Results 1 to 5 of 5

Thread: Safar Beh Kheir

  1. #1
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630

    Cool Safar Beh Kheir

    فرودگاه کلن ... پايان تابستان ... ايرانی هايی که عازم ايران هستند و آنهايی که به آلمان بازمی گردند.

    دل نگرانی از شرايطی که احتمال دارد ايران به خاطر بحران هسته ای با آن مواجه شود در چهره برخی از ايرانيانی که به ايران می روند، ديده می شود: دلواپسی از اينکه صدور ويزای برخی کشورهای اروپايی سخت تر شود و يا با سخت تر شدن احتمالی اوضاع، پروازها از ايران با محدوديت هائی مواجه شود.

    دل نگرانی ها به کنار، پايان تابستان، به نوعی پايان فصل ديدارهاست و بازگشت به خانه و کاشانه، با خاطراتی برای دل گرمی روزهای تنهائی و دلتنگی و همينطور دستمايه ای برای انديشيدن و نگاهی دوباره به روابط دور و نزديک.

    بحران هسته ای و بلال در پارک

    يکی از مسافران از بحران هسته ای می گويد:"وقتی آدم در ايران چمدانهايش را می گيرد و به قسمت مستقبلين می رسد بکلی يادش می رود که تا همين چند ساعت قبل در مورد ايران چگونه فکر می کرده است . يادش می رود که چقدر نگران بوده. بی تفاوتی همه، به آدم می فهماند که انگار همه حرفهای مربوط به مناقشات اتمی ايران و احتمال تحريم، به مردم داخل ايران ربطی ندارد. بيشتر وقتها مشکلات سياسی هم با زمينه ای از طنز طرح می شود.در آلمان به تنها چيزی که فکر نمی کرديم اين بود که به اين مسائل هم می شود خنديد. حرف زدن مردم از انرژی هسته ای جوری است که انگار از بچگی با آن مشغول بوده اند، بی آنکه بدانند چيست."


    در تهران يکروز در پارک لاله وقتی که پای بساط يک بلال فروش ايستاده بودم يک نفر ديگر را هم ديدم که مثل من به بلال فروش خيره شده است. وقتی نگاهمان به هم افتاد گفت موضوع بلال نيست، صحبت بر سر خاطرات آن است.



    او در ادامه، عواطف خود نسبت به ايران را چنين تشريح می کند: "من هميشه وقتی از ايران بر می گردم افسرده هستم. نمی توانم با مردم در ايران آن رابطه نزديک ذهنی را که دلم می خواهد برقرار کنم. دنياهای ما با هم فرق می کند. انگار ما فقط بر حسب وظيفه همديگر را دوست داريم. در تهران يکروز در پارک لاله وقتی که پای بساط يک بلال فروش ايستاده بودم يک نفر ديگر را هم ديدم که مثل من به بلال فروش خيره شده است. وقتی نگاهمان به هم افتاد گفت موضوع بلال نيست، صحبت بر سر خاطرات آن است. او هم بعد از ۲۰سال از آمريکا به ايران آمده بود. من و او با اينکه همديگر را نمی شناختيم ساعتها با هم گپ زديم. حس ما از ديدن دوباره ايران شبيه به هم بود."

    انتقاد از دولت، گلايه از خدمات

    "مصطفی" ايرانی ديگری است که بعد از سه هفته از ايران برگشته است. چهره اش خسته است و نگاهش دلگير: "ايرانيانی که از خارج به ايران می روند، محتاط تر رفتار می کنند اما مردم در ايران از هر بهانه ای برای انتقاد از دولت استفاده می کنند. آتش گرفتن هواپيما در مشهد موضوع داغی بود که همه جا از آن حرف می زدند و هر کسی خبر خودش را داشت که از منابع دولتی نبود."

    او از خدمات اجتماعی در ايران گلمند است: "در مدت اقامت من در ايران به دليل بيماری پدرم چندين بار به بيمارستان و دکتر مراجعه کرديم. همه می گويند که اگر آدم در ايران پول نداشته باشد نمی تواند از امکانات درمانی استفاده کند اما من متوجه شدم که اگر پولی هم پرداخت کنی باز هم نمی توانی از خدمات درمانی به درستی استفاده کنی. آنجا هرکس ساز خودش را می زند. سفر ايران سفر سختی است در واقع نمی شود اسمش را استراحت گذاشت اما يک چيزی در آنجا هست که در جای ديگری پيدا نمی شود."

    "هيچ جا ايران نمی شود"


    ايرانيانی که از خارج به ايران می روند، محتاط تر رفتار می کنند اما مردم در ايران از هر بهانه ای برای انتقاد از دولت استفاده می کنند.



    يک روز يکشنبه بود که به فرودگاه کلن رفتم. از پنج مرد و پنج زن پرسيدم "از سفرتان به ايران راضی بوديد؟" هشت نفر از آنها در اولين جمله اظهار خستگی کردند.

    سه مرد و دو زن بر اين نکته تاکيد داشتند که وطن با همه بدی هايش بازهم وطن آدم است و حاضر نبودند سفر به ايران را با هيچ سفری در دنيا عوض کنند.

    در مقابل، يک مرد با عصبانيت می گفت که ديگر به ايران پا نمی گذارد و در توضيح بيشتر می گفت که "هر چه بر سرمان می آيد حقمان است. احمدی نژاد هم انتخاب درست آن مملکت است. ما هم بی خودی اينجا کاسه داغ تر از آش می شويم. در ايران کافی است که سر و کار آدم با دادگاه و پليس بيافتد تا بفهمد آنجا چه خبر است. من برای انجام يک کار ساده اداری هرروز مجبور بودم به اداره مربوطه بروم تا بالاخره فهميدم که بايد رشوه داد. تازه اينکار هم راه و رسم خودش را دارد که ما از آن سر در نمی آوريم."

    زنی که همراه مادرش از ايران آمده بود از محبت فاميل می گفت که گاه مايه دردسر است و وقتی برای آدم نمی گذارد و عقيده داشت که هيچ کجای دنيا ايران نمی شود. با اين حال او اميدوار بود بتواند امکانی برای ماندن مادرش در آلمان پيدا کند.

    اضافه بار، گرانی، آزادی ...

    پرواز ايران اير، شرکت هواپيمايی ملی ايران، از تهران با چند ساعت توقف در فرودگاه کلن مسافران از آلمان را با خود به ايران می برد.

    با گذراندن دوساعت وقت، امکانی پيدا می شود تا با مسافرانی که از آلمان به ايران می روند گفتگوئی داشته باشم. برای اين منظور بايد منتظر می شدم تا آنها بارهايشان را تحويل بدهند.

    موضوع اضافه بار مشکلی است که مشغوليت ذهنی بيشتر مسافران از چند روز قبل از موعد سفر است.


    شايد برای شما که خارج زندگی می کنيد بعضی از آزادی ها آنقدر عادی شده باشد که نتوانيد تصور کنيد ما در ايران چقدر در حسرت آنها هستيم.... مسئله مشروب خوردن و يا نخوردن نيست، موضوع آزادی است؛ اينکه آدم بتواند کار ساده ای را در ملاء عام انجام دهد و همه اش نگران عواقب آن نباشد.



    روزی که به فرودگاه کلن رفتم سانحه هواپيما در مشهد موضوع داغی برای برخی از مسافران راهی ايران بود. آنها نگران بودند که در داخل ايران سفر هوايی داشته باشند.

    مسافرانی که به خانه خود در ايران باز می گردند کمتر به آنچه در اطرافشان می گذرد توجه دارند. تمرکز اصلی آنها تحويل بار است و خلاص شدن از تشريفات آن.

    از سه زنی که برای تعطيلات به آلمان آمده بودند دو نفر سفرشان را خيلی خوب توصيف کردند و يک نفر گفت که به دليل بدی هوا و گرانی آلمان زودتر از موعد به ايران بازمی گردد.

    مردی که سه هفته برای ديدار برادر و يکی از دوستانش به آلمان آمده بود، می گويد: "شايد برای شما که اينجا زندگی می کنيد بعضی از آزادی ها آنقدر عادی شده باشد که نتوانيد تصور کنيد ما در ايران چقدر در حسرت آنها هستيم. هفته قبل من با دوستم در کافه ای در هوای باز نشسته بوديم و آبجو می خورديم من يک مرتبه شروع کردم به گريه کردن. برای دوستم عجيب بود. مسئله مشروب خوردن و يا نخوردن نيست، موضوع آزادی است؛ اينکه آدم بتواند کار ساده ای را در ملاء عام انجام دهد و همه اش نگران عواقب آن نباشد. سفر آلمان برای من تجربه زندگی در آزادی بود و برای همين خيلی از آن لذت بردم."

    در فرودگاه، آنجا که مهاجرين برای سفر کردن دوباره به وطنشان صف می کشند، حال و هوائی بيشتر از يک سفر معمولی برقرار است؛ نوعی رابطه است که علاوه بر عاطفه ها، ذهنيت، تجربه و دو فرهنگ را هم با هم پيوند می دهد.





  2. #2
    Senior Member
    Join Date
    Jan 2006
    Posts
    4,953
    safar be iran, ba tamame moshkelatesh, kheili shirin o khastaniyeh!

  3. #3
    Senior Member Rasputin's Avatar
    Join Date
    Jan 2005
    Location
    Jupiter
    Posts
    62,630
    Quote Originally Posted by golgol85 View Post
    safar be iran, ba tamame moshkelatesh, kheili shirin o khastaniyeh!
    hala sale digeh baham mizanim mirim mosaferat... hehehe




  4. #4
    Senior Member
    Join Date
    Jan 2006
    Posts
    4,953
    Quote Originally Posted by RedWine View Post
    hala sale digeh baham mizanim mirim mosaferat... hehehe
    haha, where to? my only request is it be somewhere beatuiful and with a lot of pretty nature places.

  5. #5
    javed iran

Tags for this Thread

Bookmarks

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •