفت‌:
                                شب‌ كه‌ توي‌ بند بوديم‌، هانيه‌ چند تا از اين‌ قرص‌ها را خورد و كم‌كم‌ حالت‌ سرخوشي‌ غيرعادي‌ پيدا كرد، به‌ سراغ‌ شهين‌ كه‌ يكي‌ از هم‌بندي‌هاي‌ ما است‌، رفت‌، اماشهين‌ با پرخاش‌، درخواست‌ او را رد كرد. سرهمين‌ موضوع‌ با هم‌ درگير شدند تا اينكه‌ ما آنها را از هم‌ سوا كرديم‌ و غايله‌ خوابيد. وقتي‌ هانيه‌ رفت‌ و خوابيد، شهين‌ زن‌هاي‌ زنداني‌ را در گوشه‌يي‌ جمع‌ كرد و به‌ طرح‌ نقشه‌يي‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ هانيه‌ پرداخت‌. شهين‌ گفت‌: ديگر تحمل‌ هانيه‌ غيرممكن‌ است‌ براي‌ اينكه‌ از دستش‌ خلاص‌ شويم‌، بايد با كمك‌ هم‌ او را بي‌سروصدا بكشيم‌.

                                صبح‌ كه‌ شد، هانيه‌ به‌ حمام‌ رفت‌. فرصتي‌ براي‌ اجراي‌ نقشه‌ پيش‌ آمده‌ بود. مهناز و ليلي‌ )دو زن‌ زنداني‌( به‌ دنبالش‌ به‌ حمام‌ رفتند، چون‌ يك‌ نفر نمي‌ توانست‌ حريف‌ هانيه‌ شود. آنها از پشت‌ سر، يك‌ روسري‌ را به‌ دور گردنش‌ انداختند تا خفه‌اش‌ كنند. هانيه‌ كه‌ قوي‌هيكل‌ و پرزور بود، به‌ تقلا افتاد تا از چنگ‌شان‌ نجات‌ پيدا كند. من‌ و شيرين‌ )يك‌ زنداني‌ ديگر( به‌ كمك‌شان‌ رفتيم‌ ولي‌ من‌ ترسيدم‌ و جلوتر نرفتم‌ ولي‌ آنها سه‌ نفري‌ آنقدر روسري‌ را كشيدند تا هانيه‌ جان‌ داد و كف‌ حمام‌ افتاد.




                                Comment

                                Working...
                                X