Page 26 of 26 FirstFirst ... 1617181920212223242526
Results 626 to 645 of 645

Thread: RedWine poetry

  1. #626
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    سردي اين نگاهو بشکن / فاصله سزاي ما نيست


    تو بمون واسه هميشه / اين جدايي حق ما نيست

    بودن تو آرزومه حتي واسه ي يه لحظه / ميميرم بي تو

    خوندن من يه بهانه ست / يه سرود عاشقانه ست

    من برات ترانه مي گم / تا بدوني که باهاتم

    تو خودت دليل بودنم / بي تو شب سحر نميشه




  2. #627
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم
    وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

    گر سوختنم باید، افروختنم باید
    ای عشق بزن در من، كز شعله نپرهیزم

    صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم
    تا خود به كجا آخر، با خاك در آمیزم

    چون كوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
    صد زلزله برخیزد، آنگاه كه برخیزم

    برخیزم و بگشایم ، بند از دل پرآتش
    وین سیل گدازان را ، از سینه فرو ریزم

    چون گریه گلو گیرد ، از ابر فرو بارم
    چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم

    ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
    زندان شب یلدا ، بگشایم و بگریزم





  3. #628
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    ماهى هميشه تشنه ام
    در زلال لطف بيكران تو
    مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
    موج ديدگان مهربان تو

    زير بال مرغكان خنده هات
    زير آفتاب داغ بوسه هات
    - اى زلال پاك - !
    جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
    تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

    اى هميشه خوب !
    اى هميشه آشنا !
    هر طرف كه ميكنم نگاه
    تا همه كرانه هاى دور
    عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
    در ميان بازوان تو !

    ماهى هميشه تشنه ام
    اى زلال تابناك !
    يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
    ماهى تو جان سپرده روى خاك !





  4. #629
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    در بستر تنهايي
    شب تا به سحر بيدار مانده بود
    و من، غرق روياي شيرين دوست داشتنها
    با هم بودنها
    آسمان دلم پر ستاره بود
    ماه در کنارم آرميده بود
    به هر کجا که مي نگريستم
    روشنايي بود و نور
    تلاءلو مهتاب
    آه روياي قشنگ با تو بودن
    در سپيده دم بيداري
    شب آرام
    در کنار بسترم خوابيده بود




  5. #630
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    تا كه بوديم, نبوديم كسي
    كشت ما را غم بي هم نفسي
    تا كه خفتيم همه بيدار شدند
    تا كه مرديم همگي يار شدند
    قدر آن شيشه بدانيد كه هست
    نه در آن موقع كه افتاد و شكست




  6. #631
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    گفتم مگر صفای نخستين نگاه را
    در ديدگان غم زده اش جستجو کنم
    وين نيمه جان سوخته از اشتياق را
    خاکستر ازحرارت آغوش او کنم
    چشمان من به ديده اوخيره مانده بود
    رخشيد ياد عشق کهن در نگاه ما
    آهی از آن صفای خدايی زبان دل
    اشکی از آن نگاه نخستين گواه ما




  7. #632
    Member
    Join Date
    Aug 2008
    Age
    49
    Posts
    55
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

  8. #633
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    هان
    اي عقاب عشق
    از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
    پرواز كن
    به دشت غم انگيز عمر من
    آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
    آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
    در راه زندگي
    با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي

    با اين كه ناله ميكشم از دل
    كه آب
    آب
    ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
    پر كن پياله را





  9. #634
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    ای چراغ هر بهانه
    از تو روشن از تو روشن
    ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من
    من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
    به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه
    باز میایم که مثل هر روز
    برامون دونه بپاشی
    من و گنجشکا می میریم تو اگه خونه نباشی
    همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
    بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام
    عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق
    تو همون شرمی که از اون
    سرخه گونه های عاشق
    شعر من رنگ چشاته
    رنگ پاک بی ریایی
    بهترین رنگی که دیدم
    رنگ زرد کهربایی
    من و گنجشکای خونه
    دیدنت عادتمونه
    به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه




  10. #635
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    آب و هوای پارس عجب سفله پرور است / کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم؟




  11. #636
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
    چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من


    * * *


    ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
    به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من


    * * *


    نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
    که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من


    * * *


    ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
    دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من


    * * *


    نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
    چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من





  12. #637
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    اي دوست دلت هميشه زندان من است
    آتشكده عشق تو از آن من است
    آن روز كه لحظه وداع من و توست
    آن شوم ترين لحظه پايان من است




  13. #638
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي
    چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
    خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شكن
    خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
    براي ما كه غريب و دلشكسته ايم نه
    ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي




  14. #639
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    ای کـه مهـجوری عـشاق روا می*داری
    عاشـقان را ز بر خویش جدا می*داری
    تـشـنـه بادیه را هـم به زلالی دریاب
    بـه امیدی که در این ره به خدا می*داری
    دل بـبردی و بحل کردمت ای جان لیکـن
    بـه از این دار نگاهش کـه مرا می*داری





  15. #640
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    گفتم: تو از کجایی کاشفته مینمایی؟

    گفتا: منم غریبی از شهر آشنایی

    گفتا: سر چه داری کز سر خبر نداری؟

    گفتم: بر آستانت دارم سر گدایی

    گفتا: کدام مرغی کز این مقام خوانی؟

    گفتم: که خوش نوایی از باغ بینوایی

    گفتا: به دلربایی ما را چگونه دیدی؟

    گفتم: چو خرمنی گل در بزم دلربایی

    گفتا: من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

    گفتم: به از ترنجی لیک به دست نایی

    گفتا: چرا چو ذره با مهر عشق بازی؟

    گفتم: از آنک هستم سرگشته ای هوایی

    گفتا: بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟

    گفتم: حدیث مستان سری بود خدایی





  16. #641

    Thumbs up

    shoma ghoftid koja zendeghi mikonid?

    thx for all great posts...

  17. #642
    نور عشق

    رهروان كوي جانان سرخوش*اند
    عاشقان در وصل و هجران سرخوش*اند

    جان عاشق، سر به فرمان مي*رود
    سر به فرمان سوي جانان مي*رود

    راه كوي مي*فروشان بسته نيست
    در به روي باده*نوشان بسته نيست

    باده ما ساغر ما عشق ماست
    مستي ما در سر ما عشق ماست

    دل ز جام عشق او شد مي پرست
    مست مست از عشق او شد مست مست

    ما به سوي روشنايي مي*رويم
    سوي آن عشق خدايي مي*رويم

    دوستان! ما آشناي اين رهيم
    مي*رويم از اين جدايي وارهيم

    نور عشق پاك او در جان ما
    مرهم اين جان سرگردان ما
    --ferydon moshiri

  18. #643




    در آن لحظه كه من از پنجره بیرون نگا كردم

    كلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود

    و بر چیزی، نمی دانم چه، شاید تكه ستخوانی

    دمادم تق و تق منقار می زد باز

    و نزدیكش كلاغی روی آنتن قار می زد باز

    نمی دانم چرا، شاید برای آنكه این دنیا بخیل است

    و تنها می خورد هر كس كه دارد

    در آن لحظه از آن آنتن چه امواجی گذر می كرد

    كه در آن موج ها شاید یكی نطقی در این معنی كه شیرین است غم، شیرین تر

    از شهد و شكر می كرد

    نمی دانم چرا، شاید برای آنكه این دنیا عجیب است

    شلوغ است

    دروغ است و غریب است

    و در آن موج ها شاید در آن لحظه جوانی هم

    برای دوستداران صدای پیرمردی تار می زد باز

    نمی دانم چرا، شاید برای آنكه این دنیا پر است از ساز و از آواز

    و بسیاری صداهایی كه دارد تار و پودی گرم

    و نرم

    و بسیاری كه بی شرم

    در آن لحظه گمان كردم یكی هم داشت خود را دار می زد باز

    نمی دانم چرا شاید برای آنكه این دنیا كشنده است

    دد است

    درنده است

    بد است

    زننده است

    و بیش از این همه اسباب خنده است

    در آن لحظه یكی میوه فروش دورگرد بدصدا هم

    دمادم میوه ی پوسیده اش را جار می زد باز

    نمی دانم چرا، شاید برای آنكه این دنیا بزرگ است

    و دور است

    و كور است

    در آن لحظه كه می پژمرد و می رفت

    و لختی عمر جاویدان هستی را

    به غارت با شتابی آشنا می برد و می رفت

    در آن پرشور لحظه

    دل من با چه اصراری تو را خواست

    و می دانم چرا خواست

    و می دانم كه پوچ هستی و این لحظه های پژمرنده

    كه نامش عمر و دنیاست،

    اگر باشی تو با من، خوب و جاویدان و زیباست


    Akhavan Sales

  19. #644
    آزادي

    آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
    دست خود ز جان شستم از براي آزادي

    تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
    مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

    با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
    حمله مي كند دايم بر بناي آزادي

    در محيط طوفانزاي ماهرانه در جنگ است
    ناخداي استبداد با خداي آزادي

    و اين محبت را گر كني ز خون رنگين
    مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

    فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
    دل نثار استقلال جان فداي آزادي

    Farrokhi Yazdi


  20. #645
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    ای یوسف خوش نام ما خوش می*روی بر بام ما
    انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ

    ای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان من
    این جان سرگردان من از گردش این آسیا

    ای ساربان با قافله مگذر مرو زین مرحله
    اشتر بخوابان هین هله نه از بهر من بهر خدا

    نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو
    از چون مگو بی*چون برو زیرا که جان را نیست جا

    گر قالبت در خاک شد جان تو بر افلاک شد
    گر خرقه تو چاک شد جان تو را نبود فنا

    از سر دل بیرون نه*ای بنمای رو کایینه*ای
    چون عشق را سرفتنه*ای پیش تو آید فتنه*ها

    گویی مرا چون می*روی گستاخ و افزون می*روی
    بنگر که در خون می*روی آخر نگویی تا کجا

    گفتم کز آتش*های دل بر روی مفرش*های دل
    می غلط در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا

    هر دم رسولی می*رسد جان را گریبان می*کشد
    بر دل خیالی می*دود یعنی به اصل خود بیا

    دل از جهان رنگ و بو گشته گریزان سو به سو
    نعره زنان کان اصل کو جامه دران اندر وفا







Similar Threads

  1. Book & Persian Literature
    By Rasputin in forum Literature, History & Geography
    Replies: 607
    Last Post: 10-26-2010, 06:44 AM
  2. NAHID KABIRI
    By Rasputin in forum Literature, History & Geography
    Replies: 4
    Last Post: 05-15-2006, 03:24 PM
  3. Update: RedWine is now a MOD
    By djTapesh in forum Site NEWS, and UPDATES
    Replies: 31
    Last Post: 06-12-2005, 10:50 AM
  4. Tavallodet Mobarak
    By Nazanin in forum General Discussion
    Replies: 12
    Last Post: 06-09-2005, 09:15 AM

Tags for this Thread

Bookmarks

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •