Results 1 to 14 of 14

Thread: Crusades / janghaye Salibi

  1. #1
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    Crusades / janghaye Salibi

    نگرش صليبيان به مسلمانان طى جنگ‏هاى صليبى‏ (قسمت اول)

    در اين مقاله، پس از مقدمه كوتاهى درباره علل، روند و پى‏آمدهاى جنگ‏هاى صليبى، وضعيت جهان اسلام مقارن با جنگ‏هاى صليبى و نگرش مسيحيان به مسلمانان در اين دوران بررسى شده است. در ادامه، به ديدگاه ويليام صورى، اسقف مشهور مسيحى و يكى از شاهدان جنگ‏هاى صليبى، درباره اسلام و مسلمانان به صورت بررسى موردى پرداخته شده است.


    مقاله حاضر با هدف بررسى نگرش مسيحيان درباره مسلمانان در طى جنگ‏هاى صليبى به نگارش درآمده است. بدين منظور علاوه بر منابع اختصاصى، از ساير منابع و پژوهش‏هاى جديد در اين‏باره استفاده شده است.
    در اين مقاله، پس از مقدمه كوتاهى درباره علل، روند و پى‏آمدهاى جنگ‏هاى صليبى، وضعيت جهان اسلام مقارن با جنگ‏هاى صليبى و نگرش مسيحيان به مسلمانان در اين دوران بررسى شده است. در ادامه، به ديدگاه ويليام صورى، اسقف مشهور مسيحى و يكى از شاهدان جنگ‏هاى صليبى، درباره اسلام و مسلمانان به صورت بررسى موردى پرداخته شده است.

    واژه‏هاى كليدى: اسلام، مسيحيت، جنگ‏هاى صليبى، بيت المقدس، ويليام صورى، صلاح الدين ايوبى.

    مقدمه‏

    جنگ‏هاى صليبى يكى از جنگ‏هاى مهم ميان مسلمانان و مسيحيان است كه به دلايل گوناگون اتفاق افتاد. موضوع اين مقاله، بررسى ديدگاه صليبيان درباره مسلمانان در طى جنگ‏هاى صليبى است. اين مسئله اهميت فراوانى دارد، چرا كه تاكنون پژوهش‏گران بيشتر به ديدگاه مسلمانان درباره مسيحيان توجه كرده‏اند، از اين‏رو، دانستن نگرش صليبى‏ها درباره مسلمانان اهميت وافرى دارد.
    جنگ‏هاى صليبى از سال 1095 تا 1291م ادامه يافت. از اين رو، به مدت بيش از 150 سال مبارزه و كشمكش ميان جهان اسلام و مسيحيت برقرار گرديد. در طى اين جنگ‏ها، دوران‏هاى استراحت نيز به وجود مى‏آمد، اما اغلب، حالت تخاصم و جنگ حاكم بود. علل گوناگون مذهبى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى و... را مى‏توان زمينه‏ساز وقوع اين جنگ‏ها دانست، مانند آزادسازى كليساى قيامت - كه الحاكم باللَّه، خليفه فاطمى، آن را ويران كرد و سپس با هزينه مسلمانان تعمير شد2 - و اماكن مقدس مسيحيان، نظير بيت المقدس از تصرف مسلمانان؛3 عفو گناهان به عنوان ثواب شركت در جنگ‏هاى صليبى؛4 عشق رسيدن به بهشت شرق؛5 خطبه پاپ اوربانوس دوم در مجمع كلرمون و اعلان جهاد مذهبى؛6 پيش‏تازى تركان سلجوقى و تضعيف امپراطورى بيزانس؛ افزايش حس جاه‏طلبى در شهرهاى تجارى ايتاليا، مثل ونيز، جنوا. پيزا و آمالفى جهت گسترش قدرت تجارى؛ ازدياد جمعيت؛ خشك‏سالى؛ عدم تقسيم عادلانه زمين؛ گسترش قدرت فئودال‏ها و ملاّكين در اروپا و... .
    در طى اين سال‏ها هشت جنگ صليبى اتفاق افتاد. در نخستين جنگ صليبى (1099-1095م) كه صليبى‏ها با امير سلاجقه روم (قليچ ارسلان) در آسياى صغير رو به رو شدند، مسيحيان اورشليم (بيت المقدس) را از دست فاطميان خارج ساختند،7 و مملكت لاتينى اورشليم را بنا نهادند. عمادالدين زنگى، موسس سلسله اتابكان موصل، ادسا (اورفه، رها) و جناح خاورى مسيحيان را از دست آنها خارج ساخت.8 دومين جنگ صليبى (1148-1146م) با فتح مجدد رها به دست نورالدين زنگى آغاز شد. لوئى هفتم، پادشاه فرانسه به تشويق قديس برنارد آماده جنگ شد و در (1147م) كنراد با لشكريان آلمانى عازم اورشليم شدند.9 در سومين جنگ صليبى (1192 - 1189م)، صلاح الدين ايوبى شهر عكا را آزاد كرد، اما بيت المقدس در دست صليبان باقى ماند.10 چهارمين جنگ صليبى (1204 - 1202م)، به علت اختلاف ميان كليساى شرقى و غربى و حمله صليبى‏ها به قسطنطنيه آغاز شد.11 پنجمين جنگ صليبى، با اعلان جنگ از سوى پاپ اونوريوس سوم آغاز شد. شاهان مجارستان و اتريش براى آزاد سازى بيت المقدس حركت كردند، اما طغيان رود نيل باعث شكست و عقب نشينى صليبيان، دمياط شد.12 در ششمين جنگ صليبى، بيت المقدس توسط ايوب، مشهور به سن لويى يا (لوئى مقدس) و يا ملك صالح ايوبى به دست مسلمانان افتاد. در هفتمين جنگ صليبى، لوئى نهم، پادشاه فرانسه براى فتح بيت المقدس عازم شد، اما مماليك كه به جاى ايوبيان قدرت گرفته بودند، صليبى‏ها را شكست دادند. در جنگ هشتم صليبى، شارل - دانژو از فرانسه به بنوحفص در تونس حمله كرد. سپس مماليك مصر و شام، دشمن مشترك اروپاييان و مغولان محسوب شدند. در پايان، مغولان از مماليك بارها شكست خوردند و از شام خارج شدند. به هر ترتيب، جنگ‏هاى صليبى پايان گرفت.13
    پى‏آمد جنگ‏هاى صليبى براى جهان اسلام عبارت بود از: ازدواج صليبيان با زنان مسيحى مقيم سوريه، تشتت سياسى در جهان اسلام، ازدياد مفاسد اجتماعى، شدت يافتن شكاف ميان فقير و غنى، شكوفايى تجارت خارجى (به خصوص در عصر مماليك)، تأثير ادبى - فرهنگى جنگ‏هاى صليبى و ورود كلمات بيگانه در متون عربى، گسترش فن خطابه و نگارش كتاب و... . اين پى‏آمدها براى جهان غرب عبارتست از: تعديل و زوال قدرت فئودال‏ها؛ جنبش‏ها و بدعت‏هاى مذهبى و مبارزه مقامات كليسا با آنها؛ نوگرايى در انديشه غربى به دليل آشنايى با متفكران و فيلسوفان مسلمان؛ تحول علوم فرهنگى، پزشكى، كيميا، گياه‏شناسى، جانورشناسى؛ رونق اقتصادى؛ گسترش شرق‏شناسى و اقتباس اروپايى‏ها از برخى از ويژگى‏هاى فرهنگ اسلامى يا به قول فوشه شارترى14 شرقى شدن غربيان.15
    در مقاله حاضر، ضمن توجه مختصر به وضعيت جهان اسلام در آستانه جنگ‏هاى صليبى، نگرش مسيحيان به مسلمانان طى جنگ‏هاى صليبى بررسى شده و ديدگاه ويليام صورى درباره آن جنگ‏ها به عنوان مطالعه موردى در اين پژوهش مطرح گشته است.

    وضعيت جهان اسلام در آستانه جنگ‏هاى صليبى‏

    در آستانه جنگ‏هاى صليبى و هم زمان با قرن پنجم هجرى، سرزمين‏هاى شام، عراق و ايران كانون اختلافات فرقه‏اى و مذهبى بود؛ اختلاف ميان حنفى‏ها و شافعى‏ها، اشعرى‏ها و معتزلى‏ها و نيز شافعى‏ها و شيعيان (روافض) گسترش يافت. با افول پايگاه معتزلى‏ها در قرن پنجم هجرى، اشعرى‏ها كه اطاعت از پيشواى فاجر يا عادل را واجب مى‏دانستند، قدرت گرفتند.
    از اين رو، ابوالحسن ماوردى در احكام السلطانيه، اساس فقه سياسى اهل سنت را پايه گذارى كرد و امام محمد غزالى در كتاب المستظهرى به توجيه جنگ با مخالفان اهل سنت (شيعيان و اسماعيليان) پرداخت. در حقيقت، وى فرمان قتل اسماعيليان و هواداران فاطميان كه متهم به همكارى با صليبيان بودند، صادر كرد. فضاى آكنده از دشمنى ميان مسلمانان، به خصوص شيعه و سنى و تعصب انديشوران سياسى، چون غزالى، اختلافات ميان مسلمانان را به شكاف بزرگى تبديل كرد.
    در سال 462ه هم زمان با حكومت آلب ارسلان، امپراتور روم شرقى، رومانوس ديوجانوس، به حلب حمله و محمود بن صالح مرداس‏16 را مغلوب كرد. اين مسئله باعث توجه آلب ارسلان به حلب و روم شرقى شد. وى پس از فتح حلب در ناحيه ملازگرد، امپراتور روم شرقى را اسير نمود، اين اولين ضربه‏اى بود كه دولت مسيحى بيزانس از دولتى مسلمان دريافت كرد، اما سقوط تدريجى دولت سلجوقى، زمينه ساز پيروزى صليبيان و اشغال مناطق شام گرديد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  2. #2
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    تتش بن الب الرسلان بعد از مرگ ملكشاه به سلطنت رسيد و نواحى رها، حران، انطاكيه، بوزان و حلب را تحت تسلط خود در آورد. او سپس اهالى نصيبين را مقهور و نواحى ديار بكر، موصل و جزيره را فتح كرد.17
    مرگ تتش به دست بركيا رق باعث اختلاف ميان فرزندان تتش شد. از اين رو، دقاق حكومت دمشق و رضوان حكومت حلب را به دست گرفتند. قليچ ارسلان از سلاجقه روم نيز كه آسياى صغير را در اختيار داشت، هم زمان با هجوم صليبيان، بر سر نواحى جزيره مالت با امراى دانشمنديه‏18 در كشمكش بود.19
    اسماعيليان و فاطميان در طىّ جنگ‏هاى صليبى با مسيحيان همكارى داشتند. چنان كه در سال 523ه رؤساى فرقه اسماعيليه دمشق با صليبى‏ها مكاتبه كردند و براى اشغال دمشق، به آنها قول همكارى دادند.20 مكاتبه‏ها ميان فاطميان و دولت روم شرقى باعث شد تا مورخانى، چون ابن اثير، علت اصلى حمله صليبى‏ها به حوزه جهان اسلام را ترس فاطميان از حضور سلاجقه در مصر بدانند.21
    با تقسيم شدن اسماعيليان به دو فرقه مستعلوى و نزارى، مستعلى با كمك وزيرش، افضل بن بدرجمالى، قدرت را به دست گرفت، اما در حقيقت قدرت اصلى در اختيار افضل بود و خليفه فاطمى، هم‏چون مهره‏اى بى اثر، عمل مى‏كرد. در اين هنگام، جنگ‏هاى صليبى آغاز شد. زوار ارمنى بيت المقدس اقدام به برقرارى راه ارتباطى شرق و غرب نمودند و به تدريج بر شمار زائران مسيحى فلسطين و بيت المقدس افزوده شد. عواملى، چون سقوط خلافت فاطميان به دست صلاح الدين ايوبى، خواندن خطبه بنام خليفه عباسى، سقوط دولت اموى اندلس و ضميمه شدن خاك اسپانيا به قلمرو شارلمانى (فرانسه)، سبب شد تا مردم جنوب فرانسه كه با اسپانيايى‏ها ريشه مشترك داشتند، به كمك فرانسويان بشتابند و در هر نقطه از اندلس، دول غرب يا بربر قدرت يافتند. با اشغال طليطله به دست آلفونس ششم، پادشاه كاستيل، به تدريج مسيحيان بر سراسر اندلس چيره شدند و تونس از حوزه خلافت فاطميان جدا شد. در طرابلس قبيله زناته از قبايل بربر شمال آفريقا، جنبش استقلال طلبانه ايجاد كردند. جمهورى‏هاى ژنوا و پيزا به شهرهاى مهديه و زوبله تجاوز كردند و سرانجام جزيره سيسيل به دست نورماندى‏ها افتاد و از نقشه جهان اسلام محو شد. در حالى كه امراى قرطبه دائماً با خلفاى بغداد در كشمكش بودند، خلفاى عباسى با آن كه شاهد جنگ و ستيز فرانسويان با مسلمانان اسپانيا بودند، با پادشاهان فرانسه پيوند دوستى و مودت برقرار كردند.
    چنان كه پين، شاه فرانسه سعى مى‏كرد مسلمانان را به جان يك‏ديگر انداخته و از اين موضوع به نفع خود استفاده كند، منصور، خليفه عباسى كشتى حامل جنگ‏جويان را از سواحل آفريقا، براى نبرد با عبدالرحمن اموى به اسپانيا فرستاد22 و هارون الرشيد با شارلمانى، امپراطور فرانسه، روابط دوستانه برقرار نمود، ايجاد تسهيلات جهت زيارت مسيحيان بيت المقدس، از جمله درخواست‏هاى شارلمانى از هارون الرشيد بود.23
    در قرن پنجم هجرى، بغداد دست‏خوش درگيرى‏هاى مذهبى و شورش‏هاى مختلف گرديد. دخالت خليفه المقتدى در امور سياسى سبب شد تا وى به دستور ملكشاه سلجوقى، بغداد را ترك كند، اما با مرگ ملكشاه، خليفه قدرت سابق خود را باز يافت. شورش ارسلان بساسيرى و فتح بغداد، تبعيد و زندانى شدن خليفه القائم را به دنبال داشت. بى‏توجهى خليفه و سلطان سلجوقى به امورى، مانند [اهميت‏] فتح بيت المقدس در نزد صليبيان، تقاضاى امپراطور بيزانس براى جنگ مشترك عليه صليبيان و اشغال آسياى صغير به دست صليبيان، باعث از دست رفتن بيت المقدس شد.24

    نگرش مسيحيان به مسلمانان طى جنگ‏هاى صليبى‏

    نويسندگان مسيحى سده‏هاى هشتم تا سيزدهم ميلادى، تصويرى مخدوش از اسلام ارائه كرده‏اند. از نظر آنها، اسلام، مذهبى غير صادق، متمايل به بت پرستى و نوعى بدعت مسيحى محسوب مى‏شد. آنان نه تنها نبوت پيامبر اسلام را انكار كرده و او را ضد مسيح دانسته‏اند، بلكه ضعف‏هاى اخلاقى زيادى براى دين اسلام و پيامبرش بر شمرده‏اند، از جمله آن كه محمدصلى الله عليه وآله مطالب درستى از عهد عتيق و عهد جديد را در قرآن آورده، اما پاره‏اى از بدعت‏ها، نظير برخى از ويژگى‏هاى آيين مانويت و نيز مطالبى از خود را بدان افزوده است.25
    گمان مى‏رود ايجاد اين تصوير مخدوش از اسلام، عمدتاً واكنش مسيحيان در برابر برترى فرهنگى مسلمانان، به ويژه در اندلس بوده باشد.26 در آن دوران، مسيحيان تصور مى‏كردند كه نسبت به مسلمانان نه تنها از جنبه مذهبى، بلكه از نظر اخلاقى نيز برترند؛ در چشم مسيحيان حاضر در جنگ‏هاى صليبى، مسلمانان جنگ‏جويان خشنى به نظر مى‏آمدند، از اين رو تمسخر و ذكر نقاط ضعف مسلمانان و اسلام در قالب ترسيم و تحريف دين اسلام مطرح شد. اين قالب كه ذهن صليبيان را از قرن دوازدهم تا نوزدهم ميلادى به خود مشغول كرده بود، در چهار وجه از سوى مسيحيان مطرح شد كه عبارتند از:
    1. اسلام نه تنها صدق نيست، بلكه انحراف عمده‏اى از حقيقت است... محمدصلى الله عليه وآله صدق و كذب را به هم آميخته... است؛ در حالى كه موضوعاتى، مانند وجود خدا در مسيحيت با منطق ثابت مى‏شود، اين موضوع در دين اسلام متكى به وحى است.
    2. مسيحيان اروپاى غربى مانند توماس آكويناس در سده‏هاى دوازدهم و سيزدهم ميلادى معتقد بودند كه اسلام دينى است كه با شمشير و خشونت ترويج مى‏شود.27
    3. اسلام مذهب تن آسانى است. از نظر مسيحيان قرون وسطى، ازدواج مرد مسلمان با زنان متعدد (به صورت عقدى يا به صورت ديگر) و وعده قرآن در هم نشينى با حوريان بهشتى كه در اسلام مجاز است، مردود مى‏باشد.
    4. محمدصلى الله عليه وآله مخالف مسيح است. به عقيده مسيحيان قرون وسطى، در قرآن اشتباهات بديهى وجود دارد [و از اين رو، آنان ]رسالت محمدصلى الله عليه وآله را قبول نمى‏كردند.28
    به همين دليل، در ترانه رولان مسلمانان، بت پرست معرفى شده‏اند.29 نورمن دانيل در كتاب اسلام و غرب مى‏نويسد: حتى در منصفانه‏ترين توصيف‏هاى قرون وسطايى از حيات محمدصلى الله عليه وآله نكات فراوانى مكتوم مانده‏اند30 از اين رو، توجه مسيحيان در شناخت شخصيت پيامبر متمركز بود. يوحناى دمشقى و تئوفان معترف در ميان مورخان بيزانسى مطالبى را ارائه دادند، اما ادامه جنگ‏هاى صليبى مانع از اطلاع رسانى مستمر مى‏شد.31
    بدين ترتيب، مسيحيان سده دوازدهم ميلادى بينش كافى از اسلام نداشتند. با فتح جزيره ايبرى به دست صليبيان و تماس نزديك مسيحيان با مسلمانان، رهبران مسيحى به كسب اطلاعات دقيق‏تر از مسلمانان پرداختند. در اين زمينه پدر آلفونسو كتاب گفت و شنود با اسلام را نوشت، اما قدم جدى‏تر را پير معزز Peter the Venerable رئيس صومعه كلونى با نوشتن رديه‏اى بر مطالب اسلام كه لازم مى‏ديد مسيحيان، آن مطالب را باطل بدانند، برداشت. روبركتونى نيز ترجمه‏اى از قرآن تهيه كرد. هر چند توماس آكويناس و پير معزز به دنبال تغيير ديانت مسلمانان بودند، خصوصاً آنهايى كه تحت حاكميت مسيحيان اسپانيا قرار داشتند.32
    رساله دولت مسلمان، محمد، قوانين و دين او نوشته گيوم طرابلسى؛ مشاجرات قلمى ريكولدوس دو سانتا كروس desantacruceRicoldus، كشيش فرقه دو سن دومينيك، در بغداد با مسلمانان؛ ترجمه قرآن به اهتمام پيردو كلونى (1156م)، كتاب توماس آكويتاس با عنوان Summa contraentiels و تلاش‏هاى كاتامان ديموند اول، بزرگترين مبلغ مسيحى قرون وسطى، تا حدودى از شبهات پيشين درباره اسلام كاست.33
    با گسترش اسلام در ميان مسيحيان، برداشت مخدوش از اسلام بسيار كم‏رنگ شد و افرادى مانند پيرمغزز، برداشت جديدى از اسلام را در ديدگاه مسيحيان ارائه كردند. ادوارد گيبون نيز فصل پنجاهم كتاب انحطاط وسقوط امپراطورى روم را به بررسى مذهب اعراب، وصف عربستان قبل از ظهور اسلام، ظهور حضرت محمدصلى الله عليه وآله و نيز تعاليم، خصايص و شخصيت ايشان تا وفات اختصاص داد؛ او در اين كتاب مى‏نويسد: حضرت محمدصلى الله عليه وآله به مسلمانان آموخته است كه مبدع دين عيسوى را عزيز و محترم بدارند، احترامى كه در فكر مرد مسلمان آميخته به اسرار است... . عيسويان لاتينى يكى از اصول اعتقادى خود كه بارور شدن مادر با كره عيسى از نفحه روح القدس است، از قرآن كريم گرفته‏اند و اين كار را عار ندانسته‏اند.34
    ميدان‏هاى جنگ، اشتياق مسيحيان را براى گردآورى اطلاعات بيشتر و دقيق‏تر از اسلام تقويت كرد. برداشت مسلمانان و مسيحيان آن زمان از جنگ‏هاى صليبى به كلى متفاوت از يك ديگر بود، زيرا جنگ‏هاى صليبى نزد اكثر مسلمانان، حادثه‏اى بود كه در مناطق دور دست و مرزى رخ داده است.35 درباره نحوه رفتار مسلمانان با صليبيان، ادوارد گيبون،36 شكيب ارسلان،37 رنو،38 گوستاو لوبون و...39 مطالبى را در كتاب‏هاى خود ذكر كرده‏اند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  3. #3
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    بررسى جنگ‏هاى صليبى از ديدگاه ويليام صورى‏
    در اين قسمت به بررسى ديدگاه ويليام صورى به عنوان يك مسيحى حاضر در جنگ‏هاى صليبى درباره مسلمانان مى‏پردازيم. دلايل گزينش ويليام صورى و بررسى موردى كتاب او، الحروب الصليبيه، از اين قرار است:
    1. ويليام صورى در صور بيت المقدس حضور داشته است. او يا متولد فلسطين بوده و يا پدرش از مهاجمان صليبى به فلسطين بوده است؛
    2. وى به زبان‏هاى لاتين، فرانسه و عربى آشنايى داشته است؛
    3. از سوى ديگر وى تحصيلات عاليه داشته است، به خصوص تحصيلات مذهبى، كه حتى به رياست اسقف‏هاى صور مى‏رسد؛
    4. صورى كتاب جنگ‏هاى صليبى خود را مقارن با آن جنگ‏ها (در يك دوره 90 ساله) نوشته است؛
    5. او در دوره‏اى از آن جنگ‏ها حضور داشت و شاهد وضعيت جهان اسلام و مسلمانان در آن شرايط بود. از اين رو، در فصول مختلف كتاب خود، به طور غير مستقيم و مستقيم به اسلام و مسلمانان و... اشاراتى كرده است. بنابراين، اين كتاب يكى از منابع مناسب جهت شناخت ديدگاه مسيحيان درباره مسلمانان در طى جنگ‏هاى صليبى محسوب مى‏شود.

    اشاره‏اى اجمالى به زندگى و آثار علمى ويليام صورى‏

    الف) دوران كودكى و نوجوانى‏
    مورخان درباره سال تولد ويليام صورى اختلاف نظر دارند؛ عده‏اى، مانند بيورى، مورخ انگليسى 1127م و بعضى ديگر، 1130م را سال تولد وى دانسته‏اند. وى بيش از پنجاه سال از عمرش را در طلب علم در دولت لاتينى بيت المقدس و يا فرانسه و ايتاليا صرف كرد و بيشتر به تحقيق در امور مذهبى پرداخت. هم چنين وى مدتى مسئوليت ديوان رسائل را در دربار مملكت لاتينى بيت المقدس بر عهده داشته و مدتى هم سفير پادشاه عمورى در دربار امانوئل، امپراطور بيزانس، بوده است و در كنار آن مشاغل خاصى در مراكز دينى داشته و به يكى از مقام‏هاى مالى كشيش‏هاى مسيحى؛ يعنى رياست اسقف‏هاى صور، دست يافته است. او در حالى فوت كرد كه حسرت بطريقى بيت المقدس را در دل داشت.
    درباره خانواده و نَسب وى نيز اختلاف نظر فراوانى وجود دارد؛ اكثر مورخان بر اين عقيده‏اند كه او در مملكت لاتينى بيت المقدس به دنيا آمده، اما در اين كه پدر او چه كسى بود و از كجا به بيت المقدس آمد، اتفاق نظر وجود ندارد. برخى بر اين عقيده‏اند كه ويليام، اصالتاً اهل فرانسه بوده و عده‏اى او را اهل ايتاليا به شمار آورده‏اند، بعضى نيز وى را انگليسى و عده ديگرى او را اهل آلمان دانسته‏اند. يكى از علل اختلاف در خصوص سرزمين اصلى ويليام صورى، تشابه اسمى او با اسقف ديگرى از اهالى انگلستان بوده است كه به دليل اقامت در صور، او را با نام ويليام صورى مى‏شناسند؛ در واقع بايد گفت او ويليام صورى اول است كه در سال 1170م رياست اسقف‏هاى صور را به عهده داشته و ويليام صورى دوم، مولف كتاب مورد نظر ما، از او (صورى اوّل) با عنوان سلف بزرگ ما ياد مى‏كند. از آن جا كه وى مدتى در فرانسه و ايتاليا به تحصيل پرداخته، عده‏اى او را فرانسوى الاصل دانسته‏اند.
    حسن حبشى معتقد است كه او فرانسوى، آلمانى، انگليسى و يا ايتاليايى نبوده، بلكه پدر او از سكنه بيت المقدس و احتمالاً متولد قدس بوده و شايد جزء هزاران نفرى بوده كه همراه سربازان صليبى وارد قدس شده‏اند، البته او در اين خصوص نظر قطعى نداده است.

    ب) تحصيلات و مشاغل‏

    ويليام از ابتداى طفوليت ميل زيادى به درس و تحصيل داشت و ناگزير به تعدادى از مدارس عصر خود كه بعضى وابسته به ديرها و كنيسه‏ها و برخى نيز به كاخ پادشاه مرتبط بودند، رفت و آمد مى‏كرد. دانش‏آموزان اين مدارس غالباً از طبقات بالا به شمار مى‏آمدند. او بعدها تحصيلات خود را در فرانسه ادامه داد و علاقه زيادى به مطالعه تعاليم مسيحى نشان داد. همين موضوع باعث شد كه تعدادى از بزرگان دينى، از جمله بطرس برشلونه (بارسلون) در اسپانيا از او حمايت كنند، چرا كه او معتقد بود ويليام آينده درخشانى خواهد داشت، حمايت‏هاى او باعث شد كه ويليام مراتب پيشرفت را در كليساى مسيحى طى كند و تا مقام رياست اسقف‏هاى صور ترقى نمايد. از ديگر حاميان وى فولشرز، بطريق مقدس، بوده كه به ويليام كمك كرد به همراه عده‏اى به ايتاليا اعزام شود و در آن جا به مدت دو سال تحصيل كند. از عواملى كه دامنه اطلاعات او را گسترش داد، ارتباط وى با برخى از مراكز فرهنگى در سال 1167م بوده است او در قالب هيأتى از طرف پادشاه عمورى به عنوان سفير نزد امپراطور بيزانس امانوئل، به قسطنطنيه اعزام شد تا معاهده‏اى بين مملكت لاتينى و امپراطورى بيزانس براى پشتيبانى از حمله به مصر منعقد كند. در همين‏جا بود كه ويليام اطلاعات خود را در خصوص زبان يونانى تكميل كرد. پادشاه عمورى اعتقاد زيادى به وى داشت و از او خواست كه كتابى درباره تاريخ مملكتش بنويسد.
    او مدتى نيز تربيت بلدوين چهارم، فرزند عمورى را بر عهده داشت و اين امر زمينه ارتباط او را با شمار زيادى از رجال دربار و اشراف مملكت فراهم كرد. او مدتى نيز به عنوان مستشار پادشاه عمورى خدمت كرد كه قبل از او رالف، رئيس اسقف‏هاى بيت الحم، اين شغل را بر عهده داشت.

    ج) تأليفات و آثار علمى‏

    ويليام صورى در باب مسائل تاريخى، سه كتاب به رشته تحرير درآورده كه دو جلد آن با جنگ‏هاى صليبى ارتباط نزديكى دارد و كتاب سوم وى درباره فعاليت‏هاى مجمع كليسا بوده كه در اواخر سال 1178 ميلادى در روم منعقد شده و ويليام جزء شركت كنندگان آن بوده است. او به تقاضاى شاه عمورى، كتاب انجازات الملك عمورى Gesta Amolrici Regis را درباره وى نوشت. سپس پادشاه عمورى به او پيشنهاد كرد كه كتابى در مورد مملكتش از زمانى كه در دست لاتين‏ها بوده بنويسيد. ويليام اين كتاب را نوشت و مطالبى درباره اميران شرقى بدان افزود و تحت عنوان اعمال امراء المشرق Gesta arientalium prinlirn نوشت كه ظاهراً اين دو كتاب از ميان رفته‏اند. اما كتاب مفصل او يعنى تاريخ كبير كه درباره جنگ‏هاى صليبى است، در قرن شانزدهم ميلادى توجه پژوهشگران را به خود جلب كرده است.40

    د) روش كار كتاب تاريخ كبير يا تاريخ الحروب الصليبية

    اين كتاب يك دوره نود ساله تاريخ دو مركز مهم اسلامى شرق؛ يعنى مصر و شام، بين سال‏هاى (1184 - 1094م) را در بر مى‏گيرد. پاره‏اى از مباحث كتاب نيز درباره مناطقى چون عراق و آسياى صغير مى‏باشد. ويليام صورى در تقسيم بندى كتاب خود با پيروى از روش قدما از اصطلاح كتاب، كه امروزه به جاى آن از فصل يا باب استفاده مى‏شود، بهره جسته است و هر كتاب را به چند فصل تقسيم كرده كه منظور از آنها گفتار است. ويليام، كتاب بزرگ خود را به 23 بخش تقسيم كرده و هر يك را با عنوان كتاب آورده است. همه بخش‏ها تقريباً از نظر تعداد صفحه برابرند، به جز كتاب آخر كه كوچك‏تر است. او در بحث خود، براى هر پادشاه دو كتاب اختصاص داده است، غير از گودفروى كه تنها يك كتاب به او اختصاص يافته، زيرا مدت حكومت وى از يك سال تجاوز نكرده است و او جزء كسانى كه به عنوان پادشاه، حكومت مملكت بيت المقدس را بدست گرفتند به حساب نمى‏آيد و از ميان آنها، تنها كسى است كه توانسته است لقب حامى مزار مقدس را دريافت نمايد.
    هم چنين ويليام، درباره بولروين چهارم، سه كتاب اختصاص داده است. فصل‏هاى هر كتاب بخش‏هاى كوتاهى در حدود يك صفحه و حداكثر دو صفحه است. هر كتاب، تقريباً سى فصل است به جز فصل آخر كه خلاصه‏اى از مطالب قبلى است.
    ويليام قبل از آنكه به گودفروى بپردازد، هشت كتاب به صورت مقدمه آورده است:
    در كتاب‏هاى اول، دوم و سوم، از بيدارى يا خيزش مسيحيت براى آزاد سازى قدس صحبت كرده و فعاليت‏هاى پطرس ناسك را كه از طلايه داران لشكركشى اول مسيحيان غير نظامى بوده، شرح داده است. سپس به تجمعات آن در قسطنطنيه پرداخته و تصرف نيقيه و پيش‏روى به آسياى صغير را توضيح داده است. در كتاب چهارم، از تصرف شمال شام و شروع محاصره انطاكيه بدست مسيحيان سخن گفته و كتاب پنجم به محاصره انطاكيه و تصرف آن اختصاص يافته است.
    كتاب ششم، شامل گرفتارى‏ها و دست‏آوردهاى صليبيان از اين محاصره و پيروزى‏هايشان مى‏باشد، كه زمينه ساز جدائى و انشقاق در بين صفوف آنها شد. در كتاب هفتم، اين بحث را طرح كرده كه اگر اين اتفاق مى‏افتاد آنها پيش‏روى شان را بسوى بيت المقدس ادامه مى‏دادند. كتاب هشتم، مربوط به پايان سفر حج و تصرف قدس است. در كتاب‏هاى نهم، دهم، يازدهم و دوازدهم مطالبى از گادفروى و ملك بولد وين اول و گسترش قلمرو حكومت او آورده و سپس مباحثى درباره بلدوين دوم و ناآرامى در شمال شام ذكر نموده است كه كل اين مطالب، جلد اول كتاب فعلى ويليام صورى را تشكيل مى‏دهد.
    مباحث كتاب سيزدهم تا بيست و سوم كه در جلد دوم كتاب فعلى ويليام وجود دارد، از قرار زير است:
    كتاب سيزدهم شامل: تصرف صور و گسترش نفوذ مماليك برديگر سرزمين‏هاى لاتينى است.
    كتاب چهاردهم: شامل فولك foulgue بعنوان امير بيت المقدس و ناآرامى در سوريه شمالى است.
    كتاب پانزدهم: درباره تلاش‏هاى امپراطور يوحنا براى گسترش نفوذ خود بر امير نشين‏هاى لاتينى است.
    كتاب شانزدهم: شامل همكارى و مشاركت بلدوين سوم و مادرش ملكه مليزند در فرمانروايى سومين هجوم صليبى مى‏باشد.
    كتاب هفدهم: درباره تصرف عسقلان به جاى تداوم سومين هجوم صليبى است.
    كتاب هجدهم: در خصوص اوج قدرت‏مندى قدس لاتينى در زمان بلدوين سوم و سرآغاز استيلا بر مصر مى‏باشد.
    كتاب نوزدهم: شامل دوران عمورى اول و منازعه بر سر مصر است.
    كتاب بيستم: در باب كشاكش بر سر مصر است.
    كتاب بيست و يكم: در خصوص ناكامى بلدوين جذامى در سلطه بر بيت المقدس مى‏باشد.
    كتاب بيست و دوم: شامل نزاع بر سر منافع شخصى است.
    كتاب بيست و سوم: در خصوص اين سؤال است كه آيا نجات قدس از توانايى ريمون كنت طرابلس خارج بود يا بدست ريمون امكان‏پذير بود؟
    طرح اين سؤال از سوى ويليام صورى دلالت بر آن دارد كه اين بحث در اثناء درگيرى بين اميران صليبى كه هر يك در تلاش براى تصرف بيت المقدس بودند، مطرح و نوشته شده است، در حالى كه اوضاع و احوال، به ويژه ظهور ايوبيان در مصر، خطرى براى صليبيان بود كه ويليام آن را درك كرده و بدان صادقانه و صراحتاً پرداخته است. سير حوادث هم نظر او را تأييد نموده است.
    لازم به ذكر است كه اين كتاب، در اصل به زبان انگليسى نوشته شده و بعدها به عربى ترجمه شده است. از اين كتاب، دو ترجمه به زبان عربى صورت گرفته است: يكى، از سهيل زكار و ديگرى از حسن حبشى. در اين تحقيق از ترجمه عربى سهيل زكار از كتاب )History of deeds done beyond the sea( استفاده شده است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  4. #4
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    نگرش ويليام صورى به اسلام و مسلمانان در طى جنگ‏هاى صليبى‏
    در اين فصل نمونه‏هايى از نظريات ويليام را كه در كتاب دو جلدى خود آورده است، ارائه مى‏دهيم:

    1. ذكر پيامبر اسلام و نحوه گسترش اسلام‏
    ويليام درباره پيامبر اسلام و روند گسترش اسلام آورده است كه:
    بنابر آن‏چه از تاريخ‏هاى قديم بر مى‏آيد، باورها و انديشه‏هاى محمدصلى الله عليه وآله در دوره امپراطورى هراكليوس جاى پاى محكمى در شرق پيدا كرد. محمدصلى الله عليه وآله... اعلام نمود كه پيامبرى است مبعوث از جانب خداوند... و بر شرق، خاصه شبه جزيره عربستان استيلا يافت. و بذرى... كه كاشته بود توسط جانشينانش به زور شمشير و سخت‏گيرى و نه از طريق وعظ و ارشاد41 براى اجبار مردم به گردن نهادن به باورهاى پيامبرصلى الله عليه وآله منتشر شد.42
    ويليام صورى به هنگام توصيف انطاكيه و تصرف آن به دست ملكشاه سلجوقى مى‏نويسد:... زمانى كه هم شرق به لرزه در آمده و جانشينان محمدصلى الله عليه وآله بازور بر همه سرزمين‏هاى شرق مسلط شده و آنها را به مذهب و دين و اعتقادات فاسد خود در آوردند، (مردم) اين شهر از تحقير پيامبران خود دارى كرده و در حد توان خود از پذيرش سيطره قوم كافر (مسلمانان) امتناع كرده بودند.43

    2. رفتار عمر در قدس‏
    عمر در مدت اقامت خود در اين شهر، در باره احوال ساكنان آن بررسى‏هاى دقيقى انجام داد. ... وى در خصوص موقعيت و محل كليساى قيامت نيز تحقيق كرد كه خرابه‏ها و باقى مانده‏هاى كليسا به او نشان داده شد. او دستور به تجديد بناى كليسا داد و براى اين امر پول كافى اختصاص داد و صنعتگران و كارگران و ديگر ملزومات، نظير چوب و سنگ مرمر را آماده كرد، به گونه‏اى كه ساختمان بنا، در مدت كوتاهى به پايان رسيد. سپس زمين‏هاى با ارزشى را به اين كليسا اختصاص داد كه عوايد حاصل از آنها براى برآوردن نيازها و ملزومات كليسا و تعمير و تعويض وسايل آن، نظير مشعل‏ها و... به كار مى‏رفت.44

    3. اطلاق واژه كفار بر مسلمانان‏
    ويليام صورى در جاى جاى كتاب خود از مسلمانان با واژه كفار نام برده است؛ براى مثال در مبحث تصرف انطاكيه به دست ملكشاه سلجوقى مى‏نويسد: لقد اصبحت خاضعه للكفره أى للمسلمين.45

    4. فتح فلسطين به دست مسلمانان‏
    ويليام دليل اصلى فتح فلسطين به دست مسلمانان را اين گونه بيان مى‏كند:
    ميان ايرانيان و روميان بر سر مناطق [مرزى‏]، درگيرى وجود داشت و اندكى قبل از مسلمانان، كسرى (پادشاه ايران) به سوريه حمله كرد. او شهرهاى آن‏جا را ويران ساخت، خانه‏ها را به آتش كشيد، كنيسه‏ها را خراب كرد و مردمان آن را محبوس ساخت. كسرى پس از آن كه بر قدس دست يافت، 36 هزار نفر از ساكنان آن جا را به قتل رساند و صليب صلبوت را با خود به ايران برد. ... بعد از مدت كوتاهى، قيصر حكومت روم را در دست گرفت و پس از جنگ با كسرى سرزمين‏هاى تحت تابعيت او را ويران ساخت... از اين رو، زمانى كه عرب‏ها به اين سرزمين‏ها وارد شدند، شهرها را متروك يافتند و با استفاده از فرصت بدست آمده به طرف قدس حركت كردند. در اين شهر، جز عده كمى از مسيحيان، كسى باقى نمانده بود و اعراب در مقابل دريافت جزيه، به آنها اجازه اقامت در شهر دادند.46

    5. تشريح وضع قدس‏
    و بدين طريق، شهر قدس تحت سلطه دشمنان بى ايمان درآمد و علت آن گناهانى بود كه ما (مسيحيان) مرتكب مى‏شديم. شهر قدس چهارصد سال يوغ بندگى و ظلم و ستم را تحمل كرد و در اين مدت، بسته به روحيات امير و حاكمى كه بر آن سلطه داشت، وضعيت شهر تغيير مى‏كرد. گاهى اوقات اوضاع بهتر مى‏شد و گاهى هم به وخامت مى‏گراييد؛ حال او شبيه مريضى بود كه با تغيير آب و هوا مرض وى شدت و ضعف پيدا كند47... .

    6. ستايش هارون الرشيد

    ويليام مى‏نويسد با اين وجود خداوند در دوره حكومت هارون الرشيد حاكم بى نظير و قابل ستايش بر تمام شرق سلطه داشت؛ امن و آسايش را بر ملتش ارزانى داشت؛ شخصيت بزرگ و تسامح و ادب كم نظير اين مرد تا به امروز مايه اعجاب و شگفتى در شرق است.48




    7. نمونه‏هايى از آزار و سخت‏گيرى بر مسيحيان از سوى مسلمانان‏

    بعد از اين (تخريب كليسا) اوضاع مسيحيان بدتر شد و اين وضعيت صرفاً به دليل احساس ياس و نااميدى ناشى از تخريب كليسا نبود، بلكه سختگيرى‏هاى ناشى از خدمات اضافى بود كه بر آنها (مسيحيان) تحميل مى‏شد؛ از آنها جزيه و ماليات‏هاى سنگين طلب مى‏شد و اين كارها بر خلاف عرف و امتيازهايى بود كه حكام پيشين به مسيحيان داده بودند. علاوه بر اين، از اجراى مراسم دينى ممانعت به عمل مى‏آمد و آنها را مجبور به ماندن در خانه‏ها مى‏كردند، به ويژه در ايام و روزهاى مقدس جرأت نداشتند ميان مردم ديده شوند. پس از مدتى، خانه‏هاى مسيحيان نيز براى آنها نا امن گرديد، چرا كه دشمنان به خانه‏هايشان سنگ و آشغال و كثافت پرتاب مى‏كردند؛ آنان بدون محاكمه مجازات مى‏شدند؛ اموالشان مصادره و دارايى‏هايشان به سرقت مى‏رفت؛ فرزندان و دخترانشان از خانه‏ها دزديده مى‏شدند و به زور يا به سخن‏هاى ملايم و وعده‏هاى شيرين، مسيحيان مجبور به ترك دين خويش مى‏گرديدند.49
    ويليام مورد ديگرى از آزار مسلمانان به مسيحيان را اين گونه وصف مى‏كند:
    مسجد الاقصى براى مسلمانان اهميت خاصى داشت. مرد مسلمانى براى اين كه بهانه‏اى پيدا كند تا مسيحيان را از قدس اخراج كند، شبانه جسد سگ مرده‏اى را به مسجد مى‏اندازد و هنگامى كه مسلمانان براى اداى نماز صبح به مسجد مى‏روند، جسد سگ را در آن جا مى‏بينند و فكر مى‏كنند كه مسيحيان اين كار را انجام داده‏اند. جماعت خشمگين با حركت در شهر و ايجاد سر و صدا تلاش مى‏كنند تا حكم قتل همه مسيحيان را بگيرند. مسيحيان نيز خود را براى مرگ آماده مى‏كنند. يك جوان مسيحى كه اوضاع را چنين مى‏بيند به دروغ، اتهام انداختن جسد را به گردن مى‏گيرد تا بقيه نجات يابند.50

    8. برخورد نامناسب سلاجقه با زائران مسيحى‏

    بدنبال شكست امپراطور بيزانس از سلاجقه و ايجاد شرايط نامناسب براى مسيحيان، نااميدى شديدى ساكنان سرزمين فلسطين را در بر گرفته بود. در اين خصوص ويليام صورى آورده است: پس از آن كه گروه بزرگى از مسيحيان يونانى و لاتين (اروپا) كه در سرزمين‏هاى دشمن با مرگ به هزار گونه روبه‏رو شده بودند، به آنها اجازه ورود مى‏دادند كه اين گروه به قصد زيارت اماكن مقدسه وارد بيت المقدس شوند، اما نگهبان دروازه‏هاى شهر فقط به شرطى به آنها اجازه ورود مى‏داد كه يك سكه طلا (به عنوان جزيه نقدى) بپردازند. از آن جا كه بسيارى از حجاج دارايى خود را در راه از دست داده بودند و چيزى نداشتند كه به عنوان جزيه پرداخت نمايند، اين مسئله بحران‏ساز شد و بدين ترتيب، بيش از هزار نفر از حجاجى كه منتظر ورود به شهر بودند، در بيرون ديوارهاى شهر از گرسنگى و بى لباسى (عيارى) جان باختند.51 حجاجى هم كه توانايى پرداخت جزيه را داشتند وضع بهترى نداشتند، چون هر آن در معرض اهانت‏ها و تهاجمات قرار داشتند و ممكن بود فردى به صورتشان آب دهان بيندازد يا مشتى بر گوششان بنوازد.52
    ويليام درباره رفتار بد تركان با مسيحيان و رفتار خوب و مناسب مصريان و ايرانيان با مسيحيان آورده است: بعد از مرگ الحاكم، پسرش الظاهر، بر سر كار آمد. وى معاهده‏اى را كه پدرش كنار گذاشته بود با رومانوس امپراطور قسطنطنيه تجديد كرد و امتياز ساخت مجدد كليساى قيامت را به آنها اعطا كرد... .
    با اين حال گرفتارى‏هاى متوالى كه هر روز شكل جديدى به خود مى‏گرفت، پايان نيافت و... هر وقت كه امير يا نماينده جديدى از طرف خليفه فرستاده مى‏شد، تنبيه‏هاى تازه‏اى به كار گرفته مى‏شد و با شيوه‏هاى ديگرى اموال مردم چپاول مى‏شد و ادعا مى‏شد كه امپراطور (خليفه) دستور داده است كه در صورت تأخير پرداخت جزيه و ماليات، كليساها را خراب بكنند... با اين همه، در زمان حكومت ايرانيان (خليفه بغداد) و مصريان، مسيحيان اوضاع بهترى داشتند، ولى با افزايش قدرت تركان به حدى كه سرزمين‏هاى مصر و ايران را در بر گرفت، اوضاع و احوال مسيحيان دوباره رو به وخامت گذاشت و وقتى كه قدس به سلطه آنها در آمد، ملت (يا قوم) خداوند در طول 38 سال،53 گرفتارى‏هاى عظيمى را متحمل شدند.54

    9. برخورد نامناسب تركان با مقدسات مسيحيان‏
    ويليام صورى در اين خصوص مى‏نويسد:
    ترك‏ها حرمت مقدسات را رعايت نمى‏كردند؛ اماكن مقدس را آلوده ساخته و كاهنان را از آنجا بيرون انداخته بودند؛ آنها كليساها را براى كارهاى پست و ناپاك بكار گرفته و از برخى از اتاق‏ها و كاخ‏هاى مقدس به عنوان اصطبل اسب‏ها و ديگر حيوانات باركش استفاده مى‏كردند و در آنها كارها و مشاغلى داير شده بود كه با شان اين اماكن تناسب نداشت؛ عكس‏هاى قديسين از ديوارها محو شده و... تركان خشم خود را بر سر اين تصاوير ريخته بودند؛ انگار كه آن اشخاص زنده بودند، چشمانشان را در آورده و بينى‏هايشان را كنده بودند و عكس‏ها را با گل و كثافت و نجاسات آلوده كرده و يا پوشانده بودند.55

    10. خيانت مسيحيان ساكن شهرها و هتك حرمت نواميس مسيحيان توسط تركان‏
    در جريان محاصره شهر رها كه مدتها به درازا كشيد، فردى مسيحى از اشراف شهر به اهالى خيانت كرد و لشكريان صليبى را كه تحت فرماندهى بوهيموند قرار داشتند، به شهر راه داد. در جريان مذاكرات پنهانى اين فرد با سران صليبيان، حادثه‏اى رخ مى‏دهد كه انگيزه او را براى راه دادن مسيحيان تشديد مى‏كند. اين حادثه از قرار زير است:
    روزى فيروز از محل كار، پسرش را به منزل مى‏فرستد موقعى كه پسر وارد خانه مى‏شود با منظره زشت و خواركننده‏اى روبه‏رو مى‏شود و متوجه مى‏شود كه مادرش در آغوش يكى از امراى ترك است. جوان دچار رعب و وحشت مى‏شود و به سرعت نزد پدر بر مى‏گردد و واقعه را به او خبر مى‏دهد و با تلخ‏كامى مى‏گويد: آيا كافى نيست اين سگانِ كثيف ما را تحت يوغ و عبوديت و بندگى فرو مى‏كوبند و هر روزه املاك كليسا را دزدانه بالا مى‏كشند تا جايى كه قوانين ازدواج را پايمال كرده و روابط آن را از هم مى‏گسلند اگر قرار است زندگى كنم، به كمك خداوند اين اهانت‏ها را به پايان رسانده و آنها را به آن‏چه مستحق‏اند خواهم رساند.56

    11. عهد شكنى اميران ترك در مبادله اسيران و فروش شهرها
    نويسنده در بخش‏هايى از كتاب به معاهداتى كه ميان اميران ترك و لشكريان صليبى بسته مى‏شود، اشاره دارد. اين اميران عمدتاً افرادى هستند كه حكومت و امارت چند شهر و حومه را بر عهده دارند و با عقد قرار داد با صليبيان از مقاومت در برابر آنها پرهيز مى‏كنند و در عوض امنيت و موقعيت خود را حفظ مى‏نمايند، ويليام صورى در يك مورد به عهد شكنى اميرى از تركان بنام بالاس Balas اشاره مى‏كند و مى‏نويسد:
    يكى از اشراف و بزرگان ترك به نام بالاس از قبل حاكم سروج بود با (كونت) معاهده‏اى مى‏بندد و خواهان روابط دوستانه بين آنها مى‏شود... روزى از كونت دعوت مى‏كند تا براى مهمانى به قلعه او برود، ولى قصدش آن بود كه وى را به قتل برساند. اما كونت از اين توطئه مطلع مى‏شود و از مهلكه جان سالم بدر مى‏برد. در اين واقعه عده‏اى از همراهانش به اسارت در مى‏آيند كه بعداً بين دو طرف مبادله مى‏شوند، اما بلدوين تصميم مى‏گيرد كه ديگر با هيچ تركى پيمان دوستى نبندد. در نزديكى همين منطقه حاكم ديگرى از تركان به نام بالدوك Balduk حكومت داشت. وى شهر قديمى سميساط را به كونت فروخته بود، اما در برآوردن شروط عقد تأخير مى‏كرد... و بلدوين دستور داد گردن او را بزنند.57
    به نظر مى‏رسد مولف در صدد است با نقل حادثه بالاس و عهد شكنى او، پيمان شكنى بلدوين را توجيه نمايد. لازم به ذكر است كه فروش شهرها و حاكميت‏هاى مستقل و كوچك و معاهده آنها با مسيحيان نشانگر ناتوانى حكومت مركزى و تفرق نيروهاى مسلمان مى‏باشد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  5. #5
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    12. عامل ترس و وصف لشكريان مسلمان‏
    زمانى كه كربوغا انطاكيه را محاصره كرد تا مسيحيان را از آن بيرون كند، محاصره مدتى به درازا كشيد، مسيحيان فردى را براى مذاكره نزد وى فرستادند و او از ديدن هيبت و عظمت لشكر مسلمانان دچار تعجب مى‏شود و... تصميم مى‏گيرد كه هر آن‏چه را در خلال ديدار با كربوغا اتفاق افتاده به طور مفصل بيان كرده و گفته‏ها، تهديدها و هيبت اين امير مغرور و متكبر را براى عموم مردم توضيح دهد،58 اما گودفرى با نگرانى از اين كه بيان اين مطالب به صورت مفصل باعث رعب و وحشت مردم شود، از پطرس (فرستاده مذكور) مى‏خواهد كه از ذكر جزئيات خوددارى و تنها به اين مسئله اشاره كند كه دشمن خواستار ادامه جنگ است.59
    اين نكته نشان مى‏دهد كه سپاهيان مسلمان از نظر مجهز بودن و كثرت عدد در موقعيت مطلوبى قرار داشتند، اما نويسنده به ويژگى‏هاى اين سپاهيان اشاره نكرده است.

    13. وصف غنايمى كه از كربوغا گرفته شده بود
    ويليام در اين خصوص مى‏نويسد:
    بعد از پايان جنگ، مردم با (مسيحيان) به اردوگاه دشمن برگشته و در آن جا مقادير زيادى از انواع اشياء ضرورى و نيز اندوخته‏هايى از گنجينه‏ها و دفينه‏هاى شرقى يافتند به گونه‏اى كه ارزش گذارى و اندازه‏گيرى كالاهايى، مانند طلا، نقره، جواهر، پارچه‏هاى حريرى و لباس گران‏قيمت غير ممكن بود. مقدارى ظروف زيبا؛ هم از لحاظ ساخت هم از لحاظ موادى كه در آن به كار رفته بود، وجود داشت. هم چنين، گله‏هاى اسب، رمه و... در آن موجود بود. علاوه بر اينها، مقادير زيادى مواد غذايى و حبوبات نيز يافت مى‏شد.60

    14. استفاده مسلمانان از ساحران در جنگ‏
    ويليام صورى در ادامه بحث محاصره قدس مى‏نويسد: حادثه‏اى كه از ذكر آن نمى‏توان گذشت اين است كه در بين اسباب جنگى كه مسيحيان در خارج از ديوارهاى شهر قرار داده بودند، وسيله‏اى بود كه صخره‏هاى بزرگ را به داخل شهر پرتاب مى‏كرد و خرابى و كشتار فجيعى به وجود مى‏آورد. وقتى كه كفار (مسلمين) متوجه شدند كه به هيچ وجه نمى‏توانند با اين وسيله مقابله كنند، دو جادوگر استخدام كردند تا با وردهاى خود آن را به يك وسيله ضعيف تبديل كنند. موقعى كه اين جادوگران روى ديوار مشغول خواندن اوراد خود بودند، سنگى از همين وسيله به آنها برخورد و هر دو به همراه سه جوان، كه دستيارشان بودند، از بالا افتادند.61

    15. وصف مردمان معره (ثروت و تكبر)
    وى در وصف مردمان معُره مى‏نويسد:
    ساكنان اين شهر به مال و ثروت هنگفت خويش. متكبر و مغرور بودند و به دليل آن كه تعداد زيادى از افراد ملت ما (مسيحيان) را در درگيرى‏هاى قبلى كشته بودند، بسيار به خود مى‏باليدند و فخر فروشى مى‏كردند و اين عمل آن قدر قهرمانانه بود كه هميشه بدان مباهات مى‏كردند. آنها لشكريان مسيحى را به حدى تحقير كردند كه انواع دشنام‏ها را نثار بزرگان و رهبران ما مى‏كردند و به صليب‏هايى كه بر روى ديوارها و برج‏ها قرار داده شده بود بى احترامى مى‏كردند و بر اين تمثال‏هاى مقدس آب دهان مى‏انداختند.62
    در ادامه ويليام صورى درباره نحوه دفاع سكنه اين شهر از خودشان مى‏نويسد: مدافعان داخل ديوارهاى شهر (معُره) با تمام توان از خود دفاع مى‏كردند؛ سنگ‏ها و اشياء مختلف را به سوى حمله كنندگان پرتاب مى‏كردند و حتى كندوهاى زنبور عسل را كه پر از زنبور بودند و آتش و گچ زنده را نيز به كار گرفتند، ولى سرانجام ناكام ماندند.63

    16. حمله راهزنان به لشكر مسيحيان‏
    صورى مى‏نويسد:
    هنگامى كه مسيحيان از معره حركت كردند، همه چيز بر وفق مراد آنها بود. تنها مشكل آنها، آزار و اذيت راهزنان بود كه به طور مداوم به عقبه لشكر حمله مى‏كردند؛ راهزنان گاه گاهى به صورت مخفيانه به افراد مريض و مُسن كه توانايى همراهى با لشكر را نداشتند هجوم مى‏بردند و به قتل و غارت مى‏پرداختند. كونت (كنت) مجبور شد با اين حملات به شدت برخورد كند، به گونه‏اى كه خودش در آخر لشكر حركت مى‏كرد.64

    17. كمك رساندن حكام برخى از شهرها به مسيحيان‏
    ويليام صورى در اين باره مطالبى آورده است از جمله آن كه:
    زمانى كه لشكر زائران مسيحى از شهرهاى شيزر، حماه، و حمص عبور مى‏كردند. حكام اين شهرها ملزومات و وسايل آسايش و رفاه مورد نياز آنها را فراهم كردند علاوه بر اين، در سرزمين‏هاى بين راه و قلعه‏هايى كه در اين منطقه قرار داشت، هدايايى از طلا، نقره، گله‏هاى حيوانات و ديگر ملزوماتى كه براى زنده ماندن در صحرا لازم است، در اختيار مسيحيان قرار مى‏گرفت... در اين منطقه چه در شمال و چه در جنوب شهرى نبود كه مسيحيان از آنجا عبور كنند و هدايايى براى آنها فرستاده نشود.65
    به اين ترتيب، مشخص مى‏شود كه پيش‏روى نيروهاى صليبى هميشه ناشى از جنگ جويى و توانايى نظامى آنها نبوده، بلكه اهالى برخى از شهرها كه تسليم شده بودند، به آنها يارى مى‏رساندند. درباره اين كه، اين كمك‏ها از روى همدلى بوده يا صرفاً به خاطر حفظ امنيتشان بوده است، به روشنى معلوم نيست و مولف نيز بدان اشاره‏اى نكرده است.

    18. رفتار مسيحيان ساكن در بلاد اسلامى (خيانت‏كارى)
    ويليام صورى در خصوص عبور لشكريان مسيحى از نزديكى شهر طرابلس مى‏نويسد: در شهر طرابلس بيش از دو هزار مسيحى در اين شرايط گرفتار بودند (سكونت داشتند)، زمانى كه شنيدند لشكر مسيحى به شهر نزديك مى‏شود، به فرماندهان لشكر پيام رساندند كه از كنار شهر بزرگوارانه نگذرند، بلكه اگر لازم شد شهر را محاصره كنند، چون احتمال دارد شهر در عرض چند روز به تصرف آنها درآيد و اگر هم چنين نشد، مبلغ هنگفتى پول از حاكم بگيرند و او را در آن‏جا ابقا كنند تا آزادى مسيحيان در بند را فراهم كند.66

    19. برخورد اهالى مصر با مسيحيان ساكن قدس‏
    بعد از آن كه مسيحيان انطاكيه را تصرف كردند، اقتدار تركان و ايرانيان در منطقه رو به ضعف گذاشت. مصريان با استفاده از اين فرصت، قدس را تصرف كردند، اما به آنها خبر دادند كه لشكريان صليبى به شهر نزديك مى‏شوند. در نقل اين روايت، ويليام صورى مى‏نويسد: همه مسلمانان در مسجد جمع شدند و در باره جلوگيرى از پيش‏روى لشكر ما (مسيحيان) به مشاوره پرداختند؛ ابتدا تصميم گرفتند در صورت پيش‏روى صليبيان همه ساكنان مسيحى را بكشند و پس از تخريب كليساى قيامت، قبر مسيح را نيز به طور كامل ويران كنند... اما بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه چنين عملى بر دشمنى و خشم صليبى‏ها خواهد افزود و براى همين از اين تصميم صرف نظر كردند و به جاى آن در صدد برآمدند همه دارائى‏ها و اموال آنها را از دستشان بگيرند؛ از اين رو، از آنها مبلغ چهارده هزار سكه طلا (به عنوان جزيه) در خواست كردند و اسقف بزرگ شهر مجبور به پرداخت اين مبلغ شد... اين مبلغ به قدرى زياد بود كه ارزش همه املاك مسيحيان ساكن قدس در اين حد نبود.67
    اين سرقت اموال براى كفار (مسلمانان) كفايت نكرد، بلكه همه مسيحيان جز زنان، مريضان و كودكان را از شهر بيرون كردند و در حالى كه آنان در روستاهاى اطراف بر اثر گرسنگى و برهنگى جان مى‏باختند، لشكر ما رسيد.68

    20. فاطميان و مسيحيان و خليفه الحاكم‏
    ويليام صورى در اين باره مى‏نويسد:
    رنج‏هاى مسيحيان در تحت سلطه مصرى‏ها كاهش يافت، درست شبيه فرد زندانى كه گاهى به او استراحت داده مى‏شود و تا زمانى كه الحاكم، خليفه مصر شد وضع بدين منوال بود. شرارت‏ها و جنايت‏هاى الحاكم، از جنايت‏هاى همه فرمان‏روايان قبل از او پيشى گرفت تا حدى كه نام او براى نسل‏هاى بعد كه چيزهايى از ديوانگى وى مى‏شنيدند، ضرب المثل شد. از كارهاى زشتى كه وى مرتكب شد، تخريب كليساى قيامت بود. اين كليسا در اساس توسط ماكسيموس بزرگ، اسقف قدس و به فرمان امپراطور قسطنطيه بنا شده بود كه بعدها در دوره هراكليوس (هرقل) تجديد بنا شد. در روايات نقل شده است كه چون مادر الحاكم مسيحى بود وى اين سخت‏گيرى‏ها را انجام مى‏داد تا متهم به طرفدارى از مسيحيان نشود.69

    21. وصف قصرقاهره و جايگاه خليفه فاطمى و سلطان‏
    ويليام صورى شهر قاهره و جايگاه خليفه فاطمى و سلطان را اين گونه وصف كرده است: به دليل آن كه قصر اين پادشاه (دارالخلافه) در نوع خود بى نظير است و به شكلى ساخته شده كه كاملاً با دنياى ما غريب و متفاوت است، بهتر آن ديدم كه در اين‏جا به تفصيل آن را بر اساس گفته‏هاى موثق كسانى كه آن امير بزرگ (خليفه فاطمى) را زيارت كردند، توصيف كنم.
    هيو، حاكم قيساريه به همراه سلطان وارد قاهره شد و با همراهان به طرف كاخى كه در زبان مصرى كسكره )cascare( ناميده مى‏شد راهنمايى شد آنها از داخل دهليزهايى كه هيچ روشنايى نداشت، عبور كردند.70 بعد از عبور از نگهبانان اول و دوم به يك حياط وسيع روباز (بدون سقف) هدايت شدند كه نور خورشيد بر آن مى‏تابيد و زمين با سنگ‏هاى رنگارنگ و متنوع فرش شده بود و در اطراف آن اتاق‏هايى از سنگ مرمر قرار داشت كه سقفشان با طلا تزئين شده بود و از لحاظ مواد و هنر به گونه‏اى بود كه ابهت پادشاهى را بر مى‏تابيد و حوض‏هايى از سنگ مرمر وجود داشت كه از آب زلال پر بودند و هم‏چنين انواع پرندگان كه بزرگ‏تر از پرندگان منطقه ما بودند و براى ما ناشناخته بودند.
    بعد از عبور از اين محوطه به ساختمان‏هايى رسيدند كه از لحاظ هنرى بر آن چه قبلاً ديده بودند، برترى داشت همان گونه كه ساختمان‏هاى قبلى بر ساختمان‏هاى عادى برترى داشت. در اين جا نيز انواع مختلفى از حيوانات بودند كه تنها قلم يك نقاش يا ذهن يك شاعر قادر به خلق آنهاست يا فقط مى‏توان آن‏ها را در خواب مشاهده كرد. پس از عبور از ميان دهليزهاى تنگ و باريك وراه‏هاى پيچ در پيچ، به خود قصر رسيدند. در آن جا سلطان دو بار بر زمين سجده كرد و با فروتنى در مقابل خليفه ايستاد و چنان اظهار تعبد كرد كه تنها لايق خداوند است سپس براى سومين بار در مقابل او خم شد و شمشيرش را از كمر گشوده بر زمين نهاد. پس از آن پرده‏ها كنار رفت و تخت خلافت نمايان شد. خليفه بر روى آن با صورتى متبسم و گشاده بر زمين نشسته بود و اطرافش را مشاوران و نزديكان خاصش احاطه كرده بود71... .
    در پايان، سلطان خواسته‏هاى مسيحيان را مطرح كرد و خليفه نيز آنها را پذيرفت. پس از آن هيو، رئيس هيأت مسيحيان از او خواست كه رضايت خود را با دست دادن تأييد كند، خليفه در ابتدا از اين كار اجتناب ورزيد ولى به اصرار سلطان با هيو دست پيمان داد. هيو طورى آزادانه با خليفه صحبت مى‏كرد كه اطرافيان او به وحشت افتادند.
    لازم به ذكر است كه ويليام صورى در اين قسمت از كتاب اشاره مى‏كند كه در مصر عملاً كارها در دست سلطان بود نه خليفه.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  6. #6
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274


    22. ستايش خردمندى و درايت نورالدين زنگى‏
    ويليام صورى با اشاره به خردمندى، بصيرت و آگاهى نورالدين زندگى، سلطان مصر، مى‏نويسد: در محاصره شهر بانياس، تركان با تمام نيرو به ادامه جنگ اصرار داشتند و لطمات شديدى به مدافعان شهر زدند و با فشارهايى كه بر مردم وارد آوردند، آنها را در آستانه تسليم قرار داده بودند. در اين اوضاع، پادشاه متوجه شد كه شهر بانياس از بلاهاى سخت رنج مى‏برد و نمايندگانى فرستاد تا از امير انطاكيه و كنت طرابلس يارى بخواهد... اين دو امير با نيروهاى خود به يارى مردم بانياس شتافتند.
    به نورالدين خبر رسيد كه اين دو فرمانده به (ملك) پادشاه ملحق شده‏اند و همگى با هم به طرف شهر بانياس در حركت هستند، اين امير (نورالدين) كه از خردمندى و درايت بسيارى در تدبير امور و كارها برخوردار بود، متوجه شد كه عقب نشينى در جريان خطرات و حوادث نامعلوم نشانه عقل است و اين در حالى بود كه وى تا آن زمان موفق به گشودن قلعه‏ها و ويران ساختن حصارها شده بود و مدافعان تمام اميد خود را از دست داده بودند. به اين دليل، دست از محاصره برداشت و به نقطه‏اى دورتر در سرزمين خود عقب نشينى كرد.72

    23. توطئه قتل نورالدين زنگى و اوصاف وى‏
    مؤلف درباره قتل نورالدين و خصال و اوصاف وى مى‏نويسد:
    زنگى در نتيجه پيروزى‏هاى درخشانى كه در تصرف شهرها بدست آورده بود، شديداً گرفتار عجب و غرور شد و بلافاصله به محاصره قلعه جعبر كه در كنار فرات قرار داشت اقدام نمود، اما در پى توطئه پنهانى حاكم شهر با برخى از اهل حرم و نزديكان او، چند تن از غلامانش، او را در شبى كه از شدت باده خوارى مست شده بود، در چادرش به قتل رساندند.
    حاكم شهر از قاتلين زنگى در داخل ديوارهاى شهر استقبال (پذيرايى) كرد و بدين ترتيب آنها از انتقام‏جويى خانواده وى رهايى يافتند و همه لشكريان زنگى با محروم شدن از حمايت رئيسشان دچار هزيمت شده و گريختند. دو فرزندش يكى در موصل و ديگرى (نورالدين) در حلب به جاى وى نشستند. نورالدين مرد حكيم، عاقل و فرزانه بود و مطابق اعتقادات دينى خود، انسانى خدا ترس بود كه از لحاظ مالى ارث و ميراث فراوانى از پدر برده بود.73

    24. علل ضعف مسيحيان و قدرت گرفتن مسلمانان در دوره صلاح الدين ايوبى‏
    ويليام شرح مى‏دهد كه مسئله اين است كه چرا پدران ما على رغم شمار اندكشان، با شجاعت تمام، دشمنانى كه تعداد آنها بسيار زيادتر بود، شكست مى‏دادند و چرا نصرت الهى و رحمت آسمانى شامل حال آنها مى‏شد و آوردن اسم مسيحى، رعب و وحشت در دل مردمان خداشناس مى‏انداخت... . در حالى كه غالباً، مردان ما در اين ايام مغلوب و مقهور دشمنانى مى‏شوند كه از آن‏ها كمتر و ضعيف‏تر هستند و تلاش‏هايشان عمدتاً نافرجام مى‏ماند و در مقابل دشمنان مجبور به تسليم مى‏شوند.
    بررسى دقيق اين وضع نشان مى‏دهد كه ما گرفتار لعن و نفرين الهى شده‏ايم؛ دليل اول: آن كه اجداد ما مردان متدينى بودند و از خدا خوف داشتند، در حالى كه امروزه به جاى آنان نسلى شرور و فرزندانى گناه‏كار نشسته‏اند كه به ظاهر پايبند مذهب مسيح، ولى در عمل بدنبال همه نوع محرماتى هستند و... طبيعى است كه خداوند يارى خود را از ايشان دريغ نمايد. اين حال و روز مردان عصر حاضر به ويژه ساكنان شرق است و اگر فردى بخواهد رذائل اخلاقى آنان را به تحرير بكشد، از كثرت مطالب و زشتى آنها ناتوان خواهد بود.74
    دليل دوم: جنگ جويان اوليه كه در دوره‏هاى قبلى به سرزمين‏هاى شرق مى‏رفتند، براى مبارزه در راه عقيده خويش به امور نظامى و نظامى گرى علاقه داشتند و داراى تجربه كافى در برخورد با مشكلات و گرفتارى‏هاى معركه نبرد بودند و نيز مهارت زيادى در به كار بردن سلاح‏ها و ابزار آلات جنگى داشتند. بر عكس، ساكنان شرق به علت آرامش مستمر و سكون بيش از حد، ضعيف گشته و در فنون جنگى و اصول رزمى مهارت نداشته و در تنبلى و كسالت و بى خبرى به سر مى‏بردند و به همين دليل، عجيب نبود كه عده قليلى بر گروه كثيرى پيروز مى‏شدند، چرا كه در چنين كارهايى (جنگ) افرادى كه در كار بست ابزار آلات، سر رشته و مهارت مستمر داشته باشند، به راحتى بر كسانى كه در اين زمينه آموزش نديده‏اند غلبه مى‏كنند.
    دليل سوم: در دوره‏هاى اوليه هر شهر براى خود حاكمى داشت و با توجه به بيان ارسطو مى‏توان گفت كه اين شهرها پشتيبان يك‏ديگر نبودند و با يك‏ديگر ارتباط متقابل نداشتند. آنها در هنگام جنگ نيز بيش از آن كه از مسيحيان بهراسند، از هم پيمانان مسلمان خود مى‏هراسيدند اما در حال حاضر، همه اين ممالك تحت اراده يك شخص قرار گرفته و زنگى وحشى توانسته است كه بر همه آنها استيلا يابد و... .75
    ويليام صورى در ادامه به نورالدين و صلاح الدين ايوبى و توانايى آنها در ايجاد يك‏پارچگى و اعمال سلطه بر شهرهاى اطراف اشاره كرده و مى‏گويد: صلاح الدين از خانواده‏اى دون پايه برخاسته است.76

    نتيجه‏گيرى‏
    جنگ‏هاى صليبى هيچ نتيجه مادى براى صليبى‏ها به بار نياورد؛ مدتى بيت المقدس بدست آنان افتاد، اما به زودى مسلمانان آنان را عقب رانده و بر بيت المقدس چيره شدند، تنها نتيجه مهم اين جنگ‏ها به ارمغان آوردن مرگ و بينوايى براى مسلمانان و مسيحيان، به خصوص سكنه آسياى صغير و فلسطين بود. در طى اين دوران، كلمه مسيحى در مقابل همه غير مسيحيان قرار گرفت و آزادسازى سرزمين مقدس، فكر مشترك مسيحيان اروپا شد.
    نتيجه كلى اين مقاله آن است كه اروپاييان ثواب جنگ صليبى را همانا عفو گناهان خويش تلقى مى‏كردند و جهاد مذهبى كه پاپ‏ها آن را طرح كردند، بدين عقيده دامن زد. در حالى كه دنياى غرب با انگيزه‏هاى متفاوت متوجه شرق شد، جهان اسلام در آستانه جنگ‏هاى صليبى وضعيت ناآرامى داشت؛ با شكست غزنويان، سلاجقه بر سر كار آمدند كه آنها نيز پس از مدتى در سراشيبى سقوط افتادند و به سلسله‏هاى مختلف اتابكان تقسيم شدند. در مصر، خلفاى فاطمى در حال افول بودند و حكومت ايوبيان جاى آنان را گرفت، در حالى كه خلافت عباسى بغداد براى تضعيف خلفاى فاطمى مصر با صليبيان روابط دوستانه‏اى داشت، اندلس با سقوط امويان وارد يك دوران ملوك الطوايفى شد و صليبيان با فتح تولد و (طليطله) بر اندلس دست يافتند و جزيره سيسيل هم به دست نورماندى‏ها افتاد.
    به هر حال، مسيحيان در اين زمان دين اسلام را يك بدعت در دين مسيح، محمدصلى الله عليه وآله را ضد مسيح و اسلام را زيان آور تلقى مى‏كردند. تصور مخدوشى كه نويسندگان مسيحى سده‏هاى هشتم تا سيزدهم ميلادى از خود ارائه دادند، به دليل برترى فرهنگى مسلمانان در اندلس و... ايجاد شد، مسيحيان براى اسلام و پيامبر آن، ضعف‏هاى اخلاقى زيادى بر شمرده‏اند. مسخره كردن مسلمانان تمسخر دين اسلام را در پى‏داشت، تلاشى بود كه صليبيان براى ارائه چهره مخدوش و تحريف شده از اسلام انجام مى‏دادند؛ آنها اسلام را دين خشونت، زور و شمشير مى‏دانستند و آن را به عنوان دين تن آسانى معرفى مى‏كردند. نويسندگانى، چون پدرود آلافونسوى اسپانيايى، پير معزز، روبركتونى و... در نوشته‏ها و رديه‏هاى خود درباره اسلام، اين دين را بدعت و بى محتوا معرفى مى‏كردند. جنگ‏هاى صليبى شناخت واقع بينانه‏ترى از اسلام به مسيحيان داد، اما مسيحيان بيشتر به شناخت شخصيت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله توجه كردند تا دين اسلام و نيز بيشتر مورخان به شرح خلفا اميران و بزرگان جهان اسلام همت گماردند، چرا كه شناختى از اسلام نداشتند.
    نورمن دانيل در كتاب اسلام و غرب و نيز ادوارد گيبون در كتاب انحطاط و سقوط امپراطورى روم به شخصيت پيامبرصلى الله عليه وآله، تعاليم و هيبت وى پرداخته و حكومت شهرهاى مكه و مدينه را نماينده ظاهرى حكومت دموكراسى ناميده‏اند.
    اما ويليام‏صورى كه تحصيلات خود را نه تنها در ديرها و كنيسه‏ها، بلكه در فرانسه ادامه داد و تا مقام رياست اسقف‏هاى صور رسيد و در جنگ‏هاى صليبى حضور داشت، به عنوان يكى از نويسندگان جنگ‏هاى صليبى تاريخ نود ساله اين جنگ‏ها را از (1184 - 1094م) به زبان لاتينى به رشته تحرير درآورده است، بنا به اظهارات سهيل زكار، مترجم عربى اين كتاب، ويليام با واژه‏هاى دشنام‏آميز به پيامبر اسلام اهانت كرده و از مسلمانان با واژه كفار ياد كرده است او دين محمدصلى الله عليه وآله را مذهبى معرفى مى‏كند كه به زور در سرزمين‏هاى شرقى گسترش يافته و انديشه‏هاى فاسد و اعتقادات خرافى خود را در آن جا رواج داده است. او علت اصلى فتح فلسطين به دست مسلمانان را خالى بودن سكنه فلسطين و آزاد شدن آنها از دست پادشاه ايران به دست قيصر روم دانسته و مى‏نويسد: زمانى كه مسلمانان بر قدس دست يافتند، اين منطقه چهارصد سال زير يوغ بندگى ظلم و ستم قرار گرفت. او هارون الرشيد خليفه عباسى را كه با شارلمانى و صليبيان روابط دوستانه‏اى داشت، ستوده است و در سراسر كتاب خود به نمونه‏هايى از سخت‏گيرى‏ها و آزارهاى مسيحيان از سوى مسلمانان، مانند تخريب كليساها، گرفتن ماليات، مصادره اموال، دزديدن فرزندان و دختران، ترك دين (به زور يا با وعده‏هاى شيرين)، برخورد نامناسب سلاجقه و تركان با زوار مسيحى و جان باختن آنها، برخورد نامناسب تركان با مقدسات مسيحيان، هتك حرمت نواميس مسيحيان به دست تركان، استفاده مسلمانان از ساحران در جنگ، وصف مردمان معمره (ثروت و تكبر آنها) و... پرداخته است.
    با توجه به اين مطالب به نظر مى‏رسد كه نويسندگان مسيحى، به خصوص در طى جنگ‏هاى صليبى، ديدگاه مثبتى از مسلمانان و دين اسلام نداشتند، خصوصاً افرادى، مانند ويليام صورى كه عنوان رياست اسقف‏هاى صور را نيز داشته است و به كار بردن واژه‏هاى توهين‏آميز و دشنام گونه به پيامبر اسلام و اطلاق واژه كفار بر مسلمين، ديدگاه او را درباره اسلام و مسلمانان نشان مى‏دهد. او از هارون الرشيد كه با صليبيان روابط دوستانه داشت، به نيكى ياد مى‏كند، بدون آن كه به لشكريان مسلمان از نظر كثرت عدد و مطلوبيت موقعيت، توجهى كند؛ اين نكات كاملاً نگرش او را نشان مى‏دهد.
    بدين ترتيب، مشاهده مى‏كنيم كه انگيزه آزادسازى شهر مقدس قدس براى صليبيان چنان اهميتى داشت كه حتى كسانى چون ويليام صورى كه در رديف دانشمندان و محققان محسوب مى‏شود به حقيقت اسلام و مسلمانان توجهى نكرده و به ارائه تصويرى مخدوش از اسلام و مسلمانان كمك كرده‏اند. تنها در پايان جنگ‏هاى صليبى و آشنايى غرب با تمدن شرق و اسلام بود كه اين ديد مغرضانه و مخدوش تعديل يافت و محققان اروپايى گردشى اندك و نامحسوس در آثار قلمى خود، با هدف معرفى دين اسلام و مسلمانان و نتايج جنگ‏هاى صليبى ايجاد كردند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  7. #7
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    پاپ، آتش جنگ صليبي را مي افروزد

    پاپ بنديكت شانزدهم نسخه برابر اصل پاپ اوربان دوم، عامل جنگ هاي صليبي است. اين پاپ جديد نيز مانند پيشواي پيشين خود از دروغ و فريب استفاده و مسيحيان را عليه اسلام بسيج مي كند و كينه و نفرت نسبت به مسلمانان را در وجود آنان بر مي انگيزد.


    پاپ بنديكت شانزدهم نسخه برابر اصل پاپ اوربان دوم، عامل جنگ هاي صليبي است. اين پاپ جديد نيز مانند پيشواي پيشين خود از دروغ و فريب استفاده و مسيحيان را عليه اسلام بسيج مي كند و كينه و نفرت نسبت به مسلمانان را در وجود آنان بر مي انگيزد.
    اين اولين بار نيست كه پاپ بنديكت شانزدهم زبان به اهانت اسلام مي گشايد، چيزي كه در اين مرتبه تازه مي نمايد، اهانت هايش به رسول مكرم اسلام است ؛ شخصيتي كه پاپ مي داند اهانت به آن، اهانت به يك ميليارد و نيم مسلمان و آغاز يك مرحله بسيار خطرناك در تاريخ روابط ميان اسلام و غرب است و ممكن است درگيري شديدي با خود به همراه داشته باشد كه چند دهه به طول بيانجامد.

    عبارت هاي خشونت بار

    جنگ ابتدا در تفكر افراد شكل مي گيرد و اين عبارت ها و كلمات هستند كه آتش جنگ را مي افروزند. شدت خشونت كلمات گهگاه ممكن است از شدت خشونت بمب هاي اتمي نيز بيشتر باشد. هنگامي كه چنين عبارات اهانت آميز و خشونت طلبانه اي بر زبان پاپ، رهبر معنوي مسيحيان جاري مي شود، اين بدان معناست كه وي در صدد به راه انداختن جنگ و درگيري است. نكته مبرهن آنكه پاپ مسئول تمامي فجايعي است كه جهان در نتيجه جنگ صليبي به خود خواهد ديد ؛ جنگي كه با عبارات پاپ به راه خواهد افتاد.

    آيا واقعا پاپ نمي داند عبارت هايي كه به زبان مي آورد، اهانت به احساسات مسلمانان است و رسول خدايي كه به او توهين مي كند، در نگاه امت اسلام عزيزتر از پدر، فرزند، مال، ميهن و جان است؟

    آيا رهبر كاتوليك هاي جهان نمي داند كه با اين اهانت ها، آتشفشان خشم و غضب جهان اسلام بر افروخته خواهد شد و تلاش علماي مسلمان نيز براي آرام كردن پيروان خشمگين دين اسلام بي فايده خواهد بود؟

    آيا هيچ كدام از مشاورانش اين مسئله را به او تذكر ندادند؟ آيا پاپ به تنهايي و بدون اينكه از كارشناسان امر كمك بگيرد، تصميم گيري مي كند ؛ كارشناساني كه خطر اين اقدام را به او گوشزد كنند؟

    نمي توانم هرگز اين مسئله را بپذيرم كه اظهارات پاپ از عدم آشنايي وي با دين مبين اسلام نشات مي گيرد و فكر نمي كنم هيچ مسلماني بپذيرد پاپ كه بطن كتب قديم را مورد موشكافي قرار داده است تا بتواند متني را بياورد كه از آن طريق پيام خود را به مسيحيان ابلاغ كند، از حقيقت اسلام بي خبر باشد. اظهارات پاپ جنايتي عليه مسلمانان است و با هدف برافروختن آتش جنگ صليبي صورت مي گيرد. اظهارات رهبر كاتوليك هاي جهان يك جنايت جنگي است و پاپ بنديكت شانزدهم كه به سان پاپ اوربان دوم جرقه جنگ را مي زند، نيز يك مجرم شناخته مي شود.



    ولي او نمي داند!!

    مسئله دومي كه نشان مي دهد جناب پاپ ما را احمق پنداشته است، بر زبان راندن اين عبارت است كه "نمي دانستم عبارت ها و جملات بنده خشم مسلمانان را بر مي انگيزد و يا اهانت به آنان شمرده مي شود."

    اميدوارم خوانندگان مرا ببخشند. بنده تلاش مي كنم تا از حد آن ادبي كه اسلام به من آموزانده است و اصول اخلاقي كه مربوط به گفتگو است و آن را از سيره پيامبر اكرم فرا گرفته ام، پا فراتر نگذارم ؛ ولي اظهارات پاپ اهانت ديگري به مسلمانان است. آيا جناب پاپ، رهبر كاتوليك هاي جهان نمي دانند كه اهانت به رسول اكرم (ص) بدترين نوع اهانت به يك انسان مسلمان است و احساساتش را جريحه دار مي سازد و خشمش را بر مي انگيزد؟ آيا مي توان پذيرفت كه پاپ تا اين حد نادان و كودن است؟ آيا در تمام واتيكان يك فرد عاقل وجود ندارد كه به پاپ بگويد اهانت به رسول خدا، جنگ عليه اسلام و اقدامي تروريستي عليه پيروان آن به شمار مي رود و تاثير آن بيشتر از پرتاب يك بمب اتمي بر سر پايتخت يكي از كشورهاي اسلامي است؟ آيا پاپ معتقد است كه ما تا اين حد كودن و نادان هستيم كه باور كنيم ايشان از تاثير حرف هايش بي خبر است؟



    فريبكاري

    دليلي كه مدافعان پاپ براي توجيه حرف هاي سرور خود عنوان مي كنند، آن است كه متن اين عبارات برگرفته از كتاب يك امپراتور بيزانسي است. آيا هيچ متن ديگري نبود كه جناب پاپ بدان استناد كند؟ چرا از ميان تمامي متون، اين متن را انتخاب كرده است؟ چرا دقيقا حرف هاي امپراتور بيزانس را ذكر كرده است؟

    هر پژوهشگري در جهان مي داند وقتي كه فردي متني را اقتباس مي كند، با ذكر آن در انديشه اثبات درستي آراي خود و يا نتايجي است كه در مطالعاتش به آن دست يافته است و يا شايد از آن به عنوان برهان و دليلي براي اقناع ديگران استفاده مي كند به اين اعتبار كه صاحب متن قابل اعتماد است و يا از ارزش علمي خاصي برخوردار است.

    هيچ پژوهشگري در دنيا وجود ندارد كه قولي را نقل كند، بدون آنكه به درستي آن ايمان داشته باشد ؛ مگر آنكه ذكر آن، براي رد و يا اثبات بطلان آن باشد و در غير اين دو صورت، ذكرش بي معنا است. اگر اين گفته ما حقيقتي باشد كه تمامي پژوهشگران از آن آگاه هستند ؛ آيا جناب پاپ كه براي ايراد سخنراني در مورد دانش و ايمان به دانشگاه رفته، از اين قاعده بي خبر بوده است؟

    در يك جمع بندي مي توان گفت كه بيانات واتيكان در مورد اظهارات پاپ و همچنين تلاش برخي ها براي تاكيد بر نسبت دادن اظهارات به امپراتور بيزانسي و سلب مسئوليت از پاپ، با هدف فريبكاري است. انتخاب و اقتباس از متن كتاب مذكور، باعث مي شود كه مسئوليت وجود هر گونه اهانت در متن نيز بر عهده وي بيافتد.

    يكي ديگر از خدعه ها و نيرنگ ها، آن است كه پاپ پس از آن اظهارات اهانت آميز، گفت: "متاسفم از اينكه مسلمانان اظهارات بنده را بد فهميدند." اين نيز خود نيرنگ ديگري است. اين عبارت به معناي عذرخواهي نيست، بلكه به معناي محكوم كردن مسلمانان به كژفهمي است.

    منظور از اينكه مسلمانان عبارت ها را بد فهميده اند، چيست؟ منظور از برداشت صحيح از اظهارات پاپ چه مي باشد؟ اين خود يك اهانت ديگر به مسلمانان است. جناب پاپ گفته اند كه محمد تنها چيزهاي بد و غير انساني را با خود به همراه آورده است. آيا امكان دارد كه انسان در فهم اين عبارت دچار مشكل شود؟

    ضمنا بهانه اقتباس از كتاب امپراتور بيزانسي، شايسته رهبر مسيحيان جهان نيست، بلكه او خود تماما مسئول اين متن وقيحانه و زشت است.

    پاپ در بيانات خود مي گويد: متاسف است كه اظهاراتش به شيوه اي تفسير شده كه مقصود وي را نمي رساند. واقعا منظور و مقصود جناب پاپ از بيان عباراتي كه در واقع اهانت به يك ميليارد و نيم انسان به شمار مي رود، چيست؟ آيا نمي داند كه كنترل آتشفشان خشم و غضب مسلمانان غير ممكن است و عبارت هايي كه بر زبان جاري ساخته، امكان همزيستي مسالمت آميز و گفتگو ميان اسلام و مسيحيت را از بين مي برد.



    اين همان تروريسم است!

    انتظار مي رود كه مسلمانان در بخش هاي مختلف جهان در واكنش به اهانت هاي پاپ به دين مبين اسلام و حضرت ختمي مرتبت، دست به اقدامات خشونت آميز بزنند كه به تبع آن، رسانه هاي غربي بار ديگر مسلمانان را به تروريست بودن متهم مي كنند. سوال اينجاست: آيا مسلمانان بايد بدون هيچ واكنشي، تمامي تحقيرها را بپذيرند؟

    بنده اميدوارم كه مسلمانان خويشتندار باشند و واكنش هاي شان محدود به اعتراضات مسالمت آميز همچون راهپيمايي و قطع ارتباط با واتيكان باشد و مسلمانان نيز از كليساها و شهروندان مسيحي مقيم كشورهايشان حمايت كنند، چرا كه اين اقدام يك تعهد ديني به شمار مي رود. در همين حال آن كساني كه در توصيف واكنش هاي مسلمانان از عبارت "تروريستي" استفاده مي كنند، دست از كارهاي خود بردارند ؛ زيرا عبارت هاي پاپ بزرگ ترين اقدام تروريستي در تاريخ به شمار مي رود.

    پاپ با اظهارات تروريستي خود آتش فتنه، جنگ و اقدامات تروريستي را برافروخت ؛ اظهاراتي كه تنها از زبان فردي با مقاصد پليد بيان مي شود.

    عبارت هاي پاپ باعث افزايش كينه و نفرت مسلمانان نسبت به غرب مي شود، كينه اي كه به دنبال حملات اشغالگران آمريكايي به عراق و افغانستان و حمايت هاي غربي از حملات صهيونيستي به فلسطين و لبنان روند فزاينده اي به خود گرفته است ؛ ولي قدر مسلم آن است كه اظهارات پاپ به حدي بر شدت اين تنفر مي افزايد كه كنترل آن به امري محال بدل مي شود و ديگر مسلماني بر روي كره خاكي باقي نخواهد ماند كه احساس درد، اندوه و ميل به انتقام گرفتن در وجودش نباشد. پس مي توان گفت كه اولين قرباني عبارت هاي اهانت آميز پاپ به اسلام و پيامبر اكرم، آرامش و ثبات جهاني است.



    عذرخواهي آشكار و روشن

    پاپ به اسلام و مسلمانان توهين كرده است، پس چرا به وضوح پوزش نمي خواهد و به بطلان اين متن اعتراف نمي كند و خود را از آن مبرا نمي سازد.

    عذرخواهي براي خاموش كردن آتشي كه پاپ با اظهارات خود روشن ساخته است، كافي نيست ؛ ولي از تاثير آن مي كاهد و ممكن است اين فرصت را به آناني كه در صدد تحكيم همزيستي مسالمت آميز ميان غرب و اسلام هستند، بدهد تا مسلمانان را به گذار از اين بحران فراخوانند.

    عذرخواهي بايد به صورتي كاملا آشكار و روشن باشد، پاپ بايد به اشتباه خود اعتراف كند و حرف هاي خود را پس بگيرد كه اين حداقل چيزي است كه امكان دارد مسلمانان آن را بپذيرند.

    اگر پاپ آن قدر مغرور است كه از عذرخواهي خودداري مي كند و به كاري كه كرده است، مي بالد ؛ پس بايد مسئوليت تمامي رخدادها و اتفاقات احتمالي را بپذيرد. بي گمان آينده آبستن فجايع بسياري است و غرب و مخصوصا پاپ مسئول كامل آن هستند.



    قطع روابط

    تمامي دولت هاي اسلامي بايد رابطه خود را با واتيكان قطع كنند، تمامي سفراي خود در واتيكان را فراخوانده و سفراي واتيكان در كشورهايشان را اخراج كنند. اين واكنش صريح و روشن است كه مي تواند مقداري از خشم و غضب مسلمانان و احتمال خروج واكنش هاي آنان از دايره كنترل بكاهد.

    نظام هاي حاكم در كشورهاي اسلامي در صورت عدم واكنش صريح به اظهارات پاپ، مورد خشم و غضب مسلمانان قرار خواهند گرفت و شايد دولت هاي اسلامي يكي ديگر از قربانيان آتشي باشند كه پاپ با اظهارات احمقانه خود افروخت.

    واكنش ضعيف نظام هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي كه تنها خواستار ارائه سند شده و از پاپ در مورد اظهاراتش توضيح خواسته اند، هر چه بيشتر بر خشم و غضب مسلمانان مي افزايد.

    در اينجا از مسئولان ترك مي خواهم كه با سفر پاپ به كشورشان مخالفت كنند. از تمامي علماي و رهبران جهان اسلام نيز مي خواهم كه مسلمانان را به پايبندي به اصول اخلاقي اسلام و حمايت از كليساها و مسيحيان فرا بخوانند، چرا كه ما بر اساس اخلاق و عدالت اسلامي با آنان برخورد خواهيم كرد. به پاپ نيز مي گوييم كه پاپ اوربان دوم جنگ صليبي را به پا كرد كه به مدت هشتاد سال ادامه يافت ؛ ولي پس از اين مدت اروپايي ها شكست خورده و مهزوم به اروپا بازگشتند. شكست كامل آمريكا در عراق و افغانستان و شكست صهيونيست ها در فلسطين بهترين پاسخ به اظهارات اهانت آميز پاپ بنديكت شانزدهم به دين مبين اسلام و حضرت ختمي مرتبت، محمد مصطفي (ص) خواهد بود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  8. #8
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    نقش شيعيان فاطمى در جنگ هاى صليبى



    جنگ هاى صليبى آن بخش از تاريخ اسلام و مسيحيت است كه بيشتر از منظر غربى ها تحليل شده و اروپاييان پيش و بيش از مسلمانان به بررسى و پژوهش در مورد آن پرداخته اند.اين مقاله بر آن است تا با بهره بردارى از متون و منابع تاريخى, نقش واقعى شيعيان فاطمى در جنگ هاى صليبى را تبيين نمايد.


    جنگ هاى صليبى آن بخش از تاريخ اسلام و مسيحيت است كه بيشتر از منظر غربى ها تحليل شده و اروپاييان پيش و بيش از مسلمانان به بررسى و پژوهش در مورد آن پرداخته اند. مسلمانان خصوصا نخبگان آن ها در قرون پنجم و ششم هجرى, به جنگ هاى صليبى, به عنوان يك حادثه درجه دوم نگاه كرده اند. اين ديدگاه علاوه بر فرعى دانستن جنگ هاى صليبى, در مدرسه تاريخ نگارى اسلامى هم اثر گذاشت و اين تإثير, در ناديده گرفتن نقش تاريخى اسماعيليان متجلى شد, به طورى كه مقاومت و پايدارى فاطميان مصر در مقابل صليبى ها مورد غفلت قرار گرفت و حتى آن دولت به عنوان دعوت كننده صليبى ها به مشرق زمين معرفى شد. اين مقاله بر آن است تا با بهره بردارى از متون و منابع تاريخى, نقش واقعى شيعيان فاطمى در جنگ هاى صليبى را تبيين نمايد.

    واژه هاى كليدى: اسماعيليه, فاطميان, جنگ هاى صليبى, مسيحيت, بيت المقدس.

    پيش گفتار

    اختلافات سياسى بعد از درگذشت پيامبر(ص), خود موضوع اساسى منازعات فكرى و كلامى در قرون بعدى شد. هم چنين آشنايى مسلمانان قرون نخستين با انديشه ها و آيين هاى تازه, سوالات جديدى را در اذهان شكل داد, به گونه اى كه بخشى از افراد جامعه نسبت به بعضى از بنيان هاى اسلام شبهه نموده و جز گروهى از مردم كه به دور از هر گونه منازعه فكرى و سياسى, روح معنويت را در خود تقويت كرده و در مسير بزرگداشت ((تصوف)) دل خوش كردند, عموم مسلمانان با روى آوردن به دو حوزه فكرى كلام و فقه سياسى به اختلافات سياسى دامن زده و آن را تشديد نمودند. اكثريت جامعه اسلامى با الهام از ماجراى ((سقيفه)) و وجوب ((اجتهاد)) در مقابل ((نص)), هر نوع حاكميت اجتماعى را تإييد كردند. اقليت جامعه نيز با رد اين نظر و در پرتو نصوص دينى و بنوى, اعتقاد به امامت را پذيرفت. از اواسط قرن پنجم كه اين ديدگاه و نظريه ها در قالب كتب و رسائل تدوين و دست به دست شد و در كنار دو خلافت مدعى در بغداد و قاهره, دو دولت مقتدر سلجوقى و اسماعيلى با ((درفش و دينار)) و ((برهان و برداشت)) به ترويج و تحكيم اين نظريه ها همت گماشتند, بر گسترش بحران هاى داخلى افزوده شد و حكومت هاى توجيه گر دو نظريه, دغدغه بقاى خويش را بيش از پيش نمايان كردند, به حدى كه در هجوم گسترده صليبى ها به سرزمين هاى شرقى جهان اسلام, مروجان نظريه نخست, دولت هاى طرفدار دومين ديدگاه را بيش از صليبى ها دشمن داشتند. از سوى ديگر, اسماعيليان ـ اعم از مستعلويان و نزاريان ـ كه شاخص ترين بخش گروه دوم بودند, با تكيه بر فلسفه انسان شناسى و جهان شناسى خود, كتاب ((انديشه سياسى)) را حكيمانه به رشته تحرير در آورده و با اثرگذارى جدى بر فكر و انديشه مردم, جغرافياى سياسى ـ اجتماعى را بر هم زدند. اينان به علت وجود دوره يك صد و پنجاه ساله نخستين كه در ادبيات اسماعيلى از آن به ((دوره ستر)) و در ادبيات استشراق به ((دوره كمون)) تعبير شده و آميختگى واقعيت تاريخى با اسطوره, افسانه و حدس از مشخصات آن است, بيشتر از ساير فرقه ها محل مناقشه واقع شده اند.
    ضمن اين كه ابتكار عمل بخشى از جامعه اسماعيلى ـ نزاريان ـ در مقابله با مخالفان فكرى و سياسى خود به وسيله ترور باعث شد تا نگاه خصمانه اكثريت جامعه اسلامى به آنان تقويت شود, به حدى كه نقش تاريخى اين فرقه در جغرافياى اسلام, از جمله نقش آن ها در جنگ هاى صليبى, به شايستگى ديده نشود.
    شرق شناسان نيز اين واقعيت تاريخى را كتمان كردند; زيرا خود در طول ((جنگ هاى صليبى)) با ترور پادشاه صلبى بيت المقدس و فرزند حاكم صليبى انطاكيه و... به دست اسماعيليان, از اين حربه آسيب ديدند. ضمن اين كه اساس فعاليت هاى خاورشناسى و اسلام شناسى آنان با عبور از منابع اهل سنت شكل گرفته بود و ارائه تصوير خشن از نزاريان به عنوان جريان ملحد و بى دين و شاخ و برگ دادن به عقايد و خيال پردازى درباره هويت تاريخى آنان, نگرش تاريخى ايشان را بيشتر مغشوش كرد. در اين ميان, اسماعيليان مستعلوى يا فاطميان به عنوان يك نيروى قدرتمند سياسى در مصر و بخش هايى از شام, بر اساس انديشه دينى خود با صليبيون جنگيدند و تا زمان انقراض دولتشان با اين دشمنان اصلى مسلمين مصالحه و مسامحه نكردند.

    فاطميان و جنگ صليب
    در اواخر قرن پنجم هجرى با توجه به توسعه طلبى سلجوقيان, سلطه فاطميان در شام رو به سستى گراييد و جز مناطق محدودى از ساحل مديترانه در جنوب شام در اختيار آن ها نماند.(1) سلجوقيان نيز همانند فاطميان قصد داشتند حوزه فرمانروايى رقيب را شهر به شهر تسخير كنند. اتسزبن اوق(2) كه فلسطين و سپس دمشق را تصرف كرده بود, در سال 470ه" / 1077م. قصد مصر كرد, اما بدر الجمالى وزير مقتدر فاطمى او را شكست داد.(3) پس از مرگ ملكشاه سلجوقى, اكثر مناطق شام تحت نفوذ تتش فرزند الب ارسلان قرار داشت و او نيز فلسطين را به ((ارتق)) سپرد. در زمان درگيرى صليبيان در آسياى صغير و شمال شام, فاطميان از فرصت درگيرى سلجوقيان با صليبى ها استفاده كرده و فلسطين را از بنوارتق باز پس گرفتند.(4) از اين پس كه مقارن نفوذ صليبى ها به مناطق مركزى و جنوبى شام است, نقش اسماعيليان فاطمى در جنگ صليب آشكار مى شود.

    نخستين اتهام
    از اتهامات تاريخى عليه فاطميان, يكى همكارى افضل بن بدر جمالى وزير دولت فاطمى با مهاجمان صليبى عليه سلجوقيان است كه توسط تاريخ نگاران اهل سنت و مورخان صليبى بر كتاب تاريخ افزوده شده است. در ميان تاريخ نگاران سنى مذهب ضداسماعيلى مى توان از ازدى,(5) نويرى,(6) ابن خلدون,(7) سيوطى,( ابن تغرى بردى(9) و ابن اثير نام برد. ابن اثير كه ديگران در اين برداشت وام دار او هستند, اين نظر را با ترديد و با عبارت ((الله اعلم)) بيان كرده و درباره فاطميان مى نويسد: ((... و ارسلوا الى الفرنج يدعونهم الى الخروج الى الشام ليمكوه و يكونوا بينهم و بين المسلمين, و الله اعلم)).(10)
    از صليبى ها نيز ريموند آگيل(11) و ويليان صورى(12) بر حضور سفيران مصرى نزد صليبى ها در انطاكيه تإكيد دارند و تاريخ نگاران معاصر نيز با برداشت از اين دو منبع بر وجود پيمان همكارى و دوستى فاطميان و صليبى ها پاى فشرده اند. رنه گروسه مى گويد: ((فاطميان مصر كه نمى توانستند تصرف فلسطين توسط تركان را ناديده بگيرند, هنگامى كه از نبرد ميان فرنگيان با ترك ها در انطاكيه آگاه شدند فرصت را براى پس گرفتن استان فلسطين مغتنم شمردند. البته اين اقدام خيانتى به اسلام بود, اما در آن زمان مقام وزارت اعظم توسط يك ارمنى مسلمان شده اشغال شده بود كه بدبختانه ايمان اسلامى بسيار ملايمى داشت. اين وزير از دين برگشته كه متوجه شوق و ذوق صليبيون براى گرفتن اورشليم نبود, سفيرى نزد فرنگى ها به انطاكيه فرستاد و پيشنهاد كرد براى تقسيم متصرفات ترك ها در سوريه و فلسطين پيمانى نظامى منعقد شود; به اين ترتيب كه انطاكيه و سوريه به فرنگيان و فلسطين و اورشليم به مصر تعلق گيرد.
    صليبيون از رد اين پيشنهاد خوددارى كردند. با آن كه هدف اصلى آن ها اورشليم بود, از سفير پذيرايى شايانى شد و دولت مصر را به شدت براى اين كار تشويق كردند. هدف اصلى آنان تقسيم نيروهاى اسلامى بود و تا زمانى كه انطاكيه به تصرف درنيامده بود, روحيه ترك ها را با يادآورى حمله مصريان به فلسطين تضعيف مى كردند. سرفرمانده صليبيون, بسيار مودبانه, سيصد سر بريده ترك هايى را كه در نزديكى درياچه انطاكيه كشته بودند به سفير مصر تقديم كرد البته براى استوارى پيمان, هديه ناقابلى بود. پس از آن, ديگر مصرىها ترديد به خود راه نداده و به ترك هاى فلسطين حمله بردند و در 26 اوت 1908 اورشليم را از آن ها پس گرفتند)).(13)
    رانسيمان نيز در اين باره مى نويسد: ((آن گاه كه صليبيان هنوز در قسطنطنيه بودند, آلكسيوس به ايشان سفارش كرده بود كه سعى نمايند به نحوى با دولت فاطمى مصر كنار آيند. فاطميان از دشمنان آشتى ناپذير تركان بودند و با رعاياى مسيحى هم كيش خود مدارا مى كردند و گذشته از آن همواره آماده بودند تا با سلاطين عيسوى با راه سازش روند. از قرار معلوم صليبيان اين اندرز امپراطور را به گوش نگرفتند, اما در اوايل فصل بهار سفيرانى از طرف الافضل, صدراعظم مقتدر خليفه خردسال وقت المستعلى, به لشكرگاه صليبيان در برابر انطاكيه وارد شدند. به نظر مى رسد كه الافضل پيشنهادى مبنى بر تقسيم امپراطورى سلجوقيان كرده بود, بدين نحو كه صليبيان مى بايست شمال شام را برداشته و فاطميان فلسطين را از آن خود مى كردند. جاى ترديد نيست كه الافضل صليبيان را مگر سربازان مزدور امپراطور نمى پنداشت و با در نظر گرفتن اوضاع و احوال روز و احتمال حمله قريب الوقوع تركان, مطمئن بود پيشنهادش را به جان و دل خواهند پذيرفت. سران باخترى, سفيران دربار مصر را دوستانه پذيرفتند, اما خويشتن را پاىبند ميثاقى معين نساختند. مصريان چند هفته اى در لشكرگاه صليبيان به سر بردند, سپس به همراه هيإت كوچكى از نمايندگان فرانك ها, با پيش كشى هاى بسيار كه عمده اش غنائم پيروزى ششم مارس بود, راه بازگشت به ميهن خود را در پيش گرفتند)).(14)
    ((هاميلتون گيپ)) نيز كه به ارسال سفير از سوى فاطميان نزد صليبى ها اشاره كرده, تإكيد مى كند كه اهل صليب پاسخ سفير فاطمى را با اصرار به حمله به بيت المقدس دادند.(15) منابع غربى از سفارت دوم افضل بن بدر جمالى به صليبى ها در تاريخ 20 جمادىالاول 492 / 10 آوريل 1099. در منطقه عرقه(16) سخن گفته اند,(17) در صورتى كه اولا: هيچ يك از متون اسلامى در مورد اين سفارت سخنى نگفته اند, و ثانيا: در ميان منابع صليبى, ((فوچه دچارتر)) تاريخ نگار همراه و معاصر جنگ اول صليبى در كتاب خود به هيچ يك از اين دو سفارت اشاره نكرده است. آن چه مسلم است اين است كه افضل بن بدر جمالى وزير فاطميان پس از آن كه پى به انگيزه حقيقى صليبى ها برد, در مقابل آن ها ايستاد و در صحنه هاى متعددى با آن ها جنگيد.(1
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  9. #9
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    فاطميان در برابر تهاجم صليبى
    پس از محاصره بيت المقدس توسط صليبى ها, افتخارالدوله حاكم فاطمى شهر, سياست دفاعى خود را تقويت كرد و دستور داد به منظور تشديد فشار عليه صليبى ها, آب چاه ها و چشمه ها جز چشمه ((سلوان))(19) را سمآلود كنند. به گفته ويليام صورى, اين سياست به منزله ايجاد مانع بزرگى در مقابل صليبى ها بود.(20) حاكم بيت المقدس نيز مسيحيان ساكن شهر را اخراج كرد.(21)
    محاصره صليبى ها و مقاومت مسلمانان در درون شهر تشديد مى شد. در اين هنگام تعداد كشتى هاى جنگى ((ژنوايى)) به فرماندهى دو برادر ماجراجو ((ويليام امبرياچو))(22) و ((پريموس امبرياچو))(23) به بندر ((يافا))(24) رسيد و آن جا را اشغال كرد.(25) در مقابل اين تهاجم و در تاريخ شعبان 492 / 1099م. افضل بن بدر جمالى با سپاهى بزرگ از مصر بيرون آمد تا محاصره قدس را بشكند.(26) ابن قلانسى در اين باره مى گويد: ((و انتهت اليهم خروج الافضل من مصر فى العساكر الدثره لجهادهم)).(27)
    پس از چندين روز محاصره و تبادل آتش, بيت المقدس در 22 شعبان 492 / 15 ژوئيه 1099. سقوط كرد.(2 اقرار تاريخ نگاران صليبى معاصر جنگ ها(29) بر كشتار بى رحمانه ساكنان اين شهر, نظر رانسيمان تاريخ پژوه معاصر غربى را تإييد مى نمايد:
    ((صليبيان كه بعد از آن همه بدبختى و رنج, مستى اين پيروزى عظيم عقلشان را زايل كرده بود بى محابا به خيابان ها و كوى و برزن و مساجد و خانه ها ريخته, هر كه را ديدند, از زن و مرد و كودك, بى دريغ به قتل رساندند. سرتاسر بعدازظهر و شب آن روز كشتار مردم ادامه داشت و پرچم تانكرد مهر امان پناهندگان مسجدالاقصى نشد. بامدادان روز بعد, گروهى از سربازان به قهر به مسجد درآمده, تيغ در پناهندگان نهادند)).(30)

    فاطميان پس از سقوط بيت المقدس
    افضل بن بدر جمالى كه با سپاهى مجهز روانه فلسطين شده بود در عسقلان خيمه زد. (31) سپاه صليبى در سه گروه متشكل و مستقل به فرماندهى گودفروا, روبرت نورمندى و ريمون سن ژيلى در ((سهل مجدل))(32) اردو زد و در نوزدهم رمضان 492 / دوازدهم اگوست 1099. به سپاه فاطمى حمله برد(33) و آن را شكست داد.(34)
    تاريخ نگاران قديم و جديد علت شكست فاطميان در اين جنگ را ناهمگونى ارتش آن ها مى دانند.(35) با اين تجربه, طبيعى بود كه افضل جمالى براى سازمان جديد نيروى جنگى خود برنامه ريزى كند. او تصميم گرفت سپاه جديدى به نام ((حجريه)) كه بنا به نظر ابن خلكان تا حدود زيادى شبيه دو سپاه صليبى ((شهسواران پرستشگاه)) و ((مهمان نوازان)) بود(36) تإسيس كند و پس از آن, نظاميان سازمان يافته ديگرى به نام ((ترابى)) و ((افضليه)) تشكيل دهد. صليبى هاى پيروز بعد از نبرد اخير, دشت هاى منطقه وسطاى فلسطين يا ((الجليل)) به مركزيت ((طبريه))(37) را اشغال و اميرنشين جديدالجليل(3 را تابع دولت صليبى بيت المقدس تإسيس كردند.
    گودفروا بندر ((ارسوف))(39) در شمال يافا را در ذىالحجه 492 / اكتبر 1099. اشغال كرد.
    بندر سوق الجيشى ((يافا)) كه به منزله دريچه درياى مديترانه محسوب مى شد(40) براى صليبى ها اهميت خاصى داشت. اشغال اين بندر و تقويت پايگاه هاى دفاعى آن را از سوى صليبى ها به كمك نيروى دريايى جمهورىهاى سه گانه ژنوا, پيزا و نيز(41) و پس از آن, سقوط ((حيفا))(42) در اوت 1100.(43) و قيساريه در 494ه" / 1101م. كه با قتل عام ساكنان مسلمان توسط صليبى ها از اختيار فاطميان خارج شد, زمينه تقويت دولت صليبى در شام را فراهم كرد. پس از اين مرحله و در نخستين روز رمضان 494 / اول ژوئيه 1101. سپاه قدرتمند فاطمى به فرماندهى ((سعدالدوله قواص)) به عسقلان رسيد.(44) دو سپاه در محدوده عسقلان و در نزديكى دهكده ((يبنه))(45) به نبرد ايستادند. تاريخ پژوه مسلمان و معاصر نبرد عسقلان را كه به جنگ اول رمله مشهور است, چنين توصيف مى كند: ((فرماندهان فاطمى پس از تجمع اين نيروها, بلافاصله جنگ با دشمن را شروع نكردند, بلكه مدتى طولانى بدون انجام هيچ اقدامى در عسقلان باقى ماندند. البته اين وقت گذرانى ها شايد به اين دليل بود كه آن ها در انتظار وصول كمك هاى تازه يا كسب اطلاعات از موقعيت دشمن بودند, يا شايد هم واقعا از جنگيدن با صليبيان مى ترسيدند. اما به هر حال, صليبيان از اين موقعيت سوء استفاده كردند و بدوئن اول, شاه بيت المقدس, در اين فرصت خود را از هر جهت آماده كرد و به جمعآورى نيرو پرداخت و برنامه اى حساب شده براى مقابله با فاطميان طراحى كرد, به خصوص كه فهميده بود هدف فاطميان تصرف ((قدس)) است.... دو لشكر در صبح روز 7 / 9 / 1101م / 494ه" , در دشتى واقع در جنوب غربى شهر رمله رو در روى يكديگر قرار گرفتند; پس فرنگان به مسلمانان حمله كردند و آنان را شكست دادند.))(46)
    پس از آن كه ((المستعلى بالله)) خليفه فاطمى مصر در هفدهم صفر 495 / 1101م. درگذشت و فرزند خردسال او ((الامر باحكام الله)) جانشين پدر شد,(47) افضل به عنوان حاكم مطلق, سپاهى ديگر به فرماندهى پسرش ((شرف المعالى)) به فلسطين فرستاد. (4 دو نيروى فاطمى و صليبى در نزديكى رمله در برابر هم صف كشيدند: ((پس فرنگان شكست خورد و تعداد زيادى از آنان كشته شدند و كسانى از آن ها كه زنده ماندند اسير گشتند)).(49)
    سقوط بندر ((عكا)) در سال 497ه" / 1104م. به دست بالدوين كه با كمك نيروى دريايى ژنوا صورت گرفت,(50) افضل را وادار كرد تا يكى ديگر از حملات گسترده خود عليه صليبى ها را كه آخرين حمله بزرگ او بود سازمان دهد. او به رغم اختلافات ريشه دار عقيدتى با دولت ها و حكام سنى مذهب شام, از آن ها كمك خواست. پيش از اين و در سال 495ه" / 1101م دقاق بن تتش سلجوقى صاحب دمشق از يارى او خوددارى كرد,(51) اما در اين مرحله ((طغتكين)) اتابك دمشق با او همراهى نمود.(52)
    ابن قلانسى اين نبرد را كه به نام ((جنگ سوم رمله)) معروف است اين گونه تصوير مى كند: ((و التقى الفريقان فى رابع عشر ذىالحجه من السنه, فيما بين يافا و عسقلان, فاستظهر الفرنج على المسلمين و قتلوا و الى عسقلان و اسروا بعض المقدمين و انهزم عسكر مصر الى عسقلان و عسكر دمشق الى بصرى, و قيل ان الذين قتلوا من المسلمين بازإ الدين قتلوا من المشركين)).(53)
    در اين نبرد, اميران فاطمى عكا و ارسوف اسير شدند(54) و بدين ترتيب با اشغال بنادر و شهرهاى ساحلى شام توسط صليبى ها و خصوصا بندر مهمى چون عكا, بازرگانى دولت هاى اسلامى هم آسيب ديد. به گفته رنه گروسه: ((اشغال سواحل فلسطين توسط فرنگى ها باعث آشفتگى روابط بازرگانى كشورهاى اسلامى شد. كاروان هايى كه ميان قاهره و دمشق يا بغداد رفت و آمد مى كردند ناچار شدند از ميان بيابان هاى بىآب و علف ايدومه و جنوب بحرالميت عبور كنند و سپس به سوى شرق رود اردن در ماوراى اردن بروند. به روايت وقايع نويسان آن زمان, يكى از اين كاروان ها كه از مصر آمده بود, در تاريكى و سكوت شب در نزديكى رود اردن توقف كرد. شاه بدوئن كه به وسيله مراقبان خود آگاه شده بود, نيمه شب با شصت سوار به كنار رودخانه رسيد و كاروان را توقيف كرد)).(55)
    دكتر صالح نوار محقق معاصر مصرى شكست سپاه فاطمى در مقابل صليبى ها را اين چنين تحليل مى كند كه. اولا: افضل بن بدر جمالى به عنوان فرمانده كل جنگ, پس از درگذشت مخدومش المستعلى و جانشينى فرزند خردسال او الامر باحكام الله و با توجه به نقش مهمى كه در هدايت دولت فاطمى داشت و براى حفظ كيان سياسى خود, ناگزير بود از همراهى سپاه در فلسطين خوددارى كرده و در قاهره بماند. طبعا عدم حضور او در صحنه كارزار ضايعه اى بزرگ تلقى مى شد. خصوصا در نبرد دوم و سوم رمله كه فرماندهى با فرزندان او ((شرف المعالى)) و ((سنإالملك)) بود علاقه مندى آن دو به بقا و ادامه حيات و تإثيرپذيرى نظاميان از آن دو باعث شد تا سپاه فاطمى نتواند مقاومت چندانى نمايد. ثانيا: عدم انسجام سپاه فاطمى و تنوع جنسيت آن مانند عرب, بربر, ارمن, حبش و ترك كه بيشتر شبيه يك نيروى جنگنده مزدور بود تا يك ارتش مقتدر منسجم, عامل ديگرى در ضعف نظامى فاطميان بود و همان طور كه ابن فرات در كتاب ((تاريخ الدول و الملوك)) آورده, علت شكست افضل سپاهيان او بودند. ثالثا: نيروى دريايى فاطميان كه از دوران ((المعزلدين الله)) تا عصر ((المستنصربالله)) قوىترين ناوگان دريايى مديترانه را داشت, پس از شروع جنگ هاى صليبى كه مقارن با دوره جانشينان المستنصربالله و دوره ضعف فاطميان بود, رو به ضعف و سستى نهاده بود. رابعا: انگيزه قوى و يك پارچه صليبى ها در حفظ مركزيت بيت المقدس به عنوان پايگاه دينى آن ها در شرق, از يك سوى, و كمك هاى پى درپى ناوگان دريايى جمهورىهاى سه گانه ايتاليا ژنوا, پيزا و ونيز از سوى ديگر بنيه نظامى صليبى ها را تقويت مى كرد. (56)

    ادامه نبرد
    حضور فاطميان و هواداران آن ها در منطقه وسيعى از شمال حيفا در فلسطين تا بندر لاذقيه,(57) بلدوين پادشاه صليبى بيت المقدس را بر آن داشت تا به تقويت بنيه دفاعى ممالك خود بيانديشد و اين امر, به گفته رانسيمان, مستلزم تجاوز به قلمروهاى ديگران بود.(5 طرابلس(59) كه تحت سلطه مشروطه سلسله شيعى بنوعمار بود يكى از مهم ترين و حساس ترين پايگاه هاى دريايى فاطميان محسوب مى شد و صليبى ها پس از اشغال انطاكيه و رها, در آروزى دست يابى به آن بودند. ريمون سن ژيلى (صنجيلى)(60) امير انطاكيه پس از آن كه طرطوس,(61) بندر ديگرى از ساحل مديترانه, را در 495ه" / 1102م. اشغال كرد, بر اشغال طرابلس اصرار نمود. او توانست پس از جنگ و گريزهاى چند ساله و با ساخت قلعه اى(62) در نزديكى شهر طرابلس, زمينه سقوط اين شهر را فراهم كند. اگر چه او در 4 جمادىالثانى 498 / 28 فوريه 1105. مرد, اما جانشينش ويليام ژردان(63) (ويليام سرداگنى) محاصره شهر را با كمك حاكم بيزانسى قبرس(64) كامل نمود. مردم طرابلس از افضل بن بدر يارى خواستند(65) و ارتش فاطمى به قصد دفاع از آن ها روانه طرابلس شد, اما صليبى ها با كمك ناوگان قدرتند دريايى ژنوا كه حدود شش سال قبل و به فرماندهى دو برادر ماجراجوى دريايى(66) در بندر لاذقيه لنگر گرفته بود, قبل از آن كه نيروى كمكى مصر به سواحل طرابلس برسد شهر را اشغال كردند.(67) با اشغال طرابلس كه مسلمانان و خصوصا شاميان را اندوهگين كرد,(6 اميرنشين صليبى طرابلس به دست كنت تولوز(69) تإسيس شد. يكى ديگر از بنادر مهم كه صليبى ها را به اشغال آن تحريك مى كرد بيروت بود. صليبى ها در مسير حركت به بيت المقدس در سال 492ه" / 1099م. قصد اشغال بيروت را داشتند, اما والى شهر با ارسال هدايا و اموال بسيار مانع تعرض آن ها شد.(70) در سال 495ه" / 1102م. نيز بالدوين به رغم محاصره طولانى شهر نتوانست آن را اشغال كند,(71) ولى در سال 503ه" / 1110م با كمك ژوسلين صاحب ((تل باشر))(72) حصار سختى براى بيروت فراهم كرد.
    هر چند وزير دولت فاطمى, افضل بن بدر جمالى, نيروى دريايى قدرتمندى براى مقابله با صليبى ها فرستاد و اين نيرو مقاومتى سرسخت و مورد ستايش تاريخ نگاران صليبى(73) از خود نشان داد, اما بالدوين با كمك سپاه دريايى ژنوا و پيزا و هم چنين نيروهاى مسيحى ساكن منطقه, از جمله مارونى ها, توانست به هدف خود دست يافته و با كشتن فرمانده نيروى دريايى مصريان و قتل عام ساير افراد, بيروت را در سال 503ه" / 1111م. اشغال كند.(74) بندر صيدا نيز سرنوشت مشابهى داشت; در سال 501ه" / 1107م. بالدوين با كمك كشتى هاى جنگى ژنوايى صيدا را محاصره كرد(75) و ارتش مصر چنان شكستى بر سپاهيان آن تحميل كرد كه بنا به گزارش ابن فرات, در قاهره مركز خلافت فاطمى از خوشحالى و سرور جشنى بزرگ برپا شد.(76)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  10. #10
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    صليبى ها در اوايل سال 504ه" / 1111م. با كمك ناوگان قوى ((ونيز)) به فرماندهى دوك ونيز(77) حصار صيدا را تنگ تر كرده و به رغم مقاومت نيروهاى فاطمى, اين بندر نيز پس از چهل و هفت روز در نوزدهم جمادىالاول 504 / 19 اكتبر 1114. سقوط كرد. (7 اينك تمامى بنادر سواحل شام و فلسطين به جز عسقلان(79) و صور(80) در اختيار صليبى ها بود; بنابراين, خطرى جدى از يك سو دمشق و از سوى ديگر قاهره پايتخت فاطميان را تهديد مى كرد. صور يك پايگاه استراتژيك دريايى براى فاطميان به حساب مىآمد و پس از اشغال بيت المقدس و ساير نواحى جنوبى شام, به عنوان يك خطر جدى براى صليبى ها تلقى مى شد. تاريخ نگار صليبى معاصر و همراه جنگ اول صليبى, صور را پايگاه بزرگ دريايى فاطميان و دردسر بزرگ فرنگى ها دانسته است;(81) زيرا موقعيت جغرافيايى اين بندر بر اهميت سياسى و نظامى آن مى افزود.
    ((آناكومنن))(82) در كتاب خود ((آلكسياد)) كه ترجمه احوال امپراتور بيزانس الكسيوس و يكى از منابع مسيحيت شرقى درباره جنگ صليب است, اين گونه نظر مى دهد: موقعيت طبيعى بندر صور باعث شد تا اين شهر سال ها در برابر صليبى ها مقاومت كند. (83) ويليام صورى نيز در مورد زادگاه خود بر زيبايى و منحصر به فرد بودن طبيعتش تإكيد دارد(84) و وجه تمايز صور را دژبندى و استحكامات دفاعى آن دانسته(85) و مى نويسد: ((و كانت مدينه صور بالنسبته لامير مصر هى المدينه الانفس و الاكثر انسجاما بسبب ميزاتها الكثيره و دفاعاتها القويه)).(86)
    در سال 500ه" / 1106م. امير صليبى به صور حمله كرد, اما موفق به فتح آن نشد. (87) و پس از آن و همانند روش ((سن ژيل)) كه براى غلبه بر طرابلس در نزديكى آن قلعه اى ساخته بود, از نيز دژ تبنين(8 را بنا كرد. در پى آن, بالدوين پادشاه بيت المقدس نيز در سال 501ه" / 1108م. قلعه اى ديگر مشرف بر صور به نام ((تل المعشوقه)) ساخت.(89) افضل در سال 502ه" / 1109م. ناوگان بزرگى براى نجات شهر فرستاد كه به گفته ابن قلانسى: ((و لم يكن خرج للمصريين فيما تقدم مثله كثره رجال و مراكب و عدد و غلال)).(90)
    سه سال پس از اين واقعه و بعد از اشغال بندر صيدا, صليبى ها با كمك ناوگان دريايى بيزانس صور را محاصره كردند. والى فاطمى شهر ((عزالملك انوشتكين))(91) از قاهره يارى خواست, اما افضل به علت وباى شديدى كه در مصر رواج يافته بود(92) نتوانست خواسته او را اجابت نمايد; زيرا غالبا در طول تاريخ مصر هرگاه قحطى, وبا, خشكسالى و بحران هاى طبيعى ديگر ـ كه كم هم نبوده ـ رخ مى داد, تحركات سياسى و نظامى مختل مى شد.
    با همراهى طغتكين اتابك دمشق, والى فاطمى صور توانست دشمن صليبى را از شهر دور كند و با انعقاد پيمان دوستى دو دولت شيعى و سنى قاهره و دمشق كه ناسازگارى آن ها در آغاز جنگ صليب سلطه صليبى ها را هموار كرده بود, بندر حساس و استراتژيك صور بيش از يك دهه ديگر در دست مسلمين باقى ماند, هر چند صليبى ها در سال 518ه" / 1124م. و در عصر وزارت مإمون بطائحى جانشين افضل توانستند آن را بدون درگيرى اشغال كنند.(93)


    آخرين پايگاه فاطميان در شام
    عسقلان يا عروس شام(94) در جنوب بيت المقدس, از زمان اشغال قدس شريف توسط صليبى ها تهديدى جدى عليه دولت صليبى بيت المقدس بود. پس از مرگ ((گودفروا)) و جانشينى بالدوين, صليبى ها توجه خود را به اين بندر معطوف كردند. فاطميان نيز به عروس شام اهتمامى خاص داشتند و به گفته ((دوگان)), افضل و جانشينانش عسقلان را مركز نظامى خود در شمال مى دانستند.(95) مقريزى معتقد است از نظر فاطميان, عسقلان برتر از دمشق بود(96) و پس از آن كه شهرهاى مهم ساحل مديترانه يكى پس از ديگرى به اشغال صليبى ها درآمد, تقويت بنيه نظامى آن بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت. صليبى ها از سال 504ه" / 1111م. تصميم به اشغال عسقلان گرفتند. در اين زمان حكومت شهر به دست شمس الخلافه نامى بود.(97) اين حاكم از آن جا كه به تجارت راغب تر بود تا جنگ,(9 بيشتر به آرامش شهر فكر مى كرد, لذا به دور از چشم وزير و خليفه فاطمى با صليبى ها وارد مذاكره شد.(99)
    تدبير افضل بن بدر جمالى(100) مانع سقوط عسقلان و خارج شدن آن از حيطه نفوذ دولت قاهره گرديد. افضل به منظور انتقام از صليبى ها يك بار در سال 506ه" / 1113م. و به هنگامى كه بالدوين با ((مودود)) اتابك موصل درگير بود, از پايگاه عسقلان به بيت المقدس حمله كرد ولى ناكام ماند, و بار ديگر در ربيع الاول 509 / آگوست 1115. زمانى كه پادشاه صليبى در شمال شام با سلجوقيان مى جنگيد, از عسقلان به يافا لشكر كشيد; در اين حمله نيز اگر چه به صليبى ها خساراتى وارد شد, اما فاطميان مجبور شدند به عسقلان باز گردند.(101) بالدوين همان سياست قلعه سازى و تحكيم مواضع دفاعى و نظامى را دنبال كرد. در سال 509ه" / 1115م. قلعه ((حصن الشوبك))(102) را در نزديكى عسقلان ساخت تا راه تجارى و نظامى دمشق ـ مصر را تهديد كند.(103) در اين سال ها كه مصادف با دهه هاى آخر حكومت فاطميان بود و بعد از قتل افضل بن بدر جمالى كه قدرت فائقه اش او را به شاهنشاه ملقب كرده بود, وزيران فاطمى قدرت گذشته را نداشتند و همين امر باعث شد تا آخرين پايگاه فاطميان در شام يعنى عسقلان در سال 548ه" / 1153م سقوط كند.(104)
    اگر چه رنه گروسه معتقد است با پيروزى صليبى ها بر عسقلان, برنامه جنگ هاى صليبى تكميل شد, اما بايد گفت در نگاه صليبى ها هنوز امنيت بيت المقدس از ناحيه مصر تهديد مى شد و به همين جهت مدت كمى پس از اشغال عسقلان, حمله به مصر را آغاز كردند. در فاصله سقوط عسقلان و حمله صليبى ها به مصر, طلائع بن رزيك وزير فاطمى به چند اقدام نظامى عليه صليبى ها دست زد; از جمله در سال 553ه" / 1158م در ((غزه)) و ((الخليل)) به صليبى ها شبيخون زد.(105) به علت حملات پى درپى او به صليبى ها, مقريزى به او لقب ((ابوالغارات)) داده است.(106) او معتقد بود غلبه بر صليبى ها جز با اتحاد دمشق و قاهره مقدور نيست; به همين علت در اين زمينه با نورالدين زنكى مكاتباتى انجام داد.(107) اين وزير با كفايت فاطمى كه شاعرى چيره دست نيز بود, با اشعارش نورالدين زنكى و ساير امراى شام را به نبرد با صليبى ها تحريك كرد و حتى نورالدين سنى مذهب را به خاطر پيروزىهايش ستود(10 و اين نشان مى دهد كه نگاه دولتمردان فاطمى به جنگ صليب بيشتر نگاهى عقيدتى بوده است تا سياسى.
    آن چه در تاريخ جنگ صليب قابل تإمل است اين است كه بزرگان شيعى مذهب شام, مصر و عراق به رغم خصومت و درگيرى ديرينه ميان شيعه و سنى, در برخورد با صليبى ها مصالح كلى مسلمين را ترجيح مى دادند. اين امر در موضع گيرى ابن منير طرابلسى در اشعارش كاملا هويدا مى باشد.(109) ابن منير حتى زمانى كه معين الدين انر(110) حكمران دمشق در مصاف با نورالدين از صليبى ها كمك مى طلبد, او را تقبيح كرده و از نورالدين متعصب ضد شيعه مى خواهد با او جنگ نمايد.(111) هم چنين محمدبن اسعدبن على حلبى جوانى كه از علويان نسابه و از نسل امام سجاد است,(112) صلاح الدين ايوبى را به علت پيروزى و فتح بيت المقدس ستايش مى كند و قصيده اى بلند در وصف قدس و صلاح الدين مى سرايد.(113)

    اسماعيليان مصر (فاطميان) در معرض تهاجم
    با آزاد سازى رها يا ادسا به عنوان اميرنشين صليبى توسط عمادالدين زنكى ـ اتابك موصل ـ در سال 539ه" / 1144م. و ادامه يافتن جهاد ضد صليبى از سوى فرزندش نورالدين, توجه صليبى ها به سمت جنوب معطوف شد. از سوى ديگر, نورالدين براى آزاد سازى ساير شهرهاى اشغال شده, به ضرورت يك پارچگى جغرافيايى شام از دمشق تا حلب فكر مى كرد. در بخش ديگر جغرافياى اسلامى يعنى مصر هم طلائع بن رزيك وزير ضد صليبى فاطميان تنها راه رهايى از خطر صليبى ها را اتحاد دمشق و قاهره مى دانست و با اين ديدگاه, مكاتبات خود را با نورالدين زنكى آغاز كرد,(114) هر چند نورالدين نپذيرفت.
    طلائع بن رزيك در سال 552ه" / 1157م. با دو مرحله لشكركشى به اردن و تحميل ضربات سنگين بر صليبى ها, به قاهره بازگشت.(115) حملات دوباره او در سال بعد, صليبى ها را به تقاضاى آتش بس واداشت.(116) ((شاوربن مجير سعدى)) كه دشمن خاندان ابن زريك بود, وزارت مصر را عهده دار شد و از آن جا كه ((امر مصر فى وزارته فى ادبار)),(117) ((ضرغام بن عامر لخمى)) رقيب او قدرت را به دست گرفت و شاور مجبور شد از نورالدين كمك بخواهد.(11 در همين ايام, آمورى كنت يافا و عسقلان به عنوان جانشين بالدوين سوم پادشاه بيت المقدس شد و چون بيش از ديگر پادشاهان صليبى اهميت بازرگانى مصر را مى دانست,(119) در شوال 558 / سپتامبر 1163. به آن سرزمين حمله كرد, اما مقاومت ضرغام باعث شد كه او بدون دست يابى به نتيجه, باز گردد.(120)
    اگرچه پادشاه صليبى در اين تهاجم از فاطميان شكست خورد, اما به نكات مهمى از جمله ضعف دولت اسماعيلى مصر به علت نزاع و خصومت وزيران, ضعف روحيه نظامى گرى بين سپاهيان, ثروت طبيعى مصر و امكان جذب مسيحيان قبطى در آن سرزمين پى برد, كه همه آن ها از عوامل تحريك كننده آمورى براى حمله مجدد به مصر بود. شاور به نورالدين قول داده بود كه در صورت پشتيبانى از او, اولا: ثلث خراج مصر را به اتابك زنكى بدهد; ثانيا: حقوق سپاهيان نورالدين را پرداخت كند; ثانيا: سيادت و سرورى نورالدين بر مصر را بپذيرد.(121) نورالدين زنكى كه سلطه بر مصر را ضرورى مى دانست, سپاهى را به فرماندهى ((اسدالدين شيركوه))(122) به مصر فرستاد و با قتل ضرغام, مصر را در اختيار رقيبش شاور قرار داد.(123) شاور از همان ابتدا پيمان خود با نورالدين و شيركوه را نقض كرده و از دادن خراج به دولت زنكى خوددارى نمود(124) و با صليبى ها وارد مذاكره شد.(125) وى به صليبى ها اطمينان داد كه در صورت اعزام نيرو به مصر, علاوه بر پرداخت بيست و هفت هزار دينار, علوفه اسب هاى شهسواران مهمان نواز را تإمين خواهد كرد.(126) مقريزى معتقد است نورالدين محمود زنكى از آغاز نسبت به پيمان دارى ((شاور)) ترديد داشت.(127) صليبى ها كه وحدت مصر و شام را براى خود خطرناك مى دانستند, و به گفته ابن واصل ((انهم قد خافوا خوفا شديدا اذا ما تحقق ذلك و ايقنوا بالهلاك, و ان بلادهم تستإصل)),(12 تقاضاى شاور را پذيرفتند و سپاه شيركوه را كه در ((بلبيس))(129) اردو زده بود محاصره كردند. اين محاصره با ترك مصر از سوى دو سپاه صليبى و شيركوه بدون درگيرى پايان يافت.(130)
    رانسيمان با استناد به اقوال ((ويليام صورى)), ((ابن اثير)) و ((ابوشامه)) در اين باره چنين گفته است: ((دو سپاه مسلمان و مسيحى در دو مسير جداگانه موازى از شبه جزيره سينا گذشته و مصر را به شاور واگذار نمودند. شيركوه آخرين فرد از سپاه خود بود كه از مصر پا بيرون نهاد. آن گاه كه به قصد بدرود نزد فرنگان آمده بود يكى از تازه واردان باخترى از او پرسيد كه مگر از امكان خيانت بيمناك نيست و شيركوه با سرفرازى پاسخ داد كه در چنين صورتى سربازانش همه به كين خواهى برخواهند خاست و آن مرد فرنگى در جواب گفت حال درمى يابد كه چرا صليبيان براى او اين همه قدر و منزلت قائلند.)) اما اتابك زنكى و فرمانده نظامى او شيركوه نمى توانست دل از مصر ببرد. موقعيت استراتژيكى مصر, حاصل خيزى آن سرزمين و نگاه تعصبآميز به شيعيان فاطمى, به علاوه ضرورت يكپارچگى جغرافياى نيل تا فرات و لزوم گوش مالى شاور كه به او خيانت كرده بود, ذهن نورالدين را مشغول نموده بود; بنابراين, طبيعى بود كه وى به مصر لشكركشى كند.(131) در حمله او در سال 563ه" / 1167م. شاور مجددا از آمورى كمك خواست. پادشاه صليبى بيت المقدس همه نجبا را فرا خواند و به آن ها گفت: ((اگر نورالدين كه بر همه سوريه اسلامى فرمانروايى مى كند مصر را تصرف كند, همه سرزمين هاى فرنگى از دو سو در محاصره قرار خواهند گرفت و به زودى سوريه فرنگى سقوط خواهد كرد; پس بايد هر چه زودتر به كمك شاور شتافت و مصر را نجات داد)).(132)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  11. #11
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    سپاه آمورى به سوى مصر حركت كرد و در قاهره و در كرانه شرقى رودخانه نيل از جانب شاور مورد استقبال قرار گرفت.(133) پيشنهاد شاور به صليبى ها پرداخت چهارصدهزار دينار در دو قسط بود, مشروط بر آن كه وى زودتر از سپاه زنكى مصر را ترك نكند.(134) آمورى براى اطمينان خاطر از اين پيمان, ((هوگ)) صاحب قيساريه را به همراه فرمانده سوران معبد به نزد العاضد خليفه خردسال فاطمى فرستاد تا رضايت او را نيز جلب كند.(135)
    رانسيمان با استناد به تاريخ نگاران پيش و معاصر جنگ ها(136) وقايع اين نبرد را شرح داده است.(137)
    شيركوه نيز تن به مصالحه و آتش بس داد. تاريخ نگاران مسلمان و مسيحى معاصر جنگ ها مفاد آتش بس را با دو برداشت ارائه داده اند; ابن اثير به عنوان نماينده تاريخ نگارى مدرسه اسلامى نوشته است: در اين معاهده شيركوه بايد پنجاه هزار دينار به علاوه مناطق اشغالى را بگيرد و صليبى ها بدون هيچ عايدى به شام بازگردند.(13 ويليام صورى تاريخ نگار مدرسه صليبى بر بقاى اسكندريه در دست آمورى, مبادله اسيران جنگى و ترك مصر توسط سپاه شيركوه تإكيد دارد.(139)
    به نظر مى رسد آن كه بر اصل صلح نامه تإكيد مى كند ابوشامه است. او معتقد است خروج دو سپاه زنكى و صليبى از مصر, مبادله اسيران و عدم تعقيب آن دسته از مردم اسكندريه كه صلاح الدين و عمويش را كمك كردند از سوى شاور, از مفاد اصلى صلح نامه است.(140) البته صليبى ها به هنگام ترك مصر و بنا به تقاضاى شاور, شحنگى و نگهبانى دروازه هاى قاهره را در دست نيروهاى خود نگه داشتند.(141) به اين ترتيب, پايتخت فاطميان تحت الحمايه صليبى ها درآمد.


    آمورى بعد از بازگشت به بيت المقدس تصميم گرفت ابتدا همراهى دولت هم كيش خود بيزانس را جلب نموده و سپس به مصر لشكركشى كند. ازدواج سياسى او با ((مارى كومنن)) ـ برادرزاده امپراتور بيزانس(142) ـ زمينه ساز اين وحدت شد.(143) اما به نظر مى رسيد امپراتور بيزانس در ازاى مشاركت در جنگ عليه فاطميان مصر, علاوه بر غنائم, حاكميت بعضى از مناطق را مطالبه كرده است.(144) آمورى كه اين زياده روى امپراتور را توقع نداشت, ويليام صورى تاريخ نگار دربار خود را به بيزانس فرستاد تا پيمانى منطقى ببندد.(145) در همين زمان كه نماينده آمورى در بيزانس بود, پادشاه صليبى با اصرار شواليه ها به مصر حمله نمود و در طليعه دومين ماه سال 564ه" / نوامبر 1168. ((بلبيس)) و سپس قاهره را محاصره كرد.(146) صليبى ها بلبيس را كه در درست فرزند شاور بود سراسر به خون كشيدند.(147) زمانى كه قاهره در محاصره صليبى ها بود به نگاه خبر رسيد كه العاضد خليفه فاطمى كه تاكنون تحريكى نشان نداده بود, از نورالدين و شيركوه كمك خواسته و نامه اى بدين عبارت براى او فرستاده است: ((واغوثاه! واغوثا! واغوثا! الحق دين الاسلام! ادرك امه محمد عليه السلام! يا نورالدين! يا نورالدين! يا نورالدين!))(14
    نورالدين اهميت مصر را درك مى كرد و معتقد بود اگر دشمن بر سرزمين مصر استيلا يابد بر ساير سرزمين هاى اسلامى نيز مستولى خواهد شد(149); لذا شيركوه را با سپاهى بزرگ روانه مصر كرد. ورود اين سپاه كه به گفته مورخان مسلمان به منزله فتح جديد مصر بود(150) عقب نشينى سپاه صليبى از مصر را درپى داشت.(151)
    با فرمان خليفه فاطمى, شاور كه عامل اصلى حملات دشمنان به مصر بود, كشته شد(152) و اسدالدين شيركوه نيز كه با لقب ((المك المنصور اميرالجيوش)) جانشين او شده و لباس وزارت را پوشيده بود پس از دو ماه و اندى مرد(153) و برادرزاده اش صلاح الدين وزير فاطميان شد.(154) آمورى پس از اين مرحله متوجه شد كه غلبه بر مصر جز با همراهى دولت بيزانس امكان پذير نيست. دولت بيزانس هم به مصر چشم طمع داشت و بر اين اساس با ارسال نيروى دريايى خود به جنگ موافقت نموده و در اواخر سال 563ه" / 1169م. ناوگان بزرگى را به فرماندهى كنتوس تفانوس(155) آماده نمود. سپاه مشترك صليبى ـ بيزانس در ابتداى سال 565ه" / 1169م. دمياط(156) را محاصره كرد,(157) اما پس از پنجاه روز محاصره و با دادن تلفات سنگين دست از محاصره دمياط برداشته و به فلسطين بازگشت. ابن اثير را در قالب مثال چنين توصيف مى كند: ((خرجت النعامه تطلب قرنين رجعت بلا اذنين)).(15 با پايان جنگ, دمياط دشمن صليبى چشم از مصر و قلمرو فاطميان برداشت و از اين پس نقش فاطميان در جنگ صليبى خاتمه پذيرفت.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  12. #12
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274
    جنگ صليبى هشتم‏


    جنگ صليبى هشتم با هدف سرنگونى دولت حفصى در تونس روى داد. اين جنگ بزرگ‏ترين و آخرين جنگ از مجموعه جنگ‏هاى كلاسيك صليبى بود كه هم‏زمان با حمله‏ى مغول به شرق روى داد. برخى از نويسندگان غربى آن را بيهوده‏ترين جنگ صليبى دانسته‏اند. مقاومت مردم و علماى افريقيه و سرانجام شكست صليبى‏ها، از مهم‏ترين حوادث تاريخى دولت حفصى است كه نقش اساسى در عرصه‏ى روابط بين الملل داشت.


    جنگ صليبى هشتم (9 - 668 ق) با هدف سرنگونى دولت حفصى در تونس روى داد. اين جنگ بزرگ‏ترين و آخرين جنگ از مجموعه جنگ‏هاى كلاسيك صليبى بود كه هم‏زمان با حمله‏ى مغول به شرق روى داد. برخى از نويسندگان غربى آن را بيهوده‏ترين جنگ صليبى دانسته‏اند. مقاومت مردم و علماى افريقيه و سرانجام شكست صليبى‏ها، از مهم‏ترين حوادث تاريخى دولت حفصى است كه نقش اساسى در عرصه‏ى روابط بين الملل داشت.

    واژه‏هاى كليدى: جنگ‏هاى صليبى، بنى حفص، تونس، لوئى نهم، المستنصرباللَّه.

    نگاهى به دولت حفصى‏

    با فروپاشى دولت موحدين در مغرب و آندلس (667 ق)، قلمرو وسيع آنها بين چهار دولت (بنى مرين، بنى عبدالواد، بنى حفص، بنى الاحمر) تقسيم شد. مهم‏ترين اين دولت‏ها توسط فرزندان شيخ عبدالواحد حفصى شكل گرفت كه خود از اصحاب عشره، ياران خاص ابن تومرت بود و فرزن دان او نيز از عناصر اصلى دولت صدساله‏ى موحدين بودند. دولت حفصى كه در افريقيه (تونس) برپا شد و خود را جانشين خلافت موحدين مى‏دانست، در سال 627 قمرى توسط ابو زكريا عبدالواحد استقلال يافت. بعد از او پسرش ابوعبداللَّه محمد كه بزرگ‏ترين امير دولت حفصى بود، از امير مكه لقب خلافتى المستنصر باللَّه گرفت و همه‏ى دولت‏هاى مغرب و آندلس و دولت مماليك مصر و شام با او بيعت كردند. چهار دهه حكومت او از شكوفاترين دوره‏هاى تمدن اسلامى بود.
    دولت حفصى روابط خوبى با دولت‏هاى مسيحى و مسلمانان برقرار كرد. 25 تن از خاندان حفصى به‏طور موروثى تا سال 981 قمرى به مدت 378 سال حكومت كردند. در اثر حملات متعدد پرتغالى‏ها و هم‏پيمانان آنها و نيز دولت عثمانى و رقابت اين دول بر سواحل مديترانه‏ى غربى، سران جام، تونس تحت تصرف كامل دولت عثمانى در آمد و اين دولت در سال 981 قمرى سقوط كرد. در يك نگاه، پيدايش حفصيان در آفريقاى شمالى، گوياى دولت قدرتمند و بزرگى است كه حدود چهار قرن آن منطقه را تحت سلطه‏ى خود داشت. اين دولت يادآور روزهاى آبادانى و رفاه اقتصادى و پ يشرفت فرهنگى در تاريخ كشور تونس است. از جمله مهمترين حوادث سياسى كه در آغاز حكومت حفصيان روى داد حمله متحدان مسيحى با حمايت و هزينه كليسا به تونس و اشغال شش ماهه‏ى بندر قرطَاجَنَّه بود. لوئى نهم(san lui) شاه فرانسه (د 1280 م) - پيشواى سياسى صليبى‏ها كه د ر هاله‏اى از تقدس و معنويت يك مجاهد مسيحى شناخته شده بود - كار هماهنگى و تدارك حمله به تونس را سامان داد. در زمينه علل و نتايج جنگ صليبى هشتم نظريات متفاوتى ارائه شده است كه جا دارد مورد بررسى قرار گيرد.

    زمينه‏ها و علل نبرد صليبى هشتم‏
    دليل توجه به علل حمله‏ى لوئى نهم به تونس اين است كه او در جهت هدف ثابت خود، يعنى باز پس‏گيرى اورشليم (بيت المقدس)، مى‏بايست به مقصد فلسطين و يا مصر حركت مى‏كرد و در دعوت از سران دولت‏هاى صليبى نيز همين مطلب را اعلام كرد، اما در دهمين روز سفر، در نز ديكى آب‏هاى تونس، طى جلسه‏اى خصوصى كه فقط برخى از نزديكان او و بعضى از رؤساى نيروهاى صليبى همراه او حضور داشتند، اعلام كرد كه پيش از شروع جنگ در شرق، قصد دارد به تونس حمله كند. دلايلى كه در مورد اين موضوع ذكر شده است عبارتنداز:
    1. تحريك بازرگانان فرانسوى؛
    2. موقعيت جديد تونس در جهان اسلام و انتقام شكست لوئى در مصر و پاسخ به تحقير او توسط مستنصر؛
    3. اميد به مسيحى شدن تونس؛
    4. توطئه پادشاه صقليه (سيسيل).
    در ذيل به شرح و بسط هر يك از موارد فوق مى‏پردازيم.
    در بين دلايل متعددى كه در اين مورد ذكر شده است، ابن خلدون، ضمن توجه به هدف و انگيزه‏ى اصلى فرنگى‏ها، به بهانه‏ى ظاهرى آنها براى حمله به تونس اشاره كرده است. او با ذكر سابقه‏ى جنگ‏هاى صليبى، به‏طور مجمل از تصرف سواحل شام توسط فرنگى‏ها و آرزوى آنها در باز پس‏گيرى اورشليم (بيت المقدس) ياد كرده است. باز پس‏گيرى بيت المقدس در 538 قمرى به‏دست صلاح الدين ايوبى و بازگشت متصرفات صليبيون در شام به دامن اسلام، باعث شد آنها پس از گذشت سال‏ها، بار ديگر در اواسط قرن هفتم دور جديدى از جنگ‏هاى صليبى را براى استرداد بيت المقدس آغاز كنند.2 اولين دور اين حملات به مصر بود كه به شكست مفتضحانه‏ى صليبى‏ها در سال 647 قمرى منتهى شد. لوئى نهم كه رهبرى جنگ را به عهده داشت، به شدت تحقير و در اسكندريه زندانى شد و سرانجام با فديه‏اى سنگين و به شرط اين‏كه ديگر به خاك مسلمانان تجاوز نكند، آزاد گرديد؛ اما اندكى بعد، نقض پيمان كرد و به بهانه‏ى ظلم سلطان حفصى نسبت به بازرگانان فرانسوى به تونس حمله كرد.3 ابن شماع درباره‏ى جزئيات داستان بازرگانان فرانسوى، مى‏نويسد:
    يمانى [الُلِيانى‏4] 300 هزار دينار طلا از تجار فرانسوى براى مدت معينى قرض كرده بود؛ اما هنگامى كه آنها چنين مطلبى را ادعا كردند، با انكار سلطان حفصى روبه‏رو شدند لذا به لوئى نهم شكايت بردند و او را به جنگ با تونس تحريك كردند. طرح تحريك تجار فرانسوى بهان ه‏اى بود كه شاه فرانسه براى حمله به تونس از آن استفاده كرد؛ زيرا زمانى كه مستنصر از عزم لوئى براى حمله به تونس آگاه شد، گروهى را در سال 667 قمرى / 1269 ميلادى همراه با مبالغى طلا نزد او فرستاد تا مسائل بين بازرگانان تونسى و فرانسوى فيصله يابد و با مذاكره از حمله‏ى وى جلوگيرى شود. لوئى طلاها را گرفت و گفت: منتظر جنگ در خاك خود باشيد. در همين جلسه يكى از فرستادگان مستنصر قصيده‏ى ابن مطروح، شاعر مصرى، در هجو لوئى در شكست مصر را خواند. مفاد اين قصيده، زندانى شدن لوئى در مصر در خانه ابن لقمان را به او متذكر شده است.
    قل للفرنسيس اذا جئتَه‏
    مقال صدق من وزير نصيح‏
    دار ابن لقمان على حالها
    و القيد باق و الطواشى صبيح‏

    هنوز اين قصيده به پايان نرسيده بود كه خشم لوئى را برانگيخت و از نقض عهد خود در مورد حمله به تونس عذر خواست و خود را براى حمله به تونس آماده كرد.5
    اين جملات حاكى از وجود افراد مختلف با نظرهاى متفاوت در هيئت نمايندگى مستنصر به پاريس است.
    دليل و بهانه‏ى ديگر لوئى در حمله به تونس اين بود كه گروهى از سربازان ترك در مراسمى از مقابل مستنصر عبور مى‏كردند؛ او گفت: اين‏ها كسانى‏اند كه طاغوت فرنگ را اسير كردند6 و سپس آزاد نمودند. خبر تحقير و تمسخر لوئى نهم در اين مراسم به گوش او رسيد و وى قصد حم له به تونس كرد.7
    هدف او از حمله به مصر در 647 قمرى معامله با مسلمانان براى باز پس‏گرفتن اورشليم در برابر دمياط بود كه با شكستى مفتضحانه مواجه شد و تحقير ناشى از آن هم‏چنان بر دوش او سنگينى مى‏كرد، ولى از بيم تكرار آن تجربه، چشم از مصر دوخت و در پى آن بود تا آن شكست را د ر تونس جبران كند؛ زيرا تونس مورد توجه جهان اسلام قرار گرفته بود و خود را وارث حقيقى خلافت اسلامى معرفى مى‏كرد. بنابراين حمله به تونس مانند حمله به نقطه‏اى صاحب نفوذ در جهان اسلام بود و او گمان مى‏كرد كه از اين طريق مى‏تواند خواسته‏هاى خود در مورد فلسطين را به اجرا درآورد.8 در حقيقت ترس صليبى‏ها از نزديكى مصر و تونس، محرك واقعى لوئى براى حمله به تونس بود و صرف تحقير لوئى در مراسمى با حضور سربازان ترك، نمى‏توانست انگيزه‏ى اصلى او باشد.
    همچنين در رأس فعاليت‏هاى دول صليبى، به ويژه اقدامات لوئى نهم، تلاش گسترده براى مسيحى كردن دولت‏هاى اسلامى بود. تونس از جمله حوزه‏هاى بسيار فعال اين سياست بود. از اين‏رو، گروه‏هاى متعددى از راهبان و بزرگان كليساى روم از آغاز پيدايش دولت حفصى، به ويژه از زمان روى كار آمدن المستنصر باللَّه كه روابط دوستانه‏اى با دول مسيحى داشت، در شهرهاى تونس در كار تبليغِ مسيحيت بودند. از جمله سرسخت‏ترين و مشهورترين اين مبلغان كه خود پرچم‏دار تبليغ مسيحيت بود، ريمون لول (1233م - 1310م) بود.9 او بارها براى تبليغ مسيحيت به شهرهاى مختلف تونس سفر كرد. از سوى ديگر، گروه زيادى از راهبان، لوئى را متقاعد ساختند كه مستنصر و بسيارى از علماى تونس آماده‏ى پذيرش مسيحيت‏اند. برخى از محققان، همين مبشران مسيحى را از جمله عوامل مهم تحريك لوئى در حمله به تونس مى‏دانند؛10 اما قراين نشان م ى‏دهد كه اين سخنِ موجهى نيست؛ چون مبلغان مسيحى بنابر مصالح سياسى دولت حفصى و حفظ روابط تجارى با جمهورى‏هاى ايتاليا، به ويژه جنوا و نيز روابط خاص حفصى‏ها با صقليه كه با تسامح كاملى در جريان بود، به تونس رفت و آمد مى‏كردند. با اين حال، فعاليت‏هاى مسيحيان ا ز آغاز با مقاومت‏هاى جدى و خصومت‏آميز مسلمانان روبه‏رو شد. فعاليت‏هاى ريمون لول، طراح عمليات مذهبى مسيحيان در شمال آفريقا، چندين بار در شهرهاى تونس تحريم شد؛ حتى وى در بجايه توسط قاضى شهر به زندان افتاد و سپس تبعيد شد و سرانجام مردم در همين شهر او را كشت ند. مسيحى شدن مستنصر به عنوان خليفه‏ى مسلمين نيز پذيرفتنى نيست. او در رأس حوزه‏ى بزرگى از علما و فقها و دانشمندان مسلمان بود كه حامى خلافت وى بودند. برونشويك آن را خدعه‏ى مستنصر مى‏داند.11 برخى از نويسندگان غربى هم به بى‏پايه بودن اين مطلب تصريح كرده‏اند . رانسيمان مى‏نويسد:
    لوئى به افسون برادر معتقد گشت كه امير تونس آماده‏ى قبول مسيحيت است و فقط يك قدرت‏نمايى كوچك كافى است تا او به جرگه‏ى مسيحيان درآيد. شايد رنجِ بيمارىِ چشم، خرد لوئى را كور ساخته بود.12
    حوادث بعدى و مقاومت سرسختانه‏ى تونس در برابر صليبى‏ها نيز بطلان اين مطلب را ثابت كرد.
    شكست تلاش‏هاى سران صليبى، به ويژه لوئى، در مسيحى كردن دولت‏هاى مغول نيز از جمله قراين بطلان مسيحى شدن مستنصر است. به‏طور كلى آنها نتيجه‏اى ناچيز از اين برنامه به دست آوردند.13 مغول‏ها هيچ گاه آيين خود را به نفع مسيحيت ترك نكردند و صليبى‏ها نه تنها در مس يحى كردن دولت‏ها موفق نبودند و همه‏ى دولت‏ها از قبول دعوت آنها امتناع كردند، بلكه سقوط دولت مسيحى بيزانس از دستاوردهاى منفى آنها در قرون وسطى بود.14
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  13. #13
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    به هر حال، ظاهراً طرح قبول مسيحيت از سوى مستنصر، وسيله‏اى بود كه لوئى از آن براى جلب حمايت پاپ و سران دول مسيحى و راهبان و مقدسان مسيحى براى شركت در لشكركشى استفاده نموده است؛ البته زمينه‏ى طرح چنين ادعايى در مورد تونس وجود داشت و چنانكه اشاره شد، روابط ى دوستانه‏ى مستنصر با مسيحيان، سابقه‏ى تاريخى عميق و گسترده‏ى مسيحيت در تونس و ميزان بالاى كار فرهنگى مبلغان كليسا در آن‏جا و رفت و آمد زياد تجار مسيحى و جمعيت مسيحى ساكن در برخى نقاط تونس، طرح چنين ادعايى را تا حدودى موجه جلوه مى‏داد؛ به همين جهت بلافا صله بعد از آن‏كه غازان خان، ايلخان مغول، شام را در 1299 ميلادى / 697 قمرى در زير نگين خود گرفت، ريمون لل [لول‏]، عازم شام شد و همه‏ى تلاش‏هاى خود را براى دعوت او به مسيحيت به كار بست؛ اما غازان كه خود نومسلمانى غيور بود، احياناً به آسانى دل در گرو دوستى مسيحيان نمى‏نهاد. با مرگ غازان در 1316 ميلادى، آخرين مجال اتحاد با مغول از كف رفت؛15 به هر شكل، اين مدّعا مستند به منابع معتبر نيست. تنها برونشويك به استناد به سخن يك مورخ غربى، با اين قرينه كه سال‏ها بعد يك امير حفصى نيز به‏طور مخفى مسيحى شد، آن را بيا ن كرده است.16
    توسعه‏طلبى و مقاصد شخصى برادر لوئى نهم، شارل دانژو17 كه به تازگى از سال 1268 ميلادى / 666 قمرى بر صقليه دست يافته و در صدد تشكيل حكومت واحد در عرصه‏ى مديترانه بود، از ديگر عوامل تحريك لوئى در حمله به تونس شمرده‏اند. دولت حفصى از زمان ابو زكريا، باج سا ليانه‏اى به صقليه مى‏پرداخت كه مستنصر از پرداخت آن خوددارى كرد، لذا شاه صقليه با شركت در حمله‏ى صليبى به تونس، مى‏توانست باج ساليانه‏ى خود را دوباره برقرار سازد.
    سابقه‏ى روابط دوستانه‏ى دولت حفصى با دولت صقليه به زمان حاكميت خاندان هوهنشتافن كه از مخالفان سرسخت لوئى نهم و برادرش و دستگاه پاپ بودند، برمى گردد؛ و صليبى‏ها صقليه (سيسيل) را خارى در چشم جهان صليبى مى‏ديدند و اقدامات زيادى براى تصرف آن‏جا و سقوط خاندا ن هوهنشتافن انجام دادند. سرانجام، كليسا از برادر لوئى نهم حمايت كرد و او را در سيسيل روى كار آورد. در پى سقوط خاندان مزبور در جزيره‏ى سيسيل معارضان و مخالفان حاكم جديد و گروهى از وفاداران آن خاندان به تونس رفتند. گويا گروهى از مخالفان شارل كه در تونس تجم ع كرده بودند، براى حمله به صقليه آماده مى‏شدند. بنابراين لازم بود كه صليبى‏ها پيش از عزيمت به شرق، هرگونه مانعى را از سر راه بردارند و به همين دليل ناگزير بودند به دولت تونس كه مخالفان آنها را پناه داده بود، حمله كنند.
    و بالاخره اينكه دولت‏هاى مسيحى تحمل ظهور قدرت جديدى را در عرصه‏ى خلافت اسلامى كه بتواند دولت‏هاى اسلامى را متحد كند نداشتند؛ به ويژه اين‏كه مشروعيت دولت حفصى را در شرق جهان اسلام، دولت بزرگ مماليك كه خود را وارث خلافت عباسى مى‏دانست و بر مصر و شام حكومت مى‏كرد و جزيرة العرب را زير نفوذ خود داشت، پديرفته بود. اگر اين دولت باعث اتحاد پايدار نيروهاى مغرب مى‏شد، منافع مسيحيان در مديترانه و آندلس به خطر مى‏افتاد و مانع بزرگى در راه ادامه‏ى فعاليت‏هاى آنها مى‏گشت؛ بنابراين، وحشت از شكل‏گيرى يك قطب قدرتمند اس لامى در تونس مى‏تواند از مهم‏ترين علل حمله‏ى لوئى در حمله به تونس باشد. حوادث بعد از جنگ نيز ثابت كرد كه شكست لوئى در اين نبرد براى جهان مسيحى مصيبتى بزرگ و نيز مايه‏ى شادى و آرامش مسلمانان از ناحيه‏ى غرب بود. رانسيمان مى‏نويسد:
    وقتى خبر آن به خاور زمين رسيد مسلمانان نفسى آسوده برآوردند و مسيحيان ماتم گرفتند.18

    تركيب سپاه صليبى هشتم‏
    شاه قدرت‏طلب فرانسه، سن لوئى، با بيان اهداف خود براى پاپ كليمون چهارم، هفت تن از شاهان مسيحى را به تشكيل لشكر صليبى دعوت كرد. پاپ اموال كليسا را براى تأمين هزينه‏ى جنگ در اختيار او قرار داد.19 در منابع از افراد زير در تركيب سپاه صليبى ياد كرده‏اند:
    1. لوئى نهم همراه سه فرزندش؛ 2. برادر او الفونس: كنت پواتيه و تولوز؛ 3. دختر و داماد لوئى: كنت ناوار؛ 4. كنت شمپانيا؛ 5. سفير پاپ؛ 6. شاه انگليس؛ 7، شاه برشلونه؛ 8. گروهى ديگر از بزرگان آندلس؛ 9. گروه انبوهى از راهبان كه قصد رفتن به فلسطين داشتند.
    ابن خلدون به نقل از پدرش كه شاهد عينى جنگ بود، مى‏نويسد:
    حدود شش هزار نيروى سواره و 30 هزار نيروى پياده، با ناوگانى عظيم، متشكل از 300 كشتى كوچك و بزرگ وارد خاك تونس شدند.20

    زمان و مسير حركت نيروهاى صليبى‏
    نقطه‏ى عزيمت نيروها از بندر ايق مورت )aigue - morte( در جنوب فرانسه بود. مدت‏ها طول كشيد تا همه‏ى نيروها در اين بندر جمع شدند.21 در اول ژوئيه 1270 ميلادى / آخر ذى القعده 668 قمرى، ناوگان صليبى به سمت بندر كاقليارى )cagliari(در جزيره‏ى ساردنى (به گ فته‏ى ابن خلدون ساردنى يا صقليه) حركت كردند و بعد از توقف كوتاهى در آن‏جا روانه‏ى تونس شدند و بدون هيچ مقاومتى وارد آب‏هاى قرطاج (قرطاجنه) بندرگاه پايتخت افريقيه، گرديدند و شبانه در محل مناسبى پياده شدند. در خرابه‏هاى شهر قديمى قرطاج، هنوز برخى خانه‏ها و بقاياى كاخ‏هاى آن باقى بود. آنان توانستند در آن شهر ويرانه مستقر شوند.22 شش ماه (يا چهار ماه و دو روز) نيروهاى صليبى با حمايت كمك‏هايى كه از سيسيل به آنها مى‏رسيد، مترصد حمله به تونس و تصرف آن‏جا بودند.23

    اعلام جهاد توسط مستنصر
    مستنصر كه عنوان خليفه‏ى مسلمين و اميرالمؤمنين داشت، وقتى يقين حاصل كرد كه لوئى نهم مصمم به جنگ و تصرف تونس است، اعلام جهاد نمود. او آمادگى برخورد با هرگونه تجاوز نظامى را داشت. از سويى چند شورش بزرگ داخلى را در سال‏هاى 648، 651، 652 و 664 قمرى سركو ب كرده‏24 و بر امور داخلى مسلط بود و از سويى ديگر حمايت همسايگان مغربى را نيز به همراه داشت. بَيْبَرس سلطان مملوك مصر هم به مجرد شنيدن حمله‏ى صليبى‏ها به تونس، نامه‏اى به مستنصر نوشت و به او اعلام كرد در صدد تهيه‏ى نيروهايى از اعراب برقه و ساير نقاط براى كمك به اوست.25 مستنصر ضمن فراخوانى علما و بزرگان مغرب و آندلس از مهاجران و شيوخ موحدين، با آوردن آيه‏ى جهاد26 در آغاز نامه‏هاى فراخوانى خود، مردم را بسيج كرد.
    پيش از رسيدن صليبى‏ها به خاك تونس شورايى از بزرگان و علما و فقها در دربار مستنصر تشكيل شد كه از مهم‏ترين تصميمات اولين جلسه‏ى آن زمين‏گير نمودن نيروهاى صليبى در ساحل قرطاج بود، تا نتوانند به ساير نقاط ساحلى دست‏رسى پيدا كنند. گروهى از افراد اين شورا اعت قاد داشتند به هيچ وجه به آنها اجازه‏ى ورود به بندرگاه پايتخت داده نشود.27 از ديگر اقدامات عاجل تونسى‏ها، تشكيل سپاه مخصوص هزار نفرى از نيروهاى كارآمد با لباس مخصوص بود كه اطراف محل سكونت مستنصر را تا پايان جنگ در كنترل شديد خود داشتند؛ زيرا تونس با توجه به حضور انبوه يهوديان و مسيحيان وضعى خاص داشت و بارها شايعه كرده بودند كه خليفه به قيروان گريخته است.28

    محاصره‏ى صليبى‏ها
    با اعلام جهاد، انبوهى از نيروهاى مردمى از نقاط مختلف به طرف تونس به راه افتادند كه تعداد آنها از شماره خارج بود.29 نيروهاى اعراب و ملوك مغرب حضور فعال و چشم‏گيرى پيدا كردند. هفت لشكر به فرمان‏دهى شيوخ موحدين تشكيل شد. در اين حين اعراب چندين‏بار از طريق بحيره به محل استقرار نيروهاى صليبى شبيخون زدند. بحيره نقطه‏ى سوق الجيشى بسيار مهمى بود كه با استفاده از آن‏جا، بندر قرطاج به‏طور كامل در محاصره قرار داشت. لوئى در آغاز، تهديد مستنصر مبنى بر اين كه اگر خاك تونس را ترك نكند، با سپاهى صد هزار نفرى روبه ‏رو خواهد شد را جدى نگرفت؛ اما در نخستين درگيرى كه در نيمه‏ى محرم 669 قمرى رخ داد و 500 تن از نيروهاى صليبى كشته شدند، روحيه‏ى آنان در هم شكست. افزون بر اين‏كه نيروهاى مردمى و انبوهى از افرادى كه نذر مرابطه‏30 داشتند، گروه گروه فرا مى‏رسيدند و حلقه‏ى محا صره‏ى صليبى‏ها را با حضور انبوه خود تنگ‏تر مى‏كردند و كار را بر آنان سخت‏تر مى‏ساختند. با اين حال، لوئى درخواست مهادنه و ترك جنگ از سوى مستنصر را رد كرد.31
    بسيارى از زهاد و سران صوفيه در رأس دسته‏هاى بزرگ مردم در اين اجتماع حضور يافتند و برخى از اين شيوخ تا آخرين لحظه در ميدان نبرد مقاومت كردند و جان دادند كه قبر آنها در همان محل به صورت زيارتگاه درآمده است؛ از جمله سيدى عمار از رهبران مجاهدان كه در اين جنگ كشته شد و قبر او در اين محل باقى است. شور و شوق مجاهدان در طى چند ماه جنگ وصف ناشدنى بود و مجموعه‏اى از ادبيات جنگ پديد آمد. مجاهدان اشعار ابن مطروح مصرى در هجو لوئى در شكست دمياط و اشعار احمدبن الزيات تونسى را زمزمه مى‏كردند. در اين زمان يكى از اد باى مصرى خطاب به فرنسيس سرود:
    يا فرنسيس هذه اخت مصر
    فتهيأ لما اليه تصير
    لك فيها دار ابن لقمان‏
    و طواشيك منكر و نكير32
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

  14. #14
    Senior Member donsaeid's Avatar
    Join Date
    Nov 2005
    Location
    tahe motorkhoneye jahanam
    Posts
    27,274

    علل شكست لوئى نهم‏

    اعلام جهاد و حضور انبوه گروه‏هاى مردم، استفاده‏ى مناسب از موقعيت مهم و سوق‏الجيشى بحيره در محاصره كردن دشمن و استفاده از سلاح‏هاى مناسب شكست قطعى صليبيان را در پى داشت.33 نوعى منجنيق كه گلوله‏هاى حاوى خاكستر آتشين بر سر دشمن مى‏ريخت، نقش مهمى در اي ن جنگ داشت. اين گلوله‏ها جراحات دردناكى در ناحيه‏ى صورت و گلو ايجاد مى‏كرد و باد، غبار و خاكستر را وارد مجارى تنفسى آنها مى‏كرد و باعث تنگى نفس و خشكى ريه و سرانجام عفونت آن مى‏شد؛ آب آشاميدنى نيز با خاكستر آميخته مى‏شد و در اثر نوشيدن آن، تب و اسهال سرا سر اردوگاه صليبى را فرا گرفت و شمار زيادى را هلاك كرد. از جمله‏ى قربانيان، لوئى بود34 كه قبر او در ساحل قرطاج در محلى به نام سنت لوئى معروف است.35
    نويسندگان غربى با غلو در تأثير عوامل طبيعى، مانند وبا و گرسنگى و تشنگى در شكست لوئى، در پى كاستن اهميت جهاد و مقاومت مسلمانان بوده‏اند.

    استيصال صليبى‏ها
    حلقه‏ى تنگ محاصره، صليبى‏ها را زمين‏گير و از نزديك شدن به پايتخت دولت حفصى يكسره نااميد ساخت. يأس و بيمارى و بى‏آبى و بى‏غذايى و افسردگى و خستگى ناشى از 4 يا 6 ماه جنگ، شكست ناوگان شارل دانژو، شاه سيسيل، براى دست‏يابى به بحيره و قطع تماس او با صليب ى‏هاى محاصره شده در قرطاج، آنها را در تنگناى وحشتناكى قرار داد.36 مرگ لوئى بر شدت اين بحران افزود؛ به‏طورى كه برخى از منابع مرگ لوئى را تنها علت ترك تونس توسط صليبى‏ها دانسته‏اند.37 در متون عربى نيز آمده است كه آنها از اين‏كه در كار جنگ فروماندند، و فصل سرما نيز نزديك بود، درخواست صلح كردند؛ و مستنصر صلح را به اين شرط كه خاك تونس را ترك كنند، پذيرفت اما به تصريح برخى از منابع، چون وبا شايع شد و به اردوگاه مسلمين هم سرايت كرد، سلطان از ترس اين‏كه مبادا مجبور به ترك تونس شود، درخواست صلح را پذيرفت. صليبى‏ ها دو روز بعد از پيمان صلح، با به جا گذاشتن غنايمى، از جمله هشتاد دستگاه منجنيق، به سرعت تونس را ترك كردند.38

    اختلاف در قبول صلح‏
    در ربيع الاول سال 669 قمرى گروهى از فقها در مجلسى بر مشروعيت معاهده‏ى صلح شهادت دادند. ابوزيان محمد بن عبدالقوى امير بنى توجين واسطه‏ى عقد صلح بين مسلمين و صليبى‏ها بود.39
    پيش از انعقاد پيمان صلح، اختلاف شديدى بين سران و فقها و بزرگان دولت حفصى در مشروعيت صلح درگرفت؛ به‏طورى كه در يكى از جلسات گفت‏وگو، مستنصر خشمگين شد و دستور تعطيل آن جلسه را صادر كرد. به هر حال، برخى از افراد سرشناس و فقهاى بزرگ، چون قاضى القضاة دولت حف صى ابن خبّاز و فقيه ابن عجلان و... از شركت در جلسه‏ى صلح و امضاى آن خوددارى كردند. برخى از منابع به مشكوك بودن معاهده‏ى صلح به دليل آن‏كه هيچ كدام از مذاكرات توسط شيوخ موحدين صورت نگرفته است، اشاره كرده‏اند.40 يكى از مناظرات فقهى مهم در دوره‏ى حفصى، مناظ ره بر سر اين صلح بود كه بين ابن زيتون، كارگزار اصلى صلح، با يك فقيه مخالف صلح به نام احمد بن عجلان روى داد.

    بررسى مفاد پيمان صلح‏
    مفاد پيمان صلح بر محور آزادى تجارى و فرهنگى براى رعاياى دول مسيحى و برخى تعهدات حقوقى متقابل است.
    1. برقرارى صلح با دول شركت كننده در جنگ؛
    2. آزادى اسرا؛
    3. امنيت متقابل؛ بازرگانان و مسافران؛
    4. ممنوعيت پناهندگى مخالفان؛
    5. آزادى راهبان و كشيشان در تبليغ و ساخت كليسا در تونس؛
    6. پرداخت غرامت جنگ توسط سلطان حفصى؛
    7. ادامه‏ى پرداخت باج ساليانه دولت حفصى به صقليه؛
    8. پرداخت 11 قنطار طلا و ده قنطار نقره‏ى خالص در طى 15 سال توسط دولت حفصى به صليبى‏ها.41
    پرداخت غرامت جنگى و اموال زيادى كه ابن خلدون آن را ده حِمْل مال، و برخى از منابع 1100 قنطار طلا و 10 قنطار نقره گزارش نموده‏اند، خسارت بزرگى براى مردم تونس بود. ابن خلدون مى‏نويسد:42 سلطان با پرداخت اين مال از روى طيب نفس، مردم را مغبون ساخت. از آثار مخ رب جنگ براى تونس، كاستن بنيه‏ى مالى دولت حفصى بود. مبالغ هنگفتى صرف هزينه‏ى جنگ و خرج نيروهاى شركت كننده در آن شد.43 به تصريح برخى از منابع همه‏ى اموالى كه ابو زكريا پدر مستنصر جمع كرده بود، تلف شد.44 گويا على‏رغم هزينه‏ى سنگينى كه بر دولت نوپاى حفصى تحم يل شد، اين دولت آرامش و ثباتى را كه براى بقاى خود نياز داشت، به دست آورد. چند ماه بعد از پيمان صلح، روابط دوستانه‏ى مستنصر با دولت آراگون و چند دولت ديگر مسيحى از سر گرفته شد. دولت‏هاى مسيحىِ شركت كننده در جنگ، بعد از جنگ دچار تفرقه شدند45 و در موضع ضعيف ى نسبت به دولت حفصى قرار گرفتند. اما دولت صقليه برقدرت‏طلبى خود پايدار ماند و گويا تنها دولتى كه از اين معاهده سود برد صاحب صقليه بود.46
    در ارزشيابى مفاد پيمان صلح بايد گفت كه در ظاهر تأمين كننده‏ى بسيارى از منافع مالى دول مسيحى، اما به واقع منافع سياسى آن مطلوب دولت حفصى بود و اين نشان مى‏دهد كه مستنصر حفصى حاضر به پرداخت هزينه‏ى مالى سنگين براى حفظ نوعى روابط پايدار سياسى با دولت‏هاى ف عال اروپايى، چون آراگون و قشتالى‏ها و جمهورى‏هاى جنوب ايتاليا بوده است. برونشويك هم تصريح مى‏كند كه: چون متن معاهده متضمن مسائل مالى بود و رنگ اقتصادى داشت، مستنصر حفصى به سرعت آن را پذيرفت.47 به هر حال برقرارى ديپلماسى پايدار برپايه روابط تجارى دوستانه با دول اروپايى از پيروزى در يك جنگ نظامى بر اين دول براى مستنصر حفصى از اهميت بسيار بالاترى برخوردار بود.48

    موقعيت سياسى دولت حفصى‏
    چون دولت حفصى بين چند دولت جوان قدرت‏طلب و مهاجم كه همواره آماده‏ى انعقاد پيمان‏هايى با رقباى اروپايى عليه او بودند، قرار گرفته بود، جنگ نمى‏توانست بقاى دولت او را تضمين كند. دولت‏هاى بنى مرين در مغرب اقصى، بنى عبدالواد در مغرب اوسط، بنى الاحمر در جنوب آندلس و دول مسيحى فعال در صحنه‏ى بازرگانى و سياسى مديترانه، چون آراگون و قشتالى و جمهورى‏هاى تجارى جنوب ايتاليا كه جز به منافع تجارى خود به هيچ چيز نمى‏انديشيدند و نيز دولت سيسيل كه معاصران از او با عنوان شيطان مديترانه‏ى غربى ياد مى‏كردند، از هر سو دولت جوان حفصى را در محاصره داشتند؛ لذا اين دولت مجبور بود سياست مناسبى در مقابل آنها اتخاذ كند. از طرفى توسعه‏طلبى دولت مصر به سمت غرب و ادعاى خلافت در جهان اسلام كه هم‏چنان جزو آرزوهاى دولت مصر بود، در تصميم‏گيرى دولت حفصى نقش داشته است. بيبرس سلطان م ملوك مصر در نامه‏ى تندى مستنصر حفصى را به شدت سرزنش كرد49 و او را به بى‏لياقتى و عدم شايستگى احراز مقام خلافت مسلمين مورد نكوهش قرار داد؛ لذا حركت بيبرس به سمت تونس، در تصميم‏گيرى مستنصر در اتخاذ صلح چندان بى تأثير نبود. بيبرس در چهار شوال 669 قمرى / 127 0 ميلادى، طرابلس غرب را محاصره كرد و در چند صد كيلومترى تونس قرار گرفت.50 از سويى مقابله‏ى طولانى دولت حفصى با موحدين براى كسب قدرت و احساس ضعف روانى از سقوط بغداد و بسيارى از نقاط مهم شرق كه در تونس كاملاً هويدا بود در پذيرفتن صلح مؤثر بوده است. مورخان به ضعف روانى مسلمين نيز تصريح كرده‏اند. ابن قنفذ مى‏نويسد: مستنصر با شنيدن اخبار قتل عام تاتارها در بغداد چندين روز بيمار شد.51 ابوالفداء، مورخ معاصر اين حوادث، به ضعف مسلمين در اين موقعيت اشاره كرده و مى‏نويسد: كمك خدا و مرگ لوئى دولت اسلامى تونس را از سقوط نجات داد.52 سقوط تونس براى مسلمانان شرق، به ويژه دولت مصر، نتايج فاجعه‏آميزى به بار مى‏آورد، لذا بيبرس در نامه‏ى خود به مستنصر او را به مقاومت دعوت كرد و قول هرگونه كمكى را داد.53

    نتايج جنگ صليبى هشتم‏
    نبرد صليبى هشتم، چنان‏كه مورخ بزرگ معاصر آن (ابن خلدون) تصريح كرده است، وحشت و پراكندگى نيروهاى صليبى را به دنبال داشت. اين جنگ مقارن با اعلام خلافت حفصى در نقطه‏ى مهمى از غرب جهان اسلام و زمانى روى داد كه همه‏ى دول اسلامى مجاور، خلافت حفصى را به ر سميت شناختند. اين اتحاد موقت مسلمانان، نيروهاى صليبى را مجبور ساخت تا حمله‏ى يكپارچه‏اى را براى تصرف تونس هدايت كنند. شكست صليبيون در جنگ هشتم، الگويى براى مقاومت دولت‏هاى مسلمان در برابر دول متجاوز مسيحى شد و نشان داد كه اتحاد موقت مسلمانان نيز كارساز ا ست. در غرب مسيحى هم شكست سياست جنگ صليبى را به همراه داشت كه خود پايان جنگ‏هاى كلاسيك صليبى محسوب مى‏شد.
    اين مقاومت كه ريشه‏هاى مردمى داشت و با رهبرى شيوخ و متصوفه‏ى بزرگ از اولياى مورد احترام مردم هدايت مى‏شد، نيروى بى‏پايان مقاومت مردم مسلمان در شمال افريقا را نشان داد و به جهان مسيحى فهماند كه اسلام در شمال آفريقا ريشه دارد. به دنبال شكست لوئى، جهان مسي حيت ماتم گرفت‏54 و مسلمانان احساس آرامش كردند؛ زيرا پيروزى لوئى در تونس به منزله‏ى حاكميت مطلق بر سراسر مديترانه بود و حلقه‏ى اتحاد ميان مغولان و مسيحيان‏55 را به شكل مستحكم و پايدارى در شرق و غرب جهان برقرار مى‏ساخت. اولين نتيجه‏ى اين اتحاد اين بود كه ق دس براى هميشه شهرى مسيحى مى‏شد و اسلام براى هميشه از غرب جهان اسلام رخت برمى‏بست؛ بنابراين، در عرصه‏ى بين‏المللى، ناكامى نيروهاى صليبى هشتم در رسيدن به اهداف واقعى خود، بزرگ‏ترين خسارت پايدار براى جهان مسيحيت و پيروزى ثمربخش براى مسلمانان بود.
    على‏رغم آن‏كه مسلمانان هزينه‏هاى هنگفت مادى و معنوى بسيارى را تحمل كردند، شكست صليبى هشتم و انعقاد پيمان صلح باعث رونق تجارت در مديترانه شد.56 جمهورى‏هاى جنوب ايتاليا روابط تجارى گسترده‏اى را در شهرهاى افريقيه برقرار ساختند. شكست سياست‏هاى تسامح‏آميز اب ى عبداللَّه مستنصر، خليفه‏ى دوم حفصى كه زمينه‏ى فريبكارى لوئى هفتم براى فريفتن سران دولت‏هاى مسيحى در حمله به تونس را فراهم آورده بود، از ديگر نتايج جنگ صليبى هشتم بود. از مهم‏ترين نتايج اين جنگ، روشن شدن اين نكته بود كه غرب مسيحى، ديگر اجازه‏ى اتحاد مغر ب بزرگ را نخواهد داد و با تمام وجود در برابر چنين اتحادى مقاومت خواهد كرد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.
    صادق هدايت؛ بوف کور

Tags for this Thread

Bookmarks

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •