Page 3 of 4 FirstFirst 1234 LastLast
Results 51 to 75 of 98

Thread: Zartosht Va Zartoshtian

  1. #51
    Member veesta's Avatar
    Join Date
    Dec 2005
    Age
    39
    Posts
    242

    به خشنودی اهورامزدا


    مهرگان آمد؛ فال همه ایرانیان نیکو باد

    زرتشتیان ایرانی سفره سپید می گسترانند و بر آن با آب و آینه و آویشن فرارسیدن مهرگان را جشن می گیرند.مهرگان آمده است ؛ ایرانیان هزار سال بزیند و فال و سال همه آنها خرم و نیکو بود

    زرتشتیان ایرانی سفره سپید می گسترانند و بر آن با آب و آینه و آویشن فرارسیدن مهرگان را جشن می گیرند. موبدان، اوستا در دست «مهریشت» می خوانند و مردمان برای یکدگر فال خرم و شادی و رامش آرزو می کنند. مهرگان آمده است ؛ ایرانیان هزار سال بزیند و فال و سال همه آنها خرم و نیکو بود.

    * * *
    در روز شمار کهن ایران، هر یک از سی روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آن هاست. پیشینیان در هر ماه که نام روز و نام ماه یکی بود، آن را جشن می گرفتند. بنا بر همین سنت روز شانزدهم از ماه مهر مصادف با روز مهر است و در این روز جشن مهرگان به پا می شده است.
    بنا به گفته محمود روح الامینی در کتاب« آئین ها و جشن های کهن در ایران امروز» از این جشن های دوازده گانه، تا آن جا که سند ها و کتاب های تاریخی گواهي مي دهند در دوره های پس از اسلام تنها جشن مهرگان است که تا پایان فرمانروایی غزنویان به شکلی رسمی و شکوهمند برگزار می شده است.
    اغلب جشن های ایرانیان چه آنها که هم اکنون برگزار می شوند، چه آنها که فراموش شده اند، ریشه در آیین زرتشت دارند. کیش زرتشتی، دینی است که همواره انسان را به شادی و خرمی فرا می خواند و گیتی را آکنده از شادی و منزه از پلیدی و پلشتی می خواهد.همچنان که پروفسور «مری بویس» پژوهنده نامور کیش زرتشتی و تاریخ معاصر زرتشتیان می نویسد، شادی کردن، تکلیف دلپذیر دینی این جماعت است. در کتیبه های هخامنشی نیز شادی ودیعه خداوندی برای مردم به شمار آمده است و در نوشته های پهلوی نیز آمده که خداوند به یاری آسمان، شادی را آفرید.

    «کتایون مزداپور» استاد فرهنگ و زبان های باستانی در دانشگاه تهران می گوید: زرتشتیان در عین فقر به جشن ها و آیین های سنتی کهن می پرداخته اند که خیرات و مبرات و شادی بنیان آنها بوده است. عبارتی که معمولا در سرآغاز همه نوشته های کهن می آید، آرزوی «فال فرخ و مروای نیک » است و در پایان:« به فرجام رسید با درود و فرخی و شادی و رامش!»
    در تقویم زرتشتی، روز شانزدهم از مهر ماه به نام« مهر » نامیده شده و تاپیش از تغییرات در این تقویم، معمولا روز شانزدهم از مهر ماه « جشن مهرگان» برگزار می شده است. جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، با تغییر تقویم در سال 1304 هجری شمسی تغییر کرد. بدین معنی که 5 روز«پنجه یا خمسه» (که پس از 12 ماه سی روزه برای رسیدن به 365 می آمد) حذف و 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از تقویم ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده یعنی در صد و نود و ششمین روز سال بر اساس تقویم پیشین. فلسفه اینکه در این زمان، مهرگان در روز 10 مهر جشن گرفته می شود در این تغییر است.

    در اوستا کتاب دینی زرتشتیان و در کتیبه هایی که از زمان هخامنشیان به جای مانده است نام «مهر» را «میثر»، در سانسکریت «میترا» و در زبان پهلوی «میتر» آورده اند و در زبان فارسی امروز آن را «مهر» می گوئیم که به معنای دوستی و محبت و پیمان است. ایزد مهر را خدای خورشید می نامیده اند . پروفسور« ریچارد فرای» ایران شناس برجسته، می گوید که پارسیان (زرتشتیان مهاجرت کرده به هند) به «مهر» سوگند می خوردند. در آتشکده ها امور قضایی اجرا می شد و واژه «در مهر» معادل آتشکده بوده است. یعنی جایی که عدالت در آن برقرار می شد و مهر یشت( فرازی از اوستا) را با آئین های ویژه ای در آن می سرودند.

    ایرانیان باستان درباره مهرگان به سه فلسفه معتقد بودند. نخست آنکه در این روز خداوند به کالبد «مشی » و « مشیانه» (نخستین آفریدگان خداوند ) روان دمیده است. دوم اینکه مردمی که از ستم ضحاک مار دوش به ستوه آمده بودند در این روز به رهبری کاوه آهنگر بر او شوریده و او را در کوه دماوند در بند کردند. فلسفه سوم آن است که اردشیر بابکان در این روز فرخنده دیهیم خورشید نشان را بر سر نهاده است.
    در دوره های پیشین، برگزاری این جشن بزرگ قریب شش روز طول می کشیده است. یعنی از روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و در روز بیست و یکم مهر پایان می یافت. روز آخر را پارسیان «رام روز» می نامیده اند. روز آغاز جشن مهرگان را «مهرگان عامه» و روز آخر جشن را « مهرگان خاصه» می گفته اند.
    فلسفه وجودی مهرگان

    علاوه بر یکی بودن نام _ روز مهر از ماه مهر _ مناسبت های دیگری برای برگزاری این جشن برمی شمرند که معروف ترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است.

    ابوریحان بیرونی در التفهیم می نویسد:« مهرگان، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز افریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، انک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند باز داشت، و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود.......»
    همو در آثار الباقیه درباره مهرگان می نویسد: «سلمان فارسی می گوید ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روز های دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهر های دیگر.......... و بیورسب هزار سال زندگی کرد. اینکه ایرانیان به یکدیگر دعا می کنند که « هزار سال بزی » از آن روز رسم شده است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.»

    از برگزاری مهرگان در زمان های پیش از اسلام گزارش های متنوعی در دست نیست ،اما مورخان، نویسندگان و شعرا همه جا از برگزاری مهرگان در دستگاه پادشاهان و حاکمان خبر داده اند.از جمله در برگزاری این جشن درپیش از اسلام آمده است: این عید مانند دیگر اعیاد برای عموم مردم آزاد است. از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که به صورت آفتاب بود به سر می گذاشتند و در این روز برای ایرانیان بازاری برپا می شد و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهیان و ارتشیان رخت پائیزی و زمستانی می دادند.
    « بیهقی » یکی از مورخانی است که خود در سال های 428 و 429 و 430 هجری قمری شاهد برگزاری مهرگان بوده است. یعنی بنا بر گزارش های تاریخی ،آخرین سالهایی که مهرگان به شکلی رسمی برگزار می شده است.

    وی در باره برگزاری مهرگان در بارگاه سلطان مسعود غزنوی می نویسد: روز یکشنبه چهارم ذی الحجه سال 428 (ه.ق) به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیه ها که ساخته بودند پیشکش را در آن وقت بیاوردند و اولیاء و حشم نیز بسیار چیز آوردند. و شعرا شعر خواندند و صلت یافتند......... پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزی خرم به پایان آمد.
    از دوران کهن، همراه با جشن ها و آیین ها، واژگان فارسی نوروز و مهرگان به صورت معرب« نیروز» و« مهرجان» وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان عرب زبان شد. امروز در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی واژه مهرجان به مفهوم جشن و فستیوال به کار می رود.


    مهرگان در زمان کنونی

    محمود روح الامینی مردم شناس و استاد دانشگاه در باره جشن مهرگان چنین می نویسد: «امروزه جشن مهرگان ، به شیوه ای که در کتاب های تاریخی سده های چهارم و پنجم و ششم آمده، نه در دستگاه های دولتی و حکومتی برگزار می شود و نه در گردهمایی های غیر رسمی، نزد عامه مردم. دست کم در دو سده اخیر نیز از برگزاری آن آگاهی در دست نیست.»
    اما اکنون چند سالی است که این جشن توسط ایرانیان علاقمند به فرهنگ باستانی ایران گرامی داشته می شود. انجمن های زرتشتیان در شهرهای تهران، یزد، کرمان و شیراز مهرگان باستانی را با کیفیت های متفاوتی جشن می گیرند.

    مقالات، پژوهش ها و اشعاری که به مناسبت مهر و مهرگان به ویژه در نشریه هایی که در ماه مهر منتشر می شود و تعدادشان کم هم نیست باعث شده مهرگان در خاطره و حافظه جمعی مردم ایران زنده بماند . به عبارتی ماهنامه ها و هفته نامه های ادبی و اجتماعی سده اخیر، مهرگان را دست کم میان قشر فرهیخته ایرانی زنده نگاه داشته است.
    دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی در بین زردشتیان یزد و کرمان و نیز از آئین قربانی کردن گوسفند در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد برای «ایزد مهر» خبر می دهد.

    بنا به گفته او تا سی سال پیش زردشتیان کرمان، در این روز به یاد مردگان مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه یادمان مردگان می پختند.
    در برخی از سال های گذشته، جشن آغاز سال تحصیلی دانشگاه تهران نیز که معمولا در نیمه اول مهرماه انجام می شود در دهم یا شانزدهم مهر مصادف با مهرگان برگزار می شد.
    روح الامینی به فصل برداشت محصولات کشاورزی در ماه مهر اشاره می کند و آن را نمادی از مهرگان محسوب می کند:« ماه مهر و مهرگان در جامعه کشاورزی، فصل و زمان برداشت،انباشت فراورده ها، پرداختن خراج و مالیات، اندوختن نیاز مندی های زمستانی و گرمی بازارهای موسمی بوده که هنوز هرچند _نه به نام مهرگان_ برگزار می شود.»
    با تحول و دگرگونگی ای که با گذشت سده ها و هزاره ها در برگزاری جشن ها و آیین ها روی داده و می دهد، مهرگان نیز از تغییر و تحولات زمانه بی نصیب نبوده است. اكنون جشن مهرگان تنها به این عنوان که نام روز با نام ماه یکی است برگزار نمی شود بلکه بیشتر داستان و اسطوره قیام کاوه آهنگر در برابر بیدادگری های ضحاک است که یادمان این جشن نمادین است.

    کيان مهر احمدی
    از برای ملتم ای زرتشت
    لبخند و ترانه و رهایی بیاور
    می خواهم باز شب میهنم را
    در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




    چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
    تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
    تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
    قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
    اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
    زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

  2. #52
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630

    Zoroastrians in Iran

    1. A cycle of life
    Zoroastrianism is one of the oldest but perhaps most
    misunderstood religions still practised today. Its
    spiritual doctrines on heaven, hell and resurrection
    heavily influenced Islam and Christianity. But emigration,
    conversion to Islam and centuries of oppression mean their
    numbers in Iran have dwindled to around 45,000.



    2. Tending the flames
    Zoroastrians are often incorrectly labelled as fire-worshippers
    and have at times suffered persecution as a result. For Zoroastrians,
    fire represents a pure creation and is a symbol of their religion,
    much like a cross is to Christians. The fire in this temple has,
    according to one of the priests, been kept alight constantly for
    more than 70 years.



    3. Women's worship
    The temple and its shrine in Kerman are sacred to Muslims as well
    as Zoroastrians. Aged Muslim passers-by often pay homage to the
    shrine by kissing the door while passing. The woman with the
    green headscarf [centre] comes to the shrine every morning at
    6am to pray, regardless of the weather.



    4. A Zoroastrian couple
    This couple, in a photo dating to the early years of the 20th
    Century, were well known in Kerman for their generosity. They
    often donated large sums to the local Zoroastrian community.



    5. Reviving history
    This photo, thought to date from the 1920s, shows the many young
    children of Kerman's Zoroastrian community. Today, the community
    is building a new temple in which it hopes to have a museum
    displaying its photos and sacred books.



    6. The new generation
    Here local man Zendeh is shown cradling his newborn grandchild at
    the shrine. The young girl, Shakiba, comes frequently with her mother
    to pray and light candles for the prophet Zoroaster. Historians generally
    agree Zoroaster was born in north-eastern Iran, possibly around 1,000 BC, although some date his birth much earlier.



    7. The old tower
    One of the most ancient - and unusual - elements of the Zoroastrian
    faith is their treatment of the dead. Traditionally, Zoroastrians
    did not bury their dead in the conventional sense but left the
    bodies exposed to the elements - and vultures - in pits in open-topped
    towers. The old tower in Kerman dates back many hundreds of years and
    the bones of the dead can still be seen in the pit. These days, the
    community bury their dead underground in a nearby cemetery.



    8. Caring for the dead
    In the basement of Kerman's shrine the custodian keeps this iron bed
    that was used to carry the bodies of the dead up to the tower. The
    pitchfork was used to tamp down bones from earlier bodies in the pit
    in order to make room for the new body.



    9. Untainted earth
    The metal frames used to envelop the corpse are buried with the body
    to keep it away from the soil. Zoroastrians believe the earth should
    not be tainted by human remains.



    10. Final goodbye
    This is the funeral of a beloved local woman called Azer, who came
    originally from the town of Yazd but married a rich local man in Kerman.
    In the days of mourning following her death and prior to her burial,
    many local Muslims also came to pay their respects in ceremonies crossing
    Iran's often fractious religious divides.





  3. #53
    Senior Member mahsaak's Avatar
    Join Date
    Dec 2005
    Location
    az ghorbat be ghorbate digar
    Age
    36
    Posts
    4,755
    ma iraniha hame az dam zardoshti hastim, che bekhaym che nakhaym, doroste ke man khodam mosalmanam, am be inke dine avale ma hame zardoshti boodeh eftekhar mikonam,



    MAHSA














    [/CENTER]

  4. #54
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    بنا بر گزارش خبرنگار سايت يتااهو پس از برگزاري بزرگداشت زرتشت و فرهنگ زرتشتي درتاجيكستان ، بمبئي هند و نيويورك آمريكا ، ايران نيز برآن شد تا اين فرهنگ كهن را گرامي دارد و به همين مناسبت توسط انجمن زرتشتيان تهران با همكاري سازمانها و ارگانهاي مختلف اين همايش در تاريخ 20 و 21 آذرماه برگزار شد.

    روز نخست با حضور بسياري از انديشمندان و علاقمندان به دين و فرهنگ زرتشتي دعوت شده از تمام نقاط جهان ، اين آيين در تالار فردوسي دانشگاه تهران برگزار شد.

    آقاي مهدي كروبي رئيس مجلس شوراي اسلامي در سخنراني خود در اين مراسم گفت: افتخار ما مسلمانان ايران اين است كه قبل از ورود اسلام به اين سرزمين و پذيرش اين دين آسماني ، پدران و نياكان ما در ايران باستان ديندار ، يكتا پرست و موحد بودند.

    وي با ابراز شادماني در ديدار با هموطنان زرتشتي گفت : خداي شما و خداي ما از پيروان كتب آسماني دعوت كرده تا بر اساس وجوه اشتراك در عقيده و عمل هر دو دين ، يكديگر را همراهي كنند. و اين از جمله اين نقاط مشترك اعتقاد به توحيد ، نبوت و معاد است كه از مهمترين مشتركات تمامي فرقه*هاي اسلامي است.

    دكتر خسرو دبستاني نماينده زرتشتيان در مجلس در سخنان خود ابراز داشت : امروز زرتشتيان با پيروي و خواست نياكان خود براي روشن نگاه داشتن چراغ برافروخته ايران زمين ، تلاش مي*كنند تا همه جهانيان از اين فروغ بهره ببرند… دكتر جهانگير اشيدري ، رئيس انجمن موبدان نيز به قدمت بالاي اين فرهنگ اشاره كرد و گفت : اين فرهنگ بيش از 3000 سال قدمت دارد . وي قدمت اين دين را سه هزار و هفتصد و چهل و يك سال ذكر كرد و گفت : دين زرتشت به همزيستي مسالمت آميز توجه خاص داشته و بر اساس اين اعتقاد تا كنون پايدار مانده و مانند خيلي از فرهنگها حذف نشده .

    دكتر موبد هومي گاندي (رئيس انجمن زرتشتيان نيويورك) ، دكتر موبد كرسي آنيتا (بنيانگذار سازمان جهاني زرتشتيان انگلستان) و دكتر بوذرجمهر مهر (رئيس كميته برگزاري بزرگداشت) نيز بياناتشان را در رابطه با موضوع همايش ايراد نمودند و از اقدام يونسكو و برگزاري چنين مراسمي در پاسداشت فرهنگ زرتشتي ابراز خرسندي كردند.

    مقام رياست جمهوري و رئيس سازمان يونسكو در ايران نيز با فرستادن پيامي شادي خود را براي اين گراميداشت بيان نمودند.

    موبد فيروزگري به پيامهايي كه از انجمنهاي زرتشتيان ديگر كشورها و سفارتخانه هاي آنها رسيده اشاره كرد.

    دكتر بوذرجمهر مهر رئيس كميته علمي بزرگداشت در سخنان خود گفت : ايراني زرتشتي ، يك كلبه محقر در ايران را به هر قصري در هر كجاي دنيا مانند كنار رود نيل يا سند ترجيح ميدهد. وي افزود: بر خلاف نظر غربي ها كه يونان را پايه گذار تمدن جهاني ميدانند ، ايران ، تمدن و علم و فلسفة باختر را از شرق به غرب انتشار داده است.



    دكتر محمد اسلامي ندوشن نيز ادامه داد: تنها سرزميني كه با توجه به جريانهاي مختلف تاريخي و … توانست شخصيت باستاني خود را حفظ كند ايران است. و در واقع تفكر جهاني شدن چيزي بود كه از ايران و توسط كورش سرچشمه گرفت.

    دكتر ابراهيم باستاني پاريزي بيان كرد: با توجه به مسايل مختلف ميان زرتشتيان و مسلمانان كرمان كه در عصر قاجار موجود بوده هميشه با سازگاري در كنار هم زيسته*اند.

    دكتر ژاله آموزگار نيز به ابن نكته يادآور شد كه خرد اصل و بنمايه دين زرتشتي است و با برسي خداي خرد در ديگر فرهنگها از جمله در اسطوره هاي ميانرودان ، مصر باستان ، و يونان باستان و هند و مقايسه آن با فرهنگ ايراني به اين نكته اشاره كرد كه خرد در فرهنگ زرتشتي از اهميت بسزايي برخوردار بوده و هست .

    دكتر پرويز شهرياري نيز موضوع نجوم و رياضيات در فرهنگ زرتشتي را بررسي كرد.

    دكتر كتايون مزدا پور با گزارشي از چاپ دست*نويس*هاي فرهنگي از تشكيل انجمن دست نوشته*هاي كهن خبر داد.

    دكتر مير جلال الدين كزازي در سخنان خود گفت: درست است كه زرتشت پيمبر زرتشتيان است ، اما از سويي ديگر زرتشت چهره*اي است جهاني و فرزانه*اي است كه هر فرهيخته*اي اگر او را بشناسد ، دل بدو ميسپارد. وي افزود : بيهوده نيست كه فرزانه و دانشمند يوناني ، فيثاغورث كه از دشمنان ايران است آشكارا مي*گويد برترين آئين ها آئين مغان، يعني زرتشت است و انگاره*اي هست كه افلاطون ، جهان شناس بزرگ ، پايه جهان بيني خود را از فروهر در جهان بيني باستاني ايران ستانده است. نيچه نيز زماني كه شاهكار خويش در جهان*شناسي را مي*نگارد ، آن را از زبان زرتشت باز مي*گويد (چنين گفت زرتشت) .

    توران شهرياري سروده خود را براي فرهنگ زرتشتي خواند و گفت : نخستين واضع حقوق ، اشوزرتشت است و بعد از او لوح كورش كه 2500 سال قدمت دارد.

    در اين همايش از چند چهره هنرمند زرتشتي از جمله فردوس كاوياني (بازيگر) تقدير به عمل آمد.

    برنامه هاي هنري همچون اجراي گروه كر ، موسيقي سنتي و همچنين برنامه سنتي دست افشاني موجب شادي حاضرين اين همايش و همايش روز بعد شد.

    از حاضرين جلسه ميتوان به فرانسوا نيكولو (سفير فرانسه در تهران) ، غلامعلي حداد عادل (رئيس فرهنگستان زبان و ادب پارسي) ، فرامرز تمنا (از سفارت افغانستان در تهران) ، حسين دهلوي و هوشنگ ظريف (دو موسيقيدان و نوازنده برجسته) ، بهمن كشاورز و محمود كاشاني (از كانون وكلاي ايران) ، اشاره كرد .

    روز دوم اين همايش در تاريخ 21 آذرماه در مجتمع آدريان تهران با حضور زرتشتيان و چندي از ديگر دوستداران فرهنگ زرتشتي برگزار شد. در اين مراسم حجه الاسلام والمسلمين ابطهي (نماينده رياست جمهوري و رئيس مؤسسه گفتگوي تمدنها) نيز حضور داشت و با سخنان خود 3000 سال فرهنگ زرتشتي را پاس داشت و گفت : اديان آمده*اند تا صلح و آرامش را به انسان هديه كنند ، اما امروز شاهديم كه هر جا خشونت است به نام دين است…. هيچ مسلماني به بن لادن ، هيچ مسيحي به بوش و يا هيچ كس به شارون نمايندگي نداده تا به نام دين خون بريزند. وي ادامه داد: خوشحالم كه در طول تاريخ از دين شما بوي خشونت و آدمكشي نيامده است .



    دكتر كسري وفاداري و دكتر اردشير خورشيديان و همچنين فرانسوا نيكولو (سفير كشور فرانسه در ايران) نيز با سخنان خود اين بزرگداشت را پاس داشتند.

    در اين همايش نمايشگاههاي مختلفي منطبق با فرهنگ زرتشتي برقرار بود و همچنين اسلايد و فيلمهايي در رابطه با فرهنگ زرتشتي در سالن دبيرستان فيروز بهرام به نمايش درآمد.

    در انتها نيز از آقايان جهانگير اشيدري ، بوذرجمهر مهر ، پرويز شهرياري ، هرمزديار هرمزدياري ، ماهيار اردشيري ، جمشيد پيشدادي و همچنين خانم توران شهرياري به عنوان شخصيتهاي برجسته زرتشتي تجليل و قدرداني به عمل آمد .

    اين بزرگداشت بازتاب گسترده اي در رسانه هاي داخلي و خارجي داشت




  5. #55
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630

    Ancient religions clash in modern Iran

    It's one of the world's oldest religions, but Zoroastrianism is treated with suspicion by Iran's Islamic state, writes Robert Tait



    The boisterous scenes of wine, unveiled women and song confounded the popular stereotype of religious worship in contemporary Iran. In an isolated and awe-inspiring mountain setting, followers of an ancient faith were communing with God in festive and time-honoured fashion.
    But when the government VIPs arrived, normal order - as defined by the country's stringent Islamic laws - was restored. The merriment ended, women were ordered to cover up - and grumbles of discontent (albeit muted and discreet) began.

    "This is the only time during the year when we are allowed to do what we want, but even here they don't leave us alone," said Giti, 55, reluctantly putting on her headscarf.

    She was one of thousands of Zoroastrians gathered at Chak-Chak in the central Iranian desert for a five-day pilgrimage that is the biggest annual event in the religion's calendar.

    Pilgrims had climbed to the shrine where Nikbanou, daughter of the country's last Zoroastrian monarch, King Yazdgerd III, is said to have sought refuge in 652AD from the Arab conquerors who brought Islam to Iran. Lighting candles in line with the Zoroastrian belief that fire symbolises God's light, they worshipped the credo of "good thoughts, good speech, good deeds" which the faith's founding prophet, Zoroaster - also known as Zarathustra - propounded at least 3,000 years ago. They also conversed noisily in a pre-Islamic form of Persian stripped of the modern Arabic loan words used by their Muslim compatriots.
    But the sense of refuge worshippers traditionally enjoy was tested by the unprecedented government attention paid to this year's event, in the form of a visiting delegation sent by President Mahmoud Ahmadinejad, along with interior and culture ministry officials.

    By requiring worshippers to observe Islamic dress in their own sacred place, the high-level visit illustrated the second-class status of Zoroastrianism - believed to be the world's oldest monotheistic faith - in its land of origin.

    Kourash Niknam, the sole Zoroastrian MP in Iran's parliament, insisted the gesture was voluntary. "We just wanted to show respect because it is they who rule and we are living in their community," he said.

    Yet it highlighted the difficult plight of Iran's estimated 25,000 Zoroastrians under the country's Shia Islamic governing system.

    Officially, Zoroastrians - along with Jews and Armenian and Assyrian Christians - are a constitutionally protected religious minority with guaranteed parliamentary representation.

    In practice, complaints of discrimination are widespread. Access to high-level posts in the government and armed forces is blocked. Some Zoroastrians say they are pressured to change their religion. A law awarding Zoroastrians who convert to Islam their entire families' inheritance at the expense of non-converted relatives has caused misery and bitter resentment. Despite legislation decreeing that all religions are entitled to equal blood money (compensation) awards, Zoroastrians say that in reality, they still receive only half the sums given to Muslims.

    Nor do they feel wholly free in a land where their faith was the majority denomination until the forced mass conversions to Islam that followed the seventh century Arab invasion.

    "We don't have the right to make programmes about our religion," complained Mr Niknam. "I have no platform on radio or television to go and speak about Zoroastrianism. We cannot get any budget for building a new fire temple when mosques are being built one after another."

    Yet many Zoroastrians say they feel better treated by their Muslim fellow-countrymen than under the last shah, Mohammed Reza Pahlavi. Paradoxically, they attribute this to the uniform dress code imposed by the 1979 Islamic revolution, combined with a decline in religious prejudice among younger Muslims.

    "Before the revolution, all Muslim women in my home town of Yazd wore chadors and only we Zoroastrians didn't," said Goharbanoo, 40. "The Friday prayer leader ruled that on Fridays, Zoroastrian men had to wear white and women traditional clothes. It meant people could recognise us easily and they would be very rude to us. When we went into a grocer's shop, we wouldn't be allowed to touch the fruit. We even sat on separate benches at school and had separate drinking water.

    "Thanks to the revolution, everyone dresses the same now. People back then were more religious. Today's generation is ashamed of the prejudice of their ancestors."

    Some Zoroastrians have sought refugee status in America under an officially backed programme to help Iranian religious minorities. But Behzad, 31, an unemployed computer graduate who complained of being denied a gun during his national military service, rejected that option. "Why should we leave? This is our mother country," he said. "Iranian culture is wonderful. Western culture is stress, stress, stress."




  6. #56
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    گزارش تصويری: جشن مهرگان در ايران

    زرتشتيان ايران جشن مهرگان را روز دوشنبه (دوم اکتبر) جشن گرفتند. در مجموعه عکس های زير، زنان زرتشتی در يکی از مراکز فرهنگی تهران اين جشن را برگزار می کنند.
    جامعه 40 هزار نفری زرتشتيان توانسته طی قرون متمادی با وجود فشارهای زياد، مذهب 3200 ساله خود را همچنان حفظ کند. هرچند در سال های اخير روند فزاينده مهاجرت اين جامعه را به شدت تهديد می کند. برآوردها حاکی از مهاجرت سالانه صدها زرتشتی جوان به آمريکا کاناداست.


    Attached Images Attached Images




  7. #57
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630

    Iran's last Zoroastrians worried by youth exodus

    TEHRAN (AFP) - Flicking through photographs of immigrant Zoroastrian friends in sunny California, 40-year-old Farzad Dehnavizadeh sighs and wishes the young people of his faith stopped leaving Iran for the West.

    His 40,000-strong Zoroastrian community has survived centuries of conquest, oppression and forced conversion to keep their 3,200-year-old monotheistic faith alive and guard ancient traditions in Shiite Muslim majority Iran.

    But having withstood the ravages of history, the community is now threatened by emigration, which is robbing the Zoroastrians of their precious youth day-by-day.

    Precise figures of the scale of the exodus are not available but sources in the community estimate that at the very least hundreds of young Zoroastrians are leaving Iran for the United States or Canada every year.

    Some of the resettlement has also been encouraged by a US program for religious minorities -- the HIAS (Hebrew Immigrant Aid Society) -- which originally facilitated the immigration of Jews.

    "I am very sad that they are leaving, their second generation will have no idea of Iran and Zoroastrian culture," said Dehnavizadeh, a successful Zoroastrian engineer and an active member of his community.

    "I do not like the term 'religious minority' for us. Iran can be home to all world Zoroastrians," he said of some 200,000 followers of the Zoroastrian prophet Zarathustra.

    Following the Arab invasion in the seventh century AD a large number of Zoroastrians fled Iran, where the faith had been national religion, and settled in India, where they were tolerated and became known as "Parsis".

    Ever since, Zoroastrians have had "lots of ups and down, but managed to preserve their religion," said Dehnavizadeh, who takes young educated fellow believers under his wings at the private company where he works.

    Throughout history they have had to fight off stereotypes wrongly labeling them as fire-worshippers -- although fire appears in their rituals and temples symbolizing life, growth and purity.

    Iran's Zoroastrians are given the same rights in the constitution as Christians and Jews. They have their own representative to the parliament, can freely practice their religion, go to college, own businesses and property.

    However, they are not allowed to be army officers -- despite being required to do the two-year military service -- or run for president and say they face obstacles for promotion in the state sector.

    But these are not "as bad as the shrinking of our community," said 44-year-old Susan Afshari, attending the Mehregan, a pre-Zoroastrian pagan festival in early October, marking the autumn equinox and honoring the ancient Persian angel of love, Mithra.

    "We are the guardians of such traditions and feasts, if we leave, who is going to keep them going in Iran?" said Afshari, who has a sister living in the United States.

    Watching a group of young girls dancing to ethnic Azeri music on the stage, she hopes they grow up to "be proud Iranians and be as attached as we are to this land."

    But according to 30-year-old Babak Mostaqni "many leave for more freedom and better employment and education opportunities. If my Muslim friends had the chance, many of them would go too".

    Although not banned under their religion, inter-faith marriages are frowned upon among Zoroastrians, who have stuck to their own kind "for the sake of survival and keeping the culture pure".

    Under Iranian law, people of other faiths cannot marry Muslims unless they convert, and when a Zoroastrian converts "he becomes a leper, an outcast, and even his family becomes isolated".

    On the other hand when Muslims leave Islam for another religion, they become apostates and punishable by death.

    "But the heart tells you who to marry and it has nothing to do with religion or race," said Mostaqni, who would not mind marrying a non-Zoroastrian if he were not in Iran.

    The hall is packed with more than a thousand Zoroastrians with their signature olive skins and jet black hair. Muslims can attend the feast too, provided a friend vouches for them and their names are listed.

    But 28-year-old Shabnam, who would only give her first name, has negotiated her way through and is filming a table decorated with fruit, grains, pumpkins, sweets and scales that symbolize equality of classes and genders.

    "I am a practicing Muslim but I am keen on our ancient culture too and Mehregan should be a national feast, like Noruz (the Iranian New Year). It has nothing to do with religion," she said.

    A self-described nationalist, she thinks Mehregan "could perfectly replace Valentine's Day that young people have ignorantly adopted in the past years".

    "I am going to show this film to my friends; they would have liked to be here," she said, turning her attention to an academic talking about ancient Persian influences on world culture.




  8. #58
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    به مناسبت هفتم مهر زادروز فرزانه حکيم ايرانی مولانا جلاالدين بلخی

    عرفان و شناخت بنیاد هستی در شکل گیری و گسترش اندیشه ایرانی از آغاز تا به امروز نقشی کلیدی و محوری ایفا نموده است وبه جرات می توان گفت راز جاودانگی و مانایی فرهنگ کهن ایران زمین جز این نمی تواند باشد .شش فروزه اهورایی که بر خواسته از اندیشه و گفتار اشو زرتشت می باشد به همراه اهورامزدا هفت امشاسپند را می سازند که بنیاد هستی شناسی ایرانی را تشکیل می دهند .به باور ایرانی کسی می تواند راه شناخت و کامل شدن را طی نماید و در هستی و خداوند که از یکدیگر جدایی ندارند فنا شود که این شش فروزه اهورایی را از آن خود کند .نخستین گام وهومنا یا بهمن ناب خرد و اندیشه است در پرتو اندیشه نیک است که انسان می تواند راه درست را از نادرست تشخیص داده و به فراگیری و شناخت صحیح بپردازد و انسان خردمند در گام دوم بر اشاوهیشتا یا اردیبهشت گام می نهد این فروزه بیانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نماید و کردار نیک را پیشه خود ساخته و گام در سومین فروزه اهورایی که خشاتراوایریا یا شهریور نامیده می شود نهد انسان نیک اندیش نیک کردار با دست یافتن به این فروزه اهورایی به نیرو و توانایی تسلط بر خویش دست یافته و از کج اندیشی و کجروی پرهیز می نماید و چهارمین فروزه را که سپنتا آرمایتی یا اسفند است بر می گزیند چنین انسان نیک اندیش و نیک کردارو پرهیزکار با فروتنی ایمان و مهر خویش را به خداوند عرضه می دارد و شیفته و عاشق می شود و فرمانبردار اهورامزدا می گردد و انديشه نيک خود را هرگز از اهورا مزدا منحرف نمی کند.چنین انسانی به پنجمین فروزه که هوروتات یا خرداد نامیده می شود دست می یابد این فروزه بیانگر رسا شدن و کامل شدن انسان در پنجمین گام است و آنگاه است که خود نامیرنده و جاودان خواهد شد و این ششمین فروزه اهورایی که امرتات یا امرداد نام دارد می باشد و چنین شخصی همان پیر یا مرشد کامل نامیده می شود.نخستین فرزانه ای که درباره اهورامزدا و شش فروزه اهورایی پس از اسلام سخن گفته مولانا جلا الدین بلخی است .او این نکته را بخوبی آشکار کرده که این هفت امشاسپند یگانه اند..یک بودن و هفت شدن یا نمایانی و نمایش یک در بسیار (وحدت در کثرت)که ویژگی برجسته عرفان زرتشتی است از زبان مولانا در دفتر سوم مثنوی و در داستان دقوقی چنین آمده است:

    سالها رفته سفر از عشق ماه/بی خبر از راه و حیران در اله

    گفت روزی می شدم مشتاق وار/تا ببینم در بشر انوار یار

    چون رسیدم سوی یک ساحل به کام /بود بی گه گشته روز و وقت شام

    هفت شمع از دور دیدم ناگهان /اندر آن ساحل شتابیدم به آن

    نور و شعله هر یکی شمعی از آن/بر شده خوش تا عنان آسمان

    خیره گشتم خیرگی هم خیره گشت /موج حیرت عقل را از سر گذشت

    کاین چگونه شمع ها افروخته است /وین دو دیده خلق از آنها دوخته است

    باز می دیدم که می شد هفت یک/نور او بشکافتی جیب فلک

    باز آن یک بار دیگر هفت شد/مستی و حیرانی من زفت شد

    اتصالاتی میان شمع ها /که نیاید بر زبان و گفت ما

    آن که یک دیدن کند ادراک آن؟سال ها نتوان نمودن از زبان

    پیش تر رفتم دوان کان شمع ها/تا چه چیز است از نشان کبریا

    می شدم مدهوش و بی خویش و خراب/تا بیافتادم ز تعجیل و شتاب

    ساعتی بی عقل و بی هوش اندر این /اوفتادم بر سر خاک زمین

    باز با هوش آمدم بر خواستم/در روش گویی نه سر نه پاستم

    هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد/نورشان می شد به سقف لاجورد

    پیش آن انوار نور روز درد/ از صلابت نورها را می سترد

    باز حیران گشتم اندر صنع رب/کاین چنین چون شد چگونه است ای عجب

    پیش تر رفتم که نیکو بنگرم /تا چه حال است اینکه می گردد سرم

    باز هر یک مرد شد شکل درخت/چشم از سبزی ایشان نیکبخت

    هر درختی شاخ بر سدره زده/سدره چه بود از خلائ بیرون شده

    بیخ هر یک رفته تا قعر زمین /زیرتر از گاو و ماهی بدیقین

    میوه ای که بر شکافیدی عیان /همچو آب از میوه جستی نور آن

    گفت :راندم پیش تر من نیکبخت /باز شد آن هفت جمله یک درخت

    هفت می شد فرد می شد هر دمی/من چنان می گشتم از حیرت همی

    بعد از آن دیدم درختان در نماز صف کشیده چون جماعت کرده ساز

    یک درخت از پیش مانند امام /دیگران اندر پس او در قیام

    همچنان که اهورامزدا سرور آن شش فروزه است میان هفت درخت یا هفت مرد یا هفت شمعی که دقوقی در حالت خلسه دیده یکی والاتر از آن شش دیگر است.پس برای دیدن پاک ترین که خداست آدمی باید خود را پاک گرداند . راه اشا که از آن زرتشت سخن می گوید چنین آغاز می شود که دل و جان آدمی از دروغ و کاستی و بد اندیشی در معنای گسترده آن پاک شود.مولانا این نکته را چنین بیان می کند:

    آینه دل چون شود صافی و پاک/نقش ها بینی برون از آب و خاک

    هم ببینی نقش و هم نقاش را/فرش دولت را و هم فراش را

    در اندیشه زرتشت بجز از حواسهای پنجگانه شنوایی بویایی بینایی چشایی و لامسه که درجهان مادی به کار انسان می آید و وی را در شناخت و دریافت پیرامون خویش توانا می سازد از حواسهای پنجگانه روان نام برده می شود که وی را در شناخت جان و جهان مینوی یاری می رساند.گویایی (گفتار) کنایی(کردار) غریزه و هوش و یاد(حافظه).زرتشت در گات ها به زبانی نمادین این حواسهای ده گانه را به ده مادیان تشبیه کرده که در پی اسب اندیشه دوانند و از این رو این حواسها به مادیان (اسب های مادینه) تشبیه شده است چون گیرنده و دریابنده هستند و اندیشه چون دهنده و تراونده است به اسب تازان همانند گردیده که دوان بودن مادیان به دنبال اسب تازان برابر است با چیرگی اندیشه بر حواسهای ده گانه .تنها اسب نیرومند اندیشه است که می تواند مادیان حواس را مهار کرده و بر آنتها تسلط یابد و به روشنایی و حقیقت رهنمون سازد:

    ((چگونه در پرتو اشا (راستی و پاکی)پاداش دلخواه را که عبارت از تسلط بر ده مادیان حواس با نیروی اسب اندیشه است به دست خواهم آورد و به روشنایی حقیقی و سر مدی خواهم رسید)) بند 18 هات44

    مولانا در دفتر دوم مثنوی درباره سهش های جان سخن گفته و یاد آور شده است که حواسهای پنجگانه تن آدمی را بسوی تاریکی وحواسهای پنجگانه جان آدمی را بسوی روشنایی رهنمون می سازند و اگر آدمی برخوردار از حواس جان نبود هرگز به والایی و رسایی نمی رسید:

    آمدند از رغم عقل پند توز /در شب تاریکی برگشته ز روز

    اندر آن قلعه خوش ذات الصور /پنج در در بحر و پنج از سوی بر

    پنج از آن چون حس ظاهر رنگ و بوی /پنج از آن چون حس باطن راز جوی

    حس خفاشت سوی مغرب دوان /حس در پاشت سوی مشرق روان

    راه حس راه خران است ای سوار/ای خران را تو مزاحمک شرم دار

    پنج حسی هست جز این پنج حس/ آن چو زر سرخ است و این حس ها چو مس

    پرتوی عقل است آن بر حس تو/عاریت می دان ذهب بر مس تو

    پرتوی خورشید بر دیوار تافت /تابش عاریتی دیوار یافت

    اندر آن بازار کاهل محشرند/حس مس را چون حس زر کی خرند؟

    حس ابدان قوت ظلمت می خورد/حس جان در آفتابی می چرد

    گر بدیدی حس حیوان شاه را/پس بدیدی گاو و خر الله را

    پسگر نبودی حس دیگر مر تو را /جز حس حیوان ز بیرون هوا

    بنی آدم مکرم کی بدی؟/کی به حس مشترک محرم شدی

    اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند . اثر اين دو گوهر ، نيرويي است كه حتی در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان هم به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيروي ناهمگون اثر مي گذارد . بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيروي متضاد بوجود مي آيد كه پايه و اساس آفرينش انديشه ي انسان بر آن ها قرار گرفته . اين دو نيرو سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند.اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي در این جهان به نام این دو شناسانده شده است.پس در اندیشه زرتشت بن همه چیز در جهان بر دو است سپنتا که برابر است با افزاینده و انگره برابر است با کاهنده .گوهر کاهنده که نمایش آن در جهان دروغ کج اندیشی و بدکاری است می تواند گوهر افزاینده را که نمایش آن در جهان نیکی که خود در بردارنده زیبایی و نظم و راستی است را از پیشرفت و گسترش باز دارد و یا دست کم از توان آن بکاهد .وجنبش زندگی برابر است با پدیده این گیرو دار افزایش و کاهش.

    ((اين دو پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي متضاد در انديشه و گفتار و كردار ظهور نمودند يك نيكي است و ديگري بدي . انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد .)) گاتها 30 بند3





  9. #59
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    به گفته مولانا در دفتر یکم مثنوی:

    زندگانی آشتی ضده هاست/مرگ آن کاندر میانشان جنگ خاست

    صلح اضداد است این عمر جهان /جنگ اضداد است عمر جاودان

    زندگانی آشتی دشمنان/مرگ وا رفتن به اصل خویش دان

    در اندیشه زرتشت خداوند دادگر است و دادگری او با سرنوشت سازی برای آدمیان نا سازگار است.یک زرتشتی استوار پشت گرداندن به کار و کوشش راگردن نهادن به انگره مینو یعنی گوهر کاهنده می داند.

    ((آن نیک اندیش که با توانایی و کوشش در راه پیشرفت خانه و شهر و کشور و استواری راستی و درستی گام بر دارد از پیوستن با پروردگار برخوردار خواهد شد)) هات31بند 16

    در این اندیشه گزینش در هر خواست را از ویپگی های آدمی می شناسد .و با توکل در تصوف اسلامی مخالف است.در داستان نخجیران که مولانا جلاالدین آن را زمینه رویارویی توکل و کوشش و جهد می داند .شیر که همواره نماد کوشندگی و دلیری است هواخواه و پشتیبان کوشش است:

    گفت شیر آری ولی رب العباد/نردبانی پیش پای ما نهاد

    پایه پایه رفت باید سوی بام/هست جبری بودن اینجا طمع خام

    پای داری چون کنی خود را تو لنگ /دست داری چون کنی پنهان تو چنگ

    خواجه چون بیلی به دست بنده داد /بی زبان معلوم شد او را مراد

    گر توکل می کنی در کار کن/کسب کن پس تکیه بر جبار کن

    و درباره توانایی گزینش مولانا گفته است:

    چون گویی این کنم یا آن کنم /خود نشان اختیار است ای صنم

    آتش به چشم پیروان زرتشت نماد پاکی و روشنایی است و از نیایشهای ویژه زرتشتیان آتش نیایش می باشد در خرده اوستا آتش از آن رو نیایش می شود که برترین دهش سزاوار ستایش اهورامزداست.آتش در هستی شناسی زرتشتی تنها توانایی خداوندی است که در جهان مادی با حسهای تن ادمی قابل درک است چشم آنرا می بیند و بدن گرمایش را حس می کند.زرتشت در بند 73 از یسنای 31 آشکار کرده است که قانون خداوندی و فرهی که در پیرامون راه راستی و درستی به آدمی می رسد از راه آتش درونی مزدا بر ما آشکار شده است در بند 7 یسنا 46 زرتشت یاد آور می شود که مزدا آتش خویش و مهر خویش را به پشتیبانی او خواهد فرستاد که برابر کینه توزان و دشمنان نا راستی ایستادگی کند.

    مولانا شیفتگی و عشق را به آتشکده همانند کرده است:

    ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده /بر کاروان دل زده یک دم امان ده یافتی

    مولانا آتش را ابزاری برای شستشوی مینوی آدمی دانسته است:

    داد جاروبی به دستم آن نگار /گفت کز دریا برانگیزان غبار

    باز آن جاروب را بآتش بسوخت/گفت کز آتش تو جاروبی برآر

    مغان شاگرد مغان موبدان و دستور و مغ زادگان فرمانبردار پیر مغانند آنچه بر مهمان می نوشانند آتش سوزان یا روشنایی است که با در کشیدن آن خرد و دین و باور و ناباوری از میان بر می خیزد و روشن شده به هست ناب می پیوندد در نیایشگاه پیر مغان که کسی جز زرتشت نیست سخن از خداوند یگانه است و دین زرتشت دین روشنایی و شادی است و در دیر مغان همه روشنایی است و شادی زیرا که خداوند شادی را برای آدمی بیافرید((تو زمین را پدید آوردی که شادی را به ما ارزانی داری)) یسنا 47 بند 3 ساقی که آتش در ساغر نوشندگان می ریزد همان پیر راهنما و راهبر است (زرتشت) و آتش سخن اوست.

    ساغری آورد و بوسید و نهاد او بر کفم/پر می رخشنده چون چهره رخشان خویش

    سجده کردم پیش او و در کشیدم جام را/آتشی افکند در من وی ز آتشدان خویش

    دوستان عزیز گویند شراب هرچه از زمانش بگذرد و کهنه ترشود شرابی ناب تر است و این شراب کهنه که امروز در دست من و شما آماده نوشیدن است شرابیست به قدمت فرهنگ کهن و اهورایی ایران زمین. باشد که ما نیز همچون فرزانگان سرزمینمان چون مولانا چون عطار و چون حافظ و....از این جام گوهر بار بنوشیم و به حقیقت دست یابیم

    هله ساقی قدحی ده ز می رنگینم /تا که در دیر مغان روی حقیقت بینم (مولانا)





  10. #60
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    در حاشيه نمايشگاه بين المللی عکس و تصوير فتوکينا، نمايشگاه های عکس نيز در شهر کلن آلمان تحت عنوان "صحنه عکاسی بين المللی" برگزار می شود. اهميت اين مجموعه نمايشگاه ها که امسال برای هجدهمين بار در حال برگزاری است سبب شده که شهر کلن لقب پايتخت عکس جهان را به خود اختصاص دهد.
    در بين هفتاد نمايشگاه که امسال در گالری های مختلف اين شهر در حال برگزاری است، گالری شوپنهاور در نمایشگاهی با عنوان "در پشت ديوارها" به معرفی آثار مريم محمدی، عکاس ايرانی و کلمنس اورت ماير، عکاس آلمانی می پردازد

    محمدی و اورت ماير با انجام يک پروژه مشترک، معماری، زندگی و رسو م مردم يزد و بخصوص زرتشتيان ساکن اين شهر را به زبان تصوير بيان کرده اند.

    همکاری اين دو هنرمند از سپتامبر سال گذشته و با شرکت آنها در سميناری که از طرف موسسه اتريشی X-Change با هدف تبادل فرهنگی از طريق هنر عکاسی برگزار شد، آغاز شد.

    مريم محمدی می گويد که آنها در همين سمينار تصميم گرفتند که به معنی واقعی X-Change بپردازند: " يک تبادل فرهنگی، يک نگاه دوجانبه، يک تبادل ديدگاه از طريق عکاسی و عکس."

    بافت تاريخی شهر يزد و جاذبه های عکاسی آن، هر دو هنرمند را مجذوب خود می کند و این شهر به موضوع پروژه مشترک آنها تبدیل می شود.

    معماری يزد، کوچه های تنگ، طاق ضربی ها و ديوارهای زردرنگ آن به قول اين دو عکاس چشم هر تازه واردی را خيره می کند. علاوه بر آن، دوربين آنها به ثبت گوشه هايی از زندگی مردم يزد می پردازد.

    مريم محمدی می گويد: "ما تصميم گرفتيم به جای زندگی روزمره، وارد لايه های پيچيده زندگی مردم يزد شويم. از زيبائيهای ظاهری دور شديم و به زير پوست شهر رفتيم."


    کلمنس اورت ماير فارغ التحصيل رشته معماری از دانشگاه براونشوايک آلمان است و تصاویرش در نمایشگاه های متعددی به نمایش در آمده است

    يافتن موضوع مشترک و نگاه عکاسی به آن، برای دو هنرمند با دو فرهنگ متفاوت در ابتدا آسان نبود اما مريم محمدی و کلمنس اورت ماير با گذشت زمان به يک زبان مشترک برای بيان تصوير دست يافتند و دوربينِ عکاس آلمانی با کمک عکاس ايرانی کم کم به پشت ديوارهای زرد رنگ شهر يزد راه يافت.

    هر دو هنرمند بر گفتگو و پذيرش نظر ديگری برای کار مشترک تاکيد می کنند.

    کلمنس اورت ماير می گوید :""در موقع کار هردوی ما متوجه شديم که برای انجام يک پروژه مشترک بايد باهم گفتگو و تبادل نظر داشته باشيم. اما اين مشکل بزرگی نبود؛ در واقع هردو ما بايد کمی کوتاه می آمديم و هريک از ما گاهی عکاسی و گاهی کارگردانی می کرد."


    یزد
    کوچه های تو در تو، بادگيرها و آب انبارهای پر رمز و راز، دکان های رنگارنگ و لباس های رنگين زرتشتيان دربين هزاران عکس به نمايش گذاشته شده در کلن، جای خود را در صحنه بين المللی ۲۰۰۶ اين شهر پيدا کرده اند

    مريم محمدی نیز می گوید که "در ابتدا مشکلات زيادی برای همکاری مشترک داشتيم و اين بيشتر به علت تفاوت فرهنگی ريشه ای بين ما بود. چيزی که کلمنس از يزد می ديد با چيزی که من می ديدم خيلی متفاوت بود و در بسياری موارد، عکس های او اصلا برای من منطقی نبود و نگاه او را خيلی ساده انگارانه احساس می کردم اما سرانجام به اين نتيجه رسيديم که می توانيم نظرياتمان را با هم تلفيق کنيم. "

    کوچه های تو در تو، بادگيرها و آب انبارهای پر رمز و راز، دکان های رنگارنگ و لباس های رنگين زرتشتيان دربين هزاران عکس به نمايش گذاشته شده در کلن، جای خود را در صحنه بين المللی ۲۰۰۶ اين شهر پيدا کردند.


    حضور پررنگ زرتشتی ها در شهريزد کاملا مشخص است و در واقع تاريخ يزد با تاريخ آنها گره خورده است


    کلمنس اورت مایر

    بخش بزرگی از عکس های اين دو هنرمند به آداب و رسوم و زندگی زرتشتيان يزد تعلق دارد.

    کلمنس اورت ماير که برای اولين بار یزد را ديده وبا آيين زرتشت وزرتشتيان آشنا شده، می گويد" اگر چه آنها در محله کوچک و مختص به خودشان زندگی می کنند و اقليت بودن آنها بخوبی پيداست، اما با اين حال حضور پررنگ زرتشتی ها در شهريزد کاملا مشخص است و در واقع بهتر است بگوئيم تاريخ يزد با تاريخ آنها گره خورده است. "

    عکس های نمايشگاه "در پشت ديوارها" با استقبال بازديد کنندگان آلمانی و بازدیدکنندگان خارجی روبرو شده است.

    مريم محمدی و کلمنس اورت ماير از اين که توانسته اند عکس هايی از يک شهر کوچک ايران را به نمايش بگذارند، اظهار رضايت می کنند.

    مريم محمدی که در مجموعه نمايشگاه های جنبی فتوکينا که در سپتامبر و اکتبر در شهر کلن آلمان برگزار می شود، به عنوان تنها ايرانی شرکت کننده به معرفی آثار خود پرداخته می گويد :"فکر می کنم به عنوان يک عنصر خيلی کوچک توانستم عده ای را از ايران، از يزد، از فرهنگ ايرانی، از راه و رسم زندگی ايرانی مطلع کنم و باعث افتخار من است که همزمان با نمايشگاه فتو کينا عکس هائی از ايران روی ديوارهای يک گالری در اين شهر هست و اين عکس ها، تعداد زيادی را جذب کرد."

    نمايشگاه "در پشت ديوارها" که قبل از کلن در شهر براونشوايک آلمان برگزار شده پس از کلن به شهرهای برلين و پاريس نيز دعوت شده است.

    مريم محمدی که تا کنون در ۱۵ نمايشگاه بين المللی شرکت کرده و تصميم دارد در آينده ای نزديک نمايشگاه هايی با موضوع زنان و جوانان در داخل و خارج از ايران برگزار کند.

    خانم محمدی، فارغ التحصيل کارشناسی رشته عکاسی و کارشناس ارشد پژوهش هنر از دانشگاه تهران است و از سال ۱۳۷۷ حرفه عکاسی را شروع کرده است.

    کلمنس اورت ماير نيز تا چند ماه ديگر برای انجام پروژه های مشابهی به شيراز و اصفهان سفر خواهد کرد.

    آقای اورت ماير هم فارغ التحصيل رشته معماری از دانشگاه براونشوايک آلمان است و تصاویر ایشان در نمایشگاه های متعددی به نمایش در آمده است.





  11. #61
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    به خشنودی اهورا مزدا


    ((ح.ک.ایرانشهر))میگوید :قانون تضاد و جنگ و ستیز و دفع و جذب و کشش و کوشش تا جهان باقی است پایدار خواهد ماند محرک چرخهای گردونه خلقت و محور انقلاب و تکامل طبیعت همین قانون است و در هیچ یک از ادیان معروف حکمرانی این قانون تضاد و دوگانگی به قدر دین زرتشت تحقیق و تجلیل و تمجید نشده است میتوان گفت که مبنای اخلاقی و حیاتی در دین زرتشت همین قانون است و بس .

    ((پ.ژ.دومناش)) زرتشت را در اندیشه و گفتار وکردار دوستدار و پیرو نیکی و دشممن بدی میداند و او را پاسدار بینوایان و ستمدیدگان در برابر ستم بیدادگران و نگاهبان ((گاو))حیوان ده نشینان و شهر نشینان در برابر غارتگری چادر نشینان میداند .وی مینویسد :پیام زرتشت بسیار ساده است و اگر حالت خشن و بدوی آن را کنار بگذاریم بسیار دشوار مینماید که بتوانیم او را در زمان و فضای معینی قرار دهیم.

    ((دونالد ویلبر))در کتاب خود به نام ایران مینویسد :ایرانیان نسبت به هدف و معنای زندگی هم نظری داشته اند به طور کلی میتوان گفت که هدف آمال ایرانی در زندگی اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک است که از آموزشهای دین مزدا یا زرتشت بشمار میرود واین کیش یکی از دینهای بزرگ فلسفی جهان است که اصول عقاید لاهوتی و اخلاق عملی را بنیاد نهاد به موجب این اصول که بهدها معمول شد هر یک از آدمیان باید همواره در راه راستی و نیکی و به زیان تیرگی و دروغ پیکار کند.

    ((جکسن)) در کتاب پژوهشهای زرتشتی خویش مینویسد :دین ایران قدیم یکی از دیهای مهم جهان است که ارزش و اهمیت ذاتی دارد .در میان کتابهای دینی ملل کمتر کتابی است که مانند کتاب زرتشتیان در باره نیکی و بدی حاوی چنان دیدگاه روشنی باشد و چنان آموزشهای والای اخلاقی مربوط به وظیفه آدمی را بیان میکند کمتر دینی مانند دین ایرانیان در لزوم پاکیزه نگاه داشتن تن و روان تا این اندازه تاکید کرده است .

    ((اومستد))مینویسد:مبتکر آموزشهای دینی زرتشتی خود زرتشت و مردم آریایی نژادنند.این اموزشها که از ساده ترین عقاید آریایی کهن مایه گرفته به تدریج تکامل یافته و به مرحله ای رسیده که هیچ یک از افکار دینی ملل آریایی در والایی و لطافت به پایه آن نرسیده است.

    ((مور))در کتاب تاریخ ادیان مینویسد: هندوان از قدیمی ترین زمان یعنی از زمان ظهور برهمنان گرایش به نوعی وحدت داشتند که گاه به شکل فلسفی و زمانی به گونه ی وحدت وجودی در می آمد.آنان جهان بیرونی را اعتباری و رهایی را در گسستن از این جهان و کشتن دلبستگیها و شهوتها می دانستند و به گوشه گیری و ریاضت و اندیشه و کوشش برای پیوستن به مرحله ی بیخودی عقیده داشتند.اما ایرانیان غیر از هندیان بو دنند بویژه محیط سخت و خشن ایران و سرما و گرمای شدید و دیگر نیرو های چیره طبیعت ایرانیان را به مبارزه با نیروهای چیره ناسازگار و آگاهی و کوشش وادار ساخت و روان ایرانی برخلاف روان هندی بیشتر به زندگی عملی توجه کرد تمامی این ویژگیهای ایرانیان در دین آنان مندرج است از این روست که امر پیکار سخت میان نیروهای نیکی و بدی در کار است و اگر چه بدی از اغاز و تا مدتها چیرگی پیدا میکند اما ایرانی به پیروزی نهایی نیکی بر بدی ایمان دارد و هرگز نومید نمیشود و دست از پیکار نمیکشد راه راهی آدمی گریز از جهان نیست آدمی باید پای در میدان گذارد وبا بدی بستیزد تا پیروز شود چیرگی این روح مردانگی و بلند همتی در نهاد باورداشتهای ایرانیان بود که دین زرتشت را تکامل بخشید.

    ((میلر))درباره گاهان مینویسد زرتشت برای ما سخنانی آورده که هر جای آن از فکر انباشته است فشردگی اندیشه در آن به اندازه ای است که مانند ندارد این دستورهای سه هزار سال پیش امروز مارا از بندها رهایی می بخشد.حق ناشناسی است که اگر آنها را نادیده بگریم یا پنهان سازیم حق داریم و میتوانیم به آزادی بگوییم که اوستا کهن ترین سند دین درونی است که جوینده و آزماینده ی منش و گفتار و رفتار نیک است.

    ((امیل بنونیست))مینویسد:مزداپرستی شکل ایرانی آیین کهنی است که روزگاری دین مشترک اقوام هند و ایرانی بوده و از این رو در ریگ ودا نامه ی کهن دینی هندوان و اوستا عقاید همانندی پیدا میشود که گاه با عبارتهای مشابهی بیان شده اند نام بسیاری از خدایان نیز قابل تطبیق است مزدا پرستی مذهبی است عملی و معنای راستین آن از آیینهای مذهبی فراتر است.آموزشهای این دین درسهای اخلاقی را در بر دارد و در عین حال با افسانه های اساطیری در آمیخته است جدال و کشمکش میان ایزدان و دیوان (نیروهای نیکی و بدی)بازتابی از شیوه زندگی قبیله هاست که همواره با هم در نزاع بودنند و لازم بود که از زمینهای خود دفاع کنند یا برای دامهای خود چراگاهای تازه بدست آورند.پاینده ایران

    ای اهورا مزدا هنگامی که براستی ترا به یاری میخوانم جز پاکی و منش نیک چه کسی روان مرا یاری خواهد .

    ای مزدا آن کسی که جهان را خرمی بخش آرزو میکند و آن را همواره آبادان میخواهد چگونه در پرتو پاکی و فروغ تابناک تو و در میان پارسایان زندگی خواهد کردبدرستی تو او را آشکارا در سرای فرزانگان جای خواهی داد.

    یسنا هات ۵۰ بند ۱و۲

    ای مزدا از کردار آن کس که سر آزار جهانیان دارد مرا رنجی نخواهد رسید گزند آن کردارهای دشمنانه به خود او باز خواهد گشت آنچان که او خود را از نیک زیستی بی بهره خواهد کرد و بدان هیچ راهی به رهایی از دژ زیستی نخواهد یافت.

    یسنا هات ۴۶ بند ۸





  12. #62
    Member veesta's Avatar
    Join Date
    Dec 2005
    Age
    39
    Posts
    242

    Bar ma che gozasht ve che migozarad!

    برما چه گذشت؟
    قصه زندگی زرتشتیان در ایران هم سر درازی دارد از تحقیر و توهین و ظلم و پریشانی.
    اگرچه زرتشتیان در طول تاریخ هه مصائب را تحمل کرده اند تا دین ایرانی را همچون مرواریدی در دستان و یا سینه های چون صدف خود حفظ کنند . اما بهای گزافی بر آن پرداختند.
    چه دل ها که در این میان شکست و هیچ کس خمی هم برایش به ابرو نیاورد. چه سینه ها که شکافت از زخم بی درمان شمشیر و خنجر مسلمانان سرخ چشم .
    دلم می سوزد برای آنهمه اشک هایی که ا زدیدگان خونبار خواهران و مادران من جاری شد و هیچ دست آشنایی برای خشک کردنش صورتشان را نوازش نکرد.
    تجسم آنهمه ستمی که بر پدرانم رفت غرورم را می شکند و آروز می کنم که زمین دهان باز کند و مرا هم چون آنان در خود ببلعد .......... darde dele yek Irani

    یک روز یک نفر پیرمزد زرتشتی که ساعت ها در بیابان گرم یزد بیل می زده و زمین می کنده است تا برای کشت بعدی آماده باشد خسته و تشنه راه آبادی را در پیش می گیرد تشنگی او تا آن اندازه بوده که ناچار به خانه کدخدای ده پناه می برد و در خواست آب می نماید.
    کدخدا که مسلمان بوده و آن کاگر کشاورزی زرتشتی را می شناخته است بانگ بر می دارد . دختر آن کاسه دوغ خنک ار بردار و بیاور.دختر هم اینکار را می کند و کاسه را به دست مرد زرتشتی می دهد .
    آن مرد زرتشتی نخیت خدا را سپاس می کند سپس به سپاس گویی از آن مرد که به جای آب به او دوغ داده خنک داده است می پردازدو او را مردی خداشناس می خواند و سپس آن کاسه دوغ ار بر لب گذاشته و آن را می نوشد .
    بعد سربرداشته دوباره سپاس مرد می گویدو می افزادی به به چه دوغ خنکی . نفسی تازه می کند که دوباره از آن دوغ بنوشد که مرد مسلمان به او می گوید هان بخور ! موش توی آن افتاده .
    بیچاره مرد زرتشتی به خاطر مسموییت تا چند روز مریض شده و در خانه می افتد.
    از : بر ما چه گذشت ،جمشید پیشدادی ،امرداد ماه 3744 خورشیدی زرتشتی[

    برما چه گذشت؟
    چند سال پیش دختری به نام آذر بلیوانی در یکی از روستاهای یزد یک دل نه صد دل عاشق پسر همسایه شان می شود که مسلمان بوده. چون قانون اسلام این است که مسلمان نمی تواند با غیر مسلمان ازدواج کند ، دختر و پسر با هم قرار می گذارند که به خانه امام جمه یزد یعنی آیت الله صدوقی بروند.آنها این کار را می کنند . اما آیت الله صدوقی که با دیدن دختر از او خوشش می آید پسرک را از خانه اش اخراج می کند و طوری او را تهدید می کنند که دیگر به سراغ دختر هم نمی رود.
    اما دختر را برای مدت شش ماه در خانه اش نگه می دارد و به هیچکس اجازه ملاقات با او را نمی دهد.
    در این مدت خانواده دختر به هر دری زدند از انجمن زرتشتیان تا نماینده زرتشتیان و دادگاه حمایت از خانواده و بیت رهبری و دفتر آیت الله صدوقی و خلاصه هر جا که به فکرشان می رسید.
    آخر الامر هم با فعالیت نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی مهندس روانی ترتیب دیدار دختر با پدر و مادرش داده می شود.
    اما دخترک چنان شستشوی مغزی شده بود که می گفت مسلمان شده و پدر و مادرش نجس هستند و اگر پدر و مادرش او را می خواهند باید مسلمان شوند . پدر و مادر بخت برگشته که حاضر بودند به هر کاری دست بزنند تا دخترشان را به آنها برگردانند قبول می کنند که مسلمان شوند .
    در اینجا دختر که در زمان اسارتش فقط پانزده سال داشت می گوید با مردی مسلمان ازدواج کرده و چهار ماه است که حامله است. پدر و مادر بخت برگشته با شنیدن این موضوع از دختر قطع امید کرده و آمده می شوند تا بقیه عمر را با خاطرات خوب کودکی دخترشان و بدون او به سر کنند.
    یک نفر دخترک بدبخت را چند ماه پیش دیده بود که افسرده شده و به یک بیمارستان روانی در یزد سپرده شده است.
    این است انصاف اسلامی!



    بر ما چه گذشت
    گوهر ایدون می گفت در یک آبادی مسلمان ها ، زرتشتیان را واداشته اند به ترتیب از جلوی میخی که به دیوار کوبیده بودند بگذرند و به میخ سلام کنند. من نمی دانم این چه دردی از آن ها را درمان می کرده است.کاری که جز از دیوانگان از کسی نمی توان چشم داشت.
    به راستی بر زرتشتی زادگان چه گذشت؟
    کمی بیشتر به این جنایات بیندیشیم و آنها را برای همه تعریف کنیم.


    بر ما چه گذشت؟

    خرمن ایدون نوشته پدر و عموهایم با آقایان هراتی ها در کارخانه درخشان شریک بودند. آنها هیچوقت به خانه ما نمی آمدند چون ما را «نجس» می دانستند .
    نمی دانم چرا با ما شریک می شوند؟
    هنگامی هم که پدرم و عموهایم به خانه آنها می روند استکانی که آنها در آن چای خورده بودند را جدا می گذاشتند. به این معنی که آن را «نجس » می دانستند.
    اگر چه آب کثیف حوض را «کر» می دانستند و همه استکان های کثیف را در آب آن حوض پر از کثافت آب می کشیدند و در آن چای می خوردند.
    راستی تعصب و جهالت چه اندازه ای دارد؟ کمی بیشتر به این موضوع بیندیشیم.
    برگرفته از کتاب برما چه گذشت، جمشید پیشدادی
    از برای ملتم ای زرتشت
    لبخند و ترانه و رهایی بیاور
    می خواهم باز شب میهنم را
    در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




    چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
    تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
    تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
    قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
    اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
    زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

  13. #63
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مي شود . در دوران پادشاهي گشتاسب كياني زرتشتيان افزايش مي يابند . در دوران هخامنشي ،بيشتر پادشاهان و مردمان زرتشتي بودند بدون آن كه آيين زرتشت دين رسمي باشد . ساسانيان دين زرتشتي را دين رسمي كشوراعلام نمودند . دين وحكومت هستند كه مي توانند به يكديگر نيرو دهند . ولي تاريخ نشان مي دهد كه هر زمان دين سالاران با كشورمداران يكي شده اند، دين تحريف و حكومت فاسد شده است .

    در دوران هخامنشي ، كه دين رسمي وجود نداشت و پادشاهان به ساير دين ها احترام مي گذاشتند ، ايران زمين مهد آزادی انديشه بود و آفريننده حقوق بشر شد. در دوران ساسانيان كه دين و حكومت يكي شد ، دين در خدمت سياست درآمد و خرابي دين و حكومت هر دو را باعث گرديد !

    در سده هفتم ، تازيان بر ايران چيره شدند ، گروهي از زرتشتيان ، زير فشار تازيان و تعصب ايرانيان تازه مسلمان ، ترك دين كردند و گروهي ، در سده نهم به هندوستان مهاجرت نمودند تا در محيطي آزاد ، فرهنگ ديني خود را پاسداری كنند و به آيندگان بسپارند . گروهي از زرتشتيان كه در ايران مانده بودند ، آتش عشق به دين بهي را در كانون سينه و خانواده خود گرم و پر فروغ نگاهداشتند .

    يورش سخت تر در دوران استيلای مغول و مغولان به زرتشتيان ، كليميان ، مسيحيان و مسلمانان وارد آمد . بسياری كشته شدند و گروهي به نقاط دور دست پناه بردند تا از ستم و تهديد مغولان درامان بمانند .

    در زمان صفويان كه اسلام دين رسمي ايران شد ، فشار به غيرمسلما نان شدت گرفت، اين وضع تاسف بار در زمان قاجار هم ادامه داشت . در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار ، پارسيان هند كه از بيداد و فشار وارده به همكيشان خود در ايران آگاهي يافتند ، نماينده عالي رتبه به نام مانكجي ليمنجي هاتريا را به ايران فرستادند . او نزد شاه شكايت برد و با پشتيباني حكومت هند ( امپراطوري انگليس ) موفق شد ، از آن فشارها تا حد زيادي بكاهد . از روی نامه های مبادله شده بين مانكجي و ناصر الدين شاه كه امروز موجود است ، فشار و تبعيض ظالمانه نسبت به زرتشتيان از جمله شامل موارد زير بود :

    زرتشتيان مجبور بودند علامت مشخصه اي روي لباس خود بزنند تا از مسلمانان تميز داده شوند (همانند يهوديان در آلمان نازی )

    زرتشتيان در موقع خريد ، حق نداشتند به اجناس مورد نظر و به ويژه به اغذ يه و ميوه دست بزنند. زيرا به عقيده مسلمانان آن مواد ، نجس مي شد !

    زرتشتيان حق نداشتند در برابر مذهبيون ، سوارچهارپا بمانند و يا در بازار سواره حركت كنند . ( در آن زمان وسيله نقليه معموليچاهارپا بود )

    زرتشتيان روزهاي باراني نمي بايست بيرون بروند كه مبادا خيابان آلوده شود.

    اگر جواني زرتشتي مسلمان مي شد، برادران و خوهران او ، از ارث والدينشان محروم مي شدند و همه ارث ، به جوان تازه مسلمان شده مي رسيد ( اين كار نسبت به يهوديان هم انجام مي شد و وسيله ای بود برای ترغيب و اجبار زرتشتيان و يهوديان به پذيرفتن مذهبی ديگر )

    هنگامي كه يك نفر زرتشتي به دست يك نفر مسلمان كشته مي شد ،مسلمانِ قاتل قصاص نمي شد و تنها مي بايست خون بها ( ديه ) به وارث مقتول زرتشتي بپردازد و به اين ترتيب مسلمانان از ريختن خون زرتشتيان ترس نداشتند .

    با پا در مياني مانكجي و پشتيباني دولت هند ِ انگليس ، ناصرالدين شاه دستور داد تا پاره ای از اين موارد اصلاح شود و از فشار و بيداد كاسته گردد . در جريان انقلاب مشروطيت ايران كه منجر به پديد آمدن قانون اساسي 1906 شد ، گروهي از زرتشتيان به مشروطه طلبان ياری دادند .

    اردشير جي ريپورتر سومين نماينده پارسيان در ايران كه استاد مدرسه علوم سياسي هم بود در آموزش اصول دموكراسي وآزادی به دانشجويان وهمراهي بامشروطه طلبان و رجال آزادی خواه ايران ، موثر بود . زرتشتيان چند تن كشته دادند و سر انجام توفيق يافتند در مجلس شوراي ملي كرسي برای زرتشتيان و ساير اقليت های مذهبي تأمين نمايند .

    امروز

    از سال 1950 عده ای از پارسيان هند ، در طلب زندگي بهتر و فرصت هاي فرهنگي و اقتصادي اميدبخش تر ، به اروپا و آمريكا آمدند . پس از انقلاب 1979 ايران هم عده اي از زرتشتيان ايران به امريكا ، اروپا ، كانادا ، استراليا و ديگر كشورها مهاجرت كردند . در حال حاضر، زرتشتيان مقيم اين قاره ها اجتماعات و انجمن هايي براي حفظ سنت های فرهنگي و مذهبي خود تشكيل داده اند . در آمريكا ، كانادا و استراليا به همت و سرمايه ايراني زرتشتي رستم گيو در ده مل ، مراكز زرتشتي « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است و خدمت بزرگي به يگانگي و بقای فرهنگ زرتشتي در خارج از ايران و هند انجام داده است .

    در هندوستان زرتشتيان با نام پارسي، از پيشگامان و بنياد گزاران صنعت ، تجارت ، بانكداری ، كشتي سازی ، بيمارستان های مدرن و مدارس عالي هستند . هواپيمايي تجارتي هند ( ايراينديا ) ، نخستين كارخانه ذوب آهن در جمشيد پور ، نخستين شركت كشتي سازی هند ، و نخستين كارخانه نساجي هند متعلق به پارسيان است. عده ای از نخبه ترين ، قضات ، سفيران ، مديران ، پژوهشگران و افسران هند پارسي بوده و هستند .

    پدر انرژي اتمي هند يكنفر پارسي است . فرماندهان نيروهای مختلف هند، از پارسيان بودند و تنها مارشال هند و فاتح جنگ هند و پاكستان، يك تن پارسي است . در پاكستان هم زرتشتيان به مقام وزارت و سفارت رسيده اند .

    در ايران نيز زرتشتيان با وجود كمي عده ، در دوران پهلوی، در آباداني و سازندگي ايران سهم مهمي به عهده گرفتند . نخستين بانكدار مدرن، موسس آبياری نوين و پدر شهرسازي نوين در ايران زرتشتي بودند . در شماری از شهرها ، زرتشتيان اولين كارخانه برق و تلفن را داير كردند . مدارس زرتشتيان در تهران ، يزد وكرمان از برجسته ترين مدارس بوده و زماني تعداد مدارس زرتشتيان در يزد از شمار مدارس دولتي ، بيشتر بود .

    سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران – به نسبت جمعيت – بر اكثريت فزوني داشت . در بين زرتشتيان ايران بي سواد وجود نداشت و زرتشتيان – به نسبت جمعيت – بيشترين شمار پزشك ، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران دادند . نخستين غير مسلمانان ايراني كه به مقام معاونت نخست وزيري ، معاونت وزارت ، سپهبدی و رياست دانشگاهي رسيدند ، زرتشتي بودند .

    در امريكا و كانادا عده ای از زرتشتيان و پارسيان در دانشگاه های معتبر به كار آموزش و پژوهش ، سرگرمند و يكي از رهبرهای بزرگ اركستر فيلار مونيك امريكا پارسي است . با وجود ويژگي های اخلاقي ، اجتماعي و قومي مشترك زرتشتيان در اجتماع پارسيان هند و زرتشتيان ايران – كه سازندگي ، كوشش ، پركاري ، ابتكار درستي و دهشمندي ، از جمله آن هاست – بيشتر خارجي هايي كه درباره پارسيان گزارش داده اند ، فكرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم هيجان آميز دانسته اند . ولي به ساير توفيقات و برجستگي های زرتشتيان كمتر اشاره كرده اند.

    مثلاً كمتر كسي در خارج از هند و ايران از سهمي كه پارسيان در تحصيل استقلال هند داشته اند و يا سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيت ايران آگاه است .سه رئيس كنگره هند ،درنخستين بيست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر عليه امپراطوری انگلستان، پارسي بودند . پارسيان دوش به دوش گاندی ، نهرو و ساير رهبران هند ، برای آزادی آن كشور مبارزه كردند . نخستين كس در انگلستان به نمايندگي مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب ليبرال ) يك تن پارسي بود. در انقلاب مشروطه ايران زرتشتيان فعال بودند و كشته دادند !

    موفقيت های زرتشتيان ، انعكاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای رفتاريشان است . وفاداری ، درستي ، پركاری ، شجاعت و سازندگي اجزاء تفكيك ناپذير تعاليم زرتشت است .

    پرفسور جكسن استاد دانشگاه كلمبيا ، درباره ايرانيان باستان ( زرتشتي ) مي نويسد : ايرانيان تحت باورهای ديني شان ، دارای فروزه هايي هستند كه در سازندگي كوشش و ارزش های علمي جلوه گر مي شود .

    بدون شك ، زرتشتيان امروز نيز از همان ويژگي ها بهره دارند . بررسي درباره اين كه چرا و چگونه زرتشتيان در هر كجا بوده هستند ،توانسته اند تا اين اندازه موفق باشند ، پژوهشگر را به بررسي درباره خصوصيات ديني زرتشت مي رساند .ارتباط بين باورهای عقيدتي و الگوهای رفتاري غير قابل انكار است . انديشه ، گفتار و كردار زرتشتيان نيز از آبشخور عقيدتي آنان سيراب شده و شكل مي گيرد . چنين تحقيقي بينش بيشتر درباره راز بقای قوم زرتشتي را در طول دست كم چهل قرن به دست مي دهد .

    از مسايلي كه پس از مهاجرت های سي سال اخير ، فكر رهبران زرتشتي را به خود معطوف داشته است ، مسأله بقا است . در ارتباط با اين مسأله ، موضوعاتي از قبيل پذيرش به دين به صورت حاد مطرح است . براي زرتشتيان نگراني « بقا » نبايد وجود داشته باشد به شرط آنكه طبق اصول گات ها عمل كنند . در گات ها ، پذيرش دين يك امر شخصي است و مبني بر اختيار است . هر كس مي تواند با رايزني انديشه نيك و پذيرش اشا به دين زرتشتي در آيد . قبول عقيده ي خاص ، تأييد ديگری را نمي خواهد . بنابراين هر كس مي تواند اگر بخواهد و اگر راه اشا را انتخاب كند ، زرتشتي باشد .

    پذيرش فرد زرتشتي شده در داخل انجمن های زرتشتي ، يك امر اجتماعي و مربوط به كساني است كه آن انجمن ها را تشكيل داده و با رأي اكثريت اعضاء ، آن را اداره مي كنند . پس اگر تازه زرتشتي شده ای را انجمني نپذيرد ، در زرتشتي بودن آن فرد تأثيری نمي كند . او زرتشتي است . تازه زرتشتيان مي توانند براي خودشان انجمني درست كنند . در بعضي از شهرهای امريكا ، دو يا سه انجمن زرتشتي ، تشكيل شده است . تعداد انجمن ها ، اگر به وحدت و يگانگي زرتشتيان زيان وارد كند ، قابل قبول نيست .

    همه زرتشتيان و همه كساني كه به گات ها باورهای زرتشتي وفا دارند ، بايد به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستي با هم همكاري كنند . داوطلب پذيرش دين ، بايد با قبول معنويت دين ، طالب آن باشد نه اين كه به خاطر جلب منفعت مادی ويا به خاطر ازدواج و مانند آن زرتشتي شود . قبول معنويت اصل است .








  14. #64
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    فردا

    دين زرتشتي ديني است كه با پيشرفت و نوگرايي ( مدرنيسم ) سازگار است . مقررات و قواعد دست و پاگير و قهقرايي ، در دين نيست . دين زرتشتي دين جهاني است در دين زرتشت ، امريا نهي غالباً كلي است نه موردی .دستور رعايت سلامت و بهداشت تن و روان كلي است . مسائل موردی ، مثل روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب ( كه از لحاظ عملي در بعضي نقاط جغرافيايي مثلاً قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند ) در دين زرتشتي نيست. در عين حال سنت زرتشتي بر اين است كه زرتشتيان در ماه دست كم زرتشتي چهار روز گوشت نمي خورند . بعضي هم اساساً سبزيخوارند . اين خوبي دين است . همان گونه كه مي دانيم روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب در نقاطي مثل قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند . يا الزام به خوردن گوشت حيواني كه به ترتيب خاص ذبح شده باشد ممكن است از جهت علمي قابل توجيه نباشد و فقط يك سنت مذهبي باشد .

    تعطيل يك روز معين در هفته ( روزی كه به باور پيروان مذهبي ، خدا استراحت كرد و ممكن است در كشورها جمعه ، شنبه يا يكشنبه باشد ) در دين زرتشتي نيست . بنابر اين ، زرتشتيان در هر كشوری باشند ، مي توانند به اقتضای وضع آن كشور، يكي از اين روزها را تعطيل كنند بدون آن كه بر خلاف مذهبشان كاری كرده باشند

    مسأله آدم وحوا در دين زرتشتي نيست . بنابراين ، جنگي بين طرفداران نظريه تكامل و طرفداران نظريه خلقت پيش نمي آيد .

    مسأله پرداخت مبلغ معيني به عناوين ديني به روحانيان ، يا هيچ مرجعي حكم نشده است . بنابراين ، زرتشتيان در هر كشوري ، با رعايت تصميمات اقتصادي دولت كه با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته مي شود ، ماليات خود را مي پردازند بدون آن كه از مقررات ديني عدول كرده باشند و رعايت نظامات محيط زيست وحقوق بشر ، تساوی حقوق زن و مرد و عدم تبعيض مبني بر نژاد و رنگ براي زرتشتيان ممكن است ، زيرا با اصول كلي گات ها سازگار است .

    در كتاب مقدس زرتشتيان راجع به حقوق زن و يا سهم الارث او و فرزندان و مانند اين ها ، احكامي وجود ندارد كه عمل بر خلاف آنها ، مغاير دين باشد . بالاخره وفاداری نسبت به حكومت قانوني و دادگستر ، جزو سنت مذهبي زرتشتي است و مسايل مربوط به حكومت پيروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پيش نمي آيد .اين قابليت تطبيق با رعايت اصول كلي دين ، يكي از اسرار بقای جامعه زرتشتي است .

    مشكل فوری زرتشتيان مهاجر ، قبول يا عدم قبول ديگران به دين نيست ، بلكه اطلاع خود زرتشتيان از ارزش هاي معنوی ، اخلاقي و اجتماعي زرتشتي است . مشكل فوری آزادی از خرافات و تحريفات ديني است كه در طول زمان و در ارتباط با ساير اديان و ايدئولوژي ها وارد دين زرتشتي شده است . زرتشتيان مهاجر بايد با دانش دين مجهز شوند تا از روی ناآگاهي ، پيرو اديان و ايدئولوژي های ديگر نشوند . با اين ترتيب ، نگراني نسبت به بقاي زرتشتيان نخواهد بود . در مورد تشريفات ديني ، پاره ای از تشريفات دست وپاگير و خرافاتي كه وارد سنت شده است ، بايد كنار گذارده شود و يا با شرط روز تطبيق داده شود .

    ولي مقررات و تشريفاتي هم وجود دارد كه از لحاظ بقا و همبستگي زرتشتيان ، نهايت اهميت را دارد و بي اعتنايي به آن ها متضمن تضعيف يگانگي در جامعه مي شود . از آن جمله است ، مراسم سدره پوشي ، حفظ گهنبار ، و برپا داشتن جشن هاي مذهبي وملي . اين مراسم زيباي شادي آفرين قسمتي از هويت ملي و مذهبي زرتشتيان است . حفظ گاهنماي ملي و ديني در كشورهای مقيم ، پيروی از تقويم و تاريخ دولتي و در عين حال به ياد داشتن تقويم ملي ، امكان پذير است . همچنين ، آموزش زبان و ادب فارسي به جوانان تا آنجا كه امكانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پايداري جامعه زرتشتي خواهد بود .

    باشد كه نسل جوان زرتشتی ، وارث فرهنگ كهن و ارزشمند مذهبی ايرانی بتواند مشعل پر فروغ دين را نگهداری كند و روشن تر به نسل آينده بسپارد .

    باشد كه با رايزنی منش نيك ( وهومن ) ، پيمودن راستی و داد ( اشا ) ، به كار بردن مهر و ايثار ( آرميتی ) ، از چنان نيروی اهورايی ( خشترا ) ، برخوردار شوند كه به رسايی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست يابند .





  15. #65
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    "زرين كوب"
    سلطه اعراب مسلمان
    بر ايران زرتشتي
    دو قرن مقاومت مردم
    سكوت تاريخ نويسان
    علی دهباشی




    سرانجام *بعد از گذشت بيست *سال و پس از خاموشی دكتر عبدالحسين زرين*كوب كتاب« دو قرن سكوت» از ليست سياه ممنوع الانتشار خارج شد و مجوز چاپ گرفت و ماه گذشته به بازار كتاب عرضه شد. «دو قرن سكوت»پس از انقلاب يكبار بطور رسمی توسط انتشارات جاويدان منتشر شد كه هفته بعد از انتشار جمع*آوری و خمير شد.

    اما بارها به صورت «قاچاق»،«زيرزميني»،«زيراكس»و«افست»تجديد چاپ شد و در بازار سياه كتاب*های ممنوعه تا مبلغ هفت هزار تومان به فروش رفت. «دو قرن سكوت» سرگذشت و يا به عبارت صحيح*تر،تاريخ حوادث سياسی و اجتماعی ايران است در دو قرن اول اسلام. در آن دو قرنی كه از سقوط دولت ساسانی تا روی كار آمدن دولت طاهريان بر ايران گذشت. تاريخ اين دو قرن ايران را، پيش از اين نويسندگان و تاريخ*نويسان به اجمال و اختصار بيان كردند و فقط به ذكر اين مطلب اكتفا كردند كه در تمام مدت اين دو قرن، ايران در زير سلطه تازيان بود و چنان تحت استيلای اعراب قرار داشت كه مردم ايران حتی خط و زبان خود را فراموش كردند. در صورتيكه كه اين دو قرن روزگار انقلاب ها و كشمكش های مهم بوده است. قيام*های بزرگ در طی آن پديد آمده است و حوادث مهم و شگرف بی*نظيری مانند جريانات ابومسلم و مقنع و بابك و مازيار و افشين در اين روزگار به صحنه حوادث تاريخ ايران پای نهاده است. عقايد و افكار تازه مانند آيين شيعه و زيديه و نهضتهای مهم مانند نهضت شعوبيه و سياه جامگان و سپيد جامگان و سرخ جامگان در اين روزگاران روی نموده است. «دو قرن سكوت» سرنوشت اين دو قرن از تاريخ ايران است و چون تاريخ*نويسان تاكنون درباره آن سكوت كرده*اند، نام «دو قرن سكوت»بر سرگذشت اين دو قرن نهاده شده است. بخصوص كه در طی اين دو قرن آشوب ها و غوغاهای سياسی، زبان فارسی در «سكوت» غرق بوده و اثری از آن پديد نيامده است. «دو قرن سكوت» ابتدا به صورت پاورقی در نشريه «مهرگان»ارگان «جامعه ليسانسيه*های دانشسرای عالي» منتشر شد. و بعد در سال1330برای نخستين بار به صورت كتاب توسط «جامعه ليسانسيه*های..» منتشر شد. دكتر زرين*كوب در بخشی از مقدمة چاپ اول زير عنوان «چند اعتراف از نويسنده»چنين می*نويسد: «اكنون اجازه بدهيد كاری را كه برای من از يك اعتراف دينی دشوارتر و از يك بازجوئی قضائی ملال*انگيزتر به نظر می*رسد برای شما آغاز كنم. وقتی نويسندگان مهرگان به من تكليف كردند كه دورنمائی از گذشتة ايران- از گذشته ادبی ايران ترسيم كنم به حيرت افتادم. زيرا روشنائی ضعيف و رنگ پريده*ای كه اسناد و منابع موجود بر ظلمات قرون گذشته افكنده است آن مايه نيست كه به يك هنرمند چيره دست اجازه دهد دورنمائی از گذشته ترسيم نمايد، اما من كه هنرمندی چيره*دست هم نيستم آيا از عهدة انجام اين تكليف برمی*آيم؟ هرگز چنين گمانی نداشته*ام. با اين حال چاره نبود. كوشيدم طرح بيرنگی از يك دورنما در اين اوراق ترسيم كنم. اين طرح، ناقص، مبهم و تاريك جلوه خواهد كرد. باشد. اگر روزی تمام زوايای دهليز تاريك گذشته روشن شود ديگران به جای اين طرح بيرنگ به دورنماهای زنده و گويا خواهند پرداخت. اما برای من، پيش ازين مقدور نبود. سعی كردم خطوط و امواج نمايان و برجسته را كه در سيمای «گذشته ايران» مشاهده كردم ترسيم نمايم. سعی كردم آنچه را از رنج و شوق و بيم و اميد و مهر و خشم در زندگی گذشتگان ديده*ام تصوير كنم. با اين حال وقتی اين يادداشتها را برای پاورقی يك روزنامه می*نوشتم گمان نمی*كردم هرگز لازم بيايد آنها را به صورت كتابی درآورم. به همين جهت لازم نديدم تناسبی را كه در يك كتاب، در يك كتاب تاريخ ميان اجزاء و اسناد بايد وجود داشته باشد رعايت كنم، زيرا آنچه می*نوشتم تاريخ نبود، يادداشت ها و حاشيه*هائی بر تاريخ بود. نمی*خواستم اسناد و شهادت ها را بر محك تحقيق عرضه كنم و از آن ميان «حقيقت» را كه در تاريخ هميشه ظنی و مشكوك خواهد بود بيابم. می*كوشيدم كه از خلال پرونده*های گره خورده و فراموش شده تاريخ، آنچه را مظهر هدف *ها، شورها و هيجانهای مردم است بيرون آورم. در تاريخ ملاك يقين چيست؟ گمان می*كنم علم هنوز، برای اين سئوال جواب قانع كننده*ای نيافته باشد.آنچه از اسناد و شهادات، بعد از تحقيق اعلام كند. اما كيست كه بتواند در تاريخ مانند علوم، روش تجربی را بكار بندد؟ من در تهيه اين يادداشت*ها، گذشته از مطالعه متون و منابع كهنه عربی و فارسی، تا جائيكه توانسته*ام از پژوهشهای دانشمندان فرنگی نيز استفاده كرده*ام، اما برای آنكه مايه ملال خوانندگان نگردد كوشيده*ام شيوه بيان دشوار و پيچيده محققان را بكار نبرم. آيا در پاره*ای موارد نيز از خود و احساسات خود زياد مايه گذشته*ام؟ شايد. اين را انكار نمی*كنم. اما در اين محيط انديشه و احساسات كه ادبيات نام دارد كيست كه از جهان خود، از جهان احساسات و الهامات خود، بتواند يك دم و يك قدم خارج شود؟ بی*طرف*ترين جويندگان حقيقت نيز، حتی وقتی كه بی*طرفانه در پی حقيقت می*رود؟ حتی جائيكه حقيقت، حقيقت محض مجرد را می*جويد، از احساسات و تمايلات خود پيروی می*نمايد. اما اين اعتراف*نامه را بدون ذكر اين نكته نمی*توانم تمام كنم كه طبع و نشر اين يادداشتها به صورت كتاب حاضر مرهون كوشش من نيست. اگر تشويق و اهتمام دوست ازجمندم آقای محمد درخشش نبود شايد هرگز بانتشار آنها، رضا نمی*دادم.»

    چاپ اول«دو قرن سكوت» به سرعت ناياب می*شود. دكتر زرين*كوب به تجديد چاپ رضايت نمی*دهد تا در فرصت مناسب به تجديد نظر دربارة كتاب بپردازد. زرين*كوب جوان پنج سال وقت و انرژی صرف می*كند و منابع متعدد را از ديده می*گذارند تا در ارديبهشت 1336متن گسترش يافته و تجديد نظر شده اثر از سوی انتشارات اميركبير منتشر می*شود. دكتر زرين*كوب در مقدمه چاپ دوم می*نويسد:

    «در تجديد نظری كه در اين كتاب، برای چاپ تازه*ای كردم، روا نديدم كه همان كتاب نخستين را، بی*هيچ كاستی و فزونی چاپ كنم. كيست كه بعد از چند سال كتابی را كه نوشته است بنگرد و در آن جای اضافه و نقصان نبيند؟ تنها نه همين امثال عماد كاتب باين وسواس خاطر دچار بوده*اند، كه بسياری از مردم درباره كارهايی كه كرده*اند همين شيوه را دارند. اما محرك من، اگر فقط وسواس خاطری بود، شايد به همين اكتفا می*كردم كه بعضی لغت ها را جابجا كنم و بعضی عبارت ها را پيش و پس ببرم. در تجديد نظری كه در كتابی می*كنند بسيار آسان بيش از اين كاری نمی*كنند. اما من ترتيب و شيوه كتاب اول را بر هم زدم و كاری ديگر پيش گرفتم. از آنچه سخن شناسان و خرده*گيران، در باب چاپ سابق گفته بودند، هر چه را وارد ديدم به منت پذيرفتم و در آن نظر كردم. در جايی كه سخن از حقيقت جويی است چه ضرورت دارد كه من بيهوده از آنچه سابق به خطا پنداشته*ام دفاع كنم و عبث لجاج و عناد ناروا ورزم؟ از اين رو، در اين فرصتی كه برای تجديد نظر پيش آمد، قلم برداشتم و در كتاب خويش بر هر چه مشكوك و تاريك و نادرست بود، خط بطلان كشيدم. بسياری از اين موارد مشكوك و تاريك جاهايی بود كه من در آن روزگار گذشته، نمی*دانم از خامی يا تعصب، نتوانسته* بودم به عيب و گناه و شكست ايران به درست اعتراف كنم. در آن روزگاران، چنان روح من از شور و حماسه لبريز بود كه هر چه پاك و حق و مينوی بود از آن ايران می*دانستم و هر چه را از آن ايران– ايران باستانی را می*گويم- نبود زشت و پست و نادرست می*شمردم. در سالهايی كه پس از نشر آن كتاب بر من گذشت و در آن مدت، دمی از كار و انديشه در باب همين دوره از تاريخ ايران، غافل نبودم در اين رای ناروای من، چنانكه شايسته است، خللی افتاد. خطای اين گمان را كه صاحب نظران از آن غافل نبودند، دريافتم و در اين فرصتی كه برای تجديد نظر در كتاب سابق بدست آمد لازم ديدم كه آن گمان خطای تعصب آميز را جبران كنم. آخر عهد و پيمانی كه من با خواننده اين كتاب دارم آن نيست كه دانسته يا ندانسته، تاريخ گذشته را به زرق و دروغ و غرور و فريب بيالايم. عهد و پيمان من آن است كه حقيقت را بجويم و آن را از هر چه دروغ و غرور و فريب است جدا كنم. در اين صورت ممكن نبود كه بر آنچه در كتاب خويش نادرست و مشكوك می*ديدم از خامی و ستيزه*رويی خويش، خط بطلان نكشم و خواننده*ای را كه شايد بر سخن من بيش از حد ضرورت اعتماد می*ورزد با خويشتن به گمراهی بكشانم. اين حقيقت طلبی كه من آن را شعار خويش می*شمردم، وظيفه ديگری نيز بر عهده من داشت: می*بايست آنچه را در اين كتاب مبهم و مجمل گذاشته بودم، به پاس حقيقت روشن كنم. خواننده جوانی كه آن كتاب سابق مرا خوانده بود، در ذهن خويش پرسشهايی می*داشت كه من در آنجا، بدانها جوابی نداده بودم. سبب سقوط و شكست سامانيان چه بود؟ چه روی داد كه صحرا نوردان كم فرهنگ، سرنوشت تمدنی چنان عظيم و با شكوه را بر دست گرفتند؟ در اين دو قرن، كه تاريخ*نويسان اخير ما در باب آن سكوت كرده*اند چه سبب داشت كه زبان فارسی چون گمشده*يی ناپيدا و بی*نشان ماند؟ در آن مدت كه شمشيرزنان ايران به هر بهانه*ای بر تازيان می*شوريدند و با عربان و مسلمانان جنگ و پيكار می*كردند مغان و موبدان در برابر آيين مسلمانی چگونه بحث و جدل می*كردند؟ اينگونه سوالها را كه بر هر خاطری می*گذشت لازم بود كه در آن كتاب جواب بگويم. اما در چاپ نخستين پيرامون اين مسائل نگشته بودم تا مگر به هنگام فرصت در مجلدی ديگر بدان سوالها پاسخ بگويم.. و هنگامی كه به تجديد نظر در آن كتاب پرداختم، تا آن را برای چاپ دوم آماده سازم، گمان كردم كه اين فرصت به دست آمده است.. اما برای چه نام كتاب را كه سرگذشت دو قرن از پرماجراترين ادوار تاريخ ايران است،«دو قرن سكوت» گذشته*ام و نه دو قرن آشوب و غوغا؟ اين را يكی از منتقدان، پس از انتشار چاپ اول كتاب پرسيده بود. اين منتقد عزيز، اگر كتاب مرا از سر تا آخر با دقت و حوصله كافی خوانده بود جواب خود را در طی كتاب می*يافت. نه آخر در طی اين دو قرن زبان ايرانی خاموشی گزيده بود و سخن خويش جز بر زبان شمشير نمی*گفت؟ با اين همه در چاپ تازه*ای كه از آن كتاب منتشر می*شود شايد مناسب بود كه نام تازه*يی اختيار كنم. اما به نام تازه*ای چه حاجت؟ اين كتاب را، وقتی كه نوزادی خرد بود بدان نام می*شناختند چه زيان دارد كه اكنون نيز، با اين رشد و نمائی كه يافته است به همان نام سابق بشناسند؟ باری، آنچه مرا بر آن داشت كه در اين چاپ تازه نيز، كتاب سابق را بی*هيچ فزود و كاستی چاپ نكنم وظيفة حقيقت جوئی بود. اما در اين تجديد نظری كه كردم، آيا وظيفة خويش را درست ادا نموده*ام؟ نمی*دانم و باز بر سر سخن خويش هستم كه نويسندة تاريخ، هم از وقتی كه موضوع كار خويش را انتخاب می*كند از بی*طرفی كه لازمه حقيقت*جوئی است خارج شده است. ليكن اين مايه عدول از حقيقت را خواننده می*تواند بخشود. من نيز اگر بيش از اين از حقيقت تجاوز نكرده باشم خرسندم. با اين همه بسا كه بازنتوانسته باشم از تعصب و خامی بر كنار بمانم. در هر حال از اين بايت هيچ ادعايی ندارم: ادعا ندارم كه در اين جستجو به حقيقتی رسيده*ام. ادعا ندارم كه وظيفة مورخی محقق را ادا كرده*ام. اين متاعم كه تو می*بينی و كمتر زينم. فروردين 1336 عبدالحسين زرين*كوب







  16. #66
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    از چاپ دوم به بعد متن «دو قرن سكوت» تغيير نكرد و چاپ*های بعدی بر اساس اين متن استوار بوده است. اينك چاپ نهم با يك تفاوت (از چاپ دوم تا هشتم)منتشر شده است ناشر (انتشارات سخن)در يادداشتی در صفحات اوليه كتاب نوشته است:«برای ارزيابی بهتر خوانندگان درباره نظريه*های ارائه شده در كتاب، با كسب اجازه از دكتر عبدالحسين زرين*كوب، نقد و نظر استاد شهيد مطهری را در آغاز كتاب عيناً آورده*ايم.» آنچه كه از مرحوم مرتضی مطهری نقل شده بخشی از كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» است كه به دو قرن سكوت» پرداخته شده و به تحليل*های زرين*كوب پاسخ داده شده است. به نظر می*رسد چاپ اين مطلب به نوعی شرط مجوز انتشار بوده است. و سرانجام از مشكلاتی كه «دو قرن سكوت» برای نويسنده*اش پديد آورد بگوئيم. دكتر زرين*كوب در بخشی از رسالة «حكايت همچنان باقي»«.. اما از آنچه نوشتم بعضی به شدت مايه آزارم شد.. دو قرن سكوت از تو بيش از همه آزار كشيدم يادت هست.. يادت هست؟ در سرنوشت تو اين بود كه بارها در پيچ و خم راه*هايت با سوءظن يا سوء تفاهم برخورد كنی. اگر در وجودت چيزی خلاف حقيقت هست از خدا می*خواهم خلق را از گزند آن در امان دارد و اگر جزيی از حقيقت هست اميد هست با سوء تفاهم عاری از منطق مواجه نشوی.» مشكلات «دو قرن سكوت» برای دكتر زرين*كوب تا آنجا پيش رفت كه مأموری در فرودگاه در اوايل دهه شصت به خاطر اين كتاب قصد ممانعت از سفر معالجاتی برای نويسنده را پيش آورد. در بخشی از يادداشتهای روزانه دكتر زرين* به تاريخ تير ماه 1360 چنين می*خوانيم: «... پسر بچه نوبالغی بود، با ته ريش نو رسته و با لباس سياه عزا پشت ميز نشسته بود، و بی*انكه به من «اجازه» نشستن بدهد با عتاب و خطاب از من بازجويی می*كرد. ناچار نشستم و سعی كردم به سوالهايش جوابهای كوتاه بدهم. - آن كتاب تاثير بدی داشت.(خونسردی را حفظ كردم و او ادامه داد) - به عرب*ها اهانت بود. زنم پرسيد آنها هم اكنون به ما تعرض كرده*اند.(اخم هايش توی هم رفت) - اين حرف ديگريست.(با سادگی پرسيدم) - صحبت از كدام كتاب است. - كتاب دو قرن.. دو قرن چه؟ رفيقش افزود: سكوت و بلافاصله ادامه داد اما استاد شهيد از نويسنده در يك كتاب ديگر تعريف كرده*اند. - عجب، خوب پس شما آزاديد. در بازگشت دوباره راجع به اين كتاب صحبت خواهيم كرد. هواپيما تأخير داشت و هر دو جوان با خوش خلقی و عذرخواهی چمدانهای ما را به هواپيما رساندند.» بعدها نيز يكی از دلايل اصلی آورده شدن نام وی در برنامه تلويزيوني«هويت» همين اثر بوده است




  17. #67
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    زرتشتيان ايران















    Attached Images Attached Images




  18. #68
    Member
    Join Date
    Nov 2006
    Location
    In the deepest corner of the night , Tonight.
    Age
    54
    Posts
    62
    Thank you very much for these posts. I feel blessed. tanx. man.
    YOU! Wake up.

  19. #69
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    ارزش هويت اجتماعي و ديني زرتشتيان در ايران بر اين است كه اين كشور، خاستگاه نياكان با فرهنگ و زادگاه پيامبر خرد گسترشان، اشوزرتشت است. رهبر فرزانه جمهوري اسلامي ايران در ديدار جمعي از زرتشتيان جهان فرمودند: «تولد آيين زرتشت در ايران مايه فخر و مباهات ملت ماست. زرتشتيان از جهات مختلف پيوند و نزديكي بيشتري با مسلمانان دارند.» و اين پيام پس از سال*ها همچنان در جان و روان ما جاري و ارزشمند است.
    به همين انگيزه پيروان دين زرتشت پيوسته تلاش كرده*اند تا در سرافرازي، آباداني و سازندگي ايران عزيز كوشا باشند. با اين نگرش، شايد چندان شايسته نباشد تا هر ايراني بر هر دين و آيين و مسلكي، تنها از كمبودها و نارسايي*هاي شهر و ديار خود گلايه كند و از نيكي*هاي اين سرزمين سخن نگويد. اگر به تاريخ و تمدن اين كشور نگاهي گذرا بيندازيم، بر همگان آشكار خواهد شد كه ايران، گسترش*دهنده فرهنگ، دانش، تمدن و اخلاق به بسياري از كشورهاي ابرقدرت كنوني بوده است؛ كشورهايي كه در برخي موارد، به ويژه براي استفاده صلح*آميز ايران از انرژي هسته*اي، مدعي سروري و ميدان داري شده*اند.
    در كاوش*هاي باستان*شناسي و گزارش*هاي دانشمندان جهان:
    كهن*ترين محل زندگي بشر در دوره پارينه سنگي، دشت سيلك در كاشان بوده است، ايرانيان 25000 سال پيش اسب را اهلي كرده و در كارها از آن بهره مي*گرفتند. در كوهستان*هاي زاگرس و بختياري، حدود 15000 سال پيش ايرانيان روش ساخت ظروف گوناگون را مي*دانستند.
    آغاز كشاورزي و آبياري، ايجاد كاريز و اختراع آسياب بادي و چرخ*هاي آبي را دانشمندان به ايران نسبت داده*اند. در نتيجه اكتشافات غاري در شمال كشور، ايرانيان 7000 سال پيش از پشم گوسفند و موي بز پارچه تهيه مي*كردند. هنر قالي*بافي ايران به 5000 سال پيش مي*رسد و معماري در گنج دره هرسين كرمانشگاه سابقه ده هزار ساله دارد.
    دانش پزشكي و درمان در ايران مربوط به 8000 سال پيش است. در شهر سوخته زابل نخستين جراحي مغز نزديك به 5000 سال پيش انجام شده و در همين شهر، آثار و بقاياي كوره*ها ذوب فلزات با پيشينه*اي 7 هزار ساله به دست آمده است.
    شاهنامه فردوسي زاده شدن فرزند را با عمل جراحي از شكم مادر، مربوط به رستم زال گزارش داده در حالي كه اروپاييان شيوه رستم*زاده را از ايران آموختند و آن را سزارين ناميدند.
    در بررسي نقش*هاي جام زرين حسنلو به اين تيجه مي*رسيم كه ايرانيان نخستين ملتي بودند كه به ورزش پرداختند و به گواهي تاريخ پيشينه ورزش*هاي كشتي، چوگان و ارابه*راني در ايران چند هزار سال پيشتر از اروپاست.
    سقراط مي*گويد: «ايرانيان نخستين ملتي بودند كه اصول خدمت سربازي را بنياد گذاشتند و آموزشگاه ويژه نظام وظيفه براي جوانان داير كردند. ايرانيان براي نخستين بار مس را ذوب كردند و به شكل*هاي گوناگون در آوردند. آنان پس از دستيابي به شيوه ذوب آهن، آن را به دو نوع نرم آهن و شاپورگان دسته*بندي كردند و نخستين بار ايرانيان بودند كه با مخلوط مس و روي، آلياژ برنج را به وجود آوردند. پيل*هاي توليد كننده برق كه نمونه آن هم اكنون در موزه بغداد نگاهداري مي*شود، نزديك به 3000 سال پيش در ايران وجود داشته است.
    هرودوت كه با باور شماري از پژوهشگران ايران دوست، دشمني*اش با تمدن ايران پوشيده نيست، در بخشي از گزارش*هاي خود از زمان هخامنشي نوشته است ايرانيان بر فرش قدم مي*گذارند و به زبان شعر سخن مي*گويند.
    بر بنياد اين انبوه افتخارات و با اين تاريخ و تمدن چه پيش آمد كه دزدان هنر و ميراث فرهنگي اكنون برآنند تا براي ايرانيان برنامه*ريزي كرده و تكليف مشخص كنند! حال آن كه، بهره*مندي از انرژي هسته*اي و ديگر داده*هاي اين سرزمين جاوداني حق مسلم مردم ايران است.
    تاريخ و تمدن ايران درس هاي گرانبهايي با خود دارد كه آسان فراهم نشده تا بدين آساني فراموشش كنيم بلكه ارزان در اختيار ما قرار دارد، اگر آگاه باشيم و هوشمندانه از آن بياموزيم. پيروز خواهيم بود وگرنه بهايي سنگين در ازايش پرداخت خواهيم كرد.
    هم اكنون با داشتن انواع انرژي و منابع طبيعي، طبيعت زيبا در چهار فصل سال، نيروي انساني جوان، هوشيار، آگاه و سازنده كه براي پايداري ايراني آزاد، آباد، مستقل و سرافراز همت مي*كنند، بكوشيم تا بيش از نياكان خردمند خود شايستگي بهره*مندي از همه آنها را داشته باشيم.
    به دليل ورجاندي عدد هفت، در جايگاه نماينده زرتشتيان در خانه ملت به هفت مورد اشاره و سفارش مي*كنم:
    1. سپاسگزاري و خشنودي همكيشان خود را به دليل برابري ديه اقليت*هاي ديني با مسلمان، در گذشته و اختصاص رديف بودجه از سال 1383، براي كمك به امور فرهنگي، اجتماعي و رفاهي جامعه زرتشتيان ايران همكاري نهادهاي اجرايي در برپايي مراسم و آيين*هاي ديني و فرهنگي اعلام مي*دارد.
    2. مشكلات و نارسايي هاي ديگري نيز در برخورد قضايي با پيروان اقليت*هاي ديني كشور وجود دارد كه نارضايتي آنان را به همراه خواهد داشت، از جمله برداشت نادرست دادگاه*ها از ماده 881 مكرر قانون مدني در مورد ارث، كه پيروان اديان الهي شناخته شده در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را در جايگاه كافران قلمداد كرده است! و اين بدور از اهداف برابري، انسان محوري و شان نظام بوده، بنابراين شايسته است در برطرف شدن آن اقدام جدي و به موقع صورت پذيرد.
    3. در برخي موارد استخدامي كشور، توجهي به ايجاد شغل براي اقليت*هاي ديني نمي*شود و اين بر خلاف اصل 19 و 28 قانون اساسي است كه مي*فرمايد: «مردم ايران از هر قوم و قبيله از حقوق مساوي برخوردارند و... دولت موظف است براي همه افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد» چه خوب است تا همه نهادهاي تصميم گيرنده در ايران، قانون مدار باشند و همه ايارنيان ار به يك چشم بنگرند.
    4. ميراث فرهنگي و ارزشمند اين كشور در گذر تاريخ چند هزار ساله فراهم شده و هنرمنداني كه آنها را شكل داده*اند از جان خود مايه گذاشته*اند تا افتخار آن اكنون نصيب ما باشد. اگر در بخش جهانگردي و جلب توريست سرمايه*گزاري و توجه بيشتري انجام شود. از يك سو درآمد فراواني براي كشور خواهد داشت و از سوي ديگر. در زماني كه ديگران حتي برخي از كشورهاي نو آمده عربي برآنند تا با استفاده از خشت و گل در معماري براي خود تاريخ بسازند. شرط انصاف نباشد كه ما در نگهداري و پاسداري از ميراث فرهنگي ايران، كم لطفي و بي*مهري كرده و اجازه دهيم تا هر رهگذر بي*فرهنگي از دل خاك ايران، گوهري از تاريخ و تمدن اين ديار را به يغما ببرد و دولت نيز براي ايجاد هتل، ساختن سد و عبور جاده، مجوزها صادر كند تا هويت تاريخ و فرهنگي اين سرزمين را در پشت پرده تجدد و تمدن و تعصب مدفون سازد.
    نمونه بارز اين بي*توجهي، ساخت سد سيوند و نابودي بخشي از ميراث فرهنگي منطقه پاسارگاد است كه با وجود فريادهاي مكرر ايرانيان فرهنگ دوست، اثري و ثمري نداشته و محور نابودي بخش هاي گران سنگي از تاريخ و تمدن و هويت ديرپاي كشورمان را در پهنه آبگير سد، زمينه*سازي كرده است.
    5.جوانان اين سرزمين سرمايه*هاي ارزشمندي*اند كه به جايگاه آنان توجه چنداني نشده و با داشتن روحيه بالندگي و نشاط از توانمندي*هاي آنان بهره كمتري گرفته شده است، به گونه*اي كه برخي از آنان علاقه*مند به مهاجرت از ايران است. جوانان با بهره*گيري از فن*آوري اطلاعات، بيش از ما در دهكده جهاني سير مي*كنند و از دانش و فرآيندهاي گوناگون زمان آگاهي دارند. از اين روي، بايد تلاش كرد كه در اين گستره، از جايگاه تماشاچي بيرون آيند و در ميدان*هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي، محور قرار گيرند تا پيش از اين شاهد موضوع دردآور و دشواري ساز فرار مغزها نباشيم.
    6.دروغ، بارزترين آفت بشري است كه مانع پيشرفت، پويايي و بالندگي ملت*ها مي*شود. در كشوري كه دروغ گناهي برجسته به شمار مي آيد و در كتيبه داريوش از پروردگار خواسته شده تا سرزمين ايران را از دروغ دشمن و خشكسالي حفظ كند، بر آن شويم تا بيش از پيش در گسترش راستي بكوشيم. در اين راستا، شايسته*تر آن كه دولتمردان در پرده*برداري و بازگويي برخي ستم*هاي اجتماعي نهراسند و بي*پرده سخن راست به مردم بگويند.
    7.يكي از افتخارات مشترك همه ما از هر دين و آييني، ايراني بودن ماست. اكنون كه مهرورزي نيز در پيام رييس جمهور محترم اين كشور نقش بسته است با همه نارسايي*ها و مشكلات موجود بياييد:
    دست به دست هم دهيم به مهر ميهن خوش را كنيم آباد




  20. #70
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    امروزه در اثر سعی و تلاش و تکاپوی پیگیر دانشمندان اوستا شناس خاصه اوستا شناسان زردشت اعتقاد روزنه تازه دیگری به سوی نور و روشنایی دری دیگر به گلباغ رنگین فرهنگ ایرانی نژاد٬ زمان باستان یعنی عهد معنویات قدیم وسیع تر بازگردید.



    دانشمندان فرزانه در موضوعات گوناگون٬ جالب و قسما علمی و شنیدنی سخنرانی نموده یک سلسله مسائل مبرم «اوستا» این کتاب مقدس پیشین ما و زاویه های تاریک تاکنون تحقیق نشده و یا کم تحقیق شده ای آن را روشنایی بخشیدند.



    بنده به حیث یکی از مرتبان٬ دوستداران و خوانندگان دایمی کتاب مقدس دیگر ما که عنوان افتخاری « قرآن عجم » را دارد یعنی شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی دریع دانستم که در چنین محفل باشکوهی که گذشته٬ پر افتخار ما را با امروز ما می پیوندند و فاصله عصرها و سال ها را از میان برمی دارد٬ ذکری از شاهنامه٬ از مسائل مربوط به فعالیت پیغمبر نخستین ما زردشت که همه کتاب را سراپا فرا پیچیده است و بر حق مهم ترین سرچشمه آموزش فرهنگ باستانی ما میباشد٬ مختصر چیزی نگوییم و در کنار بمانیم.



    بنا به شهادت شاهنامه ظهور زردشت و آیین او در قلمرو ایران زمین در عهد پادشاهی گوشتاسب صورت پذیرفت. زردشت خود به دربار آمد و پیغمبری خویش را در حضور شاه کشور رسما اعلام داشت:



    به شاه جــــــــهان گفت پیغمبرم تو را سوی یزدان همی رهبرم .....

    زگوینده بپذیر به دیـــــــن اوی بیــــــــــاموز از راه و آييـــــن اوی
    بیـــــــاموز آیین دیـــن بـــــهی بـــی دین نه خوب است شاهنشهی



    چنین به نظر میرسد که جمع آمد دربار که زردشت در آن پیغمبری خود را اعلان کرد محفل نمایش نبود. برای اعلان قبول دین بهی یعنی آیین زردشتی قبلا بزرگان و اشراف را جمع آورده بودند و در آن جمع آمد کتاب اوستا را از نظر می گذرانیدند و نظریه رد و قبول دین تازه در همان محفل فیصله شده بود.



    مناسب حال باید خاطر نشان ساخت که علاوه بر حمد و سنا و اظهار اخلاص و احترام فراوان خود فردوسی به پیشگاه زردشت٬ چهره این پیمبر٬ خصلت و خصوصیات خاص این ابرمرد دین و آیین٬ بنیانگذار دین بهی٬* پاکی٬ آزادی و آزادگی از زبان قهرمانان شاهنامه هنگام شرح و تفسیر این و یا آن حادثه و واقعه رخ داده یا بررسی و ارزیابی مسائل امری یا سفارشی آشکارتر٬ پر فر و پر شکوهتر و پر درخش و جلای دیگر می گردد.



    زردشت به قبول و تایید قهرمانان شاهنامه مردی روشن روان٬ *دانشمند٬ سخنگوی ماهر٬ دانا *و داننده٬ با رای و تدبیر٬ *کلید در راز و نیازها در مجمع مظهر همه نکویی ها می باشد. او آبادگر٬ ایجادگر است٬ کتاب دارد یعنی پیغمبر صاحب کتاب است٬*خداوند مقام ومنزلت٬ *حرمت و ارجمندی است. وی نه با امر و فرمان٬ معجزه یا وسیله دیگر بلکه مستقیما در امور دینی و فرهنگی و کارهای هر روزه زندگی فعال اشتراک می نماید. بخلی٬ حسدی٬* کینه ي و ناراستی و ناراست اندیشی در وجود شریف او٬ در تعلیمات او مصلحت و مشورت های او نیست. از این جهت هم مظهر پاکی و پاکیزگی٬ *خرد و خردمندی٬* عقل ذکاوت ازلی٬ *نمونه کامل عبرت و پیروی است. میان همه محترمان و ارجمندان شاهنامه تابناک ترین چهره می باشد. باید خاطر نشان ساخت که مصلحت و مشورت های وی همه بر نفع آبادی کشور٬ امن و رفاهیت خلق و امنیت ایران است.



    پادشاه کشور گوشتاسپ آیین پیمبر زردشت را که در نهاد ان منافع انسان٬* هدفهای والای آن نهان بود٬ پذیرفت. در این وضع چگونه پذیرفتن این دین بهی را از جانب گوشتاسپ روشن معلوم نیست و شاید حقیقت همان اشارت فوق باشد.



    در ردیف دیگر امور اداری و دولت داری٬ بنا به هدایات و رهنمودهای زردشت٬ به ساختمان عمارات دینی و تاریخی بزرگ چون گنبدان بر آذران٬* آتشکده مهر برزین و امثال آن پرداختند و زمینه های دیگرآبادی ها نیز تدریجا مهیا گردید.



    زردشت پیمبر با دست خود در آتشکده مهر برزین درخت سروی کشت و بر تن آن نوشت که گوشتاسپ دین بهی را بپذیرفت. این نوشته در ذات خود گواهینامه و یادگاری از عهد قبول آیین زردشتی و سایه دست پیمبر بود.



    اشاره حکیم فردوسی هم در این خصوص شاهد صادق است:



    نبشتش بر این زاد سرو سهی که پذیرفت گوشتاسپ دینی بهی
    گــــوا کرد مر ســـرو آزاد را چنیـــــن گســــتراند خرد داد را


    سرو درخت ستبر گشت٬ قدس ۴۰ رش و پهناش ۴۰ رش٬* پهلوی این سرو قصری زرین سربرافراخت. در دیوارهای این قصر علاوه بر دیگر نقش و نگار تصویر شاهان عادل٬ نام آور و میهن پرست جمشید و فریدون کشیده شد. نام این سرو برومند در شاهنامه سرو کاشمر می باشد. نظیر این سرو کاشته ای پیمبر زردشت هیچ گاه و در هیچ جای وجود نداشته است.



    پادشاه کشور رسما اهل دربار٬ *بزرگان و کل مقربان دیگر را دعوت نمود که سرو کاشمر این درخت مقدس به دست خود کشته و پرورده ایی پیمبر را ببیند٬ *رسم و راه او را پیش بگیرند و بدین بهی بگروند و ترک پرستش بت های چینی نمایند.



    فردوسی در شاهنامه این لحظه را از زبان شاه چنین به قلم آورده است:



    بگیرید یک سر ره زردهشـــت به سوی بت چین برارید پشت....

    ســــــــوی گنبد آذر آرید روی به فرمان پیغمبر راست گـــوی



    این نهال بهشت که با نام سرو کاشمر در مقام وصف و ستایش آمده است٬ چنانکه بالاتر هم یاد شد٬ *اولین پایه آیین زردشت و آغاز انتشار آن در قلمره ایران زمین می باشد. زردشت مشاور شاه٬ راهنما و هدایتگر او به سوی معنویات به جانب خیر و نکویی و بهبودی و بهروزی است. بنا به شهادت ماخذ و به ویژه شاهنامه فردوسی در این عهد ایران به چین باژ می داد و سخت مطیع و وابسته زور بیگانه بود.



    در فصل نپذیرفتن باژ ایران ارجپ را فردوسی چنین شهادت میدهد:



    چو چندی سر آمد بر این روزگار خجسته شد آن اختــــر شهریـــار

    به شاه جـــهان گفت زردشت پیر که در دین ما این نباشد حوژیـــر
    که تو باژ بدهی به سالار چیـــــن نه اندر خود آید به آیین و دیــــن

    نباشم بر این نیز همداستـــــــــان که شاهان ما در گهی باستـــــــان

    به ترکان ندادست کس باژوســـاو به ایران نبودش همه توش و تاو



    مصلحت مرد خرد در شاه تاثر عمیق گذاشت. او را سر ننگ و نام آورد. به حفظ استقلال و آزادی و سربلندی کشور کشید و از دادن باژوساو و بدین وسیله پابند و مطیع اجنبی بودن رهایی بخشید.



    پـذیرفت گوشتاسپ گفتار نیــــز نفرمایــــــمش دادن از باژچیـــــــز


    برادر گوشتاسپ زریر و فرزند پهلوان٬ *نامدار و نامبردار او اسنفدیار روئین تن مبلغان دین و آیین نو در شهر و ولایات و روستا و دهات مملکت شدند٬ این دو شخص در باب استقرار و استحکام پایه های آیین جدید کارهای زیادی را انجام دادند.

    مخالفین آنوقت٬* ایران در شخص ارجاسپ حکمران چین که زورا از ایران بازمی ستاند٬ از قبول آیین و دین نو از جانب گوشتاسپ و با مصلحت زردشت سرکشی کردن از دادن باژوساو سخت به شور آمده نهایت اظهار می دارد:



    همــه پیـــش او دیــن پژوه آمـدنـد وزآن پیر جــادو ستـوه آمدنــــد
    گرفتند از او ســر به سر دین اوی جهان پر شد از راه و آیین وی



    از مصرع آخر پیداست که این دین زود انتشار یافته کشور را فراگرفته است. مخالفین به هر وسیله کوشش می کنند که شاه ایران از این دین و سرکش از امر پرداخت باژ به چین برگردد. حتی آخر تهدید کرده می شود که با زور٬ *با ویرانگری به این کار خاتمه خواهند داد.



    ارجاسپ در یک بخش نامه ای به گوشتاسپ گله آمیز و طنزآمیز می نویسد:



    پیــامد یکــی مرد مردم فریـــــب تو را دل پر از بیم کــرد و نهـــیب

    سخن گفت از دوزخ و از بهشت به دلت اندرون تخم زفتی بکشـت

    تــو او را پـذیـرفتـی و دیـنش را بیـــاراستـی راه و آئینـــــــش را



    صرف نظر از همه تهدیدها و گله ها و شکوه و شکایت های حریفان شاه ایران به دین بهین زردشتی خود و قول و تصمیم خویش و در امر سرکشی از بند زوری اجنبی طبق دستور پیمبر بیدار بماند و برعکس برای استحکام پایه های آیین نو پسرش اسفندیار را به روم و به هند و شهر و دهات فرستاد.



    با سعی و کوشش اسفندیار و یاران او در این کشور ها و دیگر محلات باقی مانده دین زرتشتی پذیرفته و بت ها سوزانده شد:



    به روم و به هندوستان بربگشت ز دریا و تاریـکی انـدر گذشـــت
    گـــذارش همــی کــرد اســفندیـــار بفرمان یـــــزدان و پروردگــــار
    چو آگـــه شــدند از نکو دیـن اوی گـرفتند از او راه و آئیــــن اوی

    مـرایـن دیـن بـه را بیــــاراستنــد از این دین گذارش هم خواستند

    بتـــــان از ســــرگاه مـی سوختنـد بــــجای بــت آتـــش بـرفروختند



    سپس با تقاضای ساکنان محل ها از جانب گوشتاسپ به آن جا دستورالمعمل ها و هدایت نامه های زردشتی حقیقت واقعی و فضیلت و برتری عقاید دین جدید را به طور واقعی به آن آشکار می ساختند.



    خود فردوسی هم در شاهنامه رشد و پیشرفت اغلب ساحه های زندگی را از فیض و برکت این تعلیمات نو میبیند.



    اسفندیار پس از انجام وظیفه از باب استحکام آیین زردشتی در نامه ای حضور پدر این مطلب را مخصوص ابراز می دارد:



    جهـــان ویژه کردم به فر خــدای به کشــور پراکنده ســـایه همــــای

    کســی را نیــز از کسـی بیـم نــه به گیتـی کسـی بی زر و سیم و نـه

    فـروزنده گیتـی بـه سـان بهشـت جهـان گشته آباد و بر جـای کشـت

    سواران جـهان را همی داشتنــد بـه ورزی گـران ورز می کاشتنــد

    بـر ایـن بـرگردیـد چنـدی جهــان بـه گیتـی بـدی بـود انـدر جهـــــان



    از اشارات بالا چنین برمی آید که اسفندیار و یارانش بنا بدستور زردشت در جریان تبلیغ و تشویق و تعلیم دین بهی در برقراری عدالت اجتماعی٬* تامین مساوات و همنوای مردمان کارهای جالبی را نیز انجام داده خرابی ها را آباد نموده اند.








  21. #71
    Senior Member Sepideh_UK's Avatar
    Join Date
    May 2006
    Location
    UK
    Posts
    2,177
    cool
    Thanx..

  22. #72
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    The prophet, Zoroaster created many feasts and celebrations to pay homage to many deities and yazata (Eyzads) who symbolized all forces beneficial to humans. In addition to the ‘Gahambars’ dedicated to Ahura Mazda and the six holy immortals, there are other important festivals devoted to the major Eyzads such as Mehr, at Mehregan and Tiri at Tiragan.

    The tradition ascribes the foundation of the seven feasts and other celebrations to the prophet himself; but in origin they appear to have been much older. They are pastoral and farming festivals restructured and dedicated to the major deities by the prophet. With the gahambars, the first feast was celebrated in mid-spring, the second in mid-summer, the third was ‘the feast of bringing in the crop’. The ‘home-coming feast’ (coming of the herds from pasture), was followed by the mid-winter feast and Hamaspathmaedaya, the feast of the feasts celebrated on the last night of the year, before the spring equinox. This feast was eventually evolved into No Ruz, celebrating the New Year.

    Avestan texts (the Zoroastrians’ holy book) divide the Iranian year into two equal parts or seasons. The first season was summer or ‘Hama’ and the second was winter or ‘Zayana’. The coming of the two seasons would be celebrated through No Ruz and Mehregan. The later is the festival dedicated to Mehr Izad. It is celebrated on the 16th of the seventh month (Mehr) at the time of the harvest festivals and beginning of the winter. It has been the second most elaborate celebration after No Ruz. The festival is called ‘Mithrakana’ in Avesta and means 'belonging to Mithra'.

    Mehr has been Mithra in Avesta and Mitrah in Phahlavi. It is the yazata of the covenant and of loyalty. It has come from the word mei, meaning exchange. In Avesta he is the protector of 'Payman e Dousti' (contract of friendship). In modern Persian it means love and kindness. He is the lord of ordeal by fire (walking through fire to prove innocence, story of Siavash in Shahnameh) and presides over judgment of the soul at death. Ancient Greeks identified him with Apollo.

    This feast would be celebrated for 6 days, starting on the 16th ‘ the ‘Mehr Ruz’ and ending on the 21st known as ‘Raam Ruz’. The first day was called ‘Mehregan e Khord’ and the last day ‘Mehregan e Bouzorg’ (lesser and major Mehregan). The oldest historical record about Mehregan goes back to the Achaemenian times. The Historian, Strabon (66 - 24 BC) has mentioned that the Armenian Satrap (governor) presented the Achaemenian king with 20,000 horses at the Mehregan celebrations.

    Other Greek sources mention that the kings would dress in purple, dance, drink and this was the only occasion they could get drunk in public. Alcohol a luxury and expensive item was consumed communally. The celebration is also mentioned in Talmud, the ancient Jewish texts.

    The festival is not specific to Iranians and has been celebrated by many cultures in Asia Minor and throughout ancient Mesopotamia. However what has been celebrated in Iran with it’s uniquely Iranian characteristic is based on the ancient Zoroastrian texts. In Bundahishn (Foundation of Creation), an ancient Zoroastrian text, Mehr day is mentioned as the day when the first male and female, Mashi and Mashiane were created from Gayo-maretan (Kiomarth, the first prototype of all humans). It is also believed that sun’s first appearance, and Feraydon’s victory over Azydahak (Zahak in Shahnameh) happened on this day. Azydahak is a mythological king in Avesta who wants to destroy all humans and is defeated by the legendary prince, Feraydon who later becomes the king.

    According to the legend on this day several Eyzads descend to earth and helped Feraydon over the next six days to defeat and eventually imprison Azydahak on the 21st of the month on top of the Damavand Mountain. After this victory, Feraydon ordered all believers to wear ‘Kosti’ (special ceremonial belt Zoroastrians wear) and the prayers ‘Ouj’ were recited for the first time.

    In Sasanian times there were plays and re-enactment of this legend accompanied with prayers and songs at the Royal courts. Ancient Iranians believed that it was in Mehr day that humans were given urvan (ravan in modern Persian, meaning soul) and the earth was enlarged on this day to provide more land for the growing population. Moon (Mah) which was a cold and dark object for the first time received light from sun on this day and began illuminating at night. Mehr is also the protector of the light of the early morning. This light is called havangah in Avestan texts and is referred to the first ray of light appearing just before dawn. Zoroastrians would get up at this time and pray to Mithra to keep protecting this light against forces of darkness. In mystical Persian literature we know these prayers as ‘Da ye verde sobhgahe’(prayers of early morning).

    In the ‘Yasht’ section of Avesta (chapters dedicated to prayers) the 10th Yasht is devoted to Mehr and the whole chapter deals with the two most important characteristics attributed to Mithra, truth and courage. Mehr Yasht makes it quite clear that Mehr and sun are two different entities. Mehr is portrayed as a truthful and brave king with one thousand ears and ten thousand eyes. He is also the protector of warriors, and it has been this aspect of its’ personality that made this deity popular with the Roman Military and Mithra was eventually evolved into a major Roman cult and Mithraism spread all over Europe.

    The celebrations described by the Muslim historians and observers attest to the glory and significance of the occasion. Huge bon fires were set with feasts, songs, music, dancing and prayers. For Zoroastrians today the occasion is a communal one. In Jasn-e Mehr Izad, they all join together for observance and prayer. Till recently each family gave a contribution of grains, lentils and the like to the fire-temple. Animal sacrifices are made by some and the remains are mixed with lentils, herbs and a substantial meal (ash-e khirat) is prepared. Once cooked, the meal is distributed freely to all local people including the non-Zoroastrians. Different kinds of food and delicacies are prepared. These are shared by all including dogs, which are venerated amongst Zoroastrians.

    The festival prayers are performed by the Mobads (priests) and gifts such as pure oil for the sanctuary lamps, candles and incense are presented to the local shrines. Esphand a local popular incense is burnt and sweet smelling flowers and herbs are dedicated to the temples. Contrary to the ancient times, there is no rigidly prescribed pattern of behavior for approaching the shrines, but many still touch the doorsill before entering in a graceful gesture of obeisance, while uttering prayers and invocations. Iranian Muslims still follow the same procedure once approaching a mosque.

    Because of the sanctity of this feast, its ancient communal rites are elaborately celebrated at the ‘Atash Varahram’; the holiest fire in Iran. The greatest observance is the lighting outside this temple of a huge fire just after the sunset. At home, a special table is laid with the fire vase or an incense burner, a copy of the ‘Khordeh Avesta’ (Zoroastrian Holy Book), a mirror for self-reflection, water (the source of life), coins (prosperity), fruits, flowers, sweets, wine and various grains. Elders or priests recite appropriate prayers, especially ‘Mehr Niyaish’ (prayers to Mehr) to signify the occasion. A poem is read to glorify the festival. Food is consumed and those present dance to the tune of music until late in the night.

    Music was always a part of all ancient celebrations and Sasanian court was famous for its musicians and composers. Musical pieces were written for all occasions. Mehregan Khord and Bouzorg are the names of two ‘maghams’ in Persian music. They are mentioned by Nezami, Farabi and other writers in the Middle ages, but did not survive and are not in the present day ‘radif’ in Persian music.

    For the ancient Iranians Mehr symbolized truthfulness, bravery and courage. These attributes were re-enforced and venerated through prayers, rituals, feasts, celebrations and acts of charity. Though most modern Iranians have heard about Mehregan, but unlike No Ruz it is not celebrated by all and is mainly regarded as a Zoroastrian festival. In the recent years there has been a revival of this joyful and merry occasion both in Iran and outside and more Iranians are participating in this festival. Also since, school year starts on 1st of the Persian month Mehr, on about 23 September, in Iran, Mehregan is celebrated as a time to rejoice learning and knowledge to make the festival more acceptable with the Islamic authorities.




  23. #73
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    Yazd's 70-year-old Zoroastrian temple.

















  24. #74
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    The Buried treasure
    That history chest I found
    Had only a few copper coins
    And the three imagined
    Precious stones
    The rest were sands glowing
    Like embers
    Burning a musty
    Wedding gown
    And an old hat
    Malodorously moist

    During 1987 I did a research exploring the connection between the rhythm in sound and in movement which led to a performance called the "Rhythm within Sound and Unsound" (the track Anahita on my CD was in fact written during this time). In this research I focused in particular on women and music in the ancient history of West Asia.

    As it frequently happens this research took me to many places in the history beyond the need of the planned performance, and became a journey in itself. Each place had a sign pointing to the other. And the whole picture had important information seemingly unconnected begging for a new interpretation.

    I spoke of some of these findings at the Kaargah-e She'r va Honar for the Iranians present. The title was "Mokhtasar negaahi zanaaneh beh taarikh-e baastaan; nagsh-e musighi va tavalod-e zan az shaytaan va bel-aks" (A brief womanly look at the ancient history, the role of music and the birth of woman from Satan and vice versa).

    It was during this time that I had come also across Mary Boyce's book named Zoroastrian Houses of Yazd (as reviewed posthumously by Ryszard Antolak in "Buried treasure").

    It was apparent that Boyce had a deep fascination for Zoroastrianism and had taken the architecture of Yazd as the theme for her thesis. In her observation of ganza-yi punidun which is naively unbiased (as many university professors in those days expected a thesis to be) she describes these holes she finds in the old houses of Yazd which were not in use anymore (but which obviously must have been in use until about 1950's, depending on when the new houses were made).

    And I said holes because in Farsi Dari beh surakh raftan (to go to the hole) means to menstruate. And these were made just big enough for a female person to be able to sit or sleep in them. They had no windows and were separated from the rest of the house by a curtain at the entrance of the hole. Antolak writes "it was nothing than a simple stone hut. Women would pass the first few days of their menstrual periods here, segregated away from the men".

    Karl Marx has said that religion is the opium of the masses. If so then the missionaries must be the Dealers of this drug (although these days the opium is replaced by crack cocaine which affects the liver to a greater extend resulting in violent behaviour replacing the lethargy of the opium).

    The fact is that the females in the household had to spend all days of their periods (3-7 days in some disorders even longer) in the surakh in order to be prevented from touching anything and anyone in the house and also not to be seen. As anything she touched was believed to be contaminated.

    And why for Ahura Mazda's sake?

    I will come back to that.

    At the present chaos of the unity between the state and religion - increasingly practiced in many parts of the world - some rightly confused Muslims (as indeed this is a confusing religion) mistake their own search for an individual and national identity to be a need for a new religion.

    So much so, that in the last 3-5 years there has been a considerable number of Iranians who have changed faith without knowing why they were Muslims in the first place. Now, Christianity has always been a missionary/ evangelical religion like Islam inviting people to join in actively if not aggressively (think of Jehova's Witnesses knocking at the door on Saturday mornings).

    Whereas Zoroastrianism was until their recent reform (after the Islamic coup d'etat) a more race oriented faith -- like Judaism -- which rejected the idea of accepting new members to their faith. This meant that even Iranians who had converted to Islam in the past -- as well as their descendants -- could not become Zoroastrians, as their race had already mixed with others.

    Meanwhile even the Zoroastrians had to learn about the genetics and the advantages of being mixed race. And perhaps also becoming conscious of the opportunities they had lost -- during Reza Shah's rule -- amongst the anti Arabs (who are a Semitic race as Jewish people) and the Hitler Youth in Iran (and would you believe, there seem to be a revival of this amongst some young people in Iran at present?).

    Outside Iran anyhow, they have nowadays badly trained and out-of- touch Dealers sent to the masses of confused Muslims who have blindfolded themselves bumping against other religions in their search for identity.

    I recall how a few years back one of these Dealers in a group of literary interested people speaking about his journey to Cairo with an attitude towards Arabs which would have pleased Hitler himself. And so tyrannical, that he couldn't bear any contradictions expressed.

    It is about time for the Iranians (AND non Iranians by all means), who feel the need for religion in order to experience connectedness to the world, to become more eclectic and open and start judging for themselves what is just and what isn't.
    No religion is free of the social conditions which created it in the first place, and therefore it remains in its truthfulness constantly relative. An absolute religion is a dead religion which has to kill in order to rise to life again.

    And now back from the question of identity of a nation to the question of the surakh.

    Here is some food for thought about the history of Iran without going into too much detail as this would be time consuming and perhaps not appropriate for this site. I am not even sure how many visitors of this site would actually be reading this in the first place.




  25. #75
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    As for the bibliography, I leave this to the interested professors to do a bit of research for themselves (as this is a part of their job for which they are paid for and which they usually ask of their students to provide, so that they can publish the results later in their own names. If they are prepared to pay I may sell them the bibliography after all, but if stingy just give my name as reference!).

    Anyway, what you read is my interpretation of the quiz of history. It is important to know that all historians interpret history depending on from which angle they look at an event or social structure. As for the history of Islam and pre Islam, they are even more fascinating, but I am not finished with my life yet!

    -- The rituals like Nowrouz, Charshanbeh-Suri, Sizdah-Bedar and Yalda that the Iranians usually associate with Zoroastrianism existed long before this religion. They are pagan in character and are concerned with nature only. Zoroastrianism had to incorporate these festivities in its rituals in order to be accepted by all people of Persia.

    A parallel example has already been observed in Europe where the Romans had to incorporate the pagan rituals of the natives in order to make Christianity acceptable. Easter, being a celebration of spring, originally and Christmas the celebration of the winter solstice (Yalda).

    -- The reason a woman had to remain in the hole during her period was because in Zoroastrianism man is created by Ahura Mazda and woman (also snakes, lizards and frogs) by Ahriman.

    Obviously as women were nevertheless necessary for the functioning of the patriarchal family -- procreation and domestic service -- they could not be got rid of altogether. As a result they had to work hard observing strict rituals in order to keep themselves 'pure'. During their menstruation however, this was not possible as their connection with Ahriman was perceived as being manifest.

    Now of course when Herodotus visited Babylon, the social structure was still pre patriarchal. He observed that women left their families during their menstrual period and stayed in the women's temple while their men and children brought food for them to the gate of the temple.

    Research of feminist study groups in the 80's has shown (this was before the women studies were hijacked by universities and became an academic subject in order to tame and assimilate the feminist movement into the party political agenda benefiting the career of some middle class women only, causing the backlash. In the 70's and 80's the feminist movement was anarchistic in its structure and attracted women of all classes for its spontaneous campaigns, which had no leaders as such) that what used to be the symbol of holiness in women in the ancient societies turned to najess and taboo in the patriarchal societies and used against them.

    Hence you can see this huge difference in the transformation from gathering with other women in a big temple for meditation to staying in a dark small hole for days with food put on the side of the curtain (and how they dealt with her excrement as Ahriman's crap is beyond me).

    -- Although Zoroastrianism was the religion of the Iranian kings and the great majority of the people of Iran before the third century AD, it was only during the Sassanian Dynasty (226 AD- 650 AD) that it was imposed on all people of Persia as the only religion acceptable.

    In 500 B.C Xerxes had already forcibly suppressed the worship of Devas in his kingdom. But other deities' worships continued to be practiced for almost another three centuries. These included the worship of Anahita (the goddess of river), Mithra (god of light/sun) and some forms of Hellenistic worship after Alexander's invasion of Persia in 334 BC. Buddhism had already existed since 600 BC (like Zoroastrianism) and was practiced in east of Persia.

    As for Judaism, Zoroastrianism had already influenced this religion by the introduction of the concept of the Paradise/Hell (Torah's completion by the Jewish theologicians took place within 600 years), hence influencing all monotheistic religions of the west subsequently.

    And since Cyrus's conquest of Babylon -- with the help of Jews living in that town -- this community was well accepted in the Persian empire. This was in particular true as the Judaism's Dealers do not recruit new Jews in principle. In the Asia Minor area on the other hand, Christianity in its initial multi forms was increasingly becoming influential, with various saints starting to walk on water.

    Unlike Parthia the Sassanian Persia was a highly centralized state. Following the Indian example where the Aryan tribes had imposed the caste system on the native population - many of which flew towards south East Asia initially and later in the 9th century the Roma (gypsies) who moved towards the west - in four major castes: Magi (priests / mogh-haa), Soldiers (javaan-mardaan), Scribes and Commoners.

    The equivalent in India was and is: Brahman, Kshatriya, Vaisya and Sudra with a fifth division for the large group of untouchables (aprishya sudra) which can be compared with the menstruating women in Zoroastrian Persia. In the meantime the castes in India have divided into many more sub-castes.

    In fact if Iranians want to have a realistic picture of how the social structure of today's Iran would have been -- if Arabs had not invaded Iran -- they should make themselves familiar with the kind of problems the Indian democracy has today and with the official reports which are published by various authorities. As a matter of fact the Indian authorities themselves consider the caste system as a hindrance to an effective and speedy social progress.

    Back to Persia:

    The Magi Of Sassanian dynasty was extremely powerful and tyrannized people with forced rituals and suppression of any resistance or opposition for almost 5 centuries. Anahita and Mithra were downgraded to angels (like Brigitte the goddess worshiped in Ireland who was later downgraded to a saint by the Christians). Hundreds of thousands of Mazdakian were massacred during this period which - considering the low population in those they -- would equal millions of people in today's society.

    When Arabs conquered Persia during a mere 3 years they found out that the crown of Yazdgerd III was 16 kg heavy -- with precious stones -- hanging from the ceiling by three chains so that Idiot the Great had been bending himself to get underneath it. Now how further down can a king go?

    As regards to jazieh (poll tax), the Muslims had the policy for all people with a "Holy Book" (ketaab-e aasmaani) to pay this if they did not want to convert to Islam. Many Iranians today like the wishful thought (probably trained by the Pahlavi education system) that the Persians in the Sassanian period were forced to embrace Islam.

    Now Islam had already attracted poor Jews in Medina creating conflict with the Jewish upper class in that town, and there is no reason to believe that the commoners in turn would resist an invitation for the abolition of castes in Persia.

    A contemporary example of this can be observed in the Indian subcontinent during the last few centuries which led to the separation of Bangladesh and the creation of the state of Pakistan (together with the British Empire playing a crucial role, of course).

    In fact the only caste which could afford to remain Zoroastrian would have been the Magi. There are indications to believe that at least the Parsi community which has lived in India during the last 800 years belong to the Magi caste.

    As for women, my guess is that Muslims had ABSOLUTELY no problem in attracting Zoroastrian women to their religion. What would you choose? Twelve weeks a year in a dark hole without being able to move OR having half the rights of a man and possibly a few havoos, if he can afford it? At least now they were made from the rib of Adam and were no longer the daughter of Satan.

    Moreover the Ahriman turned out to be a previous angel turned rebellious against Ahura Mazda. This was all together a new HAT - then.

    -- It is reasonable to make the following statement that the system we have at present in Iran represents the third period in Iranian history, whereby the state and religion have become one and the same (the massacre of Bab's followers during Qajar dynasty has its roots in the Russian Tsar's policy in Iran). The first period being the Sassanian period and the second, the Safavids (1500- 1722).

    And I go even further to make the statement that the idea and the structure of Shi'ism is directly related to the Sassanian idea of kingdom and is Persianized Islam in its core.




Similar Threads

  1. Woman
    By Rasputin in forum Love (eshgh)
    Replies: 649
    Last Post: 02-27-2010, 07:00 AM
  2. Soltan
    By koh in forum Persian / IROONI Jokes
    Replies: 4
    Last Post: 06-27-2006, 10:46 AM
  3. A report from the perespolis coach[farsi]
    By mahsaak in forum Sports
    Replies: 1
    Last Post: 05-31-2006, 07:26 AM
  4. khanomha az che no aghayan khosheshan nemiyad
    By jjbb in forum Love (eshgh)
    Replies: 1
    Last Post: 05-27-2006, 12:58 AM
  5. Omar's Letter To Shah Of Iran
    By veesta in forum Literature, History & Geography
    Replies: 0
    Last Post: 01-04-2006, 02:06 AM

Tags for this Thread

Bookmarks

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •