Page 2 of 3 FirstFirst 123 LastLast
Results 26 to 50 of 69

Thread: Emam Zaman

  1. #26
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    وظايف منتظران

    اگر منتظران، با وظايف خود آشنا نباشند و به آن عمل نكنند، تاريخ تكرار خواهد شد و همان گونه كه در زمان امام حسين‏عليه السلام، شيعيان فراوانى وجود داشتند، ليكن از ميان آنها، تنها 72 نفر به وظيفه خود عمل كردند و لذا امام حسين‏عليه السلام تنها ماند و آن چه نمى‏بايست اتفاق بيفتد، اتفاق افتاد.


    در روايات، براى انتظار فرج، ثوابهاى زيادى، بيان شده است.
    «المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللّه»(1) و «افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»(2) به گونه‏اى از اين فضيلت‏ها اشاره دارد.
    با دقت در اين روايت و روايات مشابه روشن مى‏شود كه در فرهنگ اهل بيت‏عليه السلام، انتظار نه صرفاً يك حالت روانى، بلكه از مقوله عمل شمرده شده است، پس اگر انتظار، يك عمل است، منتظر هم بايد عامل باشد.
    اگر منتظران، با وظايف خود آشنا نباشند و به آن عمل نكنند، تاريخ تكرار خواهد شد و همان گونه كه در زمان امام حسين‏عليه السلام، شيعيان فراوانى وجود داشتند، ليكن از ميان آنها، تنها 72 نفر به وظيفه خود عمل كردند و لذا امام حسين‏عليه السلام تنها ماند و آن چه نمى‏بايست اتفاق بيفتد، اتفاق افتاد، در زمان غيبت هم، چنانچه شيعيان به وظايف خود عمل نكنند، امام زمانشان تنها خواهد ماند و ظهورش به تأخير خواهد افتاد.
    در اينجا پاره‏اى از وظايف شيعه در دوران غيبت را بر شمرده و به توضيح برخى از آنها مى‏پردازيم:

    وظايف منتظران در دو مقوله فردى و اجتماعى قابل بررسى است:

    وظايف فردى:

    1- معرفتِ امام:
    امام كاظم‏عليه السلام: افضل العبادة بعد المعرفة انتظارالفرج.
    امام هشتم در معرفى امام مهدى‏عليه السلام مى‏فرمايد: يكون اولى الناس بالناس من أنفسهم و أشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم.

    تذكر:مشكل عمده جامعه ما، بسط سطحى مهدويت گرايى است.

    بايد اذعان داشت كه مهدويت و انتظار، نه از حيث عقيدتى، نه از حيث انديشه و تفكّر، و نه از حيث سلوك و رفتار، عمق چندانى در بين مردم و خصوصاً جوانان ما ندارد و در همين راستا، ضررهاى فراوانى متوجه نظام ما شده است.
    مهم‏ترين ريشه اين مشكل، برخورد سنتى مردم با مهدويت و انتظار است، متأسفانه مردم ما عادت كرده‏اند، آنچه را كه آسان‏تر است و براى تأمين زندگى مادى و عادى آنان، سودمندتر به نظر مى‏رسد، برگزينند و گرايش كمترى به مقوله‏هاى معرفتى و تعهد آور داشته باشند. مثلاً نيمه شعبان را بهانه‏اى براى طاق نصرت بستن و تزيين معابر و برگزارى جشن‏ها قرار مى‏دهند و مداحى‏ها را بر سخنرانى‏ها و دريافت پيام‏هاى مهدويت و انتظار ترجيح مى‏دهند.
    (البته بايد توجه داشت كه بستن طاق نصرت و چراغانى‏ها هر چه بيشتر و بهتر بايد انجام شود، اما بايد رفتار ما به گونه‏اى باشد كه علاوه بر استفاده از نور ظاهرى آنها، از نور معرفت صاحب آنها بهره‏مند گرديم).
    اكثر مردم، زيارت جمكران و نماز صاحب الزمان(عج) را تنها ابزارى براى درخواست حوائج از آن بزرگوار مى‏شمارند.
    و به جاى آنكه امام را براى امام بخواهند، امام را براى خود مى‏خواهند، و از اين كه شناختى نسبت به مقام و مرام آن عزيز سفر كرده ندارند، كمبودى حس نمى‏كنند، گويا هيچ وظيفه‏اى در ايام غيبت امام زمان‏عليه السلام بر عهده افراد گذاشته نشده است.

    گر معرفت دهندت بفروش كيميا را
    گر كيميا دهندت، بى معرفت گدايى‏

    2- محبّت به امام:

    قل لا أسألكم عليه أجراً الاّ المودّة فى القربى‏.(3)

    امام زمان‏عليه السلام: فليعمل كلّ امرء منكم بما يقرب به من محبّتنا.(4)

    برخى از جلوه‏هاى محبت از اين قرارند:
    - ياد حضرت‏
    - دعا براى سلامتى و ظهور حضرت‏
    اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج(5) / إنّ الرّضاعليه السلام كان يأمر بالدعاء لصاحب الامر(6)
    - صدقه دادن براى سلامتى حضرت‏
    - تقديم خواست او بر خواست خود

    منصور بزرج مى‏گويد: به امام صادق‏عليه السلام عرض كردم: اى آقاى من، چه بسيار از شما ياد سلمان فارسى را مى‏شنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسى، بگو سلمان محمدى‏صلى الله عليه وآله آيا مى‏دانى چرا بسيار از او ياد مى‏كنم؟ عرض كردم نه.
    فرمود: براى سه صفت: 1- مقدم داشتن خواسته اميرمؤمنان‏عليه السلام بر خواسته خودش 2- دوست داشتن فقرا 3- دوست داشتن علم و علماء.(7)

    - تلاش در كسب رضايت او:
    اعمال و رفتار و گفتار منتظر بايستى بر وفق رضاى محبوب باشد. منتظر بايد ببيند، امام چه مى‏پسندد. آيا از كار او راضى است يا نه؟
    به قول امام راحل(ره): توجه داشته باشيد كه در كارهايتان جورى نباشد كه وقتى بر امام زمان‏عليه السلام عرضه شد، خداى نخواسته، آزرده بشوند و پيش ملايكةاللّه يك قدرى سرافكنده بشوند كه، اين‏ها شيعه‏هاى من هستند. اين‏ها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل كردند... بايد ماها و شماها طورى رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست، به دست بياوريم.

    - تجديد بيعت (اللّهم اِنى... عهداً و عقداً و بيعة له فى عنقى)(
    - اشتياق عزيز علىّ أن ارى الخلق ولاتُرى‏(9)
    - اظهار ناراحتى از فراق‏

    اللّهم إنا نشكوا اليك فقد نبيّنا و غيبة وليّنا(10)


    3- اطاعت‏

    ولو أنّ اشياعنا و فقّهم اللّه لطاعته، على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا.(11)
    امام صادق‏عليه السلام: هُم اطوع له من الأَمة لسيّدها.(12)

    4- تأسّى‏

    پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: طوبى لمن أدرك قائم أهل بيتى و هو يأتمّ به فى غيبة قبل قيامه.(13)

    برخى از صفات حضرت كه در آنها بايد به ايشان تأسّى نمود عبارتند از:

    - تقوا

    امام رضاعليه السلام: يكون.... أتقى الناس(14)
    امام صادق‏عليه السلام: من سرّه أن يكون من أصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر(15)

    - عبادت‏

    امام كاظم‏عليه السلام: يعتاد مع سمرته صفرة من سهر اللّيل بأبى من ليله يرعى النجوم ساجداً و راكعاً - مهدى‏عليه السلام بر اثر تهجد و شب زنده دارى رنگش به زردى متمايل است، پدرم فداى كسى باد كه شبها درحال سجده و ركوع، طلوع و غروب ستارگان را مراعات مى‏كند.(16)

    - سخت كوشى و جهاد
    امام رضاعليه السلام: المجاهد المجتهد...(17)
    - زُهد
    امام صادق‏عليه السلام: ما لباسُه الاّ الغليظ ولاطعامه الاّ الجشب(1
    پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: لايضع حجراً على حجر(19)
    - عدالت‏
    امام باقرعليه السلام: يعدل فى خلق الرحمان، البرّ منهم والفاجر(20)
    - سخاوت‏
    امام صادق‏عليه السلام: المهدىُّ سمح بالمال(21)
    بخشنده‏اى است كه مال را به وفور مى‏بخشد.
    امام رضاعليه السلام: يكون... أسخى الناس(22)
    - موضع‏گيرى در برابر بدعت‏ها
    لا يدع بدعة إلاّ أزالها(23)
    - نصيحت و خيرخواهى‏
    الولىّ الناصح(24)
    - صبر و بردبارى‏
    عليه... صبرُ ايّوب(25)
    امام صادق‏عليه السلام: هلك المستعجلون و نجى المسلّمون(26)

    وظايف اجتماعى‏

    اين وظايف در دو بخش قابل بررسى است:
    الف - وظايف مردمى
    ب - وظايف حاكميت‏


    الف - وظايف مردمى عبارتند از:

    1- دفاع و حمايت از حركت‏هايى كه در جهت اهداف حضرت باشد مثل انقلاب اسلامى ايران‏
    2- تكريم و بزرگداشت نام و ياد حضرت از راههاى:

    - قرار دادن موقوفات‏
    - برقرارى مجالس بزرگداشت (جشن‏ها، دعاى ندبه،...)
    - شركت در مجالس بزرگداشت‏

    ب - وظايف نهادهاى حكومتى:

    1- بسط فرهنگ مهدويت، از طريق راه كارهاى مناسب در:

    - جهان (مسلمين و غير مسلمين)
    - ايران‏

    2- تئوريزه كردن فرهنگ مهدويت: از آن جايى كه امروزه تئوريهاى مختلفى در مورد پايان تاريخ مطرح است و تنور بحث «جهانى شدن» داغ مى‏باشد، بايستى حكومت جهانى امام زمان‏عليه السلام را با عنوان بهترين تئورى و كارآمدترين گزينه براى پايان تاريخ، به جهانيان معرفى كرد.
    3- ارائه الگوهاى مناسب از حكومت دينى به جهانيان، تا اينكه در پرتو آن، جامعه جهانى به حكومت مهدوى علاقه‏مند شده و مهيّاى آن گردد.
    4- فراهم ساختن زمينه‏هاى مردمى براى ظهور حضرت يوطّئون للمهدى سلطانه‏
    5- شناسايى اهداف حكومت جهانى (مانند: عدالت، بسط معنويت، امنيت، رفاه،...) و تلاش در بدست آوردن راه كارهاى مناسب براى نزديك شدن به آن اهداف.

    6- نيروسازى‏

    كارگرى منتظر واقعى است كه به اين نيت تلاش و كار مى‏كند كه جامعه‏اى با پايه‏هاى قوى اقتصادى و در خور حكومت امام مهدى‏عليه السلام بسازد.
    معلم و استادى منتظر واقعى است كه به اين نيت درس بدهد كه شاگردانى تربيت كند تا بازوان پرتوانى در حكومت جهانى باشند.
    دانش‏آموزى، منتظر واقعى است كه درس بخواند تا در عصر ظهور بتواند بارى از دوش حضرت بردارد.
    پدر و مادرى، منتظر واقعى است كه فرزندان خود را به گونه‏اى تربيت كند كه در خدمت اهداف حضرت باشند.
    دانشجويى منتظر واقعى است كه فرا گرفتن تخصص خود را براى حكومت جهانى و تحمل مسئوليتى در آن جايگاه، قرار دهد.
    روحانى‏اى منتظر واقعى است كه در مواعظ خود، مردم را تشنه و مهياى برقرارى حكومت جهانى نمايد.
    چنانچه مردم از اولين روزهاى سياه غيبت با حال تباه خود آشنا مى‏شدند، عصر ظلمت اينگونه طولانى نمى‏شد.
    همه مردم، بالاخص كسانى كه داراى وظيفه بيان اين گونه مسائل بوده‏اند و از گفتن آن غفلت يا تغافل ورزيده‏اند، بايد سخت غمگين و شرمسار باشند. چرا ما به وظيفه‏هاى دوران غيبت عمل نمى‏كنيم؟
    پاسخ اين سؤال آن است كه ما به عصر غيبت خو گرفته‏ايم و به تيرگى‏ها و تاريكى‏ها عادت نموده‏ايم.
    اعتياد و خو گرفتن انسان به هر چيزى، مانند مسئله فطرت و طبيعت انسان را به سوى آن جذب مى‏كند، به طورى كه گويى اراده و اختيار را از او گرفته است.
    اين قدرت را خدا به انسان داده تا با خو گرفتن به خوبى‏ها بدون زحمت به سوى آنها جذب شوند و از بدى‏ها كناره گيرند.
    لذا اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود: العادة طبع ثان.
    اعتيادهاى اجتماعى، قدرتى بسيار بيشتر از اعتيادهاى فردى دارند، يكى از عادت‏هاى شوم اجتماعى، خو گرفتن به وضع موجود است.
    در حاليكه اگر كسى بتواند عادت‏هاى اشتباه را كنار زده و خود را به خصلت‏هاى ارزنده انسانى زينت دهد، به بهترين مقامات عالى دست مى‏يابد.
    حضرت على‏عليه السلام: بغلبة العادات الوصول الى أشرف المقامات.
    ترك اعتياد اجتماعى و رها شدن از قيد و بند غفلت از ظهور حضرت انسان را به برترين مقامات مى‏رساند و در پرتو انتظار ظهور، نه تنها از قيد و بند غفلت از آن حضرت رها مى‏شود، بلكه غيبت براى او به منزله مشاهده، مى‏شود:
    امام سجادعليه السلام: يا أبا خالد! إنّ اهل زمان غيبته، القائلون بإمامته، المنتظرين لظهوره افضل اهل كلّ زمان، لأن اللّه تعالى ذكره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة و جعلهم فى ذلك الزمان بمنزلة المجاهدين بين يدى رسول اللّه‏صلى الله عليه وآله بالسيف، اولئك المخلصون حقّاً و شيعتنا صدقاً والدعاة الى دين اللّه سرّاً و جهراً.
    و قال‏عليه السلام: انتظار الفرج من أعظم الفرج.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  2. #27
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    چگونه منتظر باشيم؟

    اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد.



    بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى‏كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده‏اى است كه مى‏توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى‏ها روشن مى‏شوند و ظلم و نابرابرى‏ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.
    آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى‏هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى‏خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است.
    بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه‏مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى‏آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى‏توانيم خانه‏هاى دلمان را و جامعه‏مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى‏ها و پليدى‏ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود.
    اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه‏ائى بى‏امان با ظلم و جور و هرچه پليدى‏هاست آماده بود.
    انتظار يك بن‏بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن.
    بنابراين جامعه منتظر، جامعه‏اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه‏اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى‏ها منتظر چنين انسان والا و وارسته‏اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به‏پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  3. #28
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    معناي جديدي از انتظار فرج حضرت ولي*عصر (عج)


    بيداري فطرت و آگاهي مردم، عنصر اساسي به فعليت رساندن شرط قيام امام قائم است و خودسازي و دگرسازي نيز چيزي جز عمل به آموزه*هاي ديني و قرآني نيست. دگرسازي نيز از طريق خودسازي ممكن است، و خودسازي و برپايي جامعة عادلانه نيز مي*تواند عامل عملي بيداري فطرت خفتة* آدميان باشد.



    اعتقاد به ظهور حضرت ولي*عصر، حجت بن الحسن العسكري، مهدي موعود ـ عجل اللّه تعالي فرجه الشريف ـ يكي از اصول اساسي اعتقاد اسلامي است. در روايات اسلامي به طور متواتر مطرح شده است كه روزي فرا مي*رسد امام قائم در حالي كه جهان پر از ستم شده است با قيام خود، جهان را از عدل و داد پر مي*كند:
    پيامبر گرامي اسلامˆ در اين باره مي*فرمايد:
    لو لَمْ يَبْقِ مِن الدَهْرِ الايَومٌ لَبَعَثَ اللهُ رَجُلاً مِنْ اَهْلِ بَيْتي يَمْلاها عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جُوراً (احمد بن حنبل، ج 1، ص 99؛ سبحاني، 1423: ص 134).
    اگر از روزگار جز يك روز باقي نماند، خداوند مردي از اهل*بيت مرا بر مي*انگيزاند تا زمين را زماني كه از ستم پر شده است، از عدل پر كند.
    همچنين پيامبر اكرمˆ در حديثي ديگر مي*فرمايد:
    الْقائِمُ المَهْدي مِنْ وُلْدي اِسْمُهُ و كُنْيَتُهُ كُنْيَتي أَشْبَهُ الناسِ بي خَلْقاً و خُلْقاً (مجلسي، 1363: ج 51، ص 72).
    مهدي قائم از فرزندان من است. اسم او، اسم من و كنيه*اش، كنية من، و از نظر طينت و سيرت، شبيه*ترين مردم به من است.
    همچنين باز از پيامبر گرامي اسلاميˆ روايت شده است:
    أفْضَلُ اعمال اُمَتي إنْتِظارُ الْفَرَجْ (حراني، 1363: ص 37).
    حال پرسش*هايي در اين باب مطرح است: معناي انتظار فرج چيست و چرا افضل اعمال شناخته شده است؟ معناي انتظار، سلبي است يا ايجابي؟
    اگر شرط ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ پر شدن جهان از ظلم است، وظيفة مسلمانان چيست؟
    آيا تلاش*هاي اصلاحي آنان، ظهور حضرت را به تأخير نمي*اندازد؟
    آيا ظهور حضرت، نيازمند زمينه*ها و بستر مناسب است يا دفعي صورت مي*گيرد؟
    اين*جا گويا تعارض و ناسازگاري نيز وجود دارد. از يك سو، ما در جايگاه مسلمان وظيفه داريم به دستورهاي ديني و آموزه*هاي قرآن جامة عمل بپوشانيم و در جامعه در پي تحقّق قسط و عدل باشيم، و از سوي ديگر، در مقام منتظران براي تحقّق شرط ظهور حضرت قائم كه پر شدن جهان از ستم است بايد حركت كنيم.
    آيا اين طور نيست كه به هر مقدار خود و جامعه را اصلاح كنيم، از ستم كاسته و ظهور حضرت قائم را به تأخير انداخته*ايم؟ بنابراين اگر در جهت پر شدن جهان از ظلم حركت كنيم، به آموزه*هاي قرآني عمل نكرده*ايم و اگر در جهت عمل كردن به آموزه*هاي قرآني حركت كنيم در جهت پر شدن جهان از ظلم حركت نكرده*ايم.
    متفكران اسلامي،* بر آنند كه به اين پرسش*ها و تعارض*ها پاسخ*هاي مناسبي بدهند؛ امّا پاسخ آن*ها، ديدگاه*هاي گوناگوني را در اين باره پديد آورده است.
    برخي بر آنند كه ما بايد تمام كوشش خود را جهت گسترش ستم در جوامع انساني به كار گيريم تا شرط ظهور حضرت قائم تحقّق يابد و معناي انتظار هم فقط سلبي است؛ يعني بايد به اميد آينده نشست تا حضرت، خود قيام كند و ريشة ستم را بَركَند. اين راه حل به نظر مي*رسد در پر شدن جهان از ظلم موفق بوده، ولي تمام اوامر و نواهي قرآني را بدون پاسخ گذاشته است.
    در مقابل، نظرية ديگري مطرح است كه ما وظيفه داريم به تلاش*هاي اصلاحي فردي و اجتماعي خود همت گماريم تا زمينة ظهور حضرت فراهم آيد. استفاده از خورشيد در روز به معناي آن نيست كه شب از نعمت چراغ بي بهره باشيم؛ از اين رو هر چند حكومت عادلانه و تجلي كامل دين خدا در زمان ظهور حضرت متحقق مي*شود، به آن معنا نيست كه از نعمت حكومت عادلانه و تكامل فردي در زمان غيبت بي*بهره باشيم.
    در اين نظريه نيز يك طرف تعارض جدي گرفته شده و آن انجام فرمان*ها و آموزه*هاي قرآني است؛ ولي باز نتوانسته تفسير مناسبي از پر شدن ستم جهان ارائه دهد؛ زيرا اصلاح خود و جامعة بشري درجهت پر شدن جهان از ظلم نيست.
    اين*جا نظرية ديگري پيشنهاد خواهد شد كه به نظر مي*رسد به پرسش*هاي پيشين و تعارض مورد نظر، پاسخ مناسبي بدهد. هر دو نظريه*اي كه ذكر شد، يك امر را مسلّم گرفته*اند كه پر شدن جهان از ظلم در آينده صورت مي*گيرد؛ ولي نظرية پيشنهادي بر آن است كه اكنون نيز جهان از ستم پر شده است؛ امّا انسان*ها از اين امر غافل هستند و بايد با بيداري فطرت خفته و آگاه كردن آن*ها، شرط ظهور حضرت قائم را به فعليت رساند. اين نظريه*، ضمن چند بند مطرح مي*شود:
    1. خداوند، انسان*ها را با فطرت الاهي سرشته، و همچنين خوبي*ها و بدي*ها را به او الهام كرده است؛ چنان كه قرآن مي*فرمايد:
    فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (روم(30)، 30).
    پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند انسان*ها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الاهي نيست. اين است آيين استوار؛* ولي بيش*تر مردم نمي*دانند.
    امير مؤمنان علي† مي*فرمايد:
    اللهم خَلَقْتَ الْقُلوبَ عَلي اِرادَتِكَ، و فَطَرْتَ الْعُقولَ عَلي مَعْرِفَتِكَ (مجلسي، ج 95، ص 403).
    خداوند قلب*ها را با ارادت و محبت خود آفريده و عقل*ها را با معرفت خود سرشته است.
    همچنين قرآن مي*فرمايد:
    وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (شمس (91)،* 7 و .
    قسم به جان آدمي و آن كسي كه آن را [آفريده و] منظم ساخته، سپس فجور و تقوا (شر و خيرش) را به او الهام كرده است.
    2. خداوند پيامبران را برانگيخته است تا گنجينه*هاي فطرت و عقل آدمي را برانگيزانند و نعمتي را كه فراموششان شده به يادشان آرند و به او بگويند كه عبادت خداي يگانه و سر فرود نياوردن در برابر غير خدا و اهتمام به خوبي*ها و پرهيز از بدي*ها، فطري آدمي است. اگر آدمي كمي به خود توجه كند مي*تواند مسير تعالي و تكامل را بپيمايد. امير مؤمنان علي† در اين باره مي*فرمايد:
    فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ، و واتَرَ اِلَيهِمْ أنْبِياءَهُ، لِيَسْتأدُوهُم ميثاقَ فِطْرَتِهِ، وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نَعْمَتِهِ و يَحْتَجُّوا عَلَيهم بالتَّبْليغ و يُثيروا لَهُمْ دَفائِنَ العقولِ (نهج البلاغه، خطبة 1).
    پس خداوند، رسولانش را ميان آنان گمارد و پيامبرانش را پياپي فرستاد تا از آنان بخواهند حقّ ميثاق فطرت را بگذارند و نعمتي را كه فراموششان شده [= توحيد فطري] به يادشان آرند و با رساندن حكم خدا جاي عذري برايشان نگذارند و گنجينه*هاي خرد را برايشان بگشايند.
    همچنين خداوند در قرآن مجيد مي*فرمايد:
    فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ (غاشيه (8، 21).
    پس تو اي پيامبر تذكر بده كه تو فقط تذكر دهنده*اي؛
    بنابراين، وظيفة پيامبر گرامي اسلامˆ و پيروان او اين است كه با يادآوري فطرت توحيدي و يادآوري نعمت فراموش شده و دليل و جدال احسن، مردم را از ظلمات خارج و به سوي نور و كمالات معنوي هدايت كنند.
    3. پيامبران براي انجام رسالت خود، صلاحيت لازم را كسب كرده*؛ يعني به تكامل روحي و معنوي رسيده*اند. فردي كه هدايت جامعه را به عهده مي*گيرد، خود بايد هدايت يافته باشد. كسي كه خُلْق عظيم دارد مي*تواند مكارم اخلاق را به كمال برساند؛ زيرا كه:
    ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
    از اين رو است كه پيامبر گرامي اسلامˆ اسوه و الگوي حسنه است:
    لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب(33): 21).
    مسلماً براي شما، رسول خدا سرمشق نيكويي است.
    همچنين بدين جهت است كه امام صادق† مي*فرمايد:
    نحن اصلُ كُلِّ خَيرٍ و مِنْ فُروعِنا كُلُّ بِرٍّ (كليني، 1381: ج 8، ص 242).
    ما اصل و اساس همه خيرها و نيكي*ها هستيم و هر خوبي شاخه*اي از شاخه*هاي ما است؛
    بنابراين وظيفة پيروان پيامبر گرامي اسلامˆ آن است كه ايشان را الگو و اسوه خود بدانند و اگر برآنند كه به اصلاح امور بپردازند، بايد قبل از هر چيز به اصلاح خود بپردازند.
    امام علي† در اين باره مي*فرمايد:
    مَن نَصَبَ نَفْسَه لِلناسِ إماماً فَلْيَبْدأ بِتعليم نَفسه قَبلَ تَعْليمِ غَيرهِ (نهج*البلاغه، حكمت 73).
    هر كس كه خود را امام و پيشواي مردم سازد، بر او است كه پيش از تعليم ديگران، خود را تعليم دهد يا به تعبيري اصلاح كند.
    4. براي تحقّق حكومت جهاني حضرت ولي*عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ لازم است مردم در سراسر جهان، آمادگي چنين حكومتي را داشته باشند. اين آمادگي از طريق تغيير در فكر و روان آدميان و با تلاش*هاي فراوان و پيامبرگونه ميسّر است. حضرت نوح† نهصد و پنجاه سال دين خدا را تبليغ*كرد تا فطرت الاهي انسان*هاي عصر خود را بيدار كند.
    سنّت خداوند نيز بر اين تعلق گرفته است كه از طريق اعجاز و به طور دفعي، سرنوشت انسان*ها را تغيير ندهد؛ بلكه تا وقتي فكر آنان تغيير نكند، سرنوشت آن*ها تغيير نخواهد كرد.
    قرآن در اين باره مي*فرمايد:
    إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ (رعد (13): 11).
    خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي*دهد، مگر آن كه آنان آنچه را كه در خودشان است، تغيير دهند.
    همچنين مطابق قاعدة فلسفي "كلّ حادثٍ مسبوقٌ بمادة و مدة" تحقق هر حادثه*اي نيازمند زمينه*هاي مناسب در بستر زمان است؛ بنابراين مردم درعصر ظهور حضرت مهدي بايد پذيرش چنين حاكميتي را داشته باشند و اگر چنين پذيرشي نباشد، چنين حاكميتي تحقق نمي*پذيرد.
    اين وظيفه و مسؤوليت به عهدة منتظران حضرت ولي*عصر† است كه از طريق خودسازي و دگرسازي روح و روان انسان*ها،* چنين زمينه*اي را مهيا سازند؛ البتّه چنين عملي، نيازمند مجاهدت پيامبرگونه است كه به زمان نياز دارد.
    امام صادق† در اين باره مي*فرمايد:
    هر كس خوشحال است كه از اصحاب امام قائم† باشد، بايد منتظر باشد و در حالي كه منتظر است به ورع و اخلاق نيكو متصف شود (مجلسي،*1363: ج 52، ص 140).
    يكي از مصاديق اخلاق نيكو اين است كه به فرمان*هاي خدا كه هم در عرصة خودسازي و هم در عرصه دگرسازي است،* جامة عمل بپوشاند.
    5. براي درك "پر شدن جهان از ظلم" لازم است ابتدا به معناي عدل توجه كنيم تا معناي ضد آن كه ظلم است روشن شود؛ امّا عدل به چه معنا است؟
    امير مؤمنان علي† عدل را چنين معنا مي*فرمايد:
    العدل يَضَعُ الاُمورَ مَواضِعَها (نهج البلاغه، حكمت 431؛ مجلسي،* 1363: ج 2، ص 166).
    عدل، كار را به جاي خود نهادن [= قرار دادن امور در جايگاه خود] است؛
    از اين رو ظلم كه معناي مخالف عدل است، به معناي قرار ندادن امور در جاي خود مي*شود.
    حال كه معناي عدل روشن شد بايد به معناي "پر شدن" توجّه كنيم. "پر شدن" به چه معنا است؟ آيا "پر شدن" واقعيتي با اندازة خاص است؟ براي مثال هنگامي كه مي*گوييم شيشه آب پر شده، به اين معنا است كه گنجايش شيشه ديگر ظرفيت آب را ندارد. آيا اين*جا مي*توان اين معناي "پر شدن" را در نظر گرفت: پر شدن جهان از ظلم، يعني جهان يا آدميان موجود در آن ديگر گنجايش ظلم را ندارند. به نظر نمي*رسد چنين معنايي از پر شدن صحيح باشد؛ زيرا بالاتر از هر حدي از ظلم را مي*توان تصوّر كرد. در اين صورت پُر شدن جهان از ظلم مي*تواند مصاديق متعددي داشته باشد. هنگامي كه مصداقي از آن تحقّق يافت، اين عنوان بر آن صادق است؛ هر چند مي*توان برتر از آن حالت را نيز در نظر گرفت؛ البته در اين كه ظلم و عدل از سنخ مفاهيم ماهوي است يا از سنخ معقولات ثانيه فلسفي، اختلاف نظر وجود دارد كه در اين مقال، مجال پرداختن به آن ميسور نيست.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  4. #29
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    5. براي درك "پر شدن جهان از ظلم" لازم است ابتدا به معناي عدل توجه كنيم تا معناي ضد آن كه ظلم است روشن شود؛ امّا عدل به چه معنا است؟
    امير مؤمنان علي† عدل را چنين معنا مي*فرمايد:
    العدل يَضَعُ الاُمورَ مَواضِعَها (نهج البلاغه، حكمت 431؛ مجلسي،* 1363: ج 2، ص 166).
    عدل، كار را به جاي خود نهادن [= قرار دادن امور در جايگاه خود] است؛
    از اين رو ظلم كه معناي مخالف عدل است، به معناي قرار ندادن امور در جاي خود مي*شود.
    حال كه معناي عدل روشن شد بايد به معناي "پر شدن" توجّه كنيم. "پر شدن" به چه معنا است؟ آيا "پر شدن" واقعيتي با اندازة خاص است؟ براي مثال هنگامي كه مي*گوييم شيشه آب پر شده، به اين معنا است كه گنجايش شيشه ديگر ظرفيت آب را ندارد. آيا اين*جا مي*توان اين معناي "پر شدن" را در نظر گرفت: پر شدن جهان از ظلم، يعني جهان يا آدميان موجود در آن ديگر گنجايش ظلم را ندارند. به نظر نمي*رسد چنين معنايي از پر شدن صحيح باشد؛ زيرا بالاتر از هر حدي از ظلم را مي*توان تصوّر كرد. در اين صورت پُر شدن جهان از ظلم مي*تواند مصاديق متعددي داشته باشد. هنگامي كه مصداقي از آن تحقّق يافت، اين عنوان بر آن صادق است؛ هر چند مي*توان برتر از آن حالت را نيز در نظر گرفت؛ البته در اين كه ظلم و عدل از سنخ مفاهيم ماهوي است يا از سنخ معقولات ثانيه فلسفي، اختلاف نظر وجود دارد كه در اين مقال، مجال پرداختن به آن ميسور نيست.
    نكتة ديگري را كه اين*جا بايد به آن توجّه كرد، اين است كه قُبح ظلم و حُسن عدل ذاتي و فطري آدميان است. خداوند نفس انسان*ها را به گونه*اي سرشته است كه خوبي*ها و بدي*ها را درك مي*كنند؛ ولي ممكن است در مصاديق آن اشتباه كنند؛ همان*گونه كه در عصر پيامبران با اين كه خداپرستي امر فطري است مردم به خطا، بت و مخلوقات خدا را به جاي خدا عبادت مي*كردند و وظيفة پيامبران آن بود كه از راه*هاي گوناگون به آن*ها بفهمانند كه در مصداق خطا كرده*اند.
    اكنون با مطالعه و دقت در معناي عدالت و آموزه*هاي قرآني مشخص مي*شود كه حاكميت و نظام هيچ كشوري به جز ايران بر اساس عدالت بنا نشده است. حكومت*هاي جهان يا بر اساس نظام*هاي الحادي يا بر اساس ليبرال دموكراسي يا بر اساس پادشاهي بنا شده است كه هيچ كدام آن*ها مطلوب اسلام نيست. استثمار قارّة افريقا، ظلم ثروتمندان بر فقيران، بي*خانماني و آوارگي مردم فلسطين، تجاوز و ناديده*گرفتن حقوق ملّت عراق، افغانستان، حمايت*هاي سازمان*هاي جهاني از ستمگران ... خود، شاهدي بر اين امر است كه حتّي امروز نيز ستم عالمگير است يا به تعبيري، جهان از ظلم پر شده است؛ امّا نكتة قابل ذكر اين است كه مردم در غفلت و بي*خبري به سر مي*برند و حاكميت ظالمانة خود را به غلط صالح و عادلانه لحاظ مي*كنند. اگر فطرت خفتة آنان بيدار شود، چون قبحِ ظلم فطري آدميان است، به صراحت به قبح چنين حاكميتي اعتراف مي*كنند و از آن روي بر مي*گردانند.
    پيام اين بند آن است كه اگر مردم اندكي توجّه كنند و به فطرت خود باز گردند، مشاهده مي*كنند كه شرط ظهور حضرت ولي*عصر† كه "مُلِئتْ ظلما" است، محقق است. هر چند امكان دارد وضعيتي ظالمانه*تر از وضع موجود را نيز تصوير كرد، وضعيت كنوني، مصداقي از پر شدن ظلم است؛ ولي افسوس كه مردم به چنان سطحي از آگاهي نرسيده*اند كه اين امر را درك كنند. تكليف و وظيفة منتظران آن است كه با آگاهي دادن به مردم مستضعف جهان، اين شرط ظهور حضرت مهدي را به فعليت برسانند.
    6. بر اساس مطلب پيش*گفته،* معناي انتظار فرج روشن مي*شود.
    انتظار فرج به معناي مهيا ساختن زمينه*هاي ظهور حضرت ولي*عصر† است كه چيزي جز خودسازي و دگرسازي، يعني همان تداوم رسالت انبياي الاهي نيست؛ يعني منتظران، بعد از خودسازي بايد فطرت خفتة* مردم مستضعف را بيدار، و آنان را با مصاديق ظلم آشنا سازند، و هنگامي كه مردم با مصاديق ظلم آگاه شدند، چون قبح ظلم، فطري است،* به قبح آن حكم مي*رانند و ديگر زير بار چنين عقايد انحرافي و مديريت افراد غيرالاهي نخواهند رفت. در آن صورت است كه حاكم الاهي را انتظار مي*كشند و بستر و شرايط حاكميت جهاني حضرت ولي*عصر مهيا مي*شود؛ بنابراين تا زماني كه تحولي در ساختار معرفتي آدميان صورت نگيرد، زمينة* تحقق حاكميت حضرت ولي*عصر تحقّق نمي*يابد. همچنين روشن مي*شود كه چرا انتظار فرج، افضل اعمال است؛ زيرا تداوم رسالت انبياء اوّلاً از سنخ عمل است و ثانياً برتر از رسالت انبياء، عملي وجود ندارد؛ چرا كه هم عنصر خودسازي و هم عنصر دگرسازي را در خود دارد.

    نتيجه*گيري
    تبيين نظرية* پيشنهادي به خوبي مي*تواند تعارض در باب ظهور قيام حضرت ولي*عصر† را حل كند، در صورتي كه دو نظرية ديگر، از انجام آن ناتوان بودند. تعارض چنين بود: با توجه به اين كه شرط قيام امام قائم ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ پر شدن جهان از ظلم است، اگر در جهت پر شدن جهان از ظلم حركت كنيم، به آموزه*هاي قرآني عمل نكرده*ايم و اگر در جهت عمل كردن به آموزه*هاي قرآني حركت كنيم، در جهت پر شدن جهان از ظلم حركت نكرده*ايم.
    راه حل اين نظريه چنين است: منتظران حضرت ولي*عصر بايد با خودسازي و دگر سازي و بيدار كردن فطرت آدميان، شرط ظهور قيام حضرت را كه "پر شدن جهان از ظلم است" به فعليت برسانند؛ زيرا جهان در واقع از ظلم پر شده است ولي مردم در غفلت و بي*خبري به*سر مي*برند. بيداري فطرت و آگاهي مردم، عنصر اساسي به فعليت رساندن شرط قيام امام قائم است و خودسازي و دگرسازي نيز چيزي جز عمل به آموزه*هاي ديني و قرآني نيست. دگرسازي نيز از طريق خودسازي ممكن است، و خودسازي و برپايي جامعة عادلانه نيز مي*تواند عامل عملي بيداري فطرت خفتة* آدميان باشد. انسان*ها با ديدن افراد الاهي خودساخته و جامعة عادلانه، بهتر مي*توانند نظام*هاي ظالمانة خود را تشخيص دهند؛ بنابراين، ديگر تعارضي باقي نمي*ماند؛ زيرا عمل به آموزه*هاي دين يا به تعبيري تداوم رسالت انبيا،* خود بستر و زمينة قيام حضرت ولي*عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ مي*شود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  5. #30
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله امروز خود فاش کرد که علاوه بر ظهور مدعيان نيابت امام زمان و گرويدن تعدادی از مردم به آنها, "تعدادی زن در تهران و اصفهان و کرج و قزوين در همين سالها و ماه های اخير مدعی شده اند که همسر امام زمان عليه السلام هستند".
    اين روزنامه که تحليل خود را به منظور هشدار به حکومت مذهبی در مورد خطرات جنگ مذهبی نوشته است در ادامه آورده است "عده ای نيز دور اين زنان جمع شده اند و به آنها معتقد شده اند.

    متم کامل اين سرمقاله با عنوان "اين هشدار را جدى بگيريد" را در لينک زير در روشنگری بخوانيد:
    http://www.roshangari.net/as/sitedat...011175242.html





  6. #31
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    حيات فرهنگى در عصر امام مهدى(ع)




    بى‏ترديد عصر امام مهدى(ع) عصر حاكميت نور دانش و بينش و از درخشان‏ترين و زيباترين اعصار روى كره زمين از آغاز آفرينش جهان و انسان خواهد بود. آنچه در اين نوشتار تقديم خوانندگان عزيز مى‏شود برخى از ابعاد زندگى و شكوفايى و درخشندگى آن عصر است كه با تلخيص از نظر گرامى‏تان مى‏گذرد.


    اشاره :

    بى‏ترديد عصر امام مهدى(ع) عصر حاكميت نور دانش و بينش و از درخشان‏ترين و زيباترين اعصار روى كره زمين از آغاز آفرينش جهان و انسان خواهد بود. آنچه در اين نوشتار تقديم خوانندگان عزيز مى‏شود برخى از ابعاد زندگى و شكوفايى و درخشندگى آن عصر است كه با تلخيص از نظر گرامى‏تان مى‏گذرد.

    در عصر درخشان امام مهدى(ع) حيات فرهنگى به گونه‏اى شكوفا و بارور مى‏گردد و دانش و فرهنگ و معنويت بويژه علوم دينى و احكام و مقررات و معارف انسان‏ساز اسلام در سراسر گيتى بسط و گسترش مى‏يابد و چرخ‏هاى فرهنگ و آگاهى و شناخت با سرعت وصف‏ناپذيرى به حركت مى‏افتد.
    كتابهاى مربوط به شرح حال راويان احاديث كه به كتابهاى رجالى مشهورند و نيز شرح حال و بيوگرافى آنان و تقسيم‏بندى روايات به صحيح و ضعيف كه بيشتر به حدس و گمان تكيه دارد و در عصر غيبت و به خاطر نرسيدن دست مردم به امام معصوم مورد استفاده قرار مى‏گيرد به پايان مى‏رسد؛ زيرا در عصر ظهور مردم به مقررات و احكام قطعى دست مى‏يابند و از اينها بى‏نياز مى‏گردند. همچنين بيشتر تفاسير از اعتبار ساقط مى‏شود و تنها تفاسير برخاسته از روايات رسيده از پيامبر و اهل بيت باقى مى‏ماند.
    همين‏گونه قرائتهاى مختلف از قرآن شريف كه دليلى براى آن نازل نشده است برداشته مى‏شود چرا كه مردم قرآن و قرائت صحيح آن را به گونه‏اى كه بر قلب مصفاى محمد(ص) فرود آمده است از امام مهدى(ع) مى‏آموزند و تفسير و پيام و مفهوم آن را آن‏گونه كه خدا اراده فرموده است مى‏شناسند و بر معارف بلند و راز و رمز و شگفتيهاى آن كه همچنان ناشناخته و پوشيده است، آگاهى مى‏يابند.
    حضرت امام باقر(ع) فرموده‏اند:
    توتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها، بكتاب اللَّه و سنّة رسوله1
    يعنى به مردم عصر حكومت درخشان او، دانش و بينش ارزانى مى‏گردد كه زن در كانون خانه خويش براساس كتاب خدا و سنت پيامبرش عادلانه و آگاهانه داورى مى‏كند و نيازى به ديگرى ندارد.
    اين روايت نشانگر اين واقعيت است كه مردم در روزگار حاكميت آن حضرت، براساس آداب و مقررات دينى تربيت شده و احكام شريعت را آموخته و بر پايه‏اى از فرهنگ و تمدن اوج مى‏گيرند كه هر بانويى مى‏تواند در درون خانه خويش ميان آن دو انسان براساس مقررات كتاب خدا و سيره و روش عادلانه پيام‏آور بزرگ او قضاوت كند.
    اميرالمؤمنين على(ع) هم طى گفت‏وگويى با جناب كميل بن زياد نخعى مى‏فرمايند:
    اى كميل، هيچ علمى نيست مگر آن كه با من آغاز گردد و هيچ سرى نيست مگر آنكه با قائم پايان پذيرد.2
    لازم است بدانيم كه خود امام مهدى براساس كتاب خدا و سيره و شيوه انسانساز و افتخار آفرين پيامبر تدبير امور مى‏كند و به اندازه ذره‏اى از آن انحراف نمى‏جويد. او شريعت جديد يا دين ديگرى نمى‏آورد كه با اسلام راستين ناسازگار باشد.
    همچنين واقعيت كه رخ خواهد داد اين است كه همه مذاهب پديد آمده پس از رحلت پيشواى بزرگ توحيد پيامبر گرامى ملغى مى‏شود و از ميان مى‏رود چرا كه اينها راه و رسمى است كه در كتاب خدا و سنت پيامبر جايى ندارد. در كلامى كه از عالم اهل سنت به نام ابن العربى بيان گرديده آمده است:
    امام مهدى پس از ظهور، دين را همان‏گونه كه بود و نازل گرديد آشكار مى‏سازد، به طورى كه اگر پيامبر گرامى حاضر باشد به همان حكم كند. او مذاهب مختلف را از روى زمين با ارشاد و هدايت خويش برمى‏دارد و جز دين خالص و پاك آسمانى نمى‏ماند.3
    آرى در آن شرايط پر افتخار است كه اتحاد بزرگ اسلامى تحقق مى‏پذيرد چرا كه همه مسلمانان در اصول دين و فروع آن و همه مسايل فقهى و احكام و مقررات شرعى، متحد و يكپارچه مى‏گردند.
    دين راستين همان اسلام واقعى خواهد بود و مذهب همان مذهب تشيع كه مذهب خاندان وحى و رسالت است و پيامبر گرامى مردم را بدان دعوت نموده است. و همه بشريت بدين سان زير پرچم پر افتخار لااله‏الااللَّه، محمد رسول‏اللَّه، على ولى‏اللَّه در اوج سعادت و رفاه و نيكبختى زندگى مى‏كنند.
    در حديثى كه امام مجتبى از پدرش حضرت على نقل مى‏فرمايد چنين آمده است:
    مهدى زمين را از برهان و دانش و نور هدايت پر مى‏كند تا آن‏جا كه سراسر گيتى به وى ايمان آورد و كافران مسلمان شوند و فاسقان صالح گردند.4
    و باز حضرت على(ع) در بيان ديگرى از حضرت مهدى چنين مى‏فرمايد:
    ... لافترك بدعة الا ازالها ولا سنة الاّ اقامها.5
    يعنى آن پيشواى الهى تمامى بدعتها را نابود مى‏كند و همه سنتها و شيوه‏هاى پسنديده را زنده و برپا مى‏كند.

    تربيت در عصر امام مهدى(ع)
    از واقعيت‏ه‏اى ترديد ناپذير اين است كه انسان در همه ابعاد، قابل تربيت و سازندگى است و هنگامى كه برنامه‏هاى تربيتى براساس ارزشهاى والاى اخلاقى و انسانى تنظيم گردد بشريت راه اعتدال و درستى را خواهد گزيد. و در راه و روش شايسته و ستوده‏اى گام خواهد نهاد. اما اگر برنامه‏ها و عوامل تربيتى فاسد و ناصالح باشد بدون ترديد نتيجه معكوس خواهد داد و انسان به سوى تباهى خواهد رفت.
    1. كانون خانه و خانواده كه كودك در آن ديده بر جهان مى‏گشايد يك كانون و عامل تربيتى است كه در جهت‏دهى به كودك نقش بسيار مهمى دارد.
    2. پس از خانه، نقش مدرسه است كه كودك با ورود بدانجا مراحل نخستين دانش و فرهنگ را از طريق آموزگاران دريافت مى‏دارد و هر چه مراحل مختلف علمى را طى مى‏كند سطح مطالعه و فرهنگ و آگاهيهاى او بالا مى‏رود تا سرانجام به عالى‏ترين مراحل و مدارج علمى و فكرى مى‏رسد.
    3. عامل محيط و جامعه، كودكى كه در جامعه‏اى مملو از دروغ و شائبه و بى‏بندبار رشد مى‏كند تربيت ناشايست و نادرست مى‏پذيرد و كودكى كه در جامعه دين باور و امانت‏دار و سرشار از حيا و درستكارى تربيت شود فردى شايسته خواهد بود.
    4. رسانه‏هاى گروهى و دستگاههاى تبليغاتى جامعه همچون روزنامه‏ها و مجلات، راديو و تلويزيون و...
    امام مهدى(ع) كه در انديشه اصلاح جامعه جهانى است و مى‏خواهد جامعه‏اى به راستى اسلامى پى‏ريزى نموده و آن را به ارزشهاى والاى انسانى و قرآنى آراسته سازد، در اين راه مى‏بايست از وسايل و عوامل تربيتى بهره گيرد و آموزشهاى تربيتى صحيح و سازنده خويش را به وسيله اين وسايل و تجهيزات به گوشها برساند. از اين رو مدارس و آموزشگاهها را، فرهنگ و تعاليم انسانساز اسلام اداره و رهبرى مى‏كند و راههاى تعليم و تربيت در همه مراحل از شيوه‏ها و برنامه‏هاى اسلامى بهره‏مند مى‏گردد و وسايل ارتباط جمعى به طور كامل، شايسته و مفيد و ثمربخش مى‏شوند و از چهارچوب مقررات و ارزشهاى اسلامى تجاوز نمى‏كنند.6
    چنانچه حضرت على(ع) با عباراتى بسيار شنيدنى چنين نويد مى‏دهد كه:
    مهدى(ع) هواهاى نفسانى را به هدايت باز خواهد آورد آن‏گاه كه هدايت را به هواپرستى بفروشند و آرا و نظرها را بر قرآن منطبق سازد چون قرآن را بر مدار آراى خويش باز خوانند.7
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  7. #32
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  8. #33
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630

    Disappear into thin air? Scientists take step toward invisibility.

    Flip a switch and make something disappear? It's been the stuff of science fiction for decades. Now, two Duke University scientists and their colleagues have built the world's first device to render an object invisible.

    At least, it's invisible to microwaves..

    But researchers say the work demonstrates that, in principle, objects could be made to disappear from radar, cameras, and other detection devices. The trick? A new class of engineered substances called metamaterials.

    These materials could someday add muscle to microscopes, reduce the size and increase the capability of radar, sonar, and other remote-sensing devices, and cloak or shield objects, researchers add. The rudimentary microwave cloaking device was reported in Friday's edition of the electronic journal Science Express.

    It's hard to overstate "how amazing this whole field is," says Nathan Myhrvold, former chief technology officer for Microsoft Corp., who now heads Intellectual Ventures, a company in Bellevue, Wash., that focuses on inventions.

    Metamaterials exhibit electrical and magnetic properties not found in natural materials. In essence, they respond to radiation - whether microwaves or visible light - in new ways. The US military's current stealth technology makes a plane hard to detect by radar. In theory, metamaterials could make it disappear.

    The cloaking device, announced Friday, looks deceptively simple. "It's a compelling example of what we can do" with key properties that metamaterials exhibit, says David Smith, a Duke University professor of electrical and computer engineering who is one of the field's two founding fathers.

    In essence, the device consists of tiny copper antennas etched on thin, nested cylinders of circuit-board material. In the center, the team put a small object that would send microwaves flying helter-skelter if they struck it. A microwave beam slipped past this array of antennas and the target it encircled, much like ocean swells flow past a small offshore rock poking through the surface. The microwaves slipped by the setup virtually unaffected.

    Potential applications range from improving cellphone technology to shielding people and equipment from disruptive forms of radiation.

    The field of metamaterials is still in its infancy, Dr. Smith says. In 1967, Russian physicist Victor Veselago showed that it was possible in principle for matter to appear to display oddball traits.

    Light could appear to move backward. A reed would appear to bend back out of a batch of metamaterial, rather than continue in the same general direction, as it would in water. A lens made from this theoretical material would perfectly reproduce the tiniest details of the object behind it - at least over very short distances - in ways no traditional lens can.

    In the late 1990s, physicist John Pendry of London's Imperial College began making metamaterials. By tailoring their designs, researchers could give these materials unique electrical and magnetic properties that their constituents - like the copper and fiberglass in Smith's device - couldn't hope to match individually.

    In 2000, Smith found a combination of metamaterials that displayed the oddball optical properties Dr. Veselago's calculations predicted.

    While Smith and his colleagues are working to cloak a three-dimensional object, others are looking to perfect superlenses.

    In May, a team led by physicist Xiang Zhang of the University of California at Berkeley unveiled the first crude superlens using ultrahigh-frequency sound waves.

    The hope, he says, is to develop devices, such as ultrasound imagers and sonar, that are smaller and lighter and render objects in far more detail than today's devices can.




  9. #34
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    وجود حضرت مهدي عليه‏السلام ناپيدا يا ناشناس


    يكي از موضوعاتي كه پيرامون وجود حضرت مهدي عليه‏السلام مطرح است، مسأله چگونگي غيبت آن حضرت مي‏باشد؛ بدين معنا كه آيا ديده نشدن آن حضرت همان ناپيدايي و غيبت جسمي است، يا به معناي ناشناسي و غيبت معرفتي مي‏باشد؟



    انواع غيبت
    الف: غيبت معرفتي:
    غيبت معرفتي، همان غيبت شخصيتي و حقوقي است. در اين فرض، امام زمان عليه‏السلام از ديد معرفتي ما مخفي است؛ يعني آن حضرت به طور عادي زندگي مي‏كند و مردم كوچه و بازار او را ملاقات كرده و با او نشست و برخاست و معاشرت مي‏كنند و حضرت با مردم هم صحبت و همدم مي‏شود، ولي مردم شناخت و معرفت به اينكه، اين شخص امام زمان عليه‏السلام است، ندارند. حكمت الهي چنين اقتضاء كرده كه حضرت به وسيله ناشناس ماندن از خطراتِ احتماليِ ستمگران و ظالمان در اَمان بماند تا ذخيره‏اي براي روز مبادا باشد.
    رواياتي بر اين نظريه دلالت مي‏كنند مثل:
    1 ـ امام صادق عليه‏السلام فرمود: "اِنَّ في صاحِبِ هذَا الاَْمْرِ سُنَنٌ مِنَ الأَْنْبِياءِ عليهم‏السلام سُنَّةٌ مِنْ مُوسيَ بْنِ عِمْرانَ وَ سُنَّةٌ مِنْ عيسي عليه‏السلام وَ
    سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فَاَمّا سُنَّةٌ مِنْ مُوسَي بْنِ عِمْران فَخائِفٌ يَتَرَقَّبُ وَ اَمّا سُنَّةٌ مِنْ عيسي عليه‏السلام فَيُقالُ فيهِ ما قيلَ في عيسي عليه‏السلام وَ اَمّا سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ فَالسَّتْرُ يَجْعَلُ اللّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْخَلْقِ حِجابا يَرَوْنَهُ وَلايَعْرِفُونَهُ وَ اَمّا سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فَيَهْتَدي بِهُداهُ وَ يَسيرُ بِسيرَتِهِ؛1 در صاحب اين امر (حضرت مهدي عليه‏السلام ) سنت‏هايي از پيامبران عليهم‏السلام است: سنّتي از موسي بن عمران و سنتي از عيسي عليه‏السلام و سنّتي از يوسف عليه‏السلام و سنتي از محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ؛ امّا سنتي كه از موسي عليه‏السلام دارد، آن است كه خائف و منتظر فرصت نشسته است.
    امّا سنتي كه از عيسي عليه‏السلام دارد آن است كه درباره‏اش بگويند آنچه را كه درباره عيسي عليه‏السلام مي‏گفتند.
    امّا سنتي كه از يوسف عليه‏السلام دارد، مستور بودن است. خداوند بين او و مردم حجابي قرار مي‏دهد، به طوري كه او را مي‏بينند ولي نمي‏شناسند.
    و امّا سنتي كه از محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دارد، آن است كه هدايت شده به هدايت او و سير كننده به سيرت اوست."
    2 ـ امام صادق عليه‏السلام فرمودند: "فَما تُنْكِرُ هذِهِ الاُْمَّةُ اَنْ يَفْعَلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بُحُجَّتِهِ كَما فَعَلَ بِيُوسُفَ اَنْ يَمْشِيَ في اَسْواقِهِمْ وَ يَطَأَ بُسُطَهُمْ حَتّي يَأْذَنَ اللّهُ في ذلِكَ لَهُ2؛ چگونه اين امت انكار مي‏كند كه خداوند عزّ وجلّ با حجّت خويش همان كند كه با يوسف كرد كه امام آنان در بازارهايشان راه برود و بر فرش‏هايشان قدم بگذارد، امّا او را نشناسند تا آن زمان كه خداوند به ظهور او اجازه فرمايد."
    ب: غيبت جسماني
    غيبت جسماني همان غيبت شخصي و حقيقي است. طبق اين نظريه، امام زمان عليه‏السلام از ديد ظاهري مردم مخفي و ناپيدا مي‏باشد. غيبت جسماني به دو صورت قابل تصور است:
    1 ـ غيبت جسماني به دليل نامرئي بودن امام زمان
    به اين معنا كه حضرت روي همين زمين هستند و روي همين زمين زندگي مي‏كنند و به جاهاي مختلف سير و سفر كرده و به احوالات و رفتار شيعيان نظارت مي‏كنند و آن‏ها را مورد عنايت و لطف خود قرار مي‏دهند، ولي هيچ كس وجود حضرت را با چشمان ظاهري نمي‏بيند، چنانچه حضرت خضر عليه‏السلام چنين است.
    امام رضا عليه‏السلام فرمودند:
    "اِنَّ الْخِضْرَ عليه‏السلام شَرِبَ مِنْ ماءِ الْحَياةِ فَهُوَ حَيُّ لايَمُوتُ حَتّي يُنْفَخَ فِي الصُّورِ وَ اِنَّهُ لَيَأْتينا فَيُسَلِّمُ عَلَيْنا فَنَسْمَعُ صَوْتَهَ وَلانَري شَخْصَهُ وَ اِنَّهُ لَيَحْضُرُ حَيْثُ ما ذُكِرَ فَمَنْ ذَكَرَهُ مِنْكُمْ فَلْيُسَلِّمْ عَلَيْهِ وَاِنَّهُ لَيَحْضُرُ الْمُوسِمَ كُلَّ سَنَةٍ فَيَقْضي جَميعَ الْمَناسِكِ وَيَقِفُ بِعَرَفَةَ فَيُؤْمِنُ عَلي دُعاءِ الْمُؤْمِنينَ وَ سَيُؤْنِسُ اللّهُ بِهِ وَحْشَةَ قائِمِنا في غَيْبَتِهِ وَ يَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُ3؛
    خضر عليه‏السلام از آب حيات نوشيد؛ از اين جهت زنده ماند و تا نفخ صور نخواهد مرد، او به نزد ما مي‏آيد و سلام مي‏دهد، ما صداي او را مي‏شنويم، ليكن بدنش را نمي‏بينيم، و در هر جا كه نامش ذكر شود حاضر است. پس هر كه از شما او را ياد كند، بايد به او سلام كند، و در هر سال به موسم حج حاضر گردد، جميع اعمال را به جا مي‏آورد و در عرفه مي‏ايستد و دعاي مؤمنين را تصديق مي‏كند، و به زودي خداي تعالي وحشت قائم ما را به سبب انس گرفتن به او زايل گرداند، و تنهايي او را به رفاقت وي مبدّل مي‏كند."
    اين نوع اختفاء كه همان ناپيدائيست، با اختفاء به صورتِ ناشناس بودن، فرق دارد، زيرا اختفاء به صورت ناشناسي به طور عادي صورت مي‏گيرد و هيچ گونه مؤونه‏اي در بر ندارد و حضرت به صورت ناشناس رفت و آمد مي‏كند و مردم ايشان را مي‏بينند ولي نمي‏شناسند، امّا استتار به شكل نامرئي بودن، نياز به اعجاز دارد، تا حضرت در حين حضور، ظهور نداشته باشد. اين جاست كه خداوند متعال براي آخرين وصيّ نبيِّ اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و آخرين ذخيره الهي، اعجاز را عاملي براي حفظ و صيانت ايشان قرار داده تا بشريت از فيض وجود او بي‏بهره نباشد و هيچ وقت زمين از حجت الهي خالي نماند. كه امام صادق عليه‏السلام فرمود: "لَوْ بَقِيَتِ الاَْرْضُ بِغَيْرِ اِمامٍ لَساخَتْ4؛ اگر زمين بدون امام بماند، حتما فرو خواهد ريخت."
    شايد در اينجا سؤالي به ذهن بيايد كه اگر وجود حضرت مهدي جسم نامرئي است، پس ملاقات و ديدار بزرگان با ايشان (كه در كتاب‏هاي معتبر نقل شده است5) چطور توجيه مي‏شود؟
    در جواب بايد گفت: نامرئي بودن حضرت به اراده و تصميم خود ايشان بستگي دارد، در مواقعي كه نياز به ظهور و پيدائي است تا شيعيان خاص و محبّين خودر را مورد لطف و عنايت قرار دهد، ظهور پيدا كرده و مشكلات آن‏ها را برطرف مي‏كند."
    امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: "لِلْقائِمِ غَيْبَتانِ: اِحْديهُما طَويلَةٌ وَ الأُْخْري قَصيرَةٌ فَالاُْولي يَعْلَمُ بِمَكانِهِ فيها خاصَّةٌ مِنْ شيعَتِهِ، وَالأُْخْري لايَعْلَمُ بِمَكانِهِ فيها اِلاّ خاصَّةُ مَواليهِ في دينِهِ6؛ براي حضرت مهدي عليه‏السلام دو غيبت است: يكي كوتاه و ديگري طولاني. در غيبت اوّل، جز شيعيانِ مخصوص، كسي از مكان آن حضرت با خبر نيست، و در غيبت دوم، جز دوستان مخصوص و مواليان حقيقي در دين، كسي به مكان او آگاه نيست."
    مرحوم ميرزاي قمي صاحب قوانين نقل مي‏كند كه من با علاّمه بحرالعلوم به درس آقا باقر بهبهاني رحمه‏الله مي‏رفتيم و با او درس‏ها را مباحثه مي‏كردم و غالبا من درس‏ها را براي سيّد بحرالعلوم بيان مي‏نمودم. من به ايران آمدم و پس از مدّتي در بين علما و دانشمندان شيعه، سيّد بحرالعلوم به عظمت و علم معرفي شد. من تعجّب مي‏كردم و با خود مي‏گفتم او كه اين استعداد را نداشت، چطور به اين عظمت رسيد؟ تا اينكه موفّق به زيارت نجف اشرف شدم، در آنجا سيّد بحرالعلوم را ديدم. در محضر او بحثي مطرح شد، ديدم جدا او درياي موّاجي است كه بايد حقيقتا او را بحرالعلوم ناميد. روزي در خلوت از او سؤال كردم: آقا ما كه با هم بوديم، آن وقت‏ها شما اين مرتبه از استعداد و علم را نداشتيد، چگونه به اين مقام رسيدي؟ سيد بحرالعلوم فرمود: جواب سؤال شما از اسرار است، به تو مي‏گويم، امّا از تو تقاضا دارم كه تا من زنده‏ام به كسي نگوئي. من قبول كردم. ابتدا اجمالاً فرمود: چگونه اين طور نباشد و حال آنكه حضرت وليّ عصر عليه‏السلام مرا شبي در مسجد كوفه به سينه خود چسبانيده؟
    گفتم: چگونه خدمت آن حضرت رسيديد؟
    فرمود: شبي به مسجد كوفه رفته بودم، ديدم آقايم حضرت ولي عصر عليه‏السلام مشغول عبادت است. ايستادم و سلام كردم، جوابم را مرحمت فرمود و دستور داد كه پيش بروم، من مقداري جلو رفتم ولي ادب كردم و زياد جلو نرفتم. فرمود: جلوتر بيا. پس چند قدمي نزديكتر رفتم. باز هم فرمود: جلوتر بيا. من نزديك شدم تا آنكه آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سينه مباركش چسباند. در اينجا آنچه خواست به اين قلب و سينه سرازير شود، سرازير شد.7
    در موضوع پنهان بودن حضرت مهدي عليه‏السلام از ديدگان بشر با خواست و اراده خود او، روايات زيادي نقل شده است كه به چند نمونه از آن‏ها اشاره مي‏كنيم:
    1 ـ امام رضا عليه‏السلام فرمودند: "لايُري جِسْمُهُ، وَلايُسَمّي بِاسْمِهِ8؛ [حضرت مهدي عليه‏السلام ] ديده نمي‏شود و به اسم نام برده نمي‏شود."
    2 ـ امام صادق عليه‏السلام فرمودند: "تَفْقِدُ النّاسُ اِمامَهُمْ فَيَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَيَراهُمْ وَلايَرَوْنَهُ9؛ مردم امام خود را گم كنند و او در موسم حج حاضر باشد و آن‏ها را ببيند و مردم او را نمي‏بينند."
    ابو هاشم؛ داود بن قاسم جعفري مي‏گويد: از امام علي النقي عليه‏السلام شنيدم كه مي‏گفت: "اَلْخَلَفُ مِنْ بَعْدي اِبْني الْحَسَنُ فَكَيْفَ لَكُمْ بَالْخَلْفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلْفِ؟ فَقُلْتُ: وَ لِمَ جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ فَقالَ: لاَِنَّكُمْ لاتَرَوْنَ شَخْصَهُ وَلايَحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ فَقُلْتُ: فَكَيْفَ نَذْكُرُهُ؟ قالَ: قُولُوا الْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله 10؛ جانشين من پس از من فرزندم حسن است. شما چگونه باشيد در جانشين بعد از آن جانشين؟ عرض كردم قربانت چرا؟ فرمود: چون شخص او را نبينيد و بردن نام او براي شما روا نباشد. عرض كردم: پس چگونه او را ذكر كنيم؟ فرمود: بگوئيد حجت از آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ."
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  10. #35
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    2 ـ غيبت جسماني به دليل تصرف در چشمان مردم
    در اين فرض ناپيدائي حضرت مهدي عليه‏السلام به خاطر دخل و تصرف ايشان در چشمان مردم است.
    در اين مورد نيز نياز به اعجاز و قدرت الهي است تا در حين حضور و ظهور امام زمان عليه‏السلام در ميان مردم و حضور و ظهورشان در اجتماعات و تجمعات، ديده نشود.
    در قرآن كريم و روايات به مواردي اشاره شده است كه با معجزه الهي، افرادي نمي‏توانستند يك موجود قابل ديدن را ببينند. مثل:
    الف: "وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ اَيْديهِمْ سَدّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّا فَاَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لايُبْصِرُونَ"11؛ "ما در جلو و پشت سر آنان سدي قرار داديم، و آنان را پوشانديم؛ چندان كه هيچ نمي‏بينند."
    مفسران از عبداللّه بن مسعود نقل كرده‏اند كه قريش كنار دَرِ خانه رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله جمع شدند، آن حضرت از منزل بيرون آمد و بر سر آنان خاك پاشيد و آنان حضرتش را نمي‏ديدند.12
    از ابن عباس نقل شده است كه: قريش جمع شدند و گفتند: وقتي محمّد داخل شد همگي با هم در برابرش مي‏ايستيم. رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله داخل گرديد. در آن هنگام خداي متعال در جلو و پشت سر آن مردمان، سدي قرار داد كه حضرت را نديدند. آن حضرت نمازگزارد و به طرف آنان آمد، در حالي كه بر روي سر آنان خاك مي‏ريخت و آنان حضرت را نمي‏ديدند. وقتي كه حضرت رفت، قريش خاك را ديدند و گفتند: اين چيزي است كه به وسيله آن، محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ما را جادو كرده است13.
    ب ـ "وَ اِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لايُؤْمِنُونَ بِالآْخِرَةِ حِجابا مَسْتُورا"14؛ "وقتي قرآن مي‏خواني، بين تو و كساني كه به آخرت ايمان نمي‏آورند پرده‏اي پوشيده قرار مي‏دهيم."
    علاوه بر آنكه ظاهر آيه دلالت بر اين دارد كه خداي متعال، رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را به هنگام قرائت قرآن، از كفاري كه قصد ايزاي او را داشتند پنهان و مستور مي‏داشت، در برخي از تفاسير است كه خداوند متعال پيغمبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را در هنگام قرائت قرآن از ابوسفيان، نضر بن حارث، ابوجهل و حمالة الحطب مي‏پوشاند. آنان از نزد آن حضرت مي‏گذشتند ولي او را نمي‏ديدند.15
    ج ـ ابن هشام در "سيره نبوي" حكايتي از مستور ماندن وجود مقدس پيغمبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از نظر ام جميل (حمالة الحطب) نقل كرده و در پايان آن، اين جمله را از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مي‏كند كه:
    "لَقَدْ اَخَذَ اللّهُ بِبَصَرِها عَنّي؛ خداوند ديد او را از من گرفت [و مرا از او پنهان نمود16]."
    در زندگي ائمه عليهم‏السلام نيز شواهد متعددي در اين زمينه وجود دارد، مانند: غايب شدن امام زين العابدين عليه‏السلام از نظر مأموران عبدالملك بن مروان كه علاوه بر علماي شيعه، علماي اهل سنّت مثل "ابن حجر" نيز آن را روايت كرده‏اند.17
    در پايان اين نوشتار اشاره به دو نكته حائز اهميت است:
    نكته اوّل: تا موقعي كه مخفي شدن از طريق عادي و طبيعي ممكن باشد، معجزه سهمي در پنهان شدن حضرت مهدي عليه‏السلام ندارد، ولي با توجه به بعد زماني قادر نيستيم مقتضيات مكاني و زماني موجود در هر برخوردي را بشناسيم و بدانيم كه آيا براي حضرت مهدي عليه‏السلام در آن شرايط امكان اختفاء به صورت طبيعي وجود داشته يا اينكه پنهان شدنِ اعجازي براي ايشان ضروري بوده است.
    به عنوان مثال براي مخفي شدن آن حضرت پس از دو بار رو در رويي با جعفر كذّاب، هر دو حالت احتمال دارد و بستگي دارد به شرايطي كه حضرت مهدي عليه‏السلام در آن زمان داشته است، امّا در مورد شروع اين برخورد، در هر حال نيازي به اعجازي بودن آن، وجود ندارد و ممكن است طبيعي و معمولي باشد.
    نكته دوم: معجزه يا در بيننده اثر مي‏گذارد، يا در ديده شده. تصرّف در بيننده به اين است كه او را از ديدن چيزي كه در جلو اوست ناتوان كند و مكان را تهي از امام ببيند با اينكه امام عليه‏السلام روبروي او باشد. پس اگر طبق مصلحتي و هدفي الهي، راه منحصر به اين باشد كه شخصي حضرت را ببيند و شخص ديگري نبيند، در اين صورت كسي كه مي‏بيند، ديدنش عادي است و آنكس كه نمي‏بيند، ديدگانش به واسطه معجزه در حجاب فرو رفته است. تصرّف در حواس ديگر، همچون شنوائي و لامسه نيز همين گونه است و گاهي فقط برخي از حواس از ادراك ناتوان مي‏شوند.
    تفاوت دو نظريّه اساسي در مورد اعجاز الهي در اين است كه نظريّه اوّل اعجاز را هميشگي و نسبت به همه كس در طول دوران غيبت كبري مي‏داند، در نتيجه براي ديدار آن حضرت بايد اين حالت عمومي اعجاز استثناء بخورد، در صورتي كه طبق نظريّه دوم آنچه طبيعي و عادي است، آشكار بودن جسم و بدن حضرت مي‏باشد و پنهان شدن جسم يك امر استثنائي مي‏باشد و فقط هنگام منحصر شدن راه حفظ امام در اين طريق از اختفا، روي مي‏دهد.
    و امّا تصرف معجزه در ديده شده و چيزي كه قابل ديدار است، واضحترين راهش اين است كه معجزه ميان رسيدن صورت نوري (تصوير) صادر شده از جسم حضرت مهدي عليه‏السلام يا امواج صوتي او و غير اين‏ها از آنچه كه حواس پنج گانه دريافت مي‏كنند حائل شود و
    نگذارد كه به بيننده يا شنونده برسند.
    بدين ترتيب اين شخص از ادراك واقعيتي كه پيش روي او نهاده شده است عاجز مي‏شود. 18
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  11. #36
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    Iran's Expanding Threat

    Iran continues to expand its uranium enrichment program in defiance of the UN Security Council, now debating possible sanctions against it.



    New intelligence reports say that within the past few weeks Iranian nuclear experts had started up a second pilot enrichment facility. Iran produced a small batch of low-enriched uranium in February, using its initial cascade of 164 centrifuges at its pilot plant at Natanz.

    The process of uranium enrichment can be used to generate electricity or to create an atomic weapon, depending on the level of enrichment.

    Iran said it plans to install 3,000 centrifuges at its enrichment plant in Natanz, central Iran, by the end of this year.

    Industrial production of enriched uranium in Natanz would require 54,000 centrifuges. Mahmoud Ahmadinejad announced this week that his country's nuclear capability has increased tenfold despite Western pressure to roll back its atomic program.

    "The enemies, resorting to propaganda, want to block us from achieving (nuclear technology)," Ahmadinejad told a crowd on the southern outs***ts of Tehran.

    "But they should know that today, the capability of our nation has multiplied tenfold over the same period last year."

    He said over the weekend that Israel would soon disappear. "This regime, thanks to God, has lost the reason for its existence. Efforts to stabilize this fake (Israeli) regime, by the grace of God, have completely failed... You should believe that this regime is disappearing," he said.

    "You imposed a group of terrorists ... on the region," Ahmadinejad said, addressing the U.S. and its allies. "It is in your own interest to distance yourself from these criminals... This is an ultimatum. Don't complain tomorrow."

    "Nations will take revenge," he told hundreds of thousands of supporters at a pro-Palestinian rally in the capital Tehran.

    It is important to keep in mind what Ahmadinejad has in mind for the Middle East and for the West.

    Islam shares a belief in a final seven year period of apocalypse where sinful man is judged together with the expectation of a messiah figure who will come at the end of the age. Ahmadinejad believes he is the man who will bring this Messiah-figure back.

    The Mahdi, according to Iran's state religion, is Muhammad ibn Hasan, the "righteous descendant of the prophet Mohammed" who has been in hiding for a thousand years.

    His return will be preceded by cosmic chaos, war, bloodshed and pestilence. After this cataclysmic confrontation between the forces of good and evil, the Mahdi will lead the world to an era of universal peace.

    Ahmadinejad believes that the Mahdi's return can be influenced when the time is right. Therefore, by starting the end-times conflict between Dar al Islam (the Zone of Islam) and Dar al Haran (the Zone of War), he can actually HASTEN the Mahdi's return.

    "The ultimate promise of all Divine religions," says Ahmadinejad, "will be fulfilled with the emergence of a perfect human being [the 12th Imam], who is heir to all prophets. He will lead the world to justice and absolute peace. Oh mighty Lord, I pray to you to hasten the emergence of your last repository, the promised one."

    Ahmadinejad is close to the messianic Hojjatieh Society, which is governed by the conviction that the 12th Imam's return will be hastened by "the creation of chaos on Earth."

    His ideological mentor and spiritual guide is Ayatollah Mesbah Yazdi who heads the ultraconservative acolytes who believe the 12th Imam's return is "imminent."According to Muslim tradition, the Mahdi is believed to ride forth on a white horse at the head of his forces.

    In their book, "Al Mahdi and the End of Time", Muhammad Ibn ‘Izzat and Muhammad ‘Arif, two well-known Egyptian authors, identify the Mahdi from the Book of the Revelation.

    In one place, they write, "I find the Mahdi recorded in the books of the Prophets… For instance, the Book of Revelation says: “And I saw and behold a white horse. He that sat on him…went forth conquering and to conquer.”

    ‘Izzat and ‘Arif then go on to say: "It is clear that this man is the Mahdi who will ride the white horse and judge by the Qur’an (with justice) and with whom will be men with marks of prostration on their foreheads."

    Islam holds that the Mahdi is the rider on the horse, the first of the "Four Horsemen of the Apocalypse." "behold a white horse: and he that sat on him had a bow; and a crown was given unto him: and he went forth conquering, and to conquer." (Revelation 6:2)

    Christian interpretation of this verse is more or less unanimous in their understanding that the rider on the white horse is the antichrist.

    So that is who a nuclear Iran is putting their trust in to see them victorious over the infidels and the Jews. The Mahdi, a rider on a white horse whose followers wear marks of prostration on their foreheads.

    It is unlikely that kind of fanaticism will be deterred by more meaningless Security Council resolutions.





  12. #37
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    ازدواج امام زمان(عج)




    يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جواب*هاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.


    مقدّمه

    يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.
    اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟
    برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.
    و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار مشكل، و جاى استبعاد دارد.
    پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاى چنين نتيجهگيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

    نكته*ى ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.

    در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.

    از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:

    آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟

    آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟

    آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

    و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

    و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.

    بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل، سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.

    آيا حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟

    در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

    ـ نظريّه أوّل: عدّهاى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براى اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جستهاند.

    الف: استحباب ازدواج:

    ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتى نبوى است، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات ميكنم»([1]).

    در احكام دين ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

    و ازطرفى ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روى برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست.»([2])

    اكنون كه ساليان متمادى از عمر حضرت مهدى(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟

    هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراى همسر ميباشد.

    در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براى امام مهدى(عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسى ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»([3])

    و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايى وجود نداشت، و فقط همين مطلبى كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جوانى قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزندانى دارد كافى بود»([4]).
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  13. #38
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    ـ نقد و بررسى:

    دليل مزبور شامل دو قسمت است:

    قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى نيكو و مستحبّ شرعى است.

    قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعى عمل ميكند.

    هر دو مقدّمه نيازمند بررسى و تأمّل است.

    امّا استحباب ازدواج([5]) از آيات و روايات فراوانى استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَى مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )([7]) و همچنين در حديثى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثى ديگر ميفرمايد: هر كسى از آن اعراض كند از من نيست.([9])و در رواياتى ديگر ازدواج امرى پسنديده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.

    در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است»([11])، و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه بدون همسر است»([12])، و همچنين در روايات فراوانى نقطه مقابل ازدواج

    يعنى ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امرى مكروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

    با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب شرعى ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضى به استحباب مؤكّد فتوى دادهاند، و برخى آن را در شرايطى واجب ميدانند([15]).

    و از سوى ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه

    اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعى است.

    ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كسانى كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كسانى كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد.([16])

    چرا كه علّت اين حكم شرعى در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسى خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردى از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انسانى، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعى ازدواج دخالت دارند.([17])

    پس اگر ازدواج براى تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى مطلوبيّت شرعى است.

    بديهى است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود.([18]) و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براى عمل كردن به اين مستحبّ شرعى كافى است، اگر چه بنا به عللى([19]) بين زوج و زوجه جدايى حاصل شده باشد.

    امّا با تأمّل در رواياتى كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّى براى مدّتى اندك([20])، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.

    پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتى كافى است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعى است.([21])

    بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:

    1. ازدواج مستحب شرعى است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

    2. اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.

    3. تعدّد همسر نيز مستحب شرعى است.

    و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:

    با كثرت امور مستحبّى، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشى عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟

    بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهى پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپيچى نكنند، و در صحنه عمل براى ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامرى كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براى رهبران دينى مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز به آنها عمل ميكند.

    بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.

    1. هدايت و رهبرى و الگوى كامل بودن براى مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگى و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات دينى (واجب و مستحب ) پيشقدم باشد.

    2. اقتضاى شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأى و منظر مردم نيست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولى نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از ديگران است) كافى است.

    با توجّه به دو مقدّمهاى كه گذشت، عدّهاى معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  14. #39
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    ب: استدلال به روايات:

    دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام) تمسّك به بعضى از روايات است، از جمله:

    1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايى كه متولّى امر اوست»([23])، در اين روايت وقتى كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگى آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسى از مكان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم ميشود او اولادى دارد، و داشتن اولاد حاكى از ازدواج امام است.

    امّا با تأمّل در اين روايت نكاتى به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:

    الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعمانى نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاى كلمه «ولد» كلمه «ولى» آمده است : «ولا يطّلع على موضعه أحد من وليّ ولا غيره;([24]) از مكان او كسى از ولى و غير ولى اطّلاع نمييابد»، يعنى دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبرى ندارند، و نميدانند او كجاست.

    در اين روايت هيچ سخنى از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادى بر آن روايت نيست.

    ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولى از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراى فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزندانى باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.

    ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، يعنى هيچ كس نميداند كه او در كجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند.([25])

    د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكى از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاى ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.

    با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر ميرسد.

    ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: «... خدايا، مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما»([26]).

    در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.

    و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آرى. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آرى...».([27])

    اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براى امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونههايى از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.

    2 ـ روايتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاى اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وى جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براى خود حكومت دارند([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممكن نيست.

    تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزندانى دارد و لازمه آن نيز زندگى در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:

    «چون اين حديث را در كتابهاى معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم»([29]).

    ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نيز مجهول بودن عدّهاى از روات آن، قابل استناد نيست، حتّى بعضى از محقّقين با بررسىهاى گستردهاى كه انجام دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاى بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])

    و برخى همچون آقابزرگ تهرانى ميگويند: اين داستان تخيّلى است.([31])

    3 ـ روايتى كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده».

    ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من بعده».([32])

    اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراى فرزند است.

    زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.

    هــ صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضى از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نميدانيم».([33])

    سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و داستانى قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتى دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولانى و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدى داشته باشد كه بعضى مرده و برخى زندهاند».

    بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادى خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگى ممكن نيست».([34])

    با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضرورى است:

    اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخى از آن روايات همان رواياتى است كه قبلا به آنها اشاره شد.([35])

    و برخى ديگر گوياى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نيست. و بعضى ديگر با خفاى شخصى و عدم اطلاع از مكان او سازگارى ندارد.

    ثانياً: وجود فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

    ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وى از كتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهى نقشهبردارى و جغرافياى امروز در شناسايى نقاط اين كره خاكى چيزى را از قلم نينداخته است، و امروزه جايى وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسى) آشكار گشته و تعداد زيادى به آن مكان رفتهاند و گزارشهاى متعدّدى ارائه كردهاند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتى چند ميلياردى بيش از جمعيّت فعلى جهان در مكانى زندگى كنند و كسى هم از آنها هيچگونه اطلاعى نداشته باشد.([39])

    به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.

    ىــ برخى ممكن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعنى «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناى پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  15. #40
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    اين نيز سخن درستى نيست زيرا:

    اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاى نقل شده براى حضرت مهدى(عليه السلام) در كتابهاى معتبر، چنين كنيهاى نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت([40]) و كتابها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبى گفته شده است، بيشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با احتمالاتى بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42])

    و يا ميگويند: چه مانعى دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعنى پدر تمام نيكىها و خوبيها؟

    وممكن است برخى استدلال كنند به احاديثى كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.

    مرحوم مجلسى(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل كرده است،، در حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّى است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايى كند.

    در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم كردى صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند!»([43]).

    امّا مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حكايات و داستانهاى اشخاصى كه امام زمان(عليه السلام) را ديدهاند «قضيهاى را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصى بنام امير اسحاق استرآبادى كه چهل مرتبه با پاى پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكى از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايى كرد و به قافلهاش رساند، وى ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدى(عليه السلام) بوده است.»([44])

    روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.

    ثانياً: با توجّه به معانى مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناى پدر نيست، بلكه به معناى صاحب و غير آن نيز آمده است([45])، و همچنين در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: «من و على پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناى پدرِ فرزندى به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعنى كسى كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.

    ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجرى اصلاح جامعه است، يعنى او تنها كسى است كه به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد نمود.

    بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براى آن حضرت استفاده كرد.

    پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايى براى استفاده واستدلال به آن باقى نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.

    امّا دليل أوّل كه براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسى كرد و از نبودن مانع و يا وجود امرى مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.

    آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

    ـ نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

    و تنها دليل آنان اين است كه:

    ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

    و از سوى ديگر غيبت به معناى خفاى شخص است، يعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايى وى توسط همسرش ميباشد.

    امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براى غلام (مهدى(عليه السلام)) غيبتى است قبل از اين كه قيام كند، شخصى پرسيد: براى چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.»([46])

    مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايى از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است.»([47])

    بنابراين، فلسفهى غيبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

    در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امرى است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امرى دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  16. #41
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعى است براى ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيرى كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقى شود، چون كه وى اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.

    ـ نقد و بررسى: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخى در مقام جواب بگويند: پنهان زيستى و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگرى نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهى غيبت شناخته ميشوند، مانند:

    الف) به دنيا آمدن مؤمنانى كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كسانى كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد.»([48])

    ب) امتحان الهى: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش على بن جعفر فرمود: «براى صاحب اين امر (امام مهدى(عليه السلام) ) غيبتى است، كه عدّهاى از معتقدين به وى برميگردند، اين غيبت محنت و سختى از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند.»([49])

    ج) سرّى از اسرار الهى: در روايتى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتى دارد كه گريزى از آن نيست... راوى پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امرى كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوى پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتى كه در غيبت حجّتهاى ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفهى كارهاى خضر نبى(عليه السلام) براى موسى(عليه السلام) تا هنگام جدايى آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اى پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهى و غيبى از غيبهاى خداست.»([50])

    با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگرى كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناى مخفى شدن شخص وى است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفى شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

    و اين مسأله هيچ بعدى هم ندارد زيرا هر چيزى كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وى جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.

    علاوه بر آن براى ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزى است كه بايد از آن اجتناب كند.

    و اين فرض كه فقط براى همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولى فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلى است، زيرا چنين زنى با خصوصيات خاصّ به طورى كه امام(عليه السلام)هويّت واقعى خود را از او مخفى نكند، و هيچ خطرى هم از ناحيهى او متوجّه امام(عليه السلام) نباشد، چنين زنى بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در هر عصرى چنين زنى وجود دارد;

    امّا اگر غيبت را به معناى پنهان بودن و پوشيدگى عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگى ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكى با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وى نيز در طول عمر خود بر هويت واقعى او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيرى در چهرهى آن حضرت به هويت وى گمانى برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهرى ديگر، دورِ جديدى از زندگى خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند».

    سپس شهيد صدر ميگويد: «حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدى(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايى كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.

    بنابراين التزام به اين كه ازدواج وى در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافى است»([51]).

    با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتى قابل تأمّل است. از جمله:

    1. مواردى كه به عنوان فلسفهى غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهى آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براى امتحان باشد، ديگر مسألهى خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با بيان موارد ديگر فلسفهى غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براى ترس از كشته شدن است، براى امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز ميباشد، كه اين هم جاى استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جارى است.

    2. سخن شهيد صدر در معناى غيبت به دو صورت ناشناسى (مردم او را ميبينند ولى نميشناسند) و ناپيدايى (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهى ازدواج را بر ناشناسى، سخن جامع و فراگيرى نيست، چون نميتوانيم به ناشناسى به تنهايى و يا به ناپيدايى آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهى ناشناس باشد و گاهى ناپيدا، همانطور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.([52])

    3. شهيد صدر معتقد است زنى كه لياقت و شايستگى و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاى تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقى و معنوى بالا در هر دورهاى وجود داشته و هست، زنانى همچون حضرت مريم(عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوى ديگران شمرده شدهاند([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) بودهاند و هستند، و از سوى ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان(عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند.([54])
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  17. #42
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    آيا اينگونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلى از اسرار هستند، لياقت همسرى آن حضرت را ندارند؟ چه مانعى دارد كه امام(عليه السلام) از ميان آنان زنى را به همسرى برگزيند؟

    4. به نظر ميرسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايى امرى ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن ميداند، زيرا ناپيدايى امرى هميشگى براى امام(عليه السلام) نيست، و از سوى ديگر همانطور كه براى همراهان و خواصّ غائب نيست([55]) براى همسر خود نيز ميتواند غائب نباشد.

    ـ نتيجه گيرى: كسانى كه مي گويند حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفهى غيبت است، كه آنهم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.

    ولى با توجّه به موارد ديگر در فلسفهى غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نميتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتى كافى و جامع و احاطهى كامل بر زندگى شخصى آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.

    از سوى ديگر در مباحث تحقيقى و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به نتيجه ميرسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امرى ممكن است، ولى نميتوانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا كنيم.

    آيا سكوت بهتر نيست؟

    ـ نظريّه سوّم: گروهى ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نميدانم» و «نميدانيم» را بر زبان جارى مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادى ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زمانى كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصى است كه معمولا در روايات نيامده و كسى هم به آن نپرداخته است، حتّى امام عسكرى(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزى نفرموده است.

    نگاه اجمالى به تاريخ غيبت صغرى و كبرى حاكى از وجود نداشتن چنين مسائلى است، و حتّى كسانى كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافتهاند، هيچگونه سؤالى درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاى مادّى و معنوى و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نكردن از ازدواج طبيعى است چرا كه خيلى اوقات پيش ميآيد كه سالها با اشخاص و دوستان زيادى آشنا هستيم ولى لزومي نميبينيم كه از زندگى شخصى او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر داريد؟ اگر داريد دختر چه كسى است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آنها چيست؟ و... لذا اساساً لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگى ما نيز هيچ تاثيرى ندارد، و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نميگيريم.

    ـ نقد و بررسى:

    درست است كه اينگونه مسائل جنبه شخصى دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيرى در زندگى ما ندارد، ولى امامان ما مانند انسانهاى عادى نبودهاند كه بىتفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا آنها هاديان و رهبران دينى و اجتماعى مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات، داراى مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.

    لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگى و شخصى نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالى ذهن خويش پاسخى مناسب بدهند. و اين مسأله مختص به امام مهدى(عليه السلام) نيست، همانطور كه هنوز عدّهاى ميپرسند: چرا امام حسن مجتبى(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد(عليه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون يعنى كسى كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آنها فرزندى باقى ماند؟ و... امام عصر(عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثنى نيست، بلكه قضيه برعكس است، و حسّاسيّت در امام زمان(عليه السلام) كه مهدى موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت جهانى را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.

    بنابراين، اساس بحث از زندگانى شخص آن امام مانعى ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايى وى كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانى نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.

    ياد آورى يك نكته:

    لازم به ياد آورى است كه بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولى از مباحثى پيرامون فرزندان و ويژگىهاى همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خوددارى كرديم، و سعى بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويى پرهيز نماييم.

    ـ نتيجهگيرى كلّى:

    دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وى در زمان غيبت ساكت است.

    و دلائل نظريّهى دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهى غيبت يعنى ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.

    بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.

    و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر خود آن حضرت طولانى باشد.

    و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود.
    پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است.

    واللّه اعلم.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  18. #43
    Quote Originally Posted by donsaeid View Post
    Emam zaman is something just shia belives in and even not all of them...

    Sunna talks about jesus and that he will come back to earth...

    Shi'a and Sunnis both believe that Isa a.s. will reappear with the Mahdi to help the Mahdi. The only difference between Shi'a and Sunni is that in the Shi'a tradition, the Mahdi has already been born as son of Imam Hassan Askari a.s., while in the Sunni tradition the Mahdi has not been born. This latter view runs into some problems theologically that I can describe if that is desired. Additionally, both sides disagree on the conditions of human society necessary for the appearance of the Mahdi (in fact they are the absolute extremes). Again, I can describe if that is desired.

  19. #44

  20. #45
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    مهدي «عج‏»؛ روح حج




    روح حج، ولايت است و در عصر غيبت‏بين اين عمل عبادي سياسي و امام مهدي (عليه‏السلام) پيوندي عميق وجود دارد.در اين نوشتار، ضمن بررسي پيوند آغازين و نهايي «حج و ولايت‏» ، و «كعبه و امامت‏» به جلوه‏هايي از پيوند آن سرزمين مقدس با امامت‏خصوصا امام زمان (عليه‏السلام)، اشاراتي بيان شده است.


    اشاره:
    روح حج، ولايت است و در عصر غيبت‏بين اين عمل عبادي سياسي و امام مهدي (عليه‏السلام) پيوندي عميق وجود دارد.
    در اين نوشتار، ضمن بررسي پيوند آغازين و نهايي «حج و ولايت‏» ، و «كعبه و امامت‏» به جلوه‏هايي از پيوند آن سرزمين مقدس با امامت‏خصوصا امام زمان (عليه‏السلام)، اشاراتي بيان شده است.

    اي حريم كعبه، محرم بر طواف كوي تو
    من به گرد كعبه مي‏گردم به ياد روي تو
    گرچه بر محرم بود بوييدن گل‏ها، حرام
    زنده‏ام من اي گل زهرا زفيض بوي تو
    اشك‏ها از هجر تو نم نم چو زمزم شد روان
    كي رسد اين تشنگان را قطره‏اي از جوي تو (1)

    حج كه از فرايض بزرگ اسلام (2) و اعظم شعائر دين و ارزش‏مندترين اعمال براي قرب به خدا است، (3) ركن وثيق و حبل متيني است كه ميراث فرشتگان و پيامبران (4) و شجره‏ي طوباي ابراهيم در طور سيناي مكه است (5) و فرزند برومندش اسماعيل (عليه‏السلام) نيز عهده‏دار وظيفه‏اي مي‏شود (6) تا همگان به اين ميقات آيند و در جاي جاي آن حرم و حريم پاك و كانون نور، با پيوند با روح آن، يعني «ولايت‏» (7) ، ضمن پذيرفته شدن اعمال، و نائل شدن به كمال، جان تشنه را سيراب، و رخسار خسته را طراوت بخشند . حج، كه با وجود يك عبادت بودن، جامع چندين عبادت است ( و هيچ عمل و عبادتي همپايه‏ي او نيست (9) و بهايي جز رضوان و بهشت جاويد ندارد، (10) با اين حال، اگر شخصي، همه‏ي عمرش را در به جا آوردن آن سپري كند، ولي به روح آن، آگاه نباشد، حج او فاقد ارزش و اعتبار است . (11)
    اصولا اركان و احكام دين، داراي شرايطي است . كه رعايت آن‏ها، سبب صحت آن‏ها مي‏شود . حج نيز چنين است . انسان، براي صحيح بودن حج‏اش بايد شرايط آن را رعايت كند، ولي نسبت‏به روح آن، يعني معرفت امام، همواره بايد ملتزم بود . (12)
    بنابراين، حج‏بدون «ولايت‏» ، طواف بدون «امامت‏» ، حضور در عرفات بدون «معرفت‏» ، قرباني در مني بدون فداكاري در راه «ولي زمان‏» ، رمي جمره بدون دور كردن صفات رذيله‏ي مخالف با راه «امام زمان‏» ، سعي بين صفا و مروه، بدون سعي در صراط صفا و مروت و بي كوشش در شناخت‏بهتر و اطاعت امام، بي‏حاصل است و سودي ندارد . ساده‏ترين عمل در حرم امن الهي، نظر به كعبه است، كه ثواب نيز دارد، (13) لكن بر اساس اين كه كلمه‏ي توحيد، به شرط ولايت، حصن امن و دژ نجات است، (14) نگاه هماهنگ با ولايت و عارفانه به كعبه نيز مايه‏ي بخشش گناه و پايه‏ي نيل به مقامات است . امام صادق (عليه‏السلام) مي‏فرمايد:
    من نظر الي الكعبة بمعرفة فعرف من حقنا و حرمتنا مثل الذي عرف من حقها و حرمتها غفرالله ذنوبه و كفاه هم الدنيا والآخرة (15) ; هر كس با معرفت و شناخت‏به كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را مثل همان كه از حق و حرمت كعبه مي‏شناسد، بشناسد، خداوند، گناهان‏اش را مي‏آمرزد و او را از اندوه دنيا و آخرت كفايت مي‏كند .
    از اين رهگذر، معناي حديثي كه درباره‏ي محبوبيت‏سرزمين مكه و همه‏ي آن چه در فضاي آن، اعم از خاك و سنگ و درخت و كوه و آب (16) است، روشن خواهد شد; يعني، منطقه‏ي حرم كه ادراك حق و حرمت آن آميخته به عرفان حق ولايت و امتثال آثار ولا است، محبوب‏ترين چيزها خواهد بود و چيزي همتاي محبوبيت آن نيست .

    دل، بي تو، تمنا نكند كوي مني را
    زيرا كه صفايي نبود بي تو، صفا را
    باز آي كه تا فرش كنم ديده به راهت
    حيف است كه بر خاك نهي، آن كف پا را

    به عبارت ديگر، كعبه و حرمت‏اش، زمزم و شرافت‏اش، صفا و مروه و صفايش، قربان گاه و تقواي قرباني‏اش، رمي جمرات و طرد شيطان‏اش، عرفات و نيايش خالصانه‏اش، سرزمين حرم با همه‏ي بركات‏اش، در پرتو ولايت و امامت رسول خدا و اهل بيت (عليهم‏السلام) است. اگر كعبه به همه‏ي شرافت‏ها مزين است، روح عمل و مناسك آن، ولايت و امامت و شناخت امام و خضوع در برابر او است . (17)

    از اين رو، آن گاه كه فضائل اميرمؤمنان امام علي (عليه‏السلام) مطرح شد و عده‏اي خود را برتر مي‏پنداشتند، خداوند، در بيان برتري آن حضرت به عنوان برجسته‏ترين مصداق اهل ايمان و جهاد فرمود:
    «اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر و جاهد في سبيل الله لايستوون عندالله‏» ; (1 آيا سيراب كردن حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند كسي پنداشته‏ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مي‏كند؟ [نه، اين دو] نزد خدا يكسان نيستند . (19)
    بنابراين، علم و عمل به اين مطالب، بسيار مغتنم است; يعني، كساني كه به حج مشرف مي‏شوند، بايد بدانند كه حج . اسراري دارد و يكي از آن اسرار، هماهنگ بودن افكار و اعمال با امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) است تا حج كاملي انجام دهند و روح شان متعالي گردد .چنين نيست كه اگر مستطيعي به مكه رود و حج گذارد، بدون آگاهي از اسرار آن، حج واقعي و كاملي را اقامه كرده باشد! امام سجاد (عليه‏السلام) به «شبلي‏» كه از اسرار بي خبر بود، فرمود: «. . . بنابراين، تو، نه به ميقات رفته‏اي، نه احرام بسته‏اي، . . .» . (20)در اين روايت، سخن از نفي «كمال‏» است، نه نفي «صحت‏» . ممكن است‏حج چنين كسي، صحيح باشد و قضا كردن نخواهد و در ظاهر، ذمه‏اش بري شده باشد، لكن به جهت‏بي خبري از اسرار، در همان سيرت متعالي نشده، باقي مانده باشد . (21)
    بنابراين، روح آهنگ و قصد خانه‏اي كه به سوي آن ره مي‏سپاري، «ولايت‏» است و ميان آن دو، پيوندي عميق است، و زائر، در تمام نقاط اين حرم، خصوصا كعبه، و تمام لحظه‏هاي به جاي آوردن مناسك آن، خصوصا طواف، شميم دل نواز و جان فزاي عطر امامت و ولايت را با جان احساس مي‏كند . در اين جا، به نمونه‏هايي از پيوندهاي حج و ولايت، كعبه و امامت، اشاره مي‏شود .


    1 - امامت و بناي كعبه

    اين بناي توحيد را پيامبري تجديد بنا و احيا كرد كه بعد از ابتلائات فراواني كه همه در سمت و سوي حج است (22) ، به مقام رفيع امامت رسيد . خداوند تبارك و تعالي در اين خصوص مي‏فرمايند:

    «و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما» ; هنگامي كه خداوند، ابراهيم را با وسائل گوناگوني آزمود، و او، به خوبي، از عهده‏ي اين آزمايش‏ها بر آمد، خداوند به او فرمود: «من، تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم .» (23) .

    آري، كعبه، به دست ابراهيم خليل الرحمان كه امام است، تجديد بناء شد و سكه‏ي حج‏به نام او ضرب شد و اين مراسم را «حج ابراهيمي‏» ناميدند . لذا وارث او، امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه)، به هنگام ظهور، در كنار كعبه، به تمام عالميان صلا دهد كه «هر كس مي‏خواهد با من درباره‏ي ابراهيم گفت و گو كند، بداند كه من نزديك‏ترين مردم به ابراهيم هستم .» . (24)


    2 - امام مولود كعبه

    تنها كسي كه در اين عالم خاكي، در ميان كعبه، پا به عرصه وجود گذاشته است، اميرمؤمنان حضرت علي‏ابن ابي طالب (عليه‏السلام) است كه با تولدش، پرده از راز و رمز شرافت و قداست اين خانه بر مي‏دارد . (25)

    اين فضيلت‏بزرگ را قاطبه‏ي محدثان و مورخان شيعه و دانشمندان علم انساب، در كتاب‏هاي خود نقل كرده‏اند . در ميان دانشمندان اهل تسنن نيز گروه زيادي به اين حقيقت تصريح كرده‏اند و آن را يك فضيلت‏بي نظير خوانده‏اند . (26)

    حاكم نيشابوري مي‏گويد: «ولادت علي در داخل كعبه، به طور تواتر به ما رسيده است .» . (27)

    آلوسي بغدادي، صاحب تفسير معروف مي‏نويسد: «تولد علي در كعبه، در ميان ملل جهان، مشهور و معروف است و تا كنون كسي به اين فضيلت دست نيافته است .» . (2

    زائري كه بر گرد اين خانه طواف مي‏كند و رو به سوي آن نماز مي‏گزارد، بايد معترف به اين فضيلت‏باشد كه نمودي از پيوند اين دو است . (29)


    3 - امام، مطهر كعبه

    يكي ديگر از جلوه‏هاي پيوند حج‏با ولايت، پاك سازي مركز توحيد از بت‏ها، به دست اميرمؤمنان است . بت‏شكني كه آيين ابراهيمي است، يك بار ديگر در سال هشتم هجري، بعد از فتح مكه صورت گرفت .

    شاعر سخنور حله، «ابن العرندس‏» كه از شاعران قرن نهم اسلامي است، در قصيده‏ي خود در باره‏ي اين فضيلت چنين مي‏گويد:

    وصعود غارب احمد فضل له

    دون القرابة والصحابة افضلا

    صعود علي (عليه‏السلام) بر دوش احمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) فضيلتي است‏براي او . اين فضيلت، غير از خويشاوندي و هم‏نشيني است .

    علامه‏ي اميني، (رحمة‏الله عليه)، نيز اين فضيلت را از زبان بيش از چهل تن از محدثان و تاريخ نگاران پيروان مكتب خلفا نقل مي‏كند . (30)


    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  21. #46
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    4 - امام، مبلغ حج

    تبليغ آيات سوره‏ي برائت از سوي اميرمؤمنان (عليه‏السلام) در سال نهم هجري، جلوه‏اي ديگر از اين پيوند است . تقريبا، تمام مفسران و مورخان، اتفاق نظر دارند كه هنگامي كه آيات نخستين سوره‏ي برائت، قبل از فرا رسيدن مراسم حج، نازل شد، پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) براي ابلاغ اين فرمان كه در باره‏ي وضع باقي مانده‏ي مشركان بود، آن را به ابوبكر داد تا درموقع حج، در مكه، براي عموم مردم بخواند، ولي آن را گرفت و به امام علي (عليه‏السلام) داد و او مامور ابلاغ آن گرديد . ايشان هم در مراسم حج، آن آيات نوراني را ابلاغ كرد . (31)

    از اين كه امام علي (عليه‏السلام) در مراسم حج آن سال شركت مي‏كند و علاوه بر ابلاغ آيات نوراني قرآن كريم، خطبه مي‏خواند (32) و مردم را از حج جاهلي، نهي، و به حج ابراهيمي دعوت مي‏كند، در مي‏يابيم كه ميان حج و ولايت، ارتباط مستقيمي وجود دارد .


    5 - آخرين حج و ولايت

    بارزترين جلوه‏ي اين پيوند در «حجة‏الوداع‏» تجلي دارد . از اين كه پيامبر اكرم (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) ماموريت مي‏يابد كه مناسك حج و خلافت و ولايت و امامت‏بلافصل خود را در آخرين سفر حج، به سمع و نظر جهانيان برساند، در مي‏يابيم كه اين دو، پيوندي ناگسستني دارند .

    شكافنده‏ي دانش‏ها، امام محمد باقر (عليه‏السلام) در اين باره مي‏فرمايند:

    رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) از مدينه، عازم سفر حج‏شد، در حالي كه همه‏ي احكام دين، غير از حج و ولايت را رسانده بود . جبرييل (عليه‏السلام) نزد او آمد و عرضه داشت: «اي محمد! خداوند بلند مرتبه، سلام‏ات مي‏رساند و مي‏فرمايد: من، هيچ پيامبري از پيامبران‏ام و رسولي از فرستادگان‏ام را قبض روح نكردم مگر بعد از كامل كردن دين‏ام و تاكيد بر حجت‏ام . از دين تو، دو فريضه باقي مانده كه ابلاغ آن بر قوم‏ات، لازم است: فريضه‏ي حج و فريضه‏ي ولايت و خلافت‏بعد از خودت . من، زمين‏ام را از حجت‏ام خالي نگذاشتم و هرگز خالي نخواهم گذاشت . خداوند به شما امر مي‏كند كه حج را به قوم‏ات ابلاغ كني و خود، حج‏به جا آوري و هر كه از مردم مدينه و اطراف آن و عرب، استطاعت دارد، با تو حج گزارد و از نشانه‏هاي حج‏شان به آنان بياموزي، مانند آن چه كه از نمازشان و زكات شان و روزه شان به ايشان آموختي . . .» . (33)

    رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) به آخرين حج مي‏رود و همان طوري كه درباره‏ي نماز فرموده بود: «صلوا كما رايتموني اصلي‏» (34) در اين حج نيز مي‏فرمايد: «خذوا عني مناسككم‏» (35) منتها در ابلاغ پيام مهم‏تر، از توطئه‏ي مخالفان و دشمنان و سرپيچي آنان بيم دارد كه پيك وحي از سوي خداوند متعال مي‏فرمايد:

    «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏» ; اي پيامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان و اگر نرساني، رسالت او را انجام نداده‏اي و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي‏دارد . (36)

    پيامبر نيز در سرزمين «غدير خم‏» ، مردم را جمع كرد و اميرمؤمنان را به عنوان ولي و خليفه‏ي بلافصل خود معرفي كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه‏» . (37)

    امين وحي الهي نازل شد و اين آيه را بر پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) خواند: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» (3 ; امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت‏خود را بر شما تكميل، و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم .

    با توجه به اين مطالب، بر حاجي فرض است، علاوه بر انجام دادن فريضه‏ي حج، به روح آن، يعني فريضه‏ي ولايت توجه داشته باشد; چرا كه تمام مناسك حج، نشاني به سوي ولايت است و اگر توام با آن نباشد، ارزشي ندارد .

    اكنون، سر اين كه چرا به هنگام طواف، بايد بين خانه و مقام بود، و چرا نماز طواف را پشت‏سر مقام ابراهيم (عليه‏السلام) خواند، روشن مي‏شود; زيرا، اين رموز، به ما مي‏آموزد، طوافي با ارزش است كه ما بين توحيد و امامت‏باشد . نيز نبايد جلوتر از مقام ايستاد، چون، سبقت‏بر امام، ما را به وادي حيرت و ضلالت مي‏كشاند . همان طوري كه به ما دستور داده‏اند، براي نماز، جلوي قبر مطهر امام نمي‏توان ايستاد . (39)

    اگر كعبه، مطاف خاكيان است

    ويا گر قبله‏ي افلاكيان است

    طواف كعبه و دل‏هاي عشاق

    به گرد مهدي صاحب الزمان است (40)



    6 - عرفه و عرفان ولايت

    روز عرفه، ظرف مناجات و نيايش، (41) و عرفه، سرزمين اشك و دعا (42) براي يافتن معرفتي عميق‏تر است .

    ادعيه‏ي شيعه، سرتاسر معارف ناب و درس‏هاي بسيار جامعي را در بر دارد . در بخشي از دعاي عرفه سيد الساجدين و زين العابدين (عليه‏السلام) اين چنين آمده است:

    پروردگارا! تو، براي هر عصري، امامي شايسته ذخيره كرده‏اي كه به دست او، آن چه را ديگران از بين برده‏اند، احيا كني . خدايا! او را تاييد كن و ما را از كساني قرار ده كه اوامرش را امتثال مي‏كنند . . . (43)

    عرفان به ولايت امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) انسان را از زندگي جاهلي مي‏رهاند و سبب مي‏شود كه حج‏اش نيز جاهلي نباشد . اگر كسي امام زمان‏اش را نشناسد، علاوه بر مرگ جاهلي، زندگي جاهلي دارد . لذا همواره بايد دعا كرد كه: «. . . اللهم عرفني حجتك; فانك ان لم تعرفني حجتك، ضللت عن ديني; (44) خدايا، حجت‏ات را به من بشناسان، كه اگر حجت‏خود را به من نشناساني، از دين خود گمراه مي‏شوم .» .

    معرفت و ارادت به «ولايت‏» ، بسيار مهم و با ارزش است . امام صادق (عليه‏السلام) مي‏فرمايد: «ما نبي‏ء نبي قط الا بمعرفة حقنا و بفضلنا علي من سوانا; (45) هيچ پيامبري به نبوت نرسيد، مگر از طريق معرفت نسبت‏به حق ما و برتري دادن ما بر غير ما» .

    وقتي نبوت كه از عالي‏ترين منصب‏هاي الهي است، به اين سبب حاصل شده باشد، جز اين است كه عالي‏ترين اسرار حج، توام با ولايت‏باشد؟

    در برخي از احاديث، مصداق آيه‏ي شريف «ومن دخله كان آمنا (46) » را افرادي بيان فرموده كه داخل حصن حصين اعتقاد و التزام به ولايت و امامت‏شده باشند . اين، به نوبه‏ي خود، جلوه‏اي از پيوند حج و ولايت است .

    امام صادق (عليه‏السلام) در پاسخ پرسش از معناي آيه‏ي شريف «فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخله كان آمنا» فرمود: «اطلاق آن، مراد نيست; زيرا، ملحدان و صاحبان عقايد باطل نيز در آن جا داخل مي‏شوند و حال آن كه در امان نيستند، بلكه مراد، كساني هستند كه هم عارف به حق ما باشند و هم جايگاه والاي كعبه را بشناسند . اين افراد، اگر داخل كعبه شوند از گناهان خود پاك شده و دنيا و آخرت آنان كفايت‏خواهد شد .» . (47)


    7 - حج، ميعاد با ولايت

    طواف بر گرد سنگ‏هاي كعبه، مقدمه‏ي آن چيزي است كه ائمه (عليهم‏السلام) ما را به آن امر فرموده‏اند . (4

    كعبه‏ي سنگ، نشاني است كه ره گم نشود

    حاجي! احرام دگر بند، ببين يار كجاست

    امام محمدباقر (عليه‏السلام) با مشاهده‏ي طواف كنندگان كعبه مي‏فرمايد: «در جاهليت هم، اين چنين، هفت دور بر گرد اين كعبه مي‏گشتند . مردم، مكلف اند اطراف اين سنگ‏ها بگردند و پس از آن نزد ما آمده، مودت و نصرت و آمادگي شان را بر ما عرضه كنند .» . (49)

    سپس حضرت (عليه‏السلام) به سخن حضرت ابراهيم (عليه‏السلام) كه در قرآن آمده، استشهاد كرد و آن را تلاوت فرمود: «فاجعل افئدة من الناس تهوي اليهم‏» (50) ; پروردگارا! تو، دل‏هاي گروهي از مردم را متوجه آنان ساز .

    در روايت ديگري امام باقر (عليه‏السلام) به «قتادة‏بن دعامه‏» معروف به «فقيه اهل بصره‏» ، ضمن استشهاد به اين آيه‏ي شريف مي‏فرمايد: «مراد، تمايل قلب‏ها به سمت كعبه نيست . اگر چنين بود، بايد با ضمير مفرد (اليه) مي‏فرمود و نه جمع (اليهم). به خدا سوگند! آن كه ابراهيم فرا خواند تا قلب‏ها به سوي او متمايل شود، ماييم . . .» (51)

    خداي سبحان، بعد از آن كه جاي خانه را براي ابراهيم آماده ساخت تا او، آن خانه را بنا كند، به او فرمود: «و اذن في الناس الحج‏ياتوك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق‏» (52) ; مردم را دعوت عمومي كن تا پياده و سواره بر مركب‏هاي لاغر، از هر راه دوري به سوي تو بيايند .

    نكته‏ي بسيار دقيق و ظريف، در كلمه‏ي «ياتوك‏» نهفته است . مردم، حج مشرف شوند، اما نه «ياتونا» (به سوي ما)، بلكه «ياتوك‏» (به سوي تو) كه ولي زمان هستي .

    گويا، حج، مقدمه‏اي براي رفتن و حاضر شدن در محضر ولي زمان (عليه‏السلام) است . پنجمين پيشواي حق بعد از نبي (صلي الله عليه وآله) مي‏فرمايد: «مردم، فرمان داده شده‏اند تا نزد اين سنگ بيايند و برگرد آن‏ها طواف كنند و سپس نزد ما آيند و دوستي و نصرت خود را اعلام كنند .» (53) ; يعني، زمينه‏ي «حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر» (54) را فراهم كنند .

    اگر محتواي حج و روح كعبه، حضور و اعلام آمادگي نزد معصوم (عليه‏السلام) نباشد، مكه، همان بازار عكاظ، و كعبه، جايگاه بت‏ها و توليت آن، در شب نشيني مستانه با مشك شراب معاوضه مي‏شود . (55)

    اين مسئله‏ي پر رمز و راز، «حج ابراهيمي‏» را از «حج جاهلي‏» امتياز مي‏بخشد . امام محمد باقر (عليه‏السلام) درباره‏ي ملاقات امام عصر و اعلام آمادگي بر حمايت و اطاعت، مي‏فرمايد:

    فعال كفعال الجاهلية! اما - والله! - ما امروا بهذا و ما امروا الا ان يقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم! فيمروا بنا فيخبرونا بولايتهم ويعرضوا علينا نصرتهم; (56) اين اعمال، مانند اعمال زمان جاهليت است! آگاه باشيد! به خدا سوگند! مردم، به حج مامور نشدند و مامور نگشتند، مگر اين كه مناسك حج و حلق و تقصير به جا آوردند و به عهد و نذرهاي خويش وفا كنند و بر ما بگذرند و ولايت و محبت‏شان را به ما اطلاع دهند و نصرت و ياري خود را بر ما عرضه دارند .

    حرم و زمزم و صفا باشد

    از صفاي تو با صفا، مهدي! (57)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  22. #47
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    8 - تماميت‏حج

    درباره‏ي اتمام حج و عمره كه در آيه‏ي شريف «واتموا الحج والعمرة لله‏» (5 بدان امر شده، گذشته از بحث‏هاي فقهي، در برخي از روايات، زيارت و لقاي امام (عليه‏السلام) به عنوان متمم حج‏بيان شده است .

    شكافنده‏ي علوم، امام محمد باقر (عليه‏السلام) در اين خصوص مي‏فرمايند: «تمام الحج لقاء الامام (59) ; تماميت‏حج، ديدار با امام است .» .

    اي خوش آن روز كه به تو گردد مقبول

    در بر خالق يك تا به دو صد تحسينم

    اي خوش آن روز كه در آخر برنامه‏ي حج

    وصل روي تو دهد اي مه تسكينم

    امام جعفر صادق (عليه‏السلام) دراين خصوص مي‏فرمايد: «اذا حج احدكم فليختم حجه بزيارتنا; لان ذاك من تمام الحج; (60) هنگامي كه، يكي از شما، حج انجام داد، حج‏اش را به زيارت ما ختم كند; زيرا، زيارت ما، از (نشانه‏هاي) تماميت‏حج است .» .

    وقتي يحيي بن يسار، بعد از حج، به محضر ولي زمان‏اش امام جعفر صادق (عليه‏السلام) بار مي‏يابد، حضرت (عليه‏السلام) مي‏فرمايند: «حاج بيت الله و زوار قبر نبيه و شيعة آل محمد! هنيئالكم; (61) حاجيان خانه‏ي خدا و زائران قبر پيامبر او و شيعه آل محمد! گوارا باد بر شما .» .

    از اين فرمايش، به دست مي‏آيد كه اگر انسان، محضر ولي زمان‏اش را درك كند، شيعه و زائر حقيقي و حاجي واقعي است .

    ذريح محاربي كه جايگاه ويژه‏اي نزد امام صادق داشته و داراي كتاب بوده است، مي‏گويد: به آن حضرت (عليه‏السلام) عرض كردم: «خداوند، در قرآن كريم، مرا مامور به كاري كرده كه من دوست دارم آن را انجام دهم .» . امام صادق (عليه‏السلام) پرسيدند: «آن كار چيست؟» .

    عرض كرد: «اين فرموده‏ي خداوند عزوجل كه «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم‏» .» . (62) آن حضرت فرمود: منظور از «ليقضوا تفثهم‏» تشرف به حضور امام است و مراد از «وليوفوا نذورهم‏» انجام دادن مناسك حج است .

    عبدالله بن سنان كه اين روايت را از ذريح محاربي نقل مي‏كند، مي‏گويد: به خدمت امام صادق (عليه‏السلام) شرف ياب شدم و عرض كردم: «آيه‏ي «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم‏» را براي‏ام معنا كنيد .» . آن حضرت فرمود: «به معناي كوتاه كردن موي شارب و چيدن ناخن و مانند آن است .» . عرض كردم: «ذريح محاربي، از شما روايت كرد كه مراد از «ليقضوا تفثهم‏» لقاي امام، و مراد از «وليوفوا نذورهم‏» انجام دادن آن مناسك است .» . امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: «هر دو نفر شما، راستگو و صادق‏ايد، لكن قرآن كريم، همان گونه كه ظاهري دارد، باطني هم دارد كه كسي جز ذريح (و امثال او) تحمل آن را ندارد . (63) » .

    چو جان شود محرم، به تن احرام‏گيري

    كز وعده‏ي ديدار جانان كام‏گيري

    وز زمزم چاه زنخدان جام‏گيري

    بوسي حجر خال لب لعل نگاران (64)

    آن چه در ايام حج مهم است، هماهنگ بودن با امام عصر (عليه‏السلام) است . اگر امام زمان، محرم به احرام نشد و براي نابود كردن ريشه ظلم و فساد، از مكه به سوي كوفه خارج شد، كساني كه در لباس احرام مي‏مانند و حاضر به ياري او نيستند، محرم واقعي و محرم اسرار نيستند، و حتي خداوند از خراب شدن كعبه بر سر آنان ابا ندارد .

    شيخ صدوق در پاسخ اين سؤال كه «چرا خداوند، كعبه را از تهاجم سپاه ابرهه مصون داشت، اما مانع ويراني كعبه به دست‏حجاج (65) نشد؟» ، مي‏نويسد:

    حرمت كعبه، براي آن است كه دين محفوظ بماند و حافظ دين، امام معصوم (عليه‏السلام) است . ابن زبير، امام زمان خويش را نشناخت و او را ياري نكرد، بلكه خود داعيه‏ي رهبري داشت . از اين رو، به كعبه هم كه پناه برد، خداوند به او پناه نداد، اما ابرهه، براي ويران كردن قبله و از بين بردن مطاف آمده بود، لذا خداوند به او امان نداد . (66)

    از اين حادثه، قدر امام و حرمت ولايت و عزت خلافت، به خوبي، دانسته مي‏شود . حرمت‏حرم و بلد امين، به صاحب ولايت است . در عرفاتي كه امام نباشد، معرفتي نيست; در مشعري كه امام نباشد، شعوري نيست; در مني اگر امام نباشد، شيطان واقعي رمي نمي‏شود; اگر كنار آب زمزم، امام نباشد، نشانه‏ي حيات واقعي نيست، بلكه سراب است گرچه حيات هر زنده‏اي وابسته به آب است (من الماء كل شي‏ء حي) (67) ولي حيات انساني و معنوي، معرفت امام است (دعاكم لما يحييكم) (6 و خدا و رسول‏اش، ما را براي اين حيات خوانده‏اند و بر ما وظيفه‏اي جز اجابت نيست . (69)

    كعبه‏ي حق طلبان، قبله‏ي ارباب نيازي

    مشعر اهل وفا، مروه‏ي اصحاب صفايي (70)

    خوشابه حال زائري كه قبل از سفر و در طول اين سفر، به عشق ديدار كعبه‏ي مقصود و قبله‏ي موعود، زمزمه كنند كه: «اللهم! ارني الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة واكحل ناظري بنظرة مني اليه; خدايا! آن چهره‏ي زيبا و ارج‏مند و پيشاني درخشان و نوراني را به من بنما و سرمه‏ي وصال ديدارش را به يك نگاه به ديدگان‏ام بكش .» ; (71) زيرا، روح حج، زيارت كعبه‏ي دل است، نه كعبه‏ي گل، و كعبه‏ي دل ما، همه ساله، در حج‏حضور دارند .

    آمدم اين جا كه يار خويش را پيدا كنم

    ديده را از نور روي ماه او بينا كنم

    آمدم اين جا كه رد پاي مولا را مگر

    در كنار زمزم و ركن و حجر پيدا كنم

    آمدم اين جا كه، تا شايد به هنگام طواف

    او طواف كعبه و من طوف آن مولا كنم

    آمدم اين جا كه با ديدار روي ماه او

    عقده‏هاي قلب پر اندوه خود را وا كنم

    بعد از اين مپسند - يارب - با دو صد اندوه و غم

    باز هم از دوري او ديده را دريا كنم (72)


    9 - حضور در حج

    به سفري رهسپاري كه آخرين سفير الهي (عليه‏السلام) نيز در ايام حج آن جا است و تكبير و تهليل و تسبيحات، با ذكر او، از اين سرزمين، به سوي آسمان بالا مي‏رود! چه پيوند زيبايي! هوايي را استنشاق مي‏كني كه يوسف زهرا (عليهاالسلام) در آن هوا نفس مي‏كشد! . . .

    عبيدبن زراره مي‏گويد: صادق آل محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) مي‏فرمايند:

    يفقد الناس امامهم يشهدالموسم فيراهم ولايرونه; (73) مردم، امام خود را نيابند . او، در موسم حج، شاهد ايشان است و آنان را مي‏بيند، اما آنان، او را نمي‏بينند .

    ابومحمد حسن بن وجناي نصيبي، پنجاه و چهار مرتبه به حج‏بيت الله الحرام مشرف شد به اميد آن كه جمال يار را زيارت كند . بعد از رسيدن به آرزويش، امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به او مي‏فرمايد: «اي حسن! آيا فكر كردي كه امر تو بر من مخفي بود؟ ! به خدا قسم! هر حجي كه انجام دادي، من با تو بودم . . .» . (74)

    لذا محمد بن عثمان عمروي، نايب دوم، در اين خصوص، قسم جلاله ياد كرده و فرموده: «والله! ان صاحب هذا الامر ليحضر الموسم كل سنة يري الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه; (75) آن حضرت، هر سال، در موسم حج‏حضور مي‏يابد و مردم را مي‏بيند و مي‏شناسد، اما مردم او را مي‏بينند، ولي نمي‏شناسند .» .

    از ايشان سوال كردند: «شما حضرت (عج) را ديده‏ايد؟» . گفت: «بله . آخرين بار، حضرت را در بيت الله الحرام ديدم در حالي كه مي‏فرمود: "اللهم انجزلي ما وعدتني; پروردگارا! وعده‏هايي را كه به من دادي، تحقق بخش . " .

    نيز فرموده است: «آن حضرت را ديدم كه پرده‏ي خانه‏ي كعبه را در مستجار گرفته و مي‏فرمود: "اللهم انتقم من اعدائي; پروردگارا! از دشمنان‏ام انتقام بگير" .» . (76)

    مونس او، حضرت خضر نيز همراه او است . امام رضا (عليه‏السلام) در اين باره مي‏فرمايد: «ان الخضر ليحضر الموسم كل سنة فيقضي جميع المناسك و يقف بعرفة فيؤمن علي دعاء المؤمنين; (77) حضرت خضر، همه ساله، در موسم حج‏شركت مي‏كند و مراسم حج را انجام مي‏دهد و در عرفات مي‏ايستد و به دعاي مؤمنان آمين مي‏گويد .» .


    10 - حج، وصال يار

    حضور سبز حضرت بقية‏الله، حجة‏بن الحسن (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در مراسم حج و بويژه در عرفات و مني، سبب شده كه برخي از عاشقان حضرت‏اش، در ايام حج، گل روي او را مشاهده كنند و به آرزوي خود برسند .

    رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند

    چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند

    علي بن مهزيار اهوازي مي‏گويد: «من، بيست مرتبه به زيارت خانه خدا مشرف شدم، در حالي كه در تمام اين سفرها، قصدم، ديدن امام زمان (عليه‏السلام) بود; چون، شنيده بودم، هر سال، در ايام حج، آن حضرت، براي زيارت خانه‏ي خدا به مكه مي‏رود، ولي در اين بيست‏سفر، راه به جايي نبردم و موفق نشدم تا اين كه . . .» . (7

    ادامه را از زبان اين قلم بشنويد: تا اين كه آخرين بار، حج‏اش، حج‏شد و به منتهاي آرزويش رسيد، و جان تشنه‏اش را سيراب، و رخسار خسته‏اش را طراوت بخشيد .

    نصيب من، عرفات و مقام و مشعر كن

    به شوق ديدن خود، راهي منايم كن

    تمام حج، به لقاي جناب حضرت تست

    عطا، در اين سفر، از نعمت لقايم كن (79)

    آية‏الله سيد محسن امين عاملي (رحمة الله عليه) صاحب كتاب ارزش‏مند اعيان الشيعة مي‏گويد: «. . . اين جانب، به مكه مشرف شدم و در همه جا، از طواف گرفته تا عرفات، مني و مشعر، دل در شور و عشق حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) داشتم; چرا كه با الهام از روايات و استفاده از اخبار، يقين داشتم كه آن بزرگوار، همه ساله، در موسم حج، تشريف دارند و مناسك را به جاي مي‏آورد . از خدا خواستم كه مرا به فيض ديدار نائل آورد، اما ايام حج‏سپري شد وموفق نشدم . در اين انديشه بودم كه "چه كنم؟ آيا به لبنان برگردم و سال بعد براي زيارت و در پي مقصود بازگردم و يا اين كه همان جا رحل اقامت افكنده و از خدا، حجت او را طلب كنم؟ " .

    پس از محاسبه‏ي بسيار، تصميم بر ماندن گرفتم تا شايد خداوند مدد كند و توفيق يار گردد و به منظور برسم .

    تا مراسم سال بعد، ماندم، اما با همه‏ي تلاش و جست و جو، سال بعد هم توفيق ديدار نيافتم . باز هم ماندم و تا سال سوم و چهارم و پنجم و يا هفتم، اين توقف ادامه يافت . در آخرين سال توقف‏ام در مكه كه موسم حج فرا رسيد، پس از انجام دادن مناسك حج، روزي پرده‏ي خانه كعبه را گرفتم و بسيار اشك ريختم و به بارگاه خداوند گله بردم كه "چرا توفيق ديدار حاصل نيامده است؟ "، تا اين كه پس از راز و نياز . . .» (80) او هم موفق مي‏شود و جان خسته‏اش را رونق و رمق مي‏بخشد .

    گر بنده بود بنده، كسي جانب او نيست

    بي پرده سراپرده‏ي آن شاه، توان يافت

    جز پرده‏ي عصيان، نبود حايل ديدار

    گر ابر گناهان رود آن ماه توان يافت

    ما را چه لياقت‏به شرف يابي دائم

    اين بس كه گهي فرصت كوتاه، توان يافت (81)

    ابن قولويه به سند خود از ابي عبدالله بن صالح روايت كرده است كه آن حضرت را در برابر حجرالاسود ديده است . زماني كه مردم براي بوسيدن آن كشمكش مي‏كردند، آن حضرت (عليه‏السلام) فرمودند: «به اين نحو، مامور نشده‏اند .» . (82)

    روزي كه آخرين خورشيد آسمان تاب‏ناك امامت و ولايت، از بام كعبه طلوع كند، براي ما رابطه و پيوند حج و ولايت‏بيش‏تر واضح خواهد شد .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  23. #48
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    11 - ظهور از كعبه

    يكي ديگر از جلوه‏هاي پيوند كعبه و حج‏با ولايت، ظهور آن حضرت (عج) در كنار خانه‏ي خدا است . در برخي از روايات، «يوم الحج الاكبر» در آيه‏ي شريف «واذان من الله و رسوله الي الناس يوم الحج الاكبر (83) » تاويل به روز ظهور شده است . (84)

    امام صادق (عليه‏السلام) مي‏فرمايد:

    ان القائم اذا خرج، دخل المسجد الحرام فيستقبل الكعبة ويجعل ظهره الي المقام ثم يصلي ركعتين ثم يقوم، فيقول: «يا ايها الناس! انا اولي الناس بآدم . . . يا ايها الناس! انا اولي الناس بمحمد (85) ; چون مهدي ظهور كند، به مسجد الحرام رود . رو به كعبه و شت‏به مقام ابراهيم بايستد و دو ركعت نمازگزارد . آن گاه صلا دهد: «اي مردمان! من‏ام يادگار آدم، يادگار ابراهيم، يادگار اسماعيل، يادگار محمد .»

    در روايت ديگري، امام محمد باقر (عليه‏السلام) مي‏فرمايد:

    «والقائم يومئذ بمكة عندالكعبه مستجيرا بها يقول: . . . «فمن حاجني في آدم فانا اولي الناس بابراهيم، ومن حاجني في نوح، فانا اولي الناس بنوح، و من حاجني في ابراهيم فانا اولي الناس بابراهيم، و من حاجني في محمد فانا اولي الناس بمحمد (86) . . .

    قائم، در آن روز، در مكه است و در خانه‏ي كعبه به مردم مي‏گويد: «آن كس كه از آدم سخن گويد، من وارث آدم هستم، و آن كس كه از نوح سخن گويد، من وارث نوح هستم، و آن كس كه از ابراهيم سخن گويد من وارث ابراهيم هستم، و آن كس كه از محمد سخن گويد، من وارث محمدم .»

    سپس ياران‏اش را فرا مي‏خواند و آنان مانند پروانه، گرد شمع وجودش جمع مي‏شوند .

    امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مي‏فرمايد:

    يقف بين الركن والمقام فيصرخ صرخة فيقول: «يا معاشر نقبائي واهل خاصتي ومن ادخرهم الله لنصرتي قبل ظهوري علي وجه الارض! ائتوني طائعين . . .» (87) ;

    در ميان ركن و مقام مي‏ايستد . آن گاه بانگ بر مي‏آورد: «اي فرماندهان من! اي نزديكان من! اي كساني‏كه خداوند پيش از ظهور من، آنان را براي ياري من در روي زمين ذخيره كرده است! به سوي من بشتابيد و به فرمان من گردن نهيد . . .» .

    در اين لحظه، آنان، بانگ امام را مي‏شنوند و به سوي او مي‏شتابند .

    آن گاه نوبت‏بيعت فرا مي‏رسد (8 و حجر الاسود شاهد اين ماجرا است و شهادت مي‏دهد .

    امام صادق (عليه‏السلام) در اين رابطه مي‏فرمايد:

    . والي ذالك المقام يسند القائم ظهره، و هو الحجة و الدليل علي القائم، وهو الشاهد لمن وافا في ذالك المكان والشاهد علي من ادي اليه الميثاق والعهد الذي اخذ الله عز وجل علي العبد (89) ;

    حجرالاسود، تكيه‏گاه و دليل و حجت‏براي حضرت مهدي (عج) است . به هنگام بيعت مردم با حضرت، شاهد بر وفاي به عهد و ميثاقي است كه خداوند از بندگان در عالم ذر گرفته است .

    از «مكان ظهور» ، «سخنان حضرت به هنگام ظهور» ، «جمع‏شدن ياران‏» ، «شهادت حجر الاسود» ، . . . پيوند عميق حج و ولايت رخ مي‏گشايد، اما سوال مهم اين است كه «به راستي چرا كعبه؟» .

    از اين كه پيامبر در اين سرزمين مبعوث شد و وارث‏اش امام حسين (عليه‏السلام) براي زنده ماندن دين جدش، از مكه شروع كرد و فرزندش، سالار ساجدان، پيام‏رسان كربلا، در معرفي خود، «انا ابن مكة ومني; انا ابن زمزم والصفا، . . . (90) » فرمود، نقش و جايگاه استراتژي آن روش مي‏شود . امروز، جهان غير اسلام، كعبه را به عنوان مركز اسلامي مي‏شناسد و حتي براي مسلمانان نيز نقش محوري دارد . اين نقطه، تنها جايگاهي است كه همه‏ي فرقه‏هاي‏و نحله‏هاي اسلامي، گرد آن جمع مي‏شوند . به حقيقت‏بايد گفت، تنها عامل قوام و قيام مردم و زنده ماندن دين و مسلمانان و مقاومت آنان در برابر كفر، «كعبه‏» است .

    خداوند تبارك و تعالي مي‏فرمايند: «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس‏» (91) ; خداوند كعبه - بيت الحرام - را وسيله‏اي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است .

    امام صادق (عليه‏السلام) در اين باره مي‏فرمايند: «ولايزال الدين قائما ماقامت الكعبة (92) ; تا زماني كه كعبه پا بر جا است، دين اسلام نيز پا بر جا است .» . مولود كعبه و شهيد محراب، امام علي (عليه‏السلام) از اين كانون نور، «علم و پرچم اسلام‏» ياد مي‏نمايد (93) كه بر فراز ستيغ سراسر عظمت و افتخار تاريخ اسلام تعبيه و نصب گرديده است . اين پرچم سرافراز و هميشه پيروز «بيت الله‏» ، همواره نشانه‏ي «حاكميت الله‏» خواهد ماند كه هم قبله‏ي مقبلان عالم است و هم مقصد سالكان پاي در راه و مطاف زائران دل آگاه .

    از اين رو، امام زمان قائم آل محمد (عليهم‏السلام) نيز در آغاز قيام جهاني خود، بر محور قيام و قوام جوامع انساني، تكيه مي‏فرمايد و تمام جهان را از عدل و داد پر مي‏كند .



    12 - مطاف در دولت‏يار

    منحرف شدن اسلام از مسير اصلي‏اش بعد از پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم)، و شدت فتنه‏هايي كه در عصر غيبت‏حاصل مي‏شود، تا جايي است كه برخي، حج را براي تجارت و تفريح و نام و نان (94) و برخي از كشورهاي اسلامي، از حج منع شده (95) و به سبب نا امني راه‏ها، برخي حجاج، غارت (96) مي‏شوند، منتها روزي كه حضرت بقية الله (عليه‏السلام) ظهور كنند، به جهت رشد تربيتي و اخلاقي (97) تمام اين مشكلات حل مي‏شود و همه‏ي زمان‏ها و مكان‏ها و افرادها، طعم شيرين عدالت را مي‏چشند . بهره‏ي «مطاف‏» از اين عدالت‏شنيدني و ديدني است!

    امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مي‏فرمايند: «اول ما يظهر القائم العدل ان ينادي مناديه: ان يسلم صاحب النافلة لصاحب الفريضة الحجر الاسود و الطواف (9 » ; نخستين چيزي كه از عدالت قائم ظاهر مي‏شود، اين است كه منادي، اعلام مي‏كند: آنان كه طواف مستحبي مي‏كنند، «مطاف‏» (محل طواف) و «حجر الاسود» را براي كساني‏كه طواف واجب مي‏كنند، خالي كنند .» .

    يكي ديگر از جلوه‏هاي بهره‏ي اين سرزمين مقدس از دولت كريمه‏ي امام زمان (عج) اصلاحاتي است كه حضرت در سرتاسر جهان، از جمله، اين سرزمين، انجام مي‏دهد .


    13 - حرمين و اصلاحات خاتم الاولياء (عج)

    اين اصلاحات، مربوط به باز گرداندن مسجدالحرام، مسجدالنبي و مقام ابراهيم به اندازه‏ي اصلي خودشان است .

    امام صادق (عليه‏السلام) در اين رابطه مي‏فرمايد:

    «القائم يهدم المسجد الحرام حتي يرده الي اساسه ومسجد الرسول (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) الي اساسه ويرد البيت الي موضعه واقامه علي اساسه; (99) حضرت قائم (عج) ساختمان مسجد الحرام را ويران مي‏كند و آن را به ساختمان نخستين و اندازه‏ي اصلي‏اش باز مي‏گرداند . مسجد پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) را نيز پس از ويران كردن به اندازه‏ي اصلي‏اش باز مي‏گرداند و كعبه را در جايگاه اصلي‏اش مي‏سازد .» .

    نيز در روايت ديگري امام صادق (عليه‏السلام) مي‏فرمايند: «هنگامي كه حضرت قائم قيام كند، خانه‏ي خدا را به اندازه‏ي نخستين آن باز مي‏گرداند .» . (100)

    مي‏دانيم كه مسجدالحرام پس از رحلت پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) تا كنون بارها گسترش داده شده و از هر سو، بر آن افزوده شده است، اما با همه‏ي اينها باز هم به وضعيت اصلي خويش و نقطه‏اي كه ابراهيم (عليه‏السلام) براي آن خط كشي كرد، نرسيده است، چرا كه پايه‏ها و حدود اصلي آن از «حزوره‏» (101) يا نقطه‏اي مي‏باشد كه ميان «صفا» و «مروه‏» است .

    اين مطلب را از امام صادق (عليه‏السلام) آورده‏اند كه: در پاسخ فردي كه از حدود مسجدالحرام مي‏پرسيد و مي‏گفت: «آيا آنچه را به مسجدالحرام افزوده‏اند، جزو آن است‏يا نه؟»

    فرمود: «آري! همه جزو مسجدالحرام است و با همه‏ي اين افزودنها به مساحت آن، هنوز به آن نقشه خطي كه ابراهيم و اسماعيل براي مسجد ترسيم كردند، نرسيده است .» (102)

    و فرمود: «خط ابراهيم بمكة ما بين الحزورة الي المسعي، فذلك الذي خط ابراهيم .» (103)

    يعني: ابراهيم (عليه‏السلام) در مكه ميان «حزوره‏» تا نقطه‏اي كه محل وسيعي است‏خط كشي كرد و اين خط كشي و نقشه، حدود مسجد است .

    و نيز «حسين بن نعيم‏» از امام صادق (عليه‏السلام) در مورد نماز خواندن در قسمتهاي جديدي از مسجدالحرام را ميان صفا و مروه، تعيين كردند و مردم پيش از اين تا صفا طواف مي‏كردند . . . . (104)

    مرحوم فيض كاشاني در مورد جمله‏ي امام صادق (عليه‏السلام) كه مي‏فرمايد:

    «فكان الناس يحجون الي الصفا .» يا بنا بر نسخه‏ي ديگري «يحجون من مسجد الصفاء .» دو احتمال مي‏دهد:

    نخست اينكه: ممكن است منظور اين باشد كه مردم تا صفا طواف مي‏كردند .

    دوم اينكه: از مسجد الحرام مي‏بستند . (105)

    به هر حال خلاصه‏ي اين روايات، بيانگر اين نكته است كه مسجدالحرام در اصل، بسيار بزرگتر از مسجدالحرامي است كه اكنون مي‏نگريم و هنگامي كه امام مهدي (عليه‏السلام) ظهور نمايد، ديوار احاطه كننده‏ي مسجد را عقب مي‏كشد و ديواري بر جايگاه اصلي آن، همان نقطه‏اي كه ابراهيم و اسماعيل آن را براي مسجدالحرام خط كشي كردند بنياد مي‏كند و اين كار، طواف بر گرد خانه دوست را براي عاشقان آسان مي‏سازد بويژه كه شمار زائران بيت الله نيز در عصر درخشان آن گرامي، به دهها ميليون نفر مي‏رسد . (106)

    در ادامه روايت گذشته آمده كه امام صادق (عليه‏السلام) فرمود:

    «هنگامي كه قائم بپا خيزد . . . مقام ابراهيم را به جايگاه اصلي آن باز مي‏گرداند .» مي‏دانيم كه مقام ابراهيم، صخره‏اي است كه آن پيامبر بزرگ به هنگام ساختن كعبه روي آن ايستاده است و آن صخره، در زمان پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) در جوار كعبه بوده است .

    از اين رو از جمله كارهاي امام مهدي (عليه‏السلام) پس از ظهور در مكه مكرمه، بازگردانيدن «مقام ابراهيم‏» به جوار كعبه و جايگاه اصلي آن است و اين از كارهايي است كه طواف بر گرد خانه خدا را آسان مي‏سازد چرا كه در آن صورت ديگر لازم نيست كه طواف تنها ميان ركن و مقام باشد، بلكه تنها طواف بر گرد كعبه كافي است، گرچه اكنون به فتواي برخي فقها، طواف ميان ركن و مقام واجب است كه اين، با بازگشت دادن مقام به جاي اصلي خود برداشته مي‏شود و طواف بر گرد كعبه، كفايد مي‏كند .

    يكي ديگر از بهره‏مندي‏هاي كعبه كه در خاتمه‏ي اين روايات آمده، تسويه حساب با سارقان كعبه است . در حقيقت، امام زمان (عج) به هنگام ظهور، كعبه را از لوث آنان پاك مي‏فرمايد .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  24. #49
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    14 - توليت كعبه و اقدامات خاتم الاولياء (عج)

    قيام براي تطهير كعبه و نجات آن از دست اشرار، آيين ابراهيمي است; زيرا، خداوند مي‏فرمايد: «وعهدنا الي ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتي (107) » ; و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه‏ام را پاك و پاكيزه كنيد .

    گفتني است، توليت اين بناي توحيد تا زمان خليل خزاعي، به دست قبيله‏ي خزاعه بود و او پس از خود، آن را به دخترش سپرد و تحت توليت «قصي بن كلاب‏» در آمد . او، كليدداري كعبه را به مردي از قبيله‏ي خزاعه به نام «ابو غبشان‏» واگذاشت و «ابوغبشان‏» اين افتخار را در برابر يك شتر و يك مشك شراب به «قصي بن كلاب‏» فروخت . مثل معروف «اخسر من صفقة ابي غبشان‏» از اين قضيه برگرفته شده است . (10 و اين توليت، درگذر زمان، به دست افراد نالايقي سپرده شد كه نمونه‏ي بارز آن را نعماني در الغيبه‏ي خود چنين نقل مي‏كند:

    سدير صيرفي از مردي از اهل جزيره، نقل مي‏كند كه او، كنيزي را به نذر، بر خويشتن واجب كرده بود كه به خانه‏ي خدا دهد (يعني نذر خانه‏ي خدا كرده بود). او را به مكه آورد . آن شخص گويد: من، پرده‏داران خانه را ملاقات كردم و ايشان را از آن كنيز آگاه ساختم و براي هر كسي از ايشان موضوع را بيان مي‏كردم، مي‏گفت: «او را نزد من بياور كه خدا نذرت را خواهد پذيرفت .» .

    پس وحشت‏شديدي از اين موضوع به من راه يافت . لذا ماجرا را به يكي از ياران كه اهل مكه بود گفتم . او به من گفت: «آيا از من مي‏پذيري؟» . گفتم: «آري .» . گفت: «بنگر به مردي كه رو به روي حجر الاسود نشسته است و مرداني گرد اويند . او، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (امام باقر) (عليه‏السلام) است . نزد او برو و او را از اين امر آگاه كن . ببين به توجه مي‏گويد .» .

    نزد او رفتم . گفتم: «خدا، تو را رحمت كند! من مردي از اهل جزيره‏ام و همراه من كنيزي است كه در سوگندي كه بر عهده‏ي من بود، او را نذر خانه‏ي خدا كرده‏ام و اكنون او را آورده‏ام و اين جريان را به پرده‏داران نيز گفته‏ام و همه مي‏گويند، كنيز را به ما بده، خداوند نذرت را قبول مي‏كند، و من ناراحت هستم .» .

    حضرت فرمود: «اي بنده‏ي خدا! همانا، خانه، نه چيزي مي‏خورد و نه مي‏آشامد . كنيز خود را بفروش و جست و جو كن و به همشهريان‏ات كه به زيارت اين خانه آمده‏اند، نگاه كن . هر كه از ايشان، خرجي‏اش تمام شده، آن مبلغ را به او بده .» .

    من نيز همان كار را كردم . بعد از آن، هر كدام از پرده‏داران را ملاقات مي‏كردم، مي‏گفت: «كنيز را چه كردي؟» . آنان را به فرمايش امام (ع) مطلع كردم . آنان به من گفتند: «او، مردي دروغ گو و ناآگاه است كه نمي‏داند چه مي‏گويد . . .» !

    من حرف آنان را به امام باقر (عليه‏السلام) عرض كردم . آن حضرت (عليه‏السلام) فرمود: «تو، سخن آنان را به من گفتي . آيا سخن مرا نيز به ايشان خواهي گفت؟» . عرض كردم: «آري .» . فرمود: «به ايشان بگو: ابوجعفر به شما پيغام داد، چه گونه خواهيد بود اگر دست‏ها و پاهايتان بريده شود و در كعبه آويخته گردد، سپس به شما گفته شود: "فرياد كنيد كه ما دزدان كعبه‏ايم؟ "» .

    پس هنگامي كه خواستم برخيزم، فرمود: «البته، من، خودم، آن كار را نمي‏كنم، بلكه آن را مردي از خاندان من انجام خواهد داد .» (109)

    امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مي‏فرمايند:

    اما ان قائمنا لوقدقام لقد اخذهم فقطع ايديهم وطاف بهم وقال: «هولاء سراق الله (110) » ; وقتي قائم ما قيام كند، ايشان را بگيرد و دستان‏شان را قطع كند و به خواري، در كوي و برزن بگرداند و بگويد: «اينان، دزداني هستند كه از خدا مي‏دزدند .» .

    در روايت ديگري مي‏فرمايند: «. . . وقطع ايدي بني شيبة السراق وعلقها علي الكعبه; (111) دستان طايفه بني شيبة را كه از دزدان كعبه هستند، قطع مي‏كند و بر كعبه مي‏آويزد .» .

    گفتني است كه در عصر ظهور، سارقان كعبه كه در زمان امام صادق (عليه‏السلام) مي‏زيستند، زنده نيستند، لذا شايد اينان، از افراد خطاكاري باشند كه در زمان رجعت، به دنيا باز گردند .

    بنا بر احتمال قوي‏تر كساني كه در عصر ظهور به كردار ناشايست آنان راضي و خشنود باشند، مشمول اين حكم قرار گيرند; زيرا، اين قضيه در روايت امام رضا (عليه‏السلام) بعد از پرسش و پاسخ هروي از امام (عليه‏السلام) درباره‏ي علت‏به كيفر رسيدن بازماندگان قاتلان امام حسين (عليه‏السلام) مطرح شده است كه به فرموده‏ي امام هشتم، گوياي اين حقيقت است كه هر كس از چيزي خشنود باشد، مانند آن است كه آن كار را انجام داده باشد . اگر مردي در مشرق كشته شود و مرد ديگري در مغرب به كشته شدن او خشنود باشد، نزد خداوند شريك گناه قاتل است .» .

    هروي در ادامه مي‏پرسد: «باي شي‏ء يبدا القائم منكم اذا قام؟» . قال: «يبدا ببني شيبة فيقطع ايديهم لانهم سراق بيت الله عزوجل (112) . » ; قائم شما از چه طايفه‏اي شروع مي‏كند؟ فرمود: «از بني شيبه شروع مي‏كند . دست‏هاي آنان را قطع مي‏كند; زيرا آنان دزدان خانه‏ي خدا در مكه‏ي معظمه هستند .» .

    بنابراين، همه جاي جهان امن مي‏شود، خصوصا اين اماكن مقدس و راه‏هايي كه به آن ختم مي‏شود .


    15 - امام زمان (عج) و امنيت‏حرم

    يكي ديگر از بهره‏هاي حرم، امنيتي است كه در دولت كريمه‏ي امام زمان (عج) بر آن سايه مي‏افكند .

    امام صادق (عليه‏السلام) پس از توبيخ و مؤاخذه‏ي ابوحنيفه به خاطر انحراف علمي و برداشت‏هاي ناقص‏اش، از او مي‏پرسد: «منظور از «سيروا فيها ليالي واياما آمنين‏» چيست؟» . ابوحنيفه گفت: «گويا، مراد، پيمودن فاصله‏ي ميان مكه و مدينه باشد .» .

    امام (عليه‏السلام) پاسخ نقضي به او داد و فرمود: «پس رهزني‏هايي كه ميان مكه و مدينه صورت مي‏گيرد، چيست؟» . ابوحنيفه، عاجزانه ساكت‏شد .

    آن گاه امام (عليه‏السلام) فرمود: «مراد خداوند از «ومن دخله كان آمنا» كدام نقطه از زمين است؟» . ابوحنيفه گفت: «مراد، كعبه است‏» .

    امام (عليه‏السلام) فرمود: «پس چه‏گونه براي ابن زبير كه در كعبه متحصن شده بود، آن گاه كه حجاج كعبه را به منجنيق بست و ويران كرد و او را گرفت و كشت، امن نبود؟» . او، ساكت مانده بود .

    آن‏گاه ابوبكر حضرمي به امام صادق (عليه‏السلام) عرض كرده: «جواب اين دو سوال چيست؟» . آن حضرت فرمود: «هنگامي كه قائم آل محمد (عج) ظهور كند، همه‏ي اين راه‏ها امن خواهد شد و هر كس با او بيعت كند و در جمع سپاهيان او در آيد، در امان خواهد بود .» . (113)

    بنابراين، بر زائران محترم، بايسته است كه در اين نكات دقت كنند و مهم‏ترين وظيفه‏اي كه در اين سفر بر عهده دارند، انجام دهند .
    حرف آخر

    مرحوم آية الله سيد محمدتقي موسوي اصفهاني، در بيان وظايف انسان‏ها نسبت‏به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در اين خصوص مي‏نويسد:

    «حج رفتن به نيابت از آن حضرت و فرستادن نائب كه از طرف آن جناب حج انجام بدهد و طواف بيت الله الحرام به نيابت از او و نائب ساختن ديگري تا از طرف آن حضرت طواف كند . اين كار، ميان شيعيان، در روزگار قديم، متداول و مرسوم بود، و چندين روايت در استحباب اين امر وارد شده است . نيز زيارت مشاهد رسول خدا و ائمه‏ي معصوم (عليهم‏السلام) به نيابت از مولايمان صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و گرفتن نائب به اين جهت، علاوه بر استحباب، از وظايف منتظران است . (114)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

  25. #50
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    به گزارش خبرگزاری آینده روشن، مصطفي برزگرگنجي افزود: اين فرد كه مدعي امام چهاردهمي بود به همراه ‪ ۵۵‬ نفر از مريدان فريب خورده*اش دو ماه پيش به دليل خرافه پرستي و بدعت در مذهب در شهر قم دستگير شد.

    وي نسبت به حركت شوم دشمنان در رواج و گسترش خرافه*پرستي در ميان مردم، هشدار داد و گفت: افراد شياد با تظاهر به آداب مذهبي به دنبال اخاذي از مردم بويژه زايران مي*باشند.

    وي افزود: مقابله با انواع خرافه*پرستي و عقايد ضاله همانطور كه علما و مراجع و مسوولان ارشد نظام بارها و بارها بر باطل بودن آن تاكيد كرده*اند ، وظيفه*اي مهم بر دوش همه مسلمانان بويژه قوه قضائيه است .

    گنجي ادامه داد: دادستاني دراين راستا به منظور برخورد با افرادي سودجو ،تلاش گسترده*اي را آغاز كرده واقدامات كيفري شديدي را درخصوص شيادان اعمال خواهد كرد.

    وي يادآور شد: بسياري از اين افراد فاسد كه گاهي به اعمال منافي عفت نيز روي مي*آورند، اهل قم نيستند و تنها جهت ايجاد پوشش مذهبي و نفوذ در عقايد افراد بي*سواد واستفاده ازاحساسات پاك مردم باحضور دراين شهر زيارتي به كار اخاذي و شيادي از زوار مي*پردازند.

    گنجي افزود: مردم بايد گول اين افراد را نخورده و در صورت مشاهده چنين شياداني مراتب را به نيروهاي انتظامي يا دادستاني اطلاع دهند.

    وي به اين نكته اشاره كرد كه طي چند ماه گذشته عده*اي افراد رمال و دعا نويس كه از احساسات مردم سوء استفاده مي*كردند نيز دستگير شده اند.





Tags for this Thread

Bookmarks

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •