Announcement

Collapse
No announcement yet.

Akbar Ganji

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #91
    اکبر گنجي، اخيرا برنده جايزه آزادي جان هامفري سازمان حقوق و دمکراسي در سال 2007 شد. در اطلاعيه اين سازمان در مورد گنجي گفته شده است: تعهد شجاعانه آقاي گنجي به حقوق بشر، توسعه دمکراتيک و عدم خشونت، نقطه اميد و الهام بخش هم ميهنان ايراني او بوده است. آثار اين روزنامه نگار حرفه اي در روزنامه هاي حامي دمکراسي در سراسر ايران منتشر شده است، روزنامه هايي که اکنون بيشتر آنها توسط حکومت توقيف شده اند. خانم جانيس ستاين ، رئيس هيات مديره سازمان حقوق و دمکراسي درباره گنجي گفت: تعهد آقاي گنجي به آزادي بيان و مخالفت دمکراتيک بهاي سنگيني براي ايشان به همراه داشته است. اراده او در تحمل شکنجه و اعتصاب غذا و سلول انفرادي به خاطر دموکراسي و حقوق بشر در ايران نشان از شجاعتي دارد که جايزه آزادي جان هامفري براي پاسداشت آن ايجاد شد.

    سازمان حقوق و دمکراسي هر ساله جايزه آزادي جان هامفري را به يک نهاد يا فرد از هر کشور يا منطقه جهان، از جمله کانادا، براي دستاوردِي چشمگير در پيشبرد امر حقوق بشر و توسعه دمکراتيک اهدا مي کند. اين جايزه به افتخار جان پيتر هامفري، استاد حقوق دانشگاه مک گيل و نگارنده ي نخستين پيش نويس اعلاميه جهاني حقوق بشر، بنياد گذارده شد و شامل مجموعه اي از سخنراني ها در شهرهاي کانادا براي کمک به افزايش آگاهي عمومي از فعاليت هاي حقوق بشري فرد منتخب خواهد بود.

    اکبر گنجي کيست؟

    اکبر گنجي در روز 11 بهمن 1338 در کوي 13 آبان، کمي پائين تر از نازي آباد به دنيا آمد. با فاصله کمي از محله دوستان آينده اش، يعني سعيد حجاريان و عباس عبدي. پدرش که کارگر پمپ بنزين بود و در سال 1313 به دنيا آمده بود، روز اول خرداد 1376 درگذشت. درست در روزي که جسد پدر را دفن مي کردند، انتخابات دوم خرداد برگزار شد. او يک خواهر و دو برادر دارد. گنجي ازدواج کرده است؛ همسرش معصومه شفيعي نام دارد و دو دختر به نام هاي رضوانه و کيميا دارد.

    نوجواني در محله اي فقير نشين

    اکبر گنجي مانند بچه هاي ديگر محله به دبستاني در همان محله 13 آبان رفت و پس از آن نيز دوره راهنمايي را در محله پدري گذراند. پس از پايان دوران راهنمايي تحصيلي به هنرستان صنعتي شهر ري رفت و تا سال 1357 که انقلاب ايران آغاز شد، در هنرستان درس مي خواند. او نيز مانند همکلاسي هاي هنرستان و مردم محل در انقلاب شرکت کرد.

    ورود به سپاه پاسداران و بحران جنگ

    اکبر گنجي بلافاصله پس از پيروزي انقلاب ايران، در سال 1358 وارد سپاه پاسداران شد و در واحد عقيدتي که در آن روزها با عنوان واحد ايدئولوژي خوانده مي شد، به تدريس مسائل عقيدتي به نيروهاي سپاه پاسداران پرداخت. او همزمان در مرکز تحقيقات سياسي ايدئولوژيک سپاه پاسداران در قم فعاليت مي کرد. رئيس مرکز قم به نام سعيديان فر از پيروان آيت الله منتظري بود که پس از مدتي برکنار شد. اکبر گنجي مانند بسياري از همفکرانش در سپاه، از جمله منصور کوچک محسني، شهيد بهمني و شهيد رستگار پس از سال 1360 و بيرون راندن نيروهاي عراق از ايران، با ادامه جنگ و سياست هاي سپاه مخالفت کرد. وي در سال 1362 در يک سخنراني علني در پادگان ولي عصر و در حضور محسن رضايي، فرمانده وقت سپاه، به سياست ادامه جنگ اعتراض کرد و آن را بيفايده دانست. وي در همان سخنراني که باعث بحراني در سپاه شد، فرماندهي سپاه، از جمله محسن رضايي، محسن رفيقدوست، ذوالقدرو زيبايي نژاد را متهم کرد که سپاه را آلت دست سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي کرده اند و با نيروي نظامي سپاه کار سياسي مي کنند و خواستار برکناري فرماندهي سپاه شد. اين سخنراني که با استقبال نيروهاي لشگر محمد رسول الله سپاه و تنش ميان آنان با فرماندهي سپاه شده بود، واکنش شديدي در سپاه در حال جنگ ايجاد کرد. آيت الله خميني طي نامه اي براي آيت الله محلاتي که در آن زمان نماينده وي در سپاه بود، فرماندهي سپاه را تائيد کرد و برکناري محسن رضايي را در آن شرايط جنگي نادرست دانست و با نظر گنجي و دوستانش مخالفت کرد. از سوي ديگر دادستاني سپاه نيز اين برخورد را تمرد در شرايط جنگي دانست و براي گنجي خواستار اشد مجازات يعني حکم اعدام شد. اما با وساطت آيت الله منتظري و شيخ يوسف صانعي که اکبر گنجي را شخصا مي شناختند، اين موضوع منتفي شد. وي در سال 1363 از سپاه استعفا داد و از آنجا بيرون آمد.

    وزارت ارشاد و سفر ترکيه

    در بسياري از نوشته هايي که درباره گنجي منتشر شده است، وي متهم به همکاري با وزارت اطلاعات شده است. گنجي در اين مورد گفته است: من هرگز در هيچ زماني با وزارت اطلاعات کار نکردم. او پس از بيرون آمدن از سپاه، در سال 1363 به وزارت ارشاد اسلامي که در آن زمان توسط سيد محمد خاتمي اداره مي شد رفت و در کنار کساني مانند سعيد پورعزيزي، مصطفي تاج زاده، کيومرث صابري، محمد علي ابطحي، جواد فريدزاده و بسياري از کساني که بعدا نام شان در فهرست اصلاح طلبان آمد، مشغول به کار شد. او اوايل سال 1366 در دوراني که رضازاده مسوول خانه فرهنگ ايران در آنکارا بود، به عنوان کارمند خانه فرهنگ به ترکيه رفت. پس از رضازاده، مصطفي عرب سرخي و سپس سعيد پور عزيزي مسوولان خانه فرهنگ شدند و در دوره آنها اکبر گنجي به کارش در خانه فرهنگ ايران ادامه داد. در آغاز سال 1369 گنجي پس از سه سال به ايران بازگشت. اين در حالي بود که اکبر گنجي در بسياري از نقطه نظرهاي قبلي خود در مورد انقلاب و سياست تجديد نظر کرده بود.

    خروج از نظام سياسي و کار مطبوعاتي

    اکبر گنجي در سال 1369 تحصيلات ناتمام خود را به پايان رساند و ليسانس ارتباطات خود را گرفت و در سال 1371 نيز فوق ليسانس خود را در همان رشته به پايان برد. او که پيش از اين در کنار مصطفي رخ صفت، رضا تهراني، ماشاء الله شمس الواعظين و ديگر نويسندگان و مديران موسسه کيهان تا قبل از مهدي نصيري در نشريه کيهان فرهنگي کار مي کرد، يکي از جنجالي ترين مقالاتش را با عنوان هايدگر عليه هايدگر در سال 1365 در کيهان فرهنگي چاپ کرده بود. در آن سالها هايدگر به عنوان فيلسوف مقبول گروه اقتدارگرايي شناخته مي شد که از طريق دکتر احمد فرديد و شاگردانش تلاش مي کردند تا با انديشه هاي طرفدار جامعه باز، از جمله ديدگاه هاي پوپر که توسط دکتر عبدالکريم سروش به انديشمندان ايراني شناخته شده بود، مبارزه کنند. چنين بود که هايدگر به عنوان فيلسوفي متاله و احمد فرديد به عنوان سرحلقه فيلسوفان و متفکران انقلابي شناخته مي شد. شاگردان دکتر احمد فرديد مانند دکتر رضا داوري، محمد رضا جوزي، محمد مددپور، برادران رجبي، يوسفعلي ميرشکاک و برخي ديگر، تفسير تازه دکتر سروش را از دين و انديشه ديني خطرناک مي دانستند و کيهان فرهنگي پايگاهي بود که در آن انديشه هاي سروش مورد پذيرش قرار گرفته بود و از همين رو اين نشريه مقبوليت بسيار نزد روشنفکران يافته بود. اکبر گنجي چندي با کيهان فرهنگي همکاري کرد و مدتي نيز مقالاتي را در روزنامه سلام نوشت. او از زمان تاسيس کيان هميشه در آن نشريه به عنوان يکي از اعضاي شوراي سردبيري بود و مقالات تئوريک خود را در کيان که توسط کساني که از کيهان بيرون آمده بودند، چاپ مي کرد. کيان توسط پيروان دکتر سروش و به سردبيري شمس الواعظين منتشر مي شد.

    از همشهري تا دوم خرداد

    در سال 1371 در ساختمان چهار طبقه و نوساز کوچه تنديس در خيابان جردن، اتفاقي تازه در شرف رخ دادن بود. شهرداري تهران که در آن روزها با مديريت غلامحسين کرباسچي تهران کهنه و کثيف سالهاي بعد از انقلاب را به شهري تميز و منظم تبديل کرده بود، روزنامه اي به نام همشهري را منتشر کرد. اين روزنامه از چند جهت در ميان مطبوعات ايران يگانه بود؛ اين روزنامه اولين روزنامه رنگي کشور بود، و نه از ابتدا که پس از مدتي با صفحه بندي ماشيني بسته مي شد، روزنامه اي با موضوعات اجتماعي بود و به شيوه اي مدرن اداره مي شد. همشهري در سالهاي اول نه تنها براي شهرداري تهران هزينه اي نداشت، بلکه به دليل سازمان آگهي و نيازمندي هاي گسترده اش به موسسه اي درآمدزا و ثروتمند تبديل شده بود. زمان زيادي طول نکشيد که اين سياست روزنامه همشهري روزنامه کيهان را که در آن دوره جذب کننده اصلي آگهي هاي کشور بود، به ورطه ورشکستگي، کاهش شديد تيراژ و از دست دادن مشتريان سي ساله سنتي کشاند. کساني که اين روزنامه را اداره مي کردند، اکثرا انقلابي هاي تجديدنظرطلبي بودند که پس از رسيدن به بن بست در کار با حکومت، از سازمانهاي حکومتي بيرون آمده و در جستجوي رسانه اي براي نقد وضع موجود بودند. در فهرست مديران و کارکنان اوليه همشهري عجيب نيست اگر اين اسامي را بخوانيم؛ ماشاء الله شمس الواعظين، احمد ستاري، سعيد پورعزيزي، اکبر گنجي، بهروز گرانپايه، سيد ابراهيم نبوي، فريدون عموزاده خليلي، فاطمه راکعي، محسن اشرفي، علي اصغر رمضانپور و بسياري ديگر که بعدها جنبش مطبوعات اصلاح طلب را شکل دادند. اکبر گنجي از ابتداي کار روزنامه همشهري به عنوان دبير گروه انديشه اين روزنامه به کار مشغول شد. عمر اين گروه تحريريه چندان طولاني نشد، مجلس چهارم که از مخالفان جدي کرباسچي بود، نخست ماهنامه همشهري را تحت فشار قرار داد. دادگاه اين ماهنامه را به دليل اهانت به رهبري توقيف کرد. از سوي ديگر مجلس از کرباسچي خواست تا نام سردبير و ماهيت روزنامه را تغيير دهد. کرباسچي در دفتر روزنامه حضور پيدا کرد و اعلام کرد که نظر مجلس را براي تغييرات جدي در روزنامه همشهري پذيرفته است. اکبر گنجي همان روز از روزنامه همشهري استعفا داد و بيرون رفت.

    راه نو عليه تلقي فاشيستي از دين

    گفتن اين که اکبر گنجي نخستين نويسنده اي بود که پس از دوم خرداد و روي کار آمدن خاتمي زنداني شد، چندان بيراه نيست. او که براي سخنراني به دانشگاه شيراز رفته بود، درباره تلقي فاشيستي از دين سخن گفت. حتي انتخاب چنين موضوعي مي توانست حطرناک باشد. او به دليل همين سخنراني دستگير و زنداني شد. وقتي روزنامه جامعه منتشر مي شد، گنجي زنداني بود. او پس از گذراندن دوره زندانش نشريه راه نو را منتشر کرد، نشريه اي تئوريک که در هر شماره اش يک جنجال تئوريک به راه مي افتاد. اين نشريه از سال 1377 آغاز به انتشار کرد و تا 21 شماره به صورت ماهنامه منتشر شد. اما اين فقط اکبر گنجي نبود که راه نويي را يافته بود، دوستان گنجي روزنامه جامعه را منتشر کردند و از همان شماره هاي اول از گنجي به عنوان زنداني انديشه دفاع کردند، اما وقتي اکبر گنجي که در اين مدت در بند عمومي زندان 209 تجربه اولين زندانش را مي گذراند، دوران محکوميتش تمام شد، به روزنامه جامعه نرفت. او هنوز با غيرخودي هايي مانند مسعود بهنود، مهرانگيز کار، ابراهيم نبوي و بسياري ديگر که درهاي روزنامه جامعه بروي شان باز نشده بود، نمي توانست کنار بيايد. بعدها اکبر گنجي عضو شوراي سردبيري صبح امروز، خرداد، فتح و برخي روزنامه هاي ديگر شد. روزنامه هايي که وقتي توقيف مي شدند، اکبر گنجي بخاطر نوشتن در آن روزنامه ها به شش سال زندان محکوم شد.

    Comment


    • #92
      عاليجنابان خاکستري و سرخپوش

      وقوع قتل هاي زنجيره اي در آذرماه سال 1377 بحراني در مطبوعات ايران ايجاد کرد. تا زماني که معلوم نشده بود عامل قتلهاي زنجيره اي نيروهاي وزارت اطلاعات هستند، اطلاعات جسته و گريخته اي که چندان جدي نمي نمود در مطبوعات منتشر شده بود، اما بتدريج اين موضوع آشکار شد. اطلاعيه وزارت اطلاعات يک انفجار مطبوعاتي به دنبال داشت. اکبر گنجي پيشرو تر از ساير روزنامه نگاران به پيگيري خبرهاي قتل هاي زنجيره اي پرداخت. او در يک جنگ چند ماهه تا پايان سال 1379 طول کشيد، ابتدا به فاش کردن قتلهاي زنجيره اي پرداخت و آنگاه تلاش کرد تا به کشف عوامل اصلي قتلهاي زنجيره اي بپردازد. معروف است که وقتي برخي از کساني که مي خواستند خاتمي در آن دوران به فاش کردن رازهاي قتلهاي زنجيره اي کمک کند، با رئيس جمهور وقت ملاقات کرده بودند، وي گفته بود که اين آقايان گنجي و باقي از من انتظار دارند همه کساني که از مشروطه تا به حال کشته شده اند، مجازات کنم. اکبر گنجي در روز 29 دي ماه 1378 با انتشار مقاله عاليجناب سرخپوش در روزنامه صبح امروز جنگ خود را که تا آن روزها در حد فلاحيان، وزير سابق اطلاعات پيش برده بود، به سطحي بالاتر کشاند. او در اولين جمله مقاله نوشت آقاي هاشمي رفسنجاني و بيت محترمشان تصويري پارادوکسيکال از ايشان به تصوير مي کشند. در اين مقاله او هاشمي رفسنجاني را تحت فشاري گذاشته بود تا يا بپذيرد که قتلهاي زنجيره اي با اجازه او رخ داده است، يا چنان بگويد که معلوم شود عامل تعيين کننده اين قتلها رهبري حکومت بوده است. چاپ اين مقاله از سويي با اقبال وسيع خوانندگان روزنامه مواجه شد و از سوي ديگر براي بسياري از رهبران ميانه روي اصلاحات بهت آور بود. آنان نمي خواستند در فاصله يک ماه مانده به انتخابات مجلس ششم هاشمي رفسنجاني را که اگر رو در روي اصلاحات نبود، حداقل با اصلاح طلبان درگير نبود و اکثر نيروهاي مهم اصلاح طلبان و کابينه خاتمي به نوعي از کارگزاران او بودند، رودرروي اصلاحات قرار دهند. اين مقاله رفسنجاني و کارگزاران را قرباني جنگ انتخاباتي کرد. هاشمي رفسنجاني که مدتها در لاک سکوت رفته بود، از سوي مردم به عنوان عاليجناب سرخپوش قتلهاي زنجيره اي شناخته شد و قوه قضائيه چاقوي خود را براي قتل عام مطبوعات و روزنامه نگاران تيز کرد. انتخابات با پيروزي کامل ليست مطبوعات اصلاح طلب و انتخاب هاشمي رفسنجاني که تا پيش از آن هميشه اولين منتخب تهران بود در جايگاه سي ام منتخبين، پايان يافت. چند روز پس از اعلام نتايج انتخابات، سعيد حجاريان به عنوان مرد اول مطبوعات اصلاح طلب ترور شد.

      کنفرانس برلين و قاضي مقدس

      اکبر گنجي همراه با گروهي از نويسندگان اصلاح طلب ديني و برخي از نويسندگان لائيک کشور با دعوت سبزهاي فرانسه در کنفرانس برلين حاضر شدند. ترکيبي که در برلين کنار گنجي نشسته بودند، چنان ترکيب نامتجانسي بودند که تصور همنشيني آنان در يک جلسه تا آن روز غيرممکن بود. از سوي ديگر تلويزيون جمهوري اسلامي نيز دوربين هاي خود را به محل کنفرانس برده بود. همزمان با همين موضوع گروهي از مخالفان برانداز جمهوري اسلامي که در يک سوي آنها مجاهدين خلق و در سوي ديگر آنها حزب کمونيست کارگري قرار داشت، گروهي از ايرانياني را که خواستار پناهندگي بودند را به سالن کشانده بودند، برخي از اين افراد مي خواستند به عنوان پناهنده شناخته شوند و براي آنها کافي بود که در يک تصوير ظاهر شوند و عليه جمهوري اسلامي چيزي بگويند.

      اکبر گنجي در اين کنفرانس از اصلاحات دفاع کرد و حکومت را نظامي اصلاح پذير خواند و گفت: کساني اين رژيم را ذاتا يک رژيم اصلاح ناپذير مي دانند و به دنبال آنند که با تروريسم اين رژيم را براندازند. اما به گمان من رژيم جمهوري اسلامي ايران، رژيمي اصلاح ناپذير است و شاهد مدعاي من انتخابات رياست جمهوري در سال 1376، انتخابات شوراها در سال 1377 و انتخابات مجلس شوراي اسلامي در سال 1378 مي باشد. علاوه بر اينها حضور مطبوعات متنوع، نشر کتاب، بهبود وضعيت حقوق بشر، تحمل مخالفان و فعاليتهايشان برخي ديگر از شواهدي است که نشانگر اصلاحات در ايران است.....در واقع انتخابات، روز قيامت و روز داوري درباره حاکمان است. اگر کساني بخواهند به روشهايي غير از گفت و گو و رايزني جمعي به اهداف خود دست بيايند، به راه بيهوده اي مي روند که هيچ گاه به دموکراسي هم دست نخواهد يافت.... در قانون اساسي ايران نهاد رهبري انقلاب اختياراتش محدود است. يک مجلس نظارتي هم که منتخب مردم است مي تواند وي را عزل کند. اين ابزار تا به حال بکار گرفته نشده است. تا کنون رهبر انقلاب خود را بالاتر از قانون و قانون اساسي قرار داده است و حال ما خواسته ايم در محدوده قانون اساسي عمل شود. آقاي خامنه اي هم با اين امر موافقت دارد. ما در چارچوب قانون اساسي فعلي هم مي توانيم يک نظام کاملا دموکراتيک در ايران برقرار کنيم. ... ما نظرات امام خميني را به گونه اي بازخواني مي کنيم که با دموکراسي سازگار باشد.... اين سخنان گنجي نه تنها جمعيت را که براي خشمگين شدن به سالن آمده بودند، آرام نکرد، بلکه آنان را خشمگين تر نيز کرد. چنانکه عليرغم تلاش نيروهاي ميانه روي خارج از کشور مانند بهمن نيرومند، رئيس جلسه و مهدي فتاپور، برهنه شدن يک مرد و يک زن جلوي دوربين فيلمبرداري کافي بود تا فيلم مذکور بلافاصله از تلويزيون جمهوري اسلامي پخش شود.

      مصاحبه اکبر گنجي با يک روزنامه آلماني نيز با اين تيتر که امام خميني را بايد به موزه ها ببرند. که حاصل يک ترجمه غلط بود، بهانه را براي صدا و سيما و روزنامه کيهان فراهم کرد تا در آستانه تعطيلي مطبوعات اصلاح طلب در روز چهارم ارديبهشت سال 1379، تبليغات وسيعي به راه بيندازند. گنجي اتهام اهانت به آيت الله خميني را رد کرد و در مصاحبه اي تلفني با صبح امروز در 24 فروردين 1379 گفت: اگر کسي به موزه تاريخ پيوسته باشد، مديريت روزنامه کيهان است، نه امام خميني که من همچنان با تمام جان در تمام نوشته هايم خود را وامدار ايشان مي دانم. چند روز بعد يعني در روزهاي چهارم و پنجم ارديبهشت 16 روزنامه و هفته نامه ارديبهشت توقيف شد. اکبر گنجي همراه با مسافران ديگر برلين به تهران بازگشت و بلافاصله به زندان رفت. او به شش سال زندان محکوم شد.

      بازي با مرگ، ريويزيونيسم در زندان

      اکبر گنجي وقتي به زندان مي رفت، خود را کسي مي دانست که براي افشاي قتلهاي زنجيره اي زنداني شده است. او پيش از بازداشت در روز چهارم ارديبهشت 1379 گفت: از اول حداقل چندين مرتبه تهديد شده بودم و مي دانستم مقابله با اشباح حاضر در تاريکخانه، نوعي "بازي با مرگ" بود که من هميشه آمادگي آنرا داشتم. آنها ... اين گمان باطل را بايد از خود دور کنند که با زنداني کردن بنده مي توانند سروساماني به پرونده قتلها بدهند و آن پرونده را ماستمالي کنند.... من به صراحت مي گويم مسووليت امنيت جان من در زندان با نظام جمهوري اسلامي است و هر حادثه اي که براي من اتفاق بيفتد، مسووليتش با اينها خواهد بود. مطمئن باشيد بنده واجبي نخواهم خورد. وقتي گنجي زنداني شد، بارها علت زنداني شدنش را اصلاح طلب بودن خود دانست. گنجي مدت کوتاهي پس از زندان در پيامي به مناسبت روز خبرنگار در 16 مرداد 1379 نوشت: اخبار منتشره در خصوص توقيف روزنامه ها و محکوميت سنگين اهل قلم به وسيله دستگاه قضايي شايد از يک طرف موجب دلسردي برخي جوانها شده و آنان با ديدن هزينه سنگين دگرانديشي و دگرباشي و بيان عقايد، راه سياست گريزي در پيش گيرند، اما از طرف ديگر ممکن است شهروندان دل کنده از اقتدارگرايان تماميت طلب و دلبسته به اصلاحات اميد خويش به تحقق مطالبات در چارچوب پروژه اصلاحات را از دست داده و راديکاليسم و انقلابيگري در پيش گيرند. من به عنوان يک ديندار مدافع حقوق و آزادي و مطالبات مردم شريف ايران از سوي خود و ديگر اصلاح طلبان دربند شادمانه اعلام مي کنم که در زندان يا بيرون زندان همچنان در پيمان خويش با مردم پابرجا هستم و هرگز به مردم و آرمانهاي شان خيانت نکرده و در مقابل پرستشگران قدرت مطلقه زميني سرخم نخواهيم کرد..... گنجي تصميم گرفت تا آخرين لحظه کوتاه نيايد و برخلاف ساير اصلاح طلبان که پس از گذراندن دوره اي نه چندان طولاني از زندان بيرون مي آمدند، تصميم گرفت که به مقاومت ادامه دهد. او از همان ابتداي زندان اعلام کرد که از مواضع خود( اصلاح طلبي) عدول نخواهد کرد. معصومه شفيعي، همسر گنجي پس از ملاقاتي در 26 ارديبهشت گفت: در حين ملاقات ايشان صراحتا به من گفت: به هيچ وجه از مواضع خود عدول نکرده و بر سر تمامي حرفهاي خود هستم... همسر گنجي اعلام کرد که گنجي روحيه خود را حفظ کرده و ذره اي از مواضع خود کوتاه نيامده است. او مي گويد اگر قلم به دستم برسد، باز هم خواهم نوشت. من بهاي افشاگري خود را پس مي دهم... ( بيان، 28 ارديبهشت 1379)

      اما روزهاي زندان طولاني بود. اصلاح طلبان يک به يک از زندان بيرون رفتند و گنجي در زندان ماند. او در زندان نيز به نوشتن ادامه داد. کتابهاي اوليه او از زندان به بيرون راه يافت و در تيراژ بالا چاپ شد. اما پس از يکي دو سال از يک سو چاپ کتابهايش ممنوع شد و از سوي ديگر فشار براي کنترل او در زندان افزايش يافت. فشارهاي بيروني نيز باعث شده بود که بتدريج در بيرون از زندان جامعه حساسيت هاي سياسي خود را از دست بدهد. در يکي دو سال آخر زندان گنجي، شايد فقط هر ماه يک بار يا دو بار خبري از او به بيرون درز مي کرد، در سال 1382 در مقابل 40 خبر از انصافعلي هدايت در وب سايت گويا فقط 13 خبر در تمام سال از گنجي در اين وب سايت منتشر شده بود. گنجي در همان ابتداي به زندان رفتن پيش بيني کرده بود که بخواهند زندانيان را با ايجاد فشار راديکاليزه کنند، شايد او خود يکي از قربانيان اين شيوه بود. اکبر گنجي در زندان پس از مدتي به تجديد نظر در موضوع اصلاحات پرداخت. او مانيفست جمهوري خواهي را به عنوان تئوري خود در انکار روشنفکري ديني و به بن بست رسيدن اصلاحات به شيوه خاتمي و بن بست ذاتي نظام جمهوري اسلامي منتشر کرد. مانيفست جمهوريخواهي بسياري از دوستان گنجي را از او جدا کرد و بسياري را به صف دوستداران او آورد.

      Comment


      • #93
        اعتصاب غذا تا سرحد مرگ

        اکبر گنجي در سال آخر زندان خود به دليل فشارهاي بسيار قاضي مرتضوي اعتصاب غذاي سنگيني را آغاز کرد. همزمان با اين اعتصاب غذا او طي نامه هايي شعار تاريخي آيت الله خميني را اين بار به گونه اي ديگر تکرار کرده بود که آيت الله خامنه اي بايد برود. اين نامه هاي زندان فشار را بر وي افزود. او در مدت اعتصاب غذا تا سرحد مرگ پيش رفت. انتشار عکسهاي او در حالتي که شبيه به يک جسد شده بود، نخست در وب سايت ايرانيان و آنگاه در وب سايت گويا، افکار عمومي را شديدا تحريک کرد. موضوع گنجي به موضوع اول سياست کشور تبديل شد. گنجي در نامه هايش به رهبري جمهوري اسلامي از همه مرزهاي تعريف شده قرمز سياسي کشور عبور کرده بود. او که در اولين ماههاي زندانش گفته بود که جمهوري اسلامي قصد دارد با ايجاد فشار اصلاح طلبان را راديکاليزه کند، گوئي خودش مصداق راديکاليزم شده بود. شايد قاضي مرتضوي بدش نمي آمد که گنجي در زندان کشته شود، اما وقتي فشار افکار عمومي از حد افزون شد، مرتضوي تمام ارتباطات گنجي را با بيرون قطع کرد، اعتصاب او شکست و گنجي تا آخرين روزهاي زندانش را تحمل کرد. وقتي گنجي از زندان آزاد شد، احمدي نژاد رئيس جمهور شده بود. اکبر گنجي يکي از کساني بود که در تبليغ ايده تحريم انتخابات بسيار موثر بود.

        همزمان با روزهاي انتخابات تير 84 اکبر گنجي براي يک هفته از زندان آزاد شده بود. برخي شايع کرده بودند که شايد در اين فاصله او آشتي کنان خود را با هاشمي رفسنجاني و خاتمي برگزار کند، اما چنين اتفاقي نيفتاد، گنجي در همان فاصله انتخابات را تحريم کرد و دو سه روز بعد به زندان برگشت، گوئي براي همين از زندان بيرون آمده بود. پس از اين روزها گنجي ممنوع الملاقات شد، تمام درهاي او به بيرون بسته شد و تا روزي که زندانش تمام شد، خبري از او نيامد، گنجي پس از شش سال، از زندان بيرون آمد. اکبر گنجي در يکي از مصاحبه هايش پس از خروج از ايران گفته بود: چيزهايي را هم آرمان تلقي مي کردم، مثل دمکراسي، حقوق بشر، حقوق مردم ... در کنار اينها باورهاي خاصي هم در زمينه هاي اجتماعي و دين داشتم و نظراتم را درباره اينها بيان کرده بودم و من را به خاطر همين انديشه هايم زنداني کرده بودند، طبعا نمي توانستم از باورها و انديشه هايم دست بکشم و کوتاه بيايم. از روزي که مرا زنداني کردند، فشار به من مي آوردند که شما بگو اشتباه کردم تا تو را آزاد کنيم، يعني ابتدا از حوزه وسيعي شروع مي کردند و آخر سر به جايي مي رساندند که از من مي خواستند بگويم حرفهايي که زده بودم اشتباه بوده، که من هيچگاه زيربار نرفتم، چون معتقد نبودم حرفهايي که زده بودم اشتباه بوده.

        خروج از کشور

        در خرداد ماه سال 1385 اکبر گنجي براي دريافت جايزه بزرگ روزنامه نگاران در سال 2006 به مسکو سفر کرد و در کاخ کرملين و در حضور 3000 روزنامه نگار، در حالي که در آن سالن ولاديمير پوتين بيشتر به روابط اقتصادي اش با احمدي نژاد مي انديشيد تا به حقوق بشر و روزنامه نگاري که از فرط لاغري به جسدي شبيه بود، جايزه خود را دريافت کرد. او که همراه برادرش، اصغر گنجي به مسکو سفر کرده بود، پس از آن به ايتاليا رفت و شهروند افتخاري فلورانس شد. اصغر گنجي از ايتاليا به ايران بازگشت. گنجي که گفته بود بزودي به ايران بازمي گردد، در اروپا ماند و آنگاه به آمريکا رفت. او ابتدا براي يک اعتصاب غذاي سراسري در داخل و خارج از کشور براي آزادي زندانيان سياسي از مردم دعوت کرد. اين اعتصاب غذا اگرچه يکي از مهم ترين وقايع سياسي بيرون ايران بود، اما چندان گسترده نبود. گنجي در سفرهاي مختلف خود در اروپا و آمريکا با بيش از بيست نفر از انديشمندان بزرگ جهان ملاقات و با آنان گفتگوهاي مهمي کرد، از جمله آنتوني گيدنز، يورگن هابرماس، ديويد هلت، نوآم چامسکي، ريچارد رورتي، فوکوياما، رابرت بلا، نيکي کدي، خالد ابوالفضل، السدر مک اينتاير، مارتا نونپام، مارشال برمن، رونالد رورکين، نانسي فريزر، مايکل سندل، چارلز تيلور، فيليپ پتيت، عبدالحي عبدالنعيم، خوزه کازاناوا و اوليور روآ. اگرچه اکبر گنجي که گفته بود بزودي به ايران بازمي گردد و به جاي اصلاحات روش نافرماني مدني را براي مبارزه با حکومت پيشنهاد مي کرد و از طرفي از ملاقات با هيچ مقام دولتي از جمله جورج بوش خودداري کرده بود، اما سفرش اين فايده را داشت که بخشي از واقعيات ايران را براي روشنفکراني بگويد. اکبر گنجي در حال حاضر در ايالات متحده آمريکاست و به کار نوشتن خود ادامه مي دهد.

        اکبر گنجي و دکتر شريعتي

        شايد يکي از مهم ترين نوشته هاي اکبر گنجي در دوران خروجش از ايران، دو مقاله مهم و مفصل است که در نقد انديشه هاي دکتر علي شريعتي روشنفکر شيعه که در سال 1356 کشته شد و امروز در ميان برخي گروههاي روشنفکر ديني و نيروهاي ملي مذهبي طرفداراني دارد، نوشته است. انتشار اين مقالات موج تنش ميان گنجي و نيروهاي ملي مذهبي و روشنفکران ديني را بوجود آورد. احمد زيدآبادي انتشار مقاله گنجي را بي موقع دانست، آن هم در زماني که خودش براي سخنراني در تجليل از شريعتي به حسينيه ارشاد رفته بود.

        کتاب هاي اکبر گنجي

        کتابهاي اکبر گنجي که در دوره اصلاحات منتشر شد، جزو پرفروش ترين کتابهايي است که به زبان فارسي نوشته شده است. کتاب عاليجناب سرخپوش وي در مدت دو ماه شصت هزار نسخه فروخت. از گنجي اين کتابها تا کنون منتشر شده است.
        1) تلقي فاشيستي از دين و حکومت( مجموعه مقالات)، طرح نو، 1377
        نقدي براي تمام فصول( مجموعه مقالات خرداد و فتح)، طرح نو، 1378
        تاريکخانه اشباح( مجموعه مقالات درباره قتلهاي زنجيره اي)، طرح نو، 1378
        عاليجناب سرخپوش و عاليجنابان خاکستري( مجموعه مقالات صبح امروز)، طرح نو، 1378
        کيمياي آزادي( دفاعيات اکبر گنجي در دادگاه کنفرانس برلين) طرح نو، 1380
        اصلاحگري معمارانه( مجموعه مقالات از زندان)، طرح نو، 1381
        مجمع الجزاير زندان گونه( مقالاتي از زندان)، طرح نو، 1381
        سنت، مدرنيته و پست مدرن
        مانيفست جمهوريخواهي، جلد اول( چاپ نشد)
        مانيفست جمهوري خواهي، جلد دوم( چاپ نشد)

        جوايز اکبر گنجي

        اکبر گنجي تا کنون 12 جايزه مهم بين المللي را که از جمله معتبرترين جوايز مربوط به آزادي قلم و دفاع از آزادي بيان است گرفته است.

        1) جايزه هلمن همت، براي دفاع از آزادي بيان در سال 1999
        2) جايزه انجمن روزنامه نگاران کانادا در سال 2000
        3) جايزه درفش نقره اي ايالت توسکاني ايتاليا از سوي شهرداري پراتو( آذر 84)
        4) جايزه قلم طلايي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات ايران( 1384)
        5) جايزه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به عنوان روزنامه نگار برتر( 1385)
        6) جايزه آزادي مطبوعات شهر سي ينا در ايتاليا( نوامبر 2006)
        7) اعطاي شهروندي افتخاري فلورانس در 25 نوامبر( آذر 1384)
        جايزه ويژه گفتگوي فرهنگهاي انجمن خبرنگاران خارجي در بريتانيا( آذر 1384)
        9) جايزه قلم طلائي سال 2006 از سوي انجمن جهاني مطبوعات و بنياد جهاني ناشران
        10) جايزه مدافعان حقوق بشر مارتين آنالز در سال 2006
        11) جايزه سال 2006 انجمن ملي روزنامه نگاران آمريکا در جولاي 2006
        12) جايزه آزادي بيان جان هامفري سال 2007 از سوي سازمان کانادايي حقوق و دموکراسي

        Comment


        • #94
          اکبر گنجی روزنامه*نگار و فعال حقوق بشر، چندی پیش نامه*ای به دبیر کل سازمان ملل نوشت و آن را به امضای حدود ۳۰۰ نفر از روشنفکران جهان هم رساند. او در این نامه به این موضوع اشاره کرده بود که پس از انحلال کمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل، مسائل حقوق بشر به ویژه در مورد ایران، از سوی این سازمان نادیده گرفته می*شود. روز چهارشنبه او در این رابطه دیداری با معاون سیاسی سازمان ملل داشت. موضوعات مطرح شده در این دیدار نکاتی است که شما در این گفتگو خواهید خواند.

          اکبر گنجی
          آقای گنجی دیدار شما با معاون سیاسی دبیر کل به چه منظری بود؟
          من قبلاْ در رابطه با نقض گسترده حقوق بشر در ایران به طور مشروح به دبیر کل سازمان ملل متحد نامه*ای نوشته بودم و البته پیش از آن، این نامه را برای روشنفکران بنام جهان هم فرستادم تا آن*ها هم اگر نامه را تأیید می*کنند، امضا کنند. ۳۰۰ نفر از نام*آورترین روشنفکران امروز جهان این نامه را امضا کردند و من طی ملاقاتی که با آقای لین پسکوه معاون سیاسی دبیر کل سازمان ملل داشتم، نامه را تقدیم ایشان کردم و ایشان قول دادند که دبیر کل سازمان ملل مفاد نامه را پیگیری کنند و در ادامه جلسه هم، من به طور مشروح در مورد وضع حقوق بشر در ایران صحبت کردم.
          می*شود اشاره بفرمایید که به طور کلی محتوای نامه چه بوده است؟
          نامه دو بخش دارد. یک بخش آن، رد حمله نظامی به ایران است؛ نقض سیاست*های نظامی*گرایانه و میلیتاریستی که ممکن است که کشور ما را با یک فاجعه روبه*رو کند. بخش دوم آن تشریح وضعیت حقوق بشر در ایران است و اقرار به نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران و در پایان، خواستار دخالت مستقیم دبیر کل سازمان ملل شدم برای رعایت حقوق بشر در ایران و آزادی زندانیان سیاسی. البته به غیر از نامه، من در جلسه دیروز مستقل از نامه وضعیت حقوق بشر در ایران را برای ایشان تشریح کردم.
          یکی از موارد، بحث اعدام*های گسترده بود که در ماه*های اخیر در ایران و میادین به صورت علنی صورت می*گیرد که هدف آن، ایجاد رعب و وحشت در میان مردم است و ما با این اعدام*های علنی مخالف هستیم و معتقدیم که مجازات اعدام باید از مجموعه قوانین ایران حذف شود.
          مورد دیگر توجه به هجوم نیروی*انتظامی در خیابان*ها طی ماه*های اخیر به مردم، خصوصاْ خانم*ها، به نام برخورد با بدحجابی بوده. مورد دیگر حبس کردن مخالفین در سلول*های انفرادی، شکنجه*ی آن*ها، وادار کردن مخالفین به اجرای شوهای تلویزیونی، توبه*نامه نویسی و اعتراف به جرایم ناکرده است.
          مورد دیگری که اشاره شده این است که از ابتدای سال جاری مسیحی تا کنون، سیزده نشریه در ایران بسته شده و اینک ایران در میان کشورها خاورمیانه، بزرگ*ترین کشوری است که بیشترین زندانی روزنامه*نگار را دارد. مورد دیگر اشاره قتل عام چندین هزار زندانی توسط جمهوری اسلامی در تابستان ۱۳۶۷ است که خانواده*ی آن*ها بعداْ فهمیدند در کجا دفن شده*اند، اما همه ساله جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم توسط خانواده*های آن*ها بر سر مزار عزیزانشان ممانعت به عمل می*آورد.
          نمونه دیگر، برخوردی است که با دانشجویان به صورت گسترده می*شود و آن*ها را از دانشگاه*ها اخراج، بازداشت و زندانی می*کنند و یا در زندان*ها شکنجه می*کنند. موارد دیگر برخورد با معلمان، برخورد با اقلیت*های قومی، برخورد با اقلیت*های مذهبی، برخورد با اقلیت*های جنسی، برخورد با کارگران، برخورد با معلمان بوده و همین طور اگر فهرست را ادامه دهیم، متأسفانه فهرست نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی ایران پایان*ناپذیر است.
          در پایان این دیدار هم آقای پسکوه قول همکاری دادند و اعلام هم*دردی کردند. بنده در این دیدار به ایشان عرض کردم که مسأله هسته*ای، امروز از نظر جهانیان دارد به مسأله اصلی تبدیل می*شود و این از نظر ما غیر قابل قبول است. دولت آمریکا و دولت ایران هر دو این مسأله را به مسأله اصلی تبدیل کردند؛ چرا که هر دو طرف به آن نیاز دارند: آمریکا برای این که احساس می*کند تنها چیزی که می*تواند اجماع جهانی علیه ایران را پدید بیاورد؛ و دولت ایران هم احساس می*کند که تنها مسأله*ای که می تواند در داخل حول آن نیرو جمع کند، این مسأله است.
          اما از نظر ما، مسأله اصلی ایران، مسأله نقض حقوق بشر و گذار مسالمت*آمیز ایران به دموکراسی است و جامعه جهانی باید توجه*اش را به این مسأله معطوف کند. آقای لین پسکوه هم اعلام کردند که قبول دارند و باید سازمان ملل توجه بیشتری به نقض حقوق بشر در ایران داشته باشد. ایشان گفتند که قبل از سفر خانم آرگور به ایران هم با ایشان صحبت کرده*اند و به دنبال راهی بوده*اند که بتوانند وضعیت حقوق بشر در ایران را بهبود ببخشند.
          آیا محتوای این نامه منتشر خواهد شد؟
          ظرف چند روز آینده متن کامل نامه به اضافه*ی تمامی امضا*ها منتشر خواهد شد و در اختیار مردم جهان قرار خواهد گرفت.
          به نظر شما نوشتن این قبیل نامه*ها، در ایران و جامعه جهانی مؤثر خواهد بود؟
          دول عمدتاْ از طریق مستقیم دولت*ها یا از طریق سازمان ملل سیاست*های خود را پیگیری می*کنند. اما ما کاری که در این نامه کردیم، این است که برای اولین بار پای جامعه مدنی جهانی را به قضیه باز کردیم. فشاری است که ما از پایین و جامعه مدنی داریم وارد می*کنیم. یعنی ۳۰۰ نفر از نام*آورترین نخبگان جهان و چندین اسلام*شناس بزرگ از همه کشورها این نامه را امضا کردند. این*ها کسانی هستند که می*توانند جریان*های فکری بسازند و امضای آن*ها می*تواند آن را به یک جریان اجتماعی بدل کند و بر دولت*های خودشان فشار عظیمی وارد کند. این نامه در جریان جامعه مدنی می*تواند باعث تغییر سیاست*ها شود و ما امیدواریم که این سیاست*های نظامی*گرایانه کنار گذاشته شود و به جای آن به مسأله دموکراسی، حقوق بشر و آزادی پرداخته شود.



          Comment


          • #95
            هفته پيش اکبر گنجي، روزنامه نگار ايراني، نامه مشترک 300 تن از برجسته ترين نظريه پردازان و روشنفکران جهان در حمايت از جنبش دموکراسي خواهي مردم ايران را تقديم سازمان ملل متحد کرد. روشنفکران نامدار جهان طي اين نامه هر گونه حمله نظامي به ايران، به هر بهانه اي را رد کرده و خواهان توجه به نقض گسترده و سيستماتيک حقوق بشر در ايران شده اند. در اين نامه ضمن اشاره به سرکوب روشنفکران، دانشجويان، روزنامه نگاران، معلمان، کارگران و زنان، از دبير کل سازمان ملل درخواست شده براي آزادي کليه زندانيان سياسي عقيدتي ايران اقدام نمايد. نامه به دبير کل سازمان ملل، از سوي ديگر سياست هاي نظامي گرايانه و مداخله جويانه ي دولت آمريکا را محکوم کرده است.

            متن اين نامه، که پيشتر خبر آن در روز و سايت هاي ديگر به چاپ رسيده بود، به شرح زير است:

            عاليجناب بانکي مون، دبير کل محترم سازمان ملل

            اکبر گنجي

            مردم ايران از نظر "موقعيت بين المللي" و "وضعيت داخلي" در شرايط ويژه اي به سر مي برند. از نظر بين المللي خطر حمله نظامي آمريکا و تحريم هاي گسترده شوراي امنيت آنان را تهديد مي کند و از نظر داخلي، يک حکومت خودکامه، از طريق سرکوب سازمان يافته، گسترده و مداوم آنها را در شرايط مرگ و زندگي زنداني کرده است.

            دولت آمريکا طي نيم قرن گذشته نه تنها هيچگاه به رشد دموکراسي در ايران کمک نکرده است، بلکه در تمام طول اين سالها تمام سياست ها و اقداماتش به زيان نيروهاي دموکرات و آزاديخواه ايراني بوده است. کودتا عليه دولت ملي مصدق، و حمايت بي دريغ از رژيم خودکامه شاه به عنوان ژاندارم آمريکا در خليج فارس تنها گوشه اي از آن سياست نادرست است. رويارويي دولت هاي آمريکا و ايران طي سه دهه گذشته، شرايط را براي نيروهاي آزاديخواه و مدافع حقوق بشر ايراني بسيار دشوار کرده است. رژيم ايران در اين شرايط به بهانه خطرات ناشي از اقدامات دولت آمريکا، نيروهاي نظامي امنيتي را بر سر کار آورده، تمامي منابع اطلاع رساني مستقل داخلي را تعطيل نموده، و فعالان حوزه حقوق بشر را به نام عوامل دشمن سرکوب مي نمايد. دولت آمريکا با تصويب بودجه اي براي کمک به دموکراسي در ايران که در واقع صرف هزينه هاي مربوط به نهادها و رسانه هاي رسمي وابسته به دولت آمريکا شده است، اين فرصت را براي دولت ايران فراهم آورده است که مخالفان خود را مزدور دولت آمريکا بخواند و با دستان گشوده آنها را سرکوب نمايد. از سوي ديگر، حتي سخن گفتن از "احتمال" حمله نظامي به ايران هم کار را بر آزاديخواهان و مدافعان حقوق بشر در ايران دشوار مي کند. هيچ ايراني اي حاضر نيست شرايطي مشابه عراق يا افغانستان براي ايران پيش آيد. همچنين نيروهاي دموکرات ايراني با نگراني عميقي حمايت برخي محافل آمريکايي را در حمايت از حرکتهاي تجزيه طلبانه در ايران شاهدند. حفظ تماميت ارضي ايران، براي تمامي مبارزان دموکراسي و حقوق بشر در ايران مهّم است. ما دموکراسي را براي ايران و تمام مردم ايران مي خواهيم. و در عين حال بر اين باوريم که تجزيه کشورهاي منطقه خاورميانه به آشوب هاي گسترده و طولاني مدّت منطقه اي دامن خواهد زد. دولت آمريکا براي کمک به فرايند دموکراتيک شدن منطفه خاورميانه مي تواند به برقراري صلحي عادلانه ميان اعراب واسرائيل کمک نمايد و امکان تشکيل يک دولت واقعاً مستقل فلسطيني را در کنار دولت مستقل اسرائيل فراهم آورد. حلّ عادلانه مسأله اعراب و اسرائيل و تشکيل دولت مستقل فلسطيني، بزرگترين ضربه را به بنياد گرايي و تروريسم در منطقه خاورميانه وارد خواهد آورد.

            آقاي دبير کل

            موقعيت خطرناک بين المللي ايران و پيامد هاي نزاع دولت ايران با دنياي غرب، توجه جهاني، خصوصاً سازمان ملل را از شرايط غير قابل تحملي که رژيم ايران براي مردم ايران پديد آورده، به کلي منحرف کرده است. نزاع بر سر تعليق غني سازي اورانيوم نبايد موجب فراموشي اين نکته شود که انقلاب مردم ايران در سال 1979 اگرچه انقلابي مردمي بود اما به هيچ وجه به شکل گيري نظامي دموکراتيک و ملتزم به حقوق بشر نينجاميد. دولت ايران، يک دولت بنياد گراي مذهبي است که حوزه خصوصي را به رسميت نمي شناسد، جامعه مدني را سرکوب و حقوق بشر را پايمال کرده و مي کند. هزاران زنداني سياسي در دهه اول انقلاب بدون حق دسترسي به دادرسي عادلانه اعدام شدند و دهها دگرانديش و دگرباش طي دهه دوم پس از انقلاب اسلامي ترور گرديدند. مطبوعات مستقل بي وقفه توقيف و روزنامه نگاران راهي زندانها مي شوند. تمام سايت هاي اطلاع رساني فيلتر مي شود و کتاب ها يا اجازه انتشار نمي يابد يا پيش از انتشار به تيغ سانسور شديد سپرده مي شود. زنان ايراني در شرايط کاملاً نابرابر با مردان قرار دارند، و هنگامي که برابري حقوقي خود را مطالبه مي کنند، به اتهام اقدام عليه امنيت ملي به انواع فشارها و مجازاتهاي غير قانوني از جمله زندان محکوم مي شوند. در دهه آغازين قرن بيست و يکم هنوز مجازات سنگسار(بدترين نوع شکنجه توأم با مرگ) از جمله مجازاتهايي است که مطابق قانون در حقّ پاره اي شهروندان ايراني اعمال مي شود. گروهي از معلمان ايراني که براي بهبود وضعيت معيشتي خود دست به اعتراضاتي مدني و مسالمت آميز زده بوده اند، از کار اخراج شده اند، و شماري از آنها به مناطق دورافتاده تبعيد و يا مظلومانه به زندان افکنده شده اند. کارگران ايراني ازحق تشکيل اتحاديه هاي کارگري مستقل از دولت محروم اند. کارگراني که براي احقاق حقوق صنفي خود تقاضاي تأسيس اتحاديه هاي کارگري را دارند مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند و به زندان افکنده مي شوند. دانشجويان ايراني طي سالهاي گذشته بيشترين هزينه ها را راه دفاع از آزادي و حقوق بشر پرداخته اند. دستگاههاي امنيتي وابسته به دولت از ورود جواناني که منتقد عقايد رسمي حکومت اند به دانشگاهها جلوگيري مي کند، و دانشجوياني که از صافي گزينشهاي عقيدتي و سياسي به سختي عبور مي کنند و به دانشگاه راه مي يابند حقّ هيچ گونه فعاليت ناقدانه مسالمت آميز عليه دولت را ندارند، و در صورتي که فعاليتهاي آنها مورد پسند صاحبان قدرت قرار نگيرد، از دانشگاه اخراج مي شوند، و حتّي در بسياري موارد به زندان افکنده مي شوند. همچنين جمهوري اسلامي قريب به يک ربع قرن است که اساتيد دگرانديش را از دانشگاهها اخراج کرده و همچنان مي کند. از سوي ديگر، در زندانهاي جمهوري اسلامي مخالفان را وادار مي کنند که به جرائم ناکرده اعتراف و از آنها ابراز ندامت نمايند، و آن اعترافات ساختگي را که تحت فشار انجام پذيرفته است به شيوه هاي استالينيستي در رسانه هاي عمومي به نمايش مي گذارند. در ايران انتخابات رقابتي، عادلانه و منصفانه وجود ندارد، و به جاي آن انتخاباتي فرمايشي و سرشار از تقلب برگزار مي شود. و حتّي کساني هم که به اين شيوه فرمايشي به پارلمان و قوّه مجريه راه مي يابند امکان و اختياري براي تغيير و تحول ندارند. تمام اختيارات قانوني و فراقانوني در دست رهبر است که به شيوه سلاطين خودکامه بر حکومت حکم مي راند.

            آقاي دبير کل

            آيا جنابعالي مطلع ايد که در ايران منتقدان و دگرانديشان و دگرباشان قانوناً از " حق حيات " محروم هستند؟ مطابق ماده 226 قانون مجازات اسلامي و تبصره 2 ذيل بند ج قسمت ب ماده 295 همان قانون هر کس هر شهروندي را مهدورالدم تشخيص دهد حق دارد او را به قتل برساند. طي ساليان گذشته دگرانديشان و دگرباشان بسياري با استناد به اين ماده به قتل رسيده اند و جنايتکاران در دادگاهها تبرئه شده اند. در اين شرايط هيچ دگرباش و دگرانديشي در ايران حق حيات ندارد. چون مطابق احکام فقهي و قوانين جمهوري اسلامي دايره " مهدور الدم" بسيار وسيع است.

            آيا جنابعالي مطلع ايد که در ايران نويسندگان قانوناً ممنوع القلم مي شوند. مطابق تبصره 8 بند 2 ماده 9 قانون مطبوعات، نويسندگاني که به اتهام "تبليغ عليه نظام" متهم شود، تا آخر عمر "حق هيچ گونه فعاليت مطبوعاتي را ندارند". طي سالهاي گذشته تعداد زيادي از نويسندگان و روزنامه نگاران در دادگاهها به اتهام تبليغ عليه نظام محکوم شده اند. احکام دادگاهها حاکي از آن است که هرگونه انتقاد از نهادهاي حکومتي تبليغ عليه نظام محسوب مي شود.

            آقاي دبير کل

            مردم ايران و نيروهاي آزاديخواه ايراني در شرايط دشواري زندگي مي کنند. آنها به حمايت اخلاقي معنوي آزاديخواهان جهان و دخالت مؤثر سازمان ملل نياز دارند. ما حمله نظامي به ايران، به هر دليل و بهانه اي، را رد مي کنيم. و در عين حال، از شما و تمام روشنفکران و آزاديخواهان جهان تقاضا و انتظار داريم که حکومت ناقض حقوق بشر در ايران را اخلاقاً محکوم نماييد، و خصوصاً از شخص جنابعالي به عنوان دبيرکل سازمان ملل متوقعيم که در جهت ايفاي وظيفه قانوني خود حکومت ايران را به واسطه نقض گسترده مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر، و نيز ساير تعهدات بين المللي اش در رابطه با حقوق بشر مورد شماتت و توبيخ قرار دهيد. ما خصوصاً اميدواريم که با دخالت سريع جنابعالي تمام زندانيان سياسي عقيدتي ايران که روز به روز در شرايط دشوارتر و مصيبت باري تري قرار مي گيرند از زندانها آزاد شوند. ملّت ايران از خود مي پرسند که آيا شوراي امنيت سازمان ملل فقط براي تعليق غني سازي اورانيوم قاطعيت و کارآيي دارد، اما زندگي مردم ايران که حقوق اساسي آنها روز به روز به نحو فزاينده مورد تعرض قرار مي گيرد از منظر آن شورا مهم تلقي نمي شود؟ آزادي، دموکراسي، و حقوق بشر حق مسلم مردم ايران است. ما ايرانيان اميدواريم که سازمان ملل و نيز تمام نهادها و افراد مدافع دموکراسي و حقوق بشر حمايت خود را از جنبش آزاديخواهي و دمکراسي طلبي مردم ايران دريغ نکنند.

            Comment


            • #96
              ايران و جهان غرب به روابطي دوستانه و صلح آميز احتياج دارند. اما اينک، بيش از هميشه، خطر جنگ همه را تهديد مي ‏کند. براي ممانعت از جنگ، کارهايي بايد صورت پذيرد. صلح محصول دموکراسي است. نظام هاي خودکامه پنهان کار و ‏غير قابل اعتمادند. مردم ايران خواهان يک نظام دموکراتيک سکولار ملتزم به آزادي و حقوق بشر هستند. اگر در ايران ‏رژيم دموکراتي مستقر بود، جهان غرب ديگر دليلي براي هراس از دولت ايران نداشت. رژيم بنيادگراي حاکم بر ايران، ‏رژيمي خطرناک است، ولي خطر آن براي مردم ايران است، نه امريکا. ما به آزادي و دموکراسي و صلح نياز داريم، نه ‏زيستن در شرايط جنگي و انتظار کشيدن موشک هاي ويرانگر آمريکايي. ‏

              بذر دموکراسي به زمين مساعدي نياز دارد تا در ان برويد. زمين عراق و مصر و عربستان و... مساعد بنيادگرايي اند. اگر ‏در اين جوامع يک انتخابات رقابتي، منصفانه و ازاد برگزار شود، بنيادگرايان در ان پيروز خواهند شد. ايران تنها کشور ‏خاورميانه است که اگر يک انتخابات ازاد، رقابتي و منصفانه در ان برگزار شود، نيروهاي مدرن و دموکرات در ان پيروز ‏خواهند شد. گذار به دموکراسي از طريق مبارزات بدون خشونت، مسأله ي ماست. اما مشکل ما فقط اين نيست که رژيم به ‏بهانه جنگ جامعه را سرکوب مي کند، مشکل ما اين هم هست که رژيم تمام مخالفين خود را مزدوران امريکا مي خواند. ‏
              مخالفت نيروهاي دموکرات ايراني با بودجه 75 ميليون دلاري امريکا به سوتفاهم هاي بسياري دامن زده است. از اين رو ‏بايد روشن شود که ما با چه چيز مخالف و با چه چيز موافق هستيم؟

              يک- سياست خارجي همه ي دولت ها به دنبال تامين منافع ملي ان کشور است. هر دولتي براي منافع خود به ديگران کمک ‏مالي مي کند. دريافت کنندگان اين نوع کمک ها به طور طبيعي متقابلاً مجبورند تا خود را با سياست هاي اهداء کنندگان ‏هماهنگ سازند. وابستگي حزب الله لبنان، مجلس اعلاي انقلاب عراق و برخي از گروه هاي افغاني به دولت ايران، به دليل ‏دريافت کمک هاي مالي و تسليحاتي است. دولت امريکا هم در کشورهاي مختلف اقدام به چنين کارهايي مي کند. مردم ايران ‏نمي خواهند که جنبش دموکراسي خواهي ايران به هيچ دولتي وابسته و متعهد باشد. ‏

              سياست خارجي دولت امريکا در اسيا و افريقا (نظير ساير دولت هاي جهان) به شدت تابع منافع سياسي و اقتصادي اين ‏کشور است و ارتباطي با بسط دموکراسي در اين مناطق ندارد. کشورهاي ترکمنستان، قزاقستان، آذربايجان، قرقيزستان، ‏تاجيکستان و... که روابط دوستانه اي با دولت امريکا دارند، از جمله بزرگترين ناقضان حقوق بشر و رژيم هايي خودکامه ‏هستند. اما دولت امريکا اهميت چنداني به نقض حقوق بشر در اين کشورها نمي دهد و براي گسترش دموکراسي در اين ‏جوامع بودجه به تصويب نمي رساند. مردم منطقه ي خاورميانه، سياست خارجي دولت امريکا را حمايت يک جانبه از ‏دولت اسرائيل تلقي مي کنند، نه گسترش دموکراسي در منطقه. ‏

              دو- به دليل وابستگي بسياري از سياستمداران ايراني در دو قرن گذشته به سفارت خانه هاي بيگانه، فصاي فکري تمام ‏روشنفکران و مخالفان رژيم، ضد بيگانه است و اگر کسي از دولتي خارجي پولي دريافت نمايد، از طرف مردم طرد و بلا ‏اثر خواهد شد. در کشور ما به کسي که از يک دولت خارجي وجهي دريافت نمايد، "مزدور" خطاب مي شود. اگر دولت ‏امريکا به دنبال شناسايي نيروهاي دموکرات ايراني است، هر ايراني که تقاضاي پول کند يا وجهي دريافت نمايد، از سوي ‏جامعه ي ايران دموکرات "شناخته" نخواهد شد. ‏

              سه - رژيم ايران به بهانه تصويب بودجه 75 ميليون دلاري امريکا، تمام مخالفان خود را متهم به استفاده از اين بودجه مي ‏کند. اگر چه اين دروغي بزرگ است، ولي اين فريب در فضا سازي عليه مخالفان در بخشي از جامعه موثر بوده است. يکي ‏از دلايل پايداري اين رژيم، بيگانه ستيزي و بيگانه هراسي ان است. ‏

              چهار- فرض کنيم که دولت امريکا يک ميليارد دلار براي گسترش دموکراسي در ايران اختصاص دهد. ايا با اين بودجه مي ‏توان يک نظام سياسي دموکراتيک در يک کشور(ايران) ساخت؟کساني که گمان مي کنند با دلار مي توان دموکراسي ‏ساخت، طرح خود را ارائه کنند تا در همه ي کشورهاي خودکامه از ان استفاده شود. اگر دلار دموکراسي ساز بود، چه ‏نيازي به لشکر کشي و هدر دادن پانصد تا ششصد ميليارد دلار در عراق و افغانستان؟‏

              پنج- جنبش دموکراسي خواهي ايران و نهادهاي مدني، به منابع مالي نياز دارند. بودجه فعاليت دموکراسي خواهان بايد از ‏منابع ايراني تأمين شود. اگر خود ايراني ها براي گذار به دموکراسي کاري نکنند، دولت ديگري نمي تواند براي انها ‏دموکراسي به ارمغان اورد. ايراني هاي خارج نشين خوشبختانه در اثر کوشش فراوان به ثروت هنگفتي (ششصد تا ‏هشصد ميليارد دلار) دست يافته اند. اينان مي توانند به اين جنبش از طريق به راه انداختن يک رسانه واقعاً ملي ( ‏تلويزيون )، با هدف گذار به دموکراسي، ياري رسانند. ‏

              شش- دموکراسي محصول پيش شرط هاي معرفتي و اجتماعي است. اگر اين پيش شرط ها وجود داشته باشد، نوبت ‏انسانهاي شجاع و ازاديخواه فرا مي رسد که از طريق مبارزه ي عملي گذار به دموکراسي را ممکن سازند. بسياري از پيش ‏شرط هاي اجتماعي دموکراسي، در مقايسه با کشورهاي مشابه، در ايران وجود دارد. اما با دلار نمي توان انسانهاي شجاع ‏و مبارزي که حاضر به پرداخت هزينه هستند، توليد کرد. ‏

              هفت- بودجه 75 ميليون دلاري امريکا در کجا هزينه شده است؟ براي راديو فردا، تلويزيون امريکا، وزارت خارجه ‏امريکا. به هر ميزان بودجه اينها اضافه شود، به ما مربوط نيست. اما اگر از اين بودجه حتي يک دلار به يک گروه ايراني ‏پرداخت شده است، چرا به طور شفاف آن را اعلام نمي داريد؟ باتوجه به اين واقعيت، چرا اين بودحه را حمايت از ‏دموکراسي در ايران مي ناميد؟ بگوئيد تخصيص بودجه براي راديوفردا، تلويزيون امريکا و وزارت خارجه امريکا. به اين ‏ترتيب اين تصور که اين نوع رسانه ها براي براندازي رژيم ايران است، نيز زائل خواهد شد. از سوي ديگر، ايا کنگره ي ‏امريکا نيازي به اين احساس نمي کند که طي يک ارزيابي دقيق روشن سازد تخصيص اين بودجه تاکنون چه کمکي به ‏پيشرفت دموکراسي در ايران کرده است؟ ‏

              درخواست ما اين است: براي رفع هرگونه سوتفاهم، قانوني به تصويب رسانيد که پرداخت هرگونه وجه به اپوزيسيون ‏ايراني را به طور مطلق ممنوع نمايد. جنبش دموکراسي خواهي ايرانيان، نه به بودجه ديگر دولت ها، که به حمايت اخلاقي ‏‏ معنوي جامعه جهاني و محکوميت جهاني رژيم ايران، به دليل نقض گسترده و سيستماتيک حقوق بشر، نيازمند است. ‏شوراي غير موثر حقوق بشر سازمان ملل را بايد، موثر و کارا کرد. ‏

              پس ما با چه کاري موافق هستيم؟ رژيم ايران تمام رسانه هاي مستقل را تعطيل کرده است و مانع رسيدن صداي دموکراسي ‏خواهان به گوش مردم مي شود. دولت ايران با استفاده ي از تکنولوژي مدرني که از کمپاني هاي غربي دريافت کرده، ‏فيلترينگ وسيعي بر رسانه ها حاکم و عملاً امکان استفاده از اينترنت را منتفي کرده است. جهان غرب، به دليل فروش ‏تکنولوژي جلوگيري از دريافت اطلاعات آزاد به اين دولت ، به مردم ايران بدهکار است. بايد سانسور گسترده و هژموني ‏رسانه اي رژيم را شکست. اگر مردم ايران بتوانند از طريق تلويزيون تمام وقت و اينترنت از وقايع مطلع شوند و شاهد نقد ‏آزادانه ي سياست ها وعملکردها و ارائه ي مدل هاي بد يل باشند، رژيم مجبور مي شود کل بورکراسي امنيتي سانسور ‏خود را تعطيل نمايد. پول دادن به اپوزيسيون يک بحث است و استفاده ي مردم ايران از رسانه هاي خارجي جهت دسترسي ‏به اطلاعات، بحثي ديگر. ‏

              Comment


              • #97
                گنجي، به دليل تحقيق در مورد نقش رييس جمهور سابق رفسنجاني در قتل مخالفان [سال 1998] به مدت شش سال به زندان ‏افتاد. اين روزنامه نگار و نويسنده که اکنون در ايالات متحده زندگي مي کند، اخيراً براي دريافت جايزه آزادي جان هامفري به ‏کانادا سفر کرده. آلترناتيو در مدت اقامت اکبر گنجي در کانادا با او مصاحبه اي انجام داده است.‏

                او نحيف و خنده رو است؛ يک روشنفکر جنگ آزموده و يک مدافع حقوق بشر فکور. گويي مطالب زيادي براي بازگو کردن دارد. ‏در دوران فعلي ايراني بودن به واقع سخت است. و بسيار مشکل است که شخصي عاشق کشور خود باشد و در عين حال با برداشت ‏ها و پندارهايي که به اشتباه نسبت به کشورش شکل گرفته مبارزه کند؛ برداشت هايي که تنها رفتار حکمرانان کشورش در آنها ‏منظور شده و نه عموم مردم. به راستي که سخت است شخصي در آن واحد جرج بوش ها و احمدي نژادهاي جهان را مورد انتقاد ‏قرار دهد.‏

                سخنانش ساختار يافته، آرام و موشکافانه است. او مي گويد: "ايران يک ديکتاتوري کلاسيک است، نه يک حکومت استبدادي يا ‏فاشيست. يک ديکتاتوري تنها بر مخالفان خود تکيه مي کند. مذهبي هاي محافظه کار در رأس قدرت هيچ علاقه اي ندارند که رسانه ‏ها به نقش و عملکرد آنها بپردازند. آنها از 30 سال پيش تاکنون به مانند ديگر حکومت هاي استبدادي رفتار کرده اند. آنها مي ‏خواهند تنها يک عقيده و رأي واحد را تحميل کنند، ولي نتوانسته اند." اين مسأله موجبات سانسور و سرکوب را فراهم کرده است. ‏اکبر گنجي به خوبي مي داند که با اين حال، عقايد مخالف مطرح مي شوند و او نيز دقيقاً همين کار را کرده و بهاي آن را با زندان و ‏سپس جلاي وطن پرداخت کرده. او مي افزايد: "امروز با وجود وسايل ارتباطي، و در وهله اول تلفن همراه، ديگر داشتن کنترل ‏کامل بر اطلاعات ممکن نيست." ‏

                اگر در ايران تنها يک راديو و تلويزيون وجود دارد و هر دو نيز از سوي دولت کنترل مي شوند، ولي ده ها روزنامه و مجله نيز ‏وجود دارند. البته اکثر آنها از پرداختن به مسايل سياسي دوري مي کنند و تنها سه يا چهار روزنامه به عنوان "اصلاح طلب" ‏شناخته مي شوند. با اين حال، حتي اگر تمامي رسانه ها محافظه کار باشند، ولي عقايد و طرز تفکرشان يکسان نيست. پس از آن مي ‏توان به اينترنت و راديوهايي اشاره کرد که از خارج از کشور پخش مي شوند، مانند بي بي سي، صداي امريکا و همچنين ‏راديوهايي که در آلمان و فرانسه قرار دارند.‏

                از نظر اکبر گنجي، اپوزيسيون، يعني جناح اصلاح طلب، از شک و ترديدها به دور نيست. اين روزنامه نگار مخالف در اين ‏خصوص مي گويد: "آنها وانمود مي کنند که دليل شکست شان در انتخابات اخير، رسانه هاي مستقل بوده اند." نبايد فراموش کرد ‏که در نزد اصلاح طلبان نيز تندروهايي هستند که برخلاف جناح محافظه کار فکر نمي کنند. گنجي مي افزايد: "آنها ديگر به ‏استقلال رسانه ها معتقد نيستند و تصورشان اين است که رسانه ها بايد به تمامي چراغ هاي قرمز وضع شده توسط حکومت احترام ‏بگذارند. پس تفاوت آنان با محافظه کاران چيست؟" ‏

                از نظر اکبر گنجي، شکي نيست که اصلاح طلبان به دليل عملکرد خودشان شکست خورده اند و بيش از هر چيز به اين دليل که به ‏وعده هاي خود عمل نکرده اند. مردم، مأيوس از عملکرد اصلاح طلبان، ترجيح داده اند که به جاي رأي دادن به نفع آنها، انتخابات ‏مجلس را بايکوت کنند. گنجي مي افزايد: "رسانه ها بايد براي اطلاع رساني و گفتن حقايق تلاش کنند. گفتن حقيقت جزو قوانين ‏اخلاقي و اصول پايه در روزنامه نگاري است. اين مسأله هميشه با حکومت بر سر قدرت، حال هر حکومتي که باشد، در تعارض ‏قرار دارد. بدين طريق مي توان به مسايل جنجالي و بزرگ، مانند رسوايي واترگيت در ايالات متحده پرداخت. مسؤوليت ما اين ‏است که اخبار را منتشر کنيم. اگر نسبت به اين مسؤوليت بي تفاوت باشيم، پس فايده انتشار روزنامه چيست؟" ‏

                ولي در ايران پرداختن بهاي اين وظيفه و مسؤوليت مي تواند بسيار سنگين تمام شود. گنجي در ادامه مي گويد: "به مانند هر ‏ديکتاتوري، اکثر روزنامه نگاران مي خواهند حقايق را بنويسند، ولي همه حاضر به پرداختن اين بها نيستند. حتي در يک ‏دموکراسي نيز همه حاضر نيستند به اخباري مانند واترگيت بپردازند. من شخصاً پذيرفته ام که بهاي آن را پرداخت کنم."‏

                آقاي گنجي در سال 1979 در زمان انقلاب اسلامي، يک دانشجوي جوان بود. او رؤياي انقلابي را در سر مي پروراند که ‏پيامدهايش آزادي و عدالت باشند، ولي خيلي زود پس از چند سال توقعاتش از اين انقلاب کاهش يافت. اکنون 30 سال پس از آن ‏واقعه ديگر به هيچ وجه خوش بين نيست. او مي گويد: "البته امروز وضعيت خيلي بهتر شده و گشايش بيشتري براي گفتگو وجود ‏دارد. حتي مي توان گفت که با گذشته قابل مقايسه نيست. اکنون بردباري بيشتر شده و براي بيان اختلاف نظر، ديگر به مانند گذشته ‏سلاح را از رو نمي بندند." اين مخالف سپس با لبخندي غم انگيز مي افزايد: "ولي هنوز از داشتن يک وضعيت تمام عيار بسيار ‏دور هستيم."‏

                اکبر گنجي در پايان اظهار اميدواري مي کند که با سفر خود به کانادا بتواند برخي ايده هاي نسنجيده درخصوص ايران را از بين ‏ببرد. او در اين باره مي افزايد: "يک اختلاف بسيار بزرگ بين جامعه و دولت ايران وجود دارد. ايران يک کشور بسيار جوان ‏است و جوانان در مدرن کردن جامعه بسيار فعال اند. بيش از 50 درصد از دانشجويان دانشگاه ها را دختران تشکيل مي دهند و ‏قوانين در قبال آنان بسيار محدودکننده است، ولي جامعه معمولاً ديد بسيار مثبتي نسبت به زنان دارد. جنبش زنان نيز بسيار قوي ‏است."‏

                آقاي گنجي که مطالب بسياري در زمينه حقوق زن نوشته معتقد است که پرداختن به وضعيت زن بسيار مهم است. به گفته او، ‏‏"وضعيت زنان در اکثر کشورهاي همسايه ايران وخيم است".‏

                گنجي در پايان با اشاره به اين که اگر انتخابات آزاد در ايران برگزار مي شد، برخلاف ديگر کشورهاي مسلمان، بي شک ‏اسلامگرايان با شکست روبه رو مي شدند، مي گويد: "زيرا 30 سال است که حکومت آنها بر ما حکم مي راند و ما به خوبي مي ‏دانيم که چنين حکومتي نتيجه نمي دهد." ‏

                Comment


                • #98
                  بعد از ظهر روز سه شنبه 4 دسامبر 2007 طي مراسمي در شهر اوتاوا جايزه ي حقوق بشر جان همفري به اکبر گنجي ‏اهدا شد.‏‎ ‎در اين مراسم، که در محل "موزه ي کانادايي تمدن" برگزار گرديد، تعدادي از نمايندگان مجلس کانادا، قضات، ‏نمايندگان نهادهاي مدني، شخصيت هاي فرهنگي از جمله مايکل ايگناتيف استاد پيشين دانشگاه هاروارد و پرينستون و ‏کانديداي رهبري حزب ليبرال کانادا شرکت داشتند.‏

                  در ابتداي مراسم، مارک اونيل رئيس موزه به حاضران خوشامد گفت و گوشزد کرد که مبارزه براي دموکراسي و حقوق ‏بشر محدود به ديگر کشورها نيست، ما نيز در کانادا بايد براي تعميق دموکراسي و رفع تبعيض مبارزه کنيم. خصوصا بايد ‏براي حقوق اقليت ها ي کانادا مبارزه و از دولت انتقاد کنيم. پس از آن رئيس جديد بنياد حقوق و دموکراسي، درباره ي ‏فعاليت هاي بنياد حقوق و دموکراسي و اهميت جايزه ي جان همفري، نويسنده ي پيش نويس اعلاميه ي جهاني حقوق بشر، ‏سخن گفت.‏

                  وي با تبريک به گنجي به خاطر دريافت جايزه، افزود که: بسيار خوشنودم که اولين روز کار من با اهداي جايزه به يکي از ‏مبارزان راه آزادي و دموکراسي آغاز مي شود. سپس، خانم جنيس استين، رئيس کميته ي تصميم گيرنده در خصوص ‏کانديداها، دلايل انتخاب گنجي را توضيح داد. به گفته ي وي، سعدالدين ابراهيم مبارز مصري که سالها زنداني و شکنجه ‏شده، يکي از کانديداهاي امسال بود، ولي با جديت و احساس بسيار به تصميم گيرندگان گفت: به جاي من اين جايزه را به ‏گنجي بدهيد، او بهترين انتخاب است. به گفته خانم استين، گنجي طي سه هفته به بسياري از شهرهاي کانادا سفر کرد و از ‏طريق سخنراني و مصاحبه هاي مطبوعاتي گوناگون، با کانادائيان و ايرانيان در خصوص مبارزات مردم ايران سخن گفت. ‏من در سخنراني وي در تورنتو حضور داشتم که بسيار خوب بود، مطمئنم که امشب هم سخنان خوبي از او خواهيم شنيد. ‏پس از آن دو تن از ايرانيان با اجراي موسيقي سنتي، تشويق فراوان حاضران را برانگيختند.‏

                  سپس سعدالدين ابراهيم جهت اهداي جايزه به پشت تريبون رفت. او به حضار گفت: من و گنجي وجوه اشتراک بسياري ‏داريم. گنجي دو ماه زودتر از من به زندان رفت. پس از سه سال من از زندان آزاد شدم، اما گنجي سه سال ديگر هم در ‏زندان ماند. در تمام دوران زندان، گنجي در قلب و ذهن من بود و من به عنوان الگوي خود به او مي نگريستم و به من قوت ‏قلب مي داد. آنگاه سعدالدين ابراهيم، گنجي را در آغوش گرفت و لوح و نشان جايزه جان همفري را به او تقديم کرد. پس از ‏آن، فيلمي که به مناسبت دريافت جايزه ي مارتين آنالز در باره گنجي ساخته شده بود، به نمايش در آمد. پس از آن مجري ‏جلسه اعلام کرد که يک فيلم ديگر هم براي نمايش آماده ي پخش است. اين فيلم هديه ديگري براي گنجي است.‏

                  فيلم بعدي، پيام ويدئويي خانم لوئيس آربور، رئيس شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد بود که به مناسبت اهداي جايزه به ‏گنجي، براي وي و حاضران فرستاده شده بود. برنامه بعدي، سخنراني اکبر گنجي به مناسبت دريافت جايزه، براي حاضران ‏بود، که تحسين و همدلي بسياري را در ميان حاضران برانگيخت. در پايان، دو هنرمند ايراني، با نواختن قطعاتي از ‏موسيقي سنتي ايران، شکوه خاصي به مراسم که در محلي تاريخي فرهنگي برگزار مي شد آفريدند و موجب تشويق بسيار ‏حاضران گرديدند. ‏

                  عنوان سخنراني گنجي به مناسبت دريافت جايزه ي جان همفري، " مرزهاي خون آلود و معيارهاي دوگانه ي ضد حقوق ‏بشري" بود.‏

                  ‎‎متن سخنراني اکبر گنجي‏‎‎


                  خانم ها، آقايان، مسؤولان محترم بنياد حقوق و دموکراسي

                  مايه افتخار است که جايزه اي را دريافت مي کنم که به نام جان همفري نگارنده پيش نويس اعلاميه جهاني حقوق بشر نام ‏گذاري شده است. از شما سپاسگزارم که مرا به عنوان يک ايراني شايسته دريافت اين جايزه مهم تشخيص داده ايد. براي ما ‏بسيار مغتنم است که جامعه جهاني نسبت به درد و رنج مردم ايران و مبارزاتشان با يک دولت خودکامه سرکوبگر و ‏بنيادگرا ابراز همدلي مي کند. آرماني که الهام بخش جان همفري، حقوق دان برجسته کانادايي، و ساير فعالان حقوق بشر ‏بوده است اين است که انسانها به صرف انسان بودن و صرفنظر از رنگ، نژاد، مذهب، جنسيت، و محلّ جغرافيايي که در ‏آن زيست مي کنند از حقوقي اساسي و سلب ناشدني برخوردارند. آرمان حقوق بشر، عدالت، و برابري انسانها همواره براي ‏من نيز الهام بخش بوده است، و فعاليتهاي سياسي من يکسره به شوق تحقق اين آرمانهاي انساني صورت گرفته است. مبناي ‏فعاليتها و اقدامات سياسي و اجتماعي من هرگز ضديت با دولتي خاص، يا حمايت از يک دولت در برابر دولتهاي ديگر ‏نبوده است. آرمان الهام بخش فعاليتهاي سياسي و اجتماعي من همواره اين بوده است که انسانها جملگي بتوانند از حقوق ‏برابر در برخورداري از امنيت، آزادي، صلح، و زندگي شرافتمندانه بهره مند شوند. ‏

                  مايه خوشوقتي است که رفته رفته اين باور که انسانها در عين تفاوتهاي نژادي، ديني، جنسي، قومي، زباني، ملّي، منطقه ‏اي، در گوهر انسانيت شريک اند، و درد و رنج يهوديان، مسيحيان، مسلمانان، بوداييان، هندوها و خداناباوران همه به يک ‏اندازه دل آزار و ناخواستني است، به باوري فراگير و جهانشمول تبديل مي شود. اين تحوّل هم از تکامل عقلاني ما حکايت ‏مي کند و هم از تکامل اخلاقي ما. نبايد فراموش کرد که بزرگترين شکست رژيمهاي سرکوبگر، شکست اخلاقي آنها نزد ‏مردم خود، و جامعه مدني جهاني است. تجليل از آزاديخواهان و مدافعان حقوق بشر به معناي اعلام شکست اخلاقي ‏رژيمهاي خودکامه و نشانه فقدان مشروعيت آنها در چشم جامعه جهاني است. ‏

                  به گمان من يکي از مهمترين بنيانهاي اخلاقي حقوق بشر اين است که انسانها در ذات خود ارزشمند هستند و هرگز نبايد به ‏ايشان به چشم ابزاري صرف براي برآوردن نيازها و خواسته هاي ديگران نگريست. يکي از تراژديهاي تاريخ انساني اين ‏است که ارزش ذاتي انسان واقعي و گوشت و خون دار به آساني ناديده گرفته مي شود و آدميان در پاي آرمانهاي مبهم و ‏مشکوک يا آيين ها و ايدئولوژيها قرباني مي شوند. اديان و ايدئولوژيها بايد در خدمت انسانها باشند، نه انسانها در خدمت ‏آنها. آيين ها و ايدئولوژيها در اصل براي کاستن از درد و رنج انسانها بوده اند، اما به مرور زمان جاي خادم و مخدوم تغيير ‏کرده است، و رفته رفته به بهانه ي پاسداري از اين برساخته ها، انسانهاي واقعي قرباني شده اند. بسياري از رهبران سياسي ‏جهان نيز انسانهاي واقعي را قرباني ايدئولوژيهاي موهوم و ناکجاآبادي خود کرده اند. براي مثال، رهبر جمهوري اسلامي ‏ايران، مردم را به ابرازي صرف براي دستيابي به رهبري جهان اسلام، عظمت طلبي اتمي، و تحقق باورهاي بنيادگرايانه ‏اش تبديل کرده است. بنيادگرايان يهودي، مسيحي، و مسلمان هم زمين را به جهنم تبديل مي کنند تا خود به بهشت بروند. ‏مرزهاي ملّي کشورها هم از جمله امور اعتباري بوده است که ميليونها انسان در طول تاريخ قرباني آن شده اند. انسان ‏واقعي و گوشت و خون دار چندان عزيز و ارزشمند است که مرزهاي جغرافيايي و مقوله حاکميت ملّي هم نمي تواند بهانه ‏اي براي نقض حقوق اساسي او باشد. تمامي مرزهاي ديني، ايدئولوژيک و سرزميني از جان آدميان مايه گرفته و به شدت ‏خون آلودند. ما هرگز نبايد اين اصل مهم را از ياد ببريم که تمام اين آيينها، ايدئولوژيها، قراردادها، و از جمله دموکراسي، ‏براي آن است که نهايتاً انسانها بتوانند آزادانه و به صلاحديد خود زندگي کنند، نه آنکه زندگي يگانه و تکرارناشدني شان ‏قرباني آرمانهاي مبهم يا مقاصد و بلندپروازيهاي زمامداران پدرسالار شود. ‏

                  اصل راهنماي‎(regulative principle)‎‏ انديشه، زندگي و عمل سياسي و اجتماعي من احترام به آزادي و اصل برابري ‏شهروندان است، و به گمان من عدالت نيز فرزند آزادي و به رسميت شناختن برابري شهروندان است. اين اصل راهنماست ‏که مرا به مخالفت و مبارزه با تبعيض و ستمگري الزام مي کند. مخالفت و مبارزه ي من با رژيم حاکم بر ايران را بايد در ‏چارچوب همين باور و اصل راهنما ملاحظه کرد. اما اصل آزادي و برابري اصل راهنماي موضعگيريها و رفتارهاي ما در ‏صحنه بين المللي نيز هست. اقتضاي آن اصل فقط مبارزه و مخالفت با رژيم ايران نيست، بلکه لازمه آن مخالفت و مبارزه با ‏تمام اشکال تبعيض نامنصفانه، و نقض حقوق انسانها در جوامع ديگر، از جمله مخالفت با جنگ و اشغال سرزمينهاي ‏ديگران در هر نقطه دنيا، و نيز مخالفت با آپارتايد و آواره کردن مردم از سرزمين شان هم هست. کسي که صادقانه پرواي ‏حقوق بشر، آزادي و عدالت را دارد نبايد از معيارهاي دوگانه پيروي کند. نقض حقوق بشر فقط در مرزهاي ايران و توسط ‏رژيم حاکم بر ايران بد نيست، در هرکجاي دنيا هم که حقوق انسانها نقض مي شود، کاري ناپسند و در خور ملامت انجام ‏مي پذيرد. ‏

                  من اميدوارم که دولتهاي غربي با مسأله حقوق بشر بر مبناي معيارهاي دوگانه عمل نکنند. من دموکراسي هاي غرب را ‏بهترين گزينه واقعي از ميان اشکال واقعاً موجود حکومت و نحوه سازمان دهي قدرت مي دانم. اما به عنوان يک فعال حقوق ‏بشر از دولتهاي غربي متوقعم که از معيارهاي دوگانه پيروي نکنند. معيارهاي دوگانه برتري اخلاقي دموکراسي هاي واقعاً ‏موجود را از ميان مي برد، و به حاکمان خودکامه در سراسر جهان از جمله منطقه ي خاورميانه و نيز ايران اين امکان را ‏مي دهد که بتوانند در مبارزه تبليغاتي عليه نيروهاي دموکرات خود را در وضعيت بهتري قرار دهند. چگونه مي توان ‏حاکمان خودکامه را به رعايت حقوق بشر الزام کرد وقتي که حقوق بشر توسط قدرتهاي مسلط جهاني نقض مي شود؟ ‏آزاديخواهان جوامع پيراموني چگونه مي توانند از ديکتاتورهاي مسلط بر کشورشان توقع داشته باشند که قواعد دموکراتيک ‏را رعايت کنند وقتي که ارزشهاي دموکراتيک توسط رهبران جوامع دموکراتيک ناديده گرفته مي شود؟ دولتهاي غربي ‏نقض گسترده حقوق بشر و دموکراسي را توسط متحدان خود ناديده مي گيرند، اما نقض حقوق بشر توسط دشمنان خود را با ‏حساسيت و گاه بزرگنمايي تعقيب مي کنند. سياست دفاع از حکومت هاي استبدادي منطقه ي خاورميانه به دليل اتحاد آنها با ‏دولت هاي غربي اقدام نادرستي است که نتايج زيانبار آن را امروز آشکارا مشاهده مي کنيم. يکي از پيامدهاي فاجعه بار اين ‏سياست نادرست اين است که در بعضي کشورها بنيادگرايان به تنها گزينه ي بديل دولت هاي منطقه تبديل شده اند و حتي در ‏يک انتخابات کاملاً آزاد بر رقباي سکولار خود پيروز مي شوند و دولت هايي به مراتب فاسد تر و خودکامه تر را بنيان مي ‏نهند که علاوه بر حوزه سياسي، تمام ساحات اجتماعي را سرکوب خواهد کرد. ‏

                  Comment


                  • #99
                    ما نبايد فراموش کنيم که در جهاني کاملاً به هم پيوسته زندگي مي کنيم، و آنچه در گوشه اي از اين جهان رخ مي دهد مستقيم ‏يا غير مستقيم ساير نقاط جهان را نيز تحت تأثير خود قرار مي دهد. بنابراين، يکي از عواملي که پيشرفت دموکراسي را، ‏براي مثال، در ايران به مخاطره مي اندازد، برخورد دوگانه دموکراسيهاي غربي با مسأله نقض حقوق بشر است. اما اين ‏تنها چيزي نيست که در عرصه جهاني مانع گسترش دموکراسي در کشورهاي پيراموني از جمله ايران مي شود. يکي از ‏مهمترين عواملي که در جهان به هم پيوسته امروزين مانع گسترش دموکراسي و رعايت حقوق بشر است، بي عدالتي دامن ‏گستري است که در جهان وجود دارد. گسترش صلح و دموکراسي در گرو تحقق عدالت در رابطه ميان ملّت- دولتها و نيز ‏در روابط بين الملل است. مقتضاي عدالت در سطح ملّي اين است که آزاديهاي پايه، يعني آزاديهاي سياسي (مانند حقّ رأي ‏دادن، و حقّ اشغال مناصب عمومي)، آزادي بيان، آزادي انديشه، آزادي وجدان، آزادي اجتماعات، آزاديهاي شخصي (مانند ‏آزادي از سرکوب رواني و تعرض جسماني)، حقّ تملک شخصي، و آزادي از بازداشت خودسرانه، به طور برابر ميان ‏همه افراد جامعه جامعه توزيع شود. برابري فرصتها از جمله ارکان عدالت است. بر اين مبنا، فرصت احراز مناصب و ‏مشاغل امتيازآفرين اقتصادي و اجتماعي بايد به روي همگان گشوده باشد. منابع ثروت، قدرت، اطلاعات، و منزلت بايد به ‏طور مساوي ميان تمام آحاد جامعه توزيع شود مگر آنکه توزيع نابرابر آنها گروههايي را که کم نصيب تر هستند در ‏موقعيتي بهتر قرار دهد. بنابراين، در سطح ملّي ساختار پايه جامعه بايد به نحوي سامان يابد که منابع کمياب، يعني قدرت، ‏ثروت، معرفت، و منزلت، در جهت کاستن از درد و رنج محرومترين اقشار اجتماعي به کار گرفته شود. اما اين اصل ‏تبعيض مثبت را بايد در سطح روابط بين الملل و به نفع کشورهاي جنوب نيز حاکم کرد. ‏

                    اين درست است که منطقه خاورميانه به دموکراسي و صلح نيازمند است. اما انساني که با فقر و گرسنگي دست و پنجه نرم ‏مي کند و درحال مرگ است تا چه حدّ مي تواند دموکراسي و حقوق بشر را جدّي بگيرد، و در راه تحقق آنها بکوشد؟ انساني ‏که در نهايت فقر و فلاکت زندگي مي کند، اين قبيل مفاهيم را تزييني و دستمايه دعواهاي بي حاصل روشنفکرانه تلقي خواهد ‏کرد. جامعه اي که در آن فقر و بي سوادي يا کم سوادي غوغا مي کند محصولي جز ديکتاتوري به بار نخواهد آورد. ‏فقرزدايي و گسترش سواد به تمام اقشار اجتماعي بخش مهمي از فرايند گذار به دموکراسي است. البته اين درست است که ‏يکي از مهمترين عوامل فقر و گرسنگي در کشورهاي پيراموني سوء مديريت حاکمان بومي است. اما اين نکته را هم نبايد ‏فراموش کرد که دولتهاي غربي در غالب موارد از طريق حمايت مستقيم يا غير مستقيم از اين حاکمان نالايق در پيدايش فقر ‏و فلاکت در آن جوامع نقش مؤثري ايفا کرده اند، و لذا تاحدّ قابل ملاحظه اي در پيدايش آن وضعيت ناگوار مسؤول هستند. ‏

                    اما علاوه بر همه اين موارد، امروز مسأله ديگري هم وجود دارد که جنبش دفاع از حقوق بشر و دموکراسي خواهي را در ‏ايران بشدّت به مخاطره انداخته است. آن مسأله به موضوع سلاحهاي اتمي مربوط است. من شخصاً با تسليح ايران به ‏سلاحهاي اتمي مخالفم. اما چون در اين مخالفت خود از معيارهاي دوگانه پيروي نمي کنم، با مسابقه تسليحاتي، گسترش ‏سلاحهاي اتمي، و تحميل سياستهاي يکجانبه با اتکاي به قدرت ناشي از تهديدات هسته اي، به طور مطلق و در هر گوشه ‏دنيا که رخ مي دهد مخالفت دارم. براي برقراري ثبات و امنيت در منطقه خاورميانه بايد به مسابقه تسليحاتي در اين منطقه ‏خاتمه داد، و براي ايجاد خاورميانه اي عاري از سلاحهاي هسته اي، ميکروبي، و شيميايي کوشيد. پايبندي کامل به معاهده ‏ان. پي. تي. نقطه آغاز خوبي براي تمام کشورهاي جهان است براي آنکه از پديد آمدن قدرتهاي هسته اي جديد جلوگيري ‏کنند و نيز سلاحهاي هسته اي موجود را از ميان ببرند. ‏

                    اما خطر جنگ که اکنون به بهانه احتمال دستيابي ايران به سلاحهاي اتمي بر ايران سايه افکنده است، نهايتاً به زيان ‏جريانات طرفدار دموکراسي و حقوق بشر در ايران مي انجامد. دولت ايران هر انتقادي را که از سوي مخالفانش ابراز مي ‏شود "خيانت"، "براندازي نرم"، و "انقلاب مخملي" قلمداد مي کند. در شرايطي که جامعه جهاني خطر حمله نظامي به ‏ايران را احتمالي جدّي ارزيابي مي کند، بنيادگرايان جمهوري اسلامي با دست گشوده تري مي توانند قدرت را در قبضه ‏خود بگيرند، و به بهانه خطر "دشمن" جامعه مدني نوپاي ايران را سرکوب نمايند. جنبش دموکراسي خواهي ايران، در ‏وضعيت امنيتي اضطراري، در شرايطي که خطر جنگ هر لحظه مي تواند به واقعيت تبديل شود، در شرايط کاملاً دو ‏قطبي سياسي که حکومت مي کوشد همه مخالفان خود را "مزدور دولت آمريکا" معرفي کند، به شدت آسيب خواهد ديد. در ‏چنين شرايطي، مدافعان حقوق بشر و فعالان جامعه مدني خود را در موقعيت ناخواسته اي مي يابند که آنها را ناگزير مي ‏کند ميان حکومت خودکامه و بنيادگراي حاکم بر ايران و وضعيتي نظير آنچه در عراق مي گذرد يکي را برگزينند. کوبيدن ‏بر طبل جنگ، حتي در حدّ يک سناريوي روي ميز، لاجرم چنان دوراهي اي را بر مردم ايران، از جمله فعالان جامعه ‏مدني، مدافعان دموکراسي، و آزاديخواهان، تحميل خواهد کرد. و از قضا اين دقيقاً خواست و آرزوي زمامداران بنيادگراي ‏حاکم بر ايران است که از آن سوي ديگر مدام بر طبل جنگ مي کوبند. از اين روست که به گمان من بايد حمله نظامي به ‏ايران را تحت هر عنوان و بهانه اي محکوم کرد. آزاديخواهان و دموکراسي خواهان ايراني از دولت کانادا انتظار دارند که ‏تصميم عاقلانه و شجاعانه ي عدم ورود به جنگ عراق را، با در دست گرفتن پرچم مخالفت با حمله ي نظامي به ايران ‏تکرار کند و نشان دهد که با ويراني زيرساخت هاي يک کشور و کشتار زنان و کودکانش نمي توان به صلح و دموکراسي ‏دست يافت. در عين حال، ما با هرگونه تحريمي هم که بر درد و رنج مردم بي گناه ايران بيفزايد مخالف هستيم. نبايد به جاي ‏مجازات زمامداران بنيادگراي حاکم بر ايران، مردم ايران مجازات شوند. در عوض مي توان کيفرخواستي عليه تمام ‏زمامداران حاکم بر ايران که در شکنجه، ترور، و قتل عام دگرانديشان و دگرباشان دست داشته اند، تشکيل داد، و آنها را در ‏اوّلين فرصت ممکن بازداشت کرد و در دادگاهي بين المللي به جرم جنايت سازمان يافته عليه بشريت محاکمه نمود. جامعه ‏جهاني بايد به دولت هاي سرکوبگر براي رعايت حقوق بشر و گذار به دموکراسي فشار وارد آورد، اما اين فشار، مجموعه ‏اي از تشويق ها و تنبيه هاست. بسته پيشنهادي اتحاديه اروپا به دولت ترکيه، آنقدر مي ارزيد که دولت آن کشور براي ‏عضويت در اتحاديه اروپا، چند هزار قانون خود را تغيير داد، مجازات اعدام را لغو کرد، و به شهروندان ترکيه اين حق را ‏داد اگر در دادگاهي در ترکيه محکوم شدند، از دادگاه اروپا درخواست تجديد نظر در حکم صادره را بنمايد. سرمايه گذاري ‏گسترده در ايران، ارسال تکنولوژي پيشرفته به ايران، در نظر گرفتن منافع منطقه اي ايران و پذيرش نقش فعال ايران در ‏جامعه جهاني، مي تواند بخشي از بسته پيشنهادي براي رعايت حقوق بشر و گذار به دموکراسي باشد. از سوي ديگر اگر ‏حاکمان ايران به رعايت حقوق بشر و روند دموکراتيک کردن ايران تن ندادند مي توان مجازاتهاي متعددي را براي ايشان ‏درنظر گرفت. ‏

                    حکومت ايران، حکومت اقليتي است که اراده خود را بر اکثريت جامعه ايران، از جمله جوانان، زنان، و کارگران به زور ‏تحميل مي کند. اين حکومت حقوق دموکراتيک مردم، تنوع سليقه ها و عقايد ديني و سياسي و سبک هاي زندگي را ناديده ‏مي گيرد و عقايد، سليقه ها و رفتارهاي متفاوت با الگوي مورد تجويز خود را سرکوب مي کند. اين حکومت مخالفان سياسي ‏خود را که حامي برابري همه شهروندان (صرف نظر از مذهب، قوميت، جنسيت، وعقيده سياسي) و خواهان آزادي بيان و ‏عقيده و حذف امتيازات ويژه حاکمان و اقليت اندک طرفدار حکومت هستند، سرکوب مي کند. اين حکومت حقوق برابر ‏زنان در عرصه هاي سياسي و اقتصادي و حقوقي و حق برخورداري برابر از قدرت تصميم گيري در امور خانواده را ‏ناديده مي گيرد. حکومت بنيادگراي حاکم بر ايران نوعي آپارتايد سياسي را به نام حقّ نظارت استصوابي توسط شوراي ‏نگهبان منتخب رهبر جمهوري اسلامي اعمال مي کند. اين منتخبان رهبري هم قدرت سياسي را حق ويژه و مادام العمر ‏همان رهبر مي دانند. حکومت ايران مخالفان سياسي و عقيدتي خود را خودسرانه بازداشت مي کند، به مدت نامحدود در ‏بازداشت نگاه مي دارد و آنها را از حق دسترسي به وکيل و ملاقات با خانواده هاي خود محروم مي کند. بسياري از ‏بازداشت شدگان در سلول هاي انفرادي نگهداري مي شوند، و مورد آزار جسمي و روحي قرار مي گيرند تا عليه عقايد و ‏دوستان خود و نيز ساير فعالان سياسي مخالف حکومت "اعتراف" کنند. بر اين فهرست مي توان از جمله نقض حقوق اقليت ‏هاي قومي، ديني، و جنسي را نيز افزود. دخالت بشر دوستانه ي بين المللي بايد تقويت جامعه و مردم ايران را در برابر اين ‏اعمال سرکوبگرانه مد نظر قرار دهد تا نگراني درباره تغيير موازنه ي قواي نظامي به ضرر اين يا آن قدرت منطقه اي يا ‏جهاني در خاورميانه. ايران قدرتمند دموکراتيک، موازنه ي قوا را به نفع دموکراسي در کل خاورميانه تغيير خواهد داد. ‏مجازات ايران، براي تأمين برتري نظامي و استراتژيک دولت اسرائيل در منطقه، بر شکاف جهان اسلام و جهان غرب ‏خواهد افزود و موجب گسترش بنيادگرايي در منطقه خواهد شد. اما مجازات شديد رژيم بنيادگراي حاکم بر ايران، زماني که ‏زنان مدافع برابري حقوقي را به زندان مي اندازد، يا کارگران را به خاطر تشکيل اتحاديه ي مستقل کارگري مجازات مي ‏کند، يا دانشجويان را با نيروهاي نظامي و شبه نظامي سرکوب و در زندانها شکنجه مي کند، يا در شبه انتخابات غير رقابتي ‏و غير آزادش هم صلاحيت هزاران رقيب اصلاح طلب را رد مي کند، به گسترش دموکراسي و حقوق بشر در ايران ياري ‏مي رساند. ايران کليد منطقه است، دموکراتيزاسيون ايران، دموکراتيزاسيون منطقه را به دنبال خواهد آورد. ‏

                    حمايت از دموکراسي و حقوق بشر در ايران وظيفه اخلاقي دولت ها و نهادهاي جامعه مدني در کشورهاي غربي است. من ‏از حمايت اخلاقي- معنوي اي که نهادهاي مطبوعاتي، سازمانها و نهادهاي مدافع حقوق بشر، و نمايندگان مردم در همه ‏سطوح سياسي در کشورهاي غربي (خصوصاً نهادهاي مدافع حقوق بشر کانادايي) از جنبش دموکراسي خواهي در ايران ‏ابراز داشته اند به سهم خود تقدير و تشکر مي کنم. بزرگترين قوّت دمکراسي، نيروي الهام بخش و برتري اخلاقي آن است. ‏از مؤسسه حقوق و دمکراسي و همه کساني که به پايدار ماندن اين نيروي الهام بخش و اين قدرت برتر اخلاقي ياري مي ‏رسانند از صميم قلب تشکر مي کنم. ‏

                    Comment


                    • در هفته گذشته دو اتفاق افتاد که توجه من را خیلی جلب کرد به بحثی که اسم آن را "جدال روشنفکر و روشنفکر نما" می گذارم. یکی از این دو اتفاق سخنرانی گنجی بود در دانشگاه تورنتو. جایی که سخنان گنجی که انصافا درست هم بود با مخالفت عده ای روبرو شد که اساسا از شرایط ایران بی خبر و ایران را از دریچه گفته ها و شنیده های نیمه درست(و نه نادرست) می بینند.

                      واقعیت این است که جمهوری اسلامی گر چه از خیلی لحاظ در حد انتظار نبوده است، اما انقلاب اسلامی میراث های غیر قابل انکاری برای ایران داشت که فراموش شدنی نیست. ما اگر چه امروز در ایران یک دمکراسی کاریکاتوری داریم اما خیلی از آزادی هایی را داریم که در دوران شاه نداشتیم( از آزادی هایی مثل حجاب و دنسینگ رفتن فاکتور بگیرید و بیشتر ذهنتان را معطوف به آزادی های سیاسی کنید). سخنان گنجی با اعتراض روبرو شد و گنجی هم الحق خوب جواب کسانی را که مثل ضبط صوت واژه هایی مثل ارتجاع، لیبرالیسم و حکومت ایدئولوژیک را تکرار می کنند داد.
                      در یکی از برنامه های میزگردی با شما در صدای آمریکا یک بار دیگر این دو گروه روشنفکر و روشنفکر نما به هم برخوردند.

                      جایی که یک بار دیگر موضوع قدیمی تحریم یا مشارکت در انتخابات به بحث گذاشته شد. یک طرف بحث را دو روشنفکر کروات زده که از ظاهرشان معلوم بود از کجا پول میگیرند و طرف دیگر را دکتر علیرضا حقیقی استاد دانشگاه تورنتو تشکیل می دادند. مسئله جالب این بود که مجری برنامه اصلا نگذاشت دکتر حرف بزند. این را بگذارید در کنار این مطلب که این آقایان می خواهند برای ما آزادی بیان بیاورند و این در حالی است که در برنامه عالی خودشان...

                      من اسم جدال مسخره ای را که در فضای روشنفکری ایران اتفاق افتاده می گذارم روشنفکر در برابر روشنفکر نما. از آنجا که در نظر گرفتن واقعیات از خصوصیات روشنفکر است، می توان خیلی راحت بین دار و دسته لس آنجلس و گروه تورنتو تفاوت گذاشت و حساب روشنفکر را کوچه بازاری جدا کرد.




                      Comment


                      • Road to Democracy in Iran
                        Authors@Google hosts Akbar Ganji, Dr. Abbas Milani translates.

                        The Road to Democracy in Iran, Ganji's first book in English, demonstrates his lifelong commitment to human rights and democracy. A passionate call for universal human rights and the right to democracy from a Muslim perspective, it lays out the goals and means of Iran's democracy movement, why women's rights trump some interpretations of Islamic law, and how the West can help promote democracy in Iran (he strongly opposes U.S. intervention) and other Islamic countries. Abbas Milani serves as Ganji's translator. This event took place on October 22, 2008. Here is The MIT Press site for "The Road to Democracy in Iran

                        [ame="http://www.youtube.com/watch?v=HTEAlcT8sos"]YouTube - Authors@Google: Akbar Ganji[/ame]



                        Comment


                        • Akbar Ganji
                          Iran and the West, confrontation or dialogue?

                          Excerpts of Akbar Ganji's presentation at University of Alberta in Canada, October 2009:



                          Comment


                          • Comment

                            Working...
                            X