Announcement

Collapse
No announcement yet.

Armenian Ppl

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    فعاليتهاي فرهنگي ارامنه در ايران




    مخزن آثار خطي و چاپي ”نرسس شنورهالي “ جلفاي – اصفهان

    مخزن آثار خطي و چاپي نرسس شنورهالي واقع در محوطه كليساي وانك جلفاي اصفهان، داراي ساختماني است كه در سال 1905 به همت و هزينه تادئوس ترهووهانيان، فرزند هوانس ترهووهانيان نويسنده ”تاريخ ارامنه جلفا“ ، و به ياد وي بنا شد.

    امروزه اين كتابخانه داراي قريب 25000 آثار خطي و چاپي به زبان هاي ارمني و فارسي و زبان هاي اروپايي است و نيز مجموعه هاي مختلفي از نمونه مطبوعات را دربرمي گيرد. اولين نمونه هاي نسخ خطي موجود دراين محل همراه ارمنياني كه به دستور شاه عباس دوم به ايران مهاجرت داده شدند آورده شــد و درهمان قرن ( اوايل قرن هفدهم ) آثار ديگري به دست روحانيون كليساي وانك نوشته و به كتب قبلي اضافه شد. در سال هاي 1638-1636 كه چاپخانه خصوصي ”اسقف خاچاطور قيصري“ در اين كليسا شروع به كار كرد، كتب چاپي چندي به نسخ خطي فوق افزوده گرديد كه تعداد اين كتب را به رقم قابل توجهي افزايش داد. وليكن تا آن تاريخ هنوز مركزي براي جمع آوري و نگهداري اين كتب وجود نداشت واين كتب ارزشمند دراطاقك هاي روحانيون قرار داشت و يا در نزد خوانندگان مي ماند. تا مدت هاي مديدي اين آثارخطي وچاپي فاقد نظم و ترتيب بود و حتي فهرست نويسي نيز نشده بودند. قديم ترين فهرست اين كتب كه در آرشيو كليساي وانك موجود است به تاريخ 1833 است. فهرست دوم در تاريخ 1842 تهيه شد كه به صورت علمي تري تدوين شده است . درسال 1844به دستور رهبر مذهبي آن دوره جلفا، بخشي از آشپزخانه وانك را با ديواري جدا ساخته و آن مكان را به نگهداري كتب اختصاص دادند وتمامي آثار خطي وچاپي موجود دركليسا را درآن محل گردآوري نمودند و به اين ترتيب، كتابخانه وانك پايه ريزي و به مرور زمان به شكل فعلي درآمد .

    مطــــبوعات ارمــني زبـــان در ايــــران


    نخستين نشريه ارمني زبان به نام (( آزدارار)) ( در زبان ارمني به معني خبررسان ) در سال 1794 ميلادي با تلاش هاي بي شائبه پدر روحاني (( هاروتيون شماونيان )) در شهر مدرس هندوستان به چاپ رسيد . گرچه اين نشريه عمري بسيار كوتاه داشت و پس از دو سال و انتشار هجده شماره متوقف شد، وليكن آغازگري شد براي چاپ و نشر مطبوعات ارمني زبان در جهان.





    Comment


    • #17
      ابداع الفباي زبان ارمني


      الفباي زبان ارمني هنگامي ابداع شد كه كشور ارمنستان از نظر سياسي بين دو كشور قدرتمند آن زمان يعني ايران و روم تقسيم شده بود و ارزشهاي ملي، قومي و فرهنگي قوم آرمن در معرض انهدام و نابودي قرار داشت.



      مسروپ ماشتوس ابداع كننده الفباي زبان ارمني، باني ادبيات نوشتاري ارمني و اولين مدرس، مترجم و موسس نخستين مدرسه ارمني، در سال 362 ميلادي در روستاي ” هاتسه‌گاتس“ در ناحيه تارون ارمنستان ديده به جهان گشود. مسروپ در زادگاه خود به تحصيل علوم وقت پرداخت و با سه زبان يوناني، سرياني و پارسي آشنايي داشت. سپس راهي ”واغارش‌آباد“ (بلاش‌آباد) پايتخت ارمنستان شد و در دربار خسروي سوم، پادشاه اشكاني ارمنستان، به سپاهي ‌گري و دبيري ديوان دربار پرداخت. ولي پس از چندي، علي‌رغم موفقيت‌هاي شغلي به كسوت كاهنان درآمد. مسروپ همراه باشاگردان خود به اقصي نقاط ارمنستان سفرمي كرد و به ترويج مسيحيت مي‌پرداخت و همين سبب شد كه او بيش از پيش خطر نابودي دين، فرهنگ و تمدن ملت خود را احساس كند، چرا كه عدم وجود الفباي ارمني آشنايي مردم با دين را دشوار مي ساخت. بنابراين به فكر ابداع زبان نوشتاري ارمني افتاد. مسروپ جهت تحقق آرمان والاي خويش به پايتخت رفت و انديشه خود را با جاثليق ساهاك‌ پارتو درميان گذاشت و به ياري وي توانست نظر ورامشاپوه، پادشاه ارمنستان شرقي را نيز جلب نمايد.



      مسروپ گروهي ازجوانان را راهي اديسا كرد تا زبان سرياني را بياموزند و گروهي را به ساموسات فرستاد تا زبان يوناني را فرا گيرند و خود در مركزعلمي بزرگ آنجا، نظام آوايي، هجايي و كتابت زبان‌هاي مختلف رامورد مطالعه قرار داد. الفبايي كه مسروپ ماشتوس آن را ابداع كرد داراي ويژگي‌هاي زيراست:



      · يك نشانه صرفاً معادل يك واج قرار دارد.

      · جهت نوشتن اين الفبا از چپ به راست است .

      · الفباي ابداعي وي فاقد علائم زير و زبر و خط و نقطه است .



      الفباي ابداعي مسروپ ماشتوس از آنچنان غنايي برخوردار بوده كه طي اعصار متمادي بدون هيچگونه تغيير مورد استفاده قرار گرفته و تنها دو نشان براي دو واج « اُ » و « ف » به اين الفبا اضافه شده است.
      ماشتوس مدارسي بنا نهاد و به تعليم و تربيت الفباي زبان ارمني اشتغال يافت. در همين حين كتاب مقدس عهد عتيق و عهد جديد و ساير متون ديني، علمي و فلسفي به زبان ارمني ترجمه شد و به تعاقب اين جنبش فرهنگي ارزشمند، سده پنجم ميلادي به سده طلايي فرهنگ ارمني شهرت دارد.



      مسروپ ماشتوس تا پايان عمر پر فيض و بركت خود به تعليم زبان نوشتاري ارمني، دعوت به مسيحيت و ترجمه متون ديني پرداخت و به پاس خدمات ارزشمند خود در زمره قديسان كليساي ارمني جاي گرفت. او در سال 440 ميلادي چشم از جهان فرو بست و در روستاي اوشاكان به خاك سپرده شد.




      Comment


      • #18
        هاينريش هيوبيشمن 1848 – 1908



        درقــرن نوزدهم مطالعات انجام گرفته توسط زبانشناسان اروپائي عمدتأ در جهت تعيين زبان هاي به اصطـلاح هنـد واروپايي وازآن جمله زبانهاي هـندي، ارمـني، آلبانيايي، ايراني، بالتيك، اسلاو، ايتاليايي، آلماني، يوناني و غيره بود. با اتكاء بركثرت واژه هاي ايراني در زبان ارمني اين نظريه كه زبان ارمني از تيره زبان هاي ايراني است در سه ربـع اول قرن نوزدهم دراروپا حاكم بود. وليكن در سال 1877 مقاله اي به چـاپ رسيد كـه مي توان آنرا چـراغ راهنماي زبانشناسي ارمني نام نهاد. عـنوان اين مقاله ”جايگاه زبان ارمني در خانواده زبانهاي هند واروپائي“ و نويسنده مقاله هاينريش هيوبيشمن استاد زبانهاي ايراني در دانشگاه لايپزيگ آلمان بود. آشــنايي هيوبيشمن با زبان ارمني از طــريق مطـــــالعه و استفاده از انتشارات موسســه فرهنگي ”مختاريان“ مستقر در ونيز در زمينه هاي دستور زبان، فرهنگ لغــات و متون آثار كلاسيك ارمني بود. پس از جمع بنـــدي نظــريات بسياري از زبانشناسان پيشين و با ذكر اشتبـــاهات موجــود در نظــريات آنان، هيوبيشمن اين پرسش را پيش روي خود قرار داد: آيا ميتوان زبان ارمني را يك زبان ايراني تلقي نمود يا خير؟





        با گــردآوري ويــژگي هاي بنيـادين سيســتم صوتي واكه هاي ايراني و ارمني در درون يك جدول، هيوبيشمن روش هايي را براي مشخــص كردن اينكه واژه مورد نظر وام گــرفته از واژه اي ايراني است يا داراي ريشه ارمني اسـت ابـداع نمود. او خود دقت و توجه داشت كه اتكاء بر مجموعه هاي واژگان براي تعيين خويشــاوندي بين دو زبان وسيله خطرناكي است. از اين رو به دستور زبان روي آورد كه در مقابل هجوم عناصر بيگــانه مقــاومت بيشتري نشان مي دهد. نتيجه گيري هيوبيشمن اين چنين بود. زبان ارمني يك گــويش ايـراني نيست بلكه شاخــه جداگـانه اي از زبان هاي هنـــد و اروپــايي است. جهت تثبيت بيشتر نظريه خود، هيوبيشمن در ســال 1883 مبـادرت به چــاپ اثــري بــه نام ” تحقيقــات در زبان ارمني“ نمــود كه در نتيجـــه مـدارك و شـــواهــدي كه بر اســاس بررســي عميـــق تر واكه هاي ارمني و دستور زبان ارمني در كتاب ارائه شده بود اين موضـــوع روشــن تر گرديد كه ارمني شاخــه مستقلي در خانــواده زبان هاي هنــد و اروپايي است. امـروزه اين نظريه از طرف تمامي متخصصين رشــته زبانشناسي تطبيقي پذيرفتـه شده است. از آن پس هيوبيشمن در صدد برآمد تا دستور زبان تطبيقي كامل زبان ارمني را بنگارد وليكن تنها توانست بخشي از آن را به اتمام رسانيد چراكه در سال 1908 در سن 59 سالگي به درود حيات گفت.





        توجه و علاقــه هيوبيشمــن به زبان ارمني علاقــه اي صرفا علمي بود. او سعي داشت زبانشناسي ارمني را بر روي پايه هاي سالم و واقعي قرار دهد. او به دنبال آن نبود تا به منظــور بالا بردن اعتبـــار ارامنه زبان آنها را مستقـــل از زبان هاي ايــراني اعلام كند. او در پيش گفتار كتاب نيمه تمام خود، علاقه عميقش را نسبت به ارامنه و فرهنگ آنان ابراز داشته است و براي خواننده توضيح داده كه از ميان ملل مختلفي كه درسرزمين هاي مورد نظر آسياي صغيرمي زيسته اند، ارامنه تنها ملتي بوده اند كه طي قرون گذشته تا به امروز هويت ملي و زبان خود راحفظ كرده اند.







        زبان ارمني يك زبان هند اروپايي



        درسه ربع اول قرن نوزدهم، دراروپا، اين انديشه حاكم بود كه زبان ارمني يكي از زبان هاي ايــراني است چرا كه واژگان فارسي بسياري در زبان ارمنــي يافت مي شد. حتي بسـياري از زبانشناسان به نام اروپايي، ازجمله راسـموس راسك (1818 )، آگوست شلايخــر(1850)، فرانتـس بوپ ( 1857 ) و فــردريك فولــر ( 1864 ) نيز زبان ارمني را يك زبان ايـــراني دانسته اند. در واقع، زبانشناساني كه ارمني را يكي از زبان هاي ايراني پنــداشته بودند، فقط شباهت موجود ميان واژگان دو زبان را مدنظر قرار داده بودند و هرگز به اين مسئله مهم توجه نكرده بودند كه اين مشابهت احتـمال دارد در اثر وام گيري واژگــان حادث شده باشد. در سال 1877، هاينريش هيوبيشمان مقاله اي تحت عنوان ((موقعيت زبان ارمني در ميان زبانهاي هند و اروپايي )) منتشركرد كه مي توان آن را راهنماي زبان شناسي ارمني دانست. او اولين زبانشناسي بود كه رهيافت جديدي را براي مشخص نمودن جايگاه زبان ارمني ميان زبان هاي هند اروپايي پيش روي قرار داد، بدين منظور هيوبيشمان ويژگي هاي بنيادي نظام هاي آوائي زبان هاي ايراني و ارمني را در جــدول ها يي قرار داد و بدين صورت مشخص كرد كه واژه مورد نظــر ارمني اصيل است يا از زبان فارسي وام گرفته شده بود. هيــــوبيشمان خود به اين نتيجه دست يافت كه مطالعه زبان از طـــريق مطالعه مجمـوعه لغات زبان راهي گمراه كننـده است، بنابــــراين وي نظـــام دستـــوري زبان ارمني را مورد توجه قرارداد و نشان داد كه خصيصـه هاي منحصربه فرد زبان هاي ايراني با زبان ارمني همخواني ندارد.



        در نهايت وي اذعان داشت كه زبا ن ارمني يك گويش پارسي نيست ، بلكه شاخــه اي مستقـل از گروه زبان هاي هند و اروپايي است. به عبارت ديگر، زبان ارمني نيز همچون زبان هاي ايراني، شاخه اي مستقل در گروه زبان هاي هند و اروپايي است .



        امروزه نظريه هيوبيشمان در خـــصوص زبان ارمني مورد تاييد كليه زبانشناساني است كه در رشته زبان شناسي تطــبيقي فعـــاليت دارند و همگي بر اين اصل معترف هستند كه زبان هاي ايراني و زبان هاي ايراني خويشاوندند و جالب توجه اين كه بخش اعظم وام گيري واژه هاي ايراني در زبان ارمني از زبان پارتي است و نه از فارسي ميانه. در واقع، زبان هاي ايـراني و زبان ارمني خويشاوند هستند، زيرا همه اين زبان ها از زبان هند و اروپايي اوليه سرچشمه گرفته اند.





        Comment


        • #19
          واقعيت تاريخي نسل کشی ارامنه
          قتل عام ارامنه در سال هاي 1923 - 1915 در ارمنستان غربي كه تحت اشغال امپراطوري عثماني بود، بوقوع پيوست كه طي آن بيش ازيك و نيم ميليون از ارامنه بي دفاع از زن و مرد و پير و جوان قرباني شدند و حدود يك ميليون نفر ديگر در سراسر جهان پراكنده شدند.

          سلاطين عثماني همواره سياست پان تركيسم را دنبال مي كردند و تشكيل يك حكومت توراني بزرگ از غرب آناتولي تا دشت تركستان چين كه همه اقوام ترك زبان را از جمله تركهاي آذري، قرقيزها، تركمن ها، ازبكها، قزاق ها را شامل شود و تحت حمايت و رهبري تركيه باشد را در سر مي پروراندند. ولي ملت ارمني همچون سدي حائل بين تركهاي عثماني وخويشاوندان ترك زبانشان در قفقاز و آن سوي درياي خزر بود. ازاين رو، ازميان برداشتن اين سد ونابودي ملت ارمني براي تحقق اين هدف، امري ضروري مينمود.

          جنگ جهاني اول فرصتي طلايي براي تركيه بود كه مسئله ارمني را در تركيه براي هميشه حل كند و سرانجام در سال 1915 طي يك برنامه از پيش طراحي شده، طرح نژادكشي ارامنه را به مرحله اجرا درآورد. نابودي ملت ارمني توسط دولت وقت تركيه (تركان جوان) به شكلي دقيق و محرمانه طرح ريزي و اجرا شد كه درراس آن محمد طلعت پاشا وزير كشور، اسماعيل انورپاشا وزيرجنگ واحمد جمال پاشا وزير درياداري تركيه قرارداشتند كه هرسه ايده هاي پان تركيسمي داشتند وهمگي ازاعضاي حزب اتحاد و ترقي بودند وبراي پيشبرد اهداف خود دل به دولت آلمان بسته بودند. دولت تركيه براي اجراي اين طرح كميته اي سه نفره تحت نظارت خود تشكيل داد كه اعضاي آن بهاالدين شاكر، شكري و دكترناظم بودند.

          آنان ابتدا كليه مردان ارمني از 15 سال تا 50 سال را كه قدرت مقاومت داشتند، به بهانه بردن به جبهه هاي نبرد به ارتش فرا خواندند. در آنجا آنها را خلع سلاح كرده و به گردانهاي بيگاري در پشت جبهه منتقل كردند. در 24 آوريل 1915 ، حدود 300 نفر از رهبران، نويسندگان، انديشمندان و سياستمداران ارمني در استامبول دستگير و پس از انتقال به كشتارگاه ها بطرز فجيعي بقتل رسيدند. همچنين در همان روز حدود 5000 نفر از ارامنه بي دفاع در استامبول بقتل رسيدند و اين سرآغاز قتل عام ارامنه بود. سپس مرداني را كه بعنوان سرباز در پشت جبهه به بيگاري كشيده شده بودند، گروه گروه بقتل رساندند. بدين ترتيب، ديگر هيچ مانعي بر سر راه دولت تركيه براي اجراي مقاصد پليد خود وجود نداشت.

          27 ماه مه 1915 دولت تركيه قانون تبعيد ارمنيان به موصل و سوريه را منتشر كرد. ماموران دولت، ساكنين شهرها و روستاهاي ارمني نشين را مجبور به تخليه نموده و به آنها گفته مي شد كه چون در منطقه جنگي قرار دارند مي بايست به جاهاي امن تري منتقل شوند. آنها حتي فرصت نمي دادند كه ارامنه غذا و لوازم ضروري را با خود بردارند. آنان دسته هاي ارمني را كه بيشتر آنان را زنان، كودكان و سالخوردگان تشكيل مي دادند، بطرف صحراي مركزي سوريه درمنطقه درالزور درنزديكي شهر حلب هدايت مي كردند، جائيكه در زير آفتاب سوزان از گرسنگي و تشنگي مي مردند. ترك ها از رسيدن هر گونه موادغذايي و آذوقه به ارامنه به شدت جلوگيري مي كردند. شمار زيادي در بين راه طاقت نياورده، جان مي باختند. آنان مردان را از دسته ها جدا كرده، بطرز فجيعي قصابي مي كردند. زنان و دختران را با خود مي بردند. آنهايي كه از خود مقاومت نشان مي دادند، بطور وحشيانه اي كشته مي شدند. جنايت هاي آنان بحدي بود كه برخي از سياستمداران ترك به مخالفت با كشتا رارامنه برخاسته و در نتيجه آنها مورد غضب سران حكومت قرار گرفته، از كار بركنارمي شدند.

          جلادان در ترابوزان واقع در ساحل جنوبي درياي سياه، روش آسان تري را براي نابودي ارامنه به اجرا گذاشتند. آنها ارامنه را سوار قايق كرده و در درياي سياه به دريا ريخته و غرق مي كردند. در بعضي از شهرهاي ساحلي درياي سياه وهمچنين درشهروان ازاين روش براي كشتاراستفاده مي شد. بدين صورت بود كه ازدو ونيم ميليون ارمني ساكن امپراطوري بيش ازيك و نيم ميليون قرباني شد وبازماندگان دراقصي نقاط جهان پراكنده شدند.

          امروزه دولت تركيه نژادكشي ارامنه را تكذيب مي كندوسالهاست كه تلاش گسترده اي را براي تحريف وانكار واقعيت قتل عام ارامنه آغاز كرده به طوري كه هنوزبه نابود كردن آثار باستاني ارامنه ازجمله كليساها و سنگ نوشته هاي تاريخي اقدام مي كند.

          امروزه بسياري ازكشورها واقعيت نژادكشي ارامنه را به رسميت شناخته، محكوم كرده اند. درواقع جناياتي كه امروز صهيونيست ها در قبال مردم بي دفاع فلسطين روا مي دارند، زنجيره اي است كه نخستين حلقه آن توسط دولت تركيه عثماني در سال 1915 با نژادكشي ارامنه ساخته شده است. ديروز ارمنستان غربي، امروز فلسطين و فردا در جايي ديگر.




          Comment


          • #20
            نســل كشــي ارامنــه از ديــدگـــاه رافــائــل لمكيـــن


            نام رافائل لمكين براي جهانيان يادآور كنوانسيون ممانعت و مجازات نسل كشي سال 1948 است و برخي از اين هم فراتر مي روند و او را پدر كنوانسيون نسل كشي مي نامند. رافائل لمكين را بايستي در زمره آن دسته از مردان بي همتاي تاريخ دانست كه بجاي انتخاب راه سهل و آسان وفاق و سازش با جهان، بهمان صورتي كه هست، كوشيد جهان را با خود موافق سازد. او با پشتكار و شهامت درخواست ملت ارمني و همه آن ملتهايي را بر زبان جاري ساخت كه بازماندگان منفورترين جنايت تاريخ يعني نسل كشي هستند. اكنون بيشتر با لمكين آشنا شويم:



            لمكين در يك خانواده كشاورز يهودي در لهستان چشم به جهان گشود. از دوران نوجواني علاقه وافر او به مطالعه سبب شد كه با كشتارهاي جمعي و خشونتهاي دنياي بشري آشنا شود. گاهي از مادر خود مي پرسيد: چرا مسيحيان اجازه مي دادند در قفس شيرها افكنده شوند؟ چرا آنان پليس را در جريان قرار نمي دادند؟ مادرش در پاسـخ مي گفت: فكـــر مي كني پليــس مي توانست به ياري آنان بشتابد؟



            به مرور كتابها و مقالات بيشتري درباره انهدام گروه هاي ملي، ديني و نژادي خواند و متوجه شد كه نيرويي فراتر از پليس محلي مورد نياز است تا بتواند به چنين جنايت هولناكي خاتمه بخشد. بعدها كلمه Genocide (نسل كشي) را به منظور اطلاق به چنين عمل ناشايستي ابداع كرد. مطالعه و تفحص در خصوص نسل كشي و شناساندن عمق فاجعه آن به جهانيان مبدل به كار و هدف عالي لمكين شد. به طوري كه احساس مي كرد تمامي مطالبي كه راجع به كشتارهاي جمعي و نژادكشيها نقل شده به عينه مي بيند. وقتي تاريخ قرن بيستم را مورد بررسي قرار مي داد با نسل كشي سازمان يافته ارامنه به دست تركان عثماني مواجه شد و درد و مصيبت و امحاي ارامنه در قلمروي عثماني در طول جنگ جهاني اول را بهترين نمونه براي تفهيم معناي نسل كشي به جهانيان يافت.



            لمكين بر اين باور بود كه تفاوت موجود ميان گروههاي ملي، ديني و نژادي لازمه تمدن است، چراكه هريك از اين گروهها ماموريتي دارند كه بايستي به انجام رسانند و از نظر فرهنگي نقشي دارند كه بايستي ايفا كنند. انهدام اين گروهها در واقع، مقابله با خواست و اراده الهي است و يكپارچگي و انسجام روحي بشريت را به مخاطره مي افكند. لمكين هدفي متعالي داشت و براي اينكه بتواند به ياري و مساعدت ملتهاي جهان، از نسل كشي جلوگيري بعمل آورد و اين انديشه را به آنان القا كند كه حمله به يك ملت به مفهوم حمله به همه ملتهاست، تصميم گرفت در رشته حقوق ادامه تحصيل دهد. زماني كه هنوز در لهستان دانشجو بود با علاقه اي وصف ناپذير مورد خاص سوقومون تهليريان را دنبال مي كرد. سوقومون تهليريان از بازماندگان نسل كشي ارامنه بود كه در يكي از خيابانهاي برلن اقدام به شليك گلوله به طلعت پاشا كرد كه يكي از طراحان نسل كشي ارامنه بود. لمكين در زندگينامه خود درمورد اين مطلب كه عاملان نسل كشي ارامنه از سوي نيروهاي متفقين مورد مجازات قرار نگرفتند ابراز تاسف مي كند. در تركيه عثماني بيش از 5/1 ميليون ارمني محكوم به فنا شدند بدون اينكه جز تعلق آنان به يك گروه ديني و ملي خاص علت ديگري در دست باشد.



            با خاتمه جنگ، حدود 150 تن از جنايتكاران جنگي ترك توسط دولت انگليس دستگير و به جزيره مالتا تبعيد شدند. ارمنيان گروهي متشكل از نمايندگان خود را براي شركت در كنفرانس صلح ورساي گسيل داشتند. آنان خواهان اجراي عدالت بودند. هنوز گروه اعزامي به وطن مراجعت نكرده بودند كه در روزنامه ها اين خبر منتشر شد كه تمامي جنايتكاران ترك آزاد شدند. لمكين با خواندن اين خبر حيرت زده شد. اعضاي ملتي كشته شدند و عاملان اين كشتار به سادگي رها شدند. پـس ديگــر چــرا وقتــي شخصي اقـــدام به كشتن شخص ديگري

            مي كند، مورد مجازات قرار مي گيرد؟ چرا مجازات كشتار 5/1 ميليون نفر به مراتب كمتر از كيفر قتل يك نفر است؟



            خبر آزادي جنايتكاران جنگي ترك در كل دنيا پيچيد. در ميان آزادشدگان نام طلعت پاشا ديده مي شد كه پناهنده برلن شده بود، كسي كه نام وي با نسل كشي ارامنه مترادف بود و بدين ترتيب، تهليريان خود به شخصه وارد عمل شد و در صدد انتقام برآمد. جلسه دادگاهي تهليريان به دادگاهي عاملان نسل كشي ارامنه بدل شد. بسياري از شاهدان اين نسل كشي در جلسه حضور داشتند. بواسطه اين جلسه دادرسي، بالاخره، جهانيان از اتفاقات دهشتناكي كه در تركيه طي جنگ جهاني اول بوقوع پيوسته بود اطلاع يافتند. همان جهانياني كه وقتي 5/1 نفر ارمني بي گناه كشته مي شدند، سكوت اختيار كرده بودند و با آزادسازي 150 جنايتكار جنگي ترك خواهان كتمان يك واقعيت دردناك و انكارنشدني تاريخي بودند، ليكن با شليك شدن آن گلوله مرگبار ناچار شدند به مصيبت وارده به ملت ارمني گوش فرا دهند. تهليريان تبرئه شد. لمكين مورد سوقومون تهليريان را در كلاس درس دانشگاه مطرح كرد و استاد در پاسخ از مباحثي درخصوص حفظ تماميت ارضي كشورها سخن گفت. لمكين در جواب چنين ابراز داشت كه پاسداري از تماميت ارضي منوط به بكارگيري سياست داخلي و خارجي مستقل است. ساخت مدارس، راهها و ساير فعاليتها به طوركلي بايستي درخدمت رفاه و آسايش مردم باشد. بنابراين، حراست از کیان مملکت نمي تواند به عنوان حق كشتار ميليونها نفر انسان بي دفاع تلقي شود.



            در آغاز جنگ جهاني دوم با حمله آلمان به لهستان، لمكين ناگزير لهستان را ترك و از راه كشورهايي چون سوئد و سويس خود را به امريكا رسانيد.



            در سال 1944، سرانجام نتيجه سالها تلاش بي وقفه لمكين يعني كتاب ((مقررات محوري در اروپاي اشغالي: قوانين مربوط به اشغال، تجزيه دولت، پيشنهاداتي جهت اصلاح آن)) انتشار يافت. بخش چهارم اين كتاب به موضوع نسل كشي تخصيص يافته است. در اين بخش، سه مطلب زير مورد بررسي قرار گرفته است:

            1- نسل كشي: واژه و مفهومي نــو براي انهـدام ملتها

            2- روشهاي نسل كشي در حيطه هاي متفاوت- سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، بيولوژيكي، فيزيكي، ديني و معنوي

            3- پيشنهاداتي براي آينده- تحريم نسل كشي چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح- نظارت بين المللي بر اقدامات مربوط به اشغال كشورها



            تلاشهاي لمكين سرانجام در دسامبر 1948 به نتيجه رسيد و سازمان ملل كنوانسيون مربوط به ممانعت و مجازات نسل كشي را تصويب كرد.



            او كتابها و مقالات بسياري در زمينه نسل كشي نوشته و گردآوري كرده است. در ميان مجموعه وي دو نسخه دستخط در زمينه نسل كشي ارامنه برجاي مانده است. نسخه اول كه شامل 139 صفحه مي باشد به هفت بخش فرعي زير تقسيم شده است:

            1- ارمنيها، پيشينه

            2- ماليات

            3- كشتارهاي جمعي سالهاي 1890

            4- كشتارهاي جمعي سال 1909- آدانـــا

            5- كشتارهاي جمعي و جلاي وطن 1916-1915

            6- نقشه كشتار- گناهكــار كيست؟

            7- واكنشها در خارج



            طبق فهرست كتب پايان نسخه، جهت نگاشتن اين اثر او از 22 منبع استفاده كرده است.



            نسخه كوتاه ديگري نيز در شش صفحه در ارتباط با مصائب ارامنه و نسل كشي آنان در زمان حكومت تركهاي عثماني باقي مانده كه فاقد فهرست كتب است، ولي در بخش زيرنويس آن 5 منبع به چشم مي خورد.



            از اين گذشته، لمكين با بهره گيري از كتاب ((بحران ارمنيان در تركيه)) نوشته فردريك ديويس گرين (1895) مبادرت به ارائه منابع و توضيحاتي مصور در مورد نسل كشي ارامنه كرده است.



            از آنجايي كه لمكين خود بازمانده كشتار همگاني يهوديان بود و 49 تن از اعضاي خانواده خـود را در طول جنگ جهاني دوم از دست داده بود، درد و رنج ملت ارمني را همانطور كه بود، بدون هيچ كم و كاستي، به تصوير كشيد.



            مسلماً تاكنون تعداد كثيري از مورخان و محققان جهان در زمينه ريشه هاي پيدايش نسل كشي ارامنه ابراز نظر كرده اند، ليكن لمكين به تعاقب سالها مطالعه و بررسي خود در زمينه مسئله نسل كشي و تبحر وي در علم حقوق از ديدگاه منحصر به فرد خود اين موضوع را مورد توجه قرار داده است. لمكين معتقد بود كه در ساختار سياسي حاكم بر امپراتوري عثماني، نمي شد جايگاهي براي ارمنيان مسيحي قائل شد. سردمداران دولت عثماني تصور مي كردند كه اتحاد با آلمان آنها را از هرگونه عقوبت و مجازات بعدي مصون مي داشت و گذشته از اين، آلمان را فاتح جنگ مي پنداشتند، لذا بدون هيچ ترس و واهمه اي، نقشه پليد نابودي ارامنه در سرزمينهاي عثماني را به مرحله اجرا درمي آوردند. بايستي اضافه كرد كه ارمنيان در امپراتوري عثماني، شهرونداني صنعتگر و سازنده محسوب مي شدند كـه از ابتكار و خلاقيت ويژه اي در زمينه هاي كارهاي فكري و دستي برخوردار بودند. شم تجاري آنها نيز قابل ملاحظه بود. بخش ارمني نشين آناتولي از ساير قسمتها توسعه يافته تر بود و مركز تجاري و هنر محلي شهر بشمار مي رفت. حتي ارتباطات تجاري آناتولي با قسطنطنيه و اروپا از اين محل برقرار مي شد. لمكين خاطرنشان مي كند كه آلمان از كليه اقدامات تركيه عليه ارامنه وقوف كامل داشت و با اين وجود، هيچ اقدامي براي جلوگيري از اين فاجعه تاريخي انجام نداد و با آگاهي تمام حتي از آن حمايت نيز كرد. به همين علت لمكين همواره از آلمان و تركيه به تلخي و نفرت ياد مي كند.



            آيا دو نسخه برجاي مانده از لمكين با مضمون نسل كشي ارامنه و ترسيم مصيبت وارده به ملت ارمني و اشاره لمكين به اين نسل كشي به عنوان بهترين الگو براي بيان آنچه از واژه نسل كشي در نظر داشت، بهترين پاسخ به سئوال تاريخي آدولف هيتلر كه ((اكنون چه كسي انهدام ارامنه را بخاطر مي آورد؟)) نيست؟



            امروز در ابتداي سده اي جديد به نظر مي رسد باز به لمكيني ديگر نياز داشته باشيم.




            Comment


            • #21
              ســياســت انــكــار
              نوشته: ((جميـل داكـوار))

              وكيل فلسطيني تبعه اسرائيل و محقق مركز اقتصاد و حقوق اجتماعي نيويورك



              در ماه مي 2003، مجلس قانونگذاري ايالات متحده قطعنامه مهمي را تصويب كرد كه از كنوانسيون بين المللي ممانعت و مجازات جنايت نسل كشي حمايت مي كرد. اين كنوانسيون در سال 1948 وقتي نخستين تهديدات جنگ جهاني دوم هويدا مي شد به تصويب رسيد و نسل كشي را به عنوان ((اقــدامي به قصـد انهـدام، كل يا بخشي از يك گروه ملي، قومي، نژادي و يا ديني)) توصيف كرد.



              چنين انتظار مي رفت كه مجلس نمايندگان امريكا در ماه نوامبر 2003 قطعنامه مربوط به قانون اجراي كنوانسيون 1987 كه از آن بايستي در زمره نادرترين كنوانسيونهاي مدافع حقوق بشر در ايالات متحده ياد كرد را به تصويب رساند. قطعنامه مورد نظر مي توانست نشانگر موضع متخذه امريكا درقبال مسئله نسل كشي قلمداد شود و همچنين قدمي موثر جهت تضمين اينكه درسهاي هولوكاست يهوديان و نسل كشي ارامنه، كامبوج و رواندا جهت جلوگيري از نسل كشيهاي آتي مورد توجه قرار خواهد گرفت. اين قطعنامه به دو علت اساسي از اهميت سياسي ويژه اي برخوردار است. اولاً، اين قطعنامه زماني به عرصه ظهور رسيد كه ايالات متحده از هرگونه اقدام قابل توجيهي به منظور تضعيف قانون بين الملل به طور اعم و قانون دادگاه جنايي بين الملل به طور اخص، دريغ نمي ورزيد.



              به عنوان يك اقدام كيفري، دولت بوش كليه كمكهاي نظامي خود به 35 كشوري كه از امضاي توافقنامه مورد نظر امريكــا مبني بر مصــونيت اتباع امريكا در مقابل دادگــاه جزايي بين الملل سرباز زدند را به حالت تعليق در آورد و در اينجا لازم به ذكر است كه نام كشورهاي عضو ناتو و متحدان امريكا مانند تركيه، اردن، مصر، ژاپن و كره جنوبي در فهرست اين كشــورها ديده نمي شد. اين توافقـنامه تحميلي را مي توان اقدامي آشكـار جهت نقض حقوق بين الملل از سوي امريكا قلمداد كرد. ثانياً، اين لايحه را از ديدگاه ديگري كه ريشه در سياست انكار نسل كشي دارد نيز مي شود مورد بررسي قرار داد. دولت بوش مخالفت خود را نسبت به شيوه اي كه لايحه مزبور به ((نسل كشي ارامنه)) اشاره كرده، ابراز مي دارد و خاطرنشان مي كند كه اين واژه ها نه تنها به گفتگوها و مصالحه محتمل ميان تركيه و ارمنستان كمك نمي كند بلكه بيشتر اين مرحله را به تعويق مي افكند. بعلاوه، هيچ مورد جديدي راجع به موضع گيري نوين دولت امريكا در اين باره مشهود نيست. هر دو رئيس جمهور امريكا بوش و كلينتون از كاربرد واژه ((نسل كشي)) براي توصيف كشتار جمعي 5/1 ميليون ارمني توسط امپراتوري تركان عثماني بين سالهاي 1915 تا 1923 امتناع ورزيدند.



              در حاليكه شمار فزاينده اي از موسسات حامي حقوق بشر شامل مجلس اروپا و مراكز تحقيقاتي در اقصي نقاط جهان مانند انجمن محققان نسل كشي، ((نسل كشي ارامنه)) را به عنوان يك واقعيت تاريخي شناسايي و تاييد مي كنند، دولت تركيه هنوز به انكار آن و متهم كردن ارامنه به تحريف صفحات تاريخ و مبالغه در ارقام و واقعيتها ادامه مي دهد.



              امتناع بوش از بكارگيري كلمه ((نسل كشي)) براي اشاره به جنايتهايي كه عليه ارمنيان اتفاق افتاد، آشكارا، با اولويت سياست خارجي امريكا ارتباط مي يابد، چراكه حفظ مودت جمهوري تركيه به عنوان يك هم پيمان نزديك در منطقه حساس خاورميانه يك اولويت محسوب مي شود.



              اين فقط دولت ايالات متحده نيست كه از بهره گيري از واژه ((نسل كشي)) براي طبقه بندي جنايتهايي كه برضد مردم ارمني اعمال شده طفره مي رود. در سال 1996، اسرائيل اقدام به امضاي توافقنامه اي درخصوص همكاريهاي نظامي با تركيه كرد كه به دو كشور اين اجازه را مي داد كه از مرز هوايي يكديگر براي آموزش نيروهاي هوايي خود استفاده كنند. اين توافق باعث مي شد كه اسرائيل به طور غيرمستقيم به مرز هوايي ايران نيز دسترسي داشته باشد. پس اسرائيل هم از شناسايي نسل كشي ارامنه امتناع مي ورزد و ترجيح مي دهد از دوستي تركيه به عنوان يك هم پيمان نظامي و اقتصادي در منطقه برخوردار باشد. در آوريل 2001، شيمون پرز، برنده جايزه صلح نوبل و وزير امور خارجه اسرائيل، در مصاحبه اي با آژانس خبري آناتوليا نيوز ابراز داشت كه نسل كشي ارامنه ((بي اساس)) است و افــزود ((ما هرگــونه اقــدام جهت شبيــه سازي اظهــارات ارامنه به هولوكاست را انكار مي كنيم،)) ((هيچ حادثه اي متشابه هولوكاست اتفاق نيفتاده است،)) ((آنچه براي ارامنه حادث شد يك تراژدي بود ولي نسل كشي نبود)). اسرائيل چارني، كارشناس اسرائيلي مطالعات هولوكاست و نسل كشي، طي نامه اي اعتراض آميز اظهارات پرز را محكوم ساخت و گفت كه با اين بيانات شرم آور پرز نيز به جمع انكاركنندگان نسل كشي ارامنه پيوست و آنچه ابراز داشت مترادف با انكار هولوكاست بود.



              سخنگوي مجلس اسرائيل نيز در پاسخ به فشار ديپلماتيك تركيه تاكيد كرد كه هرگونه اشاره به نسل كشي ارامنه طي برنامه مربوط به بزرگداشت پنجاه و پنجمين سالگرد استقلال اسرائيل بايستي قدغن شود. ناومي نالبانديان از جمله اعضاي اقليت ارمني اسرائيل بود كه به عنوان نسل سوم نسل كشي ارامنه بايستي طي آن مراسم به ايراد سخنراني مي پرداخت، ولي تحت فشارهاي وارده، برخلاف ميل باطني خود، موافقت كرد كه از نسل كشي ارامنه سخني به ميان نياورد. اسرائيل با انكار رسمي نسل كشي ارامنه در جهت حفظ رابطه سياسي و نظامي خود با تركيه با ورشكستگي معنـوي و نفــاق دولتي مواجــه مي شود، زيرا از جامعــه بيـن الملل مي خواهد هولوكاست را بخاطر سپارند و از آن درس عبرت بگيرند، اما به طور همزمان اقدام به انكار اولين نسل كشي قرن بيستم مي كند. هرچند اين اقدام مصلحت سياسي آن كشور را اقتضا مي كند، ولي بهــرترتيب، از لحــاظ اخلاقي و معنـوي نابخشـودني است. آنچه باعث تاسف است حمايت مستقيم و غيرمستقيم سازمانهاي اسرائيلي خارج، از سياست انكار نسل كشي ارامنه از سوي دولت اسرائيل است و مي گويند كه اين امر را بايد به مورخان سپرد كه مشخص سازند كه نسل كشي ارامنه اصلاً به وقوع پيوسته يا خير. يكي از نمونه هاي اجراي اين سياست، امتناع موزه تالرنس لوس آنجلس از تخصيص بخشي براي ايجاد يك نمايشگاه دائمي مربوط به نسل كشي ارامنه بود كه منجر به يك اعتصاب غذايي شش روزه گرديد. تنها امتيازي كه مقامات موزه حاضر شدند به ارامنه اعطا كنند اين بود كه نسل كشي ارامنه را در فهرست جنايات عليه بشريت قرن بيستم لحاظ كنند.



              روزنامه اسرائيل ((ها آرتز)) در سال 2003 طي مقاله اي ارتباط نزديك بين دولت تركيه و شماري از سازمانهاي يهــودي را مورد بحث قرار داد. بـه نقــل از اين مقالــه، نخست وزير تركيه اردوغان و نايب وزير امور خارجه زیال آن كشور با نمايندگان يهوديها ملاقاتهايي داشته اند به اين اميد كه نفوذ اين يهوديها مانع از شناسايي نسل كشي ارامنه توسط كنگره ايالات متحده شود. از اين گذشته، طي جلسه اي يك ساعته پشت درهاي بسته در آنكارا، نخست وزير با گروه اعزامي يهودي-امريكايي ديدار كرد. رياست اين هيئت را هارولد تانر، رئيس هيئت مديره كميته يهوديان امريكا برعهده داشت. سفير امريكا در تركيه نيز در اين جلسه حضور داشت. تركيه براي ملحق شدن به اتحاديه اروپا و برقراري رابطه حسنه با دولت امريكا به دوستي و پشتيباني يهوديها نيازمند است.



              چشم انداز جهاني كه اهداف سياسي كشورها و دولتهاي منتخب اجازه توجيه محصول جانبي معيارها و اصول بين المللي را بخود مي دهند، بايستي به عنوان بزرگترين تهديد براي صلح و ثبات در دنياي امروز مورد توجه قرار گيرد. در گذشته اي نه چندان دور، جامعه بين الملل از مداخله دربسياري ازمناقشات داخلي همانند نسل كشيهاي بوسني ورواندا كه منجربه كشتارهاي جمعي و ويرانيهاي ناگفتني شد غفلت كرده است و اكنون ظاهراً جامعه بين الملل حتي حس ممانعت از آنهايي بر ندارد كه درصدد انكار واقعيت نسل كشيهاي ثابت شده و رد و بدل كردن دروغهاي مصلحتي مي پردازند.



              اين متن برگرفته از مقاله اي است كه در هفته نامه الكترونيكي ((الاهرام))- شماره 651- آگوست 2003 انتشار يافته است.




              Comment


              • #22
                علل انكار نسل كشي ارامنه از ديدگاه روت رزن
                سانفرانسيسكو كرونيكل

                دسامبر 2003

                واقعيت غيرقابل انكار


                پس از اينكه كتاب ((دجله سوزان: نسل كشي ارامنه و واكنش امريكا)) نوشته پيتر بالاكيان، استاد دانشگاه كلگيت امريكا، در نيويورك تايمز در فهرست پرفروش ترين كتابها به چاپ رسيد، نويسنده از جانب مجامع و سازمانهاي متعددي دعوت شد تا درخصوص آنچه آنرا ((نسل كشي پنهان)) خواهيم ناميد، به ايراد سخنراني بپردازد.



                به عنوان نمونه، يكي از تهيه كنندگان برنامه هاي راديويي امريكا برآن بود برنامه اي ترتيب دهد كه علاوه بر بالاكيان، يك نفر ترك كه بر اين باور است كه نسل كشي ارامنه به وقوع نپيوسته دعوت شود تا طرفين به بحث و جدل بپردازند. ولي بالاكيان اين دعوت را رد كرد.



                متاسفانه علي رغم وجود اسناد، مدارك و مستندات عديده، رسانه هاي ارتباط جمعي امريكا بر اين اعتقاد هستند كه نسل كشي ارامنه از جمله موضوعاتي است كه هنوز به بحث و گفتگو نياز دارد . وليكن اخيراً بسياري از روزنامه هاي امريكايي اقدام به نوشتن مقالاتي درخصوص نسل كشي ارامنه نموده اند چرا كه بر اين باورند براي اين انهدام عظيم بشري بايستي بهمان اندازه اهميت و اعتبار قائل شد كه تركيه در صدد انكار وقوع آن است.



                در مواجهه با چنين واقعيت تاريخي، در ژوئن 1998، انجمن محققان نسل كشي، يكصدا، از اين واقعه به عنوان ((اولين نسل كشي قرن بيستم)) ياد كردند. دو سال بعد، 126 محقق در زمينه هولوكاست، كه در ميان آنها السي ويسل كه به دنبال كوششهاي درازمدت و خستگي ناپذير خود در جمع آوري شواهد نسل كشي – از جمله افرادي بود كه به دريافت جايزه نوبل نايل آمد- در نيويورك تايمزعرضحالي منتشر كرد و طي آن بر((واقعيت غير قابل انكارنسل كشي ارامنه)) تاكيد ورزيد.



                موضع امريكا درقبال انكار نسل كشي ارامنه همواره اينچنين نبوده است. پيش از جنگ جهاني اول، امريكاييها از آنچه در قلمروي عثماني به وقوع مي پيوست وقوف كامل داشتند. در طول سالهاي 1890، اصلاح طلبان امريكا يي جنبشي براي حمايت از حقوق بشر ترتيب دادند تا نسبت به كشتارهاي جمعي ارمنيان اعتراض نمايند. در سپتامبر 1895، داستاني تحت عنوان ((نسل كشي ديگر ارمنيان)) در نيويورك تايمز ظاهر شد. شايان ذكراست كه فقط در سال 1915، 145 مقاله در مورد نسل كشي ارامنه فقط در نيويورك تايمز منتشر شد. در اين مقاله ها، به نسل كشي ارامنه به عنوان كشتارهاي جمعي ((نظام مند))، ((رسمي)) و ((سازمان يافته از سوي دولت)) اشاره شده است. در سال 1918، تئودور روزولت از نسل كشي ارامنه به عنوان (( بزرگترين جنايت زمان جنگ)) نام برد.



                ساير جهانيان نيز از آنچه در سرزمينهاي عثماني به وقوع مي پيوست آگاهي داشتند. در ماه مي 1915، متفقين از عبارت ((جنايت برضد بشريت)) براي توصيف نسل كشي ارامنه استفاده كردند . وقتي رافائل لمكين واژه نسل كشي Genocide را در سالهاي 1940 ابداع كرد، اذعان داشت كه مفهوم او از نسل كشي برپايه رنج و مشقتي است كه ملت ارمني متحمل شده است.



                پس اين ابر عدم اطمينان و شك و شبهه براي چيست؟



                پاسخ كوتاه به اين پرسش((نفت و پايگاه هاي نظامي)) است.



                پس از جنگ جهاني اول، تمايل و كشش ايالات متحده جهت دستيابي به نفت خاورميانه سبب شده كه با تركيه از در دوستي وارد شود. با وجود اعترافات ارتشيان تركيه پس از پايان جنگ جهاني اول و همچنين اظهارات شاهدان امريكا يي كه گواه وقوع نسل كشي ارامنه بود، تركيه از هيچ جد و جهد نظام مندي براي پاكسازي واقعيت نسل كشي ارامنه از اذهان بشريت فروگذار نكرده است.



                در طول جنگ سرد، تركيه حتي براي انكار نسل كشي ارامنه از حمايت بيشتري برخوردار شد. چراكه تركيه به مرور به منطقه اي استرانژيكي براي پايگاه هاي نظامي امريكــا و ناتــو بدل گرديد. همانگونه كه رابي متيو بركوويتــز اخيــراً در Jerusalem Post مي نويسد: ((دولت تركيه حركني براي انكار واقعيت نسل كشي ارامنه در پيش گرفته و بدين منظور از قداماتي چون آوردن فشار، تعرض سياسي، تعدي، توهين بي شرمانه به حقيقت كوتاهي نمي كند.)) اقدامات بعدي ايالات متحده مطاوعت از فشار و ممانعت از تصويب لايحه مربوط به نسل كشي ارامنه بوده است. اين همان لايحه اي است كه از تركيه مي خواهد مسئوليت اين لكه ننگ انساني را بپذيرد.



                چنين انكاري كشنده است، دبورا ليپستات، محقق در زمينه انكار نسل كشي، چنين فراموشي بين المللي را ((آخرين مرحله نسل كشي)) مي نامد. زيرا اين مرحله، ((تلاش براي تركيب بندي مجدد تاريخ به منظور اهريمن سازي قربانيان و بي گناه جلوه دادن عاملان)) محسوب مي شود. السي ويسل از اينـچنين انـكــاري به عنوان ((كشــتار مجدد)) ياد مي كند چرا كه اين انكار حتي انديشه آن جنايت را نيز از بين مي برد. ويسل در اين زمينه خاطرنشان مي كند كه ((سكوت و بي تفاوتي بزرگترين گناه است.))



                Comment


                • #23
                  ارامنه تهران با گردهمايی در کليسای سرکيس مقدس در تهران به اعتراض به آنچه نژادکشی ارامنه به دست دولت ترکيه عثمانی و انهدام آثار تاريخی و مذهبی ارامنه به دست حکومت کنونی ترکيه می دانند پرداختند.
                  اين گردهمايی که خبرگزاری جمهوری اسلامی شمار شرکت کنندگان در آن را ششصد نفر اعلام کرده، به مناسبت هشتادونهمين سالگرد روز بيست و چهارم آوريل سال 1915 ميلادی انجام گرفت که ارامنه آن را آغاز اين "نژاد کشی" می دانند.

                  شرکت کنندگان گردهمايی با خواندن قطعنامه ای از مجلس شورای اسلامی ايران و همچنين ديگر دولتهای جهان خواستند آنچه را ارامنه "نژادکشی ارامنه" می خوانند به عنوان واقعيت تاريخی بپذيرند.

                  برگزارکنندگان راهپيمايی خواهان راهپيمايی به سمت سفارت ترکيه بودند اما وزارت کشور ايران از صدور مجوز برای اين راهپيمايی خودداری کرد.

                  مراسمی که ارامنه هر ساله در اين روز برگزار می کنند، طی سالهای اخير با اعتراض افراد و گروههايی مواجه شده که عمدتاً از آذربايجانيهای ايران هستند.

                  امروز نيز در بيرون از محل گردهمايی، افرادی به شعاردادن و اعتراض به ارامنه پرداختند که اين حرکت به درگيری و زخمی شدن چند تن از اعتراض کنندگان انجاميد.

                  روزنامه جمهوری اسلامی که به محافظه کاران منسوب است نيز در همين روز نوشته است: "هر ساله دعوای کهنه ميان ترکيه و ارامنه که ايران با هيچيک از آنها مشکلی ندارد موجب مزاحمت می شود. مسئولان امنيتی کشور نبايد اجازه بدهند اين دعوا در ايران ادامه يابد".

                  اين روزنامه همچنين از شعارهايی خبر داده که در اين ارتباط بر ديوارهای بعضی خيابانها و ميدانهای تهران نوشته شده است.




                  Comment


                  • #24
                    خليفه ارامنه تهران و نمايندگان ارامنه در مجلس شوراي اسلامي روز يكشنبه با انتشار اطلاعيه‌هاي جداگانه ،ضمن ابراز تاسف از جريحه‌دار شدن احساسات پيروان اديان و مسلمانان ، سخنان پاپ را محكوم كردند.
                    "اسقف اعظم سركيسيان" در اطلاعيه خود تصريح كرد: "مطلع شديم، رسانه‌هاي همگاني در اخبار وگزارش‌هاي خود درخصوص اظهارات اخيرپاپ "بنديكت شانزدهم"، از ايشان به عنوان رهبر ديني مسيحيان جهان نام مي‌برند كه لازم است يادآور سازم كه " جناب پاپ ، رهبر مسيحيان كاتوليك جهان و نه كل مسيحيت محسوب مي‌شوند."
                    "بنديكت شانزدهم" رهبر مسيحيان كاتوليك جهان اخيرا در سخناني در آلمان به محتواي كتابي مربوط به قرن ‪ ۱۴‬ميلادي اشاره كرد كه در آن از اسلام و پيامبر اكرم (ص) انتقاد شده و پاپ نيز در سخنانش به طور ضمني از ارتباط بين اسلام وخشونت سخن گفت.
                    سخنان پاپ با واكنش بسيار تند افكار عمومي و علماي مسلمان در كشورهاي مختلف مواجه شده‌ است.
                    خليفه ارامنه تهران ، در اطلاعيه امروز خود همچنين يادآور شد كه " كليساي ارمني همواره روابطي پايدار و سازنده با دنياي اسلام و برادران مسلمان عرب و ايران داشته و دارد. زيرا ما باور قلبي داريم كه تنها با دوستي و همدلي، احترام و گفتگو است كه مي‌توان در خدمت بشريت بود."
                    نمايندگان ارامنه كشور در مجلس شوراي اسلامي نيز با صدور بيانيه اي مشترك اعلام كردند كه فرهنگ و تمدن اسلامي توان و قابليت خود را براي همزيستي و تعامل سازنده با ساير اديان اثبات كرده است .
                    در اين بيانيه كه رونوشت آن روز يكشنبه به ايرنا نمابر شد، آمده ‌است: متاسفانه خصيصه همزيستي و تعامل سازنده اسلام با ساير اديان براي دنياي غرب يا مكنون و يا با سوء‌نيت و سوء‌مديريت قدرتها مستور مانده است .
                    نمايندگان ارامنه در مجلس با ابراز تاسف مجدد از اظهارات پاپ بنديكت شانزدهم در آلمان، افزودند: زمان آن فرارسيده‌ است تا انسانيت بيش از اين دچار خسران و نقصان نگردد و ريشه‌هاي مشترك به درختي بالنده و استوار تبديل شود.
                    در بخش ديگري از اين بيانيه مشترك كه به امضاي گئورك وارطان نماينده ارامنه شمال و روبرت بگلريان نماينده ارامنه جنوب رسيده، آمده است: سخنان پاپ باعث تعجب و تاسف جدي شده است.
                    اين نمايندگان افزودند: در شرايطي كه دنياي كنوني نيازمند آرامش و درك متقابل پيروان اديان ، روحانيان و رهبران ديني، سياستمداران ، دانشمندان و روشنفكران است، بياناتي از اين دست و بدون روشنگري‌هاي لازم جز دامن زدن به سوء تفاهمات و تهييج احساسات و جريحه دار ساختن باورهاي مومنان اديان الهي پيامدي نخواهد داشت .
                    در بخش ديگري از بيانيه نمايندگان ارامنه مجلس آمده است: مشكلات فراروي بشريت آنچنان است كه مسووليت همگان و بويژه نخبگان اجتماعي بااهميت بوده و غيرقابل اغماض است و اينجانبان ضمن تاكيد بر حفظ آرامش و تكيه بر مباني ذاتي و ناب اديان و فطرت بشري، باور داريم كه فرهنگ و تمدن اسلامي منبعث از آموزه‌هاي الهي است .



                    Comment


                    • #25
                      با گاری از بغداد و حلب بجانب استامبول براه افتادیم . از همان منزل اول با گروه های زیاد از ارامنه مواجه شدیم که بصورت عجیبی که باور کردنی نیست و ژاندارمهای مسلح و سوار ترک آنها را پیاده بجانب مرگ و هلاک میراندند . ابتدا موجب نهایت تعجب ما گردید ولی کم کم عادت کردیم که حتی دیگر نگاه هم نمی کردیم و الحق که نگاه کردن هم نداشت . صدها زنان و مردان ارمنی را با کودکانشان بحال زاری بضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان بجلو می راندند . در میان مردها جوان دیده نمی شد چون تمام جوانان را یا به میدان جنگ فرستاده یا محض احتیاط ( ملحق شدن به قشون روس ) بقتل رسانده بودند...(1)

                      ***

                      ترکان عثمانی

                      در هنگامه جنگ جهانی اول امپراطوری عثمانی آخرین نفس ها را می کشید. ترکهای عثمانی وضعیت اسفناکی داشتند. سرزمین های تحت قیومیت آنها از شرقی ترین نقطه آناتولی و آسیای صغیر تا غربی ترین نقطه شمال آفریقا بود. و اینک در آغازین سالهای قرن پرآشوب بیستم این مناطق یک به یک سرود استقلال طلبی را سر می دادند.

                      آخرین برگ برنده امپراطوری عثمانی برای احیای شوکت و عظمت آن، همراهی با متحدین به رهبری آلمان ها در صف بندی جدید جهانی بود. ارمنستان یکی از همین مناطق بود. در حقیقت وقتی به ساختار قومی مردمان مناطق تحت قیومیت عثمانی نگاه می کنیم، متوجه تفاوت قومیت مهاجمان اولیه ترک به این منطقه خواهیم شد. آسیای صغیر، عراق عرب ( بین النهرین سابق ) لبنان و فلسطین امروزی، بخش هایی از عربستان، شمال آفریقا، بخش هایی از شرق اروپا و بالکان، قسمت های جنوبی قفقاز شامل اران و ارمنستان ( غربی و قسمت هایی از شرقی ) و حتی بخش هایی از مناطق غربی ایران، همگی ساکنانی قدیمی با تمدن و فرهنگی درخشان بودند که ترکان در مقابل آنان حکم مهاجمانی ناخوانده را داشتند.

                      در حقیقت ترکان عثمانی بازماندگان ترکان سلجوقی بودند که سالها بر تمام سرزمین های اسلامی از نقاط غربی چین تا شمال مصر حکمرانی داشتند. ترکان سلجوقی مشروعیت خود را از خلیفه عباسی می گرفتند. از معروف ترین آنان سلطان جلال الدین ملکشاه و وزیر ایرانی و معروف وی خواجه نظام الملک ( صاحب کتاب سیاست نامه ) بود. (2) پس از هجوم دهشتناک مغولان به ایران، بخشی از ترکان سلجوقی به سرزمین های غرب بین النهرین به خصوص شام منتقل شدند و خود را سلجوقیان روم نامیدند. پس از آرامش تدریجی هجوم مغولان و نخستین شکست های آنان از ممالیک مصری، سلجوقیان روم اندک اندک پایه های خود را در شام و مناطق اطراف آن مستحکم کردند. سلجوقیان روم پس از تثبیت قدرت خویش حملات خود را به بیزانس و بازماندگان آن آغاز کردند. این حملات که در سالهای پایانی جنگ های صلیبی بود، سرانجام با فتح قسطنتنیه به دست سلطان محمد دوم ( فاتح ) امپراطوری پرشوکت و تاریخی بیزانس را پس از سیزده قرن در 1453 میلادی سرنگون کردند و به یاد جد بزرگشان عثمان نام خود را عثمانی نهادند.

                      ***
                      ارمنستان در کجای جهان است؟

                      پیش از پاسخ به این پرسش باید به این نکته توجه کرد که ارامنه بیش از آنکه یک قوم باشند یک دین و مذهب هستند که به دلیل محدوده جغرافیایی خود و وفاداری همیشگی به آئین خویش در مقابل تمام ادیان و مذاهب مهاجم یا غیر مهاجم شکلی بسته را گرفته اند. شواهد نشان داده است مردمانی که در این منطقه می زیسته اند از لحاظ نژادی ترکیبی از آریایی های مهاجر و اقوام بومی هستند. منتهی این مردمان برخلاف دیگران ساکنان منطقه به سادگی تسلیم مذاهب دیگر نشده اند. همسایگان آنان ادیان بسیاری را تجربه کرده اند، از زردشت تا مسیحیت و سپس اسلام راه درازی است که تمام همسایگان آنان این راه را طی کرده اند. امروز نیز ارامنه را به دلیل همین پایبندی تاریخی به کیش خود به همین نام می شناسند.



                      ارمنیان از دیدگاه نژادی آمیزه ای از هورّی-اورارتویی ها، لووی ها و فریژیهای تراکی هستند. هورّی-اورارتویی ها از نژاد قفقازی یعنی خویشاوند با گرجی ها و چچن های امروزی بودند. لووی ها از خویشاوندهای نزدیک هتیت ها بودند و همچون هتیت ها ریشه هندواروپایی داشتند. فریژیهای تراکی هم هندواروپایی بودند. دسته سوم همان دسته ایست که زبان ارمنی را با خود به قفقاز آورد. این دسته سوم یعنی فریژیها به احتمال زیاد از سرزمین تراکی یعنی بلغارستان امروزی به قفقاز کوچیده است. پس بنا بر این ارمنیها از دیدگاه نژادی حدود دو سوم هند و اروپایی و یک سوم قفقازی اند. همچنین بعدها با آریایی های هند و ایرانی نیز آمیزش داشتند. زبان ارمنی نیز یک زبان کاملا هندواروپایی است و با زبان فارسی خویشاوندی دارد. افزون بر این زبان ارمنی واژه های مشابه بیشماری از زبان پارتی قدیم که یکی از زبانهای ایرانی است وام گرفته بگونه ای که زبانشناسان نخست ارمنی را یکی از زبانهای ایرانی می‌پنداشتند.



                      نام ارمنستان برای نخستین بار در بزرگترین کتیبه تخت جمشید واقع در دیوار جنوبی آن، نزدیک پلکان ورودی دیده شده. در این کتیبه داریوش، شاهنشاه هخامنشی، نام ارمینه را به عنوان یکی از ساتراپ های ایرانی بیان می کند. این نام در سنگ نبشته آرامگاه داریوش تکرار شده. همچنین 8 سنگ نبشته نیز در کاخ صد ستون منسوب به خشایارشا وجود دارد که در آنجا نیز نام ارمینه آورده شده.

                      در تصویر صفوف خراج‌آورندگان كنده‌كاری شده بر دیواره‌های آپادانا در تخت جمشید، ارمنیان در حال بردن یك اسب و گلدانی از فلزی گران‌بها هستند. لباس ویژه‌ی آنان، به جامه‌ی مادی نخستین هیأت نمایندگی شباهت و همسانی دارد. در سپاه خشایارشا، ارمنیان با فریگیه‌ای‌ها همردیف بودند و لباس همانندی بر تن داشتند (Herodotus 7.73). همچنین جاده‌ی سلطنتی(شاهی)، با طولی برابر 46 فرسنگ و با 15 ایستگاه پستی، از میان ارمنستان می‌گذشت (Herodotus 5.52)، و جاده‌ی دیگری نیز شمال شرقی ارمنستان را به جنوب غربی آن متصل می‌كرد، كه گزنفون در 401 پ.م. در رأس سربازان یونانی، آن را فروگرفته بود. وی به تقسیم این ایالت به ارمنستان شرقی و ارمنستان غربی و جدایی آن دو به واسطه‌ی رود Teleboas (Kara-su بعدی) اشاره می‌كند (Anabasia 4.4.3)؛ بخش شرق ارمنستان زیر فرمان Orontas (پارسی: Arvand، ارمنی: Ervand)، داماد اردشیر یكم بود كه بسیاری از نویسندگان وی را نیای دودمان Oronti ی ارمنستان دانسته‌اند. بر بخش غربی ارمنستان، Tiribazes فرمان می‌راند كه شخص مورد توجه و عنایت شاه بزرگ پارسی بود (ibid., 4.4.4). گزنفون مشاهداتی را نیز درباره‌ی اهالی ارمنستان - عمدتاً ارمنستان غربی - برجای نهاده است. روستاهای این منطقه را، اشرافی محلی به نام Comarchoi كه واسطه‌ای میان مردم و اولیای امور هخامنشی بودند، اداره می‌كردند. هر چند شیوه‌ی زندگی اینان سخت و دشوار بود، اما بخش‌هایی از حومه‌ی شهر، آثاری از رفاه و پیش‌رفت را نشان می‌داد. در این سرزمین، پرورش اسب، معروف و معمول بود و خراج‌های سالیانه به پادشاه بزرگ پارسی نیز به صورت كره اسب‌هایی پرداخت می‌گردید. برپایه‌ی داده‌ها استرابو ، شهربان ارمنستان هر سال، بیست هزار كره اسب را به شاه بزرگ تحویل می‌داد.(3)

                      ارمینه یا همان ارمنستان در دوران هخامنشی همواره یکی از ساتراپ های ایرانی بود. مذهب آنان عمدتا زردشتی یا مذاهب محلی بود. از آنجا که یکی از خاستگاه های اصلی زردشتی گری آذربایجان بود ارمنستان نیز قطعا به دلیل نزدیکی جغرافیایی یکی از همین نقاط تبلیغ زردشتیان بود. پس از سقوط هخامنشیان به دست اسکندر و روی کار آمدن سلوکیان، همین وضعیت حفظ شد، لیکن جدایی یکی دیگر از شعبه های نژاد آریایی از سرزمین مادری در دوران اشکانی رقم خورد. تبلیغ مسیحیت در این مناطق به دلیل آزادی مذهبی دوران اشکانی، سبب پذیرش آئین مسیحیت مردمان ارمینه شد. هنوز مشخص نیست چرا فقط در این منطقه از شرق مسیحیت به طور قطع پذیرفته شد. ندای استقلال طلبی آنان از هنگام پذیرش مسیحیت رومیان توسط کنستانتین نبود. حمایت رومیان از آنان تنها بهانه ای برای مقابله با ایران بود. کشمکش ایران و روم بر سر ارمنستان در دوران ساسانی نیز ادامه داشت. ارامنه پیش از آنکه مسیحیت در روم پذیرفته شود به این آئین گرویده بودند و حتی تابع کلیسای خود بودند که این تابعیت تا به امروز نیز حفظ شده است. به هر حال آنچه از گذشته مانده نشان دهنده این است که سرزمین باستانی ارمنستان منطقه ای شامل ارمنستان کنونی، قره باغ واقع در جمهوری آذربایجان فعلی که آن را ارمنستان شرقی و دیاربکر، ارزروم و خاربرت واقع در شرق ترکیه فعلی را ارمنستان غربی.






                      Comment


                      • #26
                        ارمنستان پس از اسلام

                        ورود اسلام به مناطق ایرانی و سپس فتح شام توسط اعراب مسلمان، سقوط امپراطوری ساسانی و عقب نشینی های پیاپی روم شرقی یا بیزانس را در پی داشت. برخورد نرم حاکمان مسلمان در این دوران اندک اندک آنان را از فشار های خارجی رها کرد. ارامنه مدتی به عنوان یکی از مناطق تحت حاکمیت خلیفه اسلام بود ولی بعدها یک کشور کما بیش مستقل را تشکیل داد. این حاکمیت تقریبا تا دوران سلجوقی ادامه یافت. منطقه قفقاز، اران ( جمهوری آذربایجان فعلی ) و ارمنستان ( شامل تمام مناطق آن ) مناطقی عموما مستقل بودند این استقلال حتی در زمان استیلای مغولان نیز کمابیش حفظ شد. اما با شروع امپراطوری صفوی اوضاع ارمنستان دگرگون شد. شروع کار صفویان از آذربایجان و شهر اردبیل بود و طبیعی است که توجه آنان به مناطق اطراف بیشتر باشد. پدر و جد شاه اسماعیل در جنگ علیه شروان، که همان مسیحیان شمال غرب ایران بودند، کشته شدند. شاه اسماعیل صفوی نیز ارمنستان و شروان و جنوب قفقاز را ضمیمه خاک خود کرد. با این حال با شکست وی در جنگ چالدران این منطقه برای اولین بار به دست سلاطین عثمانی رسید، هرچند که پیش از این نیز ارمنستان غربی در دست ترکان عثمانی بود.



                        پس از آنکه عثمانیان در جنگ با ایران صفوی تمامی سرزمین ارمنستان و حتی گرجستان و آذربایجان ایران را متصرف شدند شاه عباس کوشید تا ارمنستان را باز پس بگیرد و در طی بیست سال جنگ ایرانیان توانستند قسمت شرقی ارمنستان و مناطق مهمی چون ایروان ، نخجوان و قره باغ را تصرف کنند . بدین ترتیب ارمنستان به دو پاره ارمنستان شرقی تحت حاکمیت ایران و ارمنستان غربی تحت حاکمیت عثمانی تقسیم شد . البته بعدها طی جنگ های ایران و روس و با دو معاهده گلستان و ترکمانچای در سال 1828 ارمنستان شرقی که شامل نخجوان و قره باغ نیز می شد به دولت روس واگذار گردید.

                        همانطور که گفته شد اوایل قرن نوزدهم آغاز انحطاط عثمانی بود که تا اوایل قرن بیستم به طول انجامید.در همین دوران دولت عثمانی به مشکلات شدید اقتصادی و مالی گرفتار شده بود ، تا آنجا که حتی قادر نبود حقوق کارکنان و خدمتگزاران خود را بپردازد . همچنین تبعیض شدیدی بین ترک و غیر ترک که شامل ارامنه ، یونانیان ، کردها ، بلغارها و اسلاوها ، اعراب و ... برقرار بود. این تبعیض بین مسلمان و مسیحی که به آنها نام کافر داده بودنددر کشور عثمانی غوغا می کرد.

                        با گذشت زمان کشورهای تحت حاکمیت عثمانی یک به یک و به بهانه های مختلف از حاکمیت سلطان عثمانی جدا شدند. با مداخلات اروپائیان و روسیه مناطق اروپائی و مدیترانه ای امپراطوری ، مونته نگرو، بلغارستان ، بوسنی ، هرزگوین ، لبنان ، کویت ، مقدونیه ، آلبانی ، مصر و تونس از امپراطوری جدا شدند. اما جالب آن بود که اروپاییانِ حامی اقلیت مسیحی در حاکمیت عثمانی، هرگز به فکر دفاع از ارامنه نبودند. شاید دلیل آن را بتوان در جدایی ارامنه و عدم تابعیت آنان از کلیسای واتیکان دانست. ارامنه حتی میان مسیحیان ارتدکس نیز محبوبیتی نداشتند. دلیلش هم همان جدایی آنان از مسیحیان کاتولیک و ارتدکس بود.

                        آغاز کشتار ارامنه

                        نخستین سنگ بنای قتل عام ارامنه در زمان سلطان عبدالحمید بود. ارامنه که از وجاهت و ظلم وی به جوش آمده بودند، با ترکان مشروطه طلب و آزادیخواه متحد و علیه سلطان عثمانی شورش کردند. لیکن جواب خوبی نگرفتند! ارامنه تصور می کردند با روی کار آمدن جماعت به اصطلاح روشنفکر دوران ستم عثمانی به پایان رسیده اما خیال باطلی بود! در سال 1909 در شهر آدانا نزدیک به 30000 ارمنی با عنوان حمایت از عبدالحمید قربانی شدند، حال آن که ارامنه از پیش قراولان نبرد با سلطان مستبد عثمانی بودند. حال باید پرسیدکدام دادگاه ترک توانسته یک شبه 30000 نفر را محاکمه و در جا قصاص کند؟!

                        قبل از آغاز جنگ جهانی اول (1914) حدود دو و نیم میلیون نفر ارمنی در قلمرو امپراطوری عثمانی زندگی می کردند ، اما پس از سال 1923 یعنی بعد از قتل عام نهایی ارامنه فقط تعدادی اندک (50,000 نفر ) آنهم در شرایطی بسیار اسفناک در قسطنتنیه ، استامبول امروزی ، زندگی می کردند. باقی این افراد کجایند؟!

                        همه چیز از تابستان 1914 میلادی یعنی آغاز جنگ جهانی اول شروع شد. همین زمان است که عثمانی به آلمان می پیوندد و در خیل متحدین قرار می گیرد. جنگ جهانی است و باید هرچه سریعتر موضوع ارامنه را حل کرد. ارامنه به تدریج نوای استقلال طلبی سر داده اند اما هیچ حامی خارجی قدرتمندی ندارند و حتی بعضی دول نظیر آلمان، که متحد نزدیک عثمانی بود به شدت با این جدایی مخالف بود. همین آلمانها بعدها در این کشتارها به سران عثمانی کمک نیز می کردند! جهان نیز درگیر جنگ جهانی است، پس هیچ کسی نمی تواند ندای مخالفت را سر دهد. در آن زمان ترکان جوان تحت کمیته اتحاد و ترقی ، زمام امور را در دست داشتند . سه تن از رهبران اصلی این حزب به نامهای محمد طلعت پاشا وزیر اعطم وقت ترکیه ، اسماعیل انور پاشا وزیر جنگ و احمد جمال پاشا که اندیشه های پان ترکیستی نژاد پرستانه و گرایش به آلمان داشتند، در راس امور قرار گرفتند . طلعت پاشا با کمک یاران خود در "تشکیلات مخصوصه" که سازمان پلیس مخفی عثمانی بود به مطالعه امکان اجرای این طرح نشست و سر آخر به مدیریت بهاء الدین شاکر که آن زمان عضو کمیته مرکزی "اتحاد و ترقی" و مسئول شاخه سیاسی "تشکیلات مخصوصه" بود، توانست آن را به اجرا درآورد.

                        انهدام کامل نژاد ارمنی توسط این کمیته و بویژه سه شخص فوق به شکلی دقیق ، برنامه ریزی شده و محرمانه طرح ریزی شد . هر چند که این کشتار ها در سال های 1915 و 1916 ادامه داشت، لیکن در روز 24 آوریل 1915 بدستور دولت عثمانی حدود 300 نفر از رهبران، روحانیون، اندیشمندان، نویسندگان و سیاستمداران ارمنی دستگیر شده و پس از انتقال به کشتارگاه همگی آنها بجز اسقفی به نام کومیتاس ( او نیز هوش و هواس خود را در اثر آنچه که دیده بود ، از دست داد) بطرز فجیعی سلاخی شدند و این سرآغاز قتل عام بود. همچنین در همان روز حدود 5000 نفر از ارامنه استامبول در کوچه ها و منازلشان به قتل می رسند.

                        پس از آن بود که سربازان ارمنی در جبهه های جنگ را خلع سلاح کرده و پس از انتقال آنان به گردان های بیکاری در پشت جبهه (راه سازی و خدمات) آنان را گروه گروه به قتل رساندند . رهبران و کسانیکه توانایی هدایت و رهبری مردم را داشتند به قتل رسیدند ، مردان و کسانیکه نیروی مقاومت جامعه ارمنی محسوب می شدند نیز در ارتش کشته شدند. حالا دیگر دولت بزرگ عثمانی مانده بود و ملت بی دفاع ارمنی بدون هیچ رهبر و مغز متفکری. دیگر چه چیز می توانست مانع اجرای سیاست ضد بشری آنان گردد ؟ بهانه ترکان عثمانی حمایت ارامنه از دولت روسیه بود اما آیا این دلیل قانع کننده ای است؟ سیاست نژآد پرستانه ضد ارمنی عثمانی از زمان سلطان عبدالحمید اوج گرفت، آیا در آن زمان هم جنگی بود که روس ها حامی ارامنه شوند؟ همانطور که گفته شد ارامنه به دلیل عدم اطاعت از پاپ همواره قومی مهجور در مقابل دیگر مسیحیان بودند. پس چه جایی برای حمایت باقی می ماند؟ ارامنه از نخستین اصلاحگران بودند. این اصلاحگرایی ارامنه در ایران نیز وجود داشت. رهبران بسیاری از احزاب و گروه های مشروطه خواه ایرانی از ارامنه بودند، آیا فقط دو میلیون ارمنی که تحت قیومیت ترکان عثمانی بودند ندای حمایت از روس ها را سر می دادند؟ چرا چنین منش و رفتاری در قبال اقلیت ارمنی ایران، که بزرگترین اقلیت مذهبی ایران را شامل می شدند، مشاهده نشد؟

                        به هر حال پس از گذشت آن زمان و زمانیکه اوضاع بر وفق مراد بود، آنها به شهرها و روستاهای ارمنی نشین رفته و آنها را به این بهانه که در منطقه جنگی قرار دارند و باید به جاهای امن منتقل شوند ، از خانه هایشان بیرون کشیدند . ماموران حتی فرصت نمی دادند تا آنان غذا ، لباس و لوازم ضروری را به همراه خود بردارند . آنان دسته های ارمنی را که بیشتر آنها را زنان ، کودکان و سالخوردگان تشکیل می دادند ، بصورت کاروان هایی به طرف تبعیدگاه روانه می ساختند . تبعید گاهی که برای آنان در نظر گرفته شده بود، صحرای مرکزی سوریه واقع در منطقه درالزور در نزدیکی شهر حلب بود، جائیکه قرار بود در زیر آفتاب سوزان از تشنگی و گرسنگی بمیرند . ماموران ترک از رسیدن هر گونه آذوقه و مواد غذایی به ارامنه ، به شدت جلوگیری می کردند. دولت برای سرعت بخشیدن به کشتار ارامنه ، گروه هایی را از زندانیان جنایتکار و بیرحم ترک و کرد ، تشکیل داد . آن زندانیان به شرط شرکت در کشتار کاروان های تبعیدی ارمنی از زندان آزاد می گشتند . آنها در سر راه مسیر کاروان های تبعیدی قرار گرفته و تا آخرین نفر را به وحشیانه ترین شکل قتل عام می کردند و اندک چیزهایی هم که داشتند غارت می کردند. آوارگی و تبعید آنان به صحرای سوزان سوریه از چشمان دیگران دور نماند.

                        دختران ارمنی برای آنکه آتش شهوت ژاندارمها ناموس آنها را نشانه نرود، گیسوان خود را کاملا می تراشیدند و یا سر و صورت خود را می پوشانیدند . ماموران ترک و ساکنین محلی برای خاموش کردن آتش شهوت خود ، حتی از تجاوز به اجساد زنان مرده کاروان نیز خودداری نمی کردند. در بسیاری از موارد از یک کاروان چند ده هزار نفری فقط عده ای انگشت شمار به تبعیدگاه می رسید و در اغلب موارد همگی تلف شده یا قتل عام می شدند. مادران ارمنی برای آنکه کودکانشان از گزند قتل عام در امان بمانند، آنان را به التماس به خانواده های کرد و یا حتی ترک می سپردند. بسیاری در بین راه طاقت نیاورده، جان باختند. رودخانه های دجله و فرات همواره از اجساد ارامنه پر بود . گاهی اعدام های دسته جمعی ارمنیان و جنایات وحشیانه جلادان ترک سبب می شد تا در مواردی اندک همسایگان کرد به یاری ارامنه اقدام کنند، هر چند که خود کردها نیز از یاری به ارامنه وحشت داشتند هر کرد یا حتی ترکی که از ارامنه حمایت می کرد کشته می شد . جنایات آنان بحدی بود که تعدادی از سیاستمداران ترک همچون صلال استاندار آلپو ( حلب ) و یا مظهر استاندارد آنکارا با کشتار ارامنه مخالفت ورزیده و از کار برکنار شدند. جلادان در ترابوزان واقع در ساحل جنوبی دریای سیاه روش جدیدی از کشتار را در پیش گرفتند. آنان دسته های ارمنی را در قایق های کوچک سوار کرده و آنان را از قایق به دریا می ریختند. در بعضی شهرهای دیگر مانند وان نیز از همین روش برای کشتار استفاده می شد. بعضاٌ تبعیدیان را در رودخانه های دجله و فرات نیز غرق می کردند.






                        Comment


                        • #27
                          یک واقعیت تاریخی

                          کشتار ارامنه با تمام شواهد موجود انکار ناپذیر است. اگر چنین چیزی وجود ندارد چرا دولت ترکیه بعدها هرگز حاضر نشد اسناد خود را برای عدم واقعیت نشان بدهد. حتی اگر بپذیریم که ناسیونالیست های تندرو ارمنی ( که معلوم نیست تا پیش از این کجا بودند! ) به عثمانی پشت کرده و به اردوی روس ها پیوسته باشند، بازهم به یک نکته می رسیم که آیا این موضوع و حمایت درصدی از ارامنه دست ترکان عثمانی را برای قتل عام ارامنه باز می گذاشت؟ آیا این ناسیونالیست ها نمی توانستند در میان اقلیت ارمنی ایران نفوذ کنند؟ جمعیت ایران در آن زمان به مراتب از ارمنستان کمتر بود اما این جدایی طلبی هرگز دیده نشد. حتما دلیلی بر این جدایی طلبی بود. آیا این دلیل جز ستم ترکان عثمانی بر ارامنه نبود؟

                          شمار قربانیان هر چه باشد، فاجعه انسانی 1915 به جای خود در تاریخ باقی است. اما برای ارائه روایتی غیر جانبدارانه می توان در آغاز قرن بیستم، شمار ارمنیان امپراتوری عثمانی چیزی در حد یک میلیون و پانصد هزار تن بود یعنی ده درصد جمعیت آناطولی آن روز. با مقایسه این رقم و نتایج سرشماری های بعدی و نیز مهاجرت های غیر اجباری، شاید قبول ششصد تا هشتصد هزار قربانی به واقعیت نزدیک تر باشد. (4)

                          و هنوز پرسش اصلی باقی است، ضرب المثلی میان ایرانیان رایج است که می گوید سر بیگناه هیچ وقت بالای دار نمی رود . کشتار قطعا واقعیتی است که دولت ترکیه از افشای آن ترس دارد آیا این همه مخفی کاری معنایی جز این دارد؟

                          و این سوال نیز برای نگارنده همیشه باقی است، چرا مردمان ترک زبان ایران با آنکه خود را از ترکان عثمانی جدا می دانند برای دفاع از ترکان ترکیه سینه سپر می کنند؟

                          آیا جای حق و حقیقت هنوز خالی نیست؟



                          پی نوشت:

                          (1) ژنو 25 خرداد 1350 سید محمد علی جمال زاده/ بخشی از یادداشت های محمدعلی جمالزاده در سفر به برلین.
                          (2) دیگر مناطق اسلامی شمال آفریقا بود. به جز مصر که در اختیار خلفای فاطمی بود باقی حدود اسلامی در حاکمیت امویان اندلس و یا قبیله های بربر مسلمان بود.
                          (3) M. L. Chaumont, "Armenia & Iran II. The pre-Islamic period": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, 1987, p. 418

                          (4) http://www.bbc.co.uk/persian/news/st...genocide.shtml






                          Comment


                          • #28
                            be nazare man armaniya too iran zendegiye rahati nadaran.
                            ma doostaye armani ziyad dashtim, va aslan razi naboodan
                            makhsoosan bachehashoon, too madrese kheyli moshgel dashtan
                            WWW.MYTAPESH.COM






                            God made Coke,
                            God made Pepsi,
                            God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                            ~Zende Bad Iran Va Irani~

                            Comment


                            • #29
                              Na etefaghan. Man tu iran ke budim, yekiaz behtarin dustae babam armani budan, dokhtareshun daneshgah miraft, va kheily irano dust dasht..
                              Nemidounam..

                              Comment


                              • #30
                                Moshkel in chiza nist.. Moshkel injast keh dar Iran,azadi-e mazaheb vojoud nadareh !!! ehteram va tasahol (tolerance) vojoud nadareh,va ta zamani keh in masael basheh,nah Armani,Nah Yahoudi,nah Zartoshti va Bahaei,mitounand dar Iran zendegi-e khoubi dashteh bashan.

                                Shoma tavajoh befarmaein,alan dar Tehran keh nazdike 5-6 million (Shayad ham bishtar!!!) Population dareh, Sonni ha yek masjed ham nadaran,un vaght shoma inja az mazaheb-e digeh sohbat mikonid ?? Inha radical hastan va khodeshoun aberouyeh Islam-e vaghei ro keh din-e khoubi hast ro bordan ! Inha baray-e hich chizi arzesh ghael nistan,hatta baray-e ham din hay-e khodeshoun,hala vai beh hal-e kasi keh mazhabesho avaz koneh va ya az mazhab-e digeh basheh.



                                Comment

                                Working...
                                X