Announcement

Collapse
No announcement yet.

Drug

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • aileenroger1
    replied
    One of the main effects of drug addiction is that weakens the body immune system. The immune system is one of the main body systems to function, because it helps the body fight infection and internal and external diseases. If body has a weakened immune system is more vulnerable to external parts of microbes, which is why drug users are often affected by diseases. Not only immune system affects but all other body such as the digestive system, nervous system, excretory system and recycling system.
    Last edited by Rasputin; 09-17-2010, 07:43 AM. Reason: signature adds

    Leave a comment:


  • LaraIrene
    replied
    Thanks for sharing useful info...
    Last edited by Rasputin; 06-23-2010, 03:04 AM. Reason: adds is forbbiden.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    سونامي هرويين در ايران

    مجله پرتيراژ اشترن، چاپ آلمان، در يكي از نسخه*هاي ماه نوامبر خود در گزارشي مفصل با نام « ايران، منجلاب مواد مخدر» به پديده اعتياد در ايران پرداخته است. ايران به نسبت جمعيت خود، بالاترين ميزان اعتياد در جهان را دارد.


    توماس اُستركرن سردبير مجله «اشترن» تيتر سرمقاله چهل و ششمين شماره اين مجله را كه در ماه نوامبر منتشر شده است «روي تاريك جمهوري اسلامي ايران» انتخاب كرده است. دليل انتخاب چنين تيتري، گزارش ويژه «اشتفان گاسل» خبرنگار اين مجله است كه براي شركت در مراسم روز جهاني مبارزه با اعتياد به ايران سفر كرده و با همكاري اصلان ارفع، عكاس ايراني، «روي سياه زندگي روزمره را در ايران» به تصوير كشيده است: معضل اعتياد.

    سردبير اشترن از جديدترين آمار ارائه شده توسط سازمان ملل ياد مي*كند كه به موجب آن در هيچ كجاي ديگر جهان به جز ايران، با توجه به ميزان جميعت، افراد معتاد به مواد مخدر وجود ندارد. تيم تهيه كننده گزارش با باغبانهايي صحبت كرده*اند كه هر روز عادت دارند تا در پاركها معتاداني را پيدا كنند كه به دليل تزريق بيش از اندازه جان خود را از دست داده*اند يا دختران نوجواني كه براي تامين مواد مخدر مورد نياز خود و مادرشان مجبور به تن فروشي هستند. آنها همچنين به مكانهايي رفته*اند كه در آنجا سوزنهاي تميز در دسترس معتادان قرار مي*گيرد و با پزشكاني ملاقات كرده**اند كه هميشه شاهد صف*هاي طولاني معتادان براي دريافت «متادون» در مقابل مطبشان بوده*اند.

    اُستركرن البته در پايان سرمقاله خويش اضافه مي*كند كه در جهان اسلام، ايران تنها كشوري است كه داراي برنامه*اي پيشرفته براي مبارزه با اعتياد است.

    "ركورد غم*انگيز"

    «چند عدد رنگ و رو رفته بر روي يك ديوار گچي تنها بازمانده*هاي شانسي هستند كه زماني به فرشته روي آورد تا زندگيش بهتر شود. مرد گفته بود كه با او ازدواج مي*كند فقط به يك شرط، اينكه كراك را كنار بگذارد و خانواده*ش را ترك كند. مرد دوست برادر بزرگترش بود و خودش هم زماني اعتياد داشت اما حالا مدتي مي*شد كه اعتيادش را ترك كرده بود. فرشته همان روز و روزهاي بعدتر هم او را جواب كرده بود. در آخرين ديدارش، مرد در هنگام رفتن شماره تلفنش را روي ديوار نوشته بود اما فرشته هرگز به او زنگ نزد.»

    اشتفان گاسل گزارشش را از يك خانه كوچك و قديمي در يكي از مناطق جنوب شهر تهران آغاز مي*كند، جايي كه فرشته نوزده ساله به همراه مادرش، هر دو مشغول كشيدن هرويين هستند. دختر رو به خبرنگار مي*گويد: «من وقتي مادري به اين خوبي دارم مرد مي*خواهم چه كار.» مادر سيگاري را در دهان دختر مي*گذارد تا تنباكو تلخي هرويين را بگيرد و مي*گويد: «فرشته دختر خوبي است. ما اگر او را نداشتيم چه مي*كرديم؟»

    بعد از توصيف اين صحنه خبرنگار آلماني از «ركورد غم*انگيز اعتياد در ايران، سي سال پس از انقلاب آيت*الله خميني» مي*گويد: «بنابر يك تخمين رسمي دولت يك ميليون و صد هزار معتاد حرفه*اي و هفتصد هزار معتاد تفنني در ايران وجود دارند، هر چند كه در حقيقت اين ارقام بسيار بيشتر از اين آمار اعلام شده است. گرايش به هرويين در بين جوانان و به خصوص زنان به شدت رو به افزايش است.»

    فرشته دقيقاً نمي*داند كه دوازده ساله بود يا چهارده ساله كه براي اولين بار مواد مخدر مصرف كرد. پدر آنها را ترك مي*كند و مادر و هفت فرزندش براي فرار از نگاه*هاي تحقيرآميز همسايه ها از شهري مرزي در نزديكي عراق به تهران مي*آيند. رضا برادر بزرگتر آنها را با هرويين آشنا مي*كند و بعد از آن اعتياد كم*كم شيرازه خانواده را از هم مي*پاشد. با مرگ خواهر بزرگتر در يك تصادف، فرشته در سن پانزده سالگي مسئوليت مراقبت از مادر و برادر كوچكتر را به عهده مي*گيرد و حالا با تن*فروشي خرج اعتياد را تامين مي*كند، چه در يك خانه در شمال شهر يا در يك كارگاه ساختماني. درآمد هر شب*اش چيزي ميان ۲۵ تا ۷۰ يورو است. هرچقدر اين مبلغ بيشتر باشد به همان ميزان هم مواد مخدري كه صبح در راه برگشت به خانه، مي*خرد، بيشتر است.

    "خدا را شكر كه تنها حشيش مي*كشد"

    گزارشگر آلماني سپس به شرق تهران مي*رود، به محله خاك سفيد، جايي كه مطب دكتر محمد صادق شيرازي واقع شده است. اين دكتر سي و هشت ساله بيش از ده سال است كه معتادان را درمان مي*كند و از نزديك شاهد بوده است كه چگونه ميزان اعتياد به حشيش در دهه هشتاد و نود ميلادي بين جوانان افزايش يافته.

    دكتر شيرازي يكي از نخستين كساني بوده است كه سه، چهار سال پيش زنگهاي خطر برايش به صدا در آمده*اند وقتي كه ماده مخدر جديد هرويين- كراك روانه بازار و به سرعت هم محبوب شد. زيرا كه بسياري آن را كم خطرتر از هرويين مي*پنداشتند. تصوري غلط از ماده مخدري كه ده تا دوازده بار قويتر از هرويين معمولي است.

    «امروز اگر مريض جديدي داشته باشم كه فقط حشيش مي*كشد، به او تبريك مي*گويم و خدا را شكر مي*كنم.» اين جمله را دكتر خطاب به اشتفان گاسل مي*گويد كه كنجكاو است بداند چرا ايران اين چنين در باتلاق اعتياد فرورفته است: «بعضي مي*گويند كه ميزان اعتياد به دليل بالاست كه الكل ممنوع است و مثل زمان شاه بار يا ميخانه وجود ندارد. اما من اينطور فكر نمي*كنم. خيلي از كساني كه مواد مخدر مصرف مي*كنند، هرگز به بار يا ميخانه نمي*روند. دليل اصلي تا حد بسيار زيادي به وضعيت بد اقتصادي و نرخ بالاي بيكاري بستگي دارد.» و خبرنگار آلماني قيمت ارزان مواد مخدر را هم اضافه مي*كند: «يك گرم هرويين - كراك در تهران كمتر از سه يورو قيمت دارد.»

    صحنه عيان اعتياد

    پارك كوثر در جنوب تهران مكان بعدي است كه خبرنگار مجله «اشترن» به آنجا رفته است. او مي*نويسد: «منطقه اطراف پارك كوثر بدون شك بزرگترين صحنه*ي جلوه*گري مواد مخدر در خاورميانه است. چمن*ها پوشيده از سرنگ*هاي مصرف شده است و ظهرها بر روي نيمكتهاي پارك مي*توان شمار زيادي از مردان خميده*اي را ديد با گونه*هاي فروافتاده و چشمان از هوش رفته.»

    در همين مكان هم هست كه گاسل با فردين ۲۹ ساله و كاميار ۲۴ ساله آشنا مي*شود كه مشغول «خون بازي» هستند. اين به اصطلاح بازي چيزي نيست جز تزريق مواد در رگ و همزمان كشيدن خون در سرنگ و وارد كردن دوباره آن به رگ.

    گزارشگر سپس از زبان دكتر شيرازي از عمليات پاكسازي نيروهاي پليس مي*گويد: بسياري از خانه*هايي كه به پايگاه معتادان تبديل شده* بودند خراب مي*شوند و تعداد زيادي از آنها هم دستگير و روانه زندان مي*شوند و برخي نيز اعدام. او سپس مي*نويسد، حالا ۶۰۰ مركز درماني اعتياد در سراسر ايران وجود دارند و بيش از صد هزار معتاد با مراجعه روزانه به اين مكانها مي*توانند جايگزينهايي مثل متادون دريافت كنند. حتي به زودي قرار است تا يك مركز دولتي براي توزيع حشيش به كساني كه اعتياد پيشرفته دارند و نمي*توان جور ديگري به آنها كمك كرد، تاسيس شود. البته حشيش به صورت محلول در الكل در دسترس اين افراد قرار خواهد گرفت.

    علي سنتوري، داستاني آشنا

    «ايران از طرف دولتهاي خارجي به خاطر مبارزه با مواد مخدر بسيار مورد تشويق قرار گرفته است.» اشتفان گاسل، خبرنگار اشترن بعد از نوشتن اين جمله، از مراسم روز جهاني مبارزه با مواد مخدر در ايران مي*گويد كه دليل اصلي سفر او به اين كشور بوده است. مراسمي كه در آن رييس جمهور ايران در يك تماس زنده از دفتر رياست جمهوري مي*گويد: «حالا زمان آن رسيده است تا آن دسته از كساني كه ادعا مي*كردند عليه مواد مخدر مبارزه مي*كنند در استراتژي و روابط آشكار و نهان خود با قاچاقچيان تجديد نظر كنند...اين يك پيشنهاد است و هشدار.» گاسل سپس مي*نويسد: «ايران قرباني رژيم*هاي بد طينت بيگانه شده كه مي*خواهند جمهوري اسلامي او را به واسطه باز گذاشتن دست مافياي مواد مخدر تضعيف كنند. اين تصويري است كه از مشكل اعتياد در جهان*بيني احمدي*نژاد، رييس جمهور ايران شكل گرفته است. اما داستان علي سنتوري به هيچ عنوان سنخيتي با اين جهان*بيني ندارد.»

    سپس داستان فيلم «علي سنتوري» و معتاد شدنش را نقل مي*كند و مي*افزايد كه اين فيلم به راحتي با مخاطب ارتباط برقرار مي*كند چراكه در اين سرزمين هر كسي فردي را مي*شناسد كه به همان سرنوشتي دچار شده است كه علي سنتوري فيلم داريوش مهرجويي.

    پايان گزارش حكايت سرگذشتي است از زبان بهرام رادان هنرپيشه نقش اول فيلم «علي سنتوري» كه در گفت*وگو با اشتفان گاسل از دوست دوران كودكي خود حرف مي*زند كه كراك او را از بچه*اي شاد و سپس جواني بذله*گو تبديل به معتادي كرده است كه برق چشمانش را از دست داده، چاق و بدون احساس در خانه*اي به همراه دو پرستار زندگي مي*كند و ديگر هيچ نمي*گويد: «داستان فيلم من درست همانند داستان خانواده دوستم است. پدر و مادرش به همين خاطر ويران شدند.»

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    مجري طرح ارزيابي وضعيت اعتياد در كشور اعلام كرد: مصرف كراك ايراني در جامعه معتادان كشور از هروئين پيشي گرفته است.

    دكتر حسن رفيعي در گفت*وگو با خبرنگار «اجتماعي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اشاره به نتايج ارزيابي سريع وضعيت اعتياد در سال (RSA86) اعلام كرد: 8/32 درصد معتادان كشور ترياك، 7/25 درصد معتادان كراك ايراني و 3/18 درصد هروئين مصرف مي*كنند كه اين موضوع پيشي گرفتن مصرف كراك ايراني به هروئين در كشور را نشان مي*دهد.

    وي با ياد آوري اين مطلب كه مصرف مواد مخدر در كشور را از مواد مخدر سبك به سمت مواد مخدر سنگين و پرخطر درحال تغيير است، افزود: به تناسب تغيير الگوي اعتياد به سمت مواد مخدر پرخطرتر، شدت اعتياد در حال افزايش است، اگر چه ميزان مصرف مواد مخدر در كشور كنترل شده و به تعداد جامعه معتادان افزوده نشده است.

    گفتني است، پيش از اين، برخي مسؤولان ستاد مبارزه با مواد مخدر به طبقه*بندي كشفيات مواد مخدر در نيمه اول سال جاري نيز اشاره و اظهار كرده بودند كه در اين طبقه بندي، ترياك رتبه اول، كراك رتبه دوم، هروئين رتبه سوم و حشيش رتبه چهارم را دارا هستند كه با توجه به اين رتبه*بندي، مي*توان به پيشي*گرفتن كراك ايراني نسبت به هروئين در كشفيات و مصرف مواد مخدر در كشور نيز اذعان كرد.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Addiction is the fourth major cause of death in Iran following road accidents, heart disease and depression, said the deputy health minister.

    Speaking to IRNA on Monday, Hassan Emami-Razavi added at the regional seminar on reducing the damage of narcotics in Central, West Asia and Middle East that Iran is the first developing country in the world to manage to control and reverse the trend of AIDS among the needle junkies.

    "Disorders in taking narcotics is a public challenge in all societies and entails much spending by countries," he noted.

    Emami further said that in addition to the spread of diseases, addiction imposes other problems on the societies such as social complications, reduction in families' revenues, increasing traffic accidents and stepping up illegal activities.

    Outlining the outcome of three decades of combat against addiction in Iran such as formation of a scientific look at the issue, he also said that fighting addiction is the responsibility of all sections of the society.

    Health Ministry has taken preventive measures to combat the dilemma, he said, adding that it has distributed free syringes and needles to prevent the spread of the diseases.

    In the past 26 years, the ministry has employed effective strategies to improve the access of the afflicted to legal facilities, Emami said.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Drug-craving Brain Region In Rats Discovered

    The insular cortex, also known as the insula, lies deep inside the brain. It is a part of the interoceptive sensory system that monitors the body's perception of its physiological states and needs. The researchers used rats for these studies and before the findings can be shown to apply in humans, researchers will have to perform similar tests in human subjects.

    "Our finding that blocking the insula prevents the craving for amphetamine in amphetamine-dependent rats, indicates to us that this region of the brain processes information about the physiological states of the body and may guide behavior," researcher Fernando Torrealba of the Pontifical Catholic University of Chile explained.

    Drug addicts become irritable and anxious when the body craves the drug. Working with amphetamine-addicted rats, the scientists first inactivated the insular cortex by injecting a drug that temporarily silenced all neuronal activity in this area. After the injection, the addicted rats did not seek amphetamines and returned to their normal behavior -- specifically, preferring a darkened compartment rather than a bright white region of an experimental apparatus. When the blocking was reversed, the rats once again showed signs of craving amphetamines, preferring the white compartment.

    In a second experiment, the researchers injected rats with lithium, which is a drug used to treat mood disorders that also can cause gastrointestinal discomfort and malaise. Rats "quickly laid on their bellies," showing signs of malaise, according to the Science paper. When researchers inactivated the insula before administering lithium, however, the rats no longer exhibited signs of discomfort and appeared to behave normally.

    "This showed us that the insular cortex not only informs the rest of the brain about craving, but also the signs of gastrointestinal discomfort, and that this information about bodily states may guide behavior," Torrealba said. "Since this region serves the perception of bodily needs and emotions, it may be a key structure in decision making by informing the executive prefrontal cortex of our needs as in the case of drug abuse."

    While long-term lithium use is known to cause malaise in human patients, the lithium test was not meant to mimic the chronic therapy for mood disorders among people.

    "This study is significant, not only for its practical and therapeutic implications for the development of future treatments for drug addiction, but also from a basic science point of view because it gives new insights into the function of the insular cortex," said Peter Stern, a senior editor for Science.

    Torrealba and colleagues plan to continue their research to see if they can prevent craving for longer time periods and want to investigate if they can alleviate other distressful systems.

    Reference: "Inactivation of the Interoceptive Insula Disrupts Drug Craving and Malaise Induced by Lithium," by Marco Contreras, Francisco Ceric and Fernando Torrealba of Departmento de Fisiologia, Facultad de Ceincias Biologicas, Pontificia Universidad Catolica de Chile, Santiago, Chile, Science, October 26, 2007.

    Funding for this research was provided by Chile's National Fund for Science and Technology Development (Fondecyt) and the Millennium Science Initiative.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    «شيشه» اولين ماده مخدر مرگ*آور كشور

    كريستال يا شيشه ماده اعتيادآوري است كه شيوع مصرف آن در كشور به عنوان يك ماده محرك از حدود شش سال پيش و ورود اين ماده به ايران به وسيله قاچاق آغاز شد، اما متاسفانه با گسترش توليد داخلي و اضافه كردن هروئين به تركيبات اين ماده، علاوه بر افزايش مصرف در بين جوانان، تخريبات جسمي آن نيز در كنار آسيب*هاي رواني مصرف، به شدت افزايش يافت، به گونه*اي كه اين ماده در حال حاضر با تركيب «هروئين زياد و مت آمفتامين كم» و با ايجاد بيش از 90 درصد آسيب جسمي، اولين ماده مخدر مرگ آور در كشور و در تمام دنياست.

    به گزارش خبرنگار «اجتماعي» ايسنا، كريستال به عنوان يك داروي مت آمفتامين يعني يك داروي محرك و با تركيباتي مانند «مت آمفتامين + داروهايي چون آنتي هسيتامين» به عنوان يك محرك قوي در بين جوانان توزيع شد.

    مصرف مواد محرك يعني مت آمفتامين*ها به تنهايي، اعتياد جسمي به همراه ندارد، بلكه با ايجاد اعتياد رواني، عوارضي مانند خمودگي، افسردگي و گوشه*گيري را در پي خواهد داشت.

    اما متاسفانه با توجه به هزينه بالاي تهيه «شيشه» با تركيب مت آمفتامين و به عنوان داروي محرك، افزودن هروئين به تركيبات اين ماده آغاز شد كه از اين طريق علاوه بر عوارض مت آمفتامين يعني تحرك زياد، كاهش خواب، افزايش انرژي، پرخاشگري و پرحرفي، پيري زودرس، تضعيف سيستم ايمني بدن و در صورت مصرف طولاني، جنون، عوارض جسمي ديگري از جمله وابستگي و اعتياد شديد به هروئين نيز به آن اضافه شد.

    دكتر محمد علي شهركي ـ روانپزشك و مدير اجرايي جمعيت آفتاب ـ در گفت*وگو با ايسنا، با اشاره به اين كه شيشه يا كريستال به عنوان يك ماده محرك، مصرف تفريحي زيادي در جامعه پيدا كرده است، اعلام كرد: گرچه اين ماده معمولا به همراه ساير مواد مخدر مانند ترياك، هرويين و يا كراك استفاده مي*شود و مصرف تكي چنداني ندارد، اما متاسفانه با توجه به افزايش شيوع مصرف آن، بايد توجه بيشتري از سوي مسوولان نسبت به آگاه*سازي جامعه در مورد عوارض شديد اين ماده صورت گيرد.

    وي هشدار داد: اين ماده به دليل اين كه براي توليد لزوما به هروئين نياز ندارد، قاچاق گسترده*اي هم ندارد و به همين دليل توليد داخلي آن به ويژه با تركيب هروئين افزايش يافته است كه اين امر زنگ خطر جدي براي مسوولان محسوب مي*شود.

    مدير اجرايي جمعيت آفتاب اعلام كرد: قيمت كنوني تهيه هر گرم شيشه 100 هزار تومان است كه البته قيمت بالاي آن عاملي براي كاهش خريد و مصرف اين ماده محسوب نمي*شود.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    گزارش واقعي از فروش كراك به سرعت خرگوش و واكنش پليس به سرعت لاك پشت

    آنچه مي*خوانيد ثبت يك گزارش واقعي از سوي خبرنگار «حوادث» ايسنا است.

    ساعت 21:15 پنجشنبه شب 14 تير ماه، خيابان آزادي، كنار ايستگاه مترو شادمان

    سهميه*بندي سوخت اثر شگرفي بر تعداد مسافران قطار شهري گذاشته و همزماني اين شب با ميلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و افزودن به تعداد سفرهاي درون شهري و رفت و آمد به بهشت زهرا (س) مزيد بر علت شده بود.

    از خروجي خيابان آزادي، پله*هاي مترو را كه پشت سر مي*گذاشتيد گل فروشان و دست فروشان بساط دار را مشاهده مي*كرديد كه با دسته گلهاي هزار توماني لحظاتي توجهتان را جلب مي*كردند.

    خيابان به شدت شلوغ بود و مسافران لحظات قبل مترو، اين بار به دنبال يك خودرو خالي، موجب ايجاد ترافيك در ابتداي مسير يادگار امام (ره) شده* بودند.

    در انتظار خودرو بودم؛

    يك مسافر سياهپوش به نزديك موتورسيكلت سواري آمد و تصور كردم قصد چانه*زني دارد.

    اما ناگهان رد و بدل شدن پول و بسته*اي به اندازه بند انگشت را مشاهده كردم.

    مرد ميانسالي در فاصله*اي 10 قدمي از من شاهد اين قضيه بود، به سرعت به سراغ جوان رفت؛*

    «كراك داداش؛ كراكه؟ »

    جوان سياهپوش با ظاهري مثبت و داراي محاسن سعي در آرام كردن مرد ميانسال داشت.

    «آروم حيوون، آروم*تر ...»

    «صدتا مشتري برات دارم؛ تو روخدا ، مرگ من ، يك چيزي به ما مي*ماسه؟ »

    فقط دو دقيقه از اين گفت*وگو گذشته است.

    قريب 12 جوان در فاصله سني 18 تا 29 سال، اطراف توزيع*كننده حلقه زدند.

    خيابان به شدت شلوغ بود و آنها كراك مي*خواستند و در حلقه اطراف مرد، به وسط خيابان هدايت شدند.

    بسته*ها از ميان دستان مرد به مشتريها مي*رسيد؛ اما در اين ميان يكي از مردهاي ظاهرا 28 ساله بر سر قيمت چانه*زني مي*كرد.

    توزيع*كننده پول را گرفت و بسته را از لاي انگشتانش به خريدار نشان داد؛ در حاليكه نگاه حريص، به دنبال جنس بود،

    بسته را به سمت ديگر،* در ميان خيابان و شمشادها پرتاب كرد و دستور داد: مثل سگ بو بكش، پيداش مي*كني!

    و با نيشخندي خود را از ميان جمعيت كنار *كشيد.

    در اين لحظه او متوجه نگاههاي خيره من به خود شد.

    به سراغ گل*فروشها رفت. دسته گلي برداشت و در حالي كه من با فاصله زياد از آنها تلاش داشتم، بر خشم خود غلبه كنم و با شماره 110 پليس تماس بگيرم، به سراغم آمد.

    عزيزم گل مي*خواي؟؟

    واسه شما ارزون حساب مي*كنم ...

    از او فاصله گرفتم و طي تماسي تلفني با مركز فوريتهاي پليسي «110» در حالي كه دوبار تماسم را قطع كرده*اند، در ساعت 21:9 موضوع را توضيح دادم.

    خود را به عنوان خبرنگار نيروي انتظامي معرفي كردم؛ اما اپراتور با لحني خونسرد گفت: خانوم اعلام مي*كنم اما نمي*دونم كه ميان يا نه؟

    جوان 28 ساله هنوز با چشمهايش خيابان را بو مي*كشد، 10 دقيقه گذشته است؛ دو مزاحمت خياباني را هم پشت سر گذاشتم و در انتظار گشت پليس ماندم.

    10 دقيقه ديگر هم گذشت، اما هنوز از گشت خبري نشده بود، در اين فاصله به حساب چشمان من 11 مشتري ديگر به جنس رسيدند و به اين فكر بودم كه فاصله*ام با نزديكترين كلانتري( 108 نواب)، پياده، فقط 10 دقيقه بود.

    حرفهاي سردار اسكندر مومني، معاون عمليات نيروي انتظامي در گوشم زنگ زد:

    «در پي سهميه*بندي بنزين، مدت زمان حضور پليس در صحنه، با كاهش 5/1 دقيقه*اي به 5/11 دقيقه رسيد!»

    اين گزارش معاون عمليات ناجا در روز چهارشنبه به رسانه*ها اعلام شده بود.

    با خودم فكر مي*كنم يك توزيع*كننده هم، يكي است!

    ساعت از 21:30 گذشته است كه بار ديگر با مركز فوريتهاي پليسي «110» تماس گرفتم و موضوع را گزارش كردم؛ با تاكيد بر اين كه يكي از خبرنگاران نيروي انتظامي هستم و اين بار براي ايجاد احساس مسؤوليت، كد اپراتور را مي*پرسم!

    10 دقيقه ديگر هم گذشت كه با رييس مركز اطلاع رساني فاتب در منزلش تماس گرفتم و با اعلان موضوع از وي كمك خواستم.

    در اين فاصله احساس كردم چشمان زيادي در حال مراقبت از من است، پسري با هيكل درشت به سراغم آمد؛ او يكي از نوچه*هاي گل*فروش توزيع*كننده است.

    «ببخشيد خانوم مي*تونم يك سؤال ازتون بپرسم؟»

    از اين جمع كسي مزاحم آبجي ما شده، تا بهش يه حالي بديم؟

    او با مشتهاي گره كرده، دستانش را به هم *كوبيد و خود را خشمگين نشان داد.

    با خونسردي تشكر كردم و گفتم منتظر هستم.

    در انتظار پليس!

    با تماسهاي سرهنگ احمدي، رييس مركز اطلاع*رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ، نتيجه حاصل شد؛ مشخصات خود را به سرهنگ داده بودم؛

    موتور گشت انتظامي با چراغ گردان به سراغم *آمد و من مبهوت از اين شيوه پليس، از آنها خواستم سرعت عمل داشته باشند.

    باز هم گوشهايم زنگ زد:

    سردار جعفري، معاون آگاهي پليس آگاهي اواخر سال گذشته در جريان گفت*وگويي تحليلي اعلام كرده بود: «فعاليت پليس در خصوص عمليات ضربت و يا بخشي از گزارشهاي مردمي بايد با لباس و خودرو شخصي باشد تا امكان دستگيري سوژه از بين نرود!»

    توزيع*كننده با دسته گلي در دستش با انگشت نشانه من از سوي مامور كادر و سرباز اسلحه به دوش شناسايي شد.

    او را به گوشه*اي بردند و محترمانه از او تقاضا كردند محتويات جيبش را نشان دهد.

    هنوز دسته گلي كه با قرار دادن جنس لابه لاي آن تقديم مشتري مي*كرد و دوباره با پول پس مي*گرفت در دستانش بود.

    بازرسي بدني انجام و گوشي تلفن همراه از او گرفته شد!

    گل*فروشهاي ديگر و بساط كننده*ها زير چشمي با نگاهي وحشتناك من را نظاره گر بودند و حتي يكي از آنها تلاش كرد دسته گل را از دستان سوژه، مقابل چشم پليس پس بگيرد.

    هيچ چيز در لباس توزيع*كننده پيدا نشد؛ مامور كادر مرا صدا كرد و خيلي آرام در حالي كه توزيع كننده در كنار سرباز ايستاده بود، به من گفت: خانم هيچي به همراه ندارد، چه كار كنيم؟ نمي*توانيم بازداشتش كنيم.

    تصميم گرفتم با صراحت تشويق كنم تا بيشتر جست*و*جو كند، به خاطر دستگيري يك توزيع*كننده.

    خود را حتي آدم مهمتري جلوه دادم و گفتم: مي*گم شاهد پخش مواد بودم! جلوي چشمان مامور با موبايلم مشغول گرفتن شماره تلفن سرهنگ كشفي، معاون مبارزه با مواد مخدر تهران بزرگ شدم.

    هنوز در حال برقراري تماس بودم كه توزيع*كننده بعد از سه چهار فحش ركيك در حاليكه از زير پاي سرباز فرار كرد و به سوي ديگر خيابان رفت، نثارم *شد.

    ديگر گوشهايم زنگ نزد؛ با صداي بلند به سرباز گفتم تعقيبش كن!

    اما او گفت: اگر رفتم زير ماشينها شما برايم چه مي*كنيد؟

    به ياد بيش از سه هزار شهيد نيروي پليس در عملياتهاي مبارزه با مواد مخدر افتادم.

    اما اين سرباز هم در شلوغي خيابان و چشمان تهديدآميز بساطي*ها، حق داشت.

    مامور كادر از من *پرسيد كار ديگري هست بتوانم برايتان انجام دهم؟

    بله ، براي رضاي خدا بساطي*ها را جمع كنيد!

    با اشاره و واكنش تند سرباز وظيفه و به خرج دادن كمي جديت، بساطي*ها جمع شدند؛ مي*دانستم هنوز لابه*لاي گلها جنس پيدا مي*شد؛ اما براي اين اعلان گزارش تا ساعت 22:45 هنوز در خيابان مانده بودم.

    همه اين زمان و فشار را براي دستگيري توزيع كننده تحمل كردم؛ اما او رفته بود و مامور كادر با خاطرجمعي *گفت: نگران نباشيد، موبايلش جامانده است!

    بر حسب آخرين آمار سال 83، بطور متوسط هر روز 658 تن و به عبارتي هر دو دقيقه، يك نفر با جرايم مرتبط با مواد مخدر روانه زندان*هاي كشور شده*اند كه البته خرده*فروش*ها بيشترين جمعيت زندان*هاي كشور را تشكيل مي*دهند و در ميان اين جمع 61 درصد فاقد سابقه كيفري بودند.

    سوار ماشين شدم.

    جواني پرايد سوار ، خودرواش را همان جا پارك كرد و با شمارش اسكناسهاي سبز منتظر ماند:

    منتظر يك فروشنده ديگر!

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    تجربه*ی خوردن تریاک در هلند
    «وقتی به زندان افتادم با مواد انس گرفتم. مواد مخدر کمک می*کرد ترس*هایم از بین برود».
    روز جهانی مبارزه با مواد مخدر است و این*ها را در چنین روزی از زبان کسی می*شنوم که می*گوید چهار سال است اعتیاد را ترک کرده اما هنوز «پاک» نیست.

    علی جعفری پانزده سال است در هلند زندگی می*کند. می*گوید در ایران فعالیت سیاسی نداشته اما به دلیل برخی افکار و کتاب*ها بازداشت شده و روزهای سخت زندان را با تریاک گذرانده است:

    «اوایل که آمدم هلند مدتی ترک کردم؛ چون موقعیت مالی مناسبی نداشتم و نمی*توانستم مواد تهیه کنم. همین مجبورم کرد تا ترک کنم».

    علی در یکی ازشهرهای هلند کارگاه مبل سازی، پرده و کرکره*سازی دارد. بعد ازمدت کوتاهی که به اروپا آمده، با همه*ی خاطرات زندان و تنهایی*ها، موفق می شود در این کار پیشرفت کند.

    او می*گوید: «تا مرحله*ای پیش رفته بودم که در ۲۴ ساعت، ۵ ـ ۴ ساعت وقت*ام را می*گذاشتم برای تریاک».
    او چهار سال است که مواد را کنار گذاشته و می*گوید نمی*خواهد دیگر این بهشت بدون تریاک را از دست بدهد. این ترک کردن را مدیون «انجمن دوازده قدم» می*داند که در حضور بقیه*ی کسانی که «بیمار اعتیاد» بودند، او را به خودش شناساند. انجمن دوازده قدم در تعدادی از شهرهای اروپایی دایر شده و در آن معتادان تجربیات خود را تقسیم می*کنند و در مواقع مختلفی که حس می*کنند کسی دوروبرشان نیست برای کمک به یکدیگر حاضرند.
    علی جعفری در روزی که ده*ها تُن مواد مخدر در ایران به آتش کشیده می*شد و آمار و ارقام نابودی انواع مواد و دستگیری قاچاقچیان خبر روز بود، از روزهای اعتیاد و ترکش می*گوید:

    اصلا چه حسی برایتان داشت که نمی*شد رهایش کنید؟
    خلأ درونی داشتم. همیشه احساس تنهایی می*کردم و هیچ*کسی واقعا با من همدم نبود جز تریاک، جز مواد مخدر.
    مواد مخدر و تریاک چطور با آدم همدم می*شود؟
    با من همدم بود. هرچی من می*گفتم همان کار را برایم انجام می*داد.
    مثلا چه کار می*کرد؟
    به شدت خودبین بودم. دوست داشتم همه را زیر سلطه*ی خودم ببرم. مواد من را زیر سلطه*ی خودش برده بود. ولی من فکر می*کردم با همدیگر بتوانیم کاری انجام بدهیم.
    توانستید با همدیگر کاری انجام دهید؟
    نه! من شکست خوردم. شکست بزرگی هم خوردم.
    چون شما رفتید زیر سلطه*اش؟
    بله! اوایل تنوع داشت. اما آرام آرام آدم تبدیل به یک معتاد معمولی می*شود و بعدش هم یک معتاد دوآتشه می*شود.
    معتاد دو آتشه چه نوع معتادی است؟
    برایش فرقی نمی*کند؛ خانواده، کار، همسر، بچه. از هر دری که شما فکر کنید سعی می*کند مواد به دست آورد؛ دروغ، ریا، هر جوری که شما فکرش را بکنید؛ حتا می*تواند دست به جنایت بزند.
    شما زدید؟
    دزدی بله! من دزد مال خودم بودم، دزد کیف خودم بودم.
    چطور دزد مال خودتان بودید؟
    مغازه*ی من درآمدش ده هزارتا بود، ولی آخر ماه سه یا چهار هزارتاش کم بود. باید این مسأله را توجیه می*کردم برای همسرم که چرا کم است. مجبور بودم بنشینم دروغ و داستان ببافم. این دزدی از کیف خودم می*شود. یک زمانی طوری دروغ برایم واجب شده بود که خودم باورش می*کردم.
    بعضی*ها می*گویند فقط تجربه*ی یک حس، یک تغییر و اتفاق جدید است که آدم را به سمت اعتیاد می*کشاند.
    اما من چنین تجربه*ای نداشتم. من فقط نیاز داشتم به یک چیزهای جداگانه،* به یک چیزهای جدید. مواد آنها را به من داده بود.
    وقتی در زندان خواستید این خلأ را پر کنید، احتیاج داشتید و فکر کردید که مواد به شما کمک می*کند، چطور به این نتیجه رسیدید و در نهایت آن را تجربه کردید؟شما خواستید یا دوستان و هم*بندها و سایرین آن را به شما دادند؟
    من عقیده ندارم که دوست ناباب و این حرف*های کلیشه*ای می*تواند آدم را معتاد کند. در زندان بعد از مدتی که گذشت، دلم می*خواست آفتاب صبح زندان را نبینم. نگاه کردم به همنوع*هایم؛ دیدم آنها دارند این کار را می*کنند. البته در زندان از تریاک فقط می*توانید به صورت خوردنی استفاده کنید. من شیره*ی تریاک را تهیه می*کردم و می*خوردم که مرحله*ی قوی*تری*ست نسبت به کشیدن آن.
    یعنی شما قبل از اینکه بکشید اول تریاک را خوردید؟
    بله! دیگر فرق نمی*کرد. وقتی به شما ۴۵ یا ۶۰ سال زندان بدهند برایتان دیگر فرق نمی*کند. بیمار می*شوید و می خواهید روزها بگذرد. هر جوری که باشد. من هیچ*وقت این بیماری*ام را نمی*توانم از دست بدهم. ولی می*توانم یک جایی نگه*اش دارم.
    پس هنوز معتاد هستید؟
    من یک معتاد در حال بهبود هستم. یعنی مواد استفاده نمی*کنم. هر روز به خودم می*گویم اسمم هست علی و معتادی هستم در حال بهبودی. این را می*گویم به خاطر این*که یادم نرود از کدام جهنم*دره*ای برگشته*ام. الان در بهشت هستم.
    شما که از آن جهنم*دره برگشته*اید، بهشت بدون مواد چه جوری هست؟ چطور روزهایش را می*گذرانید؟
    بهشت بدون مواد را هرکسی تجربه کند فکر کنم رهایش نمی*کند. من تجربه کردم و رها نخواهم کرد این بهبودی را.
    ولی شما چندبار تجربه کردید این بهشت را و دوباره برگشتید!
    آن موقع نمی*دانستم که من یک بیمار هستم. فکر می*کردم یک انگل هستم. چون توی مغز من کرده بودند که هر کسی معتاد است لات و انگل و سربار اجتماع است. ولی امروزه می*دانم یک معتاد یک بیمار است.
    در هلند مواد را از کجا به*دست می*آوردید؟
    خیلی آسان.

    از ایرانی یا از هلندی؟
    از هلندی که نه ... راستش کسی را دیدم. بعد سؤال کردم شما هم ایرانی هستید. گفت بله. یواش یواش مشروب خوردیم و گفت فلانی را هم من می*شناسم که طرف این کاره بود.
    پس از جمع ایرانی*ها می*توانید مواد مخدر پیدا کنید؟
    معمولا تریاک را شما فقط توی جمع ایرانی*ها می*توانید پیدا کنید.
    قوی*تر از تریاک هم چیزی استفاده کردید؟
    نه! غرق شیره*ی تریاک بودم.
    یک معتاد چطور می*تواند به یک معتاد دیگر کمک کند؟
    من پیش دکتر رفتم، بیمارستان هم خوابیدم، ولی نتوانستم ترک کنم. ترک*کردن البته آسان است، ولی در ترک* ماندن مشکل است. من نمی*توانستم توی ترک بمانم؛ ولی وقتی انجمن دوازده قدم را پیدا کردم توانستم در ترک ماندن را تجربه کنم. اولین باری که رفتم بین اعضای این انجمن، شاید خیلی پرت و پلا صحبت کردم، ولی همه گوش کردند. وقتی آنها گوش کردند حس به خصوصی پیدا کردم و توانستم پایبند آنجا بشوم.
    شما کدام مرحله*ی دوازده قدم هستید؟
    دوازده قدم تمامی ندارد. شاید یکی *ـ دوبار هم دور زده باشم. به خاطر این*که من تا آخر عمرم باید دراین انجمن باشم. خودم را پیدا کردم. هفته*ای یکی ـ دوبار می*روم به این جلسات و با دوستانم صحبت می*کنم.
    شما در انجمن فقط حرف می*زنید و با هم هستید و این قضیه به بهبود و از بین رفتن بیماری*تان کمک می*کند؟
    سعی می*کنیم حرف*های یکدیگر را گوش کنیم. شنونده*ی خوبی باشیم و تقسیم می*کنیم با هم. چی را تقسیم می*کنیم؟* تجربه*ها را. کسی مثل من یک روز ناراحت است، درد دارد، افکارش خراب است. تلفن را برمی*دارد و خیلی صادقانه به دوستش زنگ می*زند و می*گوید من الان حالم خراب است، ناراحتم. با هم صحبت می*کنند. همین که باهم در ارتباط هستند حالش بهتر می*شود.
    چند وقت است در حال طی کردن دوره*ی بهبود هستید؟
    چهار سال است که مواد را ترک کرده ام. پاک نیستم؛ فقط از مواد عاری هستم.
    منظورتان ازپاک نبودن چیست؟
    پاک*بودن صداقت خاصی می*خواهد. من تلاش می*کنم آن صداقت را پیدا کنم در زندگی*ام؛ زندگی عاری از مواد مخدر.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    كشور 3 ميليون معتاد دارد

    فرمانده سپاه ناحيه قزوين گفت: حدود 3 ميليون نفر در كشور معتاد داريم.

    به گزارش خبرنگار فارس از قزوين، رضا مهري، امروز در همايش ضابطين و ناصحين مركز اجراي امر معروف و نهي از منكر سپاه ناحيه قزوين گفت: يكي از پيچيده*ترين مشكلاتي كه جامعه امروزي ما با آن درگير است مواد مخدر است كه بعنوان يك مشكل حاد جهاني مطرح است و همه اقشار جامعه در همه سطوح را دچار مشكل كرده است.
    وي ادامه داد: امروز تنها طبقه فقير جامعه درگير اين مشكل نيستند بلكه طبقه مرفه و حتي خانواده*هاي مذهبي و كساني كه سال*ها در عرصه دفاع مقدس بوده*اند به اين مشكل دچارشده*اند.
    فرمانده سپاه ناحيه قزوين افزود: متاسفانه امروز 234 ميليون نفر در سطح جهان معتاد هستند كه 16 ميليون نفر به ترياك و 170 ميليون نفر به حشيش و ساير
    فراورده*ها اعتياد دارند كه از اين تعداد 3 ميليون نفر در كشور ما معتاد هستند.
    وي اضافه كرد: امروز كشورما به لحاظ ورود مواد مخدرتنها از مرزهاي شرقي تهديد نمي*شود مرزهاي غربي نيز مرزهاي ما را تهديد مي*كنند زيرا بسياري از فراوردهاي مواد مخدر از مرزهاي غربي وارد كشور ما مي*شوند و ساليانه در كشور 11 ميليارد و 700 ميليون دلار هزينه صرف بخش*هاي اقتصادي و اجتماعي مواد مخدر مي*شود.
    مهري تصريح كرد: نظام جمهوري اسلامي ما بواسطه دادن شهداي بسياري در اين راه نسبت به موضوع مواد مخدر بي تفاوت نيست، زيرا مواد مخدر جنگ تمام عياري است كه بايد با آن مبارزه كرد .
    وي عامل اكثر بزهكاري*ها و ناهنجاري*هاي اجتماعي را مواد مخدر دانست و اذعان داشت: بسياري از بزهكاري*ها و فرو پاشي*هاي خانواده*ها و... در جامعه ما به علت اعتياد است و قشر جوان ما بيشتر با اين مشكل درگير هستند و به دليل اينكه ما جامعه جواني داريم و 75 درصد جمعيت كشور كمتر از 35 سال سن دارند آسيب پذيري جامعه ما بيشتر است لذا بايد همه ما نسبت به مواد مخدرحساس باشيم و با آن مبارزه كنيم.
    فرمانده سپاه ناحيه قزوين يكي از راه*هاي مبارزه با مواد مخدر را كارهاي فرهنگي دانست وخواستار توجه بيشتر مسئولين به اين بخش شد.
    در ادامه عباس زارع، رئيس پليس مبارزه با موادمخدر فرماندهي انتظامي استان قزوين اعتياد جوانان را از توطئه*هاي دشمن دانست و اظهار داشت: ردپاي استعمار در تمام زمينه*هاي مواد مخدر در زمان*هاي مختلف ديده مي*شود و امروز نيز دشمنان مي*خواهند با اعتياد جوانان را از اسلام دور كنند و روحيه مبارزه در آنها را از بين ببرند و ما نيز بايد در مقابل اين توطئه دشمنان مانند ديگر توطئه*هايشان با تمام توان مقابله كنيم.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Conclusion

    Taking into consideration the current standoff between Iran and the United States concerning Iran’s nuclear ambitions, any increase in Washington’s efforts in Afghanistan to reduce opium production would probably go a long way in normalizing relations with Iran. Furthermore, it may suit Washington’s interests to use Iran’s desire for lower Afghan opium production as a bargaining chip during any discussions between Tehran and Washington concerning Tehran’s nuclear ambitions. America is in the privileged position of knowing that Iran has had a long-standing battle against opium and is seeking means to win the war once and for all. Furthermore, with its military and economic presence in Afghanistan, it is not unreasonable to assume that the United States could bring about a relatively swift decline in Afghan opium production. Instead of waiting for Afghan opium to hit American streets before taking action, America could use the issue of Afghan opium production to secure a greater foreign policy goal: a non-nuclear Iran.

    Works Cited

    “Afghan opium cultivation soars 59 percent in 2006, UNODC survey shows.” www.unodc.org. 2 September 2006.

    “Afghanistan and Opium: A Primer.” Committee on Government Reform.

    “Afghanistan: Annual Opium Poppy Survey 2001.” UNODC.org. 16 October 2001.

    “Afghanistan’s real war: Poppy and poverty.” Cnn.com. 23 February 2002.

    Chamka, Max. “3 grams of opium for 1 dollar.” Caucaz Europenews. 6 July 2006.

    Chossudovsky, Michel. “Who Benefits from the Afghan Opium Trade?” GlobalResearch. Ca.

    Ghotbi N., and T. Tsukatani. “Poppy fields in Afghanistan And Its implications for the Development of a healthy agriculture.” Institute of Economic Research Kyoto University. October 2002.

    Gouverneur, Cedric. “Iran loses its drugs war.” La Monde diplomatique. March 2002.

    Hartung, William D. and Leslie Heffel. “U.S. Weapons at War 2005: Promoting Freedom Or Fueling Conflict? U.S. Military Aid and Arms Transfers Since September 11.” Arms Trade Resource Center. June 2005.

    Hutchinson, Asa. DEA Congressional Testimony in front of the House Government Reform Committee. 3 October 2001.

    “Illicit Drugs Situation in the Regions Neighbouring Afghanistan and the Response of ODCCP.” UNODC.org. 1 October 2002.

    “Iran, Afghanistan Continue to Suffer From Illegal Drugs.” RadioFreeEurope. 7:11 (2006).

    “Iran’s Drug Smugglers New Idea.” Iranian.ws. 4 December 2003.

    Jelsma, Martin. “Learning Lessons from the Taliban opium ban.” International Journal On Drug Policy. 16:2 (2005).

    Lansford, Tom. A Bitter Harvest: US Foreign Policy and Afghanistan. Britain: Ashgate, 2003.

    McLaughlin, Gerald T. “The Poppy Is Not An Ordinary Flower: A Survey of Drug Policy in Iran.” Fordham Law Review. 1976: 702-766.

    Meyer, Josh. “Pentagon resists pleas for help in Afghan opium fight.” LATimes.com. 5 December 2006.

    Millen, Raymond A. “Afghanistan: Reconstructing A Collapsed State.” Strategic Studies Institute. April 2005.

    Mirzai, Dariush. “Iran’s new threat against Europe: drug trafficking.” AsiaNews.it. 5 July 2006.

    “Opium Production Throughout the World.” UNODC.org. 1 January 1949.

    Raisdana, Fariborz and Ahmad Gharavi Nahkjavani. “The Drug Market in Iran.” The Annals of the American Academy of Political and Social Science. Volume 582 (2002): 149-166.

    “Soviet war in Afghanistan.” Wikipedia.org. 3 December 2006.

    “U.N. Agency: Afghanistan’s Opium Production ‘Out of Control” FoxNews.com. 17 October 2006.

    United States Cong. Senate. Subcommittee on Criminal Justice, Drug Policy and Human Resources. Drug Trade and the Terror Network. Hearing, 3 October 2001. 107th Cong. 1st sess. Internet.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Part VI. The United States and Efforts to Lower Opium Production

    While the UN and Britain have attempted (albeit unsuccessfully) to decrease the exploding growth of opium production in Afghanistan, the United States has done little either militarily or economically to aid in the fight against Afghan opium production. Concerning its military involvement, as recently as a few days ago the Los Angeles Times reported that Pentagon “has resisted entreaties from U.S. anti-narcotics officials to play an aggressive role in the faltering campaign to curb the country’s opium trade” (Meyer). The Los Angeles Times reports that U.S. military forces, when pursuing terrorists, have in fact actively ignored the obvious production and movement of opium within Afghanistan (Meyer). Furthermore, DEA requests for military air-strikes against drug facilities have been ignored on numerous occasions because the military claimed that such an attack would “create a disturbance in an area where [the military was] trying to chase down terrorists and the Taliban” (Meyer). In terms of its economic contributions focused upon reducing opium production, the United States has contributed little. It is true that in 2004 the United States contributed 2.2 billion dollars to Afghanistan, and in 2005 Washington contributed another 929 million dollars in aid (Hartung). However, about 80 percent of this money was set aside for military projects or long-term economic development plans (Hartung). Little money has been contributed by Washington that might be used to pay off farmers to avoid growing opium. America is the foreign nation most responsible for the recent re-emergence of opium production mainly because Washington has failed to contribute any assets of value to lower opium production.

    The United States does not seem particularly intent upon lowering opium production within Afghanistan for two reasons. First, Washington realizes that the majority of drugs entering its borders come from Latin America and not from Afghanistan, and therefore contributing significant military and economic assets might be detrimental towards its drug fight in Latin America. According to the DEA, “only an estimated 5 percent of illicit opiates consumed in the United States comes [sic] from Afghanistan” (United States Cong., 10). Even with Afghanistan producing 92 percent of the world’s opium, there seems little incentive for the U.S. to contribute the assets needed when other regions of the world are more responsible for opiate addiction within the United States. Second, the U.S. policy makers seem to believe (or at least articulate) the fear that actively pursuing a policy against opium production may anger warlords and cause a civil war. According to Raymond Millen, any strategy that focuses on undermining warlord power confrontationally (such as eradicating poppy fields within their domain of influence) will lead to political and military instability in Afghanistan. The U.S. military directly admits that this fear has been a factor in their refusal to consider drug eradication as part of its operational mandate in Afghanistan. According to the Los Angeles Times, “[m]ilitary officials [... ] fear that cracking down on opium traffickers [as well as poppy fields] could alienate the Afghan people and warlords who profit from the trade [of opium]” (Meyer). Suffice to say, despite the challenges to fighting opium production in Afghanistan, the United States’ strategy of ignoring it will only make the problem worse and anger neighbors (such as Iran) who have to deal with the consequences of Washington inaction.

    Part VII. Opium’s Influence on U.S.-Iran Relations

    As the levels of opium production have increased in Afghanistan, so has the amount of opium entering into Iran. As has been previously discussed in this paper, Iran has constantly struggled with stopping the importation of opiates from Afghanistan -- even before Afghanistan began to produce 92 percent of the world’s opium supply. Such a large increase in Afghanistan’s production of opium poses a serious social and economic threat for Iran whose population already has high addiction levels. As supply increase in Afghanistan, prices in Iran for opium decrease; this decrease makes consumption by the poor and unemployed more likely. In fact, so much opium has flooded across the Iranian border during the last few years that opium is easier to obtain than whiskey and can also be significantly cheaper to purchase (Chamka).

    It has become clear that Tehran is beginning to become frustrated over the slow progress of the coalition forces in Afghanistan. Earlier this year, a high-ranking Iranian official “criticized American and British efforts in Afghanistan because of the failure to stop drug trafficking [... and] accused them of wanting to legalize opium cultivation” (“Iran, Afghanistan Continue”). A few other leaders, such as the Expediency Council Chairman Ayatollah Ali-Akbar Hashemi-Rafsanjani demanded that the coalition forces in Afghanistan use chemical sprays to reduce poppy cultivation (“Iran, Afghanistan Continue”). Leaders in Iran seem to be placing the blame for Afghanistan’s increasing opium production squarely on coalition forces with a military presence in Afghanistan. Furthermore, on occasion, Iranian leaders have suggested that they will stop combating the trafficking of opium through its borders (Mirzai). Some long-discussed plans would involve opening drug corridors in Iran for the easy passage of opium smugglers on their way to European markets (Raisdana 154). Such a policy could prove devastating for European countries.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Part V. Operation Enduring Freedom and the Re-emergence of Afghan Opium Production

    Following the September 11th attacks upon the United States, the U.S. demanded that the Taliban hand over the mastermind of the attacks (Osama Bin Laden) to American forces. Bin Laden had reportedly been training terrorists in Afghanistan, and the United States was aware of a strong relationship between the Taliban and Bin Laden. The Taliban refused to obey American demands, and America launched a military act (dubbed “Operation Enduring Freedom”) upon Afghanistan in retaliation for harboring a high-profile terrorist. The war’s impact on 21st century politics has been well documented, but the implications of the war upon Afghanistan’s opium production have been overlooked. Opium production has re-emerged stronger than ever due to the existence of a weak, decentralized government in Kabul and severe poverty in the agriculture sector.

    Following the successful destruction of the Taliban regime, the United States sought to rebuild Afghan political stability by creating a strong centralized government located in Kabul. The United States began the process by appointing a transitional government, but without a strong military, the new government had no way to enforce its will in a country that had become quite fractured (“Soviet war in Afghanistan”). In light of the central government’s weaknesses, the United States and the transitional government had to rely upon a rather rocky alliance with local warlords in order to assure that Afghanistan would remain politically stable. However, the attempts to include warlords in the national building process may have been a miscalculation. According to one report on the reconstruction of Afghanistan, “[i]t may surprise some to know that the main purveyors of Afghanistan’s continued lawlessness are the warlords [with whom the United States has relied upon for political stability]” (Millen). America’s reliance upon the warlords for political stability may have given warlords the opportunity to grow and sell opium with impunity (Millen). As noted in a report, warlords will often use the money gained from producing and selling opium to finance their private militias (Millen). Until the Afghan central government can enforce its own laws without the aid of warlords, these warlords will continue participating in opium production knowing full well that the United States and its allies will not risk angering them.

    The other factor in the re-emergence of opium production is the extreme poverty of many farmers; ironically, some of responsibility for farmers’ poverty lies with the Taliban’s ban on opium which denied farmers the ability to grow and sell their most profitable crop. According to CNN.com, following the U.S.-initiated war into Afghanistan, “poor farmers devastated by war [were tempted to] turn back to the poppy and the badly needed cash it brings” (“Afghanistan’s Real War”). The same article explains that market prices for opium in 2002 were nine times higher than they were in June 2001, so any farmer who was willing to grow and sell opium in 2002 would have made a strong profit. It is interesting to note that the Taliban’s ban between 2000 and 2001 probably played a significant role in encouraging farmers to grow poppy in 2002 for two particular reasons. First, the ban raised world opium prices -- making a previously attractive cash crop even more attractive in the years immediately following the ban. Second, farmers who intended to sell opium the year of the ban were heavily in debt and had to sell opium the next year in order to pay back their debts. Having been restricted from selling their most profitable product during 2001, many farmers “who had borrowed money to cope with the drought [... prevalent in 2000 and 2001... ] found themselves unable to repay their debts [to traffickers]” (Ghobti). With debts to pay back, many farmers in Afghanistan in 2002 had an extra incentive to produce opium.

    Kabul’s over-reliance upon warlords coupled with the economic situation of farmers following the U.S.-initiated invasion of Afghanistan essentially guaranteed a re-emergence of opium production in Afghanistan. What surprised many observers were not the return of production but the high levels of production that accompanied its return. With little domestic oversight from Kabul, warlords and farmers were free to grow and sell as much opium as they wanted. According to the UNODC, opium production levels in 2002 were greater than production levels in 2000 by 100 tons (Chossudovsky). Opium production continued its upward ascent getting as high as 4,200 tons of opium production in 2004 (Chossudovsky). A small drop-off in production in 2005 (3,800 tons) may have given some UN officials hope that opium production would level-off, but early estimates placed opium productions for 2006 at 6,100 tons -- or about 92 percent of the world’s output of opium production (Chossudovsky). With over 400,000 acres needed to produce 6,100 tons, it is clear that the coalition eradication program -- estimated to have destroyed only 38,000 acres -- is woefully unsuccessful (“Afghanistan and Opium”). Such high growth rates between 2002 and 2006 illustrates why Bannerjee’s comments at the beginning of this paper were quite accurate.

    While opium production levels have soared since 2002 to previously unimagined heights, coalition forces have attempted to reduce opium production through economic programs. Two programs are notable for their focus on providing economic incentives for growing crops other than opium; but as will be explained, both programs had significant, unforeseen negative consequences that only reinforced opium production in Afghanistan. The first program, adopted by the British, sought to pay Afghan farmers to grow crops other than opium (Millen, 16). But the program “backfired because it prompted other farmers to start growing poppies in order to enjoy the windfall as well” (Millen, 16-17). In other words, a decrease in Afghan farmers growing poppy meant that world supply decreased and price skyrocketed -- inspiring other Afghan farmers either to grow more opium or to begin growing opium. The second strategy was adopted and executed by the United Nations. The UN’s strategy was to promote the production of wheat. However, the UN undermined its own efforts by “import[ing] wheat into Afghanistan at the same time Afghan farmers were growing wheat” -- thus driving down the domestic market price for wheat (Millen, 17). In fact, the failure of the program only served to promote the increase in poppy cultivation because the wheat market had been significantly weakened (Millen, 17). Both of these strategies relied upon only economic incentives to eliminate poppy cultivation, but in each case farmers realized that their best economic bet was to grow poppy.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Part III. The Rise of Afghanistan’s Opium Trade

    There was once a time not too long ago when Afghanistan was not the enormous producer of opiates it is today. In 1949, the United Nations issued a report concerning the world production of opium. In this report, Iran was chastised for being “one of the chief opium-producing and exporting countries” in the world (“Opium Production”). While the committee spent 25 lines of text outlining the threat that Iran posed to the world as a result of its opium production, half of that space was dedicated to Afghanistan’s opium production. The language of the section discussing Afghanistan was also much less fierce. Whereas Iran was chastised, the tone discussing Afghanistan’s production was quite neutral -- probably due to the fact that the committee had obtained little knowledge about Afghanistan’s production history since Afghanistan had last previously submitted records in 1937 (“Opium Production”).

    However, Afghanistan’s role as a minor global producer of opium changed significantly after the Russian invasion of Afghanistan in 1979. The Soviet invasion of Afghanistan annihilated the nation’s economy. According to a report on reconstruction efforts in Afghanistan, “the Soviets destroyed the socio-economic fabric of Afghanistan by killing 1.3 million Afghans, expelling another 5.5 million, destroying crops and irrigation systems, bombing granaries, razing villages, mining pastures and fields, and killing livestock” (Millen). With Afghanistan’s economy destroyed, the anti-Soviet forces (the mujahideen) had little choice but to fund their war efforts by growing and selling opium (Lansford 144). According to Tom Lansford, these forces began producing and selling in such earnest that “[b]y 1984 [four years before the Soviets retreated from Afghanistan], 52 per cent of the heroin imported into the United States came from Afghanistan” (144). After the Soviets retreated in 1988, a civil war followed that further plunged the country in disarray. The trend of producing and selling opium that was started by the mujahideen in 1984 was continued by opposing forces in the civil war (Lansford 145). A look at a graph charting out Afghan opium production between 1980 and 2000 shows how Afghanistan’s opium production levels increased as the nation itself descended further into civil war (“Illicit Drugs”). For instance, according to the UNODC records, production levels jumped from 200 tons in 1980 to 1,570 tons in 1990 to 3,416 tons in 1994.

    1994 marked an important year for Afghanistan and its involvement in opium production and distribution. In 1994, the Taliban emerged from Pakistan as a political and military force bent on taking over Afghanistan (Lansford 146-7). While the Taliban struggled at first to gain a foothold in Afghanistan, the group would eventually take over 96 percent of the country (United States Cong.). In order to fund its war efforts during the civil war, the Taliban encouraged the growth of opium within the territories it held in Afghanistan (Lansford 155-6). The Taliban would apply a 10 percent tax upon any opium produced and sold within its territories (United States Congr.). According to the Drug Trade and Terror Network Hearings in October 2001, the Taliban “[would take] in $40 million to $50 million annually [in taxes on opium production]” (United States Congr., 115). The levels of opium production and distribution reached unheard of levels under the Taliban; Washington estimates that Afghan opium sales represented 80 percent of the country’s gross national product (United States Congr., 115). For instance, in 1999, the opium produced in Taliban-held territories was estimated to be around 4,600 metric tons or “three times as much as the rest of the world combined” (Lansford, 155).

    Part IV. The Taliban and Its Gesture to Cut Down Opium Production

    In July 2000, the Taliban surprised the world by announcing that it would ban the production of all opium within its territories. All statistics from within Afghanistan point to the fact that this ban was sincere. According to the UNODC, only 185 tons of opium was produced in Afghanistan in 2001, compared to 3,300 tons in 2000 and 4,600 in 1999 (Chossudovsky). An anti-drug chief in Iran commented that although he was not sure why the Taliban enforced the ban he and other officers had observed a significant reduction in the amount of opium crossing into Iran (Gouverneur). Further evidence that there was a decrease to the world’s opium supply could be witnessed by observing the skyrocketing prices of opium in and around Afghanistan. In July 2000, the price of opium in the local central Asian region jumped from $44 per kilo to over $400 per kilo (United States Congr., 17).

    Furthermore, an in-depth UN survey of opium production in Afghanistan in 2001 confirmed that the Taliban had been quite successful in reducing opium production. According to the survey, “[a]n estimated 7,606 hectares [land measurement] of opium poppy was cultivated in Afghanistan during the 2001 season [...representing] a reduction in total poppy area of 91% compared to 2000” (Annual Opium Poppy Survey). While debate emerged throughout the world as to the Taliban’s motivation for implementing the ban, it is clear that the Taliban was effective in targeting domestic opium production.

    Two camps of thought have emerged following the July 2000 decree as to why the Taliban was willing to cut off its major source of revenue. The first camp suggests that the Taliban announced and implemented the cut in order to win international recognition, particularly from Europe where most of Afghanistan’s drugs ended up (Hutchinson). According to Martin Jelsma (a member of the Transnational Institute), the UNODC had promised that any successful ban on opium would result in the Taliban receiving 250 million dollars from the United States as well as international recognition. The offer was simply too good for the Taliban to pass up although such a ban would have significantly negative consequences upon Afghanistan’s farming interests. The second theory suggests that the opium ban was a tactical move by the Taliban in order to increase its country’s wealth as well as its own budget. This theory is heavily advocated by the United States. According to the DEA, the Taliban stopped opium production within its territories to cause a spike in opium prices so that it could reap greater revenues from its 10 percent tax on opium sales. The DEA suggests that the Taliban further profited from the ban by slowing selling off opium reserves that it had been storing yearly (United States Cong. Senate, 17-8. The DEA’s theory would seem to explain why the Taliban was intent on making yearly plans for opium eradication as opposed to a long-term commitment (Hutchinson). Yearly commitments would allow for policy flexibility concerning opium growth whereas a long-term commitment would completely eliminate the Taliban’s ability to ever profit from opium production again. While it is interesting to ponder which theory is correct, such discussion is based on hearsay because the U.S. invasion of Afghanistan would lead to the Taliban’s downfall even before 2001 ended.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Addiction rates continued to climb in Iran during the 20th mainly as a result of poverty, unemployment, and understaffed healthcare. Probably the two biggest (and interrelated) reasons addiction rose in Iran was domestic poverty and unemployment (Raisdana 152). McLaughlin cites one survey done by the UN in 1975 focused on the characteristics of drug addicts in Iran; apparently, of the 100 people surveyed who were admitted into hospitals for opium addiction, 63 percent had wages less than 12 dollars a day (747). Furthermore, the spending habits of those interviewed in this survey revealed that their “earned wages and expenditures on drugs were almost equal” -- illustrating that these individuals either subsidized their habits through crime or lived in extreme poverty (McLaughlin 747). It is interesting to compare McLaughlin’s assertion as to why drug addiction began in Iran (relief from natural disasters) to Raisdana’s assertion as to why addiction continued into the 20th century. While poverty and unemployment do not possess similar features to natural disasters, the two do produce suffering at an individual level similar to the individual agony often associated with natural disasters. Another reason perhaps for the continued addiction in Iran is related to the development of an understaffed healthcare system in Iran. McLaughlin asserts that the domestic healthcare system before and during the 1970s was understaffed (729). For instance, the “physician/population ratio in Teheran [in September 1970] was one to 4,350” (729). McLaughlin asserts that the understaffed healthcare system prevalent in Iran before and during the 1970s forced Iranians to treat themselves for injuries and diseases. Iranians began to use opium “as a panacea for every ailment” (729). It is quite likely that those using opium as a panacea were those that could simply not afford to see a doctor in high demand -- a reality that reinforces Raisdana’s claim that poverty and unemployment in the 20th century sustained and promoted Iranian opium addiction.

    It should be noted that various Iranian governments attempted to end domestic addiction to opium, but these programs failed because their mandates were either misguided or because these programs were not well organized. Certain programs that Iranian governments introduced throughout the 20th century were simply misguided; these programs focused too much on supply-side interdiction and not enough on subduing domestic demand. Considering the important role that poverty and unemployment played in sustaining and expanding the wide-scale opium addiction within Iran during the 20th century, an effective government program targeting opium addiction would probably be one that focused on curbing poverty and unemployment. A program that would probably fail would be one that ignored poverty and unemployment and focused instead upon supply-side interdiction. A look at several policies passed by Iranian governments between the beginning of the 20th century and the 1970s proves this assertion to be true. For instance, the policy passed in 1911 to ban opium importation, the policy passed in 1928 which gave the Iranian government monopoly powers of the growth and distribution of opium, the policy passed in 1955 that criminalized the production and consumption of poppy, and finally the policing programs implemented by the Shah that focused on patrolling the borders of Iran to prevent importation of opium -- all these policies failed to stop the growth of Iran’s opium addiction (Raisdana 149-152, McLaughlin 737-757). In fact, none of these policies even managed to achieve the modest goal of stabilizing opium addiction within Iran. Occasionally a policy would be passed by the Iranian government that focused on reducing domestic demand; however, these policies were often undermined by the lack of organization. For instance, the Shah in 1969 announced that Iran would begin to produce opium for the purpose of creating an opium maintenance program (McLaughlin 738. The purpose of the program was to provide opium to people deemed to be too old (over 60 years old) or infirm to go through the process of opium withdrawal. As McLaughlin notes, the program suffered from a high degree of disorganization (741). The members of the opium registry would often resell their opium to those Iranian addicts not on the registry. The government was aware of this flaw in their program, but little was done to close the loophole (McLaughlin 741). Lacking the right focus and sufficient organization, the numerous anti-addiction programs introduced before the Islamic Revolution were destined for failure.

    Part II. Iran, Opium, and Addiction after the Islamic Revolution

    The Islamic Revolution and the following creation of an Islamic state in Iran seemed to spell the end of opium addiction within Iran. The leaders of the revolution seemed intent upon thoroughly crushing addiction by whatever means possible. For instance, following the Islamic revolution in 1979, “Ayatollah Sadegh Khalkhali was given the responsibility of arresting and executing a large number -- probably thousands -- of addicts and sellers of opiate substances” (Raisdana, 153). Laws were passed that punished addicts and small-time drug sellers in a fashion similar to that of drug traffickers (Raisdana, 153). There would be no kind hand given to addicts; all rehabilitation centers were closed (Raisdana, 153). Finally, and probably most significantly, according to a member of the United Nations Drug Control Program (UNDCP), “Iran, which had cultivated drugs for years, managed to eradicate [the] growing of opium poppies in a year and a half” (Gouverneur). For better or for worse, the Islamic revolution created a government that was willing to take a hard stance against domestic drug addiction.

    Besides clamping down on the internal production and distribution of opium, the Islamic Republic has also put an enormous emphasis on border patrol -- particularly on the border between Afghanistan and itself. According to Gouverneur, “Forty-two thousand soldiers, police and militia, a tenth of Iran’s armed forces, are deployed along the eastern border, 1,950 kilometers from Turkmenistan, in the north, down to the Indian Ocean.” The main focus of these forces is to prevent the trafficking of drugs coming in from Afghanistan. Iranian anti-drug forces consistently s***mish against drug traffickers bringing drugs from Afghanistan. The Iranian Drug Control Headquarters (DCH) has claimed in some years that their forces killed up to 500 traffickers (Raisdana 153). But these military successes have come at a cost. According to Iranian.com, 3,000 members of Iran’s anti-drug forces have been killed while fighting these traffickers (“Iran’s Drug Smugglers”). Furthermore, there is some question as to whether the Islamic Republic’s military efforts (even coupled with its internal regulations) have been effective. While Iranian military forces have seized upwards of 250 tons of opium in a given year, the UNDCP estimates that countries only ever seize about 10 to 20 percent of incoming drugs (Gouverneur). As Gouverneur suggests, Iranian forces may be seizing high numbers of drugs per year only because there is more to seize. According to the UNDCP’s predictions, as much as 1250 tons entered Iran in 2000.

    Like its predecessors, the Islamic republic -- despite its hard stance against opium addiction -- has struggled to lower addiction rates or stop the inflow of opium into Iran. According to Raisdana, “diminishing consumption [of opium] has been reported [... since the emergence of the Islamic Republic], but this is simply due to the fact that more and more users eat opiate substances instead of smoking them” (153). In 2000, the government released statistics that estimated there were about 1.15 million addicts in Iran and another 800,000 recreational or light users (Raisdana 159). Non-government affiliated experts at the Rehabilitation Center of Iran and the University of Social Welfare believe that the government is underestimating by about 500,000 people (Raisdana 159-160). Furthermore, these experts predict that there are additional one million to four million occasional users (Raisdana 159). With the current population of Iran estimated to be 68 million, the percentage of opium users (addicts, recreational users, and occasional users all included) could range from 2.0 to 9.5 million (Raisdana 159-60). While a comparison to earlier rates shows that the Islamic republic has succeeded in lowering the percentage of opium users in Iran, the raw numbers (even if one uses the low estimate of 2 million users) show that more Iranians than ever before are addicted to drugs. The regime has also failed to subdue the inflow of drugs through its borders. As has already been previously discussed, high drug seizures only reflect the amount of drugs entering a particular country and not the success of that drug-fighting force (Raisdana 159). And as the UNODC points out, there was about 89,726 kilograms of opiates (opium, morphine, heroin, and hashish all included) seized in Iran between January and May of 2000 (“Illicit Drugs”). After converting this amount to tons (about 98 tons) and multiplying by two since the seizure rate was only recorded for half a year in 2000, one can estimate that about between 980 to 1960 tons of opium entered Iran in 2000. Despite its hard-line stance against addiction and the importation of opiates from Afghanistan, the Islamic Republic’s efforts up until 2000 seemed to have been marred by failure. But hope would emerge in 2001 when Afghanistan declared it would be an end to its opium production.

    Leave a comment:

Working...
X