Announcement

Collapse
No announcement yet.

Events/Havades

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #91
    دو دختر فراري كه با طرح دوستي با يك جوان، خودرو 24 ميليوني‌اش را سرقت كرده بودند توسط ماموران كلانتري 163 ولنجك دستگير شدند.

    سرهنگ مصطفي جليلي، رييس كلانتري 163 ولنجك در تشريح روند دستگيري اين دو متهم به سرقت گفت: مقارن ساعت 16:30 دقيقه شب گذشته در پي تماس صاحب مزون لباس با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 مبني بر سرقت مبالغي پول توسط دو مشتري دختر، ماموران گشت به محل اعزام شده و دو متهم را در حالي كه قصد سوار شدن به خودرو را داشته، دستگير كرده و به كلانتري انتقال دادند.

    وي افزود: متهمان كه داراي ظاهري آراسته بودند با اين ادعا كه مشتري ثروتمندي هستند، با داد و فرياد دستگيري خود را يك اشتباه توصيف كرده و قصد خروج از كلانتري را داشتند؛ اما زماني كه در بازرسي از آنها مبلغ 2هزار دينار پول مسروقه از مغازه به همراه دو تراول چك يك ميليون ريالي كشف شد،آنها لب به اعتراف گشودند.

    به گفته رييس كلانتري ولنجك اين دو متهم به نام‌هاي شرلي 22 ساله و نازنين 16 ساله روز شنبه 23 مهر ماه با ورود به يك مزون لباس واقع در ولنجك خود را به عنوان مشتري معرفي كرده و خريدي بالغ بر 83 هزار تومان انجام داده و با فريب فروشنده بعد از سرقت مبلغي پول از كيف دستي و پرداخت بيعانه 6 هزار توماني از مغازه خارج مي‌شوند.

    سرهنگ جليلي افزود: بدين ترتيب خانم فروشنده چند ساعت بعد زماني كه كيف پولش را جست و جو مي‌كند از ناپديد شدن پول‌هايش مطلع مي‌شود اما با وجود خودرو مزداي مشتري‌هاي جوان و آراسته هيچ شكي به آ‌نها نمي‌كند .

    وي گفت: اين دو سارق جوان در روز بعد به همان فروشگاه لباس مراجعه كرده و قصد خريد لباس‌هاي انتخابي خود را با مبالغ مسروقه داشتند ، اما آشفتگي و اضطراب آنها در برخورد با فروشنده منجر به شك مالباخته شده و در پي تماس وي با پليس، هر دو متهم دستگير شدند.

    ماجراي سرقت اين دو دختر جوان به سرقت مبالغي پول ختم نشد و هوشياري ماموران در كلانتري مشخص كرد: خودروي مزداي متهمان نيز از روز چهارشنبه 20 مهر ماه مسروقه اعلام شده است.

    بدين ترتيب متهمان به نام نازنين كه از دختران فراري بوده و داراي سوابق منكراتي است در تحقيقات پليس اعتراف كرد: روز چهارشنبه با اغفال مرد جواني مبني بر زيبا بودن سگش در فلكه اول صادقيه سوار خودرو شده و به همراه دختر فراري ديگري بعد از طرح دوستي به بهانه گرسنگي از مرد جوان درخواست كردند از رستوراني در همان نزديكي پيتزا خريداري كند.

    اما زماني كه جوان فريب خورده براي خريد پيتزا از خودرو پياده شد نازنين 16 ساله به همراه همدستش اقدام به سرقت خودرو كرد.

    نازنين در اظهاراتش مدعي شد: به دليل قصد سوء جوان مالباخته خودرو را سرقت كرده و تنها قصدش گوشمالي دادن جوان فريب خورده بوده است.

    همچنين در ادامه تحقيقات از متهمان مشخص شد شرلي 22 ساله داراي يك دستگاه تلفن همراه سرقتي است.

    او در اعترافاتش مدعي شد: در پي امتناع از مصرف مشروب با نازنين در خانه دوست وي، به شدت با هم درگير شدم و براي انتقام، تلفن همراه دوستش را سرقت كردم.

    بدين ترتيب پرونده اين دو دختر فراري 16 و 22 ساله به اتهام ارتكاب سه فقره سرقت جهت تحقيقات بيشتر روانه آگاهي تهران شد.

    نازنين متهم اصلي پرونده سرقت به خبرنگار ايسنا، گفت: تك فرزند خانواده است اما در پي طلاق مادرش و ازدواج مجدد پدر، به دليل ناساگاري شديد با نامادري از دي ماه سال گذشته از خانه‌ خود واقع در شرق تهران متواري شده است.

    نازنين 16 ساله كه در تمام مدت گفت‌وگو سيگار مي‌كشيد با اظهار اين كه از سه سال قبل كوكائين و شيشه مصرف مي‌كند، گفت: اولين بار توسط دوست پسرم، در پارك كودك اقدام به مصرف كردم و از آن موقع تاكنون اقدام به شرب خمر و مصرف انواع مواد مخدر كرده‌ام و درآمدم را نيز از طريق روابط نامشروع تامين مي‌كردم.

    شرلي ديگر متهم پرونده سرقت نام واقعيش را شقايق عنوان كرد و افزود: در يكي از محلات جنوب شهر در حالي زندگي مي‌كردم كه هر بار مجبور بودم مادرم را كه معتاد تزريقي بود از گوشه دستشويي پارك‌ها جمع كنم و خرج زندگي دو برادرم 14 و 10 ساله‌ام را تامين كنم.

    او در حالي كه در ابتداي مصاحبه‌اش مدعي بود 22 ساله و مطلقه است اظهار كرد: به خاطر كتك‌هاي شوهرش از دست او فرار كرده اما دقايقي بعد با ادعاي تازه‌اي مبني بر اين كه تنها 13 سال دارد درباره‌ فرارش گفت: از 8 ماه قبل اقدام به فرار از منزل كردم، چون تحمل فشارهاي حاصل از اوضاع آشفته زندگي را نداشتم و در پي آشنايي با تعدادي دختر فراري، طي اين مدت در منزل يك سريدار زندگي كردم.

    وي علت عدم بازگشت به منزلش را وضعيت چهره‌اش عنوان كرد و افزود: به شدت از گذشته پشيمانم و به محض آن كه آثار گذشته از صورتم محو شود قصد بازگشت به نزد برادران كوچكم در خانه را دارم.






    Comment


    • #92
      BE GHIYAAFASHOON DOZD NEMIZANE!! HAMASH ZIRE SARE ENGILISIHAAST

      Comment


      • #93
        hehe ajab dastani

        Comment


        • #94
          دروازبان معرف فوتبال متهم به سرقت طلاهای همسرش شد



          دروازه‏بان معروف به اتهام ضرب و شتم همسرش و سرقت طلاها و خودرو او به دادگاه احضار شد.

          به گزارش خبرنگار هموطن سلام، همسر جوان این فوتبالیست که به خاطر سرقت خودرواش صبح دوشنبه گذشته به دادسرای جنایی تهران مراجعه کرده بود، به دادیار سبحانی‏فر گفت: من و شوهرم از 5 ماه پیش به خاطر اختلافات شدید خانوادگی از هم جدا زندگی می‏کنیم و در این مدت او بارها به خانه من در ولنجک آمده و مرا کتک زده است، برای همین مدتی پیش از او در دادسرای شمیرانات اعلام شکایت کردم و بازپرس شعبه 2 شوهرم را به دادگاه احضار کرد

          زن جوان که مریم نام دارد، ادامه داد: در آن زمان با توجه به این که پزشکی قانونی هم ضرب و شتم مرا تایید کرده بود، شوهرم ادعا کرد که چون می‏خواسته مرا به خانه ببرد و من هم مقاومت نشان دادم مجبور به کتک زدن من شده است. پس از این ادعای شوهرم نیز دادگاه برای او قرار صادر کرد و شوهرم با سپردن ضمانت آزاد شد

          زن جوان گفت: پس از این ماجرا من به خانه‏ام رفتم، ولی 2 روز پیش بار دیگر او به آنجا آمد و پس از کتک زدن من طلاهایی را که قبلا به من هدیه داده بود و خودرو گالانت مرا به سرقت برد

          پس از اظهارات زن جوان، دادیار سبحانی‏فر دستور تحقیق درخصوص اظهارات او را صادر کرد و پرونده برای رسیدگی به دادسرای شمیرانات ارسال شد



          Comment


          • #95
            پافشارى و سماجت مردان براى نشستن در قسمت خواهران...



            پافشارى و سماجت مردان براى نشستن در قسمت خواهران اتوبوس درون شهرى موجب شد كه پليس از ادامه حركت اتوبوس ممانعت كرده و به راننده اخطار توقف دهد.
            به گزارش ايسنا ماجراى متوقف كردن اتوبوس خط فردوسى - پارك سوار آزادى توسط پليس ناظر در ساعات پايانى فعاليت اتوبوسرانى آغاز شد.

            مردان در قسمت خواهران اين اتوبوس در حالى براحتى نشسته بودند كه غير از سه خانم، سايرين كه تعدادشان به ۵ نفر مى رسيد، ايستاده بودند. زمانى كه اين روند ادامه يافت و كمترين تحرك و توجهى براى خالى كردن قسمت خواهران اتوبوس توسط مردان نشان داده نشد، پليس چهار راه وصال مجبور به دخالت شد.

            از اين رو در حالى كه اتوبوس پشت چراغ قرمز در انتظار حركت توقف كرده بود از ورودى خواهران وارد شد و خطاب به آقايان خواست كه صندلى هاى خواهران را ترك كرده و به قسمت جلو اتوبوس نقل مكان كنند. پليس حداقل ۴ بار خواسته خود را تكرار كرد اما چشمان خيره كمترين چرخشى به خود ندادند گويى همه شان به يكباره تبديل به مجسمه شدند.

            به هر ترتيب پليس به عنوان آخرين حربه راننده را به پايين كشاند و به او هشدار داد كه چنانچه مسافران مرد به قسمت خودشان نروند، برايش پرونده سازى خواهد كرد

            راننده كه حسابى مضطرب شده بود در واكنشى، دست به تحصن زد و با نشستن وى بر روى زمين، بالاخره آقايان دست به كار شدند و نقل مكان كردند، ولى راننده همچنان حاضر به ادامه حركت نمى شد چرا كه از وضعيت به وجود آمده شاكى بود




            Comment


            • #96
              دختران فراري '24 ساعت' تا تجاوز فاصله دارند



              بي بي سي، يک مقام ايراني اعلام کرد اغلب دختران فراري، کمتر از 24 ساعت پس از فرار، مورد تجاوز قرار مي گيرند.

              دکتر هادي معتمدي، مديرکل دفتر پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي سازمان بهزيستي گفت که بيشتر اين دختران، پس از تجاوز از سوي خانواده هايشان پذيرفته نمي شوند.

              اين مقام مسئول در گفتگو با بخش فارسي بي بي سي گفت که اين آمار بر مبناي بررسي شرايط دختران و زناني است که مورد آسيب اجتماعي قرار گرفته و تحت حمايت مراکز سازمان بهزيستي نگهداري مي شوند.

              گفتگو با دکتر هادي معتمدي، مديرکل پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي سازمان بهزيستي

              او همچنين در همايش "روز جهاني جمعيت" از برنامه هايي براي آموزش رانندگان، متصديان توالتهاي عمومي، شهروندان و معلمان خبر داد تا آنها بتوانند دختران فراري را شناسايي کنند.

              دکتر معتمدي گفت اين دختران فراري در 32 مرکز موسوم به "خانه هاي سلامت" به مدت شش ماه تا يک سال به صورت شبانه روزي نگهداري مي شوند تا از معرض آسيبهاي اجتماعي مصون بمانند.

              او تاکيد کرد که بيشترين برنامه ها در مراکز بهزيستي، براي بازگرداندن زنان "آسيب ديده" به خانه است. اما افزود در شرايطي که خانواده ها فاقد صلاحيت تلقي شوند، مراکز بهزيستي مي توانند زنان آسيب ديده و دختران فراري را با حکم دادگاه، براي زمان طولاني تري نگهداري کنند تا امکان تحصيل و اشتغال آنها فراهم شود.

              به گفته او، زنان آسيب ديده به مدت شش تا هشت ماه در "مراکز بازپروري زنان خياباني" که تعدادشان به 22 مرکز مي رسد، نگهداري مي شوند و براي اشتغال، کاريابي و مهارتهاي زندگي آموزش مي بينند.

              دکتر معتمدي گفت: "در سال گذشته، 300 مورد اشتغال براي زنان روسپي ايجاد شد، زيرا 99 درصد زنان به دليل مسائل غيرحرفه اي به روسپي گري مي پردازند."

              او همچنين به برپايي مراکزي موسوم به "خانه زنان" براي زناني که دچار خشونت خانگي شده اند اشاره کرد و گفت 72 درصد زنان متاهل حداقل يکبار تجربه خشونت را داشته اند و بيش از نيمي از آنها، آزارهاي رواني را تحمل کرده اند.

              زناني که دچار خشونت شده و خانه خود را ترک کرده اند، به مدت سه روز تا سه ماه در اين مراکز اسکان مي يابند تا با خدمات مددکاري و مشاوره امکان بازگشت آنها به خانه هايشان فراهم شود.

              به گفته دکتر معتمدي، بهزيستي با طرح "خانه زنان" مي کوشد تا زنان و کودکان "حتي يک شب" در خيابان نمانند.




              Comment


              • #97
                thanks RW jan

                Comment


                • #98
                  يك زن كه براي شوهرش به خواستگاري رفته بود، چند ماه پس از مراسم عروسي پشيمان شده و شكايتي عليه شوهرش ارائه داد.

                  اين زن در شكايت خود مدعي شده بود شوهرش بدون اجازه و اطلاع او اقدام به ازدواج مجدد كرده است. وي در ادامه دادخواست خود ادعا كرده بود كه شوهرش پس از ازدواج مجدد ديگر به او اهميتي نمي دهد و علي رغم داشتن چند فرزند حاضر به پرداخت خرجي نمي شود.

                  به دنبال طرح اين شكايت به دستور داديار شعبه پنجم دادسراي شهرري شوهر اين زن براي اداي توضيح به دادسرا احضار شد.اين مرد كه كارگر ساختماني است، وقتي در برابر داديار پرونده قرار گرفت در اين باره گفت: وقتي كه ۱۵ سال بيشتر نداشتم به اصرار پدرم به ازدواج با اين زن تن دادم. چون در طايفه ما رسم بر اين است كه روي حرف بزرگترها حرفي نمي زنيم تا زماني كه پدرم زنده بود علي رغم ميل باطني ام با همسرم زندگي كردم. از او دو فرزند دارم و هر كدام از آنها هم اكنون در حال تحصيل در دانشگاه ها هستند تا اينكه پدرم مدتي قبل فوت كرد.

                  من از مدت ها قبل به دختر جواني علاقه مند بودم بنابراين با فراهم شدن شرايط تصميم گرفتم ماجرا را با همسرم در ميان بگذارم. او از شنيدن تصميم من ابتدا ناراحت شد ولي با اصرار من موافقت كرد. خانواده دختر مورد علاقه ام در تهران هستند در حالي كه ما در يكي از شهرهاي شمالي كشور ساكن هستيم. همسرم به اصرار من با معرفي خود به عنوان خواهرم از هووي آينده اش خواستگاري كرد. من شرايط ادامه زندگي مان را برايش شرح داده بودم او هم پذيرفته بود. براي اين كارمان هم شاهد دارم و تعدادي از بستگان ما هم شاهد ازدواج ما بودند.

                  حالا قبول دارم كه از زمان ازدواج دومم فرصت سر زدن به زن اولم را پيدا نكرده ام ولي قول مي دهم كه از اين پس عدالت را ميان همسرانم رعايت كنم. شاكي پرونده نيز در حالي كه گريه مي كرد با اعلام گذشت از شكايت خود گفت: حالا كه شوهرم به اشتباه خود پي برده، دلم نمي آيد كه ۲۵ سال زندگي با او را زائل كنم. به شرطي كه او به قولش عمل كند



                  Comment


                  • #99
                    نامش مونا است ولی هیچکدام از دوستانش جرات ندارند او را به این نام صدا کنند. همه او را با لقب "آق رضا" می‌شناسند
                    از آن دخترهایی است که فکر می‌کنند خدا آنها را اشتباهی آفریده و باید پسر به دنیا می‌آمدند. از همان‌هایی که همیشه پشت سرشان می‌گویند: "فلانی را ببین، اخلاقش کاملا مردانه است و به تنهایی 10 تا مرد را حریف است." نامش مونا است ولی هیچکدام از دوستانش جرات ندارند او را به این نام صدا کنند. همه او را با لقب "آق رضا" می‌شناسند و همیشه او را با موهایی کوتاه که کاملا پسرانه اصلاح شده دیده‌اند.

                    مونا، یا همان "آق رضا" اگرچه تنها 17 سال دارد ولی مادر پسربچه‌ای 2 ساله به نام محمدرضا است. مادری که در سن 14 سالگی و به اجبار پدر به عقد پسری در آمد که هیچوقت او را دوست نداشت و 2 سال پس از ازدواج در حالی که صاحب پسری یک ساله بود به این زندگی مشترک پایان داد. مونا اگرچه لباس پسرانه به تن داشت و موهایش کاملا کوتاه بود، ولی از ظرافات دخترانه به دور نبود. همان ظرافاتی که در نگاه اول باعث شد نتوانم به طور صددرصد بگویم او پسر است و مرا دچار تردید کرد. صورت معصوم و چشمان نافذش که همیشه سعی می‌کرد آن را زیر نقاب دراز کلاهش پنهان کند تنها دلیل من برای تردید بود.

                    او را 3 روز قبل از آن که به دادگاه بیاورند، در حالی که لباس پسرانه به تن داشت و همراه 4 پسرجوان سوار یک دستگاه پراید سفید رنگ بود دستگیر کرده بودند. ماموران پلیس در حال گشت‌زنی در یکی از خیابان‌های شمال تهران بودند که به پراید سفید مظنون شدند و به راننده دستور ایست دادند. آنها پس از توقف خودرو به بازرسی داخل آن پرداختند و با پیدا کردن چند قبضه چاقو و قمه، همه سرنشینان پراید را پیاده کردند. ماموران که تا آن زمان فکر می‌کردند مونا نیز پسر است، زمانی که قصد بازرسی بدنی او را داشتند با مقاومت وی مواجه شدند و آنجا بود که نقاب این زن 17 ساله کنار رفت و هویت واقعی او فاش شد.

                    مونا اگرچه پس از دستگیری و انتقال به دادگاه سعی می‌کرد روحیه پسرانه خود را حفظ کند و با گفتن این جمله که "من پسرم و از همه زن‌ها متنفرم" نشان دهد با بقیه زن‌ها و دخترها تفاوت دارد ولی زمانی که اسم پسربچه‌ 2 ساله‌اش را به زبان آورد، احساسات مادری همه وجودش را پر کرد. بغضی که گلویش را می‌فشرد برای لحظه ای کوتاه او را چون دختری معصوم روی صندلی نشاند و قطرات ریز اشک از چشمانش سرازیر شد. او در آن لحظه نه آق رضا بود و نه می‌خواست پسر باشد. او یک مادر بود. یک مادر با احساسات ناب مادری. مادری جوان که با وجود سن کمش، زندگی پرفراز و نشیبی را پشت سرگذاشته بود. مونا ماجرای زندگی‌اش را اینچنین بیان می‌کند: 13 ساله بودم که مادرم مرد. من در خانواده‌ای به دنیا آمده بودم که بیشتر اعضای آن را پسران تشکیل می‌دادند و مادرم تنها کسی بود که مرا درک می‌کرد، با من حرف می‌زد و دست نوازش به سرم می‌کشید. یک روز پاییزی وقتی از مدرسه به خانه برگشتم متوجه مرگ مادرم شدم. او رفته بود

                    و مرا با برادرهایم که همگی از من بزرگتر بودند و پدری بداخلاق و بی‌بند و بار تنها گذاشته بود. تنها یک سال از مرگ مادرم، پسری که از همسایه‌های مادربزرگم بود به خواستگاریم آمد. در آن زمان من 14 ساله بودم و حامد بیست و هفتمین سال زندگی‌اش را تجربه می‌کرد. من که تا آن زمان حتی فکر ازدواج هم به سرم نزده بود و هنوز در رویاهای نوجوانی‏‌ام غرق بودم با اجبار پدر و اصرار مادربزرگ مجبور به ازدواج با حامد شدم. جوانی که هیچ تعهدی نسبت به زندگی زناشویی نداشت و هیچوقت

                    نتوانست مرا درک کند. حامد با زن‌های زیادی در ارتباط بود و حتی زمانی که من در خانه بودم، آنها را به آنجا می‌آورد. به خاطر این رفتار حامد بود که رفته رفته از همه زن‌ها متنفر شدم و پیش خودم گفتم "ای کاش من هم پسر بودم". یک سال پس از ازدواج صاحب پسری شدم که اسمش را محمدرضا گذاشتیم و این در حالی بود که من 15 ساله بودم و هیچ آمادگی و تجربه‌ای برای مادر شدن نداشتم. با به دنیا آمدن محمدرضا، نه تنها حامد دست از رفتار و کارهای خود برنداشت، بلکه دیگر هیچ توجهی به من و پسرم نشان نمی‌داد و بنابراین تصمیم گرفتم از او جدا شوم. دادگاه حضانت محمدرضا را به حامد واگذار کرد و من به خانه پدرم که جایی برای من نداشت برگشتم. زندگی در خانه پدرم، راحت‌تر از زندگی با حامد نبود چرا که مجبور بودم علاوه بر نامهربانی آنها، سرزنش‌هایشان را هم تحمل کنم. من که دیگر تحمل این همه سختی را نداشتم تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم و به همین خاطر قیافه‌ام را تغییر دادم، موهایم را کوتاه کردم و لباس پسرانه پوشیدم. پس از فرار هم، شب‌ها به طور مخفیانه به خانه دایی‌ام می‌رفتم و شب را در اتاق دختر دایی‌ام که تنها دوست من بود می‌گذراندم. رفته رفته با گروهی پسر جوان آشنا شدم که کارشان سرقت و زورگیری بود. من اسم آق رضا را که در بچگی به آن علاقه داشتم برای خودم انتخاب کردم و وارد این گروه شدم. پاتوق ما پارکی در مرکز شهر بود و هر روز همه اعضای گروه آنجا جمع می‌شدند. آنها که ابتدا با عضویت من به عنوان یک زن در این گروه مخالف بودند پس از مدتی با این مسئله کنار آمدند و مرا هم در سرقت‌های خود شریک کردند. سردسته باند که فرهاد نام داشت، پسری قوی هیکل بود و ما با خودرو او دست به زورگیری از مسافران و عابران پیاده می‌زدیم. پس از گذشت چند ماه، وقتی دایی‌ام متوجه حضور من در خانه شد و فهمید قیافه‌ام را تغییر داده‌ام از خانه بیرونم کرد و مجبور شدم شب‌ها را در پارک‌ها سر کنم. تا این که سرانجام زمانی که سوار پراید فرهاد بودیم و قصد سرقت از عابران را داشتیم، ماموران به ما مشکوک شدند و همه ما را دستگیر شدیم.

                    مونا هم اکنون در زندان به سر می‌برد و دیگر علاقه‌ای به پوشیدن لباس‌های پسرانه ندارد. او حتی به فکر آینده هم نیست و نمی‌داند پس از آزادی چه خواهد کرد. فقط بعضی از شب‌ها که به یاد پسرش می‌افتد، گوشه‌ای می‌نشیند و زانوهایش را در بغلش جمع می‌کند. او نمی‌خواهد کسی شاهد گریه‌هایش باشد و ساعت‌های زیادی را بی‌صدا اشک می ریزد.





                    Comment


                    • مردي‌ با مراجعه‌ به‌ دادگاه‌ خانواده‌ به‌ خاطر بدبودن‌ دست‌ پخت‌ همسرش‌ شكايت‌ و درخواست‌ طلاق‌ كرد.

                      اين‌ مرد جوان‌ به‌ قاضي‌ گفت‌: چون‌ همسرش‌ غذا پختن‌ بلد نيست‌، مي‌خواهد او را طلاق‌ بدهد. اين‌ مرد علت‌ كار خود را بد بودن‌ دست‌ پخت‌ غذاي‌ همسرش‌ عنوان‌ كرد و گفت‌: زن‌ من‌ هيچ‌ وقت‌ بلد نيست‌ غذا درست‌ كند و با اين‌ كار باعث‌ شده‌ كه‌ من‌ يا در بيرون‌ از خانه‌ غذا بخورم‌ يا اينكه‌ از گرسنگي‌ دچار زخم‌ معده‌ شوم‌ !

                      هر وقت‌ قرمه‌ سبزي‌ درست‌ مي‌كند، به‌ جاي‌ گشنيز ازاسفناج‌ استفاده‌ مي‌كند، چون‌ مادرش‌ اينگونه‌ درست‌ مي‌كرده‌ ! مرغ‌ را جوري‌ درست‌ مي‌كند كه‌ بوي‌ بد مي‌دهد. طوري‌ كه‌ اصلا نمي‌شود خورد... هر بار هم‌ كه‌ ايراد مي‌گيرم‌ مي‌گويد مادرم‌ اينگونه‌ درست‌ مي‌كرده‌ ! هميشه‌ اين‌ حرف‌ را مي‌زند. انگار من‌ با مادر او ازدواج‌ كرده‌ ام‌ يا اينكه‌ براي‌ مادرش‌ غذا درست‌ مي‌كند.

                      بنابراين‌ گزارش‌ وقتي‌ اين‌ زن‌ در مقابل‌ قاضي‌ قرار گرفت‌، شوهر خود را ايرادگير دانست‌ و گفت‌: اين‌ مرد بهانه‌گير است‌ و هر وقت‌ بيرون‌ از خانه‌ با مشكلي‌ روبرو مي‌شود در خانه‌ تلافي‌ مي‌كند. با ايراد گرفتن‌ از من‌ و بهانه‌ تراشي‌ از نحوه‌ پخت‌ غذا جر و بحث‌ راه‌ مي‌اندازد.همسرم‌ ناراحتي‌ معده‌ دارد واين‌ مشكل‌ بخاطر بيماري‌ عصبي‌ او است‌.

                      قاضي‌ دادگاه‌ پس‌ از شنيدن‌ حرف‌هاي‌ اين‌ زوج‌ پرونده‌ آنها را به‌ مركز مشاوره‌ و شوراي‌ حل‌ اختلاف‌، فرستاد.




                      Comment


                      • کشف مومیایی 25 سانتی و شایعه شهر آدم کوتوله‌ها در کرمان
                        کشف جنازه مومیایی گونه انسان کوتوله 25 سانتی‌متری که قرار بود پس از قاچاق به آلمان، 30 میلیارد ریال فروخته شود شایعه شهر آدم کوتوله‌ها در استان کرمان را بر سرزبان‌ها انداخته است.
                        این شایعه به دنبال دستگیری دو قاچاقچی تحت تعقیب پلیس کرمان و کشف جنازه اعجاب انگیز که به مومیایی شهداد معروف شده به سرعت در سطح استان پیچید. هم اکنون مسوولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و پلیس کرمان به منظور پایان شبهه‌های موجود، خواهان روشن شدن وضعیت جنازه 25 سانتی‌متری فرد 16-17 ساله‌ای که هنوز مشخص نیست چگونه مومیایی شده هستند.

                        در همین حال باستان شناسان میراث فرهنگی و گردشگری استان کرمان مدعی‌اند در هیچ دوره‌ای از تاریخ ایران، جنازه مومیایی مشاهده نشده است. همچنین این کارشناسان مومیایی بودن کوتوله‌ 25 سانتی را رد کرده‌اند اما انسان شناسان سازمان میراث فرهنگی احتمال می‌دهند این جنازه به طور طبیعی مومیایی شده است. هنوز قدمت این جنازه اسرار آمیز که قرار بود به آلمان قاچاق و 30 میلیارد ریال فروخته شود تعیین نشده و بعید نیست چنانچه هر چه زودتر ابهامات موجود فاش نشود شایعه شهر کوتوله‌ها در شهداد کرمان به یک بمب خبری جهانی بدل شود



                        Comment


                        • مرد شيادي‌ كه‌ با ادعاي‌ ارتباط‌ عالم‌ غيب‌ در خانواده‌ها رخنه‌ مي‌كرد و باعث‌ اغفال‌ جوانان‌ و از هم‌ پاشيدگي‌ خانواده‌ها و فرار زنان‌ و دختران‌ مي‌شد، شنبه‌ شب‌ در هتل‌ لاله‌ تهران‌ دستگير شد.
                          اين‌ مرد فراري‌ كه‌ مجيد نام‌ دارد، از دو سال‌ قبل‌ تحت‌ تعقيب‌ پليس‌ بود تا اينكه‌ سرانجام‌ شنبه‌شب‌ دستگير شد. خانواده‌هاي‌ فريب‌خوردگان‌ ديروز در دادسراي‌ جنايي‌ تهران‌ حاضر شده‌ بودند و بخاطر دستگيري‌ اين‌ مرد كلاهبردار از خوشحالي‌ به‌ گريه‌ افتاده‌ بودند. آنها هركدام‌ به‌ شرح‌ فريب‌خوردگي‌ خود و خانواده‌شان‌ نزد بازپرس‌ هاشميان‌ پرداختند.

                          مردي‌ كه‌ خود را معاون‌ يك‌ دبيرستان‌ در تهران‌ معرفي‌ مي‌كرد، گفت‌: اين‌ مرد شياد كلاهبردار زندگي‌ تمام‌ فاميل‌ ما را از هم‌ پاشيد، كاري‌ كرد كه‌ من‌ مقابل‌ مادرم‌ ايستادم‌ و به‌ او بي‌حرمتي‌ كردم‌. زنم‌ از خانه‌ فرار كرد، برادرم‌ كه‌ دانشجوي‌ كارشناسي‌ ارشد است‌ همسرش‌ را رها كرد و الان‌ يك‌ سال‌ است‌ كه‌ از او خبر نداريم‌.
                          اين‌ مرد در مورد نحوه‌ آشنايي‌ خود با مجيد )متهم‌( گفت‌: از طريق‌ يكي‌ از دوستانم‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ اين‌ شخا در يك‌ دفتر مشاوره‌ به‌ نام‌ دفتر مشاوره‌ راز در سعادت‌ آباد تهران‌ كار مي‌كند. شنيده‌ بودم‌ كه‌ او با عالم‌ غيب‌ ارتباط‌ دارد و با دعا و داروهاي‌ گياهي‌ هردرد لاعلاجي‌ را درمان‌ مي‌كند.

                          همسرم‌ بيماري‌ تيروييد داشت‌، او را پيش‌ اين‌ مرد شياد بردم‌ كه‌ ويزيتش‌ 7 هزار تومان‌ بود. بعد از چند جلسه‌ چنان‌ اعتماد همسرم‌ را جلب‌ كرد كه‌ او را به‌ خانه‌اش‌ دعوت‌ كرد و كم‌كم‌ همه‌ فاميل‌ با او آشنا شدند. او مدام‌ به‌ خانه‌ ما مي‌آمد، با حرف‌ها و رفتارهاي‌ خاصي‌ كه‌ نشان‌ مي‌داد همه‌ را تسخير كرده‌ بود، وقتي‌ دستش‌ را روي‌ سر يك‌ نفر مي‌گذاشت‌ و ورد مي‌خواند تا ساعت‌ها آن‌ شخا تحت‌ تلقين‌ مرد شياد حالت‌ عادي‌ نداشت‌ و من‌ معتقد شده‌ بودم‌ او جن‌ يا شيطان‌ است‌. چون‌ قدرت‌ زيادي‌ در تسخير آدم‌ها داشت‌.

                          در اين‌ مدت‌ يك‌ سال‌ كاري‌ كرد كه‌ همسرم‌ ديگر به‌ حرف‌ من‌ گوش‌ نمي‌كرد. برادرم‌ با زنش‌ اختلاف‌ پيدا كرد، چون‌ زنش‌ مي‌گفت‌ تو بايد مطيع‌ مجيد باشي‌ و هر چه‌ او مي‌گويد انجام‌ بدهي‌. گاهي‌ به‌ ما مي‌گفت‌ تا صبح‌ بنشينيد و ذكر بگوييد و باعث‌ مي‌شد كه‌ از كار و دانشگاه‌ جا بمانيم‌.

                          مرد شياد وقتي‌ مطمئن‌ شد همه‌ را تحت‌ فرمان‌ خود در آورده‌ است‌ بعد طوري‌ زن‌ من‌ و زن‌ برادرم‌ را اغفال‌ كرد كه‌ هر دو خانه‌ و زندگي‌ را واگذاشتند و فرار كردند.

                          همان‌ موقع‌ به‌ پليس‌ اطلاع‌ داديم‌ و ماموران‌ بعد از ماه‌ها جست‌وجو فهميدند مجيد )متهم‌( كساني‌ را كه‌ فريب‌ مي‌داد و به‌ فرار از خانه‌ تشويق‌ مي‌كرد، به‌ يك‌ خانه‌ اجاره‌يي‌ در شيراز مي‌برد و همه‌ را در آنجا جمع‌ مي‌كرد. وقتي‌ ماموران‌ به‌ آن‌ خانه‌ شيطاني‌ رفتند 9 نفر از جمله‌ همسر مرا در آن‌ خانه‌ پيدا كردند.

                          بيشتر اين‌ تسخير شدگان‌ و ساكنان‌ خانه‌ شيطان‌ زنان‌ و دختران‌ جواني‌ بودند كه‌ تحت‌ تلقين‌هاي‌ مرد شيطان‌ صفت‌ به‌ آن‌ خانه‌ كشانده‌ شده‌ بودند.

                          وقتي‌ ماموران‌ پليس‌ وارد اين‌ خانه‌ شدند، اين‌ زنان‌ و دختران‌ افسون‌ شده‌ حاضر نمي‌شدند مرد شيطان‌ صفت‌ را لو بدهند چون‌ خودشان‌ را مريد اين‌ مرد شياد مي‌دانستند.
                          به‌ گفته‌ بازپرس‌ هاشميان‌، اين‌ مرد به‌ بهانه‌ علاج‌ دردهاي‌ مردم‌ پول‌هاي‌ كلان‌ مي‌گرفت‌ و سپس‌ با فريب‌ و نيرنگ‌ زنان‌ و دختران‌ را به‌ فرار از خانواده‌ مي‌كشاند.

                          يكي‌ ديگر از شاكيان‌ گفت‌: بچه‌ كوچكم‌ سرطان‌ دارد، به‌ همه‌ دكترها سرزديم‌ ولي‌ فايده‌يي‌ نداشت‌. وقتي‌ از دكترها قطع‌ اميد كرديم‌ يك‌ نفر اين‌ مرد را به‌ ما معرفي‌ كرد. مرد شيطان‌ صفت‌ چند روز متوالي‌ به‌ خانه‌ ما مي‌ آمد و دوروبر بچه‌ام‌ ورد مي‌خواند، چند شب‌ هم‌ دو زن‌ را به‌ خانه‌ ما فرستاد و تا صبح‌ بالاي‌ سر بچه‌ام‌ نشسته‌ و دعا خواندند و بعد به‌ ما گفت‌ پس‌ از يك‌ هفته‌ پسرتان‌ خوب‌ مي‌شود ولي‌ حالا حال‌ بچه‌ام‌ بدتر شده‌ و چهار ميليوني‌ را هم‌ كه‌ به‌ او داده‌ايم‌ از دست‌مان‌ رفته‌ است‌.

                          پيرمردي‌ هم‌ در شكايت‌ خود گفت‌: مجيد 9 ميليون‌ تومان‌ از من‌ پول‌ گرفت‌ تا برايم‌ كارگشايي‌ و براي‌ دختران‌ بخت‌گشايي‌ كند اما كاري‌ كرد كه‌ همسر ودو دخترم‌ از خانه‌ فرار كردند.

                          مجيد كه‌ توسط‌ ماموران‌ پايگاه‌ دوم‌ پليس‌ آگاهي‌ تهران‌ دستگير شده‌ است‌ در بازجويي‌ها منكر تمام‌ اتهامات‌ وارده‌ شد و گفت‌: من‌ از هيچ‌كس‌ كلاهبرداري‌ نكرده‌ام‌، من‌ باعث‌ مي‌شدم‌ خانواده‌هاي‌ نابسامان‌ به‌ اخلاق‌ و عبادت‌ رو بياورند و مومن‌ شوند، من‌ تنها قصد كمك‌ به‌ آنها را داشتم‌.






                          Comment


                          • Man commits murder because "I wanted to avoid sodomy "

                            [img]http://www***anian.com/Anyway/2005/October/Images/lavaat.gif[/img]



                            Comment


                            • نابيناي مصري پس از 18 سال نابينايي، زمان خواندن نماز در مسجدي در شهرك الاقصر جنوبي، در شب قدر بينا شد.

                              به نوشته پايگاه اينترنتي الجزيره، حسني فهمي 50 ساله سال 1987 به علت كم خوني و مشكلات بهداشتي، نابينا شد. وي گفت: در شب قدر كه مطابق معمول به همراه دوستانش براي اقامه نماز به مسجد جامع العواميه در الاقصر رفته بودم نيمه هاي شب ديدم داخل مسجد پر از نور شده است. وي از دادن جزييات بيشتر خودداري كرد. حسني پس از تب و لرز شديد به خانه اش منتقل و در منزل متوجه شد بينايي خود را بازيافته است.



                              Comment


                              • زني‌ بخاطر بي‌توجه‌ بودن‌ همسرش‌ به‌ مناسبت‌ها و نخريدن‌ هديه‌ براي‌ او تقاضاي‌ طلاق‌ كرد.
                                اين‌ زن‌ با رجوع‌ به‌ دادگاه‌ خانواده‌ 2 بخاطر اينكه‌ همسرش‌ در اعياد براي‌ او هديه‌ نخريده‌ و نسبت‌ به‌ سالگردهاي‌ مهم‌ زندگي‌شان‌ بي‌ تفاوت‌ است‌ تقاضاي‌ طلاق‌ كرد.

                                اين‌ مرد درباره‌ تقاضاي‌ همسرش‌ گفت‌: من‌ براي‌ همسرم‌ در تمام‌ ايام‌ سال‌ هديه‌ مي‌خرم‌ و خريد هديه‌ در اعياد و ديگر سال‌روزها را لوس‌ و بي‌ معنا مي‌دانم‌.

                                بنا به‌ اين‌ گزارش‌، زن‌ بر درخواست‌ خود تاكيد كرده‌ و همچنان‌ خواهان‌ طلاق‌ است‌. كارشناس‌ واحد ارشاد در توضيح‌ اين‌ پرونده‌ گفت‌: اين‌ پرونده‌ به‌ نتيجه‌يي‌ نمي‌رسد زيرا ادله‌ زن‌ براي‌ درخواست‌ طلاق‌ كافي‌ نيست‌.





                                Comment

                                Working...
                                X