Announcement

Collapse
No announcement yet.

God (Khoda)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • God (Khoda)

    Delam mikhad keh inja dar moredeh Khoda sohbat konim.mikham bedunam,aya beh Khoda iman va eteghad darid ya nah?fekr mikonid keh Khoda voojud dareh ya nah?hameh opinion hayeh shoma mohem hast baram.har chi mikhad basheh.




  • #2
    خدا را باید احساس کرد!

    یکی از ادعاهایی که مدعیان آماتور وجود خدا دارند این است که خدا را حس میکنند و از روی احساس به وجود خدا پی برده اند، حتی عده ای پارا فراتر گذاشته و برهانی با فرنام "برهان احساس" فراهم کرده اند که آنرا از براهین اثبات وجود خدا میدانند.

    نکته مهم اینجاست که ما بدانیم احساس چیست و احساس کردن چیست. فلاسفه و قدما معمولا برای ادراک سه مرحله در نظر میگیرند.

    احساس

    تخیل

    تعقل

    مرحله اول که احساس است در واقع دریافت و پردازش از طریق حس های پنجگانه بدن یعنی

    حس بینایی

    حس شنوایی

    حس چشایی

    حس لامسه

    حس بویایی
    است که هرکدام ارگانها و نظامهای مشخصی را در بدن انسان دارند که پس از تحریک شدن توسط دستگاه عصبی اطلاعات توصیفی آن از نخاع به مغز مخابره میشوند. به این مرحله از شناخت احساس میگویند. بنابر این شما وقتی میتوانید چیزی را واقعا به معنای فلسفی و فنی احساس کنید که یا آنرا ببینید، یا آنرا ببویید، یا آنرا لمس کنید، یا آنرا بچشید، یا آنرا بشنوید و احساس کردن تنها یعنی همین.

    مثلا وقتی سیبی را میخورید مزه آنرا به وسیله ارگانهای حس چشایی، احساس میکنید.

    مرحله بعدی تخیل است که در صورتی انجام میگیرد که ابزار احساس دیگر وجود نداشته باشد، بعد از حس کردن اثر دیگری در تخیل یا حافظه باقی میماند و فرد همچنان آن مفهوم را که قبلا احساس کرده است به یاد آورد، بعنوان مثال وقتی شخصی مزه سیبی را که دیروز تناول کرده است به یاد آورد، در واقع دیگر آنرا احساس نمیکند بلکه آنرا تخیل میکند و به یاد می آورد. مرحله تخیل مشخصاً وضوح و روشنی مرحله حس را ندارد و ممکن است تخیل کردن احساسی در گذشته کم کم از حافظه محو شود و تخیل آن ممکن نباشد.

    مرحله بعدی ادراک تعقل است. تعقل همان مرحله تخیل است با این تفاوت که مفهوم را بصورت قابل انتقال برای شخصی دیگر مطرح کنند. مثلا اگر بتوان مزه سیب را برای شخص دومی توصیف کرد و ادراک را در مورد مزه سیب به او تفهیم کرد، در این مرحله این ادراک وارد مرحله تعقل شده است. بعبارت دیگر تبدیل یک معنی که توسط شخصی احساس و یا تخیل شده است به گونه ای که قابل انتقال باشد، ورود آن معنی و مفهوم است به مرحله ادراک.

    این سه مرحله را میتوان تقریبا مورد تایید اکثر فلاسفه قدیم و جدید دانست، اما سوفیان و آرمانگرایان مراحل دل و جان را نیز به این سه مرحله اضافه میکنند و مراحل ادراک و شناخت را پنج مرحله میدانند، که البته دو مرحله دل و جان در دیدگاه منطقی و فلسفه صحیح باطل است.

    بعد از این مقدمه حال باید دید که آیا واقعا میتوان خدا را احساس کرد؟ چه چیزهایی قابل احساس شدن به معنی واقعی و صحیح آن هستند؟ پرواضح است که تنها چیزهایی را میتوان حس کرد که حالت مادی داشته باشند. یعنی چیزهایی که فرمی از ماده یا انرژی که در این معنی چندان با ماده متفاوت نیست داشته باشند.

    بنابر این اگر خداپرست به معنی واقعی خدا را احساس میکند، خدا را در حد ماده پایین آورده است، چون چیزی که مادی نباشد را نمیتوان حس کرد، یعنی نمیتوان دید یا بویید یا چشید یا لمس کرد و یا شنید. البته به دلیل اینکه خداوند یک موجود خیالی است، تصوری که خداباوران از ادیان مختلف نسبت به خدا دارند علی رقم تفاوت ظاهری آنها بسیار متفاوت است.

    بعنوان مثال بسیاری از فرقه های مسیحی معتقدند که خدا را میتوان دید، حتی در دوره هایی فرقه هایی وجود داشتند با نام قدیس های نامرئی (Invisible Saints) که معتقد بودند تنها کسانی حق ورود به کلیسا را دارند که با عیسی مسیح که خود خداوند است ملاقات کرده باشند. و بصورت تجربی نیز مسیحیان زیادی هستند که ادعا میکنند با عیسی مسیح و یا خدا دیدار کرده اند و آنرا دیده اند. در کلیسای کاتولیک به کسانی که چنین تجربه ای را داشته باشند و در کنار آن شرایط دیگری را نیز داشته باشند مقامی تقدیم میگردد. بعنوان مثال به مادر ترسا، بانویی که بسیاری از عمر خود را صرف کمک به کودکان هندی کرده بود این مقام اهدا شد زیرا وی با عیسی مسیح دیدار داشته است. در میان مسلمانان نیز افراد مالیخولیایی بسیاری همچون آیت الله مرعشی نجفی از کسانی است که ادعا کرده است که با امام زمان دیدار داشته است و یا حضرت خضر را دیده است.

    بنابر این اگر منظور خداپرستان از اینکه خدا را حس میکنند این است که با خدا واقعا دیدار داشته اند میتوان این ادعا را از آنها قبول کرد زیرا آنها واقعا خدا را احساس کرده اند. اما خداپرستانی که اکثریت خداپرستان را هم تشکیل میدهند و معتقدند خداوند جسم و ماده نیست نمیتوانند واقعا ادعا کنند که خداوند را احساس کرده اند. باید به خداپرستانی که با خدا دیدار داشته اند و یا مسیح و خزر و یا امام زمان را دیده اند یا جن دیده اند گفت که اگر یک یا دوبار این چیز ها را دیده اند که به آن اعتنایی نکنند، اما اگر بطور مداوم این چیزها را میبینند یا صداهایی میشنوند که بقیه آنرا نمیشنوند و یا دوستان خیالی دارند و در تنهایی صحبت میکنند باید بطور جدی از آنها درخواست کرد که به یک روانپزشک مراجعه کنند، چون ممکن است دچار بیماری اسکیزوفرنی باشند و خود خبر نداشته باشند.

    تا اینجا مشخص شد که احساس کردن خدا با در نظر گرفتن معنی و تفسیر صحیح از مسئله احساس یک ادعای باطل است. اما منظور این افراد واقعا از احساس کردن چیست؟ یا باید چه کلمه ای را بجای احساس کردن استفاده کنند که حداقل عبارت صحیحی را بکار برده باشند؟

    در ادبیات فارسی و بسیاری از سایر زبانها جایگاه کلمه احساس با جایگاه آن در فلسفه و روانشناسی متفاوت است. درواقع احساس کردن در خیلی از موارد بجای تخیل کردن و یا تعقل کردن بکار میرود. خداپرستان در واقع وجود خدا را حساس نمیکنند بلکه وجود آنرا تخیل و یا تعقل میکنند.

    به این معنی که به دلیل اطلاعات، داده ها و مشاهداتی که به آنها منتقل شده است یا خود ساخته اند، باور کرده اند که خدا وجود دارد و وجود خدا را در واقع با استدلالهای غلط و سوفسطائی ای که در بخش رد براهین اثبات وجود خدا بسیاری از آنها تشریح و رد شده است وجود خدا را بعنوان یک حقیقت قبول کرده اند.

    یعنی اگر بخواهیم بطور غلط از عبارت احساس کردن استفاده کنیم، در واقع بیخدایان نیز عدم وجود خدا را احساس میکنند. یعنی بعبارت درست، با توجه به استدلال ها و دلایلی که آموخته اند و یا ساخته اند باور کرده اند که خدا وجود ندارد.

    اشتباه رایجی که در این زمینه شکل میگیرد این است که به اشتباه فرض میشود تعقل کردن یعنی از عقلانیت به شیوه صحیح استفاده کردن، در حالیکه هرگز اینگونه نیست، تعقل کردن هم صحیح و غلط دارد، همانطور که در تخیل و احساس کردن نیز قطعیتی وجود ندارد.

    بنابر این خداپرستان و بیخدایان وجود و یا عدم وجود خدا را به اصطلاح احساس میکنند زیرا به غلط یا به درست اطلاعات و استدلالهایی را که آموخته اند آنها را وامیدارد که اینگونه احساس کنند. بنابر این احساس را باید کنار گذاشت و به دنبال کسب اطلاعات و آموختن استدلات بیشتر و بهتر و خالصتر بود، تا اینکه بر این به اصطلاح احساس تکیه کرد و حکم داد! یعنی مطرح کردن احساسات در بحث های منطقی و گفتمان جدی غلط و به دور از عقلانیت است.

    نکته مقابل عقل جهل است، و جهالت به کام بسیاری از انسانها شیرین است، یعنی خود میدانند که باورهای خرافی و غلطی دارند اما با استدلال های غلط، همچون این باورهای غلط به ما آرامش میدهد، و یا چطور ممکن است این همه انسان این باور را داشته باشند و این باور غلط باشد، و یا اینکه عقل خود را ناقص میخوانند و تقلید میکنند همچنان به باورهای غلط و خرافی خود دامن میزنند. انسان خردگرا انسانیست که آنچه حقیقت دارد و واقعیت دارد را دوست بدارد نه آنچه را که دوست میدارد را حقیقی و واقعیت جلوه دهد، بسیاری از خداپرستان میگویند من خدارا حس میکنم چون میدانند که خداوجود ندارد اما دوست دارند وجود داشته باشد، یا فکر میکنند بهتر است وجود داشته باشد، پس وجود دارد.


    Nazaretun ro dar moredeh in chizi keh khundin bedin khahesh mikonam...mamnun .



    Comment


    • #3
      "The divinity of Jesus is made a convenient cover for absurdity."
      -John Adams, U.S. President


      "This would be the best of all possible worlds, if there were no religion in it."
      -John Adams, U.S. President


      "Every sensible man, every honorable man, must hold the Christian sect in horror."
      -Francois Marie Arouet "Voltaire", French author and playwright


      "Christianity is the most ridiculous, the most absurd and bloody religion that has ever infected the world."
      -Francois Marie Arouet "Voltaire", French author and playwright


      "Nothing can be more contrary to religion and the clergy than reason and common sense."
      -Francois Marie Arouet "Voltaire", French author and playwright


      "Doubt is not a pleasant condition, but certainty is absurd."
      -Francois Marie Arouet "Voltaire", French author and playwright


      "I am an atheist, out and out. It took me a long time to say it. I've been an atheist for years and years, but somehow I felt it was intellectually unrespectable to say that one is an atheist, because it assumed knowledge that one didn't have. Somehow it was better to say one was a humanist or agnostic. I don't have the evidence to prove that God doesn't exist, but I so strongly suspect that he doesn't that I don't want to waste my time."
      -Isaac Asimov, Russian-born American author


      "Religion is excellent stuff for keeping common people quiet."
      -Napoleon Bonaparte, French emperor



      Comment


      • #4
        Originally posted by RedWine

        "This would be the best of all possible worlds, if there were no religion in it."
        -John Adams, U.S. President


        ".... I don't have the evidence to prove that God doesn't exist, but I so strongly suspect that he doesn't that I don't want to waste my time."
        -Isaac Asimov, Russian-born American author


        "Religion is excellent stuff for keeping common people quiet."
        -Napoleon Bonaparte, French emperor

        Az in 3ta khali khosham umad... rasteh vaghean.. akheh bebin behkhatereh deen chegad ekhtelaf hast... it's really sad ... ehteram kahli inja mohem hast..

        Comment


        • #5
          Nushi



          Comment


          • #6
            this is a very personal Q i rather not talk about it.

            Comment


            • #7
              okey dokey agha.. vali man keh iradi beh chizi nemigiram.. open minded hastam

              Comment


              • #8
                man ke aroom migiram vaghti ba khodaye khodam darde del mikonam

                Comment


                • #9
                  Originally posted by Nushabeh
                  okey dokey agha.. vali man keh iradi beh chizi nemigiram.. open minded hastam
                  khob manam open minded hastam choon bahs nemikonam darbaarash dalil nemishe close minded hastam. khodaam too khoonamo ghalbame va fekr mikonam khosoosiye.
                  that's all.

                  Comment


                  • #10
                    okey dokey

                    Comment


                    • #11
                      A Practical Man's Proof of God


                      The purpose of this brief study is to offer a logical, practical, pragmatic proof of the existence of God from a purely scientific perspective. To do this, we are assuming that we exist, that there is reality, and that the matter of which we are made is real. If you do not believe that you exist, you have bigger problems than this study will entail and you will have to look elsewhere.



                      Comment


                      • #12
                        A Help in Understanding What God Is



                        To help the reader comprehend the nature of God, I would like to borrow an analogy from the book Flatland by Edwin Abbott.1 Abbott was a mathematician and the model is geometric in nature. It was originally written in the 19th century for the purposes we are using it for here. Flatland is the story of a man who lives in a two dimensional world--like a sheet of paper. In the surface of the paper there is only length and width-there is no such thing as thickness. You and I are three-dimensional beings-we have length and width and frequently considerable thickness. You cannot get me, a three-dimensional being, into a two-dimensional sheet of paper. You can draw a front view of me (a portrait), but that is not the whole me. You can draw a top view of me which because I am bald, ends up being three concentric circles, but that is not the whole me. If you and I were to look at the man in Flatland,



                        Comment


                        • #13
                          Who Created God?



                          One question which inevitably comes up in a discussion of this nature is what is the origin of God? If God created matter/energy, and designed the systems that have propelled matter into its present arrangement, who or what accomplished that for God? Why is it any more reasonable to believe that God has always “been” than it is to say that matter has always “been”? As Carl Sagan has said, “If we say that God has always been, why not save a step and conclude that the universe has always been?” (Cosmos, p. 257).



                          Comment


                          • #14
                            Is God Real?
                            What are some signs for Intelligent Design?

                            Is God real? That is the big question. If God is not real then you can play by whatever rules you like. But if God is real then it is a whole new ballgame. It is interesting to note that the vast majority of people do believe that there is a God. George Barna, who makes a living by asking people questions like this, found that three out of four adults think that there is a God. Ask four friends and check it out for yourself. Of course the reality of God cannot be settled by majority vote.

                            How can we know if God is real? Wouldn't it be nice if we could pick up the telephone and give him a call? Or drive by his house just to see if his car was in the driveway? Fortunately, there are better ways to address this question. Consider this perspective: since God is infinite and we are finite, if God wanted to make himself known he would have to make his presence clear. So, are there any signs that point to the reality of God? Winfried Corduan put it this way, "...we can look at the world and see if the world is constructed in such a way that it is reasonable to believe that there must be a God." Just as the hunter follows the trail of an animal that he has yet to see--paw prints, clumps of fur, broken branches--we are looking for the fingerprint of God in the physical world.

                            Various signs (lines of reasoning) have been suggested over the last few centuries. Let us briefly consider three. First, the world seems to work according to the universal law of cause and effect. That is, every observable effect must have had an initial "push" by some agent or cause. Every "thing" (a highly scientific term) that we observe is dependent upon other "things" for its existence. For example, children are dependent on parents and the earth is dependent on the sun. Thinking all the way back to the first event, it could be asked, who was the cause? This is where it appears that there must be a being that is "uncaused." Philosophers like to call this a necessary being. Could that be God?

                            A second sign that should be considered is what scientists today are calling the marks of Intelligent Design. The suggestion is that the universe exhibits purpose, design, and intent. This is not a new idea; William Paley suggested that if you were walking through a field and found a watch on the ground that you would recognize it as a piece of machinery that had purpose and did not simply grow in the forest like plants and trees. A rational conclusion would be that someone intentionally built the watch. The universe is infinitely more complex than a watch and as a result points that much more to an intelligent designer.

                            A third mark has to do with the moral foundation of the universe. C. S. Lewis referred to this as the "law of human nature." This is not to say that people everywhere are in agreement on all moral values, but that everyone does tend to live by certain common moral principles. For example, people and cultures have different ideas about when it is appropriate to take another person's life, but no one (that would be considered sane) would hold that indiscriminate cold-blooded murder for no reason would be appropriate. It appears that humanity has been intentionally created with an internal moral compass.

                            All three of these marks appeal to our common sense and fit observations that can be made about the world. Everyone may not be completely convinced by this reasoning, but it seems to make more sense to believe that God is real than that he is not. If that is true, then maybe there are other things that can be known about God. Why don't you try to pick up the trail and see where it leads?



                            Comment


                            • #15
                              Re: God (Khoda)

                              Originally posted by RedWine
                              Delam mikhad keh inja dar moredeh Khoda sohbat konim.mikham bedunam,aya beh Khoda iman va eteghad darid ya nah?fekr mikonid keh Khoda voojud dareh ya nah?hameh opinion hayeh shoma mohem hast baram.har chi mikhad basheh.


                              man eteghad daram behesh .. 32786483% ham midoonam hast ba inke bazimogheha shak mikonam ..
                              baram ham hich dini mohem nist benazare man 1khoda hast .. khoda be oon bozorgi ham vasete nemikhad .. ke 23748ta imam darimo 3469ta pesare khodao az in harfa .. i dont believe in that kind of stuff ..
                              vali i've no idea why God mano put karde too HATE listesh
                              >>> рєяѕιаη gő∂∂єѕ <<<

                              Comment

                              Working...
                              X