Page 8 of 13 FirstFirst 12345678910111213 LastLast
Results 176 to 200 of 303

Thread: RedWine jokes (18+)

  1. #176
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    يه روزيه تركه كيث كامپيوترشو مي بره تعمير
    ميپرسن مشكلش چيه؟
    ميگه: چند وفته جاليوانيش بيرون نمياد
    ---
    بعد عمري داريوش مياد ايرون اجراي زنده ميزاره تو استاديوم ازادي خلاصه ديگه ملت داشتن خودشونو خفه ميكردن داريوش هم مياد خيلي حال بده از ملت ميپرسه چه ميخواين براتون بخونم غضنفر از اون پشت داد ميزنه ابي بخون....ابي بخون
    ---
    يه بار غضنفر توي هواپيما بوده هواپيما داشته سقوط ميكرده همه مردم داشتن از ترس سكته ميكردن ولي غضنفر ريلكس نشسته بوده بهش ميگن هواپيما داره سقوط ميكنه تو چرا اين قدر ريلكسي ميگه مگه اين هواپيما مال بابامه
    ---
    غضنفر از تير چراغ برق بالا ميرفته.بهش ميگن سر سيما لخته.ان وقت ميگه سيما خانم ياا...
    ---
    به گوسفنده ميگن چطوري دستشويي ميكني؟ ميگه به سبك گروه آريان....اينطوري: دونه دونه دونه
    ---
    يك روز يك سربازي به باباش اينطور تلگراف ميزنه:
    من كاظم پول, لازم.
    پدر در جواب مي نويسه من تراب,وضع خراب
    ---
    از تركه مي پرسن چرا با ماشينت رفتي تو چمنا
    ميگه آخه پليسه گفت بزن چنار منم زدم چنار

    ---
    سال 2020 بچه به باباش مي گه بابايي من چه جوري به دنيا اومدم .. باباش مي گه .. از اينترنت دانلودت کردم عزيزم---
    يك روز مگسه مي افته تو چاي اصفهانيه بعداصفهانيه مي زنه تو سره مگسه ميگه هر چي خوردي تف كن
    ---
    يك روز يك جواني مي ره خاستگاري پدردخترازش سوال مي كنه ؟كارداري ميگه نه داداش دوباره سوال مي كنه؟خونه داري مي گه نه داداش مي گه ماشين داري ؟ميگه نه داداش ميگه پس تو چي داري ..داماد مي گه :پشت مو رو داشته باش
    ---
    رشتيه به باجناقش ميگه خجالت نميکشي؟
    باجناقش ميگه چرا؟
    رشتيه ميگه :آخه زنم خالکوبي عکس زنتو رو شکم اصغر آقا ديده
    ---
    غضنفر تازه از دهات به شهر امده بود.براي قضاي حاجت رفت داخل توالت موقعي كه برگشت ديدند دهانش پر از خون است . گفتند چرا دهانت خوني شده . گفت نميدانم كدام نامرد يك مسواك بزرگ داخل مستراح گذاشته بود من هم مسواك زم دندانهايم خوني شد.
    ---
    يه روز براي يه قزوينه يه كيسه برنج تبرك مي فرستن .قزوينه در كيسه رو باز مي كنه مي گه پس حميد كجاست
    ---
    يك روز همه داشتند با هم فوتبال بازي ميكردند يكي از راه ميرسه و يه قزوينيه را ميبينه كه روي زمين نشسته. بهش ميگه چرا نميري با بقيه بازي كني ؟ ميگه : من برانكاردم !
    ---
    يك روزبه غضنفر ميگن شما شهرام هستيد ميگه مرسي چشماتون قشنگ ميبينه
    ---




  2. #177

    thanks

    mamnoonam , kheili jaleb bood
    Last edited by Rasputin; 12-12-2006 at 08:35 AM. Reason: The link doesn't working.

  3. #178
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    The most versatile word in Persian vocabulary is "Koon"

    Here are some proverbs widely used in the language

    1. When you are excessively happy , tooye koonet
    aroosieh.

    2. When you are teasing people, koonet mi……

    3. When you are lazy, koonet goshade.

    4. When you are out in the cold, Koonet yakh mizaneh

    5. When you loose something for no reason, koonet
    misouzeh.

    6. When you work damn hard, koonet pareh misheh.

    7. When you are scared and shaken, barq az koonet
    mipareh.

    8. When you are extremely frightened , ann tou koonet
    Alaska mishe

    9. When you are damn tired, joon az koonet dar
    mireh.

    10. When you are incredibly lucky, az koon shans
    myiari.

    11. When you demonstrate disregard for someone,
    barash
    koon kaj mikoni.

    13. When you have a very sharp vision , koonet ham
    cheshm dareh.

    14. When you think very highly of yourself, az koone
    feel oftadi.

    15. When something terrible happens, koone aasemoon
    zamin miad




  4. #179
    Senior Member mahsaak's Avatar
    Join Date
    Dec 2005
    Location
    az ghorbat be ghorbate digar
    Age
    37
    Posts
    4,755
    merrsi siamak joon jaleb boodan



    MAHSA














    [/CENTER]

  5. #180
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت:يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در و که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد نولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو
    ---

    تهرونيه خوابيده بوده كنار زنش، يهو هوس كار خير ميكنه و شروع ميكنه آروم آروم با پر و پاچة حاج خانوم ور رفتن. زنش پشتش رو ميكنه بهش، ميگه: رامين بيخود فكراي الكي نكن... فردا بايد برم دكتر زنان، اونجام بايد تميز باشه! تهرونيه ميخوره تو پرش، يكم واسه خودش چرت ميزنه، بعد يهو خوشحال بلند ميشه، به زنش ميگه: شقايق جون، فردا وقت دندون*پزشكي كه نداري؟؟؟؟

    ---

    تركه داروخونه ميزنه،* رو درش مي*نويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل
    ---

    تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر تخمم درد ميكنه، دكتر دست ميزنه ميگه: الان چه احساسي داري؟ ميگه: دكتر جون دوست دارم ادامه بده
    ---

    يه ترکه ميره داروخونه ميگه اقا يزيد دارين! ميگه يزيد چيه؟!!ما يزيد نداريم.ترکه ميگه هموني که مي زارن سر اونجاشون ديگه!!!!!مرده ميگه با با اسمه اون که کاندومه با با!!ترکه ميگه ايلده من نيميدونم هر چي جلوي اب و بگيره يزيد ديگه!!
    ---

    زاحمه زنگ ميزنه خونة يه تركه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: خوب پس بيزحمت بكنيدش تو كونتون! تركه شاكي ميشه و قطع ميكنه. سه چهار ساعت بعد باز مزاحمه زنگ ميزنه همون خونه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ تركه مياد تيز بازي در بياره، ميگه: نه! مزاحمه با صداي متجب ميگه: اِااِ... يعني هنوز تو كونتونه؟
    ---

    از تركه ميپرسن اسم زنت چيه؟ ميگه اسمش ميناس، من مين صداش ميكنم مردم نپرن روش
    ---

    رشتيه يك پول قلنبه مياد دستش، تصميم ميگيره يك كاسبي اساسي راه بندازه. خلاصه ميره سي مليون تومن شورت زنونه ميخره، بار تريلي ميكنه ميبره تهرون، شروع ميكنه فروختن، و بعد يك مدت كارش اساسي ميگيره. بعد از دو سه ماه، زنگ ميزنه به زنش ميگه: خانم جان، پاشو بيا اينجا ببين من با اينهمه شورت چه غوغايي كردم! زنش ميگه: هنر كردي! تو پاشو بيا اينجا ببين من اينجا بدون شورت چه غوفايي كردم
    ---

    يه روز يه زنه صداش نازك بوده ميره دكتر واز دكتره دوائي مي خواد تا صداش كلفت بشه دكتره يه نسخه نوشت وبه زنه گفت:خانم اين دارو يه كم عوارض جانبي داره.زنه گفت:اشكالي نداره بعد از يه ماه زنه ميره پيش دكتره وگفت: آقاي دكتر صدايم كلفت شد.خيلي ممنون. دكتر گفت دارو هيچ عوارضي نداشت؟ زنه گفت: بله آقاي دكتر.كمي سينه ام مو درآورده.كه اونهم به تخمم
    ---




  6. #181
    Senior Member mahsaak's Avatar
    Join Date
    Dec 2005
    Location
    az ghorbat be ghorbate digar
    Age
    37
    Posts
    4,755
    hahah mordam az khande simak , khodabegam chikaret nakone,ajab jokayeee , az hame bahal tar un poole gholombehe va yazidast. hahahhahah



    MAHSA














    [/CENTER]

  7. #182
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    يه دانماركيه كاريكاتور كون رو بدون سوراخ مي كشه
    تو قزوين دستگيرش مي كنن به سه جرم
    1-تشويش اذهان عمومي
    2- نشر اكاذيب
    3- توهين به مقدسات



    قزوینیه مي ميره، مي برنش و پهلوي يه هيولاي دو سر دفنش مي کنن. بعد از يه ماه، مي آن و مي بينن: هيولا هه داره فرار مي کنه، مي گيرنش و مي پرسن؟ کجا؟ مي گه: بابا اين قزوینیه ، از اون روزي که اومده، داره با من حال مي کنه، حالا دو روزه گير داده و مي گه: تو که دو تا سر داري، اون يکي سوراخت کو ؟



    معلمه تو قزوین به شاگردش میگه : تو چطوری میخوای امسال قبول شی؟! آخه نه درس میخونی نه میای باغ



    روی دروازه قزوین نوشتن : پشت گرمی شما دلگرمی ماست



    يه مدت مردم به روحانيت پشت ميكنن،* قزوينيا همه ميرن روحاني ميشن



    خبرنگاربه يك قزويني ميگه يك خاطره تلخ از انقلاب بگو ميگه سال 42 بود توي راهپيمائي مادرم را گم كردم يكي ترتيبمو داد خبرنگار ناراحت ميشه ميگه احمق بي تربيت يك خاطره شيرين بگو ميگه سال 57 بود يك بچه اي توي راهپيمائي مادرش را گم كرده بود



    يه نفر ميره قزوين وقتي وارد مي شه رو تابلوي ورودي نوشته شده بود شرت آهني موجود است. وقتي از قزوين بر مي گرده رو تابلو نوشته بودن آهن پاره مي خريم.



    قزوينيا يك ماهواره ميفرستن فضا كه دنبال سوراخ لايه ازون بگرده



    از قزوينيه ميپرسن: از كدوم بازيكن فوتبال خوشت مياد؟ ميگه: اليور كان



    به قزوينيه ميگن كجا دوست داري ازدواج كني؟ ميگه تو برره.ميگن چرا؟ميگه: آخه اونجا پيش برادر زن مي*خوابن.



    يه روز كلي قزويني بطرف تهران ميدويدن.ازشون پرسيدن كه جريان چيه؟قزوينيهاميگن:شنيديم امروز تو تهران كنگره است. داريم ميريم گره اش رو باز كنيم بالام جان



    يه کلوچه می ره قزوين دونات بر می گرده



    قزوينی ها اعتراض ميکنن اين چه الفبائيه که به ن ميگن نون امابه ک ميگن کاف؟



    يه انگشتر ميره قزوين النگو بر ميگرده



    يه قزوينيه ميره جبهه بعد مي بينن آمار تلفات فوق العاده زياد شده بعد آسيب شناسي ميكنن مي بينن خمپاره كه ميزنن كسي نمي خوابه




  8. #183
    Senior Member mahsaak's Avatar
    Join Date
    Dec 2005
    Location
    az ghorbat be ghorbate digar
    Age
    37
    Posts
    4,755
    hahahhahah in akhariha bahal tarin boodan makhsusan in khompareheeeeeeeeee
    eyval siamak joon damet jizzzzzzzzzzzzzzzzzz



    MAHSA














    [/CENTER]

  9. #184
    Member baba jun's Avatar
    Join Date
    May 2006
    Location
    somewhere out there !
    Posts
    242
    mersi Red wine jun, jokat mahsharan, hame top va jadid, bad az khundane jokaie to dige ma nemidunim che joki benevisim keh khande daar bashe
    man age ejaaze bedi, yek ruz miam to in ghesmat va 50, 60 ta ! az bahaal tarinaasho to forume kichiki keh khodam daaram copy mikonam alabte ba neveshtane esme Red Wine june aziz, motmaen hastam keh hame az khande rude bor mishan
    damet garm va keep up the good work

  10. #185
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    به تركه ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!


    به تركه ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچه*هاي تيم ملي واقعا زحمت مي*كشند، نخسوزن علي دايي!

    به ترکه ميگن چرا ترک شدي؟ ميگه از دزدي که بهتره!

    به ترکه ميگن اين همه از شما بد ميگن ناراحت نميشين؟ ميگه نه زياد آخه اينا همشون يادآوري خاطراته!

    يه ترکه ميره کتاب فروشي به يارو ميگه آقا شما کتاب ترک دانا دارين؟ يارو ميگه نه عزيز، من کتابهاي تخيلي ندارم!

    ميگن بعد از زلزله بم، يه کرده زنگ ميزنه وزارت کشور و مسئوليت زلزله رو به عهده ميگيره!


    یه سوسکه مست میکنه میرسه به یه دمپایی میگه : د ِ بزن لا مصب....!!!

    یه روز می بینن عزرائیل سوار ماکسیما شده بهش می گن از کجا آوردیش میگه اضافه کار ی زلزله بمه......

    به ترکه ميگن شيشه رو چه جوري مي سازن؟
    مي گه کاري نداره:پشم شيشه رو ميندازن تو واجبي پشماش مي ره شيشه اش ميمونه.!!!!

    يه روز يه لنگه کفشه مست ميکنه
    ميره ميخونه عمرا اگه لنگمو پيدا کني...

    به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:* كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدی پرواز كرد!

    تركه سربازيش تموم ميشه، وقتی كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: *ای بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!

    به تركه ميگن خيلی آقايی. ميگه: ما بيشتر!

    تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

    از رشتيه ميپرسن: از زنت ميترسی؟ ميگه: من؟! ...مـــن؟! ...مـــــن؟!... عين سگ!

    كچله ميرسه سلمونی، تا از در ميره تو همه ميزنن زير خنده... كچله هم ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!

    به تركه می*گن: بچه كجايی؟ می*گه: بچه USA! می*گن: يعنی چی؟ می*گه: يونجه*زارهای سرسبز اردبيل!

    تركه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه!

    به تركه ميگن: با «ترجمه» جمله بساز، ميگه:* انتر جمعه كجا بودي؟!

    به تركه ميگن: با «تلاش» جمله بساز،* ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

    به تركه ميگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟!

    به تركه ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي*كنم!

    به تركه ميگن: با «چيپس» جمله بساز. ميگه: چي پسر خوبي! (چه پسر خوبي(

    به تركه ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟

    به تركه ميگن: با «حيدر» جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون هي در زدم، هي در زدم، هيچكي درو باز نكرد. بهش ميگن: نه بابا، با «آقا حيدر» جمله بساز، ميگه:* اومدم در خونتون، آقا! هي در زدم، هي در زدم، هيچكي در رو باز نكرد!

    به تركه ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه:* كره خر چنگ نزن!

    به تركه ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره!!

    به تركه ميگن: با «ريلكس» جمله بساز. ميگه: رفتيم باغ*وحش با گوريل عكس گرفتيم!

    به تركه ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،* ميگه: زنبور خره، گاو منه!

    به تركه ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سِت ايز آف ()!!! mobile set is off


    به تركه ميگن: با «سوسن» جمله بساز. ميگه: من چلوكباب دوست دارم مخصوصا با سماق!

    به تركه ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس*اينا رفتيم بيرون!

    به تركه ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي*خوري؟!

    به تركه ميگن: با «شيده» جمله بساز. ميگه: رفتم خونه ديدم بچه شاشيده!

    به تركه ميگن: با «شيشه» جمله بساز،* ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!

    به تركه ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي*كردم صدا قطع شد!

    به تركه ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم!

    به تركه ميگن: با «علي» جمله بساز. ميگه: صندلي

    به تركه ميگن: با «قيمت» يك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت.

    به تركه ميگن: با «كشور» جمله بساز،* ميگه: با كش ور رفتم خورد به چشمم!





  11. #186
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    به تركه ميگن: با «كوش» يك جمله بساز، گفت: شلوار من كوش؟ گفتند: اين كه نشد، «كوش به معني كوشش.» گفت: شلوار من كوشش؟ گفتند: بابا، «كوشش يعني كار.» گفت: خب از اول مي*گفتين، شلوار كار من كوشش؟

    به تركه ميگن: با «لجن» جمله بساز. ميگه: نميدونم چرا همه بچه*محل*ها با من لجن؟

    به تركه ميگن: با «لوبيا» جمله بساز، ميگه: كوچولوبيا!

    به تركه ميگن: با «لوستر» جمله بساز،* ميگه: من 3 تا دختر دارم يكي از يكي لوس*تر!

    به تركه ميگن: با «ماشين» جمله بساز. ميگه: چقدر خوبه كه شما بياييد همسايه ماشين!

    به تركه ميگن: با «مايلي كهن» جمله بساز، ميگه: مايلي كهنتو عوض كنم؟!

    به تركه ميگن: با «مترو» جمله بساز. ميگه: اصلا سوالتون غلطه! شما بايد بگين مترو ببر، مترو بيار، مترو بكش ولي متروچيه نداريم!

    به تركه ميگن: با «محمد دوعايه» (دروازه بان تيم فوتبال عربستان) يك جمله بساز، گفت: من يك آيه از قرآن حفظ كردم، محمد دوآيه

    به تركه ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه

    به تركه ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.

    به تركه ميگن: با «مينا و تينا» جمله بساز. ميگه: مامانم اينا با باباتينا رفتن شمال!

    به تركه ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسم*اينا رفتيم بيرون!

    تركه ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكني مرد مؤمن؟ ميگه: ايلده ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟

    تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!!!

    غضنفر ميره تلويزيون رو روشن ميكنه ميبينه كانال يك قران داره كانال 2 قران داره .... كانال 5 هم قران داره....سيم تلويزيون رو از برق در مياره بوسش ميكنه ميزاره بالا تاقچه....

    يك تركه ميره خانه خدا جو مي گيردش مي گه واي خدا كشته شد

    يه تركه براي بچه اش لالايي ميخونه .
    بچه اش بعد از يك ساعت ميگه :
    . حالا خفه شو ميخوام بخوابم ,

    يه باربه تركه ميگن باگوهرجمله بسازميگه توًٍٍگوهروقت به من ميرسي ميگي بااين جمله بسازبااون جمله بساز

    يه بار يه تركه مي ره تظاهرات ميبينه شلوغه بر مي گرده

    به يه تركه ميگن راست شما به داداش ميگين خر؟؟ ميگه آره داداش!!

    يه روز به بامشاد مي گن خانمت حامله است. مي گه هي ي ي ي ي ؟ اردل نامرد

    يه روز يه تركه ميره ماه عسل يادش ميره زنشو ببره

    تركه مي افته تو جوب براي اينكه ضايع نشه صداي قوطي در مي اره

    يك بار يكي ميره قبرستان مي بينيه همه مردهابيرون قبرند به هشون ميگه شما بيرونيد ميگند سوالهايه شبه اول قبر لو رفته گفتند بيرون وايسيد صداتون

    تهروني زنش و بيمه عمر مي كنه قزوينيه بيمه بدنه رشتيه بيمه شخص ثالث

    يه روز يك تركه ميره نانوايي ميبينه صف مردانه خيلي شلوغه و صف
    زنانه خيلي خلوت .
    ميگه, شاطر خانمم گفته :ده تا نون بده

    يك روز يه جوجه مي خواست خودكشي كنه مي ره جلوي گربه واي مي ايسته و مي گه پيشي بيا منو بخور ..........

    يه تركه ميخوره زمين هوا مي ره نمي دوني تا كجا ميره !

    تركه تو توالت ميميره روحش تو هواكش گير ميكنه

    دوست رشتيه به رشتيه ميگه عجب بچه خوشگلي داری رشتيه ميگه تو هم يه كاري براي ما كرديها ... حالا هي منت بذار

    يك روز يه تركه ميره جلوه اينه مي گه اي پدرسوخته من تو رو يك جا ديدم

    يه روز يه تركه ميره مسجد وقتي مياد بيرون ميبينه كفشش نيست ..ميگه من كي رفتم كه خودم نفهميدم!

    به يه ترکه ميگن اسم يه پيغمبر رو بگو ميگه سوج! بهش ميگن بابا ما 124000 تا پيغمبر داريم ولي پيغمبري به اين نام نداريم ميگه آخه خودم ديدم پشت يه ميني*بوس نوشته بود يا سوج!!

    امام جمعه رشت بچه دار ميشه منافقين مسئوليتش رو به عهده ميگيرن!

    ترکه شهردار مکه ميشه خونه خدا رو ميزاره تو طرح ترافيک!

    ترکا ميان يه شعر بسازن که توش فارسا رو مسخره کنن ميگن ترکا گل پسرن فارسا ترک خرن!

    قزوينيه دوستش رو ميبينه بهش ميگه جات خالي ديشب رفته بوديم يه عروسي مختلط، مرد و پسر قاطي بودن!

    قزوينيه يه کيسه شورت دستش بوده بهش ميگن اين چيه؟ ميگه دفترچه خاطراتم

    به يه ترکه ميگن اسم يه پيغمبر رو بگو ميگه سوج! بهش ميگن بابا ما 124000 تا پيغمبر داريم ولي پيغمبري به اين نام نداريم ميگه آخه خودم ديدم پشت يه ميني*بوس نوشته بود يا سوج!!

    امام جمعه رشت بچه دار ميشه منافقين مسئوليتش رو به عهده ميگيرن!

    ترکه شهردار مکه ميشه خونه خدا رو ميزاره تو طرح ترافيک!

    ترکا ميان يه شعر بسازن که توش فارسا رو مسخره کنن ميگن ترکا گل پسرن فارسا ترک خرن!

    قزوينيه دوستش رو ميبينه بهش ميگه جات خالي ديشب رفته بوديم يه عروسي مختلط، مرد و پسر قاطي بودن!

    قزوينيه يه کيسه شورت دستش بوده بهش ميگن اين چيه؟ ميگه دفترچه خاطراتم





  12. #187
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630




  13. #188
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    -از تركه ميپرسن چطور شد ترك شدي؟ ميگه: ايلده اول دنيا خدا ازم پرسيد: دوست داري ترك خر باشي يا فارس زن*قحبه؟! منم گفتم: همون ترك خر بهتره!

    2- تركه رفته بوده خون اهدا كنه، دكتره ازش ميپرسه: شما تاحالا چندبار همخوايگي نامشروع داشتين؟! (اين يحتمل تركش يه خورده خارجكي بوده!! دكتراي داخلي كه معمولا خايه نميكنن همچين سوالي بپرسن!!) تركه كلي قسم و آيه ميخوره كه ولله بالله، من زن و بچه دارم، اهل اين كارا نيستم تا بالاخره دكتره قبول ميكنه و خون بابا رو ميگيرن. موقع برگشت، تركه رفيقش رو تو صف ميبينه، ميگه: اصغر خيلي مواظب باش! اينجا انگار يكيو كردن، دنبال اون نامردن!

    3- تهرونيه و اصفهانيه و قزوينيه ميميرن، اون دنيا ميرن كارنامه اعمالشون رو ميگيرن، ميبينن بدجوري افتضاحه و اگه اين ريختي پيش بره هر سه تايي از قعر دوزخ سر در ميارن! خلاصه ميرن پيش جبرئيل و كلي خايه مالي ميكنند كه بابا يك فرصت ديگه به ما بدين بلكه جبران كنيم و آخر مخ جبرئيل رو ميزنن و راضيش ميكنن كه يك فرصت ديگه بهشون بده، منتها با يك شرط و اون اينكه اگه اينبار يك دفعه تهرونيه خانوم بازي كنه، اصفهانيه دنبال پول باشه يا قزوينيه قزويني بازي در بياره، درجا سنگ ميشه و صاف از ته جهنم سر در مياره! خلاصه سه تايي برميگردن رو زمين و خوشحال و خندان داشتن ميرفتن كه يهو چشم تهرونيه ميخوره به يك كس* اساسي و هرچي ميخواد جلوي خودشو بگيره نميشه و آخر ميره يك تيكه بهش ميندازه.. تيكه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! قزوينيه و اصفهانيه خوب حساب كار دستشون مياد، يك نگاه به هم ميكنند و راه ميافتند. يخورده جلوتر اصفهانيه يك 100 تومني رو زمين ميبينه، هي با خودش چك و چونه ميزنه، آخر ميبينه راه نداره... خم ميشه ورش داره، يهو قزوينيه ميگه: آي بالام*جان! خدا ازت نگذره كه هم خودتو سنگ كردي و هم منو!

    4- از لاشيه ميپرسن: دوست داري تو آسيا كدوم تيم برسه به جام جهاني؟ ميگه: خوب معلومه ايران. ميپرسن: بخاطر وطن پرستي ميگي ايران؟ ميگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهاني آدمو ميگـاد!

    5- مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع مي*كنه، ميگه: ديشب يه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه ميگن: واااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: اينطور كه فهميديم اين مرده رفته بوده تو اتاق يكي از دخترا. همه ميگن: واااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: تازه، يه كاپوت هم پيدا شده. باز همه ميگن: وااااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه ميده: ولي گويا اون كاپوت سوراخ بوده. همه ميگن: هه هه هه... يكي ميگه: واااااي!

    6- واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه: اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه: اصغر. ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه: ميگه اصغر!...سومي، چهارمي، پنجمي، خلاصه همه رو ميگه اصغر! ماموره شاكي ميشه، ميگه: مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟! رشتيه ميگه: نه والله، اينها همشون اسمشون اصغره! مرده ميگه: خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه: خوب اصغر اكبرآقا داريم، اصغر علي آقا داريم، اصغر آقا رضا داريم!

    7- تركه داشته از تو جنگل رد ميشده؛ يهو يك شيره جلوشو ميگيره، ميگه: كوچولو كجا ميري؟! تركه ميگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفك نمكي، چاق بشم چله بشم، بعد ميام كيرمم نميتوني بخوري!

    8- تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتيل ميرسه در خونه، هركار ميكرده نميتونسته كليد رو بكنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا ميكنه تا زنش بيدار ميشه، ازون بالا داد ميزنه: اصغر اقا كليد بندازم؟! تركه ميگه: نه بابا كليد دارم، سوراخ بنداز!

    9- تركه ميخواسته دستكش بخره، ميره داروخونه ميگه: ببخشيد، كاپوت *خانواده دارين؟!

    10- رشتيه مياد خونه، ميبينه يك مردك لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته! خلاصه خيلي غيرتي ميشه، ميگه: مردك الندگ! تو خونه من چه غلطي ميكني؟! مرده ميگه: والله آقا من داشتم با اين خانم همسايه بالايي حال ميكردم، كه يهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتيه دلش ميسوزه، ميگه: اشكال نداره، والله منم دل خوشي ازين طبقه بالايي ندارم. خلاصه كلي مرام ميگذاره و يك دست لباس و يك مقدار پول تاكسي ميده به مرده و با سلام وصلوات راهيش ميكنه. يكي دو هفته بعد، رشتيه داشته تو حياط خونش قدم ميزده، يهو دو دستي ميكوبه تو سرش، ميگه: اي بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما كه فقط يك طبقه*ست!

    11- عربه زنشو واسه زايمان بچه هفتم برده بوده بيمارستان، بعد از يك مدت يك پرستار مياد، آروم بهش ميگه: يك خبر بدي براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتاد*ه*ست. عربه ميگه: ولك خودشو ناراحت نكن! شيش تاشون از جلو افتادن هيچ گهي نشدن، بگذار اين هفتمي از عقب بيافته شايد يك گهي شد!

    12- تو قزوين داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهيه ميكردن، يارو گزارشگره از يك پير مرد بازاري ميپرسه: به نظر شما با صلاحيت*ترين كانديد اين دوره كيه؟ حاج آقا ميگه: بالام جان اين روزا هر الف بچه*اي مدعيه كه كان ديده، ولي الله وكيلي هيشكي تو كل قزوين قدر اين حسين آقا آمپول زن كان نديده!

    13- از رشتيه ميپرسن: چه روزايي با زنت حال مي*كني؟ ميگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعه*ها! ميپرسن چرا؟! ميگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه كه ژتون گير خودمم نمياد!

    14- از اصفهانيه ميپرسن: ميدوني فرق شورتهاي قديم با شورتهاي جديد چيه؟ميگه: قديما بايد شورتو ميزدي كنار تا كونو ببيني، اين روزا بايد كونو بزني كنار تا شورتو ببيني!

    15- تو پليس راه اتوبان قزوين يك كاميون رو نگه ميدارن، ميبينن شيشه سمت شاگرد بازه يك كون هم ازش بيرونه!! خلاصه ميرن جلو به راننده ميتوپن كه: مرتيكه فلان فلان شده، اين چه وضع افتضاحيه؟!! قزوينيه با تعجب ميگه: كدام وضع بالام جان؟! مامورا شاكي ميشن، ميگن: خودتو به نفهمي نزن!! اين چيه از شيشه اومده بيرون؟!! قزوينيه ميگه: شما هم منو ترسوندين! بالام جان اين كان بچه*ست، گذاشتم تو راه تگري شه برم قزوين بزنم زمين!

    16- يارو ازون تيمسار كس*خلاي تير بوده، يك روز كله سحر مياد پادگان به اولين نفري كه ميرسه، داد ميزنه: سرگرد! من ديشب زنمو كردم! انجام وظيفه بود يا بيگاري؟!! سرگرده جفت ميكنه، با خودش ميگه باز اين ميخواد يك چيزي از دهن ما بكشه بيرون بدبختمون كنه. خلاصه با تته پته ميگه: چه*چه عرض كنم قربان. تيمساره شاكي ميشه، ميگه: خاك بر سر احمقت كنند! ميره يكم جلوتر، يك گروهبانه رو ميبينه، باز همون سؤالو ميپرسه، گروهبانه بدبخت هم يكم من و من ميكنه، چيزي نميگه و فحشش رو ميخوره. تيمساره شاكي*تر ميشه، ميره يكم جلوتر ميبينه يك سرباز صفر داره جارو ميكشه، ميره جلو ميگه: سرباز! من ديشب خانوم رو كردم. انجام وظيفه بوده يا بيگاري؟! سربازه خيلي مطمئن ميگه: انجام وظيفه بوده قربان! تيمساره كف ميكنه، ميگه: واسه چي انجام وظيفه؟! تركه ميگه: آخه اگه بيگاري بود ميداديد ما بكنيم!

    17- به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين كس*شعرا چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!

    18- تركه دو تا زن داشته. يك روز زن اولش زنگ ميزنه دفترش، با كلي ناز و اداي شوهر خفه كن ميگه: عزيزم، چرا يك سر به من نميزني؟! كلي خريد دارم. بدبخت شوهر هم ميگه: چشم خانوم، حتماٌ يك سر ميام. هنوز گوشي رو نگذاشته بوده زمين كه زن دومش زنگ ميزنه و باز با همون تريپ عشوه ميگه: عزيزم چرا نمياي پيشم، مگه نميدوني مريض احوالم؟! و باز هم تركه ميگه: چشم عزيزم، حتما ميام پيشت. خلاصه عصر ميشه و ترك عزيز قصه ما اول ميره يك سر به زن اولش ميزنه و خلاصه يوخده اوضاع گرمتر از معمول ميشه و كار به جاهاي باريك ميكشه. كارشون كه تموم ميشه، تركه ميگه: خوب عزيزم پاشو بريم بزازي لباس بخريم، زنه هم كه مشكلش حل شده بوده ميگه: نه عزيزم باشه يك وقت ديگه. خلاصه ترك نازنين قصه ما هم خداحافظي ميكنه و ميره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نيست كه اونجا هم دكتربازي به جاهاي باريك ميكشه و جناب شوهر يك ربع تلنبه زدن پياده ميشه!! كارشون كه تموم ميشه، باز تركه ميپرسه: عزيزم ميخواي بريم دكتر معاينت كنه؟ زنه هم ميگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ ميريم! بعد از پايان هر دو ماجرا، تركه كيرشو در مياره ميگه: گربان سنه سرافراز - هم دكتر سنه هم بزاز!

    19- قزوينيه يه بچه خشگل بلند كرده بوده، پاي معامله كه ميرسن قزوينه ميگه: ببين بالام جان، اگه بزاري توش بزارم 50 تومن بهت ميدم اگر هم بزاري لاش بزارم 100 تومن بهت ميدم. بچهه هم پيش خودش ميگه: عجب نرخ خوبيه! بزار يه لاپا بهش بديم 100 تومن كاسب بشيم. خلاصه تا وارد عمل ميشن قزوينيه امونش نميده و تا دسته ميكنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو ميكشه بالا ميگه: خواركسده مگه قرار نبود لا پام بذاري؟! پس چرا كردي توش؟! قزوينيه ميگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جيبم ديدم 50 تومن بيشتر ندارم!

    20- ترك ديسك كمر داشته، بچش با كيفيت به دنيا مياد!





  14. #189
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    - رشتيه ميره دكتر، ميگه اقاي دكتر من هشت تا بچه دارم، ديگه نميخوام بچه دار بشم. چيكاركنم؟ دكتره ميگه: خوب عزيزجان، موقع عمل كاندوم مصرف كن. رشتيه ميگه: آقاي دكتر سر دو تاي اول كاندوم مصرف كرده بودم، ولي بچه دار شديم. دكتره ميگه: خوب به خانمت بگو قرص مصرف كنه. رشتيه ميگه: سر دوتاي بعدي هم خانم قرص مصرف كرد ولي باز بچه دار شديم. دكتره ميگه: به خانمت بگو ديافراگم بگذاره. رشتيه ميگه: سر دوتاي بعدي هم همين كارو كرديم ولي باز فايده نداشت. دكتره شاكي ميشه، ميگه: خوب بابا كون لقت! اصلا نكنش!! رشتيه ميگه: والله آقاي دكتر سر دوتاي آخر اصلاً نكرده بوديم!

    22- يارو زن اينكارهه ميره دكتر زيبايي، ميگه: آقاي دكتر، بيزحمت دور نافم يكم مو بكاريد!! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همه ميان اينجا موهاي اضافه بدن رو بسوزونن، شما اومدين دور نافتون مو بكاريد؟! زنه ميگه: والله اقاي دكتر ديديم كار و كاسبي خوبه، گفتيم يك شعبه هم بالاتر بزنيم!

    23- دو تا تركه ميرن سوراخ لايه اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!

    24- تركه عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر، ميگه: آقاي دكتر ما بچه*دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ تركه ميگه: يك هفته*ست!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين كسه مايكروويو كه نيست!

    25- بهناز و فولاد داشتن باهم حال ميكردن، فولاد به بهناز ميگه: بهناز ساك بزن! بهناز ميگه: ااا.. فولاد... مگه من دزدم؟!

    26- تركه با دوتا از رفقاش تو كافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق! خلاصه شروع ميكنن به درد دل، اول يكي از رفيقاش ميگه: ديروز تو كيف دخترم يك بسته سيگار پيدا كردم، آي حالم گرفته شد. تاحالا فكرشم نميكردم كه دخترم سيگاري باشه. اون يكي رفيقش ميگه: بابا اين كه چيزي نيست، من پريروز تو كيف دخترم يك بست حشيش پيدا كردم، ازون موقع تاحالا فقط ميخوام بميرم! عمري فكر نميكردم دخترم عملي باشه. تركه يك آه از ته دل ميكشه، ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست. من ديروز تو كيف دخترم يك بسته كاپوت پيدا كردم. تا امروز فكرشم نميكردم كه دخترم كير داشته باشه!

    27- يك بابايي دوتا كس بلوچ بلند ميكنه، ميبره خونه. اونجا بهشون ميگه: شما دوتا تو اين اتاق لخت شيد تا منم آماده شم. خلاصه خودش ميره تو اتاق بغلي، لباساشو در مياره و يك فروند كاندوم فرد اعلا هم ميكشه رو حضرت معامله و برميگرده تو اتاق. تا مياد تو، يكي از كسا برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ماه پري سيل كن چون نوكين كيري داره آنگه*ش پلاستيك در نبوته!! (الترجمه الپارسي(!): ماه*پري ببين چه كير نويي داره، هنوز از پلاستيك در نيومده!!!)

    28- قزوينيا يك ماهواره ميفرستن فضا كه دنبال سوراخ لايه ازون بگرده!

    29- يك بابايي ميخواسته زن بگيره، منتها طرف آخر ادعاي غيرت بوده و ميگفته: كسي كه بخواد زن من شه، بايد چشم و گوشش بسته باشه! روش تشخيص چشم و گوش بستگي حضرت آقا هم اين بوده، كه هرجا ميرفت خواستگاري، ايشون ميگفته من بايدتو خلوت با دخترتون صحبت كنم. توي خلوت هم ايشون معاملشو در مياورده و از دختر مردم ميپرسيده: اسم اين چيه؟ خوب البته تو اين دوره و زمونه هم كه بچه هشت ساله هم ميدونه اسم اون چيه، نتيجتاٌ هرجا ميرفته، دختره ميگفته: اين كــيـــره!! و طرف هم شاكي ميشده كه: نه! من اين دختر رو نميخوام! خلاصه يكي دوسال اين وضع خواستگاري ادامه داشته، تا يك بار ميره يك جا خواستگاري و وقتي نوبت به مراسم كيرشناسي ميرسه، دختره ميگه: اين شوشوله! مرده خيلي حال ميكنه،با خودش ميگه: اين همونيه كه من ميخوام! دختر بايد اينجوري چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج ميكنند و آخراي ماه عسلشون، يك شب مرده با خودش ميگه: الان ديگه وقتشه كه خانوم بدونه اسم اين چيه! خلاصه ميره پيش خانومش و جناب معامله رو ميكشه بيرون و ميگه: عزيزم يادته وقتي اومدم خواستگاريت، ازت پرسيدم اسم اين چيه، تو گفتي شوشول؟ دختره ميگه: آره عزيزم، يادمه. مرده ميگه: عزيزم اسم اصلي اين كيره نه شوشول! دختره هم ميگه: عزيزم، من خودم ميدونم كير چيه. ولي جلو كيرهايي كه من ديدم، اين همون شوشوله!

    30- پسره شب خونشون خالي بوده، زنگ ميزنه دوست*دخترش بياد. خلاصه دوتايي ميشينن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نم*نمك عرق سگي هم مينداخته بالا. يكي دو ساعتي ميگذره و حاج آقا پاك مست ميكنه و آمپر حشر هم ميزنه بالا و يهو ميره واسه زير يخم حاج خانوم!! بعد يك ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ريزان بلند ميشه، خيلي ناراحت و دمغ ميگه: عزيزم، به خدا اگه ميدونستم پرده داري، بهت دست نميزدم!! دختره هم با هزار بدبختي بلند ميشه ميگه: آره نكبت! منم اگه ميدونستم ميخواي همچين كاري باهام بكني، لااقل شلوار لي*مو در مياوردم!

    31- دوتا خانم روي صندلي عقب يك تاكسي نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت مي*كردند. اولي به دومي مي*گه: علي رو كه مي*شناسي، تازگيها لاپات (منظور خط ريش بلند) گذاشته خيلي بهش مياد.... دومي هم مي*گه آره رضا رو هم كه مي*شناسي، اونم لاپات گذاشته و... يارو راننده كف مي*كنه مي*گه حالا كه سنگ مفته بزار ما هم يه سنگي بندازيم شايد خورد به هدفت... برمي*گرده به خانوما مي*گه: ببخشيد آبجي، ما هم ميتونيم لاپات بزاريم. يكي از خانوما مي*گه: بعله كه مي*تونين، فقط بايد يك كمي بزارين بلندشه! راننده هم مي*گه: آبجي به خدا رسيده به داشبورد، ديگه از اين بلندتر نمي*شه!؟

    32- يك خانمي يك سگي داشته به نام توتر. يك شبي ايشون (منظور خانومست نه سگه!) خوابيده بودن، كه يك بابايي مياد تو خونه دزدي. خلاصه يارو همه خونه رو ميگرده و محض رضاي شيطان، يك آفتابه بدرد بخور هم پيدا نميكنه! جناب دزد خيلي شاكي ميشه، آخر ميره تو اتاق خواب ميبينه، يك خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشته*اي رو تخت خوابيده. با خودش ميگه: كس*عمش! حالا كه قراره دست خالي برگرديم، لا اقل بگذار يك حالي بكنيم! خلاصه ميپره رو زنه و يالله مشغول كار خير ميشه. زنه هم تو همون حال خواب و بيدار، داد ميزنه، تــــوتــــر! برو تـوتـر! دزده بدبخت عرق ريزان ميگه: آبجي والا ديگه ازين توتر نميره!

    33- بچه خوشگله موبايل بسته بوده كمرش، قزوينيه ميبينه، ميگه: وااااي! ببم جان براش اف*اف هم گذاشتي؟!

    34- عربه گلوش پيش يك دختره گير كرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نميكرده و طرف هرچي ميومده خواستگاري، دختره هربار يك بهانه تخمي ميگيرفته و جواب رد ميداده. خلاصه آخر باباي دختره ميگه: ببين دخترجان، من ديگه روم نميشه واسه اين بدبخت يك دليل بيخود سرهم كنم. خودت بشين باهاش صحبت كن، بهش بگو مشكلت چيه. خلاصه دختره و عربه رو ميشونن تو يك اتاق، دختره ميگه: شوهر من بايد پنج تا قصر برام بخره! عربه ميگه: چشم عرب كور، ميخره! دختره ميگه: شوهر من بايد يازده تا بنز آخرين سيستم زير پام بگذاره. باز عربه ميگه: چشم عرب كور، ميگذاره! دختره ميگه: شوهر من بايد از گل نازك*تر بهم نگه. عربه ميگه: چشم عرب كور، نميگه. خلاصه دختره هرچي ميگه، عربه قبول ميكنه، آخر دختره شاكي ميشه، ميگه بگذار يك چيزي بگم كه عمري نتونه، ميگه: شوهر من بايد معاملش يك متر و سي سانت باشه! عربه خيلي ناراحت ميشه، يكم من و من ميكنه، آخر سرشو تكون ميده، يك آهي ميشكه، ميگه: چشم عرب كور، ميبره!

    35- تركه خانوم بلند ميكنه، ميبره مهديه، شروع ميكنه به كار خير!! سر سيم ثانيه مامورا ميريزن، خرشو ميگيرن، ميگن: مرتيكه بي *همه چيز! اين چه گهيه كه داري اينجا ميخوري؟! تركه شاكي ميشه، ميگه: ايلده مگه خودتون صبح تا شب تو تلوزيون نميگيد: مكان، مهديه تهران؟!

    36- پسر دهاتيه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو ولي*عصر چشمش ميافته به يكي ازين شاه*كساي ناب تهران با هفت قلم آرايش (ازون تريپايي كه موقع راه رفتن ماتحت مبارك ميدون آزادي رو دور ميزنه!!) خلاصه پسره مياد جلو، خيلي مودب ميگه: ببخشيد... جسارتاٌ عرضي داشتم. دختره ميگه: بفرماييد. پسره آب دهنشو قورت ميده، ميپرسه: ببخشيد، اين دوست دختر كه ميگن شماييد؟!

    37- رشتيه به زنش ميگه: خانم جان، يك قرص وياگرا بده، امشب يك حال اساسي بكنيم! زنش ميگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست!

    38- ملكه انگليس داشته از يك بيمارستان بازديد ميكرده، وارد يك اتاق ميشن، ميبينن مريضه داره رو تخت جلق ميزنه! ملكه جا ميخوره از رئيس بيمارستان ميپرسه: اوه! آقا خواهش ميكنم بفرماييد اين چه وضعيتي است؟ رئيس بيمارستان جواب ميده: چيزه! بله! ببخشيد! يادم اومد. اين مريض ميزان ترشح اسپرمش خيل? زياده، اگر روزي 5 بار تخليه نكنه حالش وخيم ميشه! ملكه ميگه: عجب! حالا فهميدم! خلاصه ازونجا رد ميشن، تو بخش بعدي وارد يك اتاق ميشن، ميبينن يك پرستاره داره براي يك مريض ساك ميزنه! ايندفعه قبل ازينكه ملكه سئوال كنه، دكتره ميگه: اين مريض هم همون مشكل رو داره، ولي اين بخش خدمات بهتري ارائه ميده!

    39- ميخواستن بن لادن (يا يك كله خري شبيه اون!) رو شكنجه بدن، از ملت نظر خواهي ميكردن كه چيكارش كنند. نظر تركه رو ميپرسن، ميگه: ايلده سر يك ميله رو داغ كنيد، خوب كه سرخ شد، از طرف سردش بكنيد تو كونش!! ملت كف ميكنن، ميپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! تركه ميگه: تا هركي خواست درش بياره، دستش بسوزه!

    40- از قزوينيه ميپرسن: از كدوم بازيكن فوتبال خوشت مياد؟ ميگه: اليور كان!





  15. #190
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    رشتيه نصفه شب ميخواسته بره بشاشه، به زنش ميگه: خانم جان، يك دقيقه اين جاي منو نگردار، من الان ميام!

    42- به قزوينيه ميگن: يك آهنگ بخون كه باهاش خيلي حال ميكني. قزوينيه ميزنه زير آواز: كبوتر بچه كرده، كاش بودي و ميديدي!

    43- بعد از جنگ، يك عالمه سردار مردار الكي اضافه*حقوق بگير رو دست دولت باد كرده بوده، با خودشون فكر ميكنن يك برنامه*اي پيدا كنن كه يك پولي به اينها بدن بازخريدشون كنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار ميگذارن كه هر سرداري ميتونه معادل درازترين فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازاي هر سانت ده هزار تومن بگيره و بره رد كارش. يكي قدش خيلي بلند بوده، ميگه از فرق سر تا نوك پا. اندازه ميگيرن 240 سانت بوده حساب ميكنن بهش ميدن. يكي ديگه دستهاش دراز بوده، ميگه از نوك انگشت چپ تا نوك انگشت راست. 2 متر بوده، 2 ميليون ميگيره. بعدي مياد، ميگه: از نوك معامله تا محل تخمتين! ميگن: مطمئني؟ اين كه چيزي نميشه. يارو ميگه: نه من همينقدر قبول دارم. ميگن هرجور ميل خودته. خلاصه شلوار يارو رو ميكشن پايين، ميبينن يارو اصلاً تخم نداره! ميگن مرد حسابي پس تخمات كو؟ يارو ميگه: فـاو!

    44- تركه و لره با هم ميرن شكار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطاي جنگل بودن كه يهو يك شير هيكلي ميگذاره دنبال تركه! خلاصه اون بدبخت هم جفت ميكنه، شروع ميكنه با آخرين سرعت دويدن، و درضمن سر لره داد ميزده كه: بكشش...بكشش! لره هم تفنگشو در مياره، نشونه ميگيره، بنگ! ميزنه يك تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره شاكي ميشه، سريع تر ميگذاره دنيال تركه.... اون بدبخت هم باز در عين دويدن، داد ميزنه: بكشش...بكشش!! باز لره نشونه ميگيره، اينبار ميزنه اون يكي تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره ديگه پاك شاكي ميشه، با چشماي خون گرفته ميگذاره دنبال تركه... اون بدبخت هم در عين اينكه داشته با همه وجود ميدويده، داد ميزنه...بابا بــكـــشــــش! بـــكـــشـــش!! لره دوباره نشونه ميگره،...بنگ! اينبار كير اقا شيره كنده ميشه! تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: بابا اين ميخواد منو بخوره، نميخواد كه بكنه!

    45- قزوينيه يك تريپ بچه خوشگل بلند ميكنه، ميبره خونه. خلاصه واسه اينكه مخ بچه رو بزنه، ميره آلبوم خانوادگيشون رو مياره، شروع ميكنن با هم تمشا كردن و درضمن قزوينيه واسه پسره تعريف ميكرده كه: بالام جان، اينو كه ميبيني، پسر خالمه... من كردمش، مهندس شد! اين يكي رو كه ميبيني، پسر داييمه، اينم من كردم، دكتر شد!! خلاصه همين طور يكي يكي ملت فاميل رو نشون پسره ميداده و ميگفته كه من كردمش و فلان كاره شد، يهو مادر قزوينيه از آشپزخونه داد ميزنه: بالام جان، اگه ميده بكن... اگه نميده هم بيخود فاميلو كوني نكن!

    46- رشتيه با خانمش و يك باباي ديگه تو كوپه قطار بودن، شب ميخواستن بخوابن، رشتيه و زنش پايين ميخوابن، جناب غريبه هم ميره رو تخت بالا ميخوابه. خلاصه يك مدت ميگذره، يهو يارو ميگه: آقا خجالت بكش! تو كوپه قطار عمومي اين كارا قباحت داره! رشتيه، هول ميكنه، ميگه: والله ما كار بدي نميكرديم! دوباره يك مدت ميگذره، باز مرده ميگه: د آقا قباحت داره! من اين بالا خوابيدم، اين چه كاريه شما پايين ميكنيد؟! باز رشتيه شرمنده ميگه: والله ما كار خاصي نميكرديم، فقط خوابيده بوديم. خلاصه يك مدت ميگذره و يك بند مرده غر ميزده كه اقا اين چه كاريه ميكنيد و رشتيه هم هي قسم و آيه ميخورده كه كار بدي نميكنه. بالاخره رشتيه شاكي ميشه، ميگه: اصلاٌ تو بيا پايين بخواب، من ميرم بالا ميخوابم. مردك هم كه همينو ميخواسته، جنگي مياد پايين و بسم الله شروع ميكنه با زن رشتيه، حالا نكن، كي بكن!! رشتيه از تخت بالايي سر وصدا رو ميشنوه، با خودش ميگخ: بنده خدا راست ميگفت، ازين بالا ناجور به نظر مياد!

    47- رشتيه به زنش مشكوك بوده، يك بار بايد ميرفته مسافرت، زير تخت خانم يك سطل ماست ميگذاره و يك گوشكوب هم ميبنده به زير تخت، تا اگه بيشتر از يك نفر رو تخت خوابيدن گوشت كوبه بياد پايين وماستي شه. خلاصه ميره سفر و چهار روز بعد برميگرده ميبينه ماسته دوغ شده!

    48- جاهله با رشتيه دعواش ميشه،* جاهله گردن رشتيه رو ميگيره،* رشتيه ميگه:* اووو! اول خايه*ها رو ول كن!

    49- زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه:* سلام خانم،* خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست!

    50- خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:* اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،* بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:* هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.* معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:* خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه:* بپرس. پسره* ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، *دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:* خوب معلومه،* سومي! بچهه ميگه:* نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!

    51- عربه شرت خارجي ميپوشه، از پشت احساس غربت ميكنه!

    52- يه عربه پاهاش پرانتزي بوده،* بهش ميگن چرا اين جوريه؟ ميگه حتماً موضوع مهمي بينشه!

    53- آبادانيه داشته لب دريا راه ميرفته،* يه بسيجيه مياد بهش گير ميده* كه: تو چرا آستين كوتاه پوشيدي؟! آبادانيه ميگه: ولك تو به روح اعتقاد داري؟! بسيجيه ميگه: چرا مزخرف ميگي مردك؟! من دارم ميگم تو چرا لباس آستين كوتاه پوشيدي؟ آبادانيه ميگه: ولك خوب بگو به روح اعتقاد داري؟ بسيجيه ميگه: منو شاكي نكن! دارم بهت ميگم چرا آستين كوتا پوشيدي؟ باز آبادانيه ميگه: خوب ولك سوال سختي كه نيست، تو به روح اعتقاد داري يا نه؟ بسيجيه شاكي ميشه، ميگه: دارم،* منظور؟ آبادانيه ميگه:خوب كيرم تو روحت! هوا گرم ديگه!

    54- تركه و رشتيه ميخواستن يك حالي باهم بكنند، اول رشتيه مشغول ميشه. تركه هم حس رفاقاتش گل ميكنه، با خودش ميگه: بگذار يك حالي بهش بدم. شروع ميكنه بلند بلند داد زدن كه: آره...بكن عزيزم... فشار بده... محكم*تر... جرم بده..خورده شيشه بريز.. پارم كن!! يهو رشتيه ميشكه بيرون، شروع ميكنه دويدن! تركه ميپرسه: كجا ميري؟! رشتيه ميگه: تو با كون خودت اين ريختي تا ميكني، با كون من ميخواي چيكار كني؟!

    55- تو رشت زلزله مياد، رشتيه دوازده روز ميگرده تا زنشو پيدا كنه!...آخه نميدونسته زير كدوم آوارو بايد بگرده!

    56- رشتيه براي بار اول تو زندگيش اتوبوس دو طبقه ميبينه، ميره جلو از رانندش ميپرسه: آقاجان، اين اتوبوس كجا ميره؟ شوفره ميگه: انقلاب. رشتيه يكم مكث ميكنه، ميپرسه: ببخشيد، طبقه دومش كجا ميره؟! شوفره فكر ميكنه طرف سر كارش گذاشته، برميگرده ميگه: ميره به كس ننه تو! رشتيه با تعجب ميگه: اووو! يعني شركت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟!

    57- بچه تخسه از مامانش ميپرسه: مامان جون، اين ممد طبقه پاييني از كجا اومده؟ مامانه ميگه: يه روز بابا-مامانش يه كدو خريده بودن،* وقتي بريدنش ممد از توش دراومد. بچهه باز ميپرسه: پس اين عباس طبقه بالايي از كجا اومده؟ مامانش ميگه: اونم مامانش يه كلم خريده بود،* وقتي وازش كرد، عباس توش بود. بچهه يه سري تكون ميده، ميگه: عجب! پس فقط تو طبقه ما بكن*بكنه!

    58- زنه رشتيه هركار ميگرده ارضا نميشده، آخرش ميره سكس*شاپ، ميگه: ببخشيد من يك كير مصنوعي ميخواستم. فروشنده اشاره ميكنه به ويترين پشت سرش ميگه: كدوم يكي رو ميخواين؟ زنه يكم فكر ميكنه، ميگه: اون قرمزه رو. فروشندهه ميگه، ببخشيد خانوم، ما كير قرمز نداريم! زنه اشاره ميكنه ميگه: اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده يك نگاهي ميكنه، ميگه: شرمنده خانوم كپسول آتشنشانيمون فروشي نيست!

    59- عربه سوار تاكسي ميشه، ميشينه كنار يك دختره آخر تيكه. يك مدت ميگذره، برميگرده به دختره ميگه: ببخشيد خواهر، يك سوال جنسي داشتم! دختره ميگه:خفه شو كثافت نكبت! باز يك مدت ميگذره، باز عربه ميپرسه: ببخشيد، ميتونم يك سوال جنسي بپرسم؟! دختره ميگه: گمشو سوال جنسي رو برو ازون ننه قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گير ميده تا آخر دختره حوصلش سر ميره، ميگه: بپرس ببينم چه مرگته؟! عربه ميگه: شرمنده خواهر، جنس اين شلوارتون چيه؟!

    60- كرده ميخواسته واسه چراغ قوه*ش باطري بخره، چراغ قوه رو ميگذاره تو جيبش ميره بقالي، اشاره ميكنه به جيب شلوارش ميگه: قوه*شو داري؟ بقاله يك نگاه به جيب قلنبه يارو ميكنه، جفت ميكنه ميگه: نه به جون تو نه قوه*شو دارم، نه بُنيه*شو!





  16. #191
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    قزوينيه مياد تهران بواسيرشو عمل ميكنه، بعد ميره شركت بيمه كه پولشو بگيره، اونجا بهش ميگن چون شما تو قزوين بيمه هستيد، بايد بريد همونجا پولتون رو بگيريد. خلاصه قزوينيه هم برميگرده قزوين، ميره شركت بيمه ميگه: بالام جان من تهران عمل جراحي داشتم، گفتن بيام اينجا پولمو بگيرم. مسوول اونجا ازش ميپرسه: شما كجاتون رو عمل كردين؟ قزوينيه ميگه: بواسيرم رو. يارو ميگه: اهكي! بالام جان بيمه كه پول عمل زيبايي رو نميده!

    62- مزاحمه زنگ ميزنه خونه يك بدبختي، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: خوب پس بي*زحمت بكنيدش تو كونتون! يارو شاكي ميشه و طرف قطع ميكنه. سه چهار روز بعد باز مزاحمه زنگ ميزنه همون خونه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ مرده مياد تيز بازي در بياره، ميگه: نه! مزاحمه با صداي متجب ميگه: ااا... يعني هنوز تو كونتونه؟!

    63- رشتيه صبح از خواب پا ميشه ميبينه چهارتا آجر گذاشتن زيرش، زنشو بردن!

    64- رشتيه اسم دوست دخترش شيرين بوده، يك تريپ خيلي عاشق*پيشه* بازي در مياره رو كيرش اسم دوست دخترش رو خال*كوبي ميكنه، منتها وقتي كيرش خوابيده بوده فقط يك "ن" ديده ميشده. يك بار رفته بوده حموم عمومي، ميبينه رو كير يك عربه هم فقط يك ن معلومه. خلاصه يوخده به دوست دخترش شك ميكنه، يهو كير عربه بلند ميشه، ميبينه روش نوشته: شركت فراورده*هاي نفتي ايران و عربستان!

    65- يارو داشته واسه رفيقاش خالي ميبسته كه: آره اون روز رفته بودم شكار، يهو يك خرس وحشي ديدم، زدم با يك تير كارشو ساختم. وقتي خواستم ببرمش ديدم خيلي سنگينه، يه رونش را كندم انداختم رو شونه*ام، بقيه*اش رو گذاشتم براي لاشخورها. ديگه داشتم برمي*گشتم كه يه خرس گنده ديگه بهم حمله كرد، اونم شكار كردم و يه رونش رو كندم و انداختم روي اون يكي شونم. يهو تلفن زنگ ميزنه، يارو ميره تلفن رو جواب ميده، وقتي برميگرده يادش رفته بوده داشته چي ميگفته. به رفيقش ميگه: خوب كجا بودم؟ رفيقش ميگه: اونجا كه دوتا رون رو شونت بود. يارو ميگه: آره داداش داشتم مي گفتم, دوتا روناشو گذاشتم رو شونم و آقا آاااي كردم!

    66- تركه مادرش مرده بوده، داشته ضجه مي*زده و مي*گفته: نوار بهداشتي بدين! نوار بهداشتي بدين! ملت ميگن: بابا حالا تو اين هيرويري نوار بهداشتي مي*خواي چي?ار؟ ميگه مي*خوام خون گريه كنم!

    67- پسر دهاتيه داشته از صحرا برمي*گشته خونه، ميبينه يه دختري مثل پنجه آفتاب داره تو رودخونه خودشو مي**شوره. پسره واميسته يه تريپ نگاه مي*كنه بعد يهو پا ميگذاره به فرار، حالا ندو كي بدو. خلاصه ميدوه تا مي*رسه به دهشون، رفيقش ازش مي*پرسه: حسني چته؟ چرا فرار ميكني؟ حسني ماجراي دختره رو تعريف مي*كنه و ميگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه كنم خدا منو سنگ مي*كنه،* منم احساس كردم از يه جاييم دارم سنگ مي*شم!

    68- رشتيه ميره نجاري ميگه: قربون يك كمد بساز اصغرآقا توش نباشه!

    69- قزوينيا به كون ميگن: امرسان... زيبا....جادار....مطمئن!

    70- يارو داشته تو خيابوناي قزوين قدم ميزده، يهو ميبينه يه قزويني افتاده دنبالش. خلاصه ازين خيابون به اون خيابون، ازين كوچه به اون پس كوچه... ميبينه خير، طرف دست بردار نيست. همينطور كه تو اين فكر بوده كه چيكار كنم كه از شر اين لعنتي خلاص شم، يهو به كلش ميخوره كه يه گوز اساسي بده، بلكن يارو از بوش بدش بياد دست از سرش برداره. خلاصه با تمام قوا يك گوز با پدر مادر خوش صدا از خودش صادر ميكنه، ولي قزوينيه دست بردار نبوده. خلاصه آخر ميپيچه تو يك كوچه بن بست، گير ميفته. يارو ميرينه به خودش، داد ميزنه: خار كسده! از جون من چي ميخواي؟!! قزيني ميگه: بالام جان، هر كي بوق ميزنه سوارم ميكنه!

    71- زنه شيون كنان ميره پيش رئيس كلانتري شهرشون، ميگه: حاج آقا اين سربازتون به پسر من تجاوز كرده! سرهنگه ميگه: خانم بيخود كه نميشه به سرباز مملكت تهمت زد... اين ادعاتون بايد ثابت شه. خلاصه دستور ميده يك تشت آب ميكنن و بچه خانم رو ميشونن توش و بهش ميگن بگوز! پسره ميگوزه، از تو آب چند تا حباب كوچيك مياد بيرون. سرهنگه يك نفس راحت ميكشه، ميگه: ديدي حاج خانم بيخود به سرباز مملكت تهمت زدي؟! پسرت سالم سالمه. زن شاكي ميشه، ميگه: يعني چي؟! آخه چه ربطي داره؟! سرهنگه شلوارشو ميكشه پايين، ميشينه تو تشت، ميگوزه... يهو همه آب تشت خالي ميشه! برميگرده به زنه ميگه: ديدي حاج خانوم؟ كون گاييده شده اينطور ميشه!

    72- رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش لخت رو تخت خوابيده، ميگه: خانم جان، بازم كه تو لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه به شمردن لباسها: اين يك دست... اين دوتا... اين سه تا...اين چهار تا... اين پنج تا... اين شش تا... اهه پس كو اصغرآقا؟

    73- رشتيه داشته با پسرش از يك دهي رد ميشده، پسرش ازش ميپرسه: باباجون، چرا اين آقاهه داره پستوناي اين گاوه رو ميماله؟! رشتيه ميگه: واسه اينكه اين آقا ميخواد اين گاوو بخره، ميخواد مطمئن شه كه مريض نيست. پسره يهو هول ميكنه، ميگه: ااا...بابايي... يعني اكبرآقا هم ميخواد مامانو بخره؟!

    74- پيرمرده ميره داروخونه، ميگه: آقاي دكتر، يك چهارم قرص واياگرا بدين. دكتره كف ميكنه، ميگه: پدر آخه يك چهارم قرص كه به جايي نميرسه. پيره مرده ميگه: اي بابا، ما كه اين كارا ازمون گذشت.، همونقدر بلند شه كه من رو كفشام نشاشم كافيه!

    75- خلبانه همين كه هواپيما از زمين بلند ميشه، ميكروفون رو ميگيره دستش و كس شعريات هميشگيش رو بلغور ميكنه كه: سلام، من خلبانم و فلان و بيسار...، منتها بعد كه حرفاش تموم ميشه، يادش ميره ميكروفون رو خاموش كنه. خلاصه بعد از يك مدت برميگرده به كمك خلبان ميگه: تو كنترل رو بگير دستت، من اين ساندويچم رو بخورم، بعدم برم ترتيب اين مهماندار جديده رو بدم كه خيلي كسه! و طبيعتاٌ همه اين حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپيما پخش ميشده! يكي از مهماندارا كه اين وضع مفتضح رو ميبينه، شروع ميكنه دويدن طرف كابين خلبان كه ديگه بيشتر سوتي نده، وسط راه يك پيرزنه جلوشو ميگيره، ميگه: دخترم حالا اونقدر هم عجله نكن، خلبان گفت اول ميخواد ساندويچشو بخوره!

    76- دختره ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من سرم درد ميكنه. دكتره هم ازون حيزاي مادر قحبه بوده، نگاه ميكنه ميبينه دختره تيكه تميزيه، با خودش ميگه بگذار يك حالي بكنيم! خلاصه به دختره ميگه بلوزشو دربياره، بعد شروع ميكنه مالوندن پستوناي دختره! دختره شاكي ميشه، ميگه: آقاي دكتر، من سرم درد ميكنه، چرا سينمو گرفتي؟! دكتره خودشو ميزنه به عصبانيت، ميگه: خانم شما كه از علم پزشكي چيزي نميدونن، خواهش ميكنم مداخله نكنيد! بعد يك مدت دختره رو ميخوابونه رو تخت و شروع ميكنه با جاي ديگش ور رفتن. باز دختره اعتراض ميكنه كه بابا سردرد چه ربطي به اينجاي آدم داره؟! دكتره هم جواب ميده كه شما از علم پزشكي چيزي نميدونيد، من دارم معاينتوت ميكنم! خلاصه بعد يك مدت كار بيخ پيدا ميكنه و دكتره يا علي مدد شروع ميكنه به كردن، اون هم چه كردني!! وسطاي كار، دختره ميگه: ببخشيد آقاي دكتر، ميشه اون درو ببنديد؟ دكتره ميگه: واسه چي؟ دختره ميگه: آخه مردم تو راهرو هم چيزي از علم پزشكي نميدونن، خداي نكرده فكر ميكنن شما داريد منو ميكنيد!

    77- تو مشهد معلمه رفته بوده دستشويي دانش آموزا، يهو يك گوز گوش خراش از خودش صادر ميكنه! يك يارو پسره تازه اومده بوده تو دستشويي، شروع ميكنه لگد زدن به در كه: آي يره مادر قحبه، تو كلاس چندي؟! معلمه از ترس آبروريزي صداش در نمياد، ولي يارو ول كن نبوده و همينجور ميكوبيده به در و خوار مادر معلمه رو دوره ميكرده! آخر معلمه، صداشو نازك ميكنه، ميگه: مو كلاس دومم. شاگرده با لگد محكم ميكوبه به در، ميگه: گه خوردي مادر قحبه! گوزي كه تو دادي، از كلاس پنجم هم رد بود!

    78- شباهت برنامه كودك با پستون خانم*ها:...هردو مال بچه*هاست، ولي اكثراٌ بزرگترها استفاده ميكنند!

    79- يك بابايي ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره، منتها كون گشاديش ميومده كه بره دكتر نشونش بده. خلاصه دستش يك مدت همينجور درد ميكرده، تا يك روز رفيقش بهش ميگه اين داروخونه سر كوچه يك كامپيوتر آورده كه صد تومن ميگيره، سر سه سوت هر مرضي رو تشخيص ميده. يارو هم ميگه: خوب ديگه صد تومن كه پولي نيست، بريم ببينيم چه جورياست. خلاصه ميره اونجا، ميبينه يك دستگاه گنده گذاشتن، جلوش يك شكاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسكناس صد توماني وارد كنيد. يارو يك صد تومني ميگذاره، يهو يك چيز قيف مانند مياد بيرون، ميگه: نمونه ادرار! طرف هم با خجالت ميكشه بيرون و ميشاشه تو جناب قيف. بعد از دو سه دقيقه تلق تولوق و بوق بوق، كامپيوتره يك تيكه كاغذ ميده بيرون كه روش نوشته بوده: يكي از تاندنهاي دست شما پاره شده. بايد يك هفته ببندينش و باهاش كار سنگين نكنيد تا خوب شه. يارو كف ميكنه كه اين لا مصب اينهمه چيز رو چطور از شاش آدم ميفهمه؟! خلاصه كرمش ميگيره كه ببينه ميشه گولش زد يا نه. فرداش يك شيشه مربا ورميداره، تا نصف توش آب شير ميريزه، بعد ميده سگش توش بشاشه، يك دونه از آدامساي دخترش رو هم ميندازه توش، آخر كاري هم يك تريپ جلق ميزنه، يكم از آب كيرش رو اضافه ميكنه به معجون، بعدم ميره همون داروخونه، معجونش رو ميريزه به جاي نمونه ادرار. كامپيوتره يك 15 دقيقه قيژ قيژ و دلنگ دلونگ ميكنه، بعد يك كاغد چاپ ميكنه ميده بيرون كه روش نوشته بوده: آب شيرتون آهك داره، بايد لوله كش بياريد درستش كنه. -سگت قلبش ناراحته، همين روزها تموم ميكنه. -دخترت حاملست، بايد بري خر پسر طبقه پاييني رو بگيري. -درضمن اگه بخواي همينجوري يك بند جلق بزني، تاندن دستت هيچ وقت خوب نميشه!

    80- اصفهانيه ميره پيش ملاي محل واسه پرسيدن مسائل شرعي، ميگه: حاج آقا، من سر نماز جاي هفت نقطه بدن، هشت نقطه بدنم ميچسبه به زمين، نمازم باطل ميشه، ميگين با اين كير چيكار كنم؟! ملاهه يكم فكر ميكنه، ميگه: چاره اي نيست، بايد يك قسمتش رو كوتاه كرد! خلاصه يارو رو ميخوابونه رو تخت و بيهوشش ميكنه براي انجام عمل ختنه، منتها يهو با خودش ميگه: حالا من چقدر ببرم كه از مردي نيفته؟ ميترسم خيلي كوچيك بشه، من كه اندازه دستم نيست! خلاصه ميفرسته دنبال حاجيه خانم كه به عنوان يك زن بياد نظر بده. حاج خانوم مياد و از گوشه چادر يك نگاه ميندازه به معامله يارو، ميگه: حاج آقا، من ميگم حيفس! يك پاشو ببرين!





  17. #192
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    قزوينيا به برادرزن ميگن: نون زير كباب!

    82- تركه زن ميگيره، شب اول تو حجله تا ميان مشغول شن يهو عروس سكته ميكنه ميميره! تركه خيلي ناراحت ميشه، ميگه: بابا اينكه نشد، اينهمه خرج كرديم و حالا يك دور هم نكنيم خيلي ستمه! ميكنيم، به ملت ميگيم بعد از كار مرد! خلاصه مشغول ميشه، همچين كه نوك كار فرو ميره يهو زنه شكه ميشه و بلند ميشه ميشينه. تركه ميزنه تو سرش شروع ميكنه بلند بلند گريه كردن! عروسه ميگه: بابا من زنده شدم، بايد خوشحال باشي، چرا گريه ميكني؟ تركه وسط همون گريه زاريش، ميگه: بابام! عروسه ميگه: بابات چي؟ باز تركه ميكوبه تو سرش، ميگه: بــــابـــام! عروسه ميگه: خوب بابات چي؟! تركه ميگه: اگه ميدونستم نميگذاشتم بميره!

    83- يك قمري با يك بلبل ازدواج ميكنن، اسم بچشون رو ميگذارن: قُنبل!

    84- تركه رو به جرم سرقت محاكمه ميكنند، ميگن طبق حكم شرع بايد يك دستشو قطع كنيم. ميان دست راستشو قطع كنند، ميبينند روش با خال كوبي نوشته: مرگ بر آمريكا! ميگن اين دستو كه نميشه قطع كرد... ميرن دست چپش رو قطع كنند، ميبينن نوشته: مرگ بر اسرائيل! ميگن اي بابا اين دستم كه صلاح نيست قطع شه. خلاصه هرجاشو ميان قطع كنند، ميبينن يك شعار انقلابي روش خال كوبي شده، تا اينكه ميرسن به كير تركه، ميبينن روش نوشته: جاكوزي! ميگن: كس خل نگاه كن چي نوشته! همينو ببرين! يهو تركه ميگه: جناب سروان دست نگه داريد! اين وقتي خوابيدس اين ريختيه، وقتي پاشه ميشه نوشته جنگ جنگ تا پيروزي!

    85- دختره ميره پيش كشيش محلشون، ميگه: پدر من گناه كردم! كشيشه ميگه: چيكار كردي فرزندم؟ دختره ميگه: من به يك مرد گفتم كس عمت! كشيشه ميگه: آخه براي چي؟ دختره ميگه: آخه دستشو گذاشته بود رو پام. كشيشه دستشو ميگذاره رو پاي دختره، ميگه: اينطوري؟ دختره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: دخترم آخه آدم كه واسه همچين كاري به كسي نميگه كس عمت! دختره ميگه: آخه پدر بعد اونيكي دستشو گذاشت رو سينم. كشيشه دستشو ميگذاره رو پستوناي يارو، ميگه: اينجوري؟ دختره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: ولي آخه اينم دليل نميشه كه آدم به بنده خداوند بگه كس عمت! دختره ميگه: آخه بعد لباسامو دراورد. كشيشه لباساي دختره در مياره، ميگه: اينجوري؟ دخره ميگه: آره پدر. كشيشه ميگه: واسه اينكار هم آدم به برادر دينيش نميگه كس عمت! دختره ميگه: آخه بعد اونكاري كه تو ده فرمان خداوند ممنوع كرده زن و مرد نا محرم باهم بكنند رو با من كرد! كشيشه ميگيره ترتيب دختره رو دستتاٌ ميده، ميگه: اين ريختي؟! دختره ميگه: بعله پدر. باز كشيشه ميگه: ولي آخه اين هم دليل نميشه كه آدم به يكي از اشرف مخلوقات بگه كس عمت! دختره ميگه: ولي پدر، آخه طرف ايدز داشت! كشيشه ميگه: اي كس عمش!

    86- آخونده داشته ترتيب يك بدبختي رو ميداده، يهو منكرات ميريزن، ميبرنشون دادگاه ويژه روحانيت. خلاصه دادگاه تشكيل ميشه و آخري قاضيه حكم ميكنه كه آخونده بايد بيست ضربه شلاق بخوره، اونيكي صد و بيست ضربه! اون بدبختي كه كونش گذاشته شده بوده شاكي ميشه، ميگه: حاج آقا! اين مرتيكه ترتيب مارو داده، چرا من بايد شيش برابر شلاق بخورم؟! قاضيه ميگه: حكم تو بيست ضربش مال عمل لواطه، صد ضربش بخاطر پشت كردن به روحانيت!

    87- يك بابايي كيرش خيلي بزرگ بوده (بزرگ تر ازين حرفها!) بهش ميگن تو فلان جنگل استراليا يك قورباغه هست، كه اگه بتوني ازش يك سوال بپرسي كه بگه نه، واسه هر يك نه پنج سانت كيرت كوتاه ميشه. خلاصه يارو با هزار بدبختي و مصيبت خودشو ميرسونه به قورباغهه، ازش ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟! قورباغهه ميگه: نه و يهو كير طرف پنج سانت كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه هنوز خيلي بلنده، باز ميرسه: خاله قورباغه زن من ميشي؟ باز قورباغهه ميگه: نه و كير طرف پنج سانت ديگه كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه تقريباٌ خوبه، ولي يك پنج سانت ديگه جا داره كوتاه شه. دوباره ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟ قورباغهه حوصلش سر ميره، ميگه: گفتم كه، نه نه نه نه نه!

    88- يارو عربه (همون كه سري قبل رفت دبي!) ميخواسته برگرده ايران، سر مرز موقع بازرسي بدني، باز دست مامور گمرك ميخوره به يك چيز سفت و گنده! ماموره فكر ميكنه عربه داره اسلحه قاچاق ميكنه، ميگه: حاج آقا، كلاشه؟! عربه ميگه: نه ولك، كَلَشه!

    89- دختره ميره مهموني، ميبينه دختر و پسر دارن ميرقصن، فقط يك پسره آخره تيپ يك گوشه واستاده هيچكي باهاش نميرقصه. دختره ميره پيش رفيقاش، ميگه: جريان چيه، چرا هيشكي با اين نميرقصه؟ رفيقاش ميگن: بابا مگه تو رضا درجا رو نميشناسي؟! يارو ميگه نه. رفيقاش ميگن: بابا اين خيلي خطرناكه، با هركي ميرقصه همون وسط رقص ترتيبشو ميده! دختره كه حسابي چشمش طرف رو گرفته بوده باور نميكنه، با خودش ميگه: بابا مگه كشكه؟! من كه چغندر نيستم اين يارو بتونه همين ريختي ترتيبم رو بده! خلاصه ميره جلوي آقا رضا و يوخده قر و اطوار مياد و طرف هم دوزاريش ميفته و مياد بهش پيشنهاد رقص ميده. يك مدت كه ميرقصن، يارو ميگه: ببخشيد، ممكنه يخورده لاي پاتونو وا كنيد؟! دختره ميگه: كثافت نكبت! خيال كردي من كيم كه ميخواي وسط رقص اينكارا رو بكني؟! پسره ميگه: والله كارمو كردم، ميخواستم بكشم بيرون ديدم گير كرده!

    90- قزوينيه تو يك كوچه خلوت يك پسر خوشگل ميبينه، ميره جلو دست ميكشه به سرش، ميگه: بالام جان اسمت چيه؟ يهو باباي پسره از تو حياط داد ميزنه: اسمش حميده، كان هم نميده!

    91- دوتا جنينه تو شيكم مامانشون بساط عرق خوري راه انداخته بودن و داشتن پُكر بازي مي كردن كه يهو يكيشون جنگي سيگارشو خاموش ميكنه، ميگه: جمعش كن، جمعش كن، بابا اومد!

    92- زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر اين جريان شوهرمن خيلي بلنده، هروقت مشغوليم تمام دل و رودم درد ميگيره! دكتره ميگه: خوب شما هفته ديگه شوهرتون رو بياريد ببينيم چيكار ميتونيم بكنيم. زنه ميگه: شوهرم رو واسه چي بيارم؟ دكتره ميگه: خوب ببينيم اگه بشه يه مقدار آلت ايشون رو كوتاه تر كنيم كه شما اذيت نشيد. زنه جيغ ميزنه: اوا خاك به سرم! نه آقاي دكتر! اگه ميشه اين دل و روده منو يكم ببيرين بالاتر!

    93- از سرخ پوسته ميخوان اسماي بچه*هاشو توضيح بده، ميگه: اين پسر اولمه، وقتي سرش با خانوم مشغول بوديم، يك عقاب طلايي تو آسمون رد شد، ما هم اسمشو گذاشتيم عقاب طلايي. اين هم پسر دوممه، وقتي من و خانم سرش مشغول بوديم يك خرگوش رو برفها سُرخورد و افتاد، ما هم اسمشو گذاشتيم خرگوش غلطان. پسر كوچيكش ميگه: باباجون، باباجون، من چي؟ سرخ پوسته اخم ميكنه، ميگه: تو خفه شو كاپوت سوراخ!

    94- ميدوني رشتيا به بچه اولشون چي ميگن؟ مرحمتي دوستان! به بچه دوم چطور؟ دوستان مارو شرمنده كردن! به بچه سوم؟ دوستان ديگه شورشو درآوردن!

    95- زنه رشتيه شاكي مياد خونه، با گريه به شوهرش ميگه: خاك بر سر بي غيرتت! يك مرتيكه سبيل كلفت الان سر كوچه بهم متلك انداخت! رشتيه خيلي شاكي ميشه، قمه رو در مياره ميره سر كوچه، خره يارو رو ميگيره، ميگه: اوهوي الدنگ! فكر كردي شهره هرته؟! يا همين الان ميري خانم رو ماچ ميكني و از دلش در مياري، يا من ميدونم و تو!

    96- تركه ميگيره پنجاه-شصت نفر رو تا دسته ميگاد، لت و پارشون ميكنه! ميبرنش كلانتري، افسره ازش ميپرسه: مرتيكه! اين چه گهي بود خوردي؟! تركه ميگه: جناب سروان، وظيفه شرعيم بود!! افسره شاكي ميشه، ميگيره تركه رو تا ميخوره ميزنه، بعد ميگه: مردك مادر به خطا! كجاي شرع گفته ملت بدبخت رو بگايي؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان، به خدا خودم تو رساله خوندم كه واسه هر يك روز كه روزه نگيري بايد 60 نفر رو سيــــــر بكني!

    97- عربه ميره پيش معشوقش، ميگه: سكينه خانم! اين جاسم دروغ ميگه دوست داره، والله فقط ميخواد كونت بگذاره! سكينه با عشوه ميگه: تو چي عبود؟ عربه ميگه: ولك من هم دوست دارم هم ميخوام كونت بگذارم!

    98- دختره با باباش رفته بوده باغ وحش، اونجا دو تا ميمون رو ميبينن كه به كار خير مشغول بودن! دختره از باباش ميپرسه: باباجون، اينا دارن چي كار ميكنن؟! باباهه ميگه: هيچي عزيزم! دارن با هم شوخي ميكنن! دختره ميگه:* ا ا بابايي، اينا كه شوخي شوخي همديگه رو كردن!

    99- رشتيه داشته بچه‏اش رو مينداخته هوا، يهو بچهه ميفته خونه همسايه، رشتيه ميگه: حق به حقدار رسيد!

    100- عربه كيرشو انداخته بوده دور گردنش داشته توي خيابان راه مي‏رفته، يك دختر خو شگل ميبينه، خفه ميشه





  18. #193
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    مايكل جوردن شب كريسمس دعا ميكنه كه: خدايا چي ميشد من هم سفيد بودم، هم هميشه لاي پاي دخترا؟! صبح پا ميشه ميبينه شده نوار بهداشتي!

    102- خرگوشه تو جنگل ميمونه رو ميبينه ميگه:* به به آقا ميمونه! چي كارا ميكني؟!* ميمونه ميگه: هيچي! اين ورو نگاه ميكنيم، اون ورو نگاه ميكنيم،* آقا شيره رو ميكنيم! اين حرف ميرسه به گوش شيره، ميگه: الان ميرم دهنش رو ميگام!* ميره پيش ميمونه ميگه: به به آقا ميمونه! چي كارا ميكني؟! ميمونه ميفهمه هوا پسه، ميگه:* هيچي قربان، *اينورو نگاه ميكنيم،* اونور رو نگاه ميكنيم،* كس ميگيم!

    103- از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه:* اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!

    104- تركه هر شب خواب مدونا رو ميديده،* ولي تا ميومده ترتيبش رو بده از خواب ميپريده! ميره دكتر ماجرا رو تعريف ميكنه، دكتره ميگه: مشكلي نيست، اين قرصها رو برات مينويسم، ازين به بعد ديگه ازين خوابا نميبيني. تركه ناراحت ميشه، ميگه: نه آقاي دكتر! بي زحمت يه دوايي به من بدين كه از خواب نپرم و بتونم كارم رو بكنم! دكتره هم يه دوايي براش مينويسه و يارو ميره. فرداش تركه شاكي برميگرده مطب دكتره، دكتره ميپرسه:* ديشب چي شد؟ بالاخره كارتو كردي؟! تركه شاكي ميگه: آقاي دكتر توام با اين دوا نوشتنت! ديشب آرنولد اومده بود به خوابم ميخواست ترتيبم رو بده، هر كاري كردم نتونستم بيدار شم!

    105- جاهله داشته از خيابون رد ميشده، يهو پاش پيچ ميخوره ميفته رو يك زنه، همونجا دراز به دراز ولو ميشه. زنه هي تقلا ميكنه از زيرش بياد بيرون، زورش نميرسه، جيغ ميزنه: پاشو مرتيكه نكبت، هيكلت رو از رو من جمع كن! جاهله هم ميگه: نميشه آبجي، تا پليس نياد كروكي بكشه، من تكون نميخورم!

    106- كابويه تو صحرا گير كرده بوده داشته از گرسنگي ميمرده،* با خودش ميگه من اينجا زنده برم بيرون خيليه،* كير ميخوام چي كار؟! چاقو رو در مياره كه كيرش رو ببره، يه دفعه يه صدايي از آسمون مياد: هي جو! من جاي تو بودم بيشتر فكر ميكردم! يارو پيش خودش ميگه: راست ميگه، بالاخره مردي گفتن، چيزي گفتن!دو سه روز ميگذره ديگه گرسنگي خيلي بهش فشار مياره، بازم ميخواد كيرش رو ببره كه بازهمون صدا مياد. دوباره منصرف ميشه.* چند روز ميگذره ديگه داشته ميمرده از گرسنگي،* مهلت نميده كه صداهه چيزي بگه، كيرش رو ميكنه و ميخوره! بعد صداهه مياد كه: كس خل! مگه نگفتم بيشتر فكر كن؟! حداقل ميگذاشتي شق ميكردي كه دو وعده بخوري!

    107- ميدوني فرق كير خر با اتوبوس دو طبقه چيه؟!...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشي!

    108- تهرانيه و تركه و رشتيه داشتن در باره دختراشون با هم حرف ميزدن، تهرانيه ميگه:* من دو هفته پيش تو جيب دخترم سيگار پيدا كردم، تا اون موقع اصلاً خبر نداشتم كه دخترم سيگار ميكشه. رشتيه ميگه:* اي بابا! من اون هفته توكيف دخترم قوطي ودكا پيدا كردم! تا اون موقع اصلاً نميدونستم كه دخترم عرق ميخوره!! تركه ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست! من ديشب تو كيف دخترم كاپوت مصرف شده پيدا كردم! تا اون موقع اصلاً نميدونستم كه دخترم كير داره!

    109- دختره تو مهدكودك از خانوم مربيش ميپرسه: خانوم محمدي، دختر هيجده ساله بچه دار ميشه؟! مربيه ميگه: آره. دختره هم سرشو تكون ميده ميره پي بازيش. بعد از ده دقيقه دوباره مياد ميپرسه: دختر چهارده ساله چي؟! معلمه تعجب ميكنه ميگه: آره شايد بشه، واسه چي ميپرسي؟ دختره ميگه: همينجوري، و ميره پي بازيش. يك ربع بعد دوباره برميگرده، ميپرسه: بچه پنج ساله چي، بچه دار ميشه؟! معلمه كف ميكنه، ميگه: نه عزيزمن، تو اصلاٌ با اين حرفها چيكار داري؟! يهو يكي از پسرا از عقب داد ميزنه: ديدي بچه ننه! نگفتم خطري نداره؟!

    110- تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل*! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟!* تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!

    111- زنه هنرپيشه بوده، به شوهرش ميگه: ديدي وقتي تو فيلم خودم رو زدم به مردن،* چطوري همه داشتن گريه ميكردن؟!* يارو ميگه: آره، آخه ميدونستن كه واقعا نمردي!

    112- قزوينيه داشته تو خونش ترتيب بچهه رو ميداده،* بچهه هم حين عمل داشته با گلهاي قالي بازي ميكرده. *قزوينيه شاكي ميشه،* ميزنه تو سر بچه ميگه:* بالام جان، دل به كار بده!

    113- استاد زيست شناسي داشته آلت جنسي مرد رو توضيح ميداده، ميگه: اين آلت مثل زايده ايست كه به بدن مرد چسبيده، جاسم جان لطفاٌ بيا اينجا براي كلاس تشريح كن.* جاسم خان هم كه از قضا عرب بوده مياد پاي تخته و ميكشه پايين. استاده يك نگاهي ميكنه، ميگه:...بله همونطوري كه گفتم، جاسم زايده ايست كه به اين آلت چسبيده!

    114- رشتيه نفس زنان مياد خونه، به زنش ميگه: خانم جان چه نشستي كه به هركي كه پنج تا بچه داشته باشه، يك پرايد مجاني ميدن! زنش ميگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما كه سه تا بچه بيشتر نداريم! رشتيه ميگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پاييني دارم! الان ميرم ميارمشون. خلاصه ميره دو تا بچه*ها رو مياره، وقتي برميگرده ميبينه دو تا از بچه*هاش نيستن. از زنش ميپرسه: خانم جان، ياسر و علي كجا رفتن؟ زنش ميگه: والله تو كه پايين بودي، هوشنگ خان اومد بچه*هاشو برد!

    115- عربه ميخواسته بره دوبي، موقع تفتيش تو فرودگاه دست مامور گمرگ ميخوره به كيرش. يارو اهل بخيه بوده فكر ميكنه عربه داره دلار خارج ميكنه، ميگه بگذار يوخده تيغش بزنيم. يك چشمك به عربه ميزنه، ميگه: حاج آقا، عرضه؟! عربه ميگه: نه ولك، طوله!!!

    116- زنه ميره پيش كشيش محلشون، ميگه: پدر من يك مشكل بزرگ دارم! كشيشه ميگه: مشكلت چيه فرزندم؟ زنه ميگه: پدر من دو تا طوطي ماده دارم كه فقط بلدن يك جمله بگن، اونم اينه كه: ‹سلام، ما دو خيلي حشرييم! ميخواين با هم يك حالي بكنيم؟!!› من هركار از دستم برميومده كردم، ولي اين دوتا اين عادتشون رو ترك نميكنن. كشيشه كف ميكنه، ميگه: والله راه حلي به ذهنم نميرسه، ولي من يك دوستي دارم كه چندتا پرنده داره، شايد اون بتونه مشكلت رو حل كنه. خلاصه كشيشه ميره با دوستش مشورت ميكنه و قرار ميشه كه طوطيا رو بيارن بگذارن تو قفس طوطي نر دوستش كه يارو بهش ياد داده بوده انجيل بخونه و خيلي پرهيزكار بوده، بلكن طوطياي خانم به راه راست برگردن! خلاصه طوطيا گمراه رو ميگذارن تو قفس طوطي پرهيزگار، طوطي لاشيا ميبينن گوشه قفس يك طوطي نشسته با عينك ته استكاني داره با صداي بلند انجيل ميخونه! خلاصه كف ميكنن ولي به روي خودشون نميارن و دوباره شروع ميكنند همون جمله هميشگيشون رو تحويل ميدن كه: سلام، ما دو خيلي حشرييم! ميخواي با هم يك حالي بكنيم؟! اينو كه ميگن، طوطي نره انجيلش رو ميبوسه آروم ميگذاردش زمين، يك نگاهي به بهشون ميكنه، ميگه: سبحان الله! بالاخره خدا دعاهامو مستجاب كرد!

    117- به قزوينيه ميگن زن رو تعريف كن، ميگه: بالام جان، زن حجميست زائد كه فضاي اطراف كان رو اشغال كرده!

    118- زنه ميره دكتر زنان، ميگه: آقاي دكتر اين شوهر من يك بند نق ميزنه كه تو خيلي گشادي، شما لطفاٌ منو يك معاينه كنيد بهش بگيد بيخود حرف نزنه! خلاصه زنه آماده ميشه و دكتره ميره يك نگاه ميكنه، ميگه: اَااه! خوب بيچاره شوهرتون حق داره!.... بيچاره شوهرتون حق داره!! زنه خيلي ناراحت ميشه، ميگه: آقاي دكتر، حالا حتماٌ بايد دوبار ميگفتين؟! دكتره ميگه: خانم به خدا من يك بار گفتم... دفعه دوي انعكاس صدام بود!

    119- رشتيه يك پول قلنبه مياد دستش، تصميم ميگيره يك كاسبي اساسي راه بندازه. خلاصه ميره سي مليون تومن شورت زنونه ميخره، بار تريلي ميكنه ميبره تهرون، شروع ميكنه فروختن، و بعد يك مدت كارش اساسي ميگيره. بعد از دو سه ماه، زنگ ميزنه به زنش ميگه: خانم جان، پاشو بيا اينجا ببين من با اينهمه شورت چه غوغايي كردم! زنش ميگه: هنر كردي! تو پاشو بيا اينجا ببين من اينجا بدون شورت چه غوفايي كردم!

    120- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر، اين كير ما چندوقته خيلي درد ميكنه! دكتره ناراحت ميشه، ميگه: عزيز من، اين چه طرز صحبت كردنه؟! آخه قباحت داره! نگو كيرم، بگو عضوم. تركه يك نگاهي به دكتره ميكنه، ميگه: آقاي دكتر يك مرتبه بفرماييد كه ما دوساله تو كتابخونه محل كيريم ديگه!





  19. #194
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    پرايده داشته از بغل فلكس قورباغه ايه رد ميشده، ازش ميپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بيرون؟! فلكسه ميگه: اگه موتور تورم درمياوردن ميچپوندن به ماتحتت، چشمات ميزد از حدقه بيرون!!

    122- تهرونيه با زنش دعواش ميشه، خلاصه بعد از يك ساعت داد و بيداد و دعوا و مرافعه و اجراي مراسم سنتي چيني سر هم خورد كردن، يهو زنه ميگه: اصلاً من ميرم رشت و شروع ميكنه جمع كردن اسباباش! مرده كف ميكنه. ميگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه ميگه: آخه شنيدم اونجا واسه چيزي كه من يك عمر به تو مجاني دادم، بهم شبي بيست هزار تومن ميدن! مرده هم تا اينو ميشنوه، جنگي شروع ميكنه چمدونشو ميبنده و ميگه منم ميام!! زنه ميگه: تو نكبت ديگه واسه چي ميخواي بياي؟! مرده ميگه: ميخوام ببينم تو با سالي چهل هزار تومن چطور ميخواي زندگي كني؟!!

    123- زنه ميره كفاشي، ميگه: آقا يك كفش ميخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه، خيلي هم گرم باشه. كفاشه يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: خانم يهو بيا پاتو بكن تو كون من!

    124- تركه و كرده قرار ميگذارن همديگه رو بكنن. اول تركه ميكنه، كارش كه تموم ميشه يهو خجالت ميكشه، سرشو ميندازه پايين. كرده مياد جلو بغلش ميكنه، بهش ميگه: سرتو بگير بالا پهلوان... كان مرد كردي!

    125- رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش لخت رو تخت خوابيده. ميگه: خانم جان، باز تو چرا لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه شمردنه لباسا: اين يك پيرهن... اين دوتا... اين سه تا...اصغرآقا برو اونور...اين چهار تا... اين پنج تا!

    126- يزديه داشته لباساشو اتو مي*كرده، زنش از تو آشپزخونه داد ميزنه: داري چيكار مكني؟ يزديه ميگه: مگه كوري زن؟! *دارم اتو مي*كنم. زنه ميگه: حالا چرا اتو مي*كني؟ بيا ايتو بكن!

    127- زن اصفهانيه داشته تو حياط خونه با بچش بازي مي*كرده، هي مينداختتش بالا ميگرفتتش،* مي*گفته: اين دودول چند تومنس؟! اين دودول ده تومنس...اين دودول صد تومنس! درهمين حين يك جاهله داشته از اونجاها رد ميشده، از تو كوچه داد ميزنه: آبجي شوما كه قيمت دستتونس، بيا يك نگاه به مال ما بكن ببين چند ميارزه!!!

    128- تركه نشسته بوده تو قهوه*خونه داشته چايي ميخورده، يهو ميبينه يك مگسي پرواز كنان از لاي روپوش خانم ميز روبرويي وارد مركز ثقل زنه ميشه! بعد يك مدت ازونجا درمياد صاف مياد ميفته تو چايي تركه! تركه خيلي شاكي ميشه،* داد ميزنه: پدر سگ مادر قحبه! كس*تو يجا ديگه مي*كني، غسل*تو توي چايي ما؟!

    129- تركه زن ميگيره،* منتها هيچ رقم قانون بازي رو بلد نبوده! خلاصه ميره پيش باباش ميگه: *بابا من امشب چه غلطي بكنم؟! باباهه مياد فلسفي بازي دربياره،* ميگه:* هيچ نگران نباش! وقتي رفتين تو اتاق، اول هركار خانمت كرد تو هم بكن،* بعد از يك مدت جو ميگيردت *خودت ميفهمي بايد چيكار كني! خلاصه شب ميشه و عروس و داماد ميرن تو حجله. زنه لخت ميشه، تركه يك نگاه مي*كنه، زود لخت ميشه. بعد زنه مي*خوابه رو تخت، تركه هم زود ميره مي*خوابه رو تخت. زنه پاهاشو وا ميكنه،*با عشوه ميگه: آااااه جوني! تركه هم پاهاشو وا ميكنه،* ميگه: آااااه جوني! زنه ميبينه اين بابا حاليش نيست، ميگه بگذار ديگه حسابي تحريكش كنم. يك بالشو ورمي*داره ميگذاره لاي پاش مي*غلطه به چپ. تركه هم يك بالشو ورميداره مي*گذاره لاي پاش مي*غلطه به راست!* زنه شاكي ميشه، پاميشه لباساشو ميپوشه كه بره. تركه مي*پرسه: كجا ميري عزيزم؟ زنه ميگه: *دارم ميرم يكي رو از سر كوچه پيدا كنم، *تق جفتمون رو بگذاره!

    130- بچهه مياد خونه، باباش ميبينه انگشت دستش همينطوري راست واستاده! ميگه: اين چه وضعيه؟ بچهه ميگه: امروز تو آزمايشگاه داشتيم يه ماده شيميايي مي*ساختيم، انگشتم خورد بهش، ازون موقع همين جور راست واستاده! باباهه ميگه: ببين باباجون، اگه فردا يه شيشه كوچولو از اون ماده برام بياري صد تومن بهت ميدم. بچهه هم از خدا خواسته فردا يه شيشه از اون ماده بلند ميكنه و مياره براي باباش. قرار ميشه صد تومن رو فردا باباش بگذاره زير بالشش. خلاصه بچهه فردا پاميشه، يك هزار تومني زير بالشش پيدا مي*كنه! خوشحال ميره پيش باباش، ميگه: اين كه هزار تومنه؟ باباهه ميگه: صد تومنش رو من دادم، نهصد تومنش انعام مامانه!

    131- يك جناب يُبسي زن مي*گيره، شب ميرن تو حجله، يارو مياد آقا بزرگ بازي درمياره،* ميپرسه: عزيزم، *مامانت سفارشهاي لازم رو بهت كرده؟! دختره كه دوزاريش نيافتاده بوده، ميگه: آره عزيزم، ولي بين خودمون باشه، اين مامان من اونقد امله كه من ترجيح ميدم روشهاي هميشگي خودم رو حفظ كنم!

    132- تو زمستنون سه نفر رفته بودن طرفاي تجريش، باهم *داد مي*زدن: برف پارو مي*كنيم... بعد يك مدت خسته ميشن،* ميگن بيايم هركدوم فقط يك كلمشو بگيم كه صرفه*جويي شه! اولي داد ميزنه:* بــرف... دويم داد مي*زنه: پـــارو... سومي داد مي*زنه: مــي*كـنـيـم! بعد يك مدت يك پيرزنه سرشو از پنجره درمياره بيرون، ميگه: ننه يك دقيقه بيا اينجا. جماعت خوشحال ميشن، ميرن جلو پنجره،* پيرزنه ميگه: نه ننه...شما دو تا نه، فقط سوميتون!

    133- تركه ميره دكتر، از دكتره ميپرسه: آقاي دكتر، فكر مي*كني من صد سال زندگي كنم؟! دكتره ميگه: خوب بستگي داره. تركه مي*پرسه:* يعني چي آقاي دكتر،* به چي بستگي داره؟ دكتره ميپرسه: *ببينم تو سيگار ميكشي؟ تركه ميگه:* نه. دكتره مي*پرسه: عرق مي*خوري؟ تركه ميگه:* نه بابا آقاي دكتر، اين حرفها چيه؟*!* دكتره مي*پرسه: ترياك مي*كشي؟! تركه ميگه: نه بابا ترياك چيه؟! دكتره ميپرسه: خانوم بازي مي*كني؟ تركه ميگه: نه بابا زشته آقاي دكتر! دكتره مي*پرسه: ببينم جلق چي؟ جلقم نمي*زني؟! تركه سرخ ميشه، ميگه:* نه آقاي دكتر، من غلط بكنم! دكتره شاكي ميشه،* ميگه: پس آخه كس*خل ميخواي صد سال زنده باشي چه گهي بخوري؟!

    134- يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي مي*خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!

    135- تو يكي از دهات قزوين، ملت براي بار اول يه ميوه انجير پيدا مي*كنن. خلاصه سر در نميارن چه موجوديه، ميبرنش پيش ملاي شهر، ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يك نگاهي به انجيره ميكنه، ميگه: بالام جان من بايد يك مقدار تحقيقات رو اين بكنم، فردا بياين جوابشو بهتون بدم. ملت ميرن دنبال كار و كاسبيشون، فردا برميگردن، ميپرسن: خوب ملا بالاخره اين يارو چيه؟ ملا ميگه: بالام جان، شيره بوده مالاندن...يك كمي گردالاندن...خشخاش توش پاشاندن...چوب به كونش نشاندن...تازه شده گلابي!

    136- قزوينيه توي يكي ازين محله*هاي پرت، كنار يك درخت تق يكي از اين بچه رديفارو مي*گذاشته، يهو اماكن و نيروي انتظامي و پليس 110 همه محاصرش مي*كنن! قزوينيه داد ميزنه: بالام جان چه خبره؟! هولم كرديد گذاشتم به كان بچه مردم؟!

    137- تركه شب از خواب پاميشه، پاهايي كه از لحاف اومده بيرون رو ميشماره،* ميبينه شيش تاس! هول ميشه، پاهاي خودش رو جمع ميكنه،* دوباره ميشمره،* بعد با خيال راحت ميخوابه!

    138- شباهت زن و تقويم چيه؟! دوتاشون وقتي قرمزن تعطيلن!

    139- شباهت زن حامله و نون سوخته چيه؟! سر هر دوتا دير كشيدن بيرون!

    140- قزوينيه ميره تهران پيش رفيقاش، رفيقاش هم همه جور بساطي براش جور ميكنن، از عرق و فيلم سوپر و ترياك و... آخر شب هم يه جنده باحال براش ميارن تا صبح حال كنه! بعد از يه مدتي رفيق قزوينيه ميره قزوين، قزوينيه هم سنگ تموم ميگذاره، براش همه چيز جور ميكنه و آخر شب هم ميره بيرون كه يه كون باحال براش گير بياره ولي هرچي ميگرده،* چيزي پيدا نميكنه،*آخر ور ميداره يه پير مرد ترياكي لاغر مردني كچل رو مياره، *رفيقش ميگه: بي*معرفت، اين چيه ور داشتي آوردي؟! قزوينيه ميگه: بالام*جان شرمنده، شب جمعه بود، هيچي گير نميومد! اينم داييمه با كلي خواهش و التماس آوردمش!

    141- دختره از معلم زيست*شناسيش مي*پرسه: چرا چشماي گاو هميشه خماره؟ معلمه يك نگاهي بهش مي*كنه،* ميگه: عزيزم اگه پستوناي تو رو هم روزي سه ساعت بمالند ولي نكننت، چشات به همون خماري ميشه!

    142- يارو مياد خونه، همچين كه از در وارد ميشه، زنش مياد ميگه: *سلام عزيزم! يك لب اساسي بهش ميده، بعد كتشو ازش ميگيره ميبره آويزون مي*كنه، بعدم دستشو ميگيره ميبردش تو اتاق خواب، شروع مي*كنه ساك زدن، اونم چه ساك زدني!! مرده يكم زنشو نگاه مي*كنه، ميگه: راستشو بگو خانوم،* اين دفعه ديگه چه بلايي سر ماشين آوردي؟!

    143- زنه سوزش ادرار داشته، ميره دكتر. دكتر بهش ميگه بايد يك لگن آب كني بعد يك قاشق سركه بريزي بعدم يك ساعت بشيني توش. فرداش زنه با حال زار ميره پيش دكتره، ميگه: آقاي دكتر پدرم درومد، *هزار بار سوزشش بيشتر شد! دكتره مي‏پرسه: هر كاري گفته بودم كردي؟ زنه ميگ آره بابا، يك لگن سركه ريختم، بعد يك قاشق آب ريختم بعدم يك ساعت نشستم توش! دكتره ميگه: من گفتم يك لگن آب كن يك قاشق سركه بريز توش، نگفتم كه ترشي كس درست كن!

    144- از زن *تهرونيه ميپرسن: *نظر شما راجع به شوهرتون چيه؟ ميگه: والله اين شوهر من مثل موبايل ميمونه!* ميپرسن: آخه چه ربطي داره؟! زنه ميگه: والله صبح تا شب كه در دسترس نيست، شبم كه آنتن نميده!

    145- دختر رشتيه ميره پيش مامانش ميگه: مامان*جون چه گردنبند خوشگلي داري، اينو بابام برات خريده؟! زنه ميگه: من اگه به اميد بابات بودم، الان تو رو هم نداشتم!

    146- تركه زن مي*گيره، آخر شب وقتي ميرن تو حجله،* زنه ميبينه تركه رو كيرش يك ضربدر كشيده! ازش ميپرسه: اين يعني چي؟ تركه ميگه: ساك يادت نره!

    147- رشتيه ميره خونه، ميبينه زنش يه ساعت طلا دستشه،* ميگه:*خانم جان، اينو از كجا اوردي؟! زنه ميگه: يه ساعت دادم يه ساعت گرفتم!

    148- تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،* داشته مي*برده بالاي ساختمون. صاحب*كارش بهش ميگه: كس*خل تو كه فرقون داري،* چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! تركه ميگه: ايلده *اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي*كرد!

    149- سه نفر كل گذاشته بودن سر اندازه پستوناي زناشون*! اولي ميگه:* پستوناي زن من اندازه خربزه است! دومي ميگه:* پستوناي زن من اندازه هندونست! سومي ميگه: *بابا اينا كه چيزي نيست، من وقتي كرست زنم رو ميبرم خشك شويي يارو ميگه: چتر نجات قبول نمي كنيم!

    150- به رشتيه ميگن بچه داري؟!* ميگه:* والله من نه، ولي خانم داره!




  20. #195
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    رشتيه مياد خونه ميبينه يه يارو رو زنشه، چتر يارو هم اون بغل تخته. ور ميداره چتر يارو رو ميشكنه، ميگه: ايشالله وقتي ميخواي بري بارون بياد!

    352- يه زنه انگليسيه و يه تركه تو آسانسور بودن. زنه شروع ميكنه لخت شدن و به تركه ميگه: يه كاري كن كه احساس كنم واقعاً زنم، تركه هم شروع ميكنه لباساشو در مياره، بعد ميندازدشون جلوي زنه، ميگه: اينا رو بشور بعد هم اتوشون كن!

    353- تركه تو قايق بوده تو دريا يه دفعه يه پري ماهي مياد بهش چشمك ميزنه. تركه ميگه: جل الخالق! ما اسب*ماهي ديده بوديم، سگ*ماهي ديده بوديم، فيل*ماهي* ديده بوديم، اما ديگه جنده* ماهي نديده بوديم!

    354- تركه تو يك دهي دكتر بوده، ميخواسته به يك زنه آمپول بزنه. زنه ازين شليته*هاي لايه لايه پاش بوده، هرچي تركه دامناش رو بالا ميزده، تموم نميشده. آخر تركه شاكي*ميشه به زنه ميگه: ببخشيد خانم، كون شما صفحه چنده؟!

    355- به رشتيه ميگن: شما تا حالا تو صف كسي رو هول دادين؟ ميگه: نه، ولي يه بار هول شدم تو صف دادم!

    356- يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكي*يكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو مي*شه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه،* از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟!

    357- تركه رشتيه رو تو خيابون مي*بينه، بهش ميگه: سلاااام اكبر آقاي گل! رشتيه ميگه: ديگه سلام بي سلام، خانم مُرد!

    358- تركه داشته با خدا حرف ميزده، ميگه: خدايا حالاكه به ما عقل خر دادي، لااقل كير خر هم ميدادي!

    359- به يه رشتيه ميگن: خانمت با پنج تا مرد سبيل كلفت سوار يه پيكان بودن داشتن تو يه سر بالايي ميرفتن. رشتيه ميگه: بابا ايوالله! اين پيكاناي سري جديد عجب موتوري دارند!

    360- بچه قزوينيه صبح پاميشه به باباش ميگه: بابايي، بابايي! مامان ديشب جايي ميخواست بره؟ 361- قزوينيه ميگه: نه بابا*جان. بچهه ميگه: پس چرا هي بهش ميگفتي برگردعزيزم، برگرد عزيزم!

    362- رشتيه هر روز كه بقال سر كوچشون رو ميديده، يارو بهش ميگفته: سلاااام اسمال آقاي بي*غيرت! دو سه هفته*اي اين قضيه تكرار ميشه، رشتيه همچين بگي نگي بهش بر ميخوره، يه شب به زنش ميگه: خانم شما روزها ما نيستيم چكار ميكني؟ اين اصغرآقا بقال هي به ما ميگه بي*غيرت. زنش ميگه: هيچي بابا، تو بهش محل نگذار، اينا به تو حسوديشون مي*شه. رشتيه فردا دوباره از در مغازه يارو رد مي*شده، بقاله بهش ميگه: سلااااام اسمال آقاي بي غيرت دهن* لق!

    363- از تركه مي*پرسن: از چه رنگي خوشت مياد؟ ميگه: از قهوه*اي نوك ممه*اي!

    364- رشتيا تو تظاهرات شعار ميدادن: اين تن شهادت خوايه، زناشون هم ميگفتن: پس ما*ها رو كي گايه!

    365- توي يكي از پاركهاي اصفهان، يك دختر وپسري خلوت كرده بودن. دختره روي پيشونيشو اشاره ميكنه، ميگه: اينجام درد ميكوند. پسره ميگه بيا ماچش كنم خوب شه. ماچ ميكنه و دختره ميگه: آخيش خوب شد. دوباره دختره دست ميگذاره رو لپش ميگه: اينجام درد مي*كوند. باز پسره ماچ ميكنه و خوب ميشه. همينجور ميرن جلو تا ميرسن به لب دختره. تا پسره ميخواد ماچ كنه تا خوب شه يهو باغبونه از پشت بوته*ها سرشو بلند ميكنه ميگه: دادا، اگه ماچت شفا ميدد اين بواسير ما هم درد ميكوند، يه فكري به حالش بكون!

    366- رشتيه مياد خونه ميبينه بچه*ها حسابي شلوغ پلوغ كردن. مي*گيره همه رو ميزنه و ساكتشون ميكنه بجز يكي كه اصلا هيچي بهش نمي*گه. رفيقش بهش ميگه: بابا چرا اينقدر بين بچه*هات فرق ميگذاري؟ رشتيه ميگه: آخه اون يكي سيده!

    367- تركه مادر پدرشو ميكشه، ازش مي*پرسن: چرا اين بدبختا رو كشتي؟ ميگه: بعد از چهل سال به رابطه كثيفشون پي بردم!

    368- رفيق تركه خيلي خانوم باز بوده، تركه ازش ميپرسه: آخه تو چي كار ميكني كه هي چپ و راست خانوم بلند ميكني؟ به ما هم ياد بده. رفيقش ميگه: بابا كاري نداره كه، بيا بريم تا بهت ياد بدم. سوار ماشين ميشن ميرن جلو پاي يه زنه آخر تيكه ترمز ميكنن، رفيقش به زنه ميگه: معين جديد رو شنيدي؟ زنه ميگه: نه. ميگه: بيا من برات بگذارم. خلاصه زنه رو سوار ميكنه و ميبره خونه تا دسته ميكنه، تركه هم خيلي تحت تاثير قرار ميگيره. چند روز بعد با ماشين ميره جلوي يه خانومه نگه ميداره، ميگه: معين جديدي رو شنيدي؟! زنه ميگه: نه. تركه ميگه: نشنوي*ها! مـي*كُـننت!

    369- دختره با دوست پسرش توپارك بوده، يه دفعه باباي دختره مياد، دختره هول ميكنه. پسره بهش ميگه: بابا چرا نگراني؟ بابات كه منو نميشناسه، بگو داداشمه!

    370- رشتيه شب عروسيش بوده، بهش غذا نميرسه. خيلي شاكي ميشه و تا آخر همينجور اخماش تو هم بوده. آخر شب ميشه بهش ميگن: بيا بروتو حجله، عروس خانم منتظره. رشتيه با همون اوقات تلخ ميگه: هر پدرسگي كه كبابشو خورده، بياد كُسشم بكنه!

    371- تو كرمانشاه رسم بوده كه شب عروسي يه ويلن*زن مياوردن كه دم حجله در ضمن اينكه عروس و داماد كارشونو مي*كنن، يه آهنگ آروم بزنه. يك بار عروسي يك بابايي بوده، خلاصه عروس و داماد مي*رن تو حجله مشغول مي*شند و جناب ويلن*زن هم تو اتاق بغلي شروع ميكنه يه اهنگ آروم ميزنه. بعد يهو ويلن زنه يادش مياد كه ديرش شده و بايد يه جا ديگه هم بره، شروع ميكنه يه آهنگ تند ميزه كه زود تموم شه. همينجور كه داشته تند تند مي*زده، *يهو داماد خيس عرق مياد بيرون، نفس زنان ميگه: مُرد! خوب شد؟!

    372- قزوينيه ميره آمريكا، وقتي برميگرده دوتا بچه با خودش مياره، يكي سفيد يكي سياه. ازش مي*پرسند: اين سياه رو ديگه برا چي اوردي؟ ميگه: بالام*جان اين واسه ماه محرمه!

    373- زنه ميره ميوه فروشي، ميگه: آقا خيار كيلو چنده؟ يارو ميگه: دويست پنجاه تومن. زنه مانتو شو باز ميكنه، ميگه:حالا چنده؟ يارو ميگه: دويست تومن! زنه پيرهنشو درمياره، ميگه: حالا چند؟ يارو ميگه: صد و پنجاه تومن! زنه دامنشم درمياره ميگه حالا چند؟ يارو ميگه صد تومن! خلا صه زنه همينجوري لباساشو در مياره يارو هم ميگه: پنجاه تومن، بيست تومن، ده تومن، پنج تومن، چهار تومن، سه تومن، دو تمون، يه تومن،..آااااه!.... دويست و پنجاه تومن!

    374- پير زنه ميره دارو خونه همينجور كه داشته يه خودش ميپيچيده ميگه: (آه!) اقا (آه!) كير (آي!) مصنوعي (آه!) دارين (آ..ه)؟ يارو ميگه: آره. زنه ميگه: واي مادر (آه!) الهي (آاا..ه!)پير شي (آه) چطوري (آه!) خاموش ميشه؟!

    375- يارو ميره كس مصنوعي ميخره، ميبره خونه، دو سه بار حال ميكنه و آبش مياد، بعد ميخواد در بياره ميبينه نميشه، هر كار ميكنه كه دستگاهه ول نميكرده. زنگ ميزنه به شركت سازنده ميگه: آقا (آه!) اين كس مصنوعي شما (آه!)چه جور خاموش (آااه!)ميشه؟! يارو ميگه اون دكمه قرمز رو بزن خاموش ميشه. طرف ميگه: (آه!)زدم ولي (آه!) خاموش نشد(آه)! يارو ميگه خوب آبيه رو بزن. طرف ميگه: (آه!) زدم ولي (آه!) خاموش نشد(آااه)! بعد يارو مي*پرسه: ببخشيد شماره سريال اين دستگاه شما چيه؟ مرده جواب ميده: (آه!) چهارده (آآه!) صدوسي و دو. يارو ميگه: آقا شما اشتباه بردين، ايني كه شما خريدين شير دوش هفده ليتريه، تا هفده ليتر ندوشه ول نميكنه!

    376- رشتيه شب عروسيش بوده، رفيقش ميبينه داره دم حجله قدم ميزه. بهش ميگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اينجا واستادي؟! رشتيه ميگه: والله ما يه بفرما به باجناق زديم، رفته تو هنوز درنيومده!

    377- يك بابايي پسرش تو قزوين گم ميشه، ميره پاسگاه گذارش ميده. بهش ميگن خوب مشخصات پسرتون چيه؟ ميگه: هشت سالشه، تپله، موهاش بوره، چشاش آبيه، يك شلوار كوتاه هم پاشه. يارو افسره تو ميكروفون ميگه: به كليه واحدها، برادرا توجه كنن، يه تيكه گم شده.. آاااه!

    378- يه زن آامريكايي و يك زن انگليسي و يك زن حزبل تو جزيره آدم*خورا گير مي*كنند. آدم خورا به آمريكاييه ميگن: باكونبا يا مردونگا (بكنيمت يا بكشيمت)؟ ميگه: باكونبا. ميكننش بعد ولش ميكنن. انگليسه هم ميگه باكومبا، اونم ميكنن، ولش ميكنن. ميرسن به حزبله، ميگن: باكونبا يا مردونگا؟ زنه ميگه: مردونگا، مردونگا! يارو هم ميگه: اونقدر باكونبا تا مردونگا!

    379- به تركه ميگن يه جمله بگو توش كير باشه، ميگه: كس ننت!

    380- يارو سبيل كلفته داشته تو يك جمعي تعريف ميكرده كه آره ما با كاروان داشتيم ميرفتيم، يه دفعه راهزنا ريختن همه ملت رو يا كشتن يا كردن! بعد نگاه ميكنه مي*بينه بقيه دارند چپ چپ نگاش مي*نند، برميگرده ميگه: البته ما رو كشتن!

    381- يارو ميره قزوين و بر ميگرده. ازش مي*پرسند: چي شد، بلايي سرت نيومد؟ كاريت نكردن؟ ميگه: نه بابا خيلي هم خوب بود. ما رو بردن خونشون، بهمون غذا دادن، شب هم با هم نشستيم عرق خورديم و خلاصه خيلي هم حال داد. بهش ميگن: بابا خوب فكر كن ببين كاري باهات نكردن؟ يارو دوباره ميگه: نه والله، هيچي نشد، من كه چيزي يادم نمياد... آهان! فقط يك چيزيو من آخر نفهميدم، من هميشه وقتي عرق ميخوردم فردا صبحش سرم درد مي*گرفت، اين دفعه نميدونم چرا فرداش كونم درد مي*كرد؟

    382- يك زنه از طبقه دوازدهم ميفته، طبقه نهم يكي ميگيردش، ميگه يه لب بده تا نجاتت بدم. زنه ميگه: نه! نمي*خوام، ترجيح ميدم بميرم! يارو هم ولش ميكنه. بعد ميرسه طبقه هفتم، يكي ديگه ميگيردش، ميگه: يه دور بده تا نجاتت بدم. زنه دوباره ميگه: نه، ولم كن مگه من جندم؟! يارو هم ولش ميكنه. به طبقه پنجم كه مي*رسه، يكي ديگه ميگيردش، بهش ميگه اگه ساك بزني نجاتت ميدم. بازم زنه ميگه نه، يارو هم ولش ميكنه. مي*رسه طبقه سوم، يك تركه ميگيردش، زنه با خودش ميگه اين دفعه اگه ولم كنه ديگه كارم تمومه. ميگه: هر چي بخواي بهت ميدم، لب ميدم، كون ميدم، ساك ميزنم! تو رو خدا منو نجات بده. تركه هم هولش ميده ميگه: گمشو! زنيكه جــنــده!

    383- تركه جنده بلند كرده بوده داشته تو ماشين ميبرده، نيرو انتظامي جلو شو ميگيره. سربازه به زنه ميگه: خواهر پياده شو. تركه برميگرده ميگه: خواهرته؟! بدبخت جـــنـــده *ست!





  21. #196
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    دختر رشتيه يه دوست پسر داشته هر شب ميومده خونشون ترتيب دختر رو ميداده. خونه دختره اين جور بوده كه از دم پنجره اول دختره ميخوابيده بعد برادره، بعد مادره، آخر هم رشتيه. پسره هم هر شب از پنجره ميومده همون اول ترتيب دختره رو ميداده و ميرفته. يه شب رشتيه با زنش دعواش ميشه، زنه قهر مي*كنه مياد كنار پنجره ميخوابه. شب طبق معمول، پسره از پنجره مياد تو، همون اول ميپره رو زنه و شروع ميكنه كردن، يه دفعه ميبينه، اه! اين كه دختره نيست! در مياره و ميپره رو دختره. رشتيه پاميشه به پسرش ميگه: بابا جان بدو در ريم، يه يارو اومده از اون جلو همينجور داره ميكنه مياد جلو!

    385- رشتيه ميخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به يكي نشون مي*داده،ميگه: اين اتاق دخترمه، دراتاق رو باز ميكنه ميگه: اين دخترمه، ميبينه يكي هم رو دخترشه، ميگه اينم دامادمه! بعد ميگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز ميكنه، ميگه: اين خانممه،... اوني هم كه روخانومه خودمم!

    386- قزوينيه مياد خونه، ميگه: خانم يه خبر خوب دارم يه خبر بد، كدومشو اول بگم؟ خانمش ميگه: اول خبر بد رو بگو. قزوينيه ميگه: بچمون كوني شده! زنه ناراحت ميشه ميزنه تو سرش و گريه ميكنه. بعد از يك مدت گريه زاري، ميگه: خوب حالا خبر خوبت رو بگو. قزوينيه ميگه: ولي نميدوني چه كـونـي شده!

    387- تركه سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش مي*سوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكي دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پاي عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه تركه تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوي! فكر نكن من تركم نميفهمم، كم*كم داري فرار ميكني*ها!

    388- تركه داروخونه ميزنه،* رو درش مي*نويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل!

    389- عربه و مسيحيه ميخواستن همديگه رو بكنن. اول مسيحيه مياد بكنه، عربه ميگه: يا عيسي مسيح! مسيحيه هم وقتي اينو مي*شنوه به احترام مسيح،*آروم ميكنه. بعد نوبت عربه ميشه، مسيحيه مياد همون كلكو به عربه بزنه، ميگه:يا علي! عربه هم ميگه: علي يارت! تا دسته يارو رو ميكنه!

    390- تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه*ها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!

    391- تركه عقب عقب راه ميرفته، ازش مي*پرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه*ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!

    392- رشتيه تو جنگ تير ميخوره كيرش كنده ميشه، براش يه كير چوبي ميگذارن. شب عروسيش همين كه مياد با عروس خانوم مشغول كار خير شه، يهو كيره ميشكنه. زنه بهش ميگه: كيرش چوبي بود؟! رشتيه ميگه: *نه چوبش كيري بود!

    393- تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، *گل گيرش نمياد كمپوت مي*بره!

    394- پسره به باباش ميگه: بابا جگر پا داره؟ ميگه: نه پسرم. پسره ميگه: پس چرا ديشب هي ميگفتي جيگر لا پاتو وا كن!

    395- تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!

    396- يارو ميره تو اداره كون گشادا مي*خواسته استخدام شه. جلوي در ورودي، *دربون اونجا ازش مي*پرسه: ببخشيد ميتونم كمكتون كنم؟ يارو ميگه: من مي*تونم يك گلابي درسته رو بكنم تو كونم! مي*خوام اينجا استخدام شم. دربونه بهش مي*گه: *برو خدا پدرتو بيامرزه، من مي*تونم يك توپ فوتبال رو بكنم تو كونم، *اينجا دربون شدم! يارو گوش نمي*ده ميره تو. منشي دفتر ازش* مي*پرسه: *چي*كار مي*تونم براتون بكنم؟ باز يارو جريان گلابي و استخدام رو ميگه. منشيه ميگه: من مي*تونم يك صندلي رو بكنم تو كونم، *اينجا منشي شدم! فكر نكنم اينجا استخدامتون كنند،* ولي به هرحال بايد با آقاي معاون دوم صحبت كنيد. يارو ميره* تو دفتر معاون،* مي*بينه داره يك كاناپه رو مي*كنه تو كونش! ميگه:* اَااه! تو يك كاناپه رو مي*كني تو كونت،* تازه معاون دوم شدي، پس رئيستون ديگه چه كون گشاديه؟! معاونه ميگه: هيس!* ما الان همه تو كون رئيسيم!

    397- به تركه ميگن: يه پستاندار پرنده نام ببر، ميگه: مهماندار هواپيما!

    398- دختره قزوينيه ميره پيش باباش، ميگه: بابا ميخوام برم بيرون. قزوينيه ميگه: نميشه، *نصفه*شبي چه معني داره دختر بره تو خيابون؟! دختره ميگه: *بابا بذار برم ديگه. قزوينيه ميگه: نه،* نميشه. خلاصه دختره اونقدر اصرار مي*كنه، *آخرش قزوينيه ميگه: بيا ساك بزن، *بگذارم بري! دختره هم ميگه باشه. مياد ساك بزنه، ميگه: *بابا سر كيرت كه گهيه! قزوينيه ميگه: آخه نيم ساعت پيش داداشت اومده بود ميخواست بره عرق بخوره!

    399- تركه پنچر گيري داشته، زن ميگيره. فرداي شب عروسيشون،* زنش ميره پيش باباش شكايت ميكنه كه: اين شوهر من ديشب منو گرفته بود هي فرو مي*كرد تو وان حموم! باباهه ميره پيش دامادش ميگه: چرا شب اول زندگي دختر منو هي فرو مي*كردي تو وان؟! تركه ميگه: خوب مي*خواستم سوراخشو پيدا كنم!

    400- قزوينيه يه خيابون خلوت پيدا ميكنه، خودشو انگشت ميكنه در ميره

    401- يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف مي*كنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!

    402- تركه ميره سلموني، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه مي*بينه طرف تركه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: *خشك بزنم يا تر؟ تركه ميگه: *يعني*چي، چه فرقي ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايي كه وقتي بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمي*زنند، ولي اونايي كه سابقشون پاكه خشك مي*زنند. تركه بهش برمي*خوره،* ميگه:* يعني چي آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزني! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، تركه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايي داره يادم مياد!

    403- رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكي منم يه موتور داشتم! موتور سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخواي بيا يه دور بزن. رشتيه خيلي حال مي*كنه، موتور يارو رو مي*گيره يك دور ميزنه، بعد مياد مي*بينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، *با خودش ميگه: *خوبه تا اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم!

    404- رشتيه ميره خونه ميبينه يه يارو سبيل كلفته رو زنشه، ميگه: ببخشيد *آقا، شما؟* يارو ميگه: اكبر آقا سبيل كلفت، كاري داشتي؟! رشتيه ميگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد مياد ميبينه اين بار يك بچه سوسوله رو زنشه. ميگه: جناب شما؟ ميگه: من كاميم، كاري داشتين؟ رشتيه ميگه: والله من نه، ولي اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت ميشند!

    405- رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:*چرا،* مگه چي* شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت!

    406- تركه نشسته بوده كنار جوب، نون خشك ميزده تو آب جوب ميخورده وهي ميگفته خدايا شكرت! يه يارو بهش ميگه: بدبخت! تو كه داري نون خشك با آب جوب ميخوري، ديگه چرا هي خدا رو شكر ميكني؟ تركه ميگه: خدا رو شكر ميكنم كه اين تير برق نرفت تو كونم!

    407- يارو مي*ميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه:* ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكي ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخواي بري؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون *بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!

    408- تركه ميخواسته خبر شهادت يكي رو به پسرش بده، ميگه: پسرم پدرت كجاست؟ پسره ميگه: بابام جبهس. تركه ميگه:ااه... بيلاخ! مُرده!

    409- رشتيه بچه دار نميشده،* محلشون رو عوض ميكنه!

    410- يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش مي*پرسند: *چي شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايه*ها شرمنده كردن!

    411- يك بابايي رو برده بودند سربازي، يك روز مي*برنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز مي*گذره و فرداش يارو مياد براي باباش تعريف كنه كه چي كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند،* بعد از يك مدتي گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متري هستيم،* هركي داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدي؟ ميگه:* نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند،* بعد يك مدتي گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،*گروهان همه بپرند! -خوب پريدي؟ -نه..گوش كن. *خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدي؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: *سرباز!* يا بپر، يا اينو تا دسته مي*كنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدي؟ -آره... اولش يخورده!







  22. #197
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    تركه بچشو كرده بوده، مي*گيرند، ميبرنش دادگستري. قاضي ميگه: مرتيكه! واسه چي بچت رو كردي؟! ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! ميگه: يعني چي آقا؟ چه ربطي داره؟ آخه آدم كه واسه اين چيزا بچش رو نميكنه! باز تركه ميگه:* آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! قاضيه ميگه: باباجان، حرف گوش نميداد، خوب نصيحتش ميكردي، تنبيهش مي*كردي، آدم بچه رو كه نمي*گيره بكنه! تركه شاكي ميشه ميگه: اااه..! آقاي قاضي، مثل اينكه شما هم حرف گوش نميدين*ها!

    419- دو تا تركه تو خيابون وايستاده بودن داشتن كوناشونو به هم ميزدن، يكي مياد ازشون ميپرسه: ببخشيد شما دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم دوكون باز ميكنيم! يك ماه بعد يارو داشته از همون خيابون رد ميشده، ميبينه ايندفعه دارن كيراشونو به هم ميزنن، *ميگه: ايندفعه دارين چي كار ميكنين؟ ميگن:* داريم معاملمونو به هم ميزنيم!

    420- تركه ميخواسته جلق زدن رو ترك كنه، چهار گوشه حموم رو ميبوسه مياد بيرون!

    421- كميته تركه رو مست و پاتيل تو خيابون مي*گيره. بهش مي*گند: مرتيكه كثافت! گمشو برو تو ماشين، *باباتو ميسوزونيم! همين جور كه داشتند مي*چپوندنش تو ماشين، تركه هي داد و بيداد ميكرده كه: چيكارم داريد؟ آخه منو واسه چي گرفتين؟ سربازه بهش ميگه: واسه عرق خوري. تركه ميگه: د بابا اينكه دعوا نداره! خوب بيارين بخوريم!

    422- تركه وايستاده بوده دم مدرسه دخترونه، يكي مياد بهش ميگه: *آقا واسه چي اينجا وايستادي؟ 423- تركه ميگه: *وايستادم كه وايستادم، اصلاً به تخمم كه وايستادم!

    424- يه كوسه بوده عادت داشته معامله مردم رو ميكنده، تو گونه خودش هم آخرين نمونه باقي مونده بوده، *نمي*تونستن بكشنش. ميگن: چي كار كنيم؟ ميان دندوناش رو ميكنن. بعد از چند وقت يك بابايي داشته تو دريا شنا ميكرده، يهو داد ميزنه: كــوســه! آه! كوسه! آه! آه! كوسه! آه آااااه!

    425- تركه صداش خيلي نازك بوده، ميره دكتر. دكتره بهش ميگه: تنها راه مداواي صداي شما اينه كه خايه*هاتونو جراحي كنيم، درآريم. تركه ميگه:* نه مرسي اقاي دكتر، همين جور بهتره. خلاصه مي*گذره و بعد از يك مدتي تركه داشته تو دريا شنا ميكرده كه يه كوسه ميبينه، داد مي*زنه: (با صداي نازك) كـمـك! كـمـك!... (با صداي كلفت) كـــوســـه!

    426- زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من صدام يكم كلفته، *مي*خوام معالجش كنم. دكتره ميگه: *يه دارو هست ولي عوارض جانبي داره. زنه ميگه: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشه. دكتره هم دارو رو براش مينويسه. بعد از يه مدت زنه بر ميگرده مطب دكتره، ميگه: *آقاي دكتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سينم يه كم مو درآوردم كه اونم به تخمم!

    427- يارو با زنش ميره باغ وحش، زنه تو قفس ميمونا يك گوريل ميبينه آخر هيكل، از مسوول باغ وحش مي*پرسه: ببخشيد *آقا اين گوريل روزي چند بار توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: روزي بيست بار! زنه ميگه: *اينو به شوهرم بگين! شوهره هم ميگه:* ببخشيد، اين گوريل با چندتا ميمون ماده توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: با ده تا. ميگه: اينو به همسرم بگين!

    428- سرخپوسته ميره داروخانه يك كاندوم ميخره، بعد از يه مدت مياد ميگه اقا يه كاندوم قوي تر بده. يارو ميگه چرا؟ سرخپوسته ميگه: مرد سرخپوست قوي، زن سرخپوست قوي، كاندوم، بووووم....! يارو بهش يه كاندوم محكم تر ميده،* بازم بعد از يه مدتي برميگرده، ميگه: زن سرخپوست قوي، مرد سرخپوست قوي، كاندم بووووم...! اين دفعه يارو يه كاندوم آهني بهش ميده. بعد از يه مدتي زن سرخپوسته سياه پوش مياد ميگه: مرد سرخپوست قوي، زن سرخپوست قوي،كاندوم قوي، تخم طرف چپ بوووووم...!

    429- عربه ميره شورت بخره،* يارو بهش يه شورت زنونه ميده. عربه بهش بر مي*خوره، ميگه: ولك، اينكه زنونست! يارو ميگه: خوب آقا شرت شرته، چه فرقي داره؟! عربه شاكي ميشه ميگه: ميخواي *فرقشو بكنم تو كونت تا بفهمي؟!

    430- زن رشتيه بچه دومشو ميزاد،* بچه بزرگتره حسوديش ميشه،* رو پستون مامانش سم مي*ريزه كه بچه كوچيكه بميره،* دو تا همسايه*هاشون مي*ميرند!

    431- دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، *اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، *گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه *دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!

    432- دختر بچهه با باباش ميره حموم، كير باباش رو ميبينه، ازش ميپرسه: باباجون اين چيه؟ ميگه: *اين دودوله. دختره ميگه: *اَه! چه اسم كيريي داره!

    433- تركه خانوم بلند كرده بوده،* نميدونسته چطور سر صحبت رو باز كنه. هرچي فكر مي*كنه هيچي به نظرش نميرسه. يه كم پسته تو ماشين داشته، ميگيره جلو زنه، ميگه: جنده! پسته بخور!

    434- كرمه ميفته تو ظرف ماكاروني، ميگه:آخ جون! چه بمال بماليه!

    435- تركه ميره خواستگاري، دختره وقتي مياد چايي تعارف كنه تلنگش در ميره. *يه كم ميگذره تركه ميگه: *عروس خانم اگه نمي*ريني اون قندون رو بده!

    436- يارو تهرونيه مي*خواسته سر به سر رفيق تركش بگذاره، بهش ميگه: دويدم و دويدم، به خونتون رسيدم، ازرو ديوار پريدم، خوارتو من گاييدم! تركه هم ميگه:* منم اومدم خونتون، ننتو گاييدم! تهرونيه ميگه: برو بابا! اين كه وزن نداره! تركه ميگه: خوب حقيقت كه داره!

    437- تركه از رو جوب ميپره، شلوارش پاره ميشه. ميگه: خوب شد شلوار پام بود، اگه نه كونم پاره ميشد!

    438- چرا يه اسكلت نميتونه خودش رو از يه ساختمون هشتاد طبقه پرت كنه پايين؟ چون تخم نداره!

    439- تركه تو خيابون به يه زنه تنه ميزنه، زنه ميگه: آقا من پريودم. تركه ميگه:اا..؟! اتفاقاً من از اسماي خارجي خوشم مياد!

    440- تركه ادعاي كير بلنديش ميشده، ميره عربستان.* تو خيابون دست ميكنه تو جيبش و كيرش را نشون ميده به يك عربه ميگه: ببخشيد آقا صدتومني خورد دارين؟! عربه هم دست ميكنه تو پاچه شلوارش ميگه: نه ولك، همش هزاريه!

    441- تركه خيلي بي تربيت بوده، هر جا ميرفته يه سوتي اساسي ميداده. يه روز ميره خواستگاري، براش چايي ميارن با شكر، يادشون ميره قاشق بيارن. تركه برمي*گرده ميگه: بايد با كيرم هم بزنم؟!

    442- تركه ميخواسته دور كمرشو اندازه بگيره، *يه خطكش ميكنه تو كونش ضربدر 3.14 ميكنه!

    443- رشتيه داشته واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: آره ديروز رفتم خونه ديدم يه جفت كفش دم دره، شك كردم. رفتم جلوتر ديدم يه لباس مردونه هم افتاده رو زمين، بيشتر شك كردم. رفيقش مي*پرسه: خوب بعد چي شد؟ ميگه:هيچي *رفتم جلوتر، ديدم يكي از لباساي خانم هم افتاده رو زمين، بدجوري شك كردم. رفيقش ميگه: خوب؟! ميگه: رفتم در اتاق خواب رو باز كردم... رفيقش ميگه: خوب؟!* رشتيه ميگه: هيچي شكم برطرف شد!

    444- تركه داشته براي رفيقش تعريف مي*كرده كه: آره نميدوني اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: آخه چرا، چي شده؟ ميگه: پريروز اين خانوم صالحي، منشي ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصي ميخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا اين كه شرمندگي نداره. ميگه: نه خوب صبر كن، من بهش مرخصي دادم رفت، بعد اون يكي كارمندمون اومد، اونم مرخصي ميخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد يكي يكي همه كارمندامون اومدن مرخصي خواستن، منم به همشون مرخصي دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا مرخصي دادن كه شرمندگي نداره. ميگه: نه آخه، بعد از يك مدت اين منشيه زنگ زد، گفت امشب بياين خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، ديدم خانم منشي تنهاست، با عشوه بهم گفت: من ميرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندين من الان ميام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از يك مدت در رو باز كرد، ديدم همه كارمندا و خانوم بچه*ها جمعند، براي من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: بابا اينكه شرمندگي نداره، بايد خوشحال ميشدي. تركه ميگه: آخه من لخت وايستاده بودم!

    445- يارو قزوينيه با پسرش مشغول بوده، پسرش هي جيغ و داد ميكرده كه: آااي! بابا نكن! اااوووخ! درد ميگيره! قزوينيه شاكي ميشه،* ميگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبوديم!

    446- رشتيا خودكفا ميشن، ديگه خودشون بچه دار ميشن!

    447- تركه كتاب فروشي باز مي*كنه، بعد از يك هفته ميان درشو تخته مي*كنند. رفقاش ازش ميپرسن چرا در مغازت رو بستن؟ ميگه: والله هيچي، ما فقط زده بوديم جلد دوم قرآن رسيد!

    448- قزوينيه بدجوري حشري شده بوده، ميره واميسته سر كوچشون،* اولين بچه اي كه داشته رد ميشده رو ميكشه كنار، *شروع ميكنه به كار خير. بچه هم شروع مي*كنه به گريه و جيغ و داد. قزوينيه با خودش ميگه: بگذار يكم باهاش حرف بزنيم،* سرش گرم شه، *صداش بخوابه. بر مي*گرده به بچهه ميگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه مي*شينيد؟ بچه همينجور كه داشته گريه مي*كرده،* ميگه:...اهه! تو همين كوچه...اهه!.. قزوينيه ميگه:* بالام جان،* پلاك خونتون چنده؟ ميگه: اهه..اهه..پونزده.. قزوينيه ميگه: ا؟ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه ميگه:..اهه.. طبقه سوم. قزوينيه با تعجب ميگه: اصغر؟ بابا تويي؟!! چرا مدرسه نرفتي؟!





  23. #198
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    تركا ميان يه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، ميگن: تركا گل پسرن فارسا ترك خرن!

    450- پسر تركه ميره پيش يك افسره پليس، ازش مي*پرسه: ببخشيد ساعت چنده؟ يارو ميگه: ده دقيقه به ده. ميگه: ساعت ده بيا بكنمت! بعد هم مي*زنه به چاك، افسره هم ميفته دنبالش. پسره مي*دوه تو خونشون، درو پشت سرش مي*بنده. پليسه در خونه رو ميزنه، تركه مياد دم در، *مي*گه: *بعله؟ افسره نفس-نفس زنان ميگه:* آقا اين چه وضعيه؟! پسرتون به من گفته ساعت ده بيا بكنمت!! تركه هم ميگه:* خوب بابا چه خبرته؟! هنوز كه پنج دقيقه مونده!

    451- تركه زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز نميكنه!

    452- تركه وايستاده بوده تو صف اتوبوس، ميبينه نفر كناريش يك كتاب كلفت دستشه، روش نوشته فلسفه و منطق. ازش ميپرسه: ببخشيد قربان، اين يعني چي؟ فلسفه و منطق ديگه چيه؟! يارو ميگه: ببين، مثلا شما تو خونتون آكواريوم دارين؟ تركه ميگه: آره. يارو ميگه: خوب تو آب اين ماهي رو عوض ميكني؟ بهش غذا ميدي؟ تركه ميگه: خوب آره. ميگه: چرا؟ ميگه: آخه اگه بهش غذا ندم كه ميميره. يارو ميگه: آفرين! پس فلسفه تو از غذا دادن به ماهي اينه كه زنده بمونه. تركه ميگه: عجب! *خوب حالا منطق چيه؟* يارو ميگه: ببين شما اگه خواهرت يك شب دير بياد خونه،* چي فكر ميكني؟ تركه ميگه: خوب فكر ميكنم كار داشته، دير اومده. ميگه: خوب حالا اگه شب دوم باز دير بياد چي؟ ميگه: خوب فكر ميكنم رفته خونه اون يكي خواهرم. ميگه: حالا اگه شب بعد هم دير بياد چي؟ ميگه: *خوب بهش شك ميكنم. يارو ميگه:*هان! يعني از لحاظ منطقي شك ميكني كه چون خواهرت هر شب دير مياد، لابد كار بد ميكنه. تركه ميگه:* آهـان، پس فلسفه و منطق اينه! بعد از يك مدت تركه ميره يه كتاب فلسفه و منطق ميخره، رفيقش ميبيندش، ازش مي*پرسه: اصغر! اين فلسفه و منطق يعني چي؟ ميگه: ببين شما تو خونتون آكواريوم دارين؟ رفيقش ميگه: آره. تركه ميگه:*هان! پس خواهرت جنده ست!

    453- تركه جنده آورده بوده خونه، جندهه همينجوري كه داشته ساك ميزده، كير تركه رو مثل ميكروفن ميگيره، ميگه: خدايا! تو شاهدي كه اين ظالم منو مجبور كرده اين كار رو بكنم، خودت منو ببخش! تركه هم سريع كير خودشو ميگيره، ميگه: خدايا دروغ ميگه! تازه ده هزار تومن هم گرفته!

    454- رشتيه ميره تو اتاق خواب، ميبينه يك نره خري زير تخته. ميگه: خانم جان، اين زير تخت چي كار ميكنه؟! زنش *ميگه: *زير تخت رو نمي*دونم اما رو تخت كه غوغا ميكنه!

    455- رشتيه بچه دار ميشه، در خونشون يه تابلو ميزنه: با تشكر و قدرداني از اهالي محل!

    456- دو تا دانشجو پزشكي داشتن تو خيابون ميرفتن، مي*بينند جلوشون يه يارو داره گشاد گشاد راه ميره.* يكيشون ميگه: اين بابا بواسير داره. *اون يكي ميگه: نه اين آپانديسشو عمل كرده. خلاصه هي با هم بحث ميكنن ولي به هيچ نتيجه اي نميرسن، ميگن بريم از خودش بپرسيم. ميرن به يارو ميگن: آقا ببخشيد، ما ديديم شما اينجوري راه ميرين، با هم شرط بندي كرديم،* من ميگم شما آپانديستون رو عمل كردين ولي رفيقم ميگه شما بواسير دارين. يارو ميگه: والله هرسه تامون اشتباه كرديم! منم اول فكرمي*كردم گوزه، ولي نامرد، ان بود!

    457- تركه و رشتيه تو جهنم هم ديگه رو ميبينن. رشتيه به تركه ميگه: تو چه جوري مردي؟ تركه ميگه: والله من از سرما مردم، تو چه جوري مردي؟ رشتيه ميگه: *من از تعجب* مردم! تركه ميگه:* يعني چي؟ چطوري از تعجب مردي؟! رشتيه ميگه: والله من رفتم خونه، ديدم خانم لخت خوابيده رو تخت، زير تخت رونگاه كردم هيچكي نبود، تو كمد رو نگاه كردم،*كسي نبود، تو حموم، تو انباري، *تو دستشويي، خلاصه همه جا رو نگاه كردم ولي هيچكي نبود. منم از تعجب سكته كردم مردم! تركه ميگه: خاك بر سرت! تو فريزر رو هم نگاه ميكردي، نه تواز تعجب ميمردي، نه من از سرما!

    458- حضرت آدم ميره خونه در ميزنه، حوا ميگه: *كيه؟! آدم ميگه: آخه كس خل! مگه غير از من و تو هم كسي تو اين دنيا هست؟!

    459- حضرت آدم شاكي ميره پيش خدا ميگه: خدايا يه چيزي به اين حوا بگو، خيلي منو اذيت ميكنه. خدا ميگه: چي شده؟ اين دفعه چي كار كرده؟! ميگه: هيچي بابا، همه شورتهاي منو برداشته باهاشون دلمه درست كرده!

    460- تركه رو زمين يك كرست پيدا مي*كنه، ميگه: اااه...! بي فرهنگا خودشو ميخورن، پوستشو ميندازن زمين!

    461- تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من و خانومم بلد نيستيم با هم ازون روابط برقراركنيم! دكتره ميگه:* جانم اين كه كاري نداره، (همون مو قع دو تا گربه رو ميبينه كه رو ديوار سخت مشغولند) ميگه: مثلا اون دو تا گربه رو ديوار نگاه كن، ببين نره واستاده پشت، مادهه واستاده جلو و... خلاصه اساس كار رو توضيح ميده. يه مدت ميگذره، يه روز دكتره زنه تركه رو ميبينه سياه پوشيده، داره گريه ميكنه. ازش مي*پرسه: انشاالله بلا دوره، چي شده خانم؟! ميگه: شوهرم از بالاي ديوار افتاد پايين!

    تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من و خانومم بلد نيستيم با هم ازون روابط برقراركنيم! دكتره ميگه:* جانم اين كه كاري نداره، (همون موقع دو تا گربه رو ميبينه كه تو خيابون سخت مشغولند) ميگه: مثلا اون دو تا گربه رو تو خيابون نگاه كن، ببين نره واستاده پشت، مادهه واستاده جلو و... خلاصه اساس كار رو توضيح ميده. بعد از يك مدت، دكتره تركه رو تو خيابون ميبينه، ازش مي*پرسه: خوب معاشقه خوب پبش ميره؟ تركه ميگه: خيلي عاليه آقاي دكتر. فقط من نمي*دونم چرا هروقت ما ميايم يك كاري بكنيم، مردم جمع مي*شند، دست مي*زنند، صوت مي*كشند!

    462- تركه نشسته بوده تو تاكسي، همينجوري كه داشتن ميرفتن يه دفعه يك بادي از جهت نامساعد از يكي از خانماي مسافر در ميره. راننده تاكسي هم از اون تهرونياي با مرام بوده، *زود ميگه: خانمها، آقايون! مي*بخشيد، من امروز غذاي باد دار خوردم، دست خودم نبود. تركه قضيه رو ميفهمه، خيلي خوشش مياد. با خودش ميگه: *عجب آدم با مراميه، دمش گرم! خلاصه يكم ميگذره، خانم دوباره تلنگشون در ميره. رانندهه باز زود ميگه: خانمها، آقايون شرمنده، *دست خودم نبود. تركه با خودش فكر ميكنه: اينجوري نميشه، من جوان آذربايجانم، بايد غيرت خودمو نشون بدم.* ايندفعه كه اين خانم بگوزه، من گردن مي*گيرم. هرچي منتظر ميشه ديگه بادي از خانم در نميره، تا اينكه ميرسه به مقصد و بايد پياده ميشده. همينطور كه داشته پياده ميشده، ميگه: خانمها، آقايون! من از شما معذرت مي*خوام، از اين به بعد هروقت اين خانم گوزيد، بدونيد من بودم!

    463- تركه تو يك مسابقه شركت كرده بوده، *بهش ميگن اگه بتوني اون شيري كه تو اون قفسه رو بكشي، براي جايزه،* مي*توني بري اون دختره خوشگل كه تو اونيكي اتاق هست رو بكني. تركه ميگه: بابا اينكه كاري نداره! خلاصه ميره تو قفس شيره، بعد از دو سه ساعت كشتي گرفتن، خيس عرق مياد بيرون، ميگه: حالا بايد كي رو بكشيم؟!

    464- يك پيرزنه ميخواسته بره مجلس ختم،* چشمش خوب نميبينه،* اشتباهي در خونه همسايه رو ميزنه. از قضا تو اون خونه هم سه تا پسره فيلم سوپر ديده بودن و اساسي راست كرده بودند. پير زنه مي*پرسه: ننه جون اينجا مجلس ختمه؟ ميگن:*آره ننه، اونم چه مجلسي! خلاصه ميارنش تو خونه و سه ساعت اساسي ميكننش. وقتي كارشون تموم ميشه، پيرزنه همينجور كه داشته بندوبساطشو جمع ميكرده كه بره، برمي*گرده ميگه: ننه جون، مديونيد اگه شب سه و هفت و چهلم اون مرحوم منو دعوت نكنيد!

    465- تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر تخمم درد ميكنه، دكتر دست ميزنه ميگه: الان چه احساسي داري؟ ميگه: دكتر جون دوست دارم ادامه بده!

    466- تركه تو يه مسابقه نقاشي شركت ميكنه تو جهان اول ميشه، ميان يه هيئت از ايران ميفرستن ببينن چي كشيده. ميبينن يه مرد لخت كشيده كه يه ماسك رو دهنشه، يه شاخه گل دستشه و يه كاندوم هم رو كيرشه! ميرن از كارشناساي خارجي ميپرسن: بابا اين چه افتضاحيه؟ آخه شما چطور اينو برنده اعلام كردين؟! ميگن: اين پيام داره: اون ماسك يعني خودشو از آلودگي*ها دور كرده، اون گل نشانه طبيعته، اون كاندوم هم نشانه مبارزه با بيماريهاي جنسيه. بعد ميرن پيش تركه ميگن: منظور شما از اين نقاشي چي بود؟ ميگه: والله ما فقط مي*خواستيم بگيم كه كس كردن با كاندوم مثل بو كردن گل با ماسكه!

    467- يك لاشيه سوار ماشين بوده، همينطور كه داشته ميرفته،* يهو ميبينه جلوتر نيرو انتظامي داره ماشين*ها رو ميگرده. يهو يادش ميفته كه تو كيفش يك كير مصنوعي داره، از ترسش سريع كيره رو از پنجره پرت ميكنه بيرون. تو ماشين بغلي دو تا تركه داشتن واسه خودشون مي*رفتن كه يهو كيره از جلو ماشينشون رد ميشه. يكيشون به اون يكي ميگه: غضنفر اين چي بود؟! ميگه: فكر كنم پشه بود! يارو ميگه: اَاااه...! ولي عجب كيري داشت*ها!

    468- يه بابايي چكش تو قزوين برمي*گرده ميفته زندون، با خودش ميگه الان اينا ترتيب ما رو ميدن، بگذار يكم خالي ببنديم،* بلكن بترسند. شروع مي*كنه ميگه: آره من دو نفر رو خفه كردم، تو يك درگيري سه تا پليس كشتم، شيش تا بي معرفت رو تو يك شب كاردي كردم، همين ديروز هم يك نالوطي رو با ساطور كشتم! يارو قزوينيه بهش ميگه: *بالام جان تو ما رو هم كشتي!

    469- يارو دهاتيه مي*خواسته بره تهران، رفيقاش بش ميگن: جواد رفتي اونجا افه مفه(!) ياد بگيري*ها! ميگه: باشه. ميره شهر و كاراشو ميكنه، وقتي ميخواسته برگرده ميره پيش يكي از اين تهرونيا ميگه:*هاي به ما افه مفه ياد بده ما بريم دهات خودمون بچه*ها حال كنن! تهرونيه مگه: باشه، بگو دوش! يارو ميگه: دوش، تهرونيه ميگه: بشين سرش برو شوش! يارو هم حال ميكنه و ميره ده خودشون رفيقاشو جمع ميكنه ميگه: بياين افه ياد گرفتم، بگين دوش. ميگن دوش، هر چي فكر ميكنه يادش نمياد بقيش چي بود، ميگه: خلاصه كيرم تو كونتان!

    470- قزوينيه تو صف نون بوده، يه پسر خوشگل هم جلوش واستاده بوده. يه دفعه شاطره مياد بيرون، ميگه: نون تموم شد! ملت هم ميرن دنبال كار و زندگيشون و صف به هم ميخوره. قزوينيه شاكي ميشه، داد مي*زنه:* نون تموم شد كه شد! صف رو چرا بهم ميزنيد!





  24. #199
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    كنفرانس بين المللي شناخت طبيعت انسان بوده، اول انگليسيه مياد ميگه: انسان قائم به ذاته و يك ساعت سخنراني فلسفي مي*كنه. بعد هنديه مياد ميگه: روح انسان بر جسمش مستوليه و اون هم دو ساعت سخنراني ميكنه. نوبت تركه ميشه،* مياد پشت ميكروفون، ميگه: اصولاً انسانها همه يا كونيند يا كس خل!! همه ملت سر وصداشون در مياد كه: يعني چي آقا؟ اين حرفا چيه تو كنفرانس تخصصي؟ تركه ميگه:* صبر كنيد! من ثابت مي*كنم! اشاره ميكنه به يه بابايي ميگه: براي مثال آقا شما بيا بالا. يارو ميره بالاي سن. تركه *ميگه: قربان اگه به شما بيست ميليون دلار بدن كون ميدين؟! مرده ميگه: نه كه نميدم!* تركه ميگه: خوب كس خلي ديگه!

    472- روباهه بچه شيره رو ميكنه. *بچه شيره هم گريه كنان ميره پيش باباش ميگه: بابا جون! يكي منو كرد! شيره ميگه: غصه نخور بابا، من دهنشو سرويس ميكنم. فرداش يه تابلو ميزنه كه هركي بچه منو كرده بياد شهردارش كنم! روباهه هم ميره به گرگه ميگه بيا تو برو بگو تو كردي، كه تو رو شهردار كنه. گرگه هم خر ميشه ميره ميگه من كردم شيره هم ميبنددش به درخت، ميگه: همه حيوون*هاي جنگل بيان بكننش. نوبت روباه كه ميرسه، گرگه سرشو با ناراحتي بر ميگردونه. روباهه هم بش ميگه: هوي رفيق! *چيه از اون وقت كه شهردار شدي ديگه تحويل نميگيري؟!

    473- يه تهرانيه و يه اصفهانيه و يه تركه داشتن كنار خيابون ميشاشيدن. يه دفعه نيرو انتظامي ميرسه، به تهرونيه ميگن: مرتيكه! داري چي كار ميكني؟! ميگه: دارم مرگ بر شاه مينويسم. ميگن خوب اشكال نداره. به اصفهانيه ميگن: تو داري چه غلطي مي*كني؟! *ميگه دارم مينويسم: استقلال آزادي جمهوري اسلامي! بازم مي*گن خوب اشكالي نداره. نوبت به تركه ميرسه، هول ميشه نميدونسته چي بگه، *ميگه: آقا والله من سواد ندارم، بيا خودت بگير هر چي ميخواي بنويس!

    474- يه زن مسيحي ميره پيش يه آخونده ميگه من ميخوام مسلمون شم. آخونده بهش ميگه: شما الان تشريف ببريد*، بعد از اذان مغرب برگرديد، *مراسم مسلمون شدن اون موقع انجام ميشه. خلاصه زنه ميره و شب برمي*گرده. آخونده ميبردش تو اتاق پشتي، بهش ميگه: شما بفرماييد لباساتونو در بياريد،* تا مراسم رو اجرا كنيم. زنه ميگه: فكر مي*كنم اشتباه متوجه شديد، من ميخوام مسلمون بشم چرا بايد لخت شم؟ ميگه: خواهر اشتباهي نشده. هركاري مراسم ويژه خودش رو داره! خلاصه زنه با شك و ترديد لخت ميشه. بعد آخونده ميگه:* حالا بياين در آغوش اسلام!

    475- پسره خيلي تخس بوده و دهن بابا ننه و در و همسايه رو سرويس كرده بوده. خلاصه آخرش مامانش شاكي ميشه ميبردش پيش يه روان شناس كه از قضا از همشهرياي آذربايجاني بوده. ميگه: آقاي دكتر اين پسر من خيلي اذيت ميكنه، پدر مارو دراورده، اصلا حرف گوش نميده، زده تلويزيون رو خراب كرده، شيشه همسايه رو شكسته، ماشين صاحب خونه رو آتيش زده. دكتره ميگه: خانم شما برين روي اون تخت لخت شين تا ببينيم چيكارش مي*تونيم بكنيم! زنه ميگه: آقاي دكتر من گفتم پسرم شيطونه شما ميخواين منو معاينه كنيد؟ دكتره ميگه: *خانم شما بفرماييد لخت شين! بنده چهل و پنج ساله كه پزشك روانشناسم. زنه باز ميگه: آقاي دكتر! شما مثل اينكه متوجه نشديد، من مي*گم پسرم اذيت ميكنه. دكتره ميگه:* بله خودم مي*دونم ولي همچين بچه اي رو بايد مادرشو گاييد!

    476- تو سبزه*وار يك آخوند خالي بندي بوده كه تعصب خاصي هم به حضرت عباس داشته. اين بابا *هرسال سر ماه محرم بالاي منبر يك دروغ شاخدار مي*گفته و آبروي مسجد رو مي*برده. يك بار قرار بوده واسه محرم بره بالاي منبر، شب قبلش ريش سفيداي مسجد جمع ميشن، ميگن چي كار كنيم؟ اين باز ميره سرمنبر خالي ميبنده، آبروي ما رو مي*بره. آخرش قرار مي*شه كه يه نخ ببندن به خايه*هاي طرف، هر وقت خيلي ضايع كرد، نخه رو بكشند تا حواسشو جمع كنه و حرفشو درست كنه. خلاصه فردا شب ميره سرمنبر و شروع ميكنه به خطابه. يخورده كه مي*گذره دور برش ميداره و ميگه:...آره حضرت عباس شمشيرش رو كشيد ده ميليون آدم رو كشت! ملت پشت صحنه زود نخه رو ميكشن، ميگه يه ميليون نفر، باز ميكشن، ميگه صدهزار نفر، دوباره ميكشن. آخونده شاكي ميشه ميگه: به حضرت عباس اگه خايه*هام رو هم بكنيد از صد هزار پايين تر نميام!

    477- تركه ميره داروخونه ميگه: آقا بي زحمت 99 تا كاندوم بدين! يارو با تعجب ميگه: بابا ايوالله! چه كمري داري تو! چقدر ميكني، ديگه بيا مارو هم بكن!! تركه ميگه: باشه سگ خور! 100 تا بده!

    478- تركه ميره داروخونه، ميگه: آقا يه كاندوم لارج بدين. يارو يكي براش مياره. تركه ميره بيرون بعد از يك مدت برمي*گرده، ميگه: ببخشيد، بزرگترش رو ندارين؟ داروخونه چيه ميره يك سايز بزرگترش رو مياره. باز تركه ميره، بعد از ده دقيقه مياد، ميگه: ببخشيد ازين بزرگترش رو نداريد؟! باز يارو يكي بزرگترش رو بهش ميده. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه و هي تركه بر مي*گرده مي*گه: *بزرگترش رو نداريد؟! تا يارو داروخونه چيه شاكي ميشه، دنبال تركه ميره بيرون ببينه اين چيكار مي*كنه. مي*بينه داره كاندومه رو مي*كشه سرش! با تعجب ميگه: بابا چرا اينو مي*كشي سرت؟! تركه ميگه: آخه قراره من تو تئاتر نقش كير رستم رو بازي كنم!

    479- تركه ميره داروخونه ميگه: يه كاندوم كدئين دار ميخوام! داروخونه چيه ميگه: چرا؟ واسه چي؟! تركه ميگه: آخه يه سردرد كيري گرفتم!

    480- تركه سردرد كيري گرفته بوده ميره داروخونه ميگه: بي*زحمت يه كاندومينوفن بدين!

    481- يارو با زنش ميره سينما فيلم سوپر ميبينه. وقتي ميان بيرون مرده بدجوري حشري شده بوده، *همون نزديك سينما واميسته كنار خيابون دستشو تكيه ميده به ديواربه زنش ميگه: يالا ساك بزن! زنه ميگه: بابا زشته تو خيابون كه نميشه! يارو همينجور به خودش مي*پيچيده، ميگه: نه بايد ساك بزني! باز زنه ميگه: نه بابا نميشه. خلاصه همينجور مرده مي*گفته بايد ساك بزني و زنه هم مي*گفته نميشه كه يهو يه بچه مياد جلو به مرده ميگه: آقا بابام گفت: من خودم ساك ميزنم، زنم ساك ميزنه، بچه*هام ساك ميزنند، سر جدت دستت رو از روي اون زنگ ما بردار!

    482- تركه ميره داروخونه ميگه: ببخشيد كاندوم دارين؟ ياروميگه: بله، چه نوعش رو ميخوايد؟ تركه ميگه: يعني چي؟ يارو ميگه: ببين قربان، كاندوم چندين نوع داره: مثلا خاردار، روغني، رنگي، ليموئي... تركه گيج ميشه، ميگه: ببين برادر من اين چيزا رو نمي*فهمم، خودت يه چيز خوب بده؛ فرض كن خواهرمادر خودته!

    483- زن رشتيه ميره بالاي پشت بوم لباسا رو پهن كنه، همسايشون بهش ميگه: ميدي؟! زنه ميگه: خفه شو مرتيكه بي ناموس! دوباره فرداش رفته بوده بالاي پشتبون، *همسايهه مگيه: ميدي؟! باز زنه مي*گه: گمشو مرتيكه نكبت! خلاصه چند باراين ماجرا تكرار ميشه، تا اينكه زنه ميره قضيه روبه شوهرش ميگه. شوهرش بهش ميگه اگه دوباره اينو گفت، بگو: آره ميدم! روز بعد زنه ميره بالا پشتبوم، دوباره همسايهه بهش ميگه: ميدي؟! زنه هم ميگه: آره! ميدم، خوبم ميدم! يارو ميگه: برو به اون شوهر قرمساقت بده كه انقدر زن ما رو نكنه!!

    484- قزوينيه خيلي بچه باز بوده، فك و فاميل ميگن زنش بديم بلكن درست شه. خلاصه براش يك زنه خوشگل مي*گيرند. شب اول كه ميره با خانوم تو حجله، وقتي لباساشون رو در ميارند، *يهو قزوينيه همين جور خشكش مي*زنه. زنه مي*پرسه: چي شده؟ حالت خوبه؟ قزوينيه سرشو تكون ميده، ميگه: بالام جان! اين كوني كه تو داري، داداشت ديگه چه كوني بايد داشته باشه!

    485- تركه و رفيقش جنده آورده بودن خونه. قبل ازينكه مشغول شند، زنه برمي*گرده بهشون ميگه: آقايون، براي شما مهمه من حامله بشم؟ تركه ميگه: بله خوب نبايد حامله بشين. زنه بهشون يكي يك كاندوم ميده، ميگه: پس لطفا اينارو استفاده كنين....بعد از يه ماه تركه به رفيقش ميگه: يادته اون روز جنده آورده بوديم خونه؟ رفيقش ميگه: آره يادمه، چه حالي داد! تركه ميگه: يادته گفت براي شما مهمه من حامله بشم، ماهم گفتيم آره؟ رفيقش ميگه: آره يادمه، مگه چي شده؟ تركه ميگه: من فكرشو كردم ديدم اونقدرها هم مهم نيست، بيا اين صاب مرده رو درآريم، بريم بشاشيم!

    486- تركه ميره داروخونه، داد ميزنه: آقــا كـــانـــدوم داريـــن؟!! يارو ميگه: آقا يواش تر! اين چيزا روكه بلند نميگن، خوب چند تا ميخواي؟ ميگه: يه بسته. بعد تركه آروم ميگه: ببخشيد وازلين هم دارين؟ مرده ميگه: بابا اين كه اشكال نداره، بلند بگو مسئله اي نيست. خوب حالا چقدر ميخواي؟ تركه داد ميزنه: بـه انــدازه دو دور كــون كــردن!

    487- تركه اسم بچش رو ميگذاره ديويد كاپرفيلد! ازش مي*پرسند: چرا اسمشو اينجوري گذاشتي؟! ميگه: آخه تخم سگ از دو تا كاندوم گذشته!

    488- پسره خونشون خالي بوده، دوست دخترش رو دعوت كرده بوده. همين جور كه نشسته بودند، پسره به دختره ميگه: شبنم جون قهوه ميخوري؟ دختره ميگه: نه مرسي، ميل ندارم. پسره ميگه: ببين اينجا اومدي، نميخورم، ميل ندارم، نميخوام، نميدم نداريم*ها!

    489- رشتيه ميره قزوين، قزوينيا دنبالش ميكنن كه ترتيبشو بدن. رشتيه از اين كوچه به اون كوچه فرار ميكنه تا ميرسه به يه بن بست. با خودش ميگه حالا چه گهي بخورم؟! كه يه دفعه ياد سريال امام علي ميفته، ميگه:*ها! منم مثل عمر و عاص لخت ميشم و نجات پيدا ميكنم. سريع لخت ميشه و قزوينيا هم كه همينو ميخواستن ميگيرن تا دسته ميكننش! رشتيه با بدبختي بلند ميشه با آه و ناله ميگه: آي! پدر سوخته اين صدا و سيما اونقدر سانسور مي*كنه كه آدم نمي*فهمه آخر فيلم چي ميشه!






  25. #200
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630

    490- تركه با دوستش ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من يبوست دارم. دكتر براش يك نسخه مي*نويسه بهش ميگه: اين قرصها بعد از هر وعده غذا ميخوري، اين شياف رو هم استعمال ميكني. تركه ميگه: يعني چي، يعني اينو هم بخورمش؟! دكتره ميگه: نه. يعني يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت. تركه ميگه: يعني چي، يعني از گوشم؟! دكتره ميگه: نه پدر من! يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت نه از گوشت. ميگه:پس چي، از دماغم؟! دكتره شاكي ميشه داد ميزنه: بابا بكن تو كونت!! تركه برميگرده به دوستش ميگه: اصغر بيا بريم، امروز آقاي دكتر عصبانيه!

    491- تركه يبوست داشته، ميره دكتر. دكتر يك نسخه براش مي*نويسه بهش ميگه: اين قرصها رو ميخوري، اين شياف رو هم استعمال ميكني. تركه ميگه: آقاي دكتر استعمال ميكنم يعني چي؟ دكتره بهش ميگه: عزيزم يعني بايد يه جوري به بدنت برسوني. تركه ميگه: يعني چي؟ يعني بخورمش!؟ دكتره ميگه: ببين عزيز من! بايد يه جوري به بدنت برسوني اما نه از دهن. تركه ميگه: يعني از گوشم؟!... دكتره حوصلش سر ميره با خنده ميگه: باباجون بايد بكنيش تو كونت! تركه هم ميگه: ببين اقاي دكتر خودت شوخي رو شروع كردي*ها، منم كيرم تو دهنت!

    492- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من يه بيماري دارم، ولي نخندي*ها! دكتره ميگه: نه بابا مريضي كه خنده نداره، بگو. تركه دوباره ميگه: نه آقاي دكتر تو رو خدا نخندي*ها! دكتره ميگه: نه عزيزم خنده نداره كه، ما كارمون اينه، بگو. تركه ميگه: آخه آقاي دكتر من يه تخمم بزرگتر از اون يكيه! دكتره ميگه: اين كه خنده نداره، خوب يه بيماريه، ميتونم ببينم؟ تركه ميگه: آقاي دكتر قول دادي نخندي*ها! بعد يه تخم قد يه توپ بسكتبال در مياره مي*گذاره رو ميز! دكتره ميزنه زير خنده. تركه ميگه: ديدي آقاي دكتر! حالا كه خنديدي، بزرگه رو نشونت نميدم!

    493- بچه با باباش ميره حموم، تو حموم سُر ميخوره، كير باباش رو ميگيره كه نيفته. باباش سرش داد ميزنه: تخم سگ حواستو جمع كن! اگه با ننت اومده بودي كه با سر خورده بودي زمين!

    494- تركه تازه زن گرفته بوده، روز اول مي*رند خونه خودشون، زنش بهش ميگه: عزيزم شير ميخوام. تركه ميره يه ليوان شير براش مياره. زنه دوباره ميگه: عزيزم من شير ميخوام. تركه ميره ايندفعه شير رو گرم ميكنه مياره. زنه دوباره ميگه: بابا من شير ميخوام. تركه ميگه حتما شيركاكا ئو ميخواد، ميره شير كاكائو مياره. خلاصه هي زنه ميگه شير ميخوام و تركه هم هي ميره يه يجور شير مياره. آخرش زنه: ميگه: اَه! شلافم كردي!

    495- تركه و دوست دخترش نشسته بودند تو پارك. تركه به دختره ميگه: عزيزم تو تو چه فكري هستي؟ دختره مياد خيلي با احساس بازي در بياره، ميگه: تو همون فكري كه توهستي، عزيزم! تركه ميگه:ااه..! نكنه تو هم ميخواي منو بكني؟!

    496- به رشتيه ميگن روي هم رفته چند تا بچه داري؟ ميگه: والله ما روي هم نرفته چهار تا!

    497- رشتيه با يه زن و شوهر تو كوپه قطار بوده، زن و شوهر سخت مشغول كار خير بودند. مرده ضمن كار هي ميگفته: اگه پسر بشه اسمشو ميذارم كامبيز، اگه پسر شد حتما اسمشو ميذارم كامبيز. تو همين حال يه دفعه قطار از ريل خارج ميشه و شوهره از قطار پرت ميشه بيرون. بعد از يك مدتي زنه پاميشه داد ميزنه: اه! شوهرم كو؟! رشتيه همينجوري كه صورتشو پاك ميكرده ميگه: خانم من شوهرتونو نميدونم اما آقا كامبيز كه اينجاست!

    498- تركه اسمش مراد بوده، ازش مي*پرسند چرا اسمتو گذاشتن مراد؟ ميگه آخه من آب نطلبيده بودم!

    499- رشتيه واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: -آره رفتم خونه ديدم دو تا كفش دم دره، منم رفتم تو گفتم ديگه كارش تمومه. رفيقش ميگه خوب چي كار كردي؟ ميگه رفتم تو اتاق ديدم كه مرتيكه رو خانمه! رفيقش: خوب، حتما كشتيش؟ رشتيه ميگه: نه بابا يارو تا منو ديد، كشيد بيرون، دويد تو دستشويي. رفيقش ميگه: خوب حتما اونجا ديگه خفش كردي؟ رشتيه ميگه نه بابا صبركن، اون رفت تو دستشويي منم رفتم دنبالش، اونم فرار كرد رفت تو آشپزخونه. رفيقش ميگه: خوب اونجا ديگه حتما با چاقو كشتيش؟ رشتيه ميگه: نه جانم صبر كن، اون رفت تو آشپزخونه منم رفتم دنبالش، اون فراركرد رفت تو حموم. رفيقش ميگه خوب اونجا ديگه حتما كارو تموم كردي؟ رشتيه ميگه: نه بابا! اون رفت تو حموم، منم رفتم تو حموم، خانم هم اومد تو حموم. يهو يارو پاش رفت رو صابون خورد زمين، آي خنديديم!

    500- تو ماه رمضون قزوينيه يه بچه خوشگل گذاشته بوده جلو دوچرخش داشته خوش و خندان ميرفته. رفيقش بهش ميگه: اصغر! بالام جان بيخيال، ماه رمضونه! قزوينيه ميگه: خودم ميدونم بالام جان! منم اينو برا افطار ميبرم




Similar Threads

  1. Be Funny Without Telling Jokes!
    By Rasputin in forum General Discussion
    Replies: 3
    Last Post: 08-12-2008, 12:59 AM
  2. Jokes Jokes Jokes
    By FATOURAEE in forum English Jokes
    Replies: 17
    Last Post: 06-27-2006, 10:15 AM
  3. Jokes Jokes Jokes
    By FATOURAEE in forum Persian Jokes Barayeh Bozorgaa
    Replies: 81
    Last Post: 05-14-2006, 09:56 AM
  4. Jokes Jokes Jokes
    By FATOURAEE in forum Persian Jokes Barayeh Bozorgaa
    Replies: 62
    Last Post: 01-15-2006, 06:48 PM
  5. Update: RedWine is now a MOD
    By djTapesh in forum Site NEWS, and UPDATES
    Replies: 31
    Last Post: 06-12-2005, 10:50 AM

Tags for this Thread

Bookmarks

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •